مفاهیم قرآنی

حج در قرآن؛ راه ابراهیم، مناسک و حقوق مردم

Read in English

۱. مقدمه

هر سال انسان‌های بسیاری از گوشه و کنار جهان، با صرف هزینه‌های سنگین و تحمل دشواری‌های سفر، راهی مکه می‌شوند تا در کنار خانه‌ای حضور یابند که قرآن آن را با ابراهیم و راه حنیف او پیوند داده است. پیش از سفر، ده‌ها پرسش درباره محل بستن احرام، نوع لباس، شمار دورهای طواف، سنگ‌زدن به جمرات، تراشیدن مو و دیگر جزئیات مناسک ذهن آنان را مشغول می‌کند. چه بسا کسی تمام این دستورها را با دقت انجام دهد، اما هرگز از خود نپرسد که این خانه برای چه برپا شده، ابراهیم مردم را به چه چیزی فراخوانده و حج قرار است چه تغییری در اندیشه و رفتار انسان پدید آورد.

در قرآن، حج تنها سفری به یک مکان مقدس یا مجموعه‌ای از حرکات و مراسم نیست. خداوند خانه را جایگاه بازگشت و امنیت مردم معرفی می‌کند (بقره ۲:۱۲۵)، دعوت به حج را متوجه مردم می‌سازد (حج ۲۲:۲۷ (هنوز منتشر نشده))، از منافع آنان، یاد خدا و خوراندن به نیازمندان سخن می‌گوید (حج ۲۲:۲۸ (هنوز منتشر نشده)) و کعبه را مایه قوام و استواری مردم می‌خواند (مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده)). در این تصویر، خانه و مناسک آن از حقیقت بندگی جدا نیستند. کعبه یک بنای واقعی است و طواف و دیگر شعائر نیز جایگاه خود را دارند، اما ارزش آنها را نمی‌توان از توحید، تقوا، امنیت، خیرخواهی و راه ابراهیم جدا کرد.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که این ترتیب وارونه گردد؛ هنگامی که جزئیات مناسک چنان اهمیت پیدا کنند که اصول بنیادین حج را زیر سایه ببرند. چگونه ممکن است گرفتن ناخن یا کوتاه کردن مو موضوع حکم‌های پیچیده و کفاره‌های گوناگون باشد، اما بازداشتن انسان‌ها از مسجدالحرام، تحمیل عقیده، انحصار مذهبی و محروم کردن دیگر خداجویان از خانه‌ای که برای مردم قرار داده شده، با همان حساسیت بررسی نشود؟ چگونه می‌توان بر شمار سنگریزه‌ها و دورهای طواف پافشاری کرد، اما در برابر نقض توحید، حنیفیت و آزادی بندگی سکوت نمود؟ اگر صورت یک عبادت محفوظ بماند، ولی اصولی که آن عبادت بر آنها استوار است کنار گذاشته شوند، آیا هنوز می‌توان آن را بی‌چون‌وچرا همان حج ابراهیمی دانست؟

این وارونگی را باید در آمیخته شدن فرمان خدا با برداشت‌های انسانی، تبدیل سنت‌های تاریخی به الزام‌های دینی و پیوند خوردن مرجعیت مذهبی با قدرت سیاسی و اقتصادی نیز جستجو کرد. در طول زمان، مجموعه‌ای گسترده از احکام، تقسیم‌بندی‌ها، ممنوعیت‌ها و شرط‌های صحت پیرامون حج شکل گرفته است. بسیاری از این جزئیات چنان در ذهن مردم تثبیت شده‌اند که پرسش درباره پشتوانه قرآنی آنها گاه به معنای مخالفت با اصل حج تلقی می‌شود. در نتیجه، به جای آنکه سنت‌ها و احکام موروثی با قرآن سنجیده شوند، گاهی قرآن را از دریچه همان احکام می‌خوانند و آنچه باید اثبات شود، از پیش حکم مسلم الهی پنداشته می‌شود.

اما مسئله تنها افزایش جزئیات مناسک نیست. پرسش مهم‌تر این است که چه کسانی حق دارند به نام خدا حکم صادر کنند، راه بندگی را بر دیگران ببندند یا خانه‌ای را که قرآن برای مردم معرفی کرده، در انحصار یک شریعت، فرقه یا قدرت سیاسی قرار دهند. قرآن از یک سو بر راه حنیف ابراهیم، نفی اکراه در دین و حرمت بازداشتن مردم از یاد خدا تاکید می‌کند و از سوی دیگر، کسانی را نکوهش می‌کند که انسان‌ها را در جایگاه ارباب و صاحبان اختیار تشریع قرار می‌دهند. این معیارها را نمی‌توان تنها علیه پیروان ادیان دیگر به کار برد. هر حکومت، فقیه، مکتب یا جماعتی که به نام خدا برای خود چنین اختیاری قائل شود، باید با همان معیار سنجیده شود؛ حتی اگر خود را مسلمان، پیرو ابراهیم یا خادم خانه خدا بنامد.

از همین‌جا پرسش دیگری پدید می‌آید: وقتی خانه خدا برای مردم قرار داده شده و قرآن در عین یگانگی معبود، تفاوت شرایع و مناسک امت‌ها را می‌شناسد، آیا می‌توان جزئیات فقهی یک جماعت را شرط همگانی حضور در شعائر این خانه ساخت؟ در این صورت، یهودی، نصرانی یا حنیفی که به سوی بیت روی می‌آورد، یا باید صورت ویژه شریعت آن جماعت را بپذیرد یا خود را از مناسکی که به بندگی خدای یگانه پیوند دارند بیگانه بداند. مسئله نه کنار گذاشتن احکام روشن قرآن است و نه نادیده گرفتن حدود خاص ورود به مسجدالحرام؛ مسئله، تحمیل الزام‌هایی است که نسبت آنها به فرمان خدا اثبات نشده است.

با این همه، راه اصلاح، انکار حج یا کنار گذاشتن خانه ابراهیم نیست. همان‌گونه که تقدس کعبه در سنگ و دیوار آن خلاصه نمی‌شود، حقیقت حج نیز با کنار گذاشتن تمام اعمال ظاهری به دست نمی‌آید. راه بازگشت آن است که نخست جایگاه و هدف حج را از قرآن بشناسیم، سپس هر مناسک و حکمی را در پرتو همان اصول بررسی کنیم. آنچه خدا مقرر کرده باید از آنچه انسان‌ها به نام خدا افزوده‌اند جدا شود. قدمت یک رسم، شهرت یک فتوا و قدرت یک نهاد مذهبی، هیچ‌کدام به تنهایی دلیل الهی بودن یک حکم نیستند.

این پژوهش از همین نقطه آغاز می‌شود. هدف آن نه ساختن شریعتی تازه است و نه جایگزین کردن مجموعه‌ای از رسوم با مجموعه‌ای دیگر، بلکه بازشناسی حج از درون قرآن است؛ حجی که ابراهیم به آن فراخواند و قرآن آن را با توحید، حنیفیت، تقوا، امنیت و منافع مردم پیوند داد. پیش از آنکه بپرسیم حاجی چند دور طواف کند، از کجا احرام ببندد یا چه عبارتی بر زبان آورد، باید بدانیم به کدام راه قدم می‌گذارد، از چه مرجعی پیروی می‌کند و آیا در اندیشه و رفتار خود به مکتب ابراهیم وفادار مانده است یا نه. زیرا ممکن است انسان بارها خانه ابراهیم را طواف کند، اما در زندگی و باور خود از راه ابراهیم دور مانده باشد.

۲. پرسش‌های بنیادین پژوهش

اگر حج در قرآن با توحید، حنیفیت، امنیت، تقوا و منافع مردم پیوند دارد، چگونه می‌توان حقیقت آن را از مجموعه رسوم و احکامی که در طول تاریخ پیرامونش شکل گرفته‌اند بازشناخت؟ پیش از بررسی شمار طواف‌ها، محل احرام، نوع لباس یا دیگر جزئیات مناسک، باید به پرسش‌هایی پاسخ دهیم که اصل و بنیاد حج را روشن می‌سازند.

نخست، حج در قرآن چه معنا و هدفی دارد؟ آیا حج تنها سفر به مکه و انجام مجموعه‌ای از مراسم است، یا این سفر باید انسان را به درک عمیق‌تری از بندگی خدا، تقوا و مسئولیت در برابر دیگران برساند؟ قرآن از چه منافعی سخن می‌گوید و چرا کعبه را «قِيَامًا لِّلنَّاسِ» معرفی می‌کند؟ اگر کسی تمام اعمال ظاهری را انجام دهد، اما از اهدافی که قرآن برای حج بیان کرده دور بماند، چه چیزی از حقیقت این عبادت را به دست آورده است؟

دوم، حج چه نسبتی با ابراهیم و راه حنیف او دارد؟ چرا قرآن دعوت به حج را با ابراهیم پیوند می‌دهد و از مقام او سخن می‌گوید؟ ابراهیمی که از شرک و بندگی غیر خدا روی گرداند، چه مکتب فکری و عملی برای پیروان خود به جا گذاشت؟ آیا پیروی از ابراهیم تنها در تکرار حرکت‌هایی است که به او نسبت داده می‌شوند، یا وفاداری به توحید، استقلال در بندگی خدا و پرهیز از پیروی کورکورانه نیز از بنیادهای این راه است؟ چگونه می‌توان خانه ابراهیم را طواف کرد، اما از راه و اصولی که او برای آنها ایستادگی کرد فاصله گرفت؟

سوم، بیت و مقام ابراهیم چه جایگاهی دارند؟ چرا قرآن پس از سخن گفتن از امامت ابراهیم، بیت را جایگاه بازگشت و امنیت مردم معرفی می‌کند و فرمان می‌دهد از مقام ابراهیم مصلی گرفته شود؟ چه نسبتی میان عهد ابراهیم، صلوة، پاکیزگی بیت و راهی که او پیمود وجود دارد؟ آیا حضور در مکان مقدس به تنهایی انسان را پیرو ابراهیم می‌سازد؟

چهارم، خانه خدا برای چه کسانی قرار داده شده است و چه کسی شایسته سرپرستی آن است؟ وقتی قرآن درباره بیت و مسجدالحرام از تعبیر «لِلنَّاسِ» استفاده می‌کند، این عمومیت چه مسئولیتی برای متولیان آن ایجاد می‌کند؟ آیا یک حکومت، خاندان یا مکتب مذهبی حق دارد خانه‌ای را که برای مردم قرار داده شده، در انحصار پیروان خود بگیرد؟ آزادی دین، امنیت مردم و حرمت بازداشتن انسان‌ها از یاد خدا چه نسبتی با حج دارند؟ وقتی قرآن کسانی را که از مسجدالحرام بازمی‌دارند نکوهش می‌کند و سرپرستی آن را با معیار تقوا می‌سنجد (انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده))، چه کسی حق دارد خود را مالک اختیار ورود مردم بداند؟

پنجم، شعائر و مناسک چه نسبتی با تقوا و خیر عمومی دارند؟ قرآن چرا در آیات حج، طواف، صلوة، قربانی و یاد خدا را با مسئولیت انسان در برابر نیازمندان و منافع مردم همراه می‌سازد؟ آیا ارزش معنوی شعائر در صرف شکل و شمار آنها خلاصه می‌شود، یا باید اثرشان را در بندگی و کردار انسان نیز شناخت؟

ششم، حج بر چه کسی و در چه زمانی مقرر شده است؟ قرآن استطاعت را شرط حج قرار داده است، اما آیا استطاعت فقط داشتن پول سفر است؟ توان جسمی، آرامش روانی، امنیت، مسئولیت‌های خانوادگی و شرایط واقعی زندگی چه جایگاهی در تشخیص آن دارند؟ وقتی قرآن از «مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» سخن می‌گوید (آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده))، آیا باز بودن و امن بودن راه نیز بخشی از تحقق استطاعت نیست؟ آیا می‌توان برای انسان نزدیک مکه و انسان دوردست با درآمد اندک، یک معیار مالی ثابت تعیین کرد؟ قرآن چرا از «أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ» سخن می‌گوید و این ماه‌ها چه نسبتی با ماه‌های حرام و روزهای معلوم و معدود دارند؟

هفتم، چه کسی حق تعیین احکام و مناسک دینی را دارد؟ آیا انسان‌ها می‌توانند چیزی را که خداوند واجب یا حرام نکرده، به نام او واجب یا حرام سازند؟ اگر قرآن کسانی را که پیشوایان دینی خود را در جایگاه ارباب قرار داده‌اند نقد می‌کند، آیا این معیار تنها درباره یهودیان و مسیحیان است، یا مسلمانان، فقیهان، حکومت‌ها و مکاتب مذهبی نیز باید با همان معیار سنجیده شوند؟ چه تفاوتی میان پیروی آگاهانه از یک راهنمای دینی و سپردن اختیار تشریع به او وجود دارد؟ همچنین چگونه باید حکم توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) را با توجه به سیاق پیمان‌ها و در کنار تمایزی که قرآن میان اهل کتاب و مشرکان قائل شده است فهمید؟ آیا می‌توان بدون دلیل، حکمی درباره گروهی مشخص را به تمام پیروان دیگر ادیان تعمیم داد؟

هشتم، کدام مناسک را خدا مقرر کرده و کدام جزئیات بعدها به آنها افزوده شده‌اند؟ حج و عمره چه تفاوتی دارند و آیا تقسیم‌بندی‌های فقهی آنها پشتوانه روشن قرآنی دارند؟ قرآن درباره طواف، صفا و مروه، عرفات، مشعرالحرام، قربانی، تراشیدن سر و دیگر اعمال چه می‌گوید؟ وقتی از «قضای تفث» و «وفای نذرها» سخن می‌گوید (حج ۲۲:۲۹ (هنوز منتشر نشده))، معنای این تعابیر چیست و چه حدودی برای آنها تعیین شده است؟ آیا شمار دورها، سنگریزه‌ها، نوع لباس، محل بستن احرام، الفاظ معین و کفاره‌های گوناگون در قرآن تعیین شده‌اند؟ اگر برای یک جزئیات سند قرآنی وجود نداشته باشد، بر چه اساسی می‌توان انجام آن را واجب و ترک آن را موجب بطلان حج دانست؟ و آیا پذیرفتن یک رسم به عنوان انتخاب شخصی، با نسبت دادن همان رسم به خداوند به عنوان حکم دینی، یکسان است؟

نهم، حج چه مسئولیتی در برابر جامعه و نیازمندان ایجاد می‌کند؟ اگر قرآن از منافع مردم، خوراندن به فقیران، امنیت بیت و تقوا سخن می‌گوید، چگونه باید هزینه‌های سنگین حج، تجارت پیرامون آن، شیوه توزیع قربانی‌ها و محدودیت‌های دسترسی را ارزیابی کرد؟ چه تفاوتی میان تجارت مشروع و بهره‌برداری انحصاری از یک عبادت وجود دارد؟ در چه شرایطی محدودیت‌های سیاسی، روادید و سهمیه‌بندی‌ها می‌توانند به بازداشتن ناعادلانه مردم از مسجدالحرام تبدیل شوند، و چگونه باید آنها را از تدابیر ضروری برای امنیت و نظم جدا کرد؟ آیا می‌توان خانه‌ای را که خداوند برای قوام مردم قرار داده، به وسیله‌ای برای برتری‌جویی مذهبی، تبعیض یا سودجویی تبدیل کرد و همچنان ادعا داشت که اهداف حج رعایت شده‌اند؟

این پرسش‌ها به یک مسئله بنیادین بازمی‌گردند: اگر اصول حج، یعنی توحید، حنیفیت، امنیت، تقوا، آزادی بندگی و حقوق مردم، زیر پا گذاشته شوند، پایبندی به جزئیات ظاهری مناسک چه اعتباری می‌تواند به آن عبادت ببخشد؟ آیا درست بودن شمار طواف‌ها و سنگریزه‌ها می‌تواند نقض اصولی را جبران کند که قرآن خود بر آنها تاکید کرده است؟

پژوهش حاضر می‌خواهد نخست این بنیادها را روشن سازد و سپس مناسک و الزام‌های رایج را با آنها بسنجد. زیرا تا اصل و معیار شناخته نشود، بحث درباره فرع نه تنها ما را به حقیقت نزدیک نمی‌کند، بلکه ممکن است همان چیزی را پنهان سازد که حج برای آشکار کردن آن مقرر شده است.

۳. روش و معیار پژوهش

در این پژوهش، قرآن معیار اصلی شناخت حج و سنجش مناسک آن است. ما حج رایج را نقطه آغاز قرار نمی‌دهیم تا سپس برای تایید تک‌تک اعمال آن در قرآن به دنبال دلیل بگردیم. مسیر پژوهش برعکس است: نخست بررسی می‌کنیم قرآن درباره حج چه گفته، چه اهدافی برای آن معرفی کرده، چه اعمالی را مقرر داشته و چه محدودیت‌هایی تعیین کرده است. سپس آنچه امروز به نام حج انجام می‌شود را با این معیارها می‌سنجیم. بنابراین نه قدمت یک سنت، نه شهرت یک حکم فقهی و نه توافق یک جماعت مذهبی، به تنهایی دلیل الهی بودن آن حکم نخواهد بود.

نخستین گام، شناخت زبان خود قرآن است. پیش از پذیرفتن معنای اصطلاحی واژه‌هایی مانند حج، عمره، نسک، شعائر، حرم، هدی، استطاعت، سبیل و حنیف، ریشه و میدان معنایی آنها را بررسی می‌کنیم. سپس کاربردهای آنها را در آیات مختلف کنار یکدیگر قرار می‌دهیم تا روشن شود هر واژه در سیاق خود چه معنایی دارد. در این بررسی، معنای ریشه را با معنای تمام مشتقات آن یکی نمی‌گیریم و اجازه نمی‌دهیم اصطلاحات فقهی دوره‌های بعد، از پیش معنای واژگان قرآن را تعیین کنند. همچنین میان معنایی که مخاطبان نخست قرآن از یک واژه می‌فهمیدند و معنای تخصصی و حقوقی آن در نظام‌های فقهی متاخر تفاوت می‌گذاریم. رواج یک تعریف فقهی در دوره‌های بعد، به تنهایی ثابت نمی‌کند که همان مرزها و الزام‌ها از آغاز در کلام وحی وجود داشته‌اند. هر آیه باید در پیوند با عبارت‌های پیش و پس از خود و با دیگر آیات مرتبط فهمیده شود؛ زیرا جدا کردن یک جمله از سیاق آن، می‌تواند معنایی را به قرآن نسبت دهد که از مجموع سخن آن به دست نمی‌آید.

گام دوم، شناخت اصولی است که حج بر آنها استوار شده است. قرآن خانه را با توحید و دوری از شرک پیوند می‌دهد (حج ۲۲:۲۶ (هنوز منتشر نشده))، آن را جایگاه رجوع و امنیت مردم معرفی می‌کند (بقره ۲:۱۲۵)، از برابری ساکن و واردشونده در مسجدالحرام سخن می‌گوید (حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده)) و کعبه را مایه قوام مردم قرار می‌دهد (مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده)). این اصول را باید در کنار راه حنیف ابراهیم، آزادی انتخاب در دین، تقوا، یاد خدا و منافع مردم بررسی کرد. در نتیجه، درستی حج تنها با انجام حرکات ظاهری سنجیده نمی‌شود. نخست باید روشن گردد که این حرکات در خدمت چه هدفی قرار دارند و آیا احکام و ساختارهایی که پیرامون آنها شکل گرفته‌اند، با بنیادهای قرآنی حج سازگار هستند یا نه.

از همین‌جا قانون طلایی این پژوهش به دست می‌آید:

بار اثبات بر دوش کسی است که عملی را به عنوان فرمان خدا، مناسک واجب یا شرط صحت حج معرفی می‌کند؛ نه بر دوش کسی که برای آن از قرآن دلیل می‌خواهد.

این اصل در سراسر پژوهش یکسان اجرا خواهد شد. اگر کسی ادعا کند طواف باید شمار معینی داشته باشد، احرام تنها در مکان‌های مشخصی بسته شود، عبارت خاصی حتما خوانده شود یا ترک یک عمل موجب بطلان حج گردد، باید پشتوانه قرآنی ادعای خود را نشان دهد. نبودن چنین حکمی در قرآن، مجوز آن نیست که برای اثبات وجوب آن ناگزیر به حدیث یا فقه مراجعه کنیم. مسئله این نیست که چگونه تمام جزئیات مناسک موجود را توجیه کنیم؛ مسئله این است که خداوند چه چیزی را از انسان خواسته است. همچنین باید میان انجام اختیاری یک رسم و تحمیل همان رسم به عنوان فرمان الهی تفاوت گذاشت. سکوت قرآن درباره یک جزئیات، نه به خودی خود فرمان انجام آن است و نه دلیل حرمت آن؛ اما نمی‌توان از این سکوت، حکم واجب یا شرط صحت ساخت.

برای روشن شدن این تفاوت، فرض کنیم به انسانی گفته شود: «حمام کن و بدن خود را بشوی.» اصل فرمان روشن است، اما آیا این فرمان به آن معناست که باید نخست تمام بدن را خیس کند، سپس سر خود را دو بار با شامپو بشوید، دست‌هایش را سه بار کیسه بکشد و در پایان پاهایش را بشوید؟ آیا اگر کسی ترتیب دیگری را انتخاب کند، حمام کردن او باطل می‌شود؟ روشن است که این جزئیات، شیوه‌های گوناگون انجام یک فرمان‌اند، نه اجزایی که خود فرمان‌دهنده واجب کرده است. انسان می‌تواند بر اساس نیاز، امکانات و تشخیص خود روشی را برگزیند؛ اما حق ندارد روش دلخواهش را به فرمان‌دهنده نسبت دهد و دیگران را به رعایت آن ملزم سازد.

همین منطق درباره مناسک حج نیز صدق می‌کند. اگر خداوند عملی را مقرر کرده باشد، باید همان فرمان را انجام داد؛ اما از مقرر شدن اصل یک عمل نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام جزئیات اجرایی رایج آن نیز فرمان خدا هستند. ممکن است مردم در طول تاریخ روش‌هایی برای انجام آن عمل برگزیده باشند و آن روش‌ها نسل به نسل منتقل شده باشند. با این حال، قدمت و رواج یک روش، آن را به حکم الهی تبدیل نمی‌کند. وقتی خداوند اصل عملی را مقرر کرده، اما جزئیات مشخصی برای اجرای آن تعیین نکرده است، نمی‌توان آن جزئیات را به نام او واجب ساخت یا رعایت نکردنشان را موجب بطلان عبادت دانست.

قرآن نمونه روشنی از پیامد افزودن پرسش‌های پی‌درپی به یک فرمان را در داستان گاو بنی‌اسرائیل بیان می‌کند (بقره ۲:۶۷، ۲:۶۸، ۲:۶۹، ۲:۷۰، ۲:۷۱). فرمان نخست ذبح گاوی بود؛ اما آنان درباره سن، رنگ و ویژگی‌های آن پی‌درپی پرسیدند و در پاسخ‌های الهی، جزئیات بیشتری مشخص شد، تا آنجا که قرآن می‌گوید نزدیک بود فرمان را انجام ندهند. این داستان نه پرسیدن برای فهم فرمان را به طور مطلق نفی می‌کند و نه جزئیاتی را که خود خدا در پاسخ مقرر کرد بی‌اعتبار می‌سازد. نکته آن است که اصل فرمان را نباید بدون دلیل به زنجیره‌ای از شرایط پیچیده تبدیل کرد. در آن داستان، جزئیات بعدی را خود خدا بیان کرد؛ حال اگر در موضوعی از مناسک حج چنین فرمانی در قرآن نداریم، چه کسی حق دارد به جای خدا آن جزئیات را واجب و ترکشان را موجب بطلان عبادت معرفی کند؟

این تمایز تنها یک احتیاط پژوهشی نیست، بلکه با هشدار روشن قرآن درباره افترا بستن به خدا ارتباط دارد. قرآن در نحل ۱۶:۱۱۶ (هنوز منتشر نشده) از اینکه انسان‌ها ساخته زبان خود را حلال یا حرام بنامند و به خدا نسبت دهند نهی می‌کند. در یونس ۱۰:۵۹ (هنوز منتشر نشده) نیز می‌پرسد: آیا خدا به شما اجازه داده است یا بر خدا افترا می‌بندید؟ بنابراین، انجام یک رسم به عنوان انتخاب شخصی یا عرفی با اعلام همان رسم به عنوان فرمان قطعی خدا یکسان نیست. هنگامی که انسان حکم خود را بدون پشتوانه الهی به خدا نسبت می‌دهد، مسئله دیگر تنها اختلاف بر سر یک شیوه عبادت نیست؛ بلکه نسبت دادن چیزی به خداست که باید اذن او برای آن اثبات شود. این هشدار درباره همه انسان‌ها یکسان است و هیچ پیشوا، فقیه یا نهادی به سبب جایگاه مذهبی خود از آن مستثنا نیست.

در داوری درباره مناسک، میان فرمان صریح قرآن، نتیجه‌ای که با استدلال از مجموعه آیات به دست می‌آید، جزئیاتی که قرآن درباره آنها حکمی بیان نکرده، و احکامی که با فرمان روشن قرآن تعارض دارند، تفاوت می‌گذاریم. این مرزبندی اهمیت فراوان دارد؛ زیرا همه ادعاهای دینی از یک درجه روشنی برخوردار نیستند. جایی که قرآن حکمی روشن دارد، باید همان حکم پذیرفته شود. جایی که نتیجه بر استنباط استوار است، باید دلیل و حدود آن آشکار گردد. و جایی که دلیلی برای یک الزام وجود ندارد، نباید برداشت انسان را به نام فرمان قطعی خدا معرفی کرد. هدف پژوهش، کنار گذاشتن یک مجموعه احکام انسانی و جایگزین کردن مجموعه دیگری به نام قرآن نیست.

در این میان، مسئله مرجعیت دینی نیز باید با همان دقت بررسی شود. قرآن در توبه ۹:۳۱ (هنوز منتشر نشده) از قرار دادن احبار و راهبان در جایگاه ارباب انتقاد می‌کند و در شوری ۴۲:۲۱ (هنوز منتشر نشده) از شریکانی سخن می‌گوید که بدون اذن خدا در دین تشریع می‌کنند. این معیار را نمی‌توان تنها درباره یهودیان و مسیحیان به کار برد. هر حکومت، نهاد مذهبی، فقیه یا مکتبی که برای انسان‌ها اختیار مستقل تشریع دینی قائل شود، باید با همان معیار سنجیده شود؛ خواه خود را مسلمان بنامد یا پیرو دین دیگری بداند. در عین حال، نقد یک رفتار یا ادعای تشریعی را نباید بدون دلیل به محکوم کردن تمام پیروان یک مذهب یا خاندان تبدیل کرد. معیار ما رفتار و ادعای قابل اثبات است، نه نام و هویت اشخاص.

برای جلوگیری از برداشت‌های گزینشی، آیاتی که ممکن است در ظاهر با یکدیگر متفاوت به نظر برسند نیز در کنار هم بررسی خواهند شد. نمونه مهم آن توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) است که از منع نزدیک شدن مشرکان به مسجدالحرام سخن می‌گوید. فهم این آیه بدون توجه به سیاق پیمان‌ها در آغاز سوره توبه و بدون بررسی آیاتی که اهل کتاب و مشرکان را جداگانه نام می‌برند، می‌تواند به تعمیم نادرست حکم بینجامد. در بقره ۲:۱۰۵ این دو عنوان از یکدیگر تفکیک شده‌اند و در توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۲۹ (هنوز منتشر نشده) نیز جداگانه مطرح می‌شوند. بنابراین نمی‌توان تنها با استناد به یک آیه، همه اهل کتاب را مشمول عنوان مشرکان قرار داد. از سوی دیگر، محدوده دقیق هر حکم را نیز باید از مجموع آیات به دست آورد، نه از پیش‌فرض‌های مذهبی خود. همین شیوه در بررسی سایر موضوعات اختلافی حج به کار خواهد رفت.

منابع تاریخی، روایت‌ها، گزارش‌های فقهی و سنت‌های عملی نیز می‌توانند برای شناخت پیشینه و تحول مناسک بررسی شوند، اما نقش آنها با نقش قرآن یکسان نیست. این منابع می‌توانند نشان دهند مردم در دوره‌های مختلف چگونه حج را انجام می‌دادند، چه اختلاف‌هایی میان مکاتب وجود داشته و کدام رسوم در چه شرایطی رواج یافته‌اند. همچنین باید بررسی کرد که آیا برخی جزئیات اجرایی مناسک از شرایط جغرافیایی، امکانات سفر، نوع پوشاک یا عرف زندگی در دوره‌های گذشته تاثیر پذیرفته‌اند و سپس به شکل الزام دینی درآمده‌اند یا نه. چنین تحولی، اگر با شواهد تاریخی اثبات شود، می‌تواند تفاوت میان یک راهکار عملی در شرایط خاص و یک فرمان همگانی الهی را روشن سازد. با این حال، گزارش تاریخی از انجام یک عمل، به تنهایی اثبات نمی‌کند که خدا آن عمل را بر همه واجب ساخته یا ترک آن را موجب بطلان حج دانسته است. همچنین وجود یک سنت عملی قدیمی نباید بدون بررسی با تمام جزئیات فقهی متاخر آن یکسان گرفته شود. شناخت تاریخ برای فهم چگونگی پیدایش رسوم سودمند است، اما مرجع نهایی داوری درباره نسبت دادن حکم به خدا، قرآن باقی می‌ماند.

این روش تنها به اعمال فردی حاجی محدود نمی‌شود. قوانین، محدودیت‌ها و ساختارهای اداره حج نیز باید با اصول قرآنی سنجیده شوند. هنگامی که قرآن مسجدالحرام را برای مردم معرفی می‌کند و از بازداشتن آنان از آن انتقاد می‌کند (حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده)؛ انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده))، هر ادعای انحصار یا محروم‌سازی نیازمند بررسی است. در عین حال، میان تدابیر ضروری برای امنیت و خدمت‌رسانی به زائران با تبعیض مذهبی، مانع‌سازی ناعادلانه و سودجویی تفاوت می‌گذاریم. درباره وضعیت کنونی نیز تنها بر ادعاهای قابل بررسی و شواهد معتبر تکیه می‌کنیم؛ زیرا همان دقتی که در نسبت دادن حکم به خدا لازم است، در نسبت دادن ظلم و تخلف به انسان‌ها نیز ضروری است.

در سراسر مقاله، برای هر موضوع ابتدا یک یا دو شاهد روشن قرآنی همراه با توضیح لازم ارائه می‌شود. سپس، هرجا بحث به بررسی گسترده‌تری نیاز داشته باشد، خواننده به پژوهش مستقل و تخصصی همان موضوع ارجاع داده خواهد شد. به این ترتیب، مباحثی مانند توحید، شرک، ایمان، حنیفیت، قبله، امامت ابراهیم، دین و شریعت یا آزادی عقیده، بار دیگر از ابتدا تکرار نمی‌شوند؛ بلکه نتایج مرتبط آنها در جای مناسب به کار گرفته می‌شوند.

در نهایت، این پژوهش نه با فرض درستی تمام مناسک رایج آغاز می‌شود و نه با تصمیم قبلی برای رد همه آنها. آنچه قرآن تایید می‌کند پذیرفته خواهد شد، آنچه با اصول روشن آن تعارض دارد نقد خواهد شد، و آنچه پشتوانه کافی برای الزام دینی ندارد، به نام فرمان خدا معرفی نخواهد شد. اصل و فرع نیز جای خود را خواهند داشت: پیش از آنکه درباره شمار طواف‌ها، سنگریزه‌ها و دیگر جزئیات داوری کنیم، باید اعتبار اصول و مرجعیتی را بسنجیم که این احکام به نام آن صادر می‌شوند. اگر بنیادی‌ترین اصول حج زیر پا گذاشته شوند، دقت در جزئیات ظاهری نمی‌تواند آن نقض را جبران کند.

بازگشت به حج قرآنی از همین‌جا آغاز می‌شود: نخست شناخت فرمان خدا، سپس سنجش ادعاهای انسان‌ها با آن؛ نه تبدیل برداشت انسان‌ها به معیار فهم فرمان خدا.

۴. حج در قرآن؛ معنا، هدف و جایگاه آن

ح ج ج؛ از قصد کردن تا حج بیت

واژه «حج» از ریشه «ح ج ج» است. در زبان عربی، یکی از معناهای شناخته‌شده این ریشه، قصد کردن و روی آوردن به سوی شخص یا مکانی معین است. در کاربرد مربوط به حج، این قصد با رفتن به سوی بیت و انجام عبادتی شناخته‌شده پیوند یافته است. اما در همین خانواده واژگانی، صورت‌های دیگری مانند «حُجَّة» و «مُحَاجَّة» نیز وجود دارند که به دلیل آوردن، استدلال و رویارویی با حجت مربوط می‌شوند. قرآن از محاجه ابراهیم با کسی که درباره پروردگارش با او جدال کرد سخن می‌گوید (بقره ۲:۲۵۸ (هنوز منتشر نشده)) و در جای دیگر از مجادله درباره خود ابراهیم یاد می‌کند (آل عمران ۳:۶۵ (هنوز منتشر نشده)، ۳:۶۶ (هنوز منتشر نشده)). همچنین در قصص ۲۸:۲۷ (هنوز منتشر نشده)، واژه «حِجَج» در معنای سال‌ها به کار رفته است.

این کاربردهای متفاوت را نباید بی‌دلیل به یک معنای واحد فروکاست. اشتراک ریشه به تنهایی ثابت نمی‌کند که حج بیت همان حجت آوردن یا مناظره کردن است. برای شناخت حج باید از کاربرد مشخص آن در قرآن آغاز کرد. در بقره ۲:۱۵۸ (هنوز منتشر نشده)، فعل حج با بیت پیوند دارد و در کنار عمره قرار می‌گیرد. در آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده) نیز حج به سوی خانه‌ای واقعی مطرح است که انسان باید توانایی یافتن راه به سوی آن را داشته باشد. بنابراین حج در قرآن نه صرفا یک تصمیم درونی است و نه مفهومی که بتوان آن را از سفر و حضور در بیت جدا کرد.

با این حال، شناخت مقصد جغرافیایی هنوز به معنای شناخت هدف حج نیست. انسان ممکن است راه خانه‌ای را بشناسد، برای رسیدن به آن کوشش کند و تمام مراحل سفر را به پایان برساند، اما از معنایی که آن خانه برای آن قرار داده شده غافل بماند. ریشه واژه، ما را با قصد و روی آوردن آشنا می‌کند؛ آیات قرآن روشن می‌سازند که این قصد باید در خدمت چه چیزی باشد.

در همین‌جا می‌توان میان قصد حج و مفهوم «اقامه وجه» در اعراف ۷:۲۹ (هنوز منتشر نشده) پیوندی معنایی دید، بی‌آنکه این دو تعبیر را از نظر لغوی یکی بدانیم. سفر انسان به سوی بیت، حرکتی واقعی در جهان بیرون است؛ اما این حرکت می‌تواند یادآور جهت‌گیری اندیشه و بندگی او نیز باشد. حاجی به سوی خانه می‌رود، ولی پرسش مهم‌تر آن است که در دل و رفتار خود به سوی چه کسی روی آورده است. این پیوند در پژوهش قبله، وجه و حنیف در قرآن با تفصیل بیشتری بررسی شده است.

ابراهیم؛ آغاز حج از توحید، نه از مناسک

قرآن حج را آیینی معرفی نمی‌کند که محمد برای نخستین بار بنیاد گذاشته باشد. پیش از او، ابراهیم با بیت و دعوت مردم به حج پیوند داده شده است. برای شناخت بنیاد این دعوت، باید به ترتیب سخن قرآن در سوره حج توجه کنیم:

حج ۲۲:۲۶ (هنوز منتشر نشده)

وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ

و هنگامی که جایگاه خانه را برای ابراهیم معین کردیم، که چیزی را شریک من قرار مده و خانه مرا برای طواف‌کنندگان، ایستادگان و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان پاکیزه ساز.

حج ۲۲:۲۷ (هنوز منتشر نشده)

وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ

و در میان مردم به حج فراخوان، تا پیاده و بر هر مرکب لاغر از سفر، از هر راه دوری به سوی تو بیایند.

ترتیب این دو آیه اهمیت بنیادین دارد. پیش از فرمان دعوت مردم به حج، سخن از دوری از شرک و پاکیزه ساختن بیت است. نخست باید روشن باشد این خانه به چه کسی تعلق دارد و برای چه بندگی‌ای برپا شده است؛ سپس مردم به سوی آن فراخوانده می‌شوند. بنابراین توحید یک فضیلت فرعی در کنار مناسک نیست، بلکه در آغاز معرفی قرآنی بیت و حج قرار دارد.

این نکته ما را به پرسشی مهم می‌رساند: اگر خانه برای بندگی آن معبود یگانه پاکیزه شده است، آیا می‌توان در همان خانه، انسان‌ها و نهادهای مذهبی را در جایگاهی قرار داد که اختیار مستقل تعیین دین و حلال و حرام داشته باشند؟ قرآن در شوری ۴۲:۲۱ (هنوز منتشر نشده) تشریع بدون اذن خدا را در پیوند با شریک گرفتن مطرح می‌کند و در کهف ۱۸:۲۶ (هنوز منتشر نشده) از شریک نداشتن خدا در حکم سخن می‌گوید. پس پاکیزگی بیت را نمی‌توان تنها به نظافت ساختمان یا برداشتن بت‌های سنگی محدود کرد، بی‌آنکه مسئله شرک در اطاعت و تشریع نیز بررسی شود. البته اثبات مصداق هر رفتار، خود به استدلال نیاز دارد. شرح گسترده این موضوع در پژوهش مستقل ریشه قرآنی ش ر ک آمده است.

ابراهیم در قرآن تنها سازنده یا بازسازنده یک خانه نیست؛ او انسانی است که راه بندگی خدا را در برابر باورهای موروثی و فشار محیط خود برگزید. قرآن او را حنیف معرفی می‌کند و در آل عمران ۳:۶۷ (هنوز منتشر نشده) تصریح دارد که نه یهودی بود، نه نصرانی و نه از مشرکان. در بقره ۲:۱۳۵ (هنوز منتشر نشده) نیز هنگامی که پیروی از یهودیت یا نصرانیت به عنوان راه هدایت مطرح می‌شود، پاسخ قرآن بازگشت به ملت ابراهیم حنیف است. راه ابراهیم به نام یک فرقه وابسته نیست؛ به روی آوردن به حق و تسلیم در برابر خدا وابسته است.

در دعای ابراهیم نیز همین پیوند دیده می‌شود. او نخست از خدا می‌خواهد خود و فرزندانش را از پرستش بت‌ها دور بدارد و سپس درباره سکونت نسلش در کنار بیت، برپایی صلوة، گرایش دل‌های مردم و روزی آنان دعا می‌کند (ابراهیم ۱۴:۳۵ (هنوز منتشر نشده)، ۱۴:۳۶ (هنوز منتشر نشده)، ۱۴:۳۷ (هنوز منتشر نشده)). در این سخن، خانه از توحید، صلوة و نیازهای مردم جدا نیست.

این پیوند تنها از زندگی ابراهیم به دست نمی‌آید. خود سوره حج، پس از بیان دعوت به حج، منافع مردم و برخی شعائر، دوباره به حنیفیت و نفی شرک بازمی‌گردد:

حج ۲۲:۳۱ (هنوز منتشر نشده)

حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ ۚ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ

برای خدا حنیف باشید، بی‌آنکه چیزی را شریک او قرار دهید؛ و هرکس به خدا شرک ورزد، گویی از آسمان فرو افتاده و پرندگان او را می‌ربایند یا باد او را به جایی دور می‌افکند.

قرار گرفتن این آیه در میان آیات حج و شعائر اهمیت فراوان دارد. قرآن پس از سخن گفتن از اعمال حج، دوباره انسان را به همان اصلی بازمی‌گرداند که دعوت ابراهیم با آن آغاز شده بود: حنیف بودن برای خدا و دوری از شرک. پس حنیفیت تنها یک یادگار تاریخی یا صفتی برای ستایش ابراهیم نیست؛ معیاری زنده است که باید در خود مناسک حج نیز رعایت شود.

از این منظر، پیروی از ابراهیم نمی‌تواند تنها در تکرار حرکت‌هایی خلاصه شود که بعدها به او نسبت داده شده‌اند. کسی که خانه ابراهیم را طواف می‌کند، اما مرجعیت مستقل تشریع را به انسان‌ها می‌سپارد، باید از خود بپرسد تا چه اندازه به راه ابراهیم وفادار مانده است. همان‌گونه که نسب و نام خانوادگی به تنهایی انسان را وارث عهد الهی نمی‌سازد، حضور جسمی در خانه ابراهیم نیز به تنهایی کسی را حنیف نمی‌کند. قرآن در یوسف ۱۲:۱۰۶ (هنوز منتشر نشده) حتی از امکان آمیخته بودن ایمان به خدا با شرک سخن می‌گوید. بنابراین هیچ انسانی صرفا به دلیل نام مذهبی، عنوان دینی یا ادعای پیروی از ابراهیم از سنجش عقیده و رفتار خود با توحید بی‌نیاز نیست.

بیت و مقام ابراهیم؛ خانه‌ای برای مردم

در سوره بقره، پس از آنکه ابراهیم آزموده می‌شود و برای مردم امام قرار می‌گیرد، قرآن از جایگاه بیت و مقام او سخن می‌گوید:

بقره ۲:۱۲۵

وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ

و هنگامی که خانه را بازگشت‌گاهی برای مردم و جای امن قرار دادیم؛ و از مقام ابراهیم جایگاهی برای صلوة بگیرید؛ و به ابراهیم و اسماعیل سپردیم که خانه مرا برای طواف‌کنندگان، اعتکاف‌کنندگان و آنان که رکوع و سجده می‌کنند پاکیزه سازند.

در این آیه چند مفهوم در کنار یکدیگر آمده‌اند: بازگشت، مردم، امنیت، مقام ابراهیم، صلوة و پاکیزگی خانه برای عبادت‌کنندگان. قرآن بیت را تنها مکانی برای انجام یک مراسم سالانه معرفی نمی‌کند؛ آن را جایگاهی قرار می‌دهد که مردم به آن بازمی‌گردند و در آن امنیت می‌یابند.

تعبیر «مَثَابَةً لِلنَّاسِ» به بازگشت و رجوع پیوند دارد. مردمی که از راه‌های دور می‌آیند، به مکانی روی می‌آورند که باید برای آنان یادآور بندگی خدا و امنیت باشد. اما اگر همین مکان به وسیله ترس، تحقیر، تبعیض یا انحصار مذهبی از دسترس انسان‌ها بیرون شود، باید پرسید چه نسبتی میان چنین وضعیتی و مقصود قرآنی بیت باقی مانده است.

امنیت بیت را نیز نباید تنها به مصون ماندن از خشونت جسمی یا سرقت اموال محدود کرد. وقتی این آیات را در کنار اصل نبود اکراه در دین (بقره ۲:۲۵۶ (هنوز منتشر نشده)) و حرمت بازداشتن از عبادت قرار می‌دهیم، پرسش از امنیت عقیده و آرامش زائر نیز پدید می‌آید. آیا انسانی که در حریم خانه خدا به سبب باور مذهبی خود تحقیر شود، از بیان عقیده‌اش بترسد یا به پیروی از قرائت دینی متولیان مجبور گردد، واقعا از امنیتی برخوردار است که شایسته این خانه باشد؟ البته قرآن در عبارت «وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا» فهرستی از تمام حقوق و آزادی‌های زائر ارائه نکرده است؛ این پرسش از پیوند امنیت بیت با دیگر اصول قرآنی به دست می‌آید و دامنه اجرایی آن باید با دقت بررسی شود.

مقام ابراهیم نیز در این آیه به عنوان جایگاهی مرتبط با صلوة معرفی می‌شود. نباید این تعبیر را از نظر لغوی با منصب امامت ابراهیم در آیه پیشین یکی گرفت؛ اما پیوند این دو آیه را نیز نمی‌توان نادیده گذاشت. ابراهیم برای مردم امام قرار داده می‌شود و بیت در ادامه برای مردم جایگاه بازگشت و امنیت معرفی می‌گردد. مقام ابراهیم در این مجموعه یادآور کسی است که راه بندگی خدا را پیمود، نه مجوزی برای آنکه یک خاندان یا جماعت، خود را مالک میراث او بداند.

در خود بقره ۲:۱۲۴، هنگامی که ابراهیم درباره ذریه خود می‌پرسد، پاسخ می‌شنود که عهد خدا به ستمگران نمی‌رسد. این سخن نه تمام نسل ابراهیم را از عهد محروم می‌کند و نه آن عهد را برای همه فرزندانش تضمین می‌نماید. همچنین در آل عمران ۳:۶۸ (هنوز منتشر نشده)، نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کسانی معرفی می‌شوند که از او پیروی کرده‌اند. پس در منطق قرآن، نزدیکی به ابراهیم تنها با نسب، انتساب یا تصرف یک مکان مقدس تعیین نمی‌شود؛ راه و رفتار انسان نیز معیار است. بررسی تفصیلی این موضوع در مقاله امامت در قرآن؛ جایگاه ابراهیم و مسئله رهبری آمده است.

صلوة در مقام ابراهیم نیز نباید به یک حرکت بی‌ارتباط با زندگی و رفتار انسان فروکاسته شود. قرآن صلوة را در عنکبوت ۲۹:۴۵ (هنوز منتشر نشده) با بازداشتن از فحشا و منکر پیوند می‌دهد. اگر انسان در مقام ابراهیم صلوة برپا کند، اما در کردار خود به ظلم، تکبر و تحمیل عقیده پایبند باشد، باید درباره رابطه آن عبادت با مقصد قرآنی‌اش پرسش کند. این سخن به معنای نفی صورت عملی صلوة نیست؛ بلکه یادآوری این است که صورت آن باید با حقیقت و اثرش پیوند داشته باشد. برای بررسی گسترده‌تر می‌توان به پژوهش صلوة در قرآن چیست و چگونه برپا می‌شود؟ رجوع کرد.

در بقره ۲:۱۲۷ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۲۸ (هنوز منتشر نشده)، ابراهیم و اسماعیل هنگام بالا بردن پایه‌های بیت، از خدا می‌خواهند آنان را تسلیم خود قرار دهد، از نسلشان امتی تسلیم پدید آورد و مناسکشان را به آنان نشان دهد. این دعا نشان می‌دهد که مناسک در نگاه قرآن بی‌اهمیت نیستند. خود ابراهیم خواهان شناخت آنهاست؛ اما خواسته او در میان دعای تسلیم بودن به خدا و پذیرش توبه قرار گرفته است. آیه بعد نیز این دعا را با درخواست برانگیخته شدن رسولی برای تلاوت آیات، تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه مردم ادامه می‌دهد (بقره ۲:۱۲۹ (هنوز منتشر نشده)). پس در کنار بیت، سخن تنها از شناخت مناسک نیست؛ آموختن، پاک شدن و رشد انسان نیز مطرح است. مناسک از بندگی جدا نشده‌اند و جای آن را نیز نگرفته‌اند.

این تصویر در آل عمران روشن‌تر می‌شود. در آیه ۳:۹۵ (هنوز منتشر نشده)، پیش از معرفی بیت، فرمان پیروی از ملت ابراهیم حنیف آمده است. سپس قرآن در آیات ۳:۹۶ (هنوز منتشر نشده)، ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده)، خانه بکه را مبارک و مایه هدایت جهانیان معرفی می‌کند، از مقام ابراهیم و امنیت سخن می‌گوید و آنگاه حج را برای کسی مطرح می‌کند که توانایی یافتن راه به سوی آن را دارد. این ترتیب نیز معنادار است: نخست پیروی از راه ابراهیم حنیف و سپس سخن از بیت و حج آن. در حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده) نیز مسجدالحرام برای مردم معرفی شده و ساکن آنجا و کسی که از بیرون می‌آید در برابر آن کنار هم قرار گرفته‌اند. مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده) نیز کعبه و نظام حرمت مرتبط با آن را مایه قوام مردم می‌خواند.

تکرار «للناس» در این آیات اتفاقی نیست. دعوت به حج، جایگاه بیت، امنیت و قوام آن با مردم پیوند دارند، نه با مالکیت یک خاندان یا برتری یک قوم. البته دامنه حقوقی این عمومیت و نسبت آن با احکام دیگر، از جمله توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده)، باید در بخش مستقل خود بررسی شود. اما اصل مسئله روشن است: هر ادعای انحصار بر بیت باید در برابر این زبان عمومی قرآن دلیل بیاورد.

ولایت بیت؛ آیا تصرف خانه، دلیل شایستگی سرپرستی آن است؟

قرآن خود نمونه‌ای روشن از جدایی میان تسلط بر مسجدالحرام و شایستگی سرپرستی آن ارائه می‌کند:

انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده)

وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ ۚ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ

و آنان را چه شده که خدا عذابشان نکند، در حالی که از مسجدالحرام بازمی‌دارند و اولیای آن نیستند؟ اولیای آن جز پرهیزگاران نیستند، ولی بیشترشان نمی‌دانند.

انفال ۸:۳۵ (هنوز منتشر نشده)

وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً ۚ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ

و صلوة آنان نزد بیت جز سوت زدن و دست زدن نبود؛ پس عذاب را به سبب آنچه انکار می‌کردید بچشید.

این دو آیه اهمیت بنیادین دارند. کسانی می‌توانستند در کنار بیت حضور داشته باشند، مراسمی انجام دهند و بر دسترسی دیگران به مسجدالحرام تاثیر بگذارند، اما قرآن ولایت آنان را نمی‌پذیرد. در آیه نخست، بازداشتن از مسجدالحرام در کنار ادعای ولایت قرار گرفته و معیار شایستگی، تقوا معرفی شده است. در آیه بعد نیز صورت عبادت آنان نزد بیت مورد نقد قرار می‌گیرد.

پس در اختیار داشتن یک مکان مقدس، به خودی خود دلیل شایستگی سرپرستی آن نیست؛ همان‌گونه که انجام مراسم در کنار بیت، به تنهایی دلیل درستی بندگی نیست. این معیار را نمی‌توان تنها درباره مردم گذشته به کار برد و متولیان امروز را از آن معاف دانست. هر حکومت، خاندان یا نهاد مذهبی که اداره بیت را در دست دارد نیز باید در برابر همان معیار تقوا، عدالت و پرهیز از بازداشتن مردم پاسخ‌گو باشد. البته اثبات تخلف هر متولی، نیازمند بررسی رفتار و شواهد مشخص است.

این موضوع با بقره ۲:۱۱۴ نیز پیوند دارد؛ جایی که قرآن از بازداشتن یاد نام خدا در مساجد و کوشش در ویرانی آنها سخن می‌گوید. در این نگاه، حرمت مسجد تنها به سالم نگه داشتن دیوارهایش محدود نمی‌شود. باید کارکرد آن برای بندگی خدا نیز محفوظ بماند.

در توبه ۹:۱۰۷ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۰۸ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۰۹ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۱۰ (هنوز منتشر نشده) نیز قرآن از مسجدی سخن می‌گوید که با هدف زیان رساندن و پراکندگی بنا شده بود و بنیاد آن را با تقوا می‌سنجد. پس مسجد بودن یک ساختمان یا آبادانی ظاهری آن، به تنهایی درستی هدف و رفتار سازندگانش را ثابت نمی‌کند. این نمونه درباره ارزش و بنیاد یک بناست و نباید بی‌دلیل به حکم ورود به مسجدالحرام تبدیل شود.

از سوی دیگر، قرآن در بقره ۲:۲۵۶ (هنوز منتشر نشده) اصل نبود اکراه در دین را بیان می‌کند و در حج ۲۲:۳۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲۲:۴۰ (هنوز منتشر نشده)، از دفاع در برابر ستم و بیرون رانده شدن ناحق مردم سخن می‌گوید. در همان آیات، صومعه‌ها، کلیساها، عبادتگاه‌های یهود و مساجد کنار یکدیگر نام برده می‌شوند؛ مکان‌هایی که نام خدا در آنها بسیار یاد می‌شود. پس دفاع از حق عبادت و جلوگیری از ظلم، در قرآن به حفظ یک ساختمان یا یک جماعت مذهبی محدود نشده است.

در ادامه همین سیاق، حج ۲۲:۴۱ (هنوز منتشر نشده) کسانی را که در زمین قدرت می‌یابند با اقامه صلوة، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر معرفی می‌کند. از این رو، قدرت و اختیار اداره امور نیز نباید به خودی خود نشانه برتری دینی شمرده شود؛ عملکرد صاحبان قدرت باید با مسئولیت‌هایی که قرآن بیان کرده سنجیده شود.

این آیات به خودی خود تمام جزئیات حقوق ورود به مسجدالحرام را تعیین نمی‌کنند، اما معیار مهمی برای سنجش ادعای انحصار فراهم می‌سازند. آزادی ایمان، امنیت انسان و حرمت بازداشتن از یاد خدا را نمی‌توان از بحث حج کنار گذاشت. برای بررسی مستقل این مبنا، می‌توان به مقاله اکراه در دین نیست؛ وظیفه پیامبر ابلاغ است رجوع کرد.

حج برای چه؟ منافع مردم، یاد خدا و رسیدگی به نیازمندان

قرآن پس از فرمان اعلام حج، هدف حضور مردم را نیز بیان می‌کند:

حج ۲۲:۲۸ (هنوز منتشر نشده)

لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ

تا شاهد منفعت‌هایی برای خود باشند و نام خدا را در روزهای معلوم بر آنچه از چهارپایان به آنان روزی داده است یاد کنند؛ پس از آن بخورید و بینوای نیازمند را نیز بخورانید.

در این آیه، هدف حج تنها با یک عمل یا یک منفعت توضیح داده نشده است. قرآن از منافع مردم سخن می‌گوید، بی‌آنکه همه انواع آنها را در همین عبارت فهرست کند. سپس یاد نام خدا را مطرح می‌سازد و بلافاصله به خوردن از قربانی و خوراندن به بینوای نیازمند می‌رسد. بنابراین ذکر خدا و بهره‌مندی انسان‌ها در این تصویر از یکدیگر جدا نیستند.

این منافع می‌توانند جنبه‌های معنوی، اجتماعی و مادی داشته باشند، اما نباید بدون دلیل همه آنها را به یک معنای خاص محدود کرد. قرآن در بقره ۲:۱۹۸ (هنوز منتشر نشده) نیز طلب فضل خدا در موسم حج را بی‌گناه می‌داند. پس اصل تجارت و منفعت اقتصادی در حج نفی نشده است. مسئله آن است که منفعت مشروع مردم با سودجویی انحصاری، محروم‌سازی و بهره‌برداری از نیاز دینی دیگران یکسان نیست.

در مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده)، تعبیر «قِيَامًا لِلنَّاسِ» نگاه ما را از منفعت فردی نیز فراتر می‌برد. بیت و حرمت‌های مرتبط با آن باید به قوام زندگی مردم مربوط باشند. از این منظر، حج تنها رابطه فرد با یک مکان نیست؛ در آن امنیت، معاش، همکاری، خیر عمومی و مسئولیت در برابر دیگران نیز مطرح می‌شود. چگونه می‌توان از منفعت حج سخن گفت، اما نسبت به انسان‌هایی که برای رسیدن به این خانه از امکانات ضروری زندگی محروم می‌شوند یا در اطراف آن زیر فشار و تبعیض قرار می‌گیرند بی‌تفاوت ماند؟

سوره قریش نیز پیوند پروردگار خانه با دو نیاز بنیادین انسان را در عبارتی کوتاه بیان می‌کند:

قریش ۱۰۶:۳ (هنوز منتشر نشده)، ۱۰۶:۴ (هنوز منتشر نشده)

فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ

الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

پس باید پروردگار این خانه را عبادت کنند؛ همان کسی که آنان را از گرسنگی خوراک داد و از ترس ایمن ساخت.

این آیات در خطاب به قریش، توجه را از خود خانه به پروردگار خانه برمی‌گردانند و خوراک و امنیت را از نعمت‌های او می‌شمارند. در کنار آیات حج، این سخن معنای روشنی پیدا می‌کند: خانه باید یادآور معبودی باشد که انسان را از گرسنگی و ترس رهایی می‌بخشد، نه وسیله‌ای برای گرسنه ساختن، ترساندن یا تحقیر دیگران.

در اینجا پرسش اصلی تنها این نیست که چند نفر به حج رفته‌اند یا چه مقدار هزینه صرف آبادانی بیت شده است؛ باید پرسید این خانه چه نقشی در امنیت و خیر مردم دارد. اگر کسی خود را خدمتگزار خانه خدا معرفی کند، اما رفتار او با گرسنگی، ترس و محرومیت انسان‌ها پیوند بخورد، آیا می‌تواند صرف خدمت ظاهری به بیت را دلیل وفاداری به پروردگار آن بداند؟

از همین‌جا پیوند حج با مفهوم ایمان نیز روشن‌تر می‌شود. ایمان در قرآن تنها نام یک جماعت یا ادعای زبانی نیست؛ باید در صدق، امانت‌داری، عمل صالح و رفتار انسان آشکار شود. واژه‌های ایمان و امنیت نیز در خانواده ریشه «أ م ن» قرار دارند، هرچند نباید همه کاربردهای آنها را به یک معنا فروکاست. خانه‌ای که قرآن آن را جای امن قرار داده است، نمی‌تواند از مسئولیت انسان در برابر امنیت دیگران جدا فهمیده شود. این پیوند در پژوهش ایمان در قرآن چیست و چگونه معنای آن آلوده شد؟ به تفصیل بررسی شده است.

با این حال، نباید از اهمیت منافع اجتماعی نتیجه گرفت که حج را می‌توان صرفا با صدقه دادن، کمک به فقیران یا انجام کارهای نیک در هر سرزمینی جایگزین کرد. قرآن برای حج، بیت و مناسک واقعی معرفی کرده است. مسئله ما حذف این صورت‌های محسوس نیست؛ مسئله این است که آنها باید با مقاصدی که قرآن بیان کرده پیوند داشته باشند.

شعائر و مناسک؛ صورت عبادت در خدمت تقوا

قرآن شعائر را نفی نمی‌کند. صفا و مروه را از شعائر خدا می‌شناسد (بقره ۲:۱۵۸ (هنوز منتشر نشده))، از طواف بیت سخن می‌گوید (حج ۲۲:۲۹ (هنوز منتشر نشده))، حیوانات قربانی را در شمار شعائر قرار می‌دهد (حج ۲۲:۳۶ (هنوز منتشر نشده)) و بزرگداشت شعائر را با تقوای دل‌ها پیوند می‌دهد (حج ۲۲:۳۲ (هنوز منتشر نشده)). بنابراین نمی‌توان تمام اعمال محسوس حج را به نام توجه به معنای درونی کنار گذاشت.

اما قرآن همزمان هشدار می‌دهد که صورت عمل نباید جای مقصد آن را بگیرد:

حج ۲۲:۳۷ (هنوز منتشر نشده)

لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ ۗ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ

نه گوشت‌های آنها به خدا می‌رسد و نه خون‌های آنها؛ بلکه تقوای شماست که به او می‌رسد. این‌گونه آنها را برای شما رام ساخت تا خدا را به پاس آنکه هدایتتان کرده بزرگ بشمارید؛ و نیکوکاران را بشارت ده.

این آیه قربانی را انکار نمی‌کند؛ درست در میان آیات مربوط به قربانی، معنای آن را روشن می‌سازد. حیوان قربانی می‌شود، نام خدا یاد می‌گردد، انسان از گوشت آن بهره می‌برد و نیازمند نیز باید سهمی داشته باشد؛ اما هیچ‌یک از این امور به معنای نیاز خدا به گوشت و خون نیست. آنچه در این عمل اهمیت بنیادین دارد، تقواست.

داستان آزمون ابراهیم و فرزندش در صافات ۳۷:۱۰۲ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۳ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۴ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۵ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۶ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۷ (هنوز منتشر نشده) نیز با تسلیم شدن آنان در برابر خدا و فدیه‌ای که جای ذبح فرزند قرار گرفت پیوند دارد. این داستان می‌تواند ما را به معنای دل‌کندن از وابستگی‌ها و مقدم داشتن فرمان خدا بر خواسته شخصی متوجه سازد. با این حال، نباید تمام احکام قربانی حج یا جزئیات روایت‌های بعدی را از این داستان نتیجه گرفت. رابطه دقیق آزمون ابراهیم با هدی و قربانی در حج باید در بخش بررسی مناسک روشن شود.

این تمایز میان ظاهر عمل و حقیقت آن تنها به قربانی محدود نمی‌شود. قرآن در بقره ۲:۱۷۷ (هنوز منتشر نشده) نیکی را در صرف رو کردن به مشرق یا مغرب خلاصه نمی‌کند؛ سپس ایمان، رسیدگی به نیازمندان، وفای به عهد، صلوة، زکات و پایداری را مطرح می‌سازد. این آیه جهت‌گیری ظاهری را بی‌اهمیت اعلام نمی‌کند، بلکه هشدار می‌دهد که نیکی را نباید به یک جهت یا حرکت محدود ساخت. کسی که رو به مکان درست ایستاده، اما از عدالت و وفای به عهد دور مانده است، هنوز باید نسبت رفتار خود را با حقیقت نیکی بررسی کند.

اعراف ۷:۲۹ (هنوز منتشر نشده) نیز عدالت، اقامه وجه و اخلاص در دین را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد:

اعراف ۷:۲۹ (هنوز منتشر نشده)

قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ ۖ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ۚ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ

بگو پروردگارم به عدالت فرمان داده است؛ وجه‌های خود را نزد هر مسجد استوار کنید و او را بخوانید، در حالی که دین را برای او خالص می‌سازید؛ همان‌گونه که شما را آغاز کرد، بازمی‌گردید.

در این آیه، حضور در مسجد از قسط و اخلاص جدا نیست. همچنین در بقره ۲:۱۱۲، تسلیم کردن وجه به خدا همراه با نیکوکاری مطرح می‌شود. اگر انسان تنها بدن خود را به سوی بیت بگرداند، اما جهت اندیشه و رفتار او به سوی قدرت، تعصب یا برتری‌جویی باشد، باید پرسید از این روی آوردن چه بهره‌ای برده است.

نساء ۴:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده) نیز تسلیم کردن وجه به خدا، نیکوکاری و پیروی از ملت ابراهیم حنیف را در یک آیه گرد می‌آورد. این پیوند، جایگاه رفتار و جهت‌گیری انسان را در کنار راه ابراهیم روشن‌تر می‌سازد، بی‌آنکه مکان واقعی بیت یا اعمال مقرر حج کنار گذاشته شوند.

این بحث به معنای انکار جهت واقعی قبله یا مکان کعبه نیست. همان‌گونه که در پژوهش مستقل قبله، وجه و حنیف در قرآن توضیح داده شده، جهت فیزیکی و جهت‌گیری وجودی انسان را نباید با یکدیگر خلط کرد یا یکی را به جای دیگری نشاند. جهت و شعیره در جای خود معنا دارند، اما همه حقیقت بندگی در آنها خلاصه نمی‌شود.

در بقره ۲:۱۸۹ (هنوز منتشر نشده)، قرآن در همان آیه‌ای که از هلال‌های ماه و زمان حج سخن می‌گوید، نیکی را از یک شیوه ظاهری ورود به خانه‌ها جدا می‌کند و معیار را تقوا قرار می‌دهد. در بقره ۲:۱۹۷ (هنوز منتشر نشده) نیز هنگام بیان احکام حج، بهترین توشه را تقوا می‌نامد. این پیوندهای مکرر نشان می‌دهند که تقوا یک توصیه حاشیه‌ای پس از پایان مناسک نیست؛ بلکه معیاری است که خود مناسک باید در پرتو آن فهمیده شوند.

نکته دیگر آن است که قرآن در حج ۲۲:۳۴ (هنوز منتشر نشده) و ۲۲:۶۷ (هنوز منتشر نشده) از مناسک امت‌های مختلف سخن می‌گوید. تفاوت صورت‌های عبادت لزوما به معنای تفاوت معبود نیست. در حج ۲۲:۳۴ (هنوز منتشر نشده)، پس از یاد کردن از مناسک امت‌ها، بر یگانگی معبود و تسلیم شدن به او تاکید می‌شود. این پیوند در شوری ۴۲:۱۳ (هنوز منتشر نشده) نیز دیده می‌شود؛ جایی که پیامبران مختلف به برپا داشتن دین و پراکنده نشدن در آن فراخوانده شده‌اند. مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده) نیز از تفاوت شرعه‌ها و راه‌ها سخن می‌گوید و در همان زمینه، انسان‌ها را به پیشی گرفتن در کارهای نیک دعوت می‌کند.

در حج ۲۲:۳۴ (هنوز منتشر نشده) و ۲۲:۶۷ (هنوز منتشر نشده)، قرار دادن منسک برای امت‌ها به خدا نسبت داده شده است؛ پس اصل وجود مناسک در قرآن با اختیار مستقل انسان برای تشریع دینی یکی نیست. همچنان، از اینکه شعیره‌ای در میان مردم شناخته‌شده بوده، نمی‌توان بدون دلیل نتیجه گرفت تمام جزئیات تاریخی اجرای آن نیز به فرمان خدا واجب شده است.

این تفاوت در مورد بیت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. قرآن آن را «مَثَابَةً لِلنَّاسِ» معرفی می‌کند (بقره ۲:۱۲۵)، دعوت حج را در میان مردم قرار می‌دهد (حج ۲۲:۲۷ (هنوز منتشر نشده)) و مسجدالحرام را «لِلنَّاسِ» می‌خواند (حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده)). اکنون اگر همین قرآن در حج ۲۲:۳۴ (هنوز منتشر نشده) و ۲۲:۶۷ (هنوز منتشر نشده) از مناسک امت‌های گوناگون سخن گفته و در مائده ۵:۴۸ (هنوز منتشر نشده)، تفاوت شرایع را در کنار پیشی گرفتن در خیرات مطرح کرده است، بر چه اساسی باید جزئیات فقهی یک مکتب، معیار همگانی انجام شعائر بیت باشد؟ آیا چنین الزامی، دیگر خداجویان را میان دور ماندن از این شعائر و پذیرفتن صورت خاص شریعت یک جماعت قرار نمی‌دهد؟

در اینجا میان اصل مناسک و شیوه اجرای آنها تفاوت است. آنچه خدا مقرر کرده برای مخاطبان همان فرمان معتبر است؛ اما نمی‌توان همه شمارها، ترتیب‌ها و الفاظی را که به نام سنت نقل شده‌اند، بدون دلیل فرمان همگانی خدا شمرد. بیان نکردن برخی جزئیات را می‌توان در پرتو عمومیت بیت و تفاوت شرایع، گشودگی‌ای معنادار برای اجرای فرمان در شرایط و سنت‌های گوناگون فهمید. این حکمت از مجموع آیات استنباط می‌شود، نه اینکه قرآن درباره علت بیان نکردن هر جزئیات به صراحت چنین گفته باشد. در این میان، حکم خاص توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) نیز باید در جای خود و با توجه به سیاق بررسی شود.

بنابراین نمی‌توان همه صورت‌های تاریخی عبادت را بی‌هیچ تمایزی یکسان دانست، اما نمی‌توان نیز یک قالب فقهی متاخر را تمام حقیقت دین شمرد. تفاوت مناسک باید در جایگاه خود بررسی شود و اصل بندگی خدا را به نزاع بر سر برتری فرقه‌ها تبدیل نکند. شرح گسترده‌تر تفاوت دین، اسلام و شریعت در پژوهش دین، اسلام و شریعت در قرآن آمده است.

در انعام ۶:۱۵۹ (هنوز منتشر نشده) و روم ۳۰:۳۲ (هنوز منتشر نشده) نیز درباره پراکنده کردن دین و تبدیل آن به گروه‌های جدا از یکدیگر هشدار داده می‌شود. تفاوت شریعت‌ها و صورت‌های عملی عبادت را نباید با فرقه‌سازی و انحصار حقیقت دین یکی گرفت. در پایان سوره حج نیز آیه ۲۲:۷۸ (هنوز منتشر نشده)، ملت ابراهیم را در کنار نبود حرج در دین، اقامه صلوة، زکات و تمسک به خدا یاد می‌کند. این پیوند نشان می‌دهد که راه ابراهیم را نمی‌توان از دیگر مسئولیت‌های بندگی جدا ساخت.

استطاعت، زمان حج و مسئولیت شخص

قرآن هنگام بیان تکلیف حج، شرط آن را نیز مشخص می‌کند:

آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده)

فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ ۖ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ۗ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ

در آن نشانه‌های روشنی است، از جمله مقام ابراهیم؛ و هرکس وارد آن شود در امنیت باشد. و برای خدا بر مردم است حج خانه، برای کسی که توانایی یافتن راه به سوی آن را دارد. و هرکس کفر ورزد، خداوند از جهانیان بی‌نیاز است.

تعبیر «مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» اهمیت ویژه‌ای دارد. قرآن شرط حج را به داشتن مبلغ معینی پول محدود نکرده است. از خود عبارت می‌توان دریافت که توانایی شخص و امکان یافتن راه به سوی بیت باید در نظر گرفته شود. توان جسمی، امنیت مسیر، امکانات مالی، وضعیت روانی و شرایط خانوادگی می‌توانند در تحقق یا عدم تحقق این توانایی اثر داشته باشند. با این حال، این موارد توضیح مصادیق احتمالی استطاعت‌اند، نه فهرستی که خود آیه به تفصیل آورده باشد.

استطاعت را نمی‌توان با یک معیار یکسان برای تمام انسان‌ها سنجید. کسی که نزدیک مکه زندگی می‌کند و کسی که از سرزمینی دور، با درآمد اندک و مسئولیت نگهداری خانواده راهی سفر می‌شود، در یک وضعیت قرار ندارند. حتی میان دو انسان با دارایی مشابه نیز ممکن است تفاوت‌های بزرگی در سلامت، امنیت و مسئولیت‌های زندگی وجود داشته باشد. قرآن شرط را مقرر کرده، اما برای تشخیص مصداق آن، مبلغ، مسافت و جدول ثابتی ارائه نکرده است. تشخیص توانایی واقعی انسان باید با صداقت و شناخت مسئولیت‌های او همراه باشد؛ نه با تحمیل یک معیار مالی ثابت و نه با ساختن عذرهای دلخواه برای فرار از مسئولیت.

گاهی مانع رسیدن به بیت از ناتوانی جسمی یا مالی خود انسان پدید نمی‌آید؛ بلکه راه را دیگران بر او می‌بندند. اگر حکومتی با محرومیت مذهبی، محدودیت‌های گزینشی یا هزینه‌های ناموجه و فراتر از خدمات ضروری، امکان سفر را از انسانی بگیرد که در شرایط عادی توان رفتن دارد، باید دو مسئله را از یکدیگر جدا کرد: آن شخص ممکن است در عمل دیگر راهی برای حج نداشته باشد، اما این وضعیت به معنای مشروع بودن مانع‌سازی نیست. قرآن از یک سو استطاعت یافتن راه را شرط حج قرار داده (آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده)) و از سوی دیگر، بازداشتن از مسجدالحرام را نکوهش کرده است (انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده)؛ حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده)). بنابراین، نبودن راه واقعی می‌تواند بر مسئولیت زائر اثر بگذارد، بی‌آنکه مسئولیت کسانی را که ناعادلانه راه را بسته‌اند از میان ببرد. تشخیص اینکه کدام محدودیت واقعا برای امنیت و اداره حج ضروری است و کدام مانع‌سازی ناعادلانه، نیازمند بررسی جداگانه است.

از سوی دیگر، حج در قرآن عبادتی بی‌زمان نیست. بقره ۲:۱۸۹ (هنوز منتشر نشده) هلال‌های ماه را نشانه‌های تعیین وقت برای مردم و حج معرفی می‌کند و بقره ۲:۱۹۷ (هنوز منتشر نشده) از ماه‌های معلوم حج سخن می‌گوید. پس زمان در این عبادت اهمیت دارد. اما اینکه این ماه‌ها دقیقا کدام‌اند، چه نسبتی با ماه‌های حرام دارند و محدودیت‌های تقویمی امروزی تا چه اندازه از قرآن به دست می‌آیند، موضوع بررسی مستقل بخش مناسک خواهد بود. در این مرحله کافی است بدانیم قرآن حج را هم با مقصدی واقعی و هم با زمانی شناخته‌شده پیوند داده است.

همچنین حج تنها مسئله توانایی رفتن نیست؛ مسئله چگونگی رفتار انسان پس از پذیرفتن این مسئولیت نیز هست:

بقره ۲:۱۹۷ (هنوز منتشر نشده)

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ ۚ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ ۗ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ ۚ وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ

حج در ماه‌های معلوم است؛ پس هرکس در آن ماه‌ها حج را بر خود مقرر کرد، در حج نه رفث باشد، نه فسوق و نه جدال. و هر کار نیکی که انجام دهید خداوند آن را می‌داند. و توشه بردارید، که بهترین توشه تقواست؛ و از من پروا کنید، ای خردمندان.

در این آیه، قرآن به جای آغاز کردن از شمار حرکات، بر رفتار انسان در حج تاکید می‌کند. رفث، فسوق و جدال در کنار یکدیگر آمده‌اند و پس از آن، سخن از کار نیک و تقواست. این ترتیب، مناسک را از مسئولیت اخلاقی جدا نمی‌کند. حاجی نمی‌تواند گمان کند تنها با رعایت حرکات ظاهری، دیگر نیازی به مراقبت از رفتار، زبان و رابطه خود با دیگران ندارد.

با این حال، نباید از این آیه نتیجه گرفت که انجام اعمال مقرر حج اهمیتی ندارد. قرآن هم بر رفتار تاکید کرده و هم از تکمیل حج و عمره، طواف، ذکر خدا، هدی و دیگر اعمال سخن گفته است. پس مسئله، انتخاب میان عمل و تقوا نیست؛ مسئله آن است که عمل نباید به جای تقوا بنشیند.

آیا خدمت به بیت، جای ایمان و عمل صالح را می‌گیرد؟

یکی از روشن‌ترین آیات قرآن برای سنجش نسبت صورت و معنا در حج، در سوره توبه آمده است:

توبه ۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده)

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۚ لَا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

آیا آب‌رسانی به حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را با کسی برابر قرار داده‌اید که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و در راه خدا کوشش کرده است؟ اینها نزد خدا برابر نیستند، و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌کند.

این آیه اهمیت خاصی برای پژوهش ما دارد؛ زیرا قرآن حتی آب‌رسانی به حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را، با همه ارزش عملی آنها، هم‌مرتبه ایمان و کوشش در راه خدا قرار نمی‌دهد. خدمت به زائران و نگهداری خانه محترم است، اما چنین خدمتی به تنهایی سند برتری معنوی یا جایگزین ایمان نیست.

اگر کسی با هزینه و امکانات فراوان مسجدالحرام را آباد کند، ولی همزمان در رفتار خود از عدالت و تقوا دور شود، نمی‌تواند صرف آبادانی آن مکان را دلیل حقانیت خویش بداند. همچنین حکومت یا نهادی که مسئول خدمت‌رسانی به بیت است، تنها با عنوان خدمتگزار بیت از سنجش اعمالش با قرآن معاف نمی‌شود. آنچه درباره انسان عادی معیار است، درباره متولیان خانه نیز باید معیار باشد.

این آیه درست در نقطه‌ای قرار دارد که مسئله اصلی پژوهش ما را روشن‌تر می‌کند. اگر حتی خدمت مستقیم به حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را نمی‌توان با ایمان و عمل در راه خدا یکسان شمرد، چگونه می‌توان تنها با دقت در شمار طواف‌ها، سنگریزه‌ها، پوشاک و دیگر جزئیات، درباره تحقق حقیقت حج داوری کرد؟

جایگاه حقیقی حج

از مجموع این آیات، حج در قرآن عبادتی است که مکان، زمان و اعمال واقعی دارد، اما معنای آن در همین صورت‌های بیرونی پایان نمی‌یابد. این عبادت با دعوت ابراهیم به توحید آغاز می‌شود، با بیت و مقام او پیوند می‌یابد، مردم را از راه‌های دور گرد می‌آورد، امنیت و منافع آنان را در نظر می‌گیرد و از انسان می‌خواهد با یاد خدا، تقوا و مسئولیت در برابر دیگران به این راه قدم بگذارد.

حج نه پرستش کعبه است و نه پیروی بی‌چون‌وچرا از کسانی که اداره آن را در دست دارند. کعبه خانه‌ای واقعی و دارای حرمت است، اما معبود نیست. ابراهیم راهنما و الگوی بندگی است، اما جای خدا را نمی‌گیرد. مناسک نیز باید در همان جایگاهی قرار گیرند که قرآن برای آنها مقرر کرده است؛ نه حذف شوند و نه چنان بزرگ گردند که اصل توحید، حنیفیت و حقوق مردم زیر سایه آنها پنهان بماند.

اکنون معیار روشن‌تری در اختیار داریم. قرآن از یک سو بر انجام اعمال و بزرگداشت شعائر تاکید می‌کند و از سوی دیگر، حنیفیت، تقوا، ایمان، عدالت، امنیت و منافع مردم را در همان میدان قرار می‌دهد. در نتیجه، هیچ‌کس نمی‌تواند تنها با انجام حرکت‌های درست، ادعای حقانیت همه باورها و رفتارهای خود را اثبات کند؛ همان‌گونه که هیچ حکومت یا نهاد مذهبی نمی‌تواند تنها با اداره بیت، حق تشریع مستقل یا انحصار بندگی خدا را برای خود به دست آورد.

بنابراین، نخستین معیار شناخت حج قرآنی این نیست که انسان چند بار دور خانه چرخیده یا چند سنگریزه پرتاب کرده است؛ بلکه باید پرسید این سفر در چه نسبتی با فرمان خدا، راه ابراهیم، تقوا و حقوق مردم انجام شده است. شمار و ترتیب اعمالی که خدا مقرر کرده نیز اهمیت خود را دارند، اما اعتبار الهی هر الزام باید جداگانه اثبات شود.

اکنون که تصویر بنیادین حج از آیات قرآن روشن‌تر شده است، می‌توان مناسک رایج را با آن سنجید. پرسش بخش بعد دیگر فقط این نخواهد بود که کدام عمل از گذشته به ما رسیده است؛ بلکه این خواهد بود که کدام عمل واقعا فرمان خداست، کدام یک انتخاب یا سنت انسانی است، و کدام الزام یا ساختار با اصولی تعارض دارد که قرآن برای حج و بیت قرار داده است.

خانه خدا را باید در پرتو راه حنیف ابراهیم شناخت؛ زیرا رسیدن به بیت، به تنهایی به معنای پیمودن راه ابراهیم نیست.

۵. سنجش حج رایج با معیارهای قرآنی

در بخش پیشین دیدیم که حج در قرآن با توحید، حنیفیت ابراهیم، امنیت، تقوا و منافع مردم پیوند دارد. اکنون باید بررسی کنیم آنچه امروز به نام حج انجام می‌شود تا چه اندازه با این اصول سازگار است. آیا احکام و ساختارهایی که پیرامون این عبادت شکل گرفته‌اند، همچنان در خدمت همان اهداف هستند، یا در مواردی جای فرمان خدا را گرفته‌اند؟

برای پاسخ، باید اصل و فرع را در جایگاه خود قرار دهیم. پیش از آنکه درباره شمار دورهای طواف، نوع لباس احرام، محل پرتاب سنگریزه یا الفاظ دعا اختلاف کنیم، لازم است روشن شود چه کسی حق تعیین این احکام را دارد و آیا نظامی که آنها را الزام می‌کند، خود به اصول بنیادین قرآن وفادار است یا نه. اگر توحید، عدالت، آزادی بندگی و حقوق مردم زیر پا گذاشته شوند، رعایت دقیق جزئیات ظاهری نمی‌تواند آن نقض را جبران کند.

الف. سنجش اصول بنیادین حج

آیا توحید در حج تنها به معنای نپرستیدن بت‌های سنگی است؟

قرآن در آغاز معرفی جایگاه بیت به ابراهیم می‌فرماید چیزی را شریک خدا قرار ندهد و خانه را برای عبادت‌کنندگان پاکیزه سازد (حج ۲۲:۲۶ (هنوز منتشر نشده)). چند آیه بعد نیز، در میان سخن از شعائر، دوباره بر حنیف بودن برای خدا و شرک نورزیدن تاکید می‌کند (حج ۲۲:۳۱ (هنوز منتشر نشده)).

اما شرک در قرآن تنها سجده کردن در برابر مجسمه یا اعتقاد به چند خالق نیست. در شوری ۴۲:۲۱ (هنوز منتشر نشده) از کسانی سخن می‌رود که بدون اذن خدا برای مردم در دین تشریع می‌کنند. در توبه ۹:۳۱ (هنوز منتشر نشده) نیز قرار دادن احبار و راهبان در جایگاه ارباب نقد می‌شود. این معیار را نمی‌توان تنها متوجه یهودیان و مسیحیان دانست و مسلمانان را از آن معاف کرد.

قرآن نمونه این نسبت دادن حکم به خدا را نیز نشان می‌دهد. در مائده ۵:۱۰۳ (هنوز منتشر نشده)، درباره محدودیت‌هایی که مردم برای برخی چهارپایان ساخته بودند، تصریح می‌کند که خدا آنها را مقرر نکرده است. در اعراف ۷:۲۸ (هنوز منتشر نشده) نیز کسانی رفتار موروثی خود را فرمان خدا معرفی می‌کنند، و در آیات ۷:۳۱ (هنوز منتشر نشده)، ۷:۳۲ (هنوز منتشر نشده) از منع کردن زینت و روزی‌هایی که خدا برای بندگانش پدید آورده پرسش می‌شود. پس رواج یک رسم یا ممنوعیت در جامعه، حتی اگر به نام دین انجام شود، دلیل صدور آن از سوی خدا نیست.

اگر حاکمی، فقیهی یا نهادی مذهبی، احکام خود را بدون پشتوانه الهی به نام خدا واجب سازد، یا برای خود اختیار مستقل تعیین حلال و حرام قائل شود، باید رفتار او را با همان معیار سنجید. این پرسش درباره دستگاه دینی و سیاسی حاکم بر حج، از جمله حکومت آل سعود، و نیز درباره مکاتب اهل رأی و اهل حدیث و دیگر جریان‌های مذهبی به یک اندازه مطرح است. نام اسلام، عنوان عالم دین یا خدمتگزار حرمین بودن، به هیچ‌کس مصونیت نمی‌دهد.

البته هر اختلاف فقهی یا برداشت نادرست را نمی‌توان بی‌درنگ شرک نامید. آنچه باید اثبات شود، اعطای اختیار مستقل تشریع به غیر خدا یا نسبت دادن حکم بی‌اذن به اوست. برای بررسی دامنه شرک در حکم، اطاعت و تشریع می‌توان به پژوهش ریشه قرآنی ش ر ک مراجعه کرد.

از این منظر، نخستین پرسش درباره مناسک حج این نیست که چند بار باید سنگ انداخت؛ بلکه این است که چه کسی حق دارد سنگ انداختن را فرمان خدا معرفی کند و برای ترک آن حکم بطلان یا کفاره بسازد.

آیا اداره مسجدالحرام به معنای مالکیت آن است؟

قرآن در حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده) می‌فرماید:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ ۚ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا و مسجدالحرام بازمی‌دارند؛ همان مسجدی که آن را برای مردم قرار دادیم، در حالی که مقیم آنجا و کسی که از بیرون می‌آید در آن برابرند؛ و هرکس در آن به ستم قصد انحراف کند، او را از عذابی دردناک می‌چشانیم.

در این آیه، مسجدالحرام برای مردم قرار داده شده است. قرآن آن را دارایی اختصاصی یک قوم یا خاندان معرفی نمی‌کند. همچنین میان کسی که در آنجا اقامت دارد و کسی که از بیرون می‌آید، برابری برقرار می‌سازد.

این اصل به معنای نفی ضرورت اداره، تامین امنیت، نظافت و سامان‌دهی حضور زائران نیست. اما مدیریت یک مکان با مالکیت مطلق آن و اختیار محروم کردن مردم از حقوقشان تفاوت دارد. هیچ حکومتی نمی‌تواند صرف اینکه اداره بیت را در اختیار گرفته است، خود را صاحب اختیار مستقل بر بندگی مردم بداند.

در انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده) نیز قرآن کسانی را نقد می‌کند که دیگران را از مسجدالحرام بازمی‌دارند و در عین حال اولیای آن نیستند. معیار شایستگی ولایت، تقوا معرفی می‌شود؛ نه تسلط سیاسی، توان نظامی یا انتساب خانوادگی.

بنابراین، هر محدودیتی که دسترسی مردم به بیت را بر اساس تبعیض مذهبی، منفعت‌طلبی یا دلایل ناموجه سلب کند، باید در برابر این آیات پاسخ‌گو باشد. تدابیر ضروری برای حفظ جان و امنیت زائران با بازداشتن ناعادلانه مردم از خانه خدا یکسان نیستند.

آیا توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) اجازه می‌دهد تمام اهل کتاب از مسجدالحرام محروم شوند؟

این پرسش نیازمند بررسی مستقل است؛ زیرا خلط میان «مشرکین» و «اهل کتاب» می‌تواند به نتیجه‌ای برسد که خود قرآن آن را بیان نکرده است.

خداوند در توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مشرکان ناپاک‌اند؛ پس پس از این سالشان به مسجدالحرام نزدیک نشوند. و اگر از تنگدستی بیم داشتید، خدا اگر بخواهد شما را از فضل خود بی‌نیاز خواهد کرد. بی‌گمان خدا دانا و حکیم است.

در این آیه عنوان «الْمُشْرِكُونَ» آمده است، نه «أَهْلِ الْكِتَابِ». این تفاوت را نمی‌توان نادیده گرفت.

قرآن در بقره ۲:۱۰۵ میان این دو عنوان تفاوت می‌گذارد:

مَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

کسانی که از اهل کتاب کفر ورزیده‌اند و نیز مشرکان، دوست ندارند خیری از سوی پروردگارتان بر شما نازل شود؛ ولی خدا رحمت خود را به هرکس بخواهد اختصاص می‌دهد، و خدا صاحب فضل بزرگ است.

در خود سوره توبه نیز آیه ۲۸ از مشرکان سخن می‌گوید، در حالی که آیه ۲۹ اهل کتاب را با عنوان مشخص «الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ» معرفی می‌کند. بنابراین، قرآن این دو عنوان را در مقام خطاب و دسته‌بندی مخاطبان از یکدیگر متمایز می‌سازد.

در حج ۲۲:۱۷ (هنوز منتشر نشده) نیز یهودیان، صابئان، مسیحیان، مجوس و مشرکان با عنوان‌های جداگانه نام برده شده‌اند. این تفاوت در نام‌گذاری، به تنهایی حکم ورود هیچ‌یک را تعیین نمی‌کند؛ اما اجازه نمی‌دهد همه عنوان‌ها را بی‌دلیل در یک گروه حقوقی ادغام کنیم.

برای شناخت محدوده آیه ۲۸، سیاق آغاز سوره نیز اهمیت دارد. توبه ۹:۱ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۲ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۳ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۴ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۵ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۶ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۷ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۸ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۹ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۰ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۱ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۲ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۳ (هنوز منتشر نشده) از پیمان‌ها با مشرکان، وفاداری برخی به پیمان، پیمان‌شکنی گروه‌های دیگر و آغاز تعرض به مؤمنان سخن می‌گوید. آیه ۴ رعایت عهد مشرکان وفادار را مقرر می‌کند و آیه ۶ حتی درباره مشرکی که پناه می‌خواهد، فرمان پناه دادن و رساندن او به محل امن را بیان می‌کند. آیه ۱۳ نیز از پیمان‌شکنی و تصمیم به اخراج پیامبر سخن می‌گوید.

در توبه ۹:۷ (هنوز منتشر نشده)، درباره پیمان‌هایی که نزد مسجدالحرام بسته شده‌اند نیز فرمان داده می‌شود تا هنگامی که طرف مقابل بر پیمان استوار است، به عهد وفادار بمانند. این آیه نشان می‌دهد که در همان سیاق، نسبت با مشرکان تنها بر نام مذهبی آنان استوار نشده و وفاداری به عهد نیز اهمیت دارد. البته از این نکته به تنهایی نمی‌توان دامنه منع مطرح‌شده در توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) را قطعی تعیین کرد.

این زمینه نشان می‌دهد که حکم آیه ۲۸ را نباید از روابط تاریخی و برخوردهای مطرح‌شده در همان سوره جدا کرد. در عین حال، از صرف این سیاق نمی‌توان بدون استدلال نتیجه گرفت که عبارت آیه تنها به پیمان‌شکنان محدود است. دامنه دقیق حکم باید از مجموع آیات روشن شود.

در همان سوره، توبه ۹:۱۷ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۸ (هنوز منتشر نشده) درباره عمارت مسجدها و شایستگی پرداختن به آن سخن می‌گوید، اما توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) درباره نزدیک شدن به مسجدالحرام است. حکم عمارت و سرپرستی را نباید بی‌دلیل با حکم ورود یکی گرفت. مائده ۵:۲ (هنوز منتشر نشده) نیز حتی دشمنی با گروهی را که پیش‌تر از مسجدالحرام بازداشته بودند، مجوز تجاوز معرفی نمی‌کند. این آیات به شناخت حرمت بیت و حقوق مردم کمک می‌کنند، بی‌آنکه فرمان خاص توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) را حذف کنند.

واژه «نَجَس» به پلیدی و ناپاکی اشاره دارد، اما خود آیه تصریح نمی‌کند که این وصف به آلودگی جسمانی محدود است؛ همچنان نمی‌توان آن را بدون دلیل صرفا به «پیمان‌شکنی» ترجمه کرد. باید نسبت این وصف را با شرک، رفتارهای نکوهیده در سیاق سوره و دامنه حکم منع ورود بررسی کرد. پایان آیه نیز با تعبیر «وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً» از نگرانی نسبت به تنگدستی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که اجرای این فرمان پیامد اقتصادی نیز داشته است. هیچ‌یک از این نکات اجازه نمی‌دهد «نجس» به برچسبی ذاتی برای تمام مخالفان مذهبی یا سیاسی تبدیل شود.

نکته قطعی‌تر این است که نمی‌توان عنوان «مشرکان» را بدون دلیل بر تمام اهل کتاب تعمیم داد. البته قرآن ممکن است رفتار یا عقیده‌ای از برخی اهل کتاب را شرک بنامد؛ چنان‌که در توبه ۹:۳۱ (هنوز منتشر نشده) چنین وصفی آمده است. اما وصف یک رفتار به شرک، با تبدیل تمام پیروان یک جامعه دینی به مصداق یک حکم حقوقی یکسان نیست.

بنابراین، کسی که می‌خواهد بر اساس توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) تمام یهودیان، مسیحیان یا دیگر خداجویان را از مسجدالحرام محروم کند، باید نخست نشان دهد چرا حکم مربوط به مشرکان در این آیه، شامل آن گروه‌ها نیز می‌شود. صرف تفاوت شریعت یا نپذیرفتن یک مکتب فقهی، چنین دلیلی نیست.

از سوی دیگر، عمومیت «للناس» را نیز نباید به گونه‌ای خواند که فرمان مشخص توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) نادیده گرفته شود. روش درست آن است که هر دو را در جایگاه خود بررسی کنیم؛ نه عنوان مشرکان را بی‌دلیل گسترش دهیم و نه وجود حکم خاص را انکار کنیم.

این مسئله با مباحث گسترده‌تر ایمان در قرآن و تأویل سوره بقره پیوند دارد؛ جایی که تفاوت ایمان، کفر، شرک و هویت مذهبی بررسی شده است.

آیا می‌توان در خانه خدا مردم را به پیروی از یک مذهب مجبور کرد؟

قرآن در بقره ۲:۲۵۶ (هنوز منتشر نشده) اصل نبود اکراه در دین را بیان می‌کند. در یونس ۱۰:۹۹ (هنوز منتشر نشده) نیز پرسیده می‌شود که آیا پیامبر می‌خواهد مردم را مجبور کند تا ایمان آورند. اگر خود پیامبر مامور تحمیل ایمان بر وجدان انسان‌ها نیست، چگونه می‌توان برای یک حکومت یا گروه مذهبی چنین اختیاری قائل شد؟

خانه‌ای که قرآن آن را با امنیت، حنیفیت و بندگی خالص خدا پیوند می‌دهد، نباید به محلی برای تحقیر انسان‌ها به سبب اختلاف مذهبی یا مجبور ساختن آنان به پذیرش عقاید متولیان تبدیل شود. حفظ نظم عمومی و جلوگیری از آسیب به دیگران با تفتیش باورهای شخصی یا تحمیل یک قرائت مذهبی تفاوت دارد.

در حج ۲۲:۳۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲۲:۴۰ (هنوز منتشر نشده)، قرآن از دفاع در برابر ظلم و حفظ عبادتگاه‌هایی سخن می‌گوید که نام خدا در آنها یاد می‌شود؛ از جمله صومعه‌ها، کلیساها، عبادتگاه‌های یهود و مساجد. این آیات نشان می‌دهند که حمایت از حق عبادت و مقابله با ظلم، به یک عنوان مذهبی محدود نیست.

از این رو، نمی‌توان اصول آزادی دین و حرمت عبادتگاه‌ها را کنار گذاشت و سپس با تاکید بر جزئیات فقهی، مدعی پاسداری کامل از حج ابراهیمی شد. برای بررسی گسترده‌تر این موضوع می‌توان به مقاله اکراه در دین نیست؛ وظیفه پیامبر ابلاغ است رجوع کرد.

آیا خدمت به حج، دلیل حقانیت متولیان آن است؟

در توبه ۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده)، قرآن آب‌رسانی به حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را با ایمان و کوشش در راه خدا یکسان نمی‌شمارد. بنابراین حتی انجام خدمات ضروری و ارزشمند برای زائران نیز به‌تنهایی دلیل برتری معنوی یا مشروعیت تمام باورها و رفتارهای متولیان نیست.

ساختن راه‌ها، اداره محل اقامت زائران، تامین آب و نگهداری ساختمان‌ها می‌تواند خدمتی واقعی باشد. اما این خدمات به هیچ نهادی حق نمی‌دهند که خود را از پاسخ‌گویی درباره عدالت، تقوا، حقوق مردم و احکامی که به نام خدا صادر می‌کند بی‌نیاز بداند.

در اینجا باید میان خدمت و سلطه تفاوت گذاشت. خدمتگزار بیت مسئول حفاظت از آن و فراهم کردن امکان عبادت است؛ اما نمی‌تواند تنها با تکیه بر خدمات خود، مالک دین مردم شود.

همین معیار درباره انسان عادی نیز صادق است. کسی ممکن است بارها به حج برود، برای زائران هزینه کند و اعمال فراوانی انجام دهد، اما اگر در رفتار خود به ظلم، تکبر یا تحمیل عقیده پایبند بماند، این اعمال به‌تنهایی حقانیت او را اثبات نمی‌کنند.

اگر اصول حج نقض شوند، جزئیات مناسک چه اعتباری دارند؟

اکنون می‌توان به پرسش بنیادین این بخش بازگشت. اگر نظامی در تشریع، مرجعیت انسان را جایگزین فرمان خدا کند، دیگران را به ناحق از بیت بازدارد، آزادی بندگی را محدود سازد یا از اداره خانه خدا برای برتری‌جویی مذهبی استفاده کند، آیا می‌تواند با تاکید بر شمار طواف‌ها، محل احرام و دیگر جزئیات، ادعای وفاداری کامل به حج قرآنی داشته باشد؟

پاسخ از منطق آیات پیشین روشن می‌شود: رعایت فرع نمی‌تواند نقض اصل را جبران کند. اگر مرجعیتی در اصول بنیادین با قرآن تعارض داشته باشد، نمی‌توان صرف ادعای آن مرجعیت را دلیل الهی بودن احکام تفصیلی‌اش دانست. هر حکم باید مستقلا در برابر قرآن سنجیده شود.

این نتیجه به معنای آن نیست که هر حرکت یا رسم تاریخی، ذاتا نادرست است. مسئله اصلی، اعتبار نسبت دادن آن به خدا و تحمیل آن به عنوان تکلیف دینی است. ممکن است عملی در سنت رایج وجود داشته باشد که با قرآن تعارضی نداشته باشد؛ اما از این سازگاری، وجوب آن یا بطلان عبادت در صورت ترک آن به دست نمی‌آید.

اکنون می‌توان بدون گم شدن در اختلافات فرعی، به بررسی خود مناسک پرداخت.

ب. مناسک حج؛ پرسش و پاسخ بر اساس قرآن

۱. آیا حج بر هر انسان، در هر شرایطی واجب است؟

قرآن در آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده) حج بیت را برای کسی مقرر می‌کند که توانایی یافتن راه به سوی آن را داشته باشد. تعبیر «مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» استطاعت را صرفا به داشتن مبلغ معینی پول محدود نکرده است.

توان جسمی، وضعیت روانی، امنیت مسیر، امکانات مالی و مسئولیت‌های واقعی خانوادگی می‌توانند در تحقق این توانایی اثر داشته باشند. کسی که برای رفتن به حج باید خانواده خود را محتاج سازد، زیر بدهی سنگین برود یا مسئولیت ضروری نگهداری از افراد وابسته را رها کند، لزوما در وضعیت کسی نیست که با آسودگی و امکانات کافی راهی سفر می‌شود.

از سوی دیگر، اگر حکومت یا نهادی با مانع‌سازی ناعادلانه، راه حج را بر شخصی ببندد، باید میان وضعیت زائر و مسئولیت مانع‌ساز تفاوت گذاشت. نداشتن راه واقعی می‌تواند بر استطاعت شخص اثر بگذارد، اما این امر به خودی خود مانع‌سازی را مشروع نمی‌سازد.

در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده)، قرآن برای وضعیت بازماندن از تکمیل حج یا عمره نیز حکم هدی را بیان می‌کند. فتح ۴۸:۲۵ (هنوز منتشر نشده) از بازداشتن مؤمنان از مسجدالحرام و نرسیدن هدی به محل خود سخن می‌گوید. این آیات نشان می‌دهند که مانع رسیدن به بیت، موضوعی واقعی در قرآن است؛ اما احکام خاص کسی که حج را آغاز کرده و بازداشته شده، نباید بدون بررسی به هر شخصی که پیش از سفر راه بر او بسته است تعمیم یابد.

پس قرآن شرط استطاعت را مقرر کرده، ولی نه مبلغ ثابت تعیین کرده و نه تمام انسان‌ها را در یک وضعیت قرار داده است.

۲. آیا خداوند حج را دقیقا یک بار در عمر واجب کرده است؟

قرآن اصل حج و شرط استطاعت را بیان کرده، اما عدد مشخصی برای دفعات انجام حج در طول زندگی هر شخص تعیین نکرده است.

بنابراین، نمی‌توان بدون استدلال بیشتر گفت خداوند عدد یک را به عنوان شمار قطعی وجوب تعیین کرده است. از سوی دیگر، قرآن فرمان نداده که هر انسان مستطیع باید هر سال حج را تکرار کند.

اینکه یک بار انجام دادن حج برای ادای تکلیف کافی است، می‌تواند موضوع استنباط باشد؛ اما نباید آن را با تصریح قرآن به یک عدد اشتباه گرفت. همچنین تکرار اختیاری حج به خودی خود ممنوع نیست، ولی نسبت دادن یک الزام سالانه به خدا نیازمند دلیل است.

۳. آیا حج و عمره یک عبادت‌اند؟

قرآن حج و عمره را جداگانه نام می‌برد. در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) فرمان می‌دهد هر دو برای خدا کامل شوند و در بقره ۲:۱۵۸ (هنوز منتشر نشده) نیز از کسی سخن می‌گوید که حج بیت یا عمره انجام می‌دهد.

پس این دو عنوان در قرآن متمایزند، هرچند با بیت و برخی اعمال مشترک پیوند دارند. اما اینکه تفاوت آنها صرفا در زمان انجام باشد، از این آیات به تنهایی ثابت نمی‌شود.

قرآن عمره را به همان صورت حج، با «ماه‌های معلوم» معرفی نکرده است. با این حال، نبودن چنین محدودیتی به تنهایی تمام جزئیات فقهی عمره امروزی را تایید نمی‌کند. همچنین در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) سخن از تکمیل عمره است؛ اما وجوب مستقل عمره بر هر شخص مستطیع، نیازمند بررسی دقیق دلالت همین فرمان است.

«عمره» و «عمارت» هر دو از خانواده ریشه «ع م ر» هستند، اما اشتراک ریشه به تنهایی به معنای یکسان بودن این دو واژه نیست. از کاربرد «عمارت مسجدالحرام» نیز نمی‌توان بدون دلیل، جزئیات و احکام عمره را نتیجه گرفت.

بنابراین، تمایز حج و عمره قرآنی است؛ ولی تمام تقسیم‌بندی‌ها و الزامات بعدی آنها را نمی‌توان تنها با ذکر این دو نام اثبات کرد.

۴. آیا حج فقط در چند روز مشخص ذوالحجه انجام می‌شود؟

بقره ۲:۱۹۷ (هنوز منتشر نشده) حج را در «أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ» قرار می‌دهد؛ یعنی ماه‌های معلوم. بقره ۲:۱۸۹ (هنوز منتشر نشده) نیز هلال‌های ماه را وسیله تعیین وقت برای مردم و حج معرفی می‌کند.

از طرف دیگر، حج ۲۲:۲۸ (هنوز منتشر نشده) از روزهای معلوم و بقره ۲:۲۰۳ (هنوز منتشر نشده) از روزهای معدود سخن می‌گویند. قرآن در توبه ۹:۳ (هنوز منتشر نشده) نیز از روز حج اکبر یاد می‌کند. این تعبیرها باید در کنار یکدیگر بررسی شوند.

آنچه روشن است، زمان‌مند بودن حج است. اما نام و شمار ماه‌های حج در بقره ۲:۱۹۷ (هنوز منتشر نشده) فهرست نشده و روزهای هشتم تا سیزدهم ذوالحجه نیز به همین صورت در قرآن تعیین نشده‌اند.

از سوی دیگر، توبه ۹:۳۶ (هنوز منتشر نشده) از چهار ماه حرام سخن می‌گوید. مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده) بیت‌الحرام، ماه حرام، هدی و قلائد را در کنار هم و در پیوند با «قِيَامًا لِلنَّاسِ» معرفی می‌کند. در مائده ۵:۲ (هنوز منتشر نشده) نیز حرمت ماه حرام، هدی و کسانی که به سوی بیت‌الحرام می‌روند در یک سیاق آمده است. بنابراین پیوند حرمت زمان، حرمت مکان، هدی و امنیت راه حج در خود قرآن پشتوانه دارد. با این حال، «الْبَيْتَ الْحَرَامَ» وصف خانه است و به‌تنهایی نمی‌گوید که تمام چهار ماه حرام دقیقا همان ماه‌های حج هستند. رابطه این دو مجموعه باید با بررسی آیات دیگر، از جمله روزهای معلوم و معدود، روشن شود.

توبه ۹:۳۷ (هنوز منتشر نشده) نیز از «نسیء» و حلال و حرام کردن ماه‌ها در سال‌های مختلف سخن می‌گوید. این آیه در بررسی نظام ماه‌های حرام و تغییر دادن حرمت آنها اهمیت دارد، اما از آن به تنهایی نمی‌توان ماه‌های دقیق حج یا حدود زمانی تمام مناسک را تعیین کرد.

پس انحصار تمام اعمال حج در چند تاریخ مشخص، اگر به عنوان فرمان قطعی خدا معرفی شود، نیازمند استدلال قرآنی است. از سوی دیگر، صرف تعبیر «ماه‌های معلوم» نیز به تنهایی ثابت نمی‌کند که همه اعمال حج در تمام روزهای آن ماه‌ها یکسان قابل انجام‌اند. همچنین باید بررسی کرد تمرکز اعمال در چند روز چه اثری بر امنیت، ازدحام و استطاعت دارد، بی‌آنکه نتیجه اجرایی را جای حکم قرآنی بنشانیم.

۵. آیا انواع حج تمتع، افراد و قران به همین شکل در قرآن مقرر شده‌اند؟

در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) از بهره‌مندی از عمره تا حج سخن می‌رود و برای آن، با شرایط مشخص، حکم هدی و در صورت نیافتن آن روزه مقرر می‌شود.

این حکم پشتوانه روشن قرآنی دارد. اما نظام تفصیلی سه‌گانه حج تمتع، افراد و قران، همراه با تمام شروط، ترتیب‌ها و احکام متمایز فقهی آن، به همین صورت در قرآن فهرست نشده است.

در پایان همین آیه، درباره کسانی که خانواده‌شان حاضر مسجدالحرام نیستند، قیدی آمده است. دامنه این قید باید در پیوند با حکم بهره‌مندی از عمره تا حج، هدی و روزه بررسی شود؛ نه اینکه بدون دقت به تمام احکام حج تعمیم داده شود. تفاوت یک حکم عملی برای مقیم و غیرمقیم نیز به خودی خود به معنای نابرابری حق بندگی و دسترسی به بیت نیست.

بنابراین، باید میان حکمی که در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) واقعا آمده و تقسیم‌بندی کامل فقهی دوره‌های بعد تفاوت گذاشت. هیچ نام فقهی به تنهایی نمی‌تواند احکامی را که در قرآن نیامده‌اند، به فرمان قطعی خدا تبدیل کند.

۶. احرام چیست و کدام ممنوعیت‌های آن قرآنی‌اند؟

قرآن وضعیت حُرُم را می‌شناسد و برای آن احکامی بیان کرده است. در مائده ۵:۹۵ (هنوز منتشر نشده)، ۵:۹۶ (هنوز منتشر نشده) شکار خشکی در وضعیت احرام ممنوع شده و درباره شکار عمدی، راه‌های جبران مطرح می‌شود. در بقره ۲:۱۹۷ (هنوز منتشر نشده) نیز کسی که حج را بر خود مقرر کرده، از رفث، فسوق و جدال بازداشته می‌شود.

در مائده ۵:۱ (هنوز منتشر نشده)، ۵:۲ (هنوز منتشر نشده) نیز از وضعیت حرم بودن و پایان یافتن آن سخن رفته است. پس وجود چنین وضعیتی در قرآن پشتوانه دارد؛ اما اینکه انسان با چه لباس، عبارت یا تشریفات معینی وارد آن می‌شود، از صرف این تعبیرها به دست نمی‌آید. همچنین نباید وضعیت حرم بودن شخص را بی‌دلیل با حرمت ماه‌های حرام یا حرمت مکان بیت یکسان دانست.

اینها احکام واقعی و قابل بررسی قرآن‌اند.

اما فهرست گسترده ممنوعیت‌های فقهی احرام را نباید بدون دلیل هم‌رتبه این احکام قرار داد. برای مثال، ممنوعیت استفاده از آینه، عطر، بعضی انواع کفش، پوشش‌های معین، یا تعیین کفاره برای جزئیاتی که قرآن درباره آنها حکمی نداده، نیازمند پشتوانه مستقل است.

همچنین باید میان اصل وضعیت احرام و شیوه ورود به آن تفاوت گذاشت. قرآن همه جزئیات مراسم آغاز احرام را مشخص نکرده است.

۷. آیا پوشیدن دو پارچه سفید و بستن احرام در میقات‌های مشخص واجب است؟

قرآن نه رنگ سفید را برای پوشش حج مقرر کرده، نه دو پارچه مشخص را به عنوان تنها لباس معتبر تعیین کرده و نه نام میقات‌های جغرافیایی امروزی را آورده است.

انتخاب پوشش مناسب، ساده یا یکسان می‌تواند به عنوان شیوه‌ای عملی مطرح باشد، اما تبدیل یک شکل معین لباس به شرط صحت حج، نیازمند فرمان الهی است. همچنین تعیین مکان‌های مشخص برای آغاز احرام، اگر به عنوان تکلیف قطعی خدا معرفی شود، باید پشتوانه قرآنی داشته باشد.

نباید از این سخن نتیجه گرفت که انسان در حج می‌تواند بی‌اعتنا به پاکی، پوشش مناسب یا احترام به دیگران رفتار کند. مسئله ما تفاوت میان مسئولیت‌های واقعی انسان و الزام‌های ویژه‌ای است که به نام مناسک الهی ساخته می‌شوند.

۸. آیا تلبیه و دعاهای حج باید با الفاظ و شمار معین خوانده شوند؟

قرآن در آیات حج بر یاد خدا تاکید می‌کند؛ از جمله در حج ۲۲:۲۸ (هنوز منتشر نشده)، بقره ۲:۱۹۸ (هنوز منتشر نشده) و بقره ۲:۲۰۳ (هنوز منتشر نشده). همچنین در بقره ۲:۲۰۱ (هنوز منتشر نشده) دعایی برای خیر دنیا و آخرت آمده است.

پس ذکر، دعا و توجه به خدا از حج جدا نیستند. اما قرآن عبارت مشهور تلبیه را با تمام الفاظ امروزی آن، به عنوان تنها صورت لازم آغاز حج تعیین نکرده است. همچنین برای هر دور طواف، هر مرحله سعی یا هر سنگریزه، دعای واجب مستقلی با شمار مشخص مقرر نکرده است.

انسان می‌تواند خدا را با زبان و دعایی که معنای آن را می‌فهمد یاد کند. اما هیچ‌کس نباید بدون دلیل قرآنی، یک عبارت خاص را شرط صحت حج بداند یا عبادت دیگری را به علت نخواندن همان عبارت باطل اعلام کند.

۹. آیا طواف بیت در قرآن آمده است؟ آیا حتما باید هفت دور باشد؟

اصل طواف بیت در قرآن روشن است. بقره ۲:۱۲۵ و حج ۲۲:۲۶ (هنوز منتشر نشده) از طواف‌کنندگان سخن می‌گویند و حج ۲۲:۲۹ (هنوز منتشر نشده) فرمان طواف خانه کهن را مطرح می‌کند.

اما قرآن در این آیات شمار هفت دور، جهت دقیق حرکت، نقطه آغاز هر دور یا احکام تفصیلی مربوط به آن را تعیین نکرده است.

این تفاوت مهم است. نمی‌توان طواف را به دلیل نبودن شمار مشخص در قرآن کنار گذاشت؛ اصل آن پشتوانه قرآنی دارد. اما کسی که می‌گوید تنها طواف هفت‌دوری صحیح است و شش یا هشت دور موجب بطلان عبادت می‌شود، باید نشان دهد خدا چنین شرطی را کجا مقرر کرده است.

همچنین قرآن با صراحت درباره برخی احکام دیگر عدد تعیین می‌کند؛ مانند سه روز روزه در حج و هفت روز پس از بازگشت در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده). بنابراین، وجود شمار دقیق در بعضی احکام و نبودن آن در بیان طواف، تفاوتی است که باید جدی گرفته شود؛ هرچند سکوت درباره شمار، به تنهایی حرمت انجام هفت دور را ثابت نمی‌کند.

۱۰. آیا بوسیدن حجرالاسود و انجام حرکت‌های خاص طواف واجب است؟

قرآن در آیات حج فرمانی برای بوسیدن، لمس کردن یا اشاره به حجرالاسود به عنوان شرط صحت طواف بیان نکرده است. همچنین باز گذاشتن شانه مردان، حرکت تند در دورهای مشخص و برخی دیگر از جزئیات مشهور، در خود آیات مربوط به طواف تعیین نشده‌اند.

این اعمال ممکن است پیشینه تاریخی یا معنای نمادین داشته باشند، اما پیشینه تاریخی به تنهایی دلیل واجب بودن آنها نیست. اگر کسی عملی را به عنوان رفتار اختیاری انجام دهد، یک موضوع است؛ اگر همان عمل را به عنوان فرمان خدا بر دیگران تحمیل کند، موضوع دیگری است.

از سوی دیگر، هیچ رسم اختیاری نباید بهانه آسیب رساندن، فشار آوردن یا پایمال کردن حق دیگر زائران شود. حرمت انسان و پرهیز از ظلم را نمی‌توان برای رسیدن به یک سنگ یا انجام یک حرکت ظاهری نادیده گرفت.

۱۱. مقام ابراهیم و صلوة پس از طواف چه حکمی دارند؟

بقره ۲:۱۲۵ فرمان می‌دهد از مقام ابراهیم مصلی گرفته شود. بنابراین اصل پیوند مقام ابراهیم با صلوة پشتوانه روشن قرآنی دارد.

اما تعیین اینکه پس از هر طواف دقیقا دو رکعت خوانده شود، با ترتیب و شرایط فقهی مشخص، در خود این آیه نیامده است. نباید اصل فرمان قرآنی را انکار کرد؛ همچنان نباید جزئیاتی را که خدا در این آیه تعیین نکرده، بدون استدلال به آن افزود.

مقام ابراهیم نیز یک جایگاه مرتبط با بیت و عبادت است. یادآوری راه توحیدی ابراهیم می‌تواند معنای حضور در آنجا را عمیق‌تر کند، ولی این برداشت معنوی نباید جای معنای مکانی آیه را بگیرد.

برای بررسی معنای صلوة و رابطه آن با رفتار انسان، می‌توان به پژوهش صلوة در قرآن مراجعه کرد.

۱۲. آیا حرکت میان صفا و مروه قرآنی است؟ آیا هفت بار بودن آن نیز قرآنی است؟

قرآن در بقره ۲:۱۵۸ (هنوز منتشر نشده)، صفا و مروه را از شعائر خدا معرفی می‌کند و درباره کسی که حج یا عمره انجام می‌دهد، از طواف میان آن دو سخن می‌گوید.

پس صفا و مروه را نمی‌توان از مجموعه شعائر قرآنی حذف کرد. اما تعبیر آیه، «فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا» است؛ یعنی نفی گناه از انجام این عمل. این عبارت به خودی خود فرمان وجوب نیست؛ چنان‌که بقره ۲:۱۹۸ (هنوز منتشر نشده) نیز درباره طلب فضل و منفعت در حج از نفی گناه سخن می‌گوید، بی‌آنکه تجارت را واجب سازد. با این حال، نفی گناه به تنهایی ثابت نمی‌کند که عمل در هیچ شرایطی واجب نیست. نسبت این بیان با وجوب سعی باید با بررسی مجموعه آیات روشن شود و نمی‌توان تنها از آن، تمام شرایط فقهی صحت را نتیجه گرفت.

در این آیه، عدد هفت، شیوه شمارش رفت‌وبرگشت‌ها، دویدن در بخش مشخصی از مسیر و دعاهای معین مطرح نشده‌اند.

بنابراین باید میان اصل شعیره و جزئیات اجرایی آن تفاوت گذاشت. قرآن صفا و مروه را معرفی کرده است، اما کسی که شمار یا کیفیت خاصی را شرط قطعی صحت حج می‌داند، باید دلیل قرآنی آن شرط را ارائه کند.

۱۳. آیا عرفات و مشعرالحرام در قرآن آمده‌اند؟

بقره ۲:۱۹۸ (هنوز منتشر نشده) از حرکت از عرفات و یاد خدا نزد مشعرالحرام سخن می‌گوید. آیه ۱۹۹ نیز از حرکت همراه مردم و طلب آمرزش یاد می‌کند.

بنابراین حضور در عرفات، حرکت از آن و یاد خدا نزد مشعرالحرام پشتوانه روشن قرآنی دارند.

اما اینکه حضور در عرفات دقیقا از چه ساعت تا چه ساعت باید باشد، چه روزی باید انجام شود، و ترک یک محدوده زمانی مشخص چه حکمی درباره صحت حج دارد، به همان تفصیل در این آیات تعیین نشده است.

همچنین نام مزدلفه و منی در این آیات نیامده است. شناسایی جغرافیایی این مکان‌ها و رسوم عملی مرتبط با آنها را باید از فرمان‌های صریح قرآن جدا بررسی کرد.

در اینجا نیز اصل عمل را نمی‌توان به دلیل نامشخص بودن تمام جزئیات کنار گذاشت؛ اما نمی‌توان هر تفصیل مشهور را بدون دلیل فرمان خدا معرفی کرد.

۱۴. آیا رمی جمرات و سنگ‌زدن به شیطان در قرآن مقرر شده است؟

قرآن در آیات مربوط به حج، فرمانی برای پرتاب سنگ به جمرات، تعیین سه ستون یا جایگاه رمی، شمار هفت سنگریزه، و تقسیم رمی میان روزهای مشخص بیان نکرده است.

در داستان آزمون ابراهیم و فرزندش نیز در صافات ۳۷:۱۰۲ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۳ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۴ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۵ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۶ (هنوز منتشر نشده)، ۳۷:۱۰۷ (هنوز منتشر نشده)، سخنی از سنگ‌زدن ابراهیم به شیطان در سه مکان به عنوان مناسک حج وجود ندارد.

بنابراین، نمی‌توان رمی جمرات را صرفا با استناد به قرآن یک واجب الهی معرفی کرد یا ترک آن را موجب بطلان حج دانست.

اگر کسی برای این عمل معنای نمادین قائل باشد، باید میان برداشت نمادین خود و فرمان خدا تفاوت بگذارد. معنای نمادین یک رفتار، به تنهایی برای ساختن حکم واجب، کفاره یا شرط صحت کافی نیست.

این نمونه به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا قانون طلایی پژوهش اهمیت دارد: بار اثبات وجوب رمی بر دوش مدعی وجوب آن است، نه بر دوش کسی که از قرآن دلیل می‌خواهد.

۱۵. قربانی در حج چه جایگاهی دارد و آیا بر همه حاجیان یکسان واجب است؟

قربانی در قرآن پشتوانه روشن دارد. بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) درباره هدی در وضعیت‌های مشخص سخن می‌گوید و حج ۲۲:۲۸ (هنوز منتشر نشده)، ۲۲:۳۴ (هنوز منتشر نشده) و ۲۲:۳۶ (هنوز منتشر نشده) نیز قربانی، یاد نام خدا و خوراندن به نیازمندان را مطرح می‌کنند.

حج ۲۲:۳۳ (هنوز منتشر نشده) نیز از منافع شعائر تا زمانی معین و محل رسیدن آنها در ارتباط با بیت‌العتیق سخن می‌گوید. بنابراین، هنگام بررسی محل هدی باید این آیه را نیز در کنار بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) قرار داد؛ بی‌آنکه از آن، تمام جزئیات جغرافیایی و تقسیم‌بندی‌های متاخر را نتیجه گرفت.

اما باید به شرط‌های آیات دقت کرد. در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده)، وضعیت بازماندن از تکمیل حج یا عمره و همچنین بهره‌مندی از عمره تا حج مطرح است. برای کسی که در وضعیت دوم هدی نمی‌یابد، قرآن سه روز روزه در حج و هفت روز پس از بازگشت را تعیین کرده است.

بنابراین، نمی‌توان بدون بررسی شرط‌ها، تمام احکام این آیه را به صورت یکسان بر همه حاجیان تعمیم داد.

از طرف دیگر، حج ۲۲:۳۷ (هنوز منتشر نشده) روشن می‌کند که گوشت و خون قربانی به خدا نمی‌رسد، بلکه تقوای انسان اهمیت دارد. در آیات پیش از آن نیز خوردن از قربانی و خوراندن به نیازمندان مطرح است.

پس قربانی نه مراسمی بی‌معناست که بتوان آن را به دلخواه حذف کرد و نه عملی است که تنها با کشتن حیوان، بدون توجه به تقوا و حقوق نیازمندان، تمام مقصد آن تحقق یابد.

۱۶. آیا هر مسلمان باید هر سال در روز عید قربان حیوانی ذبح کند؟

قرآن قربانی را در چارچوب حج به روشنی مطرح کرده است. اما فرمانی که هر مسلمان در هر سرزمین را موظف کند سالانه در روز مشخصی حیوانی قربانی کند، با این صورت در قرآن نیامده است.

در کوثر ۱۰۸:۲ (هنوز منتشر نشده) از نحر سخن گفته می‌شود؛ اما از این آیه به تنهایی نمی‌توان تاریخ روز عید، شمار دفعات سالانه و وجوب عمومی آن برای تمام مردم را نتیجه گرفت.

انسان می‌تواند در هر زمانی از سال، برای اطعام فقیران یا کمک به نیازمندان از دارایی خود هزینه کند و حیوانی ذبح نماید. این عمل می‌تواند خیر و بخشش باشد. اما تبدیل آن به یک مناسک واجب سالانه برای همه، نیازمند پشتوانه قرآنی مستقل است.

همچنین برای قربانی حج، قرآن فرمان نداده است که حتما خود حاجی با دست خویش حیوان را ذبح کند. آنچه باید حفظ شود، تحقق حکم قربانی در موارد مقرر، یاد نام خدا و مسئولیت در برابر منفعت آن است. واگذاری اجرای عمل، به خودی خود دلیل بطلان نیست؛ اما واگذار کردن مسئولیت نباید به بی‌خبری از سرنوشت قربانی، اسراف یا ضایع شدن گوشت آن بینجامد.

بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) از رسیدن هدی به محلش سخن می‌گوید و مائده ۵:۹۵ (هنوز منتشر نشده) نیز از هدیه‌ای یاد می‌کند که به کعبه می‌رسد. این آیات بر مقصد و تحقق حکم هدی تاکید دارند؛ اما از آنها نمی‌توان جزئیات کامل روش اجرای قربانی را استنباط کرد.

۱۷. آیا ناخن گرفتن یا اصلاح ریش و مو قربانی را باطل می‌کند؟

در قرآن هیچ حکم صریحی وجود ندارد که گرفتن ناخن یا اصلاح ریش، قربانی را باطل کند.

اما قرآن درباره تراشیدن سر در بقره ۲:۱۹۶ (هنوز منتشر نشده) حکم مشخصی دارد: از تراشیدن سر تا رسیدن هدی به محلش نهی می‌کند و برای بیماری یا آزار سر، فدیه‌ای از روزه، صدقه یا نسک را مقرر می‌سازد. این سه راه، جایگزین تراشیدن سر نیستند؛ بلکه فدیه مربوط به استثنای بیماری یا آزار سرند. دامنه این حکم نیز باید در پیوند با وضعیت احصار و دیگر شرط‌های همان آیه بررسی شود.

در فتح ۴۸:۲۷ (هنوز منتشر نشده) نیز تراشیدن یا کوتاه کردن سر در توصیف رؤیای ورود امن به مسجدالحرام آمده است. اما این آیه تمام احکام فقهی مربوط به موی بدن، ریش و ناخن را تعیین نمی‌کند.

پس نباید یک حکم مشخص درباره سر و هدی را به مجموعه‌ای از ممنوعیت‌های گسترده درباره تمام موهای بدن و ناخن‌ها تبدیل کرد و سپس برای هر مورد، بدون دلیل قرآنی، کفاره یا بطلان قربانی ساخت.

همچنین در حج ۲۲:۲۹ (هنوز منتشر نشده) از «قضای تفث» سخن گفته شده است. در لغت‌نامه‌های عربی، «تفث» با ژولیدگی، چرک و آلودگی پیوند داده شده و زدودن این حالت نیز از معنای آن دانسته شده است. اما در تعیین مصداق‌های مناسکی آن، مانند تراشیدن مو، گرفتن ناخن و دیگر اعمال، گزارش‌های تفسیری نقش داشته‌اند و حتی برخی اهل لغت به کمبود شواهد مستقل زبانی اشاره کرده‌اند. بنابراین خود تعبیر قرآنی را نباید بی‌درنگ به فهرستی ثابت از ممنوعیت‌ها، کفاره‌ها و احکام بطلان درباره تمام موهای بدن و ناخن‌ها تبدیل کرد.

۱۸. آیا زنان برای حج به همراهی محرم مرد نیاز دارند؟

قرآن در آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده) شرط استطاعت را با خطاب عمومی به مردم بیان می‌کند و شرط مستقلی به نام همراهی محرم مرد برای حج زنان تعیین نکرده است.

امنیت سفر، توانایی جسمی و شرایط واقعی زندگی برای زنان و مردان اهمیت دارند. اما تبدیل همراهی یک مرد خویشاوند به شرط همگانی صحت یا وجوب حج زنان، نیازمند دلیل قرآنی است.

همچنین قرآن برای زنان در حج، تمام محدودیت‌های تفصیلی پوشش، نقاب، دستکش و دیگر موارد رایج فقهی را به عنوان احکام ویژه احرام تعیین نکرده است. احکام عمومی پوشش و رفتار را باید از ادعای ممنوعیت‌های خاص حج جدا بررسی کرد.

نبودن یک شرط در قرآن، مجوز بی‌توجهی به امنیت زنان نیست؛ اما نگرانی درباره امنیت نیز به خودی خود اجازه ساختن حکم دینی ثابت و جنسیتی نمی‌دهد.

۱۹. آیا شخص دیگری می‌تواند حج را به جای ما انجام دهد؟

قرآن در آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده) تکلیف حج را با استطاعت شخص پیوند داده است. همچنین در نجم ۵۳:۳۹ (هنوز منتشر نشده)، کوشش انسان به خود او نسبت داده می‌شود.

انعام ۶:۱۶۴ (هنوز منتشر نشده) و فاطر ۳۵:۱۸ (هنوز منتشر نشده) نیز مسئولیت هرکس را به خود او پیوند می‌دهند و از برداشتن بار دیگری سخن نمی‌گویند. این آیات اصل مسئولیت شخصی را تقویت می‌کنند، اما به تنهایی حکم تمام صورت‌های نیابت یا یاری رساندن به دیگران را بیان نمی‌کنند.

اما قرآن حکم مستقلی مقرر نکرده که شخصی بتواند حج دیگری را به نیابت انجام دهد و با این کار، تکلیف او را از عهده‌اش بردارد.

باید میان کمک کردن به انسان برای رسیدن به حج و انجام دادن عبادت به جای او تفاوت گذاشت. پرداخت هزینه سفر، کمک به شخص ناتوان یا همراهی او یک موضوع است؛ ادعای انتقال تکلیف عبادت به فرد دیگر موضوعی متفاوت.

بنابراین، حج نیابتی به عنوان جایگزین الزام‌آور حج شخص دیگر، نیازمند پشتوانه قرآنی است. بدون چنین دلیلی نمی‌توان آن را یک حکم قطعی الهی معرفی کرد.

۲۰. آیا تمام جزئیات پایان حج و شرط‌های بطلان آن قرآنی‌اند؟

قرآن در حج ۲۲:۲۹ (هنوز منتشر نشده) از برطرف کردن تفث، وفای نذرها و طواف بیت سخن می‌گوید. در بقره ۲:۲۰۰ (هنوز منتشر نشده) نیز پس از تکمیل مناسک، یاد خدا مطرح می‌شود. آیه ۲۰۳ از ذکر خدا در روزهای معدود و امکان شتاب کردن در دو روز یا تاخیر سخن می‌گوید.

اینها نشان می‌دهند که حج دارای مراحل و پایانی شناخته‌شده است. اما تمام تقسیم‌بندی‌های فقهی مانند تحلل اول و دوم، شمار دقیق اعمال هر مرحله، طواف‌های متعدد با نام‌های متفاوت و فهرست مفصل اسباب بطلان، به همان صورت در قرآن تعیین نشده‌اند.

برای مثال، طواف نساء با عنوان و احکام ویژه‌ای که در برخی مکاتب فقهی مطرح است، در قرآن نام برده نشده است. همچنین قرآن زیارت مدینه، قبر پیامبر یا نوشیدن آب زمزم را شرط تکمیل حج قرار نداده است.

ممکن است برخی از این اعمال به عنوان زیارت، یادبود تاریخی یا رفتار اختیاری انجام شوند؛ اما هیچ‌یک را نباید بدون پشتوانه قرآنی، واجب یا شرط صحت حج معرفی کرد.

نتیجه سنجش مناسک

این بررسی نشان می‌دهد که میان حج قرآنی و مجموعه احکام تفصیلی رایج باید تفاوت گذاشت. قرآن اصل حج، شرط استطاعت، زمان‌مند بودن آن، طواف بیت، صفا و مروه به عنوان شعائر، حضور در عرفات، ذکر نزد مشعرالحرام، احکام مشخص هدی، ممنوعیت شکار در احرام، پرهیز از رفث و فسوق و جدال، و دیگر اعمال و محدودیت‌های معین را بیان کرده است.

در مقابل، بسیاری از شمارها، تقسیم‌بندی‌ها، ممنوعیت‌های جزئی، الفاظ ثابت، شرایط لباس و احکام بطلان به همان تفصیل در قرآن نیامده‌اند. نمی‌توان این دو مجموعه را بدون تفاوت، فرمان یکسان خدا دانست.

همچنین نباید نتیجه این بررسی را وارونه فهمید. ما نمی‌گوییم چون قرآن شمار دورهای طواف را ذکر نکرده، پس طواف بی‌اهمیت است؛ یا چون رمی جمرات در قرآن نیامده، پس هر کسی که در گذشته این عمل را انجام داده، مرتکب گناه شده است. مسئله آن است که هیچ انسان یا نهادی حق ندارد بدون دلیل، برداشت و سنت خود را به عنوان فرمان واجب خدا بر دیگران تحمیل کند.

از همه مهم‌تر، صحت معنوی حج را نمی‌توان در شمار اعمال خلاصه کرد. انسانی که در ظاهر مناسک را کامل انجام می‌دهد، اما در باور و رفتار خود به شرک در تشریع، اکراه در دین، تکبر، ظلم یا محروم‌سازی دیگران پایبند است، نمی‌تواند تنها با دقت در جزئیات، ادعای وفاداری به راه ابراهیم داشته باشد.

همین معیار درباره متولیان حج نیز صادق است. هیچ حکومت یا مکتبی نمی‌تواند نقض اصولی را که قرآن برای بیت و بندگی مقرر کرده است، با تاکید بر احکام فرعی جبران کند.

بازشناسی حج قرآنی به معنای انکار مناسک نیست؛ به معنای بازگرداندن مناسک به جایگاه خود، و بازگرداندن اختیار تشریع به آن معبود یگانه است.

۶. حج، مسئولیت اجتماعی و حقوق مردم

حج در قرآن تنها مسئولیتی بر دوش فرد حاجی نیست. همان‌گونه که انسان باید نیت، رفتار و مناسک خود را با فرمان خدا بسنجد، کسانی که اداره بیت و امکانات حج را در اختیار دارند نیز باید در برابر همان معیارها پاسخ‌گو باشند. قرآن از یک سو مردم را به حج فرا می‌خواند و از سوی دیگر، بیت را جایگاه امنیت، مسجدالحرام را برای مردم و کعبه را مایه قوام آنان معرفی می‌کند. بنابراین نمی‌توان درباره درستی حج سخن گفت، اما از شرایطی که مردم در آن به این خانه می‌رسند، هزینه‌هایی که می‌پردازند و حقوقی که ممکن است از آنان سلب شود، چشم پوشید.

این مسئله در روزگار ما اهمیت بیشتری یافته است. سفر حج برای بسیاری از مردم به امکانات مالی، مجوزهای دولتی، شرکت‌های خدماتی، وسایل حمل‌ونقل و مقررات متعدد وابسته شده است. بعضی از این امکانات برای حفظ امنیت و سامان‌دهی حضور جمعیت ضروری‌اند، اما همین سازوکارها می‌توانند در صورت نبود عدالت و پاسخ‌گویی، به وسیله تبعیض، انحصار و سودجویی تبدیل شوند. معیار قرآنی باید به ما کمک کند میان خدمت به مردم و تسلط بر آنان تفاوت بگذاریم.

بیت برای مردم است؛ مسئولیت متولیان چیست؟

قرآن در حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده) مسجدالحرام را «لِلنَّاسِ» معرفی می‌کند و سپس می‌فرماید: «سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ». در این عبارت، کسی که در آنجا اقامت دارد و کسی که از بیرون می‌آید، در برابر مسجدالحرام یکسان شمرده شده‌اند. قرآن نگفته است که ساکن مکه به دلیل نزدیکی به بیت، از حق ذاتی بیشتری برخوردار است و کسی که از سرزمینی دور آمده، تنها مهمانی است که به لطف صاحبان قدرت اجازه عبادت یافته است.

این برابری اهمیت بنیادین دارد. در مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده) نیز کعبه، بیت‌الحرام، ماه حرام، هدی و قلائد در مجموعه‌ای معرفی می‌شوند که برای قوام مردم قرار داده شده است. حرمت بیت تنها به ساختمان آن محدود نیست؛ با حقوق و مصالح انسان‌هایی پیوند دارد که این خانه برای آنان قرار داده شده است.

از این منظر، اداره بیت به معنای مالکیت آن نیست. یک حکومت ممکن است مسئول تامین امنیت، نظافت، راه‌ها، آب، درمان و امکانات اقامت زائران باشد، اما این مسئولیت به آن حکومت اختیار نمی‌دهد که خود را مالک خانه خدا یا تعیین‌کننده مستقل حدود بندگی مردم بداند. همان‌گونه که هیچ خاندان یا جماعتی به سبب نسب خود وارث خودکار عهد ابراهیم نیست، هیچ قدرت سیاسی نیز تنها به سبب در اختیار داشتن مسجدالحرام، صاحب ولایت معنوی بر تمام کسانی نمی‌شود که به آنجا روی می‌آورند.

در جهان امروز، مرزهای سیاسی، روادید و سهمیه‌های سفر بر امکان رسیدن به بیت اثر می‌گذارند. اما آیا می‌توان از تفاوت تابعیت و محل اقامت، حق متفاوتی در اصل بندگی خدا نتیجه گرفت؟ اگر ساکنان یک کشور از امتیازهایی برخوردار شوند که برای دیگران صرفا به دلیل ملیتشان دست‌نیافتنی باشد، باید پرسید این تفاوت با کدام ضرورت واقعی و با کدام معیار قرآنی توجیه می‌شود.

البته برابری در حق عبادت به معنای یکسان بودن تمام ترتیبات اجرایی نیست. ممکن است برای جلوگیری از ازدحام، حفظ جان انسان‌ها و اداره امکانات محدود، مقررات متفاوتی لازم باشد. اما این مقررات باید برای خدمت به مردم باشند، نه برای تبدیل شهروندان یک کشور به صاحبان خانه و دیگران به انسان‌هایی با حق کمتر. بار اثبات ضرورت و عدالت چنین محدودیت‌هایی بر دوش نهادی است که آنها را برقرار می‌کند.

قرآن در انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده) نیز معیار اولیای مسجدالحرام را تقوا قرار می‌دهد و کسانی را که از آن بازمی‌دارند نکوهش می‌کند. در توبه ۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده)، آب‌رسانی به حاجیان و آبادانی مسجدالحرام با ایمان و کوشش در راه خدا یکسان شمرده نمی‌شود. پس خدمت به بیت، هرچند ارزشمند باشد، به تنهایی دلیل حقانیت تمام رفتارها و احکام متولیان آن نیست.

پرسش اصلی این است: آیا امکانات و قدرتی که برای اداره بیت فراهم شده‌اند، در خدمت مردم قرار دارند یا مردم برای حفظ قدرت و منافع متولیان به وسیله تبدیل شده‌اند؟ این پرسش را باید درباره هر متولی، از جمله حکومت آل سعود، با معیار یکسان و بر اساس رفتار قابل اثبات مطرح کرد. عنوان «خادم حرمین» می‌تواند بیانگر یک مسئولیت باشد، اما به خودی خود سند مصونیت از نقد نیست.

شرک در تشریع؛ آیا معیار قرآن تنها درباره دیگران است؟

یکی از جدی‌ترین مسائل پژوهش حج، اختیار تشریع دینی است. قرآن در توبه ۹:۳۱ (هنوز منتشر نشده) کسانی را نقد می‌کند که احبار و راهبان خود را در جایگاه ارباب قرار داده‌اند. در شوری ۴۲:۲۱ (هنوز منتشر نشده) نیز از شریکانی سخن می‌گوید که بدون اذن خدا برای مردم در دین تشریع می‌کنند. این آیات تنها درباره عبادت مجسمه‌ها یا انکار وجود خدا نیستند؛ مسئله، قرار دادن انسان‌ها در جایگاهی است که حق تعیین دین و فرمان نهایی به آنان داده شود.

اکنون باید همان پرسشی را که قرآن درباره دیگران مطرح کرده، متوجه خود نیز بسازیم. اگر یهودیان و مسیحیان به سبب ارباب گرفتن پیشوایان دینی خود مورد نقد قرار می‌گیرند، آیا اهل حدیث و اهل رأی نیز از این معیار مستثنا هستند؟ اگر یک فقیه، محدث، پیشوای مذهبی یا حاکم، حکمی را که خدا مقرر نکرده به نام خدا واجب یا حرام سازد و پیروانش آن حکم را هم‌رتبه فرمان الهی بدانند، آیا همان مسئله شرک در تشریع درباره آنان مطرح نمی‌شود؟

این پرسش درباره حکومت آل سعود و نهادهای دینی وابسته به آن نیز باید صریح مطرح شود. اگر متولیان بیت برای خود اختیار تعیین حدود دین، تحمیل یک مکتب مذهبی یا محروم کردن انسان‌ها بر اساس احکامی قائل شوند که اذن الهی آنها اثبات نشده است، آیا می‌توانند تنها به سبب مسلمان بودن یا خدمت به حرمین، خود را از نقد توبه ۹:۳۱ (هنوز منتشر نشده) و شوری ۴۲:۲۱ (هنوز منتشر نشده) معاف بدانند؟

قرآن در نحل ۱۶:۱۱۶ (هنوز منتشر نشده) از نسبت دادن حلال و حرام ساختگی به خدا نهی می‌کند. در یوسف ۱۲:۱۰۶ (هنوز منتشر نشده) نیز هشدار می‌دهد که ایمان به خدا می‌تواند با شرک آمیخته باشد. پس اعتقاد به خدای یگانه، به تنهایی تضمین نمی‌کند که انسان در حکم، اطاعت و تشریع نیز موحد باقی مانده باشد.

در اینجا پرسش اصلی را باید بی‌پرده بیان کرد: اگر معیار شرک، شریک ساختن انسان‌ها در اختیار تشریع الهی باشد، آیا خود برخی جریان‌های اهل حدیث و اهل رأی و نهادهای مذهبی حاکم بر حج، در معرض همین نقد قرآنی قرار نمی‌گیرند؟

البته این پرسش مجوز آن نیست که تمام پیروان یک مکتب یا اعضای یک خاندان را بدون بررسی مشرک اعلام کنیم. مراجعه به دانش یک عالم، استفاده از گزارش تاریخی یا استنباطی که آشکارا به عنوان برداشت انسانی معرفی می‌شود، با ارباب ساختن از او یکسان نیست. مسئله از جایی آغاز می‌شود که نظر انسان در جایگاه فرمان مستقل خدا بنشیند و مخالفت با آن، مخالفت با خدا معرفی گردد.

پس معیار باید درباره همه یکسان باشد. نه اهل کتاب به سبب نام مذهبی خود محکوم‌اند و نه مسلمانان به سبب نام مذهبی خود مصون. هر ادعای تشریع، با هر عنوان و از سوی هر شخصی، باید با قرآن سنجیده شود. برای بررسی گسترده‌تر این مسئله می‌توان به پژوهش ریشه قرآنی ش ر ک مراجعه کرد.

امنیت بیت؛ حفاظت از مردم یا محدود کردن آنان؟

امنیت یکی از آشکارترین ویژگی‌های بیت در قرآن است. در بقره ۲:۱۲۵، خانه «مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا» معرفی می‌شود و آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده) از امنیت کسی سخن می‌گوید که وارد آن می‌شود. در سوره قریش نیز پروردگار خانه همان کسی است که مردم را از گرسنگی خوراک داده و از ترس ایمن ساخته است (قریش ۱۰۶:۳ (هنوز منتشر نشده)، ۱۰۶:۴ (هنوز منتشر نشده)).

امنیت در عمل مسئولیت می‌آورد. هنگامی که جمعیت بزرگی در فضایی محدود گرد می‌آیند، حفظ جان مردم به برنامه‌ریزی، آب آشامیدنی، خدمات درمانی، راه‌های امن، مدیریت ازدحام و جلوگیری از حوادث نیاز دارد. نمی‌توان به نام آزادی ورود، سلامت دیگران را به خطر انداخت؛ همان‌گونه که نمی‌توان به نام حفظ امنیت، هر محدودیتی را بدون بررسی مشروع دانست.

بنابراین، وجود مجوز ورود یا مقررات مربوط به جمعیت به خودی خود ثابت نمی‌کند که متولیان مرتکب ظلم شده‌اند. باید پرسید این محدودیت برای چه وضع شده، چه خطری را برطرف می‌کند، آیا متناسب با آن خطر است، آیا برای همه به شکلی عادلانه اجرا می‌شود و آیا راه اعتراض به تصمیم‌های نادرست وجود دارد.

در حج امروزی، دولت عربستان برای ورود و انجام مناسک، نظام مجوز و مقررات اجرایی تعیین کرده است. مسئولان این نظام، حفظ امنیت و مدیریت جمعیت را از اهداف آن معرفی می‌کنند. این هدف در اصل می‌تواند با مسئولیت حفاظت از زائران سازگار باشد؛ اما مشروع بودن هدف، به تنهایی درستی تمام روش‌های اجرا را اثبات نمی‌کند. اگر مقرره‌ای به جای حفظ امنیت، وسیله تبعیض مذهبی، محرومیت گزینشی یا کسب منفعت ناموجه شود، باید آن را جداگانه سنجید.

از سوی دیگر، امنیت زائر تنها به سالم ماندن جسم و دارایی او محدود نمی‌شود. با کنار هم قرار دادن امنیت بیت و اصل نبود اکراه در دین (بقره ۲:۲۵۶ (هنوز منتشر نشده))، مسئله آزادی بندگی نیز مطرح می‌شود. انسانی که برای عبادت خدا به بیت می‌رود، نباید به سبب تفاوت برداشت مذهبی خود تحقیر شود یا به پذیرش عقیده متولیان مجبور گردد. حفظ نظم و جلوگیری از آزار دیگران، با تفتیش وجدان و تحمیل مذهب تفاوت دارد.

همچنین باید توجه کرد که قرآن در مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده)، بیت‌الحرام و ماه حرام را در کنار یکدیگر قرار داده است. این پیوند، اهمیت حرمت زمان و امنیت راه‌های حج را نیز آشکار می‌کند. اگر در بررسی ماه‌های معلوم حج روشن شود که برخی اعمال امکان انجام در بازه زمانی گسترده‌تری دارند، اثر چنین امکانی بر کاهش ازدحام و افزایش امنیت نیز شایسته تحقیق خواهد بود. اما این نتیجه اجرایی را نباید پیش از روشن شدن حکم زمانی مناسک، قطعی فرض کرد.

حق دسترسی؛ چه کسی می‌تواند راه بیت را ببندد؟

قرآن در انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده) و حج ۲۲:۲۵ (هنوز منتشر نشده) از بازداشتن مردم از مسجدالحرام انتقاد می‌کند. در بقره ۲:۱۱۴ نیز بازداشتن یاد نام خدا در مساجد از رفتارهای ظالمانه شمرده شده است. این آیات نشان می‌دهند که مسئله دسترسی به عبادتگاه، موضوعی فرعی و بی‌اهمیت نیست.

اگر انسانی با امکانات خود و بدون آنکه خطری برای دیگران ایجاد کند، بخواهد برای بندگی خدا به بیت برود، محروم کردن او نیازمند دلیل است. به‌ویژه اگر علت محرومیت، نپذیرفتن یک مکتب فقهی، تعلق نداشتن به جماعت مذهبی حاکم یا اختلافی در باورهای شخصی باشد، باید روشن شود چنین محدودیتی با کدام فرمان قرآن سازگار است.

در این زمینه، توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا یکی از آیاتی است که می‌تواند برای محروم ساختن انسان‌ها از مسجدالحرام مورد استناد قرار گیرد. اما فهم آن نیازمند دقتی بیش از جدا کردن یک جمله از سیاق سوره است.

«نجس» در توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده)؛ آلودگی کردار یا برچسبی برای حذف مخالفان؟

در توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) آمده است: «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا». در این آیه، وصف «نجس» به مشرکان نسبت داده شده و در پی آن، منع نزدیک شدن آنان به مسجدالحرام پس از سال معینی مطرح می‌شود.

اما این مشرکان چه کسانی بودند و چرا چنین حکمی درباره آنان بیان شد؟ آغاز سوره توبه از پیمان‌ها، پیمان‌شکنی، تعرض به مؤمنان و روابط مشخص با گروه‌های مشرک سخن می‌گوید. در همان سیاق، قرآن به رعایت پیمان با مشرکان وفادار فرمان می‌دهد (توبه ۹:۴ (هنوز منتشر نشده))، برای مشرکی که پناه می‌خواهد امنیت مقرر می‌کند (توبه ۹:۶ (هنوز منتشر نشده)) و از پیمان‌شکنانی یاد می‌کند که قصد اخراج پیامبر را داشتند (توبه ۹:۱۳ (هنوز منتشر نشده)). بنابراین، نمی‌توان این زمینه رفتاری و تاریخی را از بحث نجاست و منع ورود جدا کرد.

واژه «نجس» به پلیدی و ناپاکی اشاره دارد، اما خود آیه تصریح نمی‌کند که بدن مشرکان از نظر مادی آلوده‌تر از بدن دیگر انسان‌هاست. از سوی دیگر، نمی‌توان این واژه را صرفا معادل پیمان‌شکنی ترجمه کرد؛ زیرا چنین معنایی باید از سیاق استنباط شود، نه از خود واژه. مسئله مهم آن است که وصف مورد بحث را نباید به یک ویژگی نژادی، خونی یا ذاتی و تغییرناپذیر برای تمام مخالفان عقیدتی تبدیل کرد.

اگر آلودگی مطرح‌شده را در پیوند با شرک و رفتارهای نکوهیده در سیاق سوره بفهمیم، این وصف را باید با تحقق موضوع آن سنجید، نه با نام خانوادگی، قومیت یا برچسبی که یک جماعت به مخالفان خود می‌دهد. در عین حال، دامنه حقوقی منع ورود در آیه ۲۸ را باید جداگانه روشن کرد؛ زیرا سیاق پیمان‌شکنی اهمیت دارد، اما خود عبارت آیه، حکم را صریحا فقط به پیمان‌شکنان محدود نکرده است.

قرآن در بقره ۲:۱۰۵ و توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۲۹ (هنوز منتشر نشده)، اهل کتاب و مشرکان را با عنوان‌های متمایز نام می‌برد. از این رو، نمی‌توان بدون دلیل تمام یهودیان، مسیحیان و دیگر خداجویان را مشمول عنوان مشرکان قرار داد. این تفکیک به معنای آن نیست که هیچ فردی از اهل کتاب ممکن نیست مرتکب شرک شود؛ بلکه به این معناست که عنوان مذهبی یک جماعت و تحقق یک رفتار یا عقیده شرک‌آلود را نباید بی‌دلیل یکی گرفت.

اما در اینجا همان نقد خودشناسانه‌ای که قرآن از انسان می‌خواهد، باید متوجه کسانی نیز شود که دیگران را نجس می‌خوانند. اگر شرک در حکم و تشریع نیز یکی از صورت‌های شرک است، آیا کسانی که به پیشوایان دینی خود اختیار مستقل تشریع می‌دهند، از همین خطر برکنارند؟ آیا عالم یا حاکمی که به نام خدا، بدون اذن او حلال و حرام می‌سازد و دیگران را به سبب نپذیرفتن آن احکام از حقوقشان محروم می‌کند، می‌تواند تنها با تکیه بر نام مسلمان، خود را از نقد شرک و آلودگی معنوی مصون بداند؟

اگر قرار است وصف شرک و نقد آلودگی ناشی از آن معیار داوری باشد، نخست باید باور و کردار خودمان را با همان معیار بسنجیم. چگونه می‌توان دیگران را به نجاست متهم کرد، اما احتمال شریک ساختن فقیهان، روایت‌ها یا صاحبان قدرت در اختیار تشریع الهی را در میان خود نادیده گرفت؟

این پرسش به معنای صدور حکم نجاست درباره تمام اهل حدیث، اهل رأی یا متولیان بیت نیست؛ همان‌گونه که نقد توبه ۹:۳۱ (هنوز منتشر نشده) به ما اجازه نمی‌دهد تمام اهل کتاب را بدون بررسی مشرک بنامیم. همچنین از احتمال شرک در تشریع نمی‌توان خودکار نتیجه گرفت که حکم منع ورود توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده) بر هر شخص متهم به آن قابل اجراست. تشخیص مصداق و دامنه حکم دو مرحله جداگانه‌اند.

آنچه از این بحث به دست می‌آید، ضرورت کنار گذاشتن معیار دوگانه است. نجاست نباید به ابزاری برای طرد مخالفان مذهبی و سیاسی تبدیل شود، در حالی که همان رفتارهای مورد نقد، اگر از سوی صاحبان قدرت و پیشوایان خودی انجام شوند، نادیده گرفته شوند. معیار قرآن باید درباره همگان یکسان به کار رود.

این مسئله با پژوهش‌های ایمان در قرآن، ریشه قرآنی ش ر ک و اکراه در دین نیست ارتباط مستقیم دارد.

استطاعت؛ آیا توان رفتن برای تمام مردم یکسان است؟

قرآن حج را بر کسی مقرر می‌کند که توانایی یافتن راه به سوی بیت را داشته باشد (آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده)). در این فرمان، نه مبلغ معینی تعیین شده، نه فاصله جغرافیایی ثابتی و نه فهرستی که توانایی انسان را تنها به دارایی مالی محدود کند.

پس نمی‌توان برای تمام انسان‌ها یک مبلغ ثابت تعیین کرد و هرکس را که آن مقدار دارایی دارد، بی‌اعتنا به شرایط دیگر زندگی‌اش مستطیع دانست. همان‌گونه که نباید به بهانه ناتوانی، عذرهای ساختگی برای رهایی از مسئولیت پدید آورد، نباید نیز انسان را به نام واجب دینی زیر قرض، فشار و محرومیت خانواده‌اش قرار داد.

اما مسئله استطاعت تنها به شرایط شخصی محدود نیست. گاهی انسان توان جسمی و مالی سفر را دارد، ولی مانعی بیرونی راه او را می‌بندد. ممکن است این مانع، ناامنی، بسته بودن راه، ممنوعیت سیاسی یا هزینه‌ای باشد که فراتر از توان واقعی او قرار گرفته است.

در اینجا باید دو مسئولیت را از یکدیگر جدا کرد: وضعیت شخصی که راه برای او بسته شده، و مسئولیت نهادی که آن مانع را ایجاد کرده است. اگر راهی به صورت ناعادلانه بسته شود، ممکن است فرد دیگر استطاعت عملی نداشته باشد؛ اما این امر، مانع‌سازی را مشروع نمی‌سازد.

از همین‌جا پرسش دیگری پدید می‌آید: وقتی هزینه حج به اندازه‌ای بالا رود که گروه بزرگی از مردم عملا نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند، چه مقدار این هزینه ناشی از خدمات ضروری است و چه مقدار آن به ساختارهای تجاری، انحصار یا تصمیم‌های قابل تغییر مربوط می‌شود؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان با یک شعار به دست آورد. باید هزینه‌های واقعی و شیوه تعیین آنها بررسی شوند.

تجارت در حج؛ منفعت مشروع یا بهره‌برداری از عبادت؟

قرآن تجارت و طلب روزی را در موسم حج به طور مطلق ممنوع نکرده است:

بقره ۲:۱۹۸ (هنوز منتشر نشده)

لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ ۚ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ ۖ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ

بر شما گناهی نیست که در پی فضل پروردگارتان باشید. پس هنگامی که از عرفات روانه شدید، خدا را نزد مشعرالحرام یاد کنید و او را یاد کنید همان‌گونه که هدایتتان کرد، در حالی که پیش از آن از گمراهان بودید.

این آیه نشان می‌دهد که کسب منفعت اقتصادی در موسم حج، به خودی خود با عبادت تعارض ندارد. فروش غذا، فراهم کردن اقامتگاه، حمل‌ونقل، درمان، خدمات بهداشتی و دیگر فعالیت‌های لازم، می‌توانند هم به مردم خدمت کنند و هم برای ارائه‌کنندگان آنها درآمد مشروع داشته باشند.

اما تجارت مشروع با سوءاستفاده از نیاز دینی مردم یکسان نیست. اگر کسی از نبود گزینه‌های دیگر استفاده کند تا هزینه‌های ناموجه تحمیل نماید، اگر خدمات را انحصاری سازد تا مردم ناگزیر به پرداخت مبلغی غیرعادلانه شوند، یا اگر به نام دین چیزی را بفروشد که حق ندارد مالک آن بداند، چنین رفتاری باید از جهت عدالت و حقوق مردم سنجیده شود.

تفاوت مهمی نیز میان هزینه خدمات و قیمت‌گذاری بر حق عبادت وجود دارد. انسان برای سفر به آب، غذا، وسیله نقلیه و اقامت نیاز دارد و فراهم کردن آنها هزینه دارد. اما خود حق بندگی خدا، کالا یا دارایی یک حکومت و شرکت نیست. هیچ نهادی نباید خدماتی را که ارائه می‌کند، با مالکیت راه رسیدن به خدا اشتباه بگیرد.

در این میان، شفافیت مالی اهمیت پیدا می‌کند. وقتی زائری مبلغ بزرگی می‌پردازد، حق دارد بداند چه بخشی از آن برای سفر، اقامت، تغذیه، حمل‌ونقل، خدمات درمانی و دیگر امکانات است و چه بخشی به هزینه‌های اداری و سود ارائه‌کنندگان خدمات مربوط می‌شود. چنین شفافیتی امکان تشخیص تفاوت میان هزینه واقعی و سوءاستفاده اقتصادی را بیشتر می‌سازد.

همچنین در پایان توبه ۹:۲۸ (هنوز منتشر نشده)، پس از منع مطرح‌شده در آیه، از نگرانی درباره تنگدستی سخن می‌رود. این نکته نشان می‌دهد که حکم مربوط به حضور در مسجدالحرام با پیامدهای اقتصادی نیز ارتباط داشته است. اما نگرانی اقتصادی نباید بهانه‌ای برای تغییر حکم خدا شود؛ همان‌گونه که کسب درآمد نیز نمی‌تواند به تنهایی دلیل مشروعیت هر محدودیت یا انحصاری باشد.

بنابراین، نقد ما متوجه اصل کسب درآمد در موسم حج نیست، بلکه متوجه هر سازوکاری است که منفعت اقتصادی را بر حق مردم، امنیت آنان و مقاصد حج مقدم سازد.

«قیاما للناس»؛ آیا اقتصاد حج به قوام مردم کمک می‌کند؟

قرآن در مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده) کعبه را «قِيَامًا لِلنَّاسِ» معرفی می‌کند. این تعبیر از خانواده ریشه «ق و م» است و با برپا ماندن، ایستادگی و سامان یافتن ارتباط دارد. قرآن در نساء ۴:۵ (هنوز منتشر نشده) نیز درباره اموال از تعبیر «قِيَامًا» استفاده می‌کند؛ اموالی که وسیله برپا ماندن زندگی و معیشت مردم‌اند.

نباید تمام معنای این دو کاربرد را یکسان دانست، اما پیوند قوام با سامان زندگی مادی و اجتماعی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. هنگامی که قرآن بیت، ماه حرام و قربانی را در مجموعه‌ای برای قوام مردم قرار می‌دهد، پرسش از اثر اقتصادی و اجتماعی حج کاملا بجاست.

اگر منابع فراوانی از زائران گردآوری شود، اما بخش عمده منافع آن بدون پاسخ‌گویی روشن در اختیار گروه‌های محدود قرار گیرد، باید پرسید این وضع تا چه اندازه با مقصد «قیاما للناس» سازگار است. آیا حج به تقویت معیشت و امنیت مردم کمک می‌کند، یا ساختار اقتصادی آن به شکلی اداره می‌شود که بیشتر به سود صاحبان انحصار باشد؟ آیا مردم عادی و نیازمندان نیز از منافع این گردهمایی بزرگ بهره‌مند می‌شوند؟

این پرسش‌ها به معنای آن نیستند که سودآوری هتل‌ها، شرکت‌های حمل‌ونقل یا ارائه‌کنندگان خدمات به خودی خود خلاف قرآن است. باید میان درآمد حاصل از خدمت واقعی و انباشت منفعت از راه انحصار، تبعیض یا سوءاستفاده تفاوت گذاشت. همچنین درباره وضعیت واقعی اقتصاد حج نمی‌توان بدون آمار و بررسی ادعا کرد که تمام منافع نزد گروهی محدود جمع می‌شود.

آنچه قرآن برای ما فراهم می‌کند، معیار سنجش است: بیت برای قوام مردم قرار داده شده، نه برای آنکه مردم وسیله قوام قدرت و ثروت گروهی خاص شوند.

قربانی؛ گوشت آن به چه کسانی می‌رسد؟

یکی از روشن‌ترین پیوندهای حج با مسئولیت اجتماعی، در آیات قربانی دیده می‌شود. قرآن در حج ۲۲:۳۶ (هنوز منتشر نشده) می‌فرماید:

وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ ۖ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ ۖ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و شتران قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار دادیم؛ در آنها برای شما خیر است. پس هنگامی که ایستاده‌اند نام خدا را بر آنها یاد کنید، و چون پهلوهایشان بر زمین افتاد، از آنها بخورید و نیازمند قانع و نیازمندی را که مراجعه می‌کند بخورانید. این‌گونه آنها را برای شما رام ساختیم، باشد که سپاسگزار شوید.

در حج ۲۲:۲۸ (هنوز منتشر نشده) نیز فرمان خوراندن به بینوای نیازمند آمده است. سپس قرآن در حج ۲۲:۳۷ (هنوز منتشر نشده) روشن می‌سازد که گوشت و خون قربانی به خدا نمی‌رسد، بلکه تقوای انسان اهمیت دارد.

این آیات قربانی را تنها به کشتن حیوان محدود نمی‌کنند. نام خدا باید یاد شود، انسان از روزی او بهره می‌برد، نیازمند باید از آن برخوردار گردد و تقوا و سپاسگزاری در مرکز این عمل باقی بمانند.

بنابراین، اگر حاجی پول قربانی را بپردازد اما نداند حیوان به درستی قربانی شده یا گوشت آن چه سرنوشتی یافته است، پرسش درباره شفافیت و مسئولیت همچنان باقی می‌ماند. البته قرآن تعیین نکرده که هر حاجی باید شخصا تمام مراحل ذبح، بسته‌بندی و توزیع را انجام دهد. در شرایط حضور جمعیت بزرگ، استفاده از امکانات کشتار، نگهداری و توزیع سازمان‌یافته می‌تواند از ضایع شدن گوشت جلوگیری کند و رساندن آن به نیازمندان دوردست را آسان‌تر سازد.

از سوی دیگر، صنعتی و سازمان‌یافته بودن یک روش، به خودی خود اثبات نمی‌کند که قربانی از تقوا خالی شده است. همان‌گونه که پرداخت پول نیز به تنهایی تضمین نمی‌کند همه مقاصد قرآنی آن تحقق یافته‌اند. معیار عملی باید روشن باشد: آیا حکم قربانی درست انجام شده؟ آیا گوشت به شکل سالم نگهداری شده؟ آیا نیازمندان واقعا از آن بهره برده‌اند؟ و آیا منابع به شکلی مسئولانه مصرف شده‌اند؟

در نظام کنونی حج، برنامه‌های رسمی برای اجرای قربانی و توزیع گوشت وجود دارند. وجود این برنامه‌ها را نباید نادیده گرفت یا بدون بررسی ادعا کرد که تمام قربانی‌ها ضایع می‌شوند. در عین حال، اعلام اجرای یک برنامه نیز جای ارزیابی مستقل میزان موفقیت، شفافیت و نتیجه واقعی آن را نمی‌گیرد.

اگر قربانی در قرآن با خوراندن به نیازمندان پیوند دارد، گزارش عملکرد آن باید بتواند نشان دهد چه مقدار گوشت به مصرف رسیده، چه مقدار نگهداری و توزیع شده، چه کسانی از آن بهره‌مند شده‌اند و چه اندازه ضایعات وجود داشته است. این اطلاعات برای قضاوت منصفانه اهمیت دارند.

حاجی، فقیران و مسئولیت‌های نزدیک به او

مسئله دیگر، رابطه هزینه حج با نیازهای واقعی انسان‌های پیرامون حاجی است.

قرآن انسان را در اصل میان زیارت خانه خدا و رسیدگی به فقیران بر سر دوراهی قرار نداده است. برعکس، در خود آیات حج، یاد نام خدا و قربانی با خوراندن به نیازمندان پیوند دارند. در حج ۲۲:۳۶ (هنوز منتشر نشده) فرمان «وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ» نشان می‌دهد که منفعت قربانی نباید تنها به شخص قربانی‌کننده محدود بماند.

با این حال، شرایط زندگی افراد ممکن است میان مسئولیت‌های آنان تزاحم واقعی ایجاد کند. فرض کنیم شخصی برای رفتن به حج باید پس‌انداز ضروری خانواده خود را مصرف کند، از رسیدگی به والدین نیازمند بازبماند یا بدهی سنگینی بر عهده بگیرد. در چنین وضعیتی، پرسش استطاعت مطرح می‌شود. قرآن حج را برای کسی مقرر کرده که توانایی یافتن راه به سوی آن را دارد؛ نه برای کسی که برای انجام سفر، زندگی وابستگان خود را در معرض آسیب جدی قرار دهد.

اما در طرف دیگر نیز باید دقیق باشیم. نمی‌توان تنها به این دلیل که در جهان فقیرانی وجود دارند، نتیجه گرفت که حج برای تمام افراد مستطیع دیگر لازم نیست. قرآن هم از حج سخن گفته و هم از انفاق و رسیدگی به نیازمندان. این مسئولیت‌ها باید در نسبت درست خود فهمیده شوند؛ نه یکی بهانه حذف دیگری شود و نه انجام یکی موجب فراموشی دیگری گردد.

کسی که به حج می‌رود نیز نباید گمان کند سفر او جایگزین تمام وظایفش در برابر خانواده، فقیران و جامعه شده است. قرآن در بقره ۲:۱۷۷ (هنوز منتشر نشده)، نیکی را با ایمان، انفاق، وفای به عهد و پایداری پیوند می‌دهد. بنابراین، حج نمی‌تواند مجوز بی‌توجهی به حقوق دیگران باشد.

این مسئله در سطح اجتماعی گسترده‌تر نیز مطرح است. در منطقه‌ای که حج برگزار می‌شود و در دیگر بخش‌های جهان، انسان‌های بسیاری با فقر، جنگ، آوارگی و کمبود غذا روبه‌رو هستند. بحران انسانی یمن و رنج گرسنگان و آوارگان در دیگر سرزمین‌ها یادآور این واقعیت است که نیاز انسان به خوراک و امنیت، با پایان یافتن مراسم حج از میان نمی‌رود.

اگر شمار بزرگی از انسان‌ها به غذا و امکانات ضروری زندگی نیاز دارند، چگونه می‌توان از شعیره‌ای که قرآن آن را با خوراندن به نیازمندان پیوند می‌دهد سخن گفت، اما نسبت به سرنوشت گوشت قربانی و امکان کمک به گرسنگان بی‌تفاوت ماند؟

این پرسش به معنای آن نیست که تمام گوشت قربانی باید به یک کشور خاص فرستاده شود یا هر قربانی حج که در جایی دیگر توزیع شده بی‌ارزش است. همچنین نمی‌توان بدون شواهد ادعا کرد که گوشت قربانی‌ها به نیازمندان نمی‌رسد. مسئله اصلی، حفظ مسئولیت اخلاقی در استفاده از منابع و بررسی نتایج واقعی است.

قربانی باید انسان را به یاد خدا و مسئولیتش در برابر مخلوقات او نزدیک سازد. اگر شعیره‌ای با این هدف برقرار شده است، دست‌کم باید بتوان درباره بهره‌مندی نیازمندان از آن پرسش کرد و پاسخ روشن خواست.

آیا شرکت در حج به معنای تایید حکومت متولی آن است؟

این پرسش به‌ویژه برای انسان‌هایی اهمیت دارد که با سیاست‌ها یا برداشت‌های مذهبی حکومت اداره‌کننده بیت موافق نیستند.

از یک سو، قرآن حج بیت را به حکومت معینی وابسته نکرده است. خانه متعلق به خداست و دعوت ابراهیم به مردم مربوط می‌شود. بنابراین، اختلاف با یک حکومت یا نقد عملکرد آن، به خودی خود به معنای مخالفت با اصل حج نیست.

از سوی دیگر، انسان نمی‌تواند نسبت به تاثیر رفتار و دارایی خود بر دیگران کاملا بی‌اعتنا باشد. قرآن در مائده ۵:۲ (هنوز منتشر نشده) فرمان می‌دهد که در نیکی و تقوا همکاری شود، نه در گناه و تجاوز. پس اگر همکاری مشخصی واقعا در خدمت ظلم قرار گیرد، مسئولیت اخلاقی آن باید بررسی شود.

اما میان پرداخت هزینه ضروری سفر یا استفاده از خدمات یک کشور، با تایید آگاهانه تمام سیاست‌ها و باورهای حکومت آن کشور تفاوت وجود دارد. نمی‌توان هر حاجی را تنها به دلیل سفر به مکه، حامی تمام رفتارهای سیاسی و مذهبی متولیان دانست. چنین نتیجه‌ای نیازمند اثبات رابطه‌ای روشن میان عمل شخص و همکاری مورد ادعا در ظلم است.

در مقابل، هیچ حاجی نیز نباید به سبب انجام مناسک، از نقد ظلم و انحصارطلبی دست بردارد یا گمان کند حرمت بیت به معنای تقدس تمام تصمیم‌های صاحبان قدرت است.

راه حنیف ابراهیم، راه بندگی خداست؛ نه وفاداری بی‌قیدوشرط به حکومت یا نهاد مذهبی. انسان می‌تواند حرمت بیت را نگه دارد و در عین حال، رفتار متولیان آن را با قرآن بسنجد. در واقع، همین تفکیک برای جلوگیری از تبدیل خانه خدا به نماد قدرت یک گروه ضروری است.

چگونه می‌توان مسئولیت اجتماعی حج را سنجید؟

پس از این بررسی، می‌توان معیارهایی برای سنجش اداره حج به دست آورد؛ معیارهایی که از مجموعه آیات قرآن استنباط می‌شوند، نه اینکه تمام جزئیات اجرایی آنها به عنوان مقررات مستقیم وحی معرفی شده باشند.

نخست، حق و حرمت مردم باید اساس تصمیم‌گیری قرار گیرد. هیچ قدرتی نباید اداره بیت را با مالکیت مطلق آن اشتباه بگیرد. هر محدودیت دسترسی باید دلیل روشن، ضرورت قابل بررسی و شیوه اجرایی عادلانه داشته باشد.

دوم، امنیت باید به معنای واقعی حفظ جان و کرامت زائران باشد. مدیریت جمعیت، امکانات درمانی و جلوگیری از خطر ضروری‌اند؛ اما امنیت نباید به پوششی برای تحمیل مذهب، تحقیر انسان‌ها یا محرومیت گزینشی تبدیل شود.

سوم، هزینه‌ها باید روشن و متناسب با خدمات باشند. اگر حج به مجموعه‌ای از بسته‌های تجاری تبدیل شده است، باید بتوان اجزای هزینه، کیفیت خدمات، سود ارائه‌کنندگان و علت تفاوت قیمت‌ها را بررسی کرد. چنین پرسش‌هایی مخالفت با تجارت نیستند؛ مطالبه عدالت و پاسخ‌گویی‌اند.

چهارم، منافع حج باید برای مردم قابل مشاهده باشند. قرآن خود از «مَنَافِعَ لَهُمْ» سخن می‌گوید. بنابراین باید پرسید این گردهمایی چه بهره‌ای برای زائران، نیازمندان، جامعه میزبان و دیگر انسان‌ها دارد و چگونه می‌توان از انحصار یا ضایع شدن منابع جلوگیری کرد.

پنجم، هیچ خدمتی نباید به ابزار ادعای حقانیت مطلق تبدیل شود. آب‌رسانی، ساختن بنا، اداره سفر و فراهم کردن امکانات ارزشمندند؛ اما توبه ۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده) یادآور می‌شود که این خدمات جای ایمان و عمل در راه خدا را نمی‌گیرند. معیار تقوا برای خدمتگزاران بیت نیز همان‌قدر اهمیت دارد که برای زائران آن.

ششم، ادعاهای دینی متولیان نیز باید بررسی شوند. هیچ نهاد مذهبی نمی‌تواند با تکیه بر سابقه تاریخی، تعداد پیروان یا قدرت سیاسی خود، احکام بی‌اذن را به نام خدا واجب سازد. همان معیاری که در توبه ۹:۳۱ (هنوز منتشر نشده) برای نقد ارباب گرفتن انسان‌ها مطرح شده است، باید درباره احکام و مرجعیت خود مسلمانان نیز به کار رود.

این معیارها نه یک شریعت تازه برای حج می‌سازند و نه جزئیات اداره آن را به حکم الهی تبدیل می‌کنند. هدف آنها سنجش تصمیم‌های انسانی با اصولی است که قرآن برای بندگی، عدالت، امنیت و حقوق مردم معرفی کرده است.

حج برای قوام مردم، نه تسلط بر مردم

قرآن کعبه را «قِيَامًا لِلنَّاسِ» معرفی می‌کند. این تعبیر باید در پایان بحث ما بار دیگر مورد توجه قرار گیرد. بیت تنها مکانی نیست که مردم گرد آن حرکت کنند؛ جایگاهی است که حرمت، امنیت، منافع عمومی و یاد خدا با آن پیوند یافته‌اند.

اگر خانه‌ای برای قوام مردم قرار داده شده، نباید به وسیله‌ای برای شکستن کرامت آنان تبدیل شود. اگر مسجدالحرام برای مردم معرفی شده، نباید حق دسترسی به آن بی‌دلیل به مالکیت یک خاندان یا فرقه وابسته گردد. اگر حج برای یاد خدا و بهره‌مندی انسان‌ها مقرر شده، نباید شمار اعمال و هزینه‌های سفر چنان بر آن سایه افکنند که تقوا، عدالت و مسئولیت در برابر نیازمندان از یاد بروند.

در عین حال، نقد انحراف‌ها نباید ما را به انکار اصل حج برساند. همان قرآنی که از حقوق مردم و آزادی بندگی سخن می‌گوید، بیت، طواف، هدی، زمان حج و دیگر احکام آن را نیز معرفی کرده است. راه اصلاح، کنار گذاشتن فرمان خدا نیست؛ جدا کردن آن از ادعاها و ساختارهایی است که انسان‌ها پیرامونش ساخته‌اند.

آنچه باید تغییر کند، جایگاه معیارهاست. متولی بیت باید خدمت را مسئولیت بداند، نه مجوز سلطه. حاجی باید سفر را بندگی خدا بداند، نه سند برتری بر دیگران. و جامعه باید بتواند میان آنچه خدا مقرر کرده و آنچه انسان‌ها به نام او الزام می‌کنند تفاوت بگذارد.

این سنجش باید از خود ما آغاز شود. اگر دیگران را به سبب ارباب گرفتن پیشوایان خود نقد می‌کنیم، نباید سخن فقیهان و محدثان خود را از همان معیار معاف بدانیم. اگر از نجاست شرک سخن می‌گوییم، نباید آن را به برچسبی برای تحقیر مخالفان تبدیل کنیم و در همان حال، شرک در تشریع و اطاعت را در میان خود نادیده بگیریم. اگر بیت را برای مردم می‌دانیم، باید این اصل را در حق کسانی نیز رعایت کنیم که با ما هم‌مذهب یا هم‌عقیده نیستند، مگر آنجا که محدودیت مشخصی با دلیل معتبر و دامنه روشن اثبات شود.

خانه‌ای که خدا برای قوام مردم قرار داده است، نباید به وسیله‌ای برای تسلط بر همان مردم تبدیل شود. و کسانی که به نام توحید دیگران را می‌سنجند، پیش از همه باید مطمئن شوند که خود، اختیار خدا را به انسان‌ها نسپرده‌اند.

۷. جمع‌بندی؛ بازگرداندن حج به جایگاه قرآنی آن

این پژوهش نشان داد که بحران امروز در فهم و اجرای حج، در شمار دورهای طواف، جنس لباس احرام یا پرتاب سنگریزه‌ها خلاصه نمی‌شود. بحران اصلی در «مرجعیت» و «حق تشریع» است. پرسش بنیادین این است: آیا دستگاه‌های فقهی و سیاسی که این مناسک جزئی را به نام خدا واجب ساخته‌اند، خود به اصول قرآنی توحید، حنیفیت، آزادی بندگی و حقوق مردم وفادار مانده‌اند؟

برآیند این پژوهش در دو اصل بنیادین خلاصه می‌شود:

اصل نخست: فرع نمی‌تواند بر ویرانه اصل استوار بماند.

دستگاهی که مبانی توحید، آزادی انسان، حرمت بیت و برابری مردم («سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ») را نقض می‌کند، با چه اعتباری می‌تواند جزئیات یک عبادت را به نام خدا تعیین و تحمیل کند؟ مرجعیتی که در درک و اجرای شالوده‌های حج دچار شرک در تشریع و انحصارطلبی شده باشد، نمی‌تواند صرفا با تکیه بر اقتدار خود، محل احرام و شمار سنگریزه‌ها را به عنوان اراده قطعی خداوند به انسان‌ها دیکته کند. احکامی که چنین مرجعیتی بدون پشتوانه قرآنی ساخته یا به دین تحمیل کرده است، فاقد اعتبار الهی‌اند و باید کنار گذاشته شوند. تنها آنچه از خود قرآن، به صورت روشن یا با استدلال معتبر از مجموعه آیات اثبات شود، اعتبار خود را از فرمان خدا می‌گیرد.

اصل دوم: قرآن ترازوی شریعت است، نه شریعت ترازوی قرآن.

ما موظف نیستیم ابتدا بار سنگین احکام فقهی، روایات تاریخی و رسوم موروثی را بپذیریم و سپس برای توجیه آنها، آیات قرآن را به تکلف تفسیر کنیم. مسیر هدایت، معکوس این رویه است: هر ادعای دینی باید خود را در پیشگاه قرآن اثبات کند. از همین‌جا قانون طلایی این پژوهش تثبیت می‌شود:

«بار اثبات بر دوش کسی است که عملی را به عنوان فرمان خدا، مناسک واجب یا شرط صحت حج معرفی می‌کند؛ نه بر دوش کسی که برای آن از قرآن دلیل می‌خواهد.»

در بخش‌های پیشین دیدیم که چگونه برخی احکام و برداشت‌های فقهی با بنیادهای قرآنی درگیر شده‌اند:

از همین‌جا روشن می‌شود که تحمیل جزئیات اثبات‌نشده یک مکتب، تنها اختلافی بر سر شکل مناسک نیست. چنین تحمیلی می‌تواند خانه‌ای را که برای مردم قرار داده شده به قلمرو شریعت اختصاصی یک جماعت بدل کند و دیگر خداجویان را میان دور ماندن از شعائر و پذیرفتن احکام همان جماعت قرار دهد. قرآن در عین تاکید بر یگانگی معبود، تفاوت مناسک و شرایع را نیز شناخته است. از این منظر، بیان نکردن تمام جزئیات را می‌توان نه نقص فرمان، بلکه گشودگی‌ای در اجرای آن دانست؛ گشودگی‌ای که انسان حق ندارد با نسبت دادن احکام خود به خدا از میان ببرد.

این شکاف‌های عمیق را نمی‌توان با تولید رساله‌های قطورتر و افزودن تبصره‌های فقهی پر کرد. نهادی که در اصول دچار چنین تعارض‌هایی است، با سخت‌گیری در فروع مشروعیت الهی نمی‌یابد.

بازگرداندن حج به جایگاه قرآنی آن، به معنای انکار شعائر الهی یا ابداع شریعتی نوین نیست؛ بلکه به معنای فروریختن بت‌های تشریع، پایان دادن به انحصار مذهبی، بازشناسی کعبه به عنوان جایگاه امنیت، بندگی و منافع مردم («قِيَامًا لِلنَّاسِ»)، و بازگرداندن مناسک به جایگاهی است که قرآن برای آنها مقرر کرده است. حج باید انسان را از قید بندگی حاکم، فقیه و مذهب رسمی رها کند و به ساحت توحید، عدالت و مسئولیت در برابر خلق بازگرداند.

حج تنها زمانی در مسیر حج ابراهیمی قرار دارد که فرمان خدا بر حکم انسان، شالوده‌ها بر فروع، و راه حنیف ابراهیم بر رسوم موروثی مقدم باشد. زیرا طواف بر گرد خانه خدا، بدون وفاداری به راه و مرام ابراهیم، به تنهایی از کسی انسان حنیف و موحد نمی‌سازد.

پژوهش‌های مرتبط برای مطالعه بیشتر

برای بررسی تفصیلی مفاهیم و استدلال‌هایی که در این مقاله به اختصار مطرح شدند، می‌توان به پژوهش‌های مستقل مجموعه فرقان مراجعه کرد:

  1. صلوة در قرآن چیست و چگونه برپا می‌شود؟ — درباره ماهیت صلوة، شکل عبادت و پیوند آن با ذکر و رفتار انسان.
  2. قبله، وجه و حنیف در قرآن — درباره کعبه، جهت‌گیری انسان، حنیفیت و جایگاه بیت.
  3. دین، اسلام و شریعت در قرآن — درباره تفاوت دین، تسلیم در برابر خدا و صورت‌های گوناگون شریعت.
  4. امامت در قرآن؛ جایگاه ابراهیم و مسئله رهبری — درباره عهد ابراهیم، امامت، مقام ابراهیم و معیار شایستگی رهبری.
  5. اکراه در دین نیست؛ وظیفه پیامبر ابلاغ است — درباره آزادی ایمان، نفی اجبار و حدود اختیار انسان در تحمیل عقیده.
  6. ایمان در قرآن چیست و چگونه معنای آن آلوده شد؟ — درباره معنای ایمان، رابطه آن با عمل و نقد انحصار مذهبی.
  7. ریشه قرآنی ش ر ک — درباره معنای شرک، شریک گرفتن در حکم و تشریع، اطاعت و مرجعیت دینی.
  8. تأویل سوره بقره — درباره اهل کتاب، مشرکان، حنیفیت، عهد ابراهیم و دیگر مبانی مرتبط.