ریشه قرآنی ب ع ر
بعیر؛ شتر نر یا ماده، و سنجش مقدار بار در زبان دادوستد
صورتهای قرآنی و لغوی
بَعِير
اسم مفرد؛ دو کاربرد قرآنی، نر یا ماده
أَبْعِرَة
جمع بعیر؛ در قرآن نیامده
أَبَاعِر
جمعِ جمع نزد ابن بری؛ در قرآن نیامده
أَبَاعِير
جمعِ ثبتشده؛ در قرآن نیامده
بُعْرَان
جمع بعیر در شاهد شعری؛ در قرآن نیامده
بَعْر / بَعَر
سرگین؛ در قرآن نیامده
بَعْرَة
یک دانه سرگین؛ در قرآن نیامده
أَبْعَار
جمع بعر؛ در قرآن نیامده
بَعَرَ
فعلِ دفع سرگین؛ در قرآن نیامده
مِبْعَر / مَبْعَر
جای خروج سرگین؛ در قرآن نیامده
ریشه «ب ع ر» در زبان عربی دو شاخه معنایی شناختهشده دارد. شاخه نخست به شتر و نامگذاری آن مربوط است و شاخه دوم به سرگین برخی چهارپایان. هرچند این دو خانواده واژگانی حروف مشترکی دارند، شواهد لغوی موجود اجازه نمیدهند که با اطمینان یکی را سرچشمه تاریخی دیگری بدانیم.
در کاربرد قرآنی، تنها «بَعِير» آمده است. این واژه در زبان رایج عربی، شتر را بدون اختصاص قطعی به نر یا ماده نام میبرد. در هر دو آیه، بعیر با مقدار آذوقه و بار مرتبط است، نه با ویژگیهای جسمانی حیوان یا محصولی که از آن به دست میآید.
این دو کاربرد در داستان یوسف قرار دارند: نخست هنگامی که برادران او برای دریافت آذوقه بیشتر میخواهند برادرشان را همراه ببرند، و سپس هنگام اعلام پاداش برای کسی که ظرف گمشده پادشاه را بازگرداند.
نکته مشترک دو آیه آن است که مقدار کالا با توان باربری یک حیوان بیان میشود. «بعیر» در اینجا نام یک واحد مستقل وزن یا پیمانه با مقدار عددی ثابت نیست، بلکه حیوانی است که ظرفیت حمل بار او برای مخاطب شناختهشده بوده است.
بررسی دقیق این ریشه باید سه موضوع را از هم جدا کند: معنای خود «بعیر»، معنای ترکیبهایی مانند «كَيْلَ بَعِيرٍ» و «حِمْلُ بَعِيرٍ»، و اختلاف گزارشهای تاریخی درباره نوع حیوانی که در داستان یوسف مورد نظر بوده است.
۱. دو شاخه معنایی ریشه در عربی کهن
ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای «ب ع ر» دو اصل معرفی میکند:
«الْجِمَالُ، وَالْبَعَرُ»
یعنی شتران و سرگین.
ابن فارس، مقاییس اللغة؛ دو اصلِ جمال و بعر
این تقسیم اهمیت دارد، زیرا ابن فارس در بسیاری از ریشهها میکوشد کاربردهای متفاوت را به یک اصل مشترک بازگرداند؛ اما در اینجا دو شاخه جداگانه ثبت کرده است.
بعیر؛ نام شتر
«بَعِير» در کاربرد مشهور عربی به شتر گفته میشود. این نام میتواند هم شتر نر و هم شتر ماده را دربر گیرد.
جوهری در «الصحاح» برای توضیح گستردگی این نام، آن را با «انسان» مقایسه میکند:
«وَالْبَعِيرُ مِنَ الْإِبِلِ بِمَنْزِلَةِ الْإِنْسَانِ مِنَ النَّاسِ»
یعنی نسبت بعیر به شتران مانند نسبت انسان به مردم است. همانگونه که انسان میتواند مرد یا زن باشد، بعیر نیز میتواند شتر نر یا ماده باشد.
صحاح و لسان العرب؛ شتر نر یا ماده
در «لسان العرب» نیز برای نشان دادن کاربرد واژه درباره شتر ماده، تعبیر «شَرِبْتُ مِنْ لَبَنِ بَعِيرِي» نقل شده است؛ یعنی از شیر بعیر خود نوشیدم.
این نمونه نشان میدهد که صورت دستوری مذکر «بعیر» لزوما جنسیت نر حیوان را تعیین نمیکند.
در برخی تعریفهای لغوی، بعیر به شتری گفته شده که به مرحله معینی از رشد رسیده است. بعضی لغویان «جذع» بودن و برخی «بازل» بودن را ذکر کردهاند. این تفاوت نشان میدهد که در کاربردهای مربوط به سن حیوان نیز یک تعریف کاملا یکسان وجود نداشته است.
با این حال، کاربرد شناختهشده بعیر درباره شتری که برای سواری یا حمل بار مناسب است، روشن است. در داستان یوسف نیز همین ویژگی کاربردی اهمیت دارد، نه تعیین سن دقیق حیوان.
از صورتهای جمع این اسم، «أَبْعِرَة»، «أَبَاعِر»، «أَبَاعِير» و «بُعْرَان» در منابع لغوی ثبت شدهاند. البته برخی لغویان میان جمع مستقیم و جمع جمع تفاوت گذاشتهاند. برای نمونه، ابن بری «أَبَاعِر» را جمع «أَبْعِرَة» میداند، نه جمع مستقیم «بعیر».
این تفاوتهای صرفی برای شناخت خانواده واژه سودمندند، اما در قرآن تنها صورت مفرد «بَعِيرٍ» آمده است.
بعر؛ سرگین برخی چهارپایان
شاخه دوم این ریشه «بَعْر» یا «بَعَر» است که به سرگین برخی حیوانات گفته میشود.
«بَعْرَة» یک دانه یا قطعه از «بَعْر» است و «أَبْعَار» جمع «بَعْر» به شمار میرود.
مصباح و لسان العرب؛ بعر، بعره و أبعار
در عربی کهن، این واژه تنها به سرگین شتر اختصاص نداشته است. درباره گوسفند، آهو، برخی جانوران وحشی و حیوانات دیگر نیز به کار رفته است.
فعل «بَعَرَ» نیز برای دفع سرگین از حیوان ثبت شده است. در بعضی کاربردها، «مِبْعَر» یا «مَبْعَر» به محل خروج آن از بدن جانور گفته شده است.
این واژگان نشان میدهند که شاخه سرگین در زبان عربی کاربردی واقعی و شناختهشده دارد.
اما از همریشه بودن «بَعِير» و «بَعْر» نمیتوان نتیجه گرفت که شتر به سبب نوع سرگینش «بعیر» نامیده شده است. ممکن است در تاریخ زبان میان نام حیوان و محصول آن ارتباطی وجود داشته باشد، ولی اثبات جهت پیدایش واژه نیازمند شواهد مستقل است.
بهویژه چون «بعر» درباره چند نوع حیوان به کار رفته، محدود کردن آن به شتر و سپس ساختن یک داستان قطعی درباره نامگذاری بعیر، از شواهد موجود فراتر میرود.
در پژوهش قرآنی نیز این شاخه نباید بر معنای «بعیر» تحمیل شود. قرآن در هیچیک از دو کاربرد، درباره سرگین حیوان سخن نمیگوید.
۲. بعیر در زبان و زندگی عرب
شتر در زندگی عرب، بهویژه در محیطهای خشک و مسیرهای طولانی، جایگاهی شناختهشده داشته است. توان حمل بار، تحمل شرایط دشوار سفر و استفاده در جابهجایی انسان و کالا، این حیوان را در زبان روزمره و ادبیات به موضوعی آشنا تبدیل کرده بود.
از همین زمینه است که «بعیر» گاهی در سخنی درباره حمل بار یا سفر میآید و گاهی برای تشبیه و مقایسه به کار میرود.
نمونهای از شعر عربی
در بیتی منسوب به ابو زمعه اسدی، درباره زنی که شترش را گم کرده، آمده است:
أَتَبْكِي أَنْ أَضَلَّ لَهَا بَعِيرٌ
وَيَمْنَعُهَا مِنَ النَّوْمِ السُّهُودُ
ترجمه: «آیا از آن رو میگرید که شتری از او گم شده است و بیخوابی، خواب را از چشمانش ربوده است؟»
در این بیت، «بعیر» نام حیوانی است که گم شده و از دست رفتنش برای صاحب آن اهمیت دارد.
این کاربرد، واژه را در معنای عادی و شناختهشده خود نشان میدهد. در جمله، نه نوع بار مشخص شده و نه نر یا ماده بودن حیوان.
باید در تاریخ این شاهد دقت کرد. شاعر به دوره پیش از اسلام تعلق دارد، اما این قطعه در گزارشهای مربوط به رویداد بدر نقل شده است. بنابراین، صرف جاهلی بودن شاعر، دلیل پیشاقرآنی بودن همین بیت نیست.
سیرهٔ ابن هشام؛ زمینهٔ بدر و اختلاف ضبطِ شاهد
بعیر در تصویر تحمل بار
در شعری منسوب به یکی از شاعران هذیل آمده است:
فَإِنْ كُنْتَ تَبْغِي لِلظُّلَامَةِ مَرْكَبًا
ذَلُولًا فَإِنِّي لَيْسَ عِنْدِي بَعِيرُهَا
ترجمه: «اگر برای تحمل ستم مرکبی رام و فرمانبردار میجویی، من آن شتری نیستم که بارش را بردارد.»
در این بیت، شاعر از «بعیر» برای تصویری مجازی استفاده میکند. شتر، حیوانی است که بار بر آن نهاده میشود؛ شاعر نیز میگوید حاضر نیست همچون مرکبی رام، ستمِ دیگری را تحمل کند.
«لسان العرب» این بیت را به خالد بن زهیر هذلی نسبت میدهد؛ در حالی که در برخی مجموعههای شعر، این عبارت در میان اشعار ابو ذؤیب هذلی دیده میشود. به همین سبب، انتساب آن را نباید بدون بررسی نسخههای دیوان قطعی دانست.
ابوالفرج، الأغانی؛ نقلِ شعر در خبر ابو ذؤیب
آنچه برای بحث لغوی اهمیت دارد، کاربرد شناختهشده «بعیر» در تصویر حیوان باربر است. اما تاریخ دقیق شعر و نام سراینده آن، مسئله مستقلی باقی میماند.
شاهد دیگری از دورههای بعد
ابن فارس دو بیت از شاعری نقل میکند که در آنها «بعیر» و «بعران» کنار هم آمدهاند:
وَإِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ أَنْ أُرَى
أُجَرِّرُ حَبْلًا لَيْسَ فِيهِ بَعِيرُ
وَأَنْ أَسْأَلَ الْمَرْءَ اللَّئِيمَ بَعِيرَهُ
وَبُعْرَانُ رَبِّي فِي الْبِلَادِ كَثِيرُ
ترجمه: «من از خداوند شرم دارم که دیده شوم ریسمانی را میکشم که شتری بر آن نیست؛ یا از مردی فرومایه شترش را درخواست کنم، در حالی که شتران پروردگارم در سرزمینها بسیارند.»
شاعر در این تصویر، بعیر را به عنوان حیوانی شناختهشده در زندگی و دارایی مردم به کار گرفته است.
در برخی شناساییهای ادبی، این بیتها به احیمر سعدی نسبت داده شدهاند که در دوره اموی و عباسی میزیسته است. بنابراین، این شاهد را نباید شعر جاهلی معرفی کرد.
مجموعهٔ شعری دانشگاه امالقری؛ احیمر و اختلاف نقل
این نمونهها نشان میدهند که معنای حیوانی «بعیر» در زبان عربی، هم در کاربرد مستقیم و هم در تشبیههای مربوط به حمل بار شناختهشده بوده است. با این حال، وجود آنها بهخودیخود تاریخ پیدایش واژه را تعیین نمیکند.
۴. نخستین کاربرد قرآنی؛ مقدار آذوقه به اندازه بار یک بعیر
یوسف ۱۲:۶۵
متن آیه:
وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ ۖ قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي ۖ هَٰذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا ۖ وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ۖ ذَٰلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ
ترجمه:
و هنگامی که بارهایشان را گشودند، دریافتند که بضاعتشان به آنان بازگردانده شده است. گفتند: «ای پدر ما، دیگر چه میخواهیم؟ این بضاعت ماست که به ما بازگردانده شده است. و برای خانواده خود آذوقه میآوریم و از برادرمان نگهداری میکنیم و پیمانهای به اندازه بار یک شتر بیشتر میگیریم. این پیمانهای آسان است.»
این آیه در ادامه بازگشت برادران یوسف از مصر آمده است. آنان برای دریافت آذوقه رفته بودند و پس از بازگشت، مالی را که برای معامله همراه برده بودند در میان بارهای خود یافتند.
در این هنگام از پدر میخواهند برادرشان را نیز همراه آنان بفرستد.
در یوسف ۱۲:۶۰، پیشتر به آنان گفته شده بود که اگر برادرشان را همراه نیاورند، دیگر از دریافت پیمانه آذوقه برخوردار نخواهند شد.
بنابراین، سخن آنان در یوسف ۱۲:۶۵ درباره آوردن برادر، حفاظت از او و دریافت مقدار بیشتری آذوقه، در همین زمینه قابل فهم است.
معنای «كَيْلَ بَعِيرٍ»
«كَيْل» به پیمودن و اندازهگیری کالا، بهویژه مواد پیمانهشدنی، مربوط است. در این آیه سخن از مقدار آذوقهای است که میتوان دریافت کرد.
«بَعِيرٍ» در ترکیب اضافی، حیوانی را مشخص میکند که مقدار پیمانهشده با بار آن سنجیده میشود.
پس «كَيْلَ بَعِيرٍ» به معنای خود شتر نیست و بر دریافت یک شتر تازه نیز دلالت ندارد. موضوع، مقدار آذوقه است؛ مقداری که با ظرفیت باربری یک شتر بیان شده است.
برای روشن شدن تفاوت، اگر کسی بگوید به اندازه بار یک شتر گندم دریافت کرده است، مقصودش لزوما خریدن یا به دست آوردن خود حیوان نیست. شتر در این تعبیر، معیار مقایسه مقدار کالاست.
در زبان قدیم، چنین تعبیرهایی میتوانستند برای مردم ملموستر از یک عدد انتزاعی باشند؛ زیرا ظرفیت باربری حیوانات در زندگی روزمره شناختهشده بود.
با این حال، از خود عبارت نمیتوان وزن دقیق آذوقه را تعیین کرد. ظرفیت حمل بار به حیوان، شرایط راه، نوع بار و شیوه بارگیری وابسته است. آیه هیچ مقدار مشخصی بر حسب واحدهای وزنی امروزی بیان نکرده است.
بنابراین، تبدیل «كَيْلَ بَعِيرٍ» به مقدار ثابتی از کیلوگرم، بدون شاهد مستقل درست نیست.
ارتباط افزایش آذوقه با همراه آوردن برادر
عبارت «وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ» از افزایش مقدار آذوقه سخن میگوید.
در توضیحهای کهن آمده است که برای هر نفر، مقدار معینی آذوقه در نظر گرفته میشد و همراه آمدن برادر دیگر میتوانست سبب دریافت سهم بیشتری شود.
طبری؛ افزایش بار و گزارشِ خوانش مجاهد
این توضیح با سیاق هماهنگ است، زیرا درخواست اصلی برادران، اجازه همراه بردن برادرشان است.
با این حال، نباید همه جزئیات شیوه توزیع آذوقه را که در گزارشهای تفسیری آمده، حکم صریح آیه دانست. آیه روشن میکند که آنان انتظار دریافت مقدار بیشتری داشتند؛ اما جزئیات اداری نظام توزیع را بهطور کامل شرح نمیدهد.
«ذلك كيل يسير» نیز میتواند به آسان بودن دریافت این مقدار یا اندک بودن آن در برابر امکانات موجود اشاره داشته باشد. واژه «يسير» در این جمله نباید برای تعیین وزن دقیق بار به کار رود.
در نتیجه، نقش «بعیر» در این آیه کاملا روشن است: شتری که ظرفیت حمل بار آن برای سنجش مقدار آذوقه به کار گرفته شده است.
۵. دومین کاربرد قرآنی؛ بار یک بعیر بهعنوان پاداش
یوسف ۱۲:۷۲
متن آیه:
قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ
ترجمه:
گفتند: «پیمانه پادشاه را گم کردهایم؛ و برای هرکس که آن را بیاورد، بار یک شتر پاداش است، و من ضامن آن هستم.»
این آیه در جریان ماجرای ظرف گمشده پادشاه آمده است.
پس از اعلام گم شدن ظرف، کسانی که به دنبال آن هستند، وعده میدهند هرکس آن را بیاورد، باری به اندازه بار یک شتر دریافت خواهد کرد.
در اینجا نیز «بعیر» نام حیوان است؛ اما نقش ترکیب با آیه پیشین تفاوت دارد.
در یوسف ۱۲:۶۵، موضوع افزایش سهم آذوقه در جریان دریافت کالا بود. در یوسف ۱۲:۷۲، موضوع پاداشی است که برای بازگرداندن یک ظرف وعده داده میشود.
معنای «حِمْلُ بَعِيرٍ»
«حِمْل» در این عبارت، بار یا محمولهای است که حیوان میتواند حمل کند.
پس «حِمْلُ بَعِيرٍ» در معنای مستقیم، «بار یک شتر» است.
از سیاق داستان، بهویژه موضوع توزیع آذوقه و پیمانه، میتوان فهمید که پاداش با مقدار کالا یا آذوقه ارتباط دارد. اما خود ترکیب «حمل بعیر» نوع دقیق کالا را نام نمیبرد.
بنابراین، ترجمه پایه بهتر است «بار یک شتر» را حفظ کند. توضیح اینکه این بار احتمالا از آذوقه بوده، میتواند در تحلیل سیاقی بیاید.
این تفاوت اهمیت دارد، زیرا «بعیر» نام کالا نیست؛ حیوانی است که بار به آن نسبت داده شده است.
همچنین آیه نمیگوید که به یابنده ظرف، خود شتر را خواهند داد. وعده مربوط به «حمل بعیر» است، نه «بعیر».
اگر ترجمه شود «یک شتر پاداش میدهیم»، شیء پاداش از بار به حیوان تغییر میکند و معنای ترکیب عربی از میان میرود.
نقش «وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ»
در پایان آیه، گوینده ضمانت وعده را بر عهده میگیرد.
این عبارت درباره تعهد به پرداخت پاداش است و از نظر معنایی با مقدار بار ارتباط دارد، اما جزء تعریف ریشه «ب ع ر» نیست.
آیه در مجموع سه مطلب را بیان میکند: ظرفی گم شده است، برای بازگرداندن آن پاداشی به اندازه بار یک شتر وعده داده میشود، و گوینده ضمانت این وعده را بر عهده میگیرد.
از این رو، تبدیل «حمل بعیر» به یک واحد رسمی و ثابت پولی یا وزنی در اقتصاد مصر، نیازمند شاهد تاریخی مستقلی است. متن قرآن چنین جزئیاتی را مشخص نکرده است.
۶. آیا «بعیر» در داستان یوسف میتواند به معنای خر باشد؟
یکی از مسائل قابل توجه در بررسی این ریشه، گزارشی است که در برخی منابع لغوی و تفسیری درباره معنای «بعیر» در داستان یوسف آمده است.
در توضیحهای منسوب به مجاهد، «حِمْلُ بَعِيرٍ» به «حِمْلُ حِمَارٍ» تفسیر شده است؛ یعنی بار یک خر.
در نقل طبری نیز این نظر و توضیحِ زبانیِ همراه آن آمده است: در برخی کاربردهای زبانی، خر نیز «بعیر» نامیده میشده است.
طبری؛ بارِ آذوقه و گزارشِ حمل حمار
در «لسان العرب» نیز گزارشی از ابن خالویه آمده که بر پایه آن، «بعیر» در یک کاربرد نادر به خر اطلاق شده است.
لسان العرب؛ گزارش ابن خالویه دربارهٔ کاربرد نادر
برای پشتیبانی از این خوانش، ادعا شده است که برادران یوسف در سرزمین کنعان زندگی میکردند و حملونقل آنان با خر انجام میشده است.
اما این مسئله چند لایه دارد که باید از هم جدا شوند.
معنای مشهور واژه
نخست، معنای شناختهشده و غالب «بعیر» در عربی، شتر است. این معنا در فرهنگهای لغوی متعدد، شواهد شعری و کاربرد معمول زبان ثبت شده است.
در این کاربرد، بعیر میتواند شتر نر یا ماده باشد.
بنابراین، شتر بودن معنای نخست و مستندتر واژه است و برای کنار گذاشتن آن در یک آیه، دلیل کافی لازم است.
کاربرد نادر و احتمال زبانی
دوم، گزارش اطلاق بعیر بر خر را نمیتوان صرفا به دلیل نادر بودن نادیده گرفت.
اگر چنین کاربردی در یکی از گویشهای عربی وجود داشته، از نظر پژوهش زبانی قابل بررسی است.
اما باید میان گزارش وجود یک کاربرد نادر و اثبات اینکه همان کاربرد در آیه مورد نظر مراد است تفاوت گذاشت.
از اینکه «بعیر» در یک گویش یا تعبیر کمکاربرد به خر گفته شده، نتیجه نمیشود که هر «بعیر» در داستان یوسف حتما خر است.
استدلال تاریخی درباره کنعان و مصر
سوم، ادعای اینکه در کنعان آن دوران اصلا شتری وجود نداشته، ادعایی تاریخی است و از خود واژه عربی به دست نمیآید.
برای اثبات چنین ادعایی باید زمان تاریخی داستان، جغرافیای حملونقل، شواهد باستانشناختی و وضعیت کاربرد حیوانات باربر بررسی شود.
حتی اگر در یک دوره و منطقه، خر وسیله رایجتر حمل بار بوده باشد، این امر بهتنهایی ثابت نمیکند که هیچ شتری در آن منطقه وجود نداشته یا در تمام مسیرهای تجاری استفاده نمیشده است.
همچنین روایت قرآن به زبان عربی است. نمیتوان بدون شاهد روشن، یک واژه عربی را مستقیما همان نامی دانست که مردم مصر یا کنعان در زمان رویداد به کار میبردهاند.
پس استدلال تاریخی باید مستقل از معنای مشهور عربی سنجیده شود.
نسبت دو کاربرد قرآنی با این اختلاف
چهارم، هر دو کاربرد بعیر در یک داستان قرار دارند و هر دو به مقدار بار یا آذوقه مربوطاند.
اگر کسی خوانش نادر «خر» را برای یکی از این دو آیه پیشنهاد میکند، باید توضیح دهد که چرا همان خوانش در کاربرد دیگر نیز مناسب است یا چرا تفاوتی میان آنها وجود دارد.
از نظر ساختمان جمله، «كَيْلَ بَعِيرٍ» و «حِمْلُ بَعِيرٍ» هر دو میتوانند مقدار بار یک حیوان باربر را بیان کنند. تفاوت اصلی آنها در «کیل» و «حمل» است، نه در خود صورت «بعیر».
بنابراین، ساختمان نحوی این دو ترکیب بهتنهایی اختلاف شتر و خر را حل نمیکند.
نتیجه پژوهشی آن است که «شتر» معنای اصلی و مرجح برای ترجمه است؛ در حالی که «خر» بهعنوان خوانشی نادر و گزارششده در برخی منابع تاریخی و تفسیری باقی میماند.
این احتمال را نباید بدون بررسی حذف کرد، اما نباید آن را نیز جایگزین قطعی معنای شناختهشده واژه دانست.
در ترجمه پایه فرقان، «بعیر» به «شتر» برگردانده میشود و اختلاف لغوی در توضیح پژوهشی جای میگیرد.
۷. نکات صرفی و پیشنهادهای ترجمه
«بَعِير» اسمی مفرد بر وزن «فَعِيل» است. در هر دو کاربرد قرآنی، صورت «بَعِيرٍ» با تنوین کسره آمده و در جایگاه مضافالیه مجرور است.
پیکرهٔ عربی قرآن؛ بعیرِ مفرد و مجرور در یوسف ۱۲:۶۵
در یوسف ۱۲:۶۵، ترکیب «كَيْلَ بَعِيرٍ» آمده است. «كَيْلَ» منصوب و «بَعِيرٍ» مضافالیه آن است. در اینجا مقدار آذوقه با باری که یک شتر حمل میکند سنجیده میشود.
در یوسف ۱۲:۷۲، ترکیب «حِمْلُ بَعِيرٍ» آمده است. «حِمْلُ» در جمله، اسم مرفوعی است که پاداش وعدهدادهشده را بیان میکند و «بَعِيرٍ» مضافالیه آن است.
این تفاوت نحوی، معنای خود «بعیر» را عوض نمیکند. در هر دو موضع، نام حیوان یکسان است؛ اما نقش «کیل» و «حمل» در جمله متفاوت است.
معادلهای پیشنهادی
برای «بَعِير»، معادل اصلی در فارسی «شتر» است. در صورت نیاز به توضیح لغوی میتوان افزود که واژه به شتر نر یا ماده اطلاق میشود.
برای «كَيْلَ بَعِيرٍ» در یوسف ۱۲:۶۵، پیشنهاد ترجمه چنین است:
«پیمانهای به اندازه بار یک شتر»
این برگردان، هم عمل پیمودن را حفظ میکند و هم نقش شتر را در تعیین مقدار نشان میدهد.
در نثر روانتر میتوان گفت: «یک بار شتر آذوقه بیشتر میگیریم»، اما این صورت فشردهتر، پیوند مستقیم «کیل» با پیمانه را کمتر آشکار میکند.
برای «حِمْلُ بَعِيرٍ» در یوسف ۱۲:۷۲، پیشنهاد ترجمه چنین است:
«بار یک شتر»
در ترجمه کامل آیه، میتوان گفت: «برای هرکس که آن را بیاورد، بار یک شتر پاداش است.»
در اینجا افزودن «گندم»، «جو»، «یک مقدار مشخص از غله» یا تعیین وزن ثابت، تنها هنگامی مناسب است که شاهد مستقل آن را پشتیبانی کند. از خود «حمل بعیر» چنین جزئیاتی به دست نمیآید.
برای «بَعْر»، در کاربرد غیرقرآنی، «سرگین» مناسب است. «بَعْرَة» را میتوان «یک دانه سرگین» ترجمه کرد.
البته این شاخه از ریشه در قرآن نیامده و در ترجمه دو آیه یوسف نقشی ندارد.
۸. جمعبندی
ریشه «ب ع ر» در عربی دارای دو شاخه معنایی شناختهشده است: یکی مربوط به شتر و دیگری مربوط به سرگین برخی چهارپایان. ابن فارس این دو را جدا معرفی کرده و شواهد موجود نیز اجازه نمیدهند که یکی را با قطعیت سرچشمه تاریخی دیگری بدانیم.
در قرآن، تنها صورت «بَعِير» آمده است. این واژه در زبان رایج عربی به شتر گفته میشود و برخلاف نامهایی که به نر یا ماده اختصاص دارند، میتواند هر دو را دربر گیرد.
در یوسف ۱۲:۶۵، «كَيْلَ بَعِيرٍ» مقدار آذوقهای را بیان میکند که با ظرفیت باربری یک شتر سنجیده میشود. در یوسف ۱۲:۷۲، «حِمْلُ بَعِيرٍ» مقدار پاداشی است که برای بازگرداندن ظرف گمشده وعده داده شده است.
در هر دو آیه، شتر معیار سنجش مقدار بار است؛ اما هیچ عدد مشخصی برای وزن یا حجم آن ارائه نشده است. از این رو، تبدیل این تعبیرها به واحد وزنی ثابت یا مقدار دقیق آذوقه، از ظرفیت متن فراتر میرود.
گزارش کاربرد «بعیر» درباره خر، مسئلهای واقعی در تاریخ پژوهش لغوی و تفسیری است. با این حال، این کاربرد نادر به اندازهای مستند نیست که معنای غالب شتر را در ترجمه پایه کنار بزند. ادعاهای مربوط به نوع حیوانات باربر در کنعان و مصر نیز باید بهعنوان پرسشهای تاریخی مستقل بررسی شوند.
تعریف نهایی در کاربرد قرآنی: «بَعِير» نام شتر، نر یا ماده، است؛ حیوانی که در دو آیه داستان یوسف، ظرفیت حمل بار آن برای بیان مقدار آذوقه یا پاداش به کار رفته است.
در فهم این ریشه، باید میان نام حیوان، ظرفیت باربری آن و مقدار واقعی کالای حملشده تفاوت گذاشت. بعیر خود بار نیست و ترکیبهای «کیل بعیر» و «حمل بعیر» نیز وزن عددی ثابت و مشخصی را بدون شاهد مستقل تعیین نمیکنند.