ۖ
پروردگارا، ما را دو تسلیمشده برای خودت قرار ده، و از نسل ما نیز امتی تسلیمشده برای خودت؛ و مناسک ما را به ما نشان بده و بر ما بازگرد؛ بیگمان تو خود بسیار بازگشتکننده و فرامهربانی.
ابراهیم و اسماعیل هنوز در کنار بیت ایستادهاند. پایههای خانه را بالا بردهاند و از خدا خواستهاند کارشان را بپذیرد. اما دعایشان همانجا پایان نمییابد. پس از ساختن خانه، نگاهشان از بنا به خودشان برمیگردد:
«رَبَّنَا وَٱجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ»
پروردگارا، ما را دو تسلیمشده برای خودت قرار ده.
این دعا از زبان کسانی جاری میشود که در راه خدا تازهکار نیستند. قرآن ابراهیم را حنیف و مسلم میخواند، او را برای مردم امام قرار داده و به محمد نیز فرمان داده است تا از راه او پیروی کند. با این همه، ابراهیم به گذشته خود تکیه نمیکند. نمیگوید من خلیل خدا هستم، پیشوای مردم شدهام و خانه او را بنا کردهام، پس دیگر جای نگرانی نیست. اسماعیل نیز نسبت خود با ابراهیم و حضورش در ساختن بیت را ضمانتی برای آینده نمیگیرد. هر دو هنوز میگویند: ما را برای خودت مسلم قرار بده.
پس اسلام در این دعا مدالی نیست که یک بار به دست آید و برای همیشه در جیب هویت انسان باقی بماند. تسلیم باید تا پایان عمر زنده بماند. از همین رو قرآن در آل عمران ۳:۱۰۲ میگوید:
«وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ»
جز در حال تسلیم نمیرید.
نام و سابقه نمیتوانند جای این حالت پویا و زنده را بگیرند.
در این میان، «لَكَ» شاید سنگینترین واژه دعا باشد: برای تو.
نه فقط «مسلمین»، بلکه «مُسْلِمَيْنِ لَكَ». جهت تسلیم روشن است. انسان میتواند نام اسلام بر خود داشته باشد، مناسک انجام دهد و از جماعتی دینی باشد، اما در عمل فرمان نهایی خود را از مذهب، پیشوا، قدرت، خاندان یا سنتی بگیرد که به نام خدا بر او حاکم شده است. دعای ابراهیم این جهت را دوباره به اصل بازمیگرداند: برای تو.
همین فروتنی درباره نسلشان نیز ادامه دارد:
«وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ»
و از نسل ما نیز امتی تسلیمشده برای خودت قرار ده.
حتی نمیگویند همه ذریه ما را چنین قرار بده. تعبیر «مِن ذُرِّيَّتِنَا» از بخشی از نسل آنان سخن میگوید. چند آیه پیش نیز ابراهیم درباره ذریه خود پرسید و پاسخ شنید:
«لَا يَنَالُ عَهْدِي ٱلظَّالِمِينَ»
اکنون بازتاب همان واقعیت در دعای او دیده میشود. نسل ابراهیم بودن، به خودی خود اسلام، هدایت یا عهد الهی را به ارث نمیرساند.
آنچه برای این امت میخواهد نیز نام قومی و فرقهای نیست: «أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ»؛ جماعتی که برای خدا تسلیم باشد. خون میتواند نسل بسازد، اما امت مورد دعای ابراهیم با جهت مشترک بندگی شکل میگیرد.
در برابر چنین دعایی، بسیاری از ضمانتهای مذهبی انسان رنگ میبازند.
در سنت اعتقادی اهل سنت، بر پایه احادیث صحیح و معتبر، برای موحدی که بر اصل ایمان بمیرد، هرچند گناهکار باشد و به آتش درآید، نجات نهایی و خروج از دوزخ پذیرفته شده است. در بخش بزرگی از الهیات مسیحی، نجات با ایمان به مسیح و کفاره او پیوند خورده است. در سنت یهودی نیز اندیشه برگزیدگی اسرائیل جایگاهی دیرینه دارد. اما ابراهیم در این دعا هیچ ضمانتی از این جنس برای خود نمیسازد. او نه به توحید گذشته خود تکیه میکند، نه به مقامش، نه به نسبش، نه به ساختن بیت و نه به آینده نسلش. هنوز میگوید:
«ما را برای خودت تسلیم قرار بده.»
کسی که این دعا را میخواند، اگر بخواهد همسخن ابراهیم باشد، ناچار است برای لحظهای تمام ضمانتهای مذهبی خود را کنار بگذارد. نام فرقه، خاندان، شریعت موروثی و پاسخهایی که از پیش درباره نجات خود آموخته است، نباید مانع این پرسش ساده شوند:
آیا من اکنون برای آن معبود یگانه تسلیمم؟
اینجاست که روح حنیفانه این دعا آشکار میشود: به جای آنکه نخست حقیقت را با میراث خود هماهنگ کنیم، خود را در برابر حقیقت قرار دهیم و ببینیم چه چیزی در ما نیاز به اصلاح دارد.
بحث گستردهتر درباره اسلام به معنای تسلیم و تفاوت آن با دین و شریعت در پژوهش دین، اسلام و شریعت در قرآن آمده است. مسئله ضمانتهای مذهبی نجات نیز در پژوهش بهشت در انحصار یک فرقه و یک شریعت نیست جداگانه بررسی شده است.
در دل همین دعا، ابراهیم و اسماعیل خواسته دیگری دارند:
«وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا»
مناسک ما را به ما نشان بده.
نمیگویند مناسک را خودمان تعیین میکنیم و سپس از تو میخواهیم آنها را تایید کنی. میخواهند خود خدا آنها را نشانشان دهد. انتخاب «أَرِنَا» نیز روشن است: مناسک باید برای آنان نشان داده و آشکار شود، نه اینکه تنها مجموعهای از رسوم موروثی باشد که بیپرسش تکرار میشوند.
این درخواست درست میان «مُسْلِمَيْنِ لَكَ» و «وَتُبْ عَلَيْنَا» قرار گرفته است. مناسک در میان تسلیم و توبه جای دارند. همین جایگاه اجازه نمیدهد صورت عبادت از روح آن جدا شود. مناسک مهماند، اما نه آنقدر که جای تسلیم را بگیرند؛ و نه میتوان هر چیزی را که نسلها انجام دادهاند، بیدلیل به نام مناسک خدا تثبیت کرد.
اگر ابراهیم از خدا میخواهد مناسکش را به او نشان دهد، ما چگونه میتوانیم رسم انسان را بدون دلیل به خدا نسبت دهیم و سپس ترک آن را گناه یا موجب بطلان عبادت اعلام کنیم؟ بحث گسترده این مسئله در پژوهش حج در قرآن آمده است.
دعا هنوز تمام نشده است:
«وَتُبْ عَلَيْنَآ»
و بر ما بازگرد.
اینجاست که خشوع ابراهیم و اسماعیل به اوج میرسد. بیت را ساختهاند، از خدا خواستهاند عملشان را بپذیرد، تسلیم بودن را خواستهاند و شناخت مناسک را طلب کردهاند؛ اما پس از همه اینها باز هم خود را بینیاز از بازگشت خدا نمیدانند.
نمیگویند ما بندگان برگزیدهایم و دیگر چیزی میان ما و نجات باقی نمانده است. میگویند: بر ما بازگرد.
قرآن در جای دیگری همین نسبت شگفت را چنین بیان میکند:
«ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا»
توبه ۹:۱۱۸
بر آنان بازگشت تا آنان توبه کنند.
بازگشت انسان نیز جدا از رحمت و گشایشی که خدا برایش فراهم میکند نیست. ابراهیم و اسماعیل حتی در توبه، خود را مستقل نمیبینند.
همین جا تفاوت دو روحیه روشن میشود. ابلیس وقتی در برابر فرمان خدا قرار گرفت، به استکبار و توجیه پناه برد:
«أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ»
من از او بهترم.
اما آدم و همسرش وقتی با خطای خود روبهرو شدند گفتند:
«رَبَّنَا ظَلَمْنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلْخَـٰسِرِينَ»
اعراف ۷:۲۳
پروردگارا، ما بر خود ستم کردیم؛ و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود.
تفاوت در بیخطا بودن یکی و خطاکار بودن دیگری نیست؛ بلکه در واکنش به خطاست. استکبار برای خطا دلیل میسازد و از خود دفاع میکند؛ اما توبه پرده دفاع از خود را کنار میزند و راه بازگشت را باز میکند.
ابراهیم با همه جایگاهش همین روح را زنده نگه داشته است. او امام مردم شده، بیت را بالا برده و برای نسل آینده دعا کرده است، اما هنوز در پایان میگوید:
«وَتُبْ عَلَيْنَآ»
شاید همین یکی از روشنترین نشانههای راه حنیف باشد: هیچ سابقه عبادی، هیچ مقام معنوی و هیچ عنوان مذهبی، انسان را از بازنگری در خود بینیاز نمیکند.
«إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ»
تو خود بسیار بازگشتکننده و فرامهربانی.
دعا با ادعای پاکی آنان پایان نمییابد؛ با رحمت خدا پایان مییابد. امیدشان در بیخطا بودن خودشان نیست، در پروردگاری است که راه بازگشت را باز میکند.
این دعا را نمیتوان تنها با زبان ابراهیم خواند و با ذهن یک فرقه ادامه داد. برای خواندنش باید لحظهای همه چیز را کنار گذاشت و مانند او و اسماعیل، بیعنوان و بیادعا ایستاد و گفت:
پروردگارا، مرا برای خودت تسلیم قرار بده. راه بندگیام را به من نشان بده. و هرجا از آن دور شدهام، بر من بازگرد.