البقره ۲:۶۴

سپس بعد از آن روی گرداندید؛ پس اگر فضل آن معبود یگانه بر شما و رحمت او نبود، قطعاً از زیان‌کاران می‌بودید.

تأمل ما

این آیه ادامه مستقیم آیه پیشین است. در آیه ۶۳، میثاق گرفته شد، طور بر فراز آنان برافراشته شد، فرمان آمد که آنچه به آنان داده شده با قوت گرفته شود، و آنچه در آن است یاد شود تا شاید به تقوا برسند. اما آیه ۶۴ با یک چرخش تلخ آغاز می‌شود: «ثُمَّ تَوَلَّيْتُم»؛ سپس روی گرداندید.

«ثم» در آغاز آیه مهم است. این فقط یک «و» ساده نیست. آیه نمی‌گوید در کنار آن رخدادها، شما نیز خطایی کردید؛ می‌گوید پس از آن، روی گرداندید. یعنی بعد از میثاق، بعد از رفع طور، بعد از فرمان گرفتن با قوت، بعد از یادآوری محتوای کتاب، باز تولّی رخ داد. پس مشکل اینجا نداشتن نشانه نبود؛ مشکل روی گرداندن پس از نشانه بود.

«تولّيتم» از ریشه «و ل ي» و در باب تفعّل آمده است. این نکته مهم است؛ چون تولّی در این ساختار فقط یک لغزش لحظه‌ای یا چرخش ناخواسته نیست. در آن، نوعی پذیرفتن حالت، جهت گرفتن ارادی، و قرار دادن خود در سوی روی‌گردانی دیده می‌شود. یعنی پس از میثاق و کتاب و فرمان، آنان خود را در جایگاه پشت‌کردن به همان عهد قرار دادند.

در آیه پیشین گفته شد: «خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ»؛ آنچه را به شما داده‌ایم با قوت بگیرید. اینجا گفته می‌شود: «ثُمَّ تَوَلَّيْتُم»؛ سپس روی گرداندید. تقابل روشن است: آنچه باید با قوت گرفته می‌شد، رها شد؛ جهتی که باید رو به کتاب و میثاق می‌بود، از آن برگشت.

عبارت «مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ» سنگینی این روی‌گردانی را بیشتر می‌کند. بعد از چه؟ بعد از آن همه نعمت، نشانه، میثاق، کتاب، طور، فرمان و دعوت به تقوا. گاهی خطا از ناآگاهی آغاز می‌شود؛ اما اینجا قرآن از روی‌گردانی پس از آگاهی سخن می‌گوید. هرچه عطا و نشانه بیشتر باشد، مسئولیت نیز سنگین‌تر می‌شود.

اینجا باید به یاد داشت که سیاق هنوز همان سیاق بنی اسرائیل است؛ قومی که پیش‌تر بارها نعمت، نجات، کتاب، پیامبر و میثاق را تجربه کرده بود. پس تولّی آنان فقط یک لغزش فردی ساده نبود؛ روی گرداندن از سرمایه‌ای عظیم بود. کسی که چیزی ندارد، اگر گم شود، یک گونه زیان دارد؛ اما کسی که کتاب، عهد، نشانه و فرصت تقوا دارد و باز روی می‌گرداند، سرمایه خود را تباه می‌کند.

سپس آیه می‌گوید: «فَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ»؛ پس اگر فضل آن معبود یگانه بر شما و رحمت او نبود. اینجا فضل و رحمت کنار هم آمده‌اند. فضل یعنی فزون‌بخشی، عطای افزون، چیزی فراتر از حساب خشک استحقاق انسان. رحمت یعنی گشودن راه، فرصت دادن، پوشاندن، پروراندن و باز گذاشتن امکان بازگشت.

در این آیه، فضل را می‌توان هم در معنای عمومی فزون‌بخشی الهی فهمید، و هم در سیاق خاص بنی اسرائیل، با همان فضل و فضیلتی پیوند داد که پیش‌تر درباره آنان یاد شده بود: نعمت‌های فراوان، نجات، پیامبران، کتاب، میثاق و برتری‌دادن مسئولیت‌آور بر مردمان زمان خود. اما این فضل، امتیاز نژادی و برتری ذاتی یک خون بر خون دیگر نیست. قرآن خود نشان می‌دهد که همان قومی که مورد فضل قرار گرفت، اگر تولّی کند، در معرض خسران است.

از همین جا اهمیت «ورحمته» روشن می‌شود. فضل، اگر از رحمت جدا فهمیده شود، ممکن است به امتیاز خشک، قوم‌پرستی یا برتری‌طلبی مذهبی تبدیل شود. اما قرآن فضل را کنار رحمت می‌آورد. یعنی فزون‌بخشی خداوند از رحمت اوست، نه از تعصب قومی. اگر فضلی داده می‌شود، عطایی رحمانی و مسئولیت‌آور است؛ و اگر با کفران، تولّی و شکستن میثاق پاسخ داده شود، همان فضل می‌تواند حجتی سنگین‌تر شود.

پس ساختار آیه دو حرکت را روبه‌روی هم می‌گذارد. از سوی انسان، حرکت به طرف گسست است: «تولّيتم»؛ روی گرداندید. از سوی خداوند، حرکت به طرف گشودن راه و بازداشتن از سقوط کامل است: «فضل الله عليكم ورحمته». انسان با تولّی خود راه خسران را باز می‌کند؛ خداوند با فضل و رحمت خود راه بازگشت را فوراً نمی‌بندد.

این نکته برای فهم رحمت بسیار مهم است. رحمت در قرآن به معنای بی‌مسئولیتی نیست. رحمت نمی‌گوید میثاق را بشکنید و هیچ پیامدی ندارد. رحمت یعنی با وجود اینکه انسان با تولّی خود زمینه خسران را فراهم کرده، پروردگار به سبب فضل و رحمت خود هنوز راه را کامل نمی‌بندد. رحمت، مجوز خیانت نیست؛ فرصت بازگشت از خیانت است.

این الگو در همین بخش از سوره بقره نیز دیده می‌شود. در ماجرای گوساله، پس از خطایی سنگین، راه توبه باز شد و قرآن گفت خداوند بر آنان بازگشت. در اینجا نیز پس از تولّی، آیه از فضل و رحمت سخن می‌گوید. پس روش قرآن این است: خطا را سبک نمی‌کند، اما راه بازگشت را نیز نمی‌بندد.

ترکیب «فضل خداوند بر شما و رحمت او» در قرآن در چند موضع حساس دیگر نیز می‌آید؛ از جمله در سیاق پیروی از شیطان و در ماجرای تهمت بزرگ در سوره نور. در این موارد، فضل و رحمت الهی مانند سدی در برابر سقوط کامل پس از خطای جدی ظاهر می‌شود. این نشان می‌دهد که عبارت آیه ۶۴ یک جمله تزئینی عمومی نیست؛ سخن از لحظه‌ای است که اگر فضل و رحمت نبود، نتیجه طبیعی عمل انسان خسران بود.

پایان آیه می‌گوید: «لَكُنتُم مِّنَ الْخَاسِرِينَ»؛ قطعاً از زیان‌کاران می‌بودید. این «لـ» در «لَكُنتُم» لام جواب «لولا» است؛ یعنی جمله «لَكُنتُم مِّنَ الْخَاسِرِينَ» پاسخ شرط «فَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ» است. ساختار جمله چنین معنا می‌دهد: اگر فضل و رحمت خداوند نبود، نتیجه حتمی این روی‌گردانی، قرار گرفتن در شمار زیان‌کاران بود.

خسران از ریشه «خ س ر» است؛ یعنی زیان کردن، کاستن، کم آوردن و از دست دادن سرمایه. در اینجا خسران فقط سود نبردن نیست. خسران یعنی سوخت شدن اصل سرمایه. بنی اسرائیل سرمایه داشتند: نجات، کتاب، میثاق، پیامبر، آیات، رزق، آب، طور و فرمان تقوا. وقتی پس از چنین سرمایه‌ای روی گرداندند، خطر فقط این نبود که سودی اضافه به دست نیاورند؛ خطر این بود که اصل سرمایه هدایت را تباه کنند.

به همین دلیل، این آیه فقط سرزنش بنی اسرائیل نیست؛ هشدار به هر جامعه اهل کتاب است. خطر بزرگ، نداشتن کتاب نیست؛ داشتن کتاب و روی گرداندن پس از آن است. خطر بزرگ، نشنیدن هدایت نیست؛ شنیدن، میثاق بستن، نشانه دیدن، و سپس پشت کردن است. هرچه انسان بیشتر دریافت کند، اگر وفادار نباشد، خسران او نیز سنگین‌تر می‌شود.

این آیه همچنین غرور مذهبی را می‌شکند. کسی نمی‌تواند بگوید چون خداوند بر ما فضل داشته، پس ما ذاتاً برتر و محفوظیم. همان فضلی که نعمت است، مسئولیت نیز هست. اگر فضل با شکر، وفای به عهد، گرفتن کتاب با قوت و تقوا پاسخ داده نشود، به سند برتری تبدیل نمی‌شود؛ به حجت تبدیل می‌شود.

در ادامه آیات پیشین، مسیر چنین دیده می‌شود: آیه ۶۲ گفت نجات به نام نیست؛ به ایمان، روز آخر و عمل صالح است. آیه ۶۳ گفت کتاب باید با میثاق، قوت، ذکر و تقوا همراه شود. آیه ۶۴ اکنون هشدار می‌دهد که حتی پس از همه اینها، انسان ممکن است روی بگرداند؛ و اگر فضل و رحمت خداوند نباشد، چنین روی‌گردانی‌ای انسان را در شمار زیان‌کاران قرار می‌دهد.

پس درس آیه چنین است: فضل را به غرور تبدیل نکنید. رحمت را به بی‌مسئولیتی تبدیل نکنید. کتاب را پس از میثاق رها نکنید. اگر پس از عطای هدایت روی گردانده شود، خسران نزدیک است؛ و اگر راهی هنوز باز است، از فضل و رحمت پروردگار است، نه از شایستگی قطعی انسان.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۴۰— آغاز خطاب به بنی اسرائیل با یادآوری نعمت، عهد و ضرورت وفای به عهد.
  • البقره ۲:۴۷— یادآوری نعمت و فضیلت‌دادن بنی اسرائیل بر جهانیان؛ زمینه مهم برای فهم فضل در آیه ۶۴.
  • البقره ۲:۵۴— خطای سنگین گوساله‌پرستی و باز شدن راه توبه؛ الگویی نزدیک به خطا و گشایش رحمانی در همین بخش سوره.
  • البقره ۲:۶۳— میثاق، رفع طور، گرفتن آنچه داده شده با قوت، یادآوری محتوای کتاب، و هدف تقوا؛ آیه ۶۴ روی‌گردانی پس از آن را بیان می‌کند.
  • البقره ۲:۹۳— تکرار میثاق و رفع طور، و سپس واکنش قوم؛ برای مقایسه با تولّی پس از میثاق.
  • البقره ۲:۱۲۲— تکرار یادآوری نعمت و فضیلت بنی اسرائیل؛ نشان می‌دهد فضل الهی مسئولیت‌آور است، نه برتری ذاتی قوم.
  • النساء ۴:۸۳— تعبیر نزدیک «لولا فضل الله عليكم ورحمته»؛ نشان می‌دهد فضل و رحمت خداوند انسان را از پیروی شیطان و سقوط حفظ می‌کند.
  • النور ۲۴:۱۰— نمونه‌ای دیگر از پیوند فضل خداوند و رحمت او در جلوگیری از سقوط شدید اخلاقی و اجتماعی.
  • النور ۲۴:۱۴— اگر فضل و رحمت خداوند نبود، پیامد خطا بزرگ می‌شد؛ برای فهم کارکرد فضل و رحمت پس از لغزش.
  • النور ۲۴:۲۰— بازگشت دوباره تعبیر فضل و رحمت؛ نشان می‌دهد رحمت الهی مانع بسته‌شدن فوری راه بازگشت می‌شود.
  • النور ۲۴:۲۱— فضل و رحمت خداوند در پیوند با پاک‌سازی انسان از مسیرهای شیطان؛ نمونه‌ای دیگر از اینکه فضل و رحمت فقط لطف عمومی نیست، بلکه مانع سقوط اخلاقی است.
  • الأعراف ۷:۱۷۱— صحنه موازی رفع کوه بر فراز آنان و فرمان گرفتن آنچه داده شده با قوت.
  • الجمعة ۶۲:۵— خطر حمل کتاب بدون حمل واقعی آن؛ سرمایه کتاب اگر گرفته نشود، به خسران و حجت تبدیل می‌شود.
  • العصر ۱۰۳:۱-۳— انسان در خسران است مگر ایمان، عمل صالح، سفارش به حق و سفارش به صبر؛ برای فهم ریشه خسران و راه خروج از آن.