ریشه قرآنی ض ي ع
ضایع شدن، از دست رفتن و تباه کردن؛ از حق و مسئولیت رهاشده تا ضایع نشدن ایمان، عمل و اجر نزد آن معبود یگانه
ریشه سهحرفی «ض ي ع» در زبان عربی به از دست رفتن، تباه شدن و بیحاصل ماندن چیزی ارتباط دارد. مالی ممکن است از دست برود، حقی به سبب بیتوجهی پایمال شود، شخصی بدون رسیدگی رها گردد یا کاری که انجام شده، به نتیجه و ارزش مورد انتظار خود نرسد. در همه این موارد، چیزی که وجود داشته یا باید حفظ و رعایت میشده، از دست میرود یا در معرض تباهی قرار میگیرد.
قرآن از این ریشه در دو جهت استفاده کرده است. در یک آیه، از نسلهایی سخن میگوید که «صلات» را ضایع کردند. در آیات دیگر، تاکید میکند که آن معبود یگانه ایمان، عمل و اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند. این دو جهت برای شناخت معنای ریشه اهمیت دارند: انسان میتواند چیزی را که مسئول حفظ آن است تباه کند، اما آن معبود یگانه وعده میدهد که ایمان و کار شایسته را بیاجر و بینتیجه نگذارد.
در قرآن، ریشه «ض ي ع» ده بار و تنها در صورتهای فعل باب افعال، یعنی «أَضَاعَ»، آمده است. صورتهای آن عبارتاند از «أَضَاعُوا»، «لِيُضِيعَ»، «يُضِيعُ»، «أُضِيعُ» و «نُضِيعُ». تفاوت این صورتها به شخص، شمار، زمان و ساخت جمله مربوط است و مشتقهای مستقل تازهای نمیسازد.
فعل مجرد «ضَاعَ»، مصدرهای «ضَيَاع» و «إِضَاعَة»، فعل «ضَيَّعَ» و اسمهایی مانند «ضَائِع» و «ضَيْعَة» در عربی شناخته شدهاند، اما به همین صورت در قرآن نیامدهاند.
صورتهای قرآنی
۱. هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن
از دست رفتن چیزی که وجود داشته است
در عربی، «ضَاعَ الشَّيْءُ» یعنی چیزی از دست رفت، تباه شد یا دیگر در دسترس نماند. این از دست رفتن ممکن است به سبب گم شدن، تلف شدن یا رها شدن بدون رسیدگی باشد.
در منابع لغوی، «ضَيَاع» و «ضَيْعَة» برای هلاک شدن و از دست رفتن ثبت شدهاند. «ضَاعَ الشَّيْءُ يَضِيعُ» درباره چیزی گفته میشود که از دست میرود؛ اما «أَضَاعَهُ» به کسی نسبت داده میشود که آن چیز را ضایع کرده است.
میان این دو ساخت تفاوتی روشن وجود دارد. در «ضَاعَ الْمَالُ»، سخن از مالی است که از دست رفته، بیآنکه جمله لزوما عامل آن را معرفی کند. در «أَضَاعَ الْمَالَ»، شخصی به عنوان عامل ضایع شدن مال معرفی میشود.
این تفاوت به معنای آن نیست که هر ضایع کردنی حتما با تصمیم آگاهانه و قصد نابودی همراه است. ممکن است شخصی از روی بیتوجهی، سهلانگاری یا ناتوانی در نگهداری، چیزی را ضایع کند. گاهی نیز آن را عمدا از میان میبرد. خود فعل، نوع نیت و میزان تقصیر را در همه کاربردها تعیین نمیکند.
معنای ضایع شدن تنها به گم شدن شیء مادی محدود نیست. مالی که تلف شده، فرصتی که از دست رفته و حقی که رعایت نشده، همگی میتوانند در این میدان معنایی قرار گیرند؛ هرچند شیوه ضایع شدن آنها یکسان نیست.
ضایع کردن یک تعهد در شعر پیش از اسلام
در شعری منسوب به قیس بن زهیر عبسی، شاعر و از بزرگان عرب پیش از اسلام، آمده است:
«لَعَمْرُكَ مَا أَضَاعَ بَنُو زِيَادٍ
ذِمَارَ أَبِيهِمْ فِيمَنْ يُضِيعُ»
«به جانت سوگند، فرزندان زیاد حرمت و مسئولیت بازمانده از پدرشان را، در میان کسانی که آن را ضایع میکنند، از دست ندادند.»
در این بیت، «ذِمَار» به چیزی اشاره دارد که پاسداری از آن بر عهده شخص یا گروه است؛ مانند حرمت، حق، عهد یا آنچه باید حمایت شود.
شاعر از فرزندان زیاد ستایش میکند که مسئولیت خانوادگی خود را ضایع نکردند. تمرکز این بیت بر پاسداری از حرمت و تعهد است؛ خود واژهٔ «ذمار» میتواند امور مادی و غیرمادیِ نیازمند حمایت را دربر گیرد. موضوع، حقی است که میتوانست بر اثر بیوفایی یا کوتاهی از میان برود.
این شاهد نشان میدهد که کاربرد «أَضَاعَ» درباره مسئولیت و حق، در زبان عربی کهن شناخته بوده است. ضایع کردن میتواند به معنای کوتاهی در حفظ چیزی باشد که نگهداری یا رعایت آن از شخص انتظار میرود.
شعر در مجموعههای کهن ادب نقل شده و با نام قیس بن زهیر شناخته میشود. بااینحال، مانند دیگر شواهد شعری منتقلشده از آن دوره، باید میان قدمت شاعر و تاریخ ثبت و روایت خود بیت تفاوت گذاشت.
ضایع کردن رابطه و حق دیگری
در شعری منسوب به لبید بن ربیعه نیز آمده است:
«وَقُولَا هُوَ الْمَرْءُ الَّذِي لَا خَلِيلَهُ
أَضَاعَ وَلَا خَانَ الصَّدِيقَ وَلَا غَدَرْ»
«و بگویید او مردی بود که دوست نزدیک خود را ضایع نکرد، به دوست خیانت نکرد و پیمان نشکست.»
در این بیت، «أَضَاعَ» درباره رفتار با دوست آمده است. ضایع کردن دوست به معنای گم کردن جسم او نیست؛ بلکه به رها کردن، کوتاهی در حق او یا از دست دادن رابطهای مربوط میشود که باید پاس داشته شود.
آمدن «أَضَاعَ»، «خَانَ» و «غَدَرَ» در کنار یکدیگر نیز قابل توجه است. این سه واژه در حوزه رفتار نادرست با دیگری به هم نزدیکاند، اما مترادف کامل نیستند. «خیانت» و «غدر» بر ویژگیهای مشخص رفتار تاکید دارند، درحالیکه «إضاعة» میتواند کوتاهی و رها کردن حق دیگری را نیز دربر گیرد.
لبید شاعری مخضرم است که پیش از اسلام و پس از ظهور آن زندگی کرده است. این بیت در قطعهای آمده که شاعر در آن به دو دختر خود سفارش میکند پس از مرگش چگونه از او یاد کنند. زمان دقیق سرودن آن در این بررسی روشن نشد؛ بنابراین، بیت شاهد کاربرد ریشه در شعر منسوب به لبید است، اما پیشاقرآنی بودن یا تعلق آن به خود عصر نزول را نمیتوان از زندگی شاعر بهتنهایی ثابت کرد.
«ضَيْعَة»؛ کار، معیشت و دارایی
در منابع لغوی، «ضَيْعَة» کاربرد دیگری نیز دارد. این واژه گاهی به حرفه، کار و وسیله معاش شخص گفته میشده است. دامداری، کشاورزی، ساختن ابزار، بافتن و دیگر کارهایی که انسان از راه آنها زندگی خود را میگذراند، میتوانستند «ضیعه» او خوانده شوند.
در کاربردی دیگر، «ضَيْعَة» به زمین، باغ یا دارایی درآمدزا گفته شده است. در زبان دورههای بعد، این معنا بهویژه درباره املاک کشاورزی شناخته شد.
میتوان میان این کاربردها و معنای ضایع شدن رابطهای توضیحی دید: حرفه، دام یا زمینی که به رسیدگی نیاز دارد، اگر رها شود ممکن است از دست برود یا تباه گردد. اما از این شباهت نمیتوان تاریخ قطعی نامگذاری «ضیعه» را استخراج کرد.
در گزارشهای لغوی، درباره کاربرد «ضیعه» به معنای ملک و دارایی، تفاوت میان زبان شهرنشینان و کاربرد عربیِ حرفه و صنعت مطرح شده است. این گزارشِ تفاوت کاربرد، بهتنهایی تاریخ پیدایش معنای ملک را تعیین نمیکند. ثبت یک واژه در فرهنگهای عربی نیز ثابت نمیکند که همه معانی آن در دوران پیش از قرآن به یک اندازه رایج بودهاند.
این کاربردها در شناخت گستره زبان سودمندند، ولی در قرآن نه «ضیعه» به معنای حرفه آمده و نه به معنای ملک. صورتهای قرآنی این ریشه همگی از فعل «أَضَاعَ» هستند.
۲. «أَضَاعَ» در قرآن؛ تفاوت میان تباه شدن و ضایع کردن
همه ده کاربرد قرآنی ریشه از باب افعالاند. در زبان عربی، «أَضَاعَ» میتواند به معنای ضایع کردن، از دست دادن یا سبب از دست رفتن چیزی شدن باشد.
در این ساخت، چیزی که ضایع میشود معمولا مفعول فعل است. برای نمونه، در «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ»، «الصَّلَاةَ» مفعول است؛ یعنی صلات چیزی است که آنان ضایع کردند. در «لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»، «أَجْرَ» مفعول است و آیه از ضایع نشدن اجر سخن میگوید.
تفاوت این دو جمله تنها در فاعل نیست. موضوع ضایع شدن نیز تفاوت دارد: در یکی «صلات» و در دیگری «اجر» است. معنای ریشه را باید از معنای این مفعولها جدا نگه داشت.
از ده کاربرد قرآن، نه مورد در ساخت نفی آمدهاند و ضایع نشدن چیزی از سوی آن معبود یگانه را بیان میکنند. تنها کاربرد مثبت فعل در مریم، ۵۹، است که ضایع کردن صلات را به گروهی از انسانها نسبت میدهد.
این توزیع نشان میدهد که قرآن بیشتر از این ریشه برای تاکید بر ضایع نشدن ایمان، عمل و اجر نزد آن معبود یگانه استفاده کرده است. بااینحال، معنای فعل در هر دو جهت یک خانواده زبانی دارد: چیزی که باید باقی بماند، رعایت شود یا به نتیجه برسد، از دست میرود یا از ضایع شدن آن جلوگیری میشود.
نکته دیگر آن است که «ضایع کردن» با «باطل بودن از آغاز» یکی نیست. ممکن است کاری درست انجام شده باشد، اما اجر آن به کسی داده نشود؛ در چنین فرضی، اجر ضایع شده است. از سوی دیگر، ممکن است شخصی مسئولیتی را چنان رها کند که خود عمل از میان برود یا درست انجام نشود.
این دو وضعیت متفاوتاند. در قرآن، نوع ضایع شدن از مفعول فعل و سیاق جمله فهمیده میشود.
۳. «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ»؛ ایمان در ماجرای قبله
در بقره، ۱۴۳، آمده است:
«وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ»
«و آن معبود یگانه هرگز ایمان شما را ضایع نخواهد کرد. همانا آن معبود یگانه نسبت به مردم بسیار رئوف و مهربان است.»
(بقره، ۱۴۳؛ پایان آیه)
این عبارت در میان آیات مربوط به قبله آمده است. قرآن از قبلهای سخن میگوید که نبی پیشتر بر آن بوده و از کسانی که از رسول پیروی میکنند، در برابر کسانی که بر پاشنههای خود بازمیگردند، یاد میکند.
در ادامه، دشواری این موضوع برای بعضی مخاطبان مطرح میشود و سپس جمله «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ» میآید.
چه چیزی ضایع نخواهد شد؟
مفعول «لِيُضِيعَ» در این آیه «إِيمَانَكُمْ» است؛ یعنی ایمان شما. قرآن در خود این عبارت نگفته «صلات شما» یا «رو کردن شما به قبله پیشین».
در توضیحهای قدیمی، این آیه با صلاتهایی پیوند داده شده که پیش از تغییر قبله انجام میشدند. این ارتباط از سیاق آیه قابل فهم است؛ زیرا بحث درباره قبله و پیروی از فرمان الهی است.
اما باید میان معنای خود واژه و مصداق آن در سیاق تفاوت گذاشت. از نظر لغوی، «إيمان» به معنای صلات نیست و «أضاع» نیز به معنای تغییر قبله نیست. آیه در این موقعیت اطمینان میدهد که ایمان مخاطبان به سبب آنچه در موضوع قبله گذشته، بیارزش یا تباه نخواهد شد.
پس حتی اگر صلاتهای انجامشده در جهت پیشین را از مصداقهای مورد توجه آیه بدانیم، این امر معنای لغوی «ایمان» را به «صلات» تغییر نمیدهد.
«وَمَا كَانَ ... لِيُضِيعَ»
ساخت «مَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ» نیز اهمیت دارد. این تنها یک نفی ساده با «لَا» نیست. در عربی، «ما كان ... ليفعل» برای نفی تاکیدآمیز چنین کاری به کار میرود.
در فارسی میتوان این تاکید را با «هرگز ضایع نخواهد کرد» یا «چنین نیست که آن معبود یگانه ایمان شما را ضایع کند» منتقل کرد.
اما این تاکید نباید به معنای ناتوانی آن معبود یگانه از انجام کاری ترجمه شود. موضوع آیه، نفی ضایع شدن ایمان در رابطه آن معبود یگانه با مخاطبان است، نه بیان یک نظریه مستقل درباره توانایی و ناتوانی.
پایان آیه نیز «لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ» است. این دو وصف، وعده ضایع نشدن ایمان را در سیاق رأفت و رحمت الهی قرار میدهند.
در نتیجه، «ضایع نکردن ایمان» در این آیه به معنای از میان نبردن ارزش ایمان و آنچه در پیروی از فرمان الهی انجام شده است فهمیده میشود. جزئیات مسئله قبله از آیات مربوط به همان موضوع شناخته میشوند، نه از خود ریشه «ض ي ع».
۴. ضایع نشدن عمل و اجر؛ تلاش انسان نزد آن معبود یگانه گم نمیشود
بیشترین کاربردهای این ریشه در قرآن درباره ضایع نشدن اجر کسانی است که ایمان آوردهاند، نیکوکاری میکنند، اصلاح میکنند یا در راه آن معبود یگانه دشواریهایی را تحمل کردهاند.
«لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ»؛ عمل زن و مرد
در آل عمران، ۱۹۵، آمده است:
«فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»
«پس پروردگارشان دعای آنان را پاسخ داد که من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، چه مرد و چه زن، ضایع نمیکنم؛ شما از یکدیگرید.»
(آل عمران، ۱۹۵؛ بخش نخست آیه)
در این عبارت، «عَمَلَ عَامِلٍ» مفعول فعل «أُضِيعُ» است. قرآن با ذکر «مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ» صریحا هر دو جنس را دربر میگیرد.
این بیان نشان میدهد که جنسیت شخص، به خودی خود سبب ضایع شدن عمل او نزد آن معبود یگانه نیست. در ادامه آیه، از کسانی سخن میرود که هجرت کردند، از خانههایشان بیرون رانده شدند، در راه آن معبود یگانه آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند. سپس وعده آمرزش و ورود به جنت مطرح میشود.
بنابراین، «لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ» در این سیاق وعدهای درباره عمل و تلاش در راه آن معبود یگانه است. نباید آن را به این معنا گرفت که هر عملی، صرفنظر از نیکی یا بدی آن، پاداش نیک خواهد داشت.
از سوی دیگر، آیه عمل و عامل را به مردان محدود نمیکند و برای پذیرفتن ارزش عمل زنان نیز عنوان یا هویت اجتماعی دیگری را شرط قرار نداده است.
نکته مهم دیگر، تفاوت «عمل» و «اجر» است. در این آیه خود «عمل» مفعول فعل است؛ در بسیاری از آیات دیگر «اجر» ضایع نمیشود. این تفاوت معنای ریشه را عوض نمیکند، اما نشان میدهد که قرآن گاهی از تباه نشدن کار انجامشده و گاهی از از دست نرفتن پاداش آن سخن میگوید.
«لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ»
در آل عمران، ۱۷۱، آمده است:
«يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ»
«آنان از نعمت و فضل آن معبود یگانه شادماناند و از اینکه آن معبود یگانه اجر مؤمنان را ضایع نمیکند.»
(آل عمران، ۱۷۱)
این آیه در ادامه سخن از کسانی آمده که در راه آن معبود یگانه کشته شدهاند. قرآن در آیات پیشین، زنده بودن آنان نزد پروردگار و برخورداریشان از روزی و فضل او را بیان کرده است.
در چنین سیاقی، «لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ» به معنای آن است که اجر ایمان و اعمال آنان از دست نمیرود.
اما «ضایع نشدن اجر» به خودی خود نمیگوید پاداش دقیقا چه اندازه است یا در چه صورتی داده میشود. نعمت، فضل و وضعیت آنان در آیات همراه بیان شدهاند.
پس نباید تمام مضمون پاداش اخروی را داخل معنای لغوی «يُضِيعُ» قرار داد. فعل فقط از ضایع شدن سخن میگوید و نفی آن بر محفوظ ماندن حق پاداش تاکید میکند.
«أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ»؛ اجر اصلاحگران
در اعراف، ۱۷۰، آمده است:
«وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ»
«و کسانی که به کتاب چنگ میزنند و صلات را برپا میدارند، همانا ما اجر اصلاحگران را ضایع نمیکنیم.»
(اعراف، ۱۷۰)
این آیه در ادامه نقد کسانی آمده که کتاب را به میراث بردند، اما در برابر بهرههای زودگذر دنیا به آنچه میدانستند وفادار نماندند.
در مقابل، از کسانی سخن گفته میشود که به کتاب پایبند میمانند و صلات را برپا میدارند. سپس قرآن میگوید اجر «مصلحین» را ضایع نمیکند.
«الْمُصْلِحِينَ» از ریشه «ص ل ح» است و با اصلاح کردن ارتباط دارد. این واژه را نباید با «الْمُصَلِّينَ» به معنای صلاتگزاران اشتباه گرفت؛ دو صورت در نوشتار نزدیکاند، اما ریشه و معنای آنها متفاوت است.
در آیه، پایبندی به کتاب و برپا داشتن صلات در کنار وصف اصلاحگری آمده است. این همراهی نشان میدهد که موضوع تنها ادعای داشتن کتاب نیست؛ رفتار و عمل نیز مطرح است.
بااینحال، خود «ض ي ع» به معنای اصلاح کردن نیست. قرآن از ضایع نشدن اجر اصلاحگران سخن میگوید و ارزش عمل آنان را با وصفی از ریشه دیگر بیان میکند.
«أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»؛ نیکیای که بیاجر نمیماند
در هود، ۱۱۵، آمده است:
«وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»
«و صبر کن؛ زیرا آن معبود یگانه اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند.»
(هود، ۱۱۵)
در این آیه، صبر در کنار وعده ضایع نشدن اجر آمده است. آیات پیشین نیز از استقامت، دوری از ستمگران و برپا داشتن صلات سخن میگویند.
پس وعده الهی در میان فرمانهایی آمده که به پایداری و رفتار انسان مربوطاند. ضایع نشدن اجر، جای انجام این فرمانها را نمیگیرد؛ بلکه اطمینان میدهد که نیکی و پایداری بیپاسخ نمیماند.
همین عبارت در توبه، ۱۲۰، نیز آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»
«همانا آن معبود یگانه اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند.»
(توبه، ۱۲۰؛ پایان آیه)
در اینجا سیاق متفاوت است. آیه از تشنگی، خستگی، گرسنگی و دشواریهایی سخن میگوید که در راه آن معبود یگانه بر مؤمنان میرسد و بیان میکند که این رنجها و کوششها برای آنان به عنوان عمل شایسته ثبت میشوند.
پس در این کاربرد، حتی دشواریهایی که همراه انجام یک مسئولیت پیش میآیند نیز از حساب ارزش عمل بیرون نمیمانند.
اما از خود فعل «يُضِيعُ» نمیتوان نتیجه گرفت که هر رنجی به خودی خود عمل شایسته است. در این آیه، رنج در سیاق حرکت و مسئولیتی آمده که «فِي سَبِيلِ اللَّهِ» توصیف شده است.
معیار ارزش از همین سیاق و عبارت «عَمَلٌ صَالِحٌ» شناخته میشود؛ نه از خود ریشه ضایع شدن.
«أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا»
در کهف، ۳۰، آمده است:
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا»
«همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، ما اجر کسی را که نیکو عمل کرده است ضایع نمیکنیم.»
(کهف، ۳۰)
در اینجا، ایمان و کارهای شایسته پیش از وعده ضایع نشدن اجر آمدهاند. سپس قرآن به جای تکرار یک عنوان گروهی، از «مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا» استفاده میکند.
«أَحْسَنَ عَمَلًا» به کیفیت عمل مربوط است. پس آیه تنها از وجود یک عمل سخن نمیگوید؛ بلکه نیکو انجام دادن آن را نیز مطرح میکند.
اما معنای «نیکو عمل کردن» از ریشه «ح س ن» و سیاق آیه به دست میآید. «نُضِيعُ» همچنان به ضایع کردن اشاره دارد و نفی آن بر از دست نرفتن اجر تاکید میکند.
آیه بعد از جنت و پاداش اخروی سخن میگوید. بنابراین، وعده ضایع نشدن اجر در این سیاق با فرجام اخروی پیوند دارد؛ هرچند خود واژه «إضاعة» به معنای جنت یا پاداش اخروی نیست.
۵. داستان یوسف؛ ضایع نشدن اجر در زندگی و پس از آن
دو کاربرد دیگر این ریشه در سوره یوسف آمدهاند و از نظر سیاق با یکدیگر ارتباط دارند.
«وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»
در یوسف، ۵۶، آمده است:
«وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»
«و اینگونه به یوسف در آن سرزمین جایگاه و توانایی دادیم تا هرجا میخواهد جای گیرد. رحمت خود را به هرکس بخواهیم میرسانیم و اجر نیکوکاران را ضایع نمیکنیم.»
(یوسف، ۵۶)
در این آیه، سخن از گشایش زندگی یوسف و رسیدن او به جایگاهی است که پس از سالها دشواری و زندان به دست آورد.
جمله «وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» در همین سیاق آمده است. بنابراین، نباید آن را بدون توجه به داستان، تنها درباره پاداش اخروی فهمید.
اما آیه بعد میگوید:
«وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ»
«و اجر آخرت برای کسانی که ایمان آورده و تقوا پیشه میکردند، بهتر است.»
(یوسف، ۵۷)
این دو آیه نشان میدهند که قرآن میان گشایش و بهرهای که در زندگی دنیا به انسان میرسد و اجر آخرت تفاوت میگذارد.
از این تفاوت نمیتوان نتیجه گرفت که هر نیکوکاری حتما در همین دنیا به مقام، مال یا قدرت میرسد. داستان یوسف یک سرگذشت مشخص است. وعده ضایع نشدن اجر نیز در دیگر آیات با پاداش اخروی همراه شده است.
بنابراین، اصل ضایع نشدن اجر گستردهتر از یک نوع پاداش است، اما زمان، مقدار و شکل آن را نمیتوان تنها از ریشه «ض ي ع» تعیین کرد.
«مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ»؛ سخن یوسف به برادرانش
در یوسف، ۹۰، هنگامی که برادران او را میشناسند، یوسف میگوید:
«إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»
«همانا هرکس تقوا پیشه کند و صبر ورزد، آن معبود یگانه اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند.»
(یوسف، ۹۰؛ پایان آیه)
در اینجا جمله درباره ضایع نشدن اجر، بخشی از سخن یوسف است که قرآن نقل میکند. این تفاوت در شناسایی گوینده باید حفظ شود.
یوسف پس از آشکار شدن هویت خود، از تقوا، صبر و لطف آن معبود یگانه سخن میگوید. پس وعده ضایع نشدن اجر در این سیاق با رفتار و پایداری او در برابر دشواریها ارتباط دارد.
این آیه، تقوا و صبر را در کنار احسان قرار میدهد؛ اما نباید از آن نتیجه گرفت که «ضایع نکردن» به معنای صبر کردن است. صبر و تقوا رفتارهای انساناند و ضایع نکردن اجر به پاسخ الهی به نیکی او مربوط میشود.
در این دو کاربرد سوره یوسف، یک نکته مشترک دیده میشود: سختیهایی که یوسف پشت سر گذاشته، به معنای بیارزش شدن رفتار درست او نیست. اما داستان نمیگوید که هر نتیجه ظاهری ناخواسته یا هر دوره انتظار، خودبهخود نشانه اجر قطعی است.
۶. «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ»؛ ضایع کردن چیزی که باید برپا میماند
تنها کاربرد مثبت فعل «أَضَاعَ» در قرآن، در مریم، ۵۹، آمده است:
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا»
«پس پس از آنان نسلهایی آمدند که صلات را ضایع کردند و از خواستههای نفسانی پیروی کردند؛ پس بهزودی با تباهی روبهرو خواهند شد.»
(مریم، ۵۹)
این آیه در ادامه معرفی نبیان و کسانی آمده است که آن معبود یگانه به آنان نعمت داده بود. در آیه پیشین آمده است که وقتی آیات رحمان بر آنان خوانده میشد، سجدهکنان و گریان فرو میافتادند.
سپس قرآن از نسلهایی سخن میگوید که پس از آنان آمدند و صلات را ضایع کردند.
ضایع کردن صلات به چه معناست؟
از نظر لغوی، «أَضَاعُوا» یعنی چیزی را ضایع کردند، از دست دادند یا آن را چنان رها کردند که حق و کارکرد آن رعایت نشد.
اما خود فعل به تنهایی مشخص نمیکند که این ضایع کردن دقیقا چگونه رخ داده است. ممکن است کسی عملی را به کلی ترک کند، آن را از جایگاه خود بیرون ببرد یا در انجام آن چنان کوتاهی کند که آنچه باید حفظ میشد، ضایع گردد.
در توضیحهای قدیمی این آیه نیز اختلاف وجود دارد. برخی ضایع کردن صلات را ترک کامل آن دانستهاند و برخی از کوتاهی در رعایت آن، از جمله زمان انجام، سخن گفتهاند.
این برداشتها را باید از معنای مستقیم فعل جدا کرد. «أَضَاعُوا» به خودی خود نه به معنای «تنها دیر انجام دادند» است و نه ضرورتا به معنای «هیچگاه آن را انجام ندادند». برای تعیین مصداق دقیق، سیاق و شواهد دیگر لازماند.
آیه همچنین نمیگوید که آنان همه شکلهای ظاهری صلات را حفظ کرده بودند و تنها حقیقت درونی آن را از دست داده بودند. تعیین چنین جزئیاتی به شاهدی فراتر از خود فعل نیاز دارد.
آنچه روشن است، این است که نسلهای مورد انتقاد در حق صلات کوتاهی کردهاند و قرآن این رفتار را با فعل «أَضَاعُوا» توصیف کرده است.
رابطه صلات با «وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ»
در همان آیه، پس از «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ»، عبارت «وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ» آمده است.
قرآن دو رفتار را کنار یکدیگر قرار میدهد: ضایع کردن صلات و پیروی از خواستههای نفسانی.
این همراهی نشان میدهد که ضایع شدن صلات در سیاق دگرگونی رفتار و جهتگیری آن نسلها مطرح است. سخن تنها درباره گم شدن یک شیء یا فراموش شدن یک نام نیست.
اما «پیروی از شهوات» معنای لغوی «أَضَاعُوا» نیست. این عبارت، رفتار دیگری را بیان میکند که با ضایع کردن صلات همراه شده است.
پایان آیه نیز از روبهرو شدن آنان با «غَيًّا» سخن میگوید. این واژه از ریشه دیگری است و نباید به جای معنای «ض ي ع» قرار گیرد. در آیه، ضایع کردن صلات و پیروی از شهوات رفتارهایی هستند که برای آنان پیامد دارد.
در آیه ۶۰، راه توبه، ایمان و عمل شایسته نیز باز گذاشته شده است. بنابراین، متن تنها از نکوهش آن نسلها سخن نمیگوید؛ امکان بازگشت و اصلاح را نیز بیان میکند.
رابطه این آیه با «أَقَامُوا الصَّلَاةَ»
مقایسه مریم، ۵۹، با اعراف، ۱۷۰، تفاوتی مهم را روشن میکند.
در اعراف آمده است:
«وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ»
(اعراف، ۱۷۰)
در مریم آمده است:
«أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ»
(مریم، ۵۹؛ بخشی از آیه)
در یک آیه، صلات برپا داشته میشود و آن معبود یگانه اجر اصلاحگران را ضایع نمیکند. در آیه دیگر، نسلهایی خود صلات را ضایع میکنند.
این دو کاربرد، تقابلی روشن میان حفظ و برپا داشتن یک مسئولیت از یک سو، و رها کردن یا تباه ساختن آن از سوی دیگر نشان میدهند.
البته «أَقَامَ» و «أَضَاعَ» از دو ریشه متفاوتاند. اقامه به برپا داشتن و استوار کردن ارتباط دارد و اضاعه به از دست رفتن یا ضایع کردن. این دو در سیاق صلات مقابل یکدیگر قرار میگیرند، اما مترادفهای معکوس و کاملا هممعنا در همه کاربردهای زبان نیستند.
همچنین از این تقابل نباید تمام معنای صلات را استخراج کرد. شناخت خود «صلاة» به بررسی مستقل ریشه، ساخت و تمام کاربردهای قرآنی آن نیاز دارد.
در اینجا سهم ریشه «ض ي ع» روشن است: چیزی که باید رعایت، حفظ یا برپا داشته شود، به سبب رفتار انسان ضایع میگردد.
۷. مقایسه با ریشههای نزدیک و پیشنهادهای ترجمه
ض ي ع (ضَاعَ) و ف ر ط (فَرَطَ)
«فرط» در برخی کاربردهای خود به کوتاهی کردن، از حد گذشتن یا از دست دادن فرصت مربوط است. از این جهت، با ضایع کردن نزدیکی دارد.
در زمر، ۵۶، آمده است:
«يَا حَسْرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ»
«ای دریغ من بر آنچه در حق آن معبود یگانه کوتاهی کردم.»
(زمر، ۵۶؛ بخشی از آیه)
در این عبارت، «فَرَّطْتُ» به کوتاهی و فروگذاشتن مربوط است. چنین کوتاهی میتواند سبب ضایع شدن یک حق یا فرصت شود، اما معنای این دو ریشه یکسان نیست.
«فرط» در این کاربرد بر کوتاهی شخص در انجام مسئولیت تاکید دارد؛ «ضيع» بر از دست رفتن یا ضایع شدن چیزی که باید حفظ شود. ممکن است هر دو درباره یک رفتار صادق باشند، ولی هر یک جنبه متفاوتی را برجسته میکند.
ض ي ع (أَضَاعَ) و ح ب ط (حَبِطَ)
«حبط» در کاربردهای قرآنی با از میان رفتن ارزش یا اثر اعمال ارتباط دارد.
در مائده، ۵، آمده است:
«وَمَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»
«و هرکس به ایمان کفر ورزد، عملش تباه شده است.»
(مائده، ۵؛ بخشی از آیه)
«حَبِطَ عَمَلُهُ» به بیاثر شدن یا از میان رفتن ارزش عمل اشاره دارد. این معنا به ضایع شدن عمل نزدیک است، اما دو ریشه در تمام کاربردها یکسان نیستند.
در «لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ»، آن معبود یگانه از ضایع نکردن عمل سخن میگوید. در «حَبِطَ عَمَلُهُ»، خود عمل در وضعیت بیاثر شدن توصیف شده است.
نباید از نزدیکی نتیجهها، دو ساخت را مترادف کامل دانست یا احکام مربوط به حبط اعمال را از خود ریشه «ض ي ع» استخراج کرد.
ض ي ع (ضَاعَ) و خ س ر (خَسِرَ)
«خسر» با زیان و کاستی در نتیجه ارتباط دارد، درحالیکه «ضيع» بر از دست رفتن یا ضایع شدن چیزی تاکید میکند.
ممکن است ضایع شدن مال به زیان بینجامد، اما هر زیانی لزوما به سبب رها کردن یا گم شدن چیزی نیست. شخص ممکن است در معاملهای زیان کند، هرچند مال یا کالای او به صورت معمول گم نشده باشد.
در کاربردهای قرآنی نیز خسران میتواند فرجامی گستردهتر از ضایع شدن یک عمل یا حق داشته باشد. بنابراین، این دو ریشه به هم نزدیکاند، اما یکی را نباید با تمام میدان معنایی دیگری تعریف کرد.
ض ي ع (أَضَاعَ) و ت ر ك (تَرَكَ)
«ترک» به رها کردن یا وانهادن مربوط است. در بعضی موقعیتها، ترک کردن یک مسئولیت میتواند به ضایع شدن آن بینجامد.
اما هر ترک کردنی ضایع کردن نیست. ممکن است شخص چیزی را بهدرستی کنار بگذارد، از کاری نادرست دست بکشد یا مسئولیتی را به شخص دیگری بسپارد. در این موارد، ترک کردن لزوما معنای منفی ندارد.
در مقابل، «أَضَاعَ» در کاربردهای روشن خود به از دست رفتن و تباهی چیزی مربوط است که حفظ شدن یا به نتیجه رسیدن آن مطرح بوده است.
از این رو، «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ» را میتوان در بعضی خوانشهای سیاقی با ترک کردن صلات توضیح داد، اما خود واژه اضاعه از نظر لغوی به ترک کامل محدود نیست.
ض ي ع (أَضَاعَ) و ن س ي (نَسِيَ)
«نسیان» با فراموش کردن و از یاد بردن ارتباط دارد. فراموشی ممکن است باعث ضایع شدن کاری شود، اما ضایع کردن همیشه نتیجه فراموشی نیست.
شخص میتواند مسئولیتی را به یاد داشته باشد و با این حال آن را رعایت نکند. از سوی دیگر، ممکن است چیزی را فراموش کند، ولی با یادآوری بهموقع، هیچ حق یا مسئولیتی ضایع نشود.
پس «فراموش کردن» نباید معادل ثابت «أَضَاعَ» قرار گیرد. در مریم، ۵۹، قرآن از ضایع کردن صلات سخن میگوید؛ اما خود فعل نمیگوید این رفتار حتما از فراموشی ناشی شده است.
تفاوت با ریشههای همشکل
«ض ي ع» نباید با «ض و أ» و «ض ي ق» آمیخته شود.
«ضِيَاء» و «أَضَاءَ» از ریشه «ض و أ» هستند و با روشنی و نور ارتباط دارند. شباهت نوشتاری «ضياع» و «ضياء» به معنای خویشاوندی ریشهای آنها نیست.
«ضَيْق» نیز از ریشه «ض ي ق» است و به تنگی و محدودیت ارتباط دارد. تنگنا ممکن است زمینه ضایع شدن چیزی را فراهم کند، اما معنای لغوی آن با ضیاع یکسان نیست.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «أَضَاعَ» در کاربردهای عمومی، «ضایع کرد»، «تباه کرد» یا «از دست داد» مناسب است. انتخاب میان آنها به مفعول و سیاق جمله بستگی دارد.
در بقره، ۱۴۳، «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ» بهتر است چنین ترجمه شود: «و آن معبود یگانه هرگز ایمان شما را ضایع نخواهد کرد.» این برگردان هم معنای ریشه را حفظ میکند و هم تاکید ساخت نفی را منتقل میسازد.
در آل عمران، ۱۹۵، «لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ» را میتوان «عمل هیچ عملکنندهای را ضایع نمیکنم» ترجمه کرد. در اینجا بهتر است «عمل» حفظ شود و خودکار با «اجر» جایگزین نگردد.
برای عبارتهای مکرر «لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» و «لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ»، «اجر نیکوکاران را ضایع نمیکند» و «اجر اصلاحگران را ضایع نمیکنیم» دقیق و طبیعیاند.
در مریم، ۵۹، «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ» با «صلات را ضایع کردند» ترجمه شود. این برگردان اجازه میدهد درباره شیوه ضایع کردن در توضیح جداگانه بحث شود، بیآنکه یکی از مصداقهای اختلافی، مانند ترک کامل یا تاخیر در انجام، از پیش در ترجمه قرار گیرد.
همچنین «مصلحین» در اعراف، ۱۷۰، باید «اصلاحگران» ترجمه شود، نه «صلاتگزاران». نزدیکی نوشتاری این دو صورت، تفاوت ریشه آنها را از میان نمیبرد.
در مجموع، «ضایع کردن» معادل مناسبی برای این خانواده است، اما همیشه نباید آن را به نابودی کامل و برگشتناپذیر تبدیل کرد. در بعضی آیات سخن از رها کردن یک مسئولیت است و در بعضی دیگر از محفوظ ماندن اجر و ارزش عمل. این تفاوت را باید در خود متن نشان داد.
۸. جمعبندی
ریشه «ض ي ع» در زبان عربی به از دست رفتن، تباه شدن و رها شدن چیزی بدون رسیدگی لازم مربوط است. در ساخت مجرد «ضَاعَ»، چیزی از دست میرود؛ در ساختهای «أَضَاعَ» و «ضَيَّعَ»، کسی سبب ضایع شدن آن میشود یا در حفظ و رعایت آن کوتاهی میکند.
شواهد زبان کهن نشان میدهند که موضوع ضایع شدن تنها مال و اشیای مادی نبوده است. حق، عهد، دوستی و مسئولیت نیز میتوانستهاند ضایع شوند. بنابراین، میدان معنایی این ریشه از همان کاربردهای شناختهشده عربی، ظرفیت بیان از دست رفتن امور غیرمادی را نیز داشته است.
در قرآن، تمام ده کاربرد ریشه از باب افعالاند. نه بار ضایع نشدن چیزی از سوی آن معبود یگانه بیان شده و یک بار ضایع کردن صلات به انسانها نسبت داده شده است.
در بقره، ۱۴۳، ایمان مخاطبان در ماجرای قبله ضایع نمیشود. در آل عمران، ۱۹۵، آن معبود یگانه عمل هیچ عملکنندهای را، چه زن و چه مرد، ضایع نمیکند. در آیات دیگر، اجر مؤمنان، اصلاحگران و نیکوکاران محفوظ میماند. در سوره یوسف نیز این وعده در میان داستان دشواری، صبر و گشایش زندگی مطرح شده است.
در برابر این کاربردها، مریم، ۵۹، از نسلهایی سخن میگوید که صلات را ضایع کردند و از شهوات پیروی کردند. خود این عبارت، شیوه دقیق ضایع کردن را به ترک کامل، تاخیر یا از میان رفتن حقیقت درونی محدود نمیکند. معنای مستقیم آن این است که آنان در حفظ و رعایت صلات کوتاهی کردند و آن را ضایع ساختند.
دو تمایز اصلی باید محفوظ بمانند. نخست اینکه ضایع شدن با گم شدن جسمانی یا نابودی کامل یکی نیست؛ ممکن است چیزی در ظاهر باقی باشد، اما حق، ارزش یا کارکرد آن از دست برود. دوم اینکه ضایع نشدن اجر، به خودی خود زمان، مقدار و شکل پاداش را تعیین نمیکند. این امور از آیات و سیاق مربوط شناخته میشوند.
هسته معنایی ریشه «ض ي ع» را میتوان چنین بیان کرد: از دست رفتن یا تباه شدن چیزی که وجود داشته، دارای ارزش یا مسئولیت بوده، یا انتظار حفظ و به نتیجه رسیدن آن وجود داشته است؛ و در ساخت متعدی، ضایع کردن آن یا کوتاهی در جلوگیری از ضایعشدن آن.
در کاربرد قرآنی، این معنا هم ضایع کردن صلات را دربر میگیرد و هم ضایع نشدن ایمان، عمل و اجر را. آنچه تفاوت دارد، موضوع ضایع شدن و مسئولیتی است که درباره آن مطرح شده است؛ نه اصل معنای ریشه.