و به یاد آورید هنگامی را که از شما پیمان استوار گرفتیم: خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از دیارتان بیرون نکنید. سپس اقرار کردید، در حالی که خود گواه بودید.
در آیه پیشین، میثاق بنی اسرائیل با بندگی آن معبود یگانه و نیکی به انسانها یادآوری شد. اکنون دو تعهد روشن دیگر بیان میشود: خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از دیارتان بیرون نکنید. حرمت جان و محل زندگی انسانها، بخشی از همان پیمان است. وفاداری به آن را نمیتوان از عبادت و مناسک شناخت، اما در رفتار با جان و خانه دیگران نادیده گرفت.
«میثاق» پیمانی استوار است. ریشه و ث ق با محکم کردن و استواری پیوند دارد و در اینجا از تعهدی سخن میگوید که مخاطبان آن را پذیرفتهاند. جملههای «لَا تَسْفِكُونَ» و «لَا تُخْرِجُونَ» نیز، مانند ساخت آیه پیشین، در صورت خبر آمدهاند، اما مفاد پیمان را بیان میکنند: خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را بیرون نکنید. این عبارتها گزارش بیگناهی آنان نیست؛ تعهدی است که رفتارشان باید با آن سنجیده شود.
«سفک» به معنای ریختن و در کاربرد خون، خونریزی است. تعبیر آیه «دِمَآءَكُمْ» است؛ خونهای شما. همین خطاب در فرمان بعدی ادامه پیدا میکند: «أَنفُسَكُم»؛ خودتان. در این سیاق، سخن از اعضای جامعه در برابر یکدیگر است. آیه بعد این رابطه را روشن میکند: «وَتُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِّنكُم مِّن دِيَارِهِمْ»؛ گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون میکنید (بقره ۲:۸۵). آن دیگری، بیرون از «شما» قرار نگرفته است؛ خون او از خونهای شما و او از خود شماست.
«دیار» جمع «دار» است؛ خانهها و محلهای سکونت. این واژه را نباید فقط به محل تولد انسان فروکاست. در همین آیه، موضوع جایی است که مردم در آن زندگی دارند و از آن بیرون رانده میشوند. قرآن اخراج از دیار را جداگانه در کنار خونریزی منع میکند. ممکن است کسی را نکشند، اما خانه و محیط زندگیاش را از او بگیرند؛ جایی که کار کرده، خانواده ساخته، فرزند پرورده و با دیگران پیوند یافته است. آسیبی که با چنین اخراجی پدید میآید، تنها جابهجایی جسم انسان از یک نقطه به نقطه دیگر نیست.
مخاطب مستقیم این آیه، در ادامه سیاق، بنی اسرائیل است؛ اما قرآن همین مسئولیت متقابل را در خطاب به مؤمنان نیز بیان میکند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ مؤمنان برادر یکدیگرند (حجرات ۴۹:۱۰). درباره مردان و زنان مؤمن نیز میگوید: «بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»؛ پشتیبان و یاور یکدیگرند (توبه ۹:۷۱). در این پیوند، افغان، ایرانی، پاکستانی، عرب یا عجم بودن، انسانها را در برابر خداوند صاحب میثاقهای نابرابر نمیکند. مرز تابعیت، مرز مسئولیت ایمانی نیست.
در انفال ۸:۷۴، کسانی که ایمان آورده، هجرت کرده و در راه خدا کوشش کردهاند، در کنار کسانی قرار میگیرند که پناه داده و یاری کردهاند. آیه بعد درباره کسانی که دیرتر به آنان پیوستهاند میگوید: «وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَٰئِكَ مِنْكُمْ»؛ کسانی که پس از آن ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما کوشش کردند، آنان از شما هستند (انفال ۸:۷۵). ایمان، هجرت و همراهی آنان به رسمیت شناخته میشود و نتیجه با «از شما هستند» بیان میگردد. سابقه حضور دیگران، دلیل بیگانه نگه داشتن همیشگی تازهواردان نشده است.
حشر ۵۹:۸–۹ همین رابطه را از سوی زندگی مهاجران نشان میدهد. نخست از کسانی یاد میشود که از دیار و اموالشان بیرون رانده شدهاند؛ سپس از کسانی که مهاجران را دوست دارند و حتی با وجود نیاز خود، آنان را بر خود مقدم میکنند. پاسخ پسندیده به آوارگی، پناه دادن، محبت و یاری است. مهاجر در این تصویر، انسانی نیست که حضورش فقط تحمل شود و تعلق او به جامعه برای همیشه معلق بماند.
این مسئولیت نیز به همکیشان محدود نمیماند. در ممتحنه ۶۰:۸، نیکی و عدالت نسبت به کسانی که با مؤمنان نجنگیده و آنان را از دیارشان بیرون نکردهاند، منع نشده است. آیه بعد، جنگیدن و بیرون راندن و همکاری برای اخراج را در سوی دشمنی قرار میدهد. در حج ۲۲:۴۰ نیز تعبیر «مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ»؛ از دیارشان به ناحق آمده است. پس برادری ایمانی مسئولیت ویژهای میآورد، اما حرمت خانه و زندگی دیگر انسانها را از میان نمیبرد.
از اینجا، آیه در برابر زندگی امروز ما قرار میگیرد. دیار انسانی که چند دهه در شهری زندگی کرده، فقط نام کشوری نیست که در اسناد تابعیت او نوشته شده است. برای فرزندی که همانجا به دنیا آمده، بزرگ شده و زبان و روابط و تجربه زندگیاش در همان جامعه شکل گرفته، آن شهر محل یک توقف گذرا نیست. فرستادن چنین انسانی به سرزمین پدرانش، لزوما بازگرداندن او به خانه نیست؛ میتواند بیرون کردن او از تنها خانهای باشد که میشناسد.
وضعیت بسیاری از افغانها در ایران و پاکستان همین پرسش را پیش روی ما میگذارد. خانوادههایی با دسترنج خود زندگی ساختند، در کار و اقتصاد این جوامع سهم گرفتند و فرزندانشان در همان محیط بزرگ شدند. در عین حال، بسیاری با محدودیتهای شغلی، تحصیلی و اقامتی و ناامنی وضعیت حقوقی روبهرو بودهاند. گزارشهای اخراج و بازگشت اجباری، کسانی را نیز دربر میگیرد که دههها یا تمام عمر خود را بیرون از افغانستان گذراندهاند؛ افرادی که پس از فرستاده شدن به افغانستان، با نبود مسکن، کار و شبکه خانوادگی یا اجتماعی روبهرو میشوند.
این سالها را نمیتوان فقط به حساب مدت مهمانداری دولتها نوشت و زندگی خود مهاجران را ندید. آنان نیز عمر، جوانی و نیروی کار خود را در همان جامعه صرف کردهاند. خانهای که ساختهاند و پیوندهایی که در طول زندگی پدید آوردهاند، با عنوان «اتباع خارجی» بیمعنا نمیشود. کسی که پس از چند دهه زندگی یا تولد و رشد در یک کشور، به جایی فرستاده میشود که در آن خانه و پشتوانهای ندارد، تنها از یک مرز عبور نکرده است؛ زندگی او از جای خود کنده شده است.
در سنجش قرآنی، پاسخ «او تبعه کشور ما نیست» برای پایان دادن به این مسئولیت کافی نیست. دولتهای ایران و پاکستان نمیتوانند با استناد به تفاوت تابعیت، خود را از داوری درباره رنج و بیخانمانی ناشی از اخراجهای اجباری معاف کنند. بیرون راندن انسان از دیاری که زندگیاش در آن شکل گرفته، با نامگذاری اداری ماهیت دیگری پیدا نمیکند. وقتی مؤمنانی که یکدیگر را برادر میخوانند، خانوادههای همکیش خود را نسل پس از نسل بیگانه نگه میدارند و سرانجام از خانه و محیط زندگیشان میرانند، رفتار آنان در برابر همین میثاق قرار میگیرد.
مقایسه راههای شهروندی نیز روشن است. در امریکا و کشورهای اروپایی مانند آلمان، برای مقیمان واجد شرایط مسیر قانونی مشخصی وجود دارد که بتوانند برای شهروندی درخواست کنند. مهاجر میتواند از موقعیت اقامت به عضویت پایدار در جامعه شهروندان برسد. در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، راه تابعیت بسیار محدود و وابسته به گزینش و تصمیم حکومت است؛ زندگی طولانی در جامعه، راهی مشابه و فراگیر برای شهروند شدن فراهم نمیکند.
در این زمینه، فراهم کردن راه تعلق و شهروندی، به پذیرش انسان در جامعه نزدیکتر است تا نگه داشتن او و فرزندانش در وضعیت دائمی بیگانگی. نام اسلامی یک حکومت، این تفاوت را از میان نمیبرد. اگر از انسان کار و مشارکت میپذیریم، اما برای تعلق پایدار او و فرزندانش راهی عملی نمیگشاییم، ادعای برادری ما باید با همین رفتار سنجیده شود. قرآن تفاوت شعوب و قبایل را میشناسد، اما معیار کرامت نزد خداوند را تقوا قرار میدهد، نه نسب و قومیت (حجرات ۴۹:۱۳). همزیستی مؤمنان نیز نباید به امتیازی موروثی برای کسانی تبدیل شود که در سوی خاصی از یک مرز به دنیا آمدهاند.
خواندن این آیه و محکوم کردن بنی اسرائیل، بدون سنجیدن رفتار خودمان، همان معیار دوگانهای را زنده میکند که خطای دیگری را آشکار میبیند و برای خطای خود نام و توجیه تازه میسازد. این عادت در داوری دینی، با تمرکز بر مسئله نجات، در مقاله کور خود و بینای مردم؛ نقد معیار دوگانه اهل رای و حدیث در مسئله نجات بررسی شده است. در اینجا نیز پرسش همان است: آیا حکمی را که برای دیگران جدی میگیریم، بر رفتار خود نیز جاری میدانیم؟
پایان آیه، مسئولیت پذیرفتهشده را یادآوری میکند: «ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ»؛ سپس اقرار کردید، در حالی که خود گواه بودید. مخاطبان، اقرارکننده و گواه معرفی شدهاند. مسئله، تعهدی ناشناخته نیست که از آن بیخبر باشند. آیه بعد فاصله همین اقرار با رفتار را نشان خواهد داد؛ اما پیش از آن، خود میثاق روشن و بیابهام در برابر آنان قرار گرفته است.
برای ما نیز اقرار به کتاب، جای وفاداری به آن را نمیگیرد. مؤمنی که در آن سوی مرز به دنیا آمده، در برابر همان معبود و همان مسئولیت اخلاقی قرار دارد. مرز سیاسی نمیتواند جان و دیار او را بیحرمت کند؛ همانگونه که نام مسلمان بر یک حکومت، بیرون راندن ناحق انسانها از خانه و زندگیشان را با میثاق خداوند سازگار نمیسازد.