ریشه قرآنی ح ض ر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

حضور، فرا رسیدن، نزدیک بودن و حاضر ساختن؛ از زندگی روزمره تا رویارویی با اعمال در آخرت

ریشه سه‌حرفی «ح ض ر» در قرآن برای بیان حاضر بودن، رسیدن به یک موقعیت، نزدیک شدن یک رخداد و حاضر ساختن شخص یا چیزی به کار می‌رود. وقتی کسی در زمان تقسیم مال حاضر می‌شود، هنگامی که مرگ به انسان نزدیک می‌گردد، زمانی که کاری در برابر صاحب آن قرار می‌گیرد یا گروهی برای حسابرسی گرد آورده می‌شوند، صورت‌های گوناگون همین ریشه به کار رفته‌اند.

در همه این کاربردها، نوعی رسیدن یا قرار گرفتن در موقعیتی مشخص دیده می‌شود، اما حضور همیشه به معنای ایستادن جسمانی در یک مکان نیست. گاهی سخن از حضور انسان در یک رویداد است، گاهی از فرا رسیدن زمان، گاهی از نزدیکی مکانی، و گاهی از حاضر شدن چیزی که پیش‌تر در دسترس یا پیش روی شخص نبوده است.

صورت‌های اصلی این ریشه در قرآن عبارت‌اند از «حَضَرَ»، «يَحْضُرُونِ»، «حَضَرُوهُ»، «أُحْضِرَتْ»، «لَنُحْضِرَنَّهُمْ»، «أَحْضَرَتْ»، «حَاضِر»، «حَاضِرَة»، «حَاضِرِي»، «مُحْضَر» و «مُحْتَضَر». صورت‌های جمع و حالت‌های اعرابی مانند «مُحْضَرُونَ»، «مُحْضَرِينَ» و «مُحْضَرًا» نیز از همین خانواده‌اند.

صورت‌های قرآنی

۱. هسته معنایی و کاربرد در عربی کهن

در زبان عربی، «حَضَرَ» در برابر غایب بودن قرار می‌گیرد. «حَضَرَ فُلَانٌ» یعنی کسی آمد یا در موقعیتی حاضر شد و «حُضُور» در برابر «غَيْبَة» به کار می‌رود. در کاربرد مستقیم، شخصی که پیش‌تر غایب بوده، به محل یا موقعیتی می‌رسد که حضورش در آن مطرح است.

در منابع لغوی، برای این ریشه سه تعبیر نزدیک ثبت شده است: آوردن چیزی، رسیدن آن و مشاهده یا حاضر بودن نزد آن. این سه کاربرد کاملا یکسان نیستند. ممکن است چیزی خود فرا برسد، کسی به محل آن برود، یا شخصی چیز دیگری را به حضور بیاورد. تفاوت میان «حَضَرَ» و «أَحْضَرَ» نیز تا اندازه‌ای همین جهت رابطه را نشان می‌دهد.

در کاربرد مکانی، «حَضْرَة» به نزدیکی شخص یا محل حضور او گفته شده است. عبارت «بِحَضْرَةِ فُلَانٍ» یعنی در حضور یا نزد آن شخص. این کاربرد با «مَحْضَر» به معنای محل حضور یا جایی که اشخاص در آن گرد می‌آیند ارتباط دارد.

حضور و زندگی یکجانشینی

شاخه شناخته‌شده دیگری از این ریشه، «الحَضَر» در برابر «البَدْو» است. در زبان عربی کهن، «حَضَر» به زندگی در آبادی‌ها و محل‌های سکونت پایدار اشاره داشته و «بادِيَة» با زندگی در بیابان و کوچ‌نشینی ارتباط داشته است.

در بیتی منسوب به اعشی، شاعر پیش از اسلام، آمده است:

«حَوْلِي ذَوُو الْآكَالِ مِنْ وَائِلٍ
كَاللَّيْلِ مِنْ بَادٍ وَمِنْ حَاضِرِ»

«گرداگرد من، صاحبان بهره و امتیاز از قبیله وائل‌اند؛ همچون شب فراگیر، چه از بیابان‌نشینان و چه از یکجانشینان.»

در این بیت، «بَادٍ» و «حَاضِر» در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند. شاعر از دو شیوه سکونت و زندگی در میان مردم سخن می‌گوید، نه از تفاوت اخلاقی میان آنان. «حاضِر» در این کاربرد، کسی است که در آبادی و محل سکونت پایدار زندگی می‌کند، در برابر کسی که زندگی او با بادیه پیوند دارد.

این معنا در تاریخ زبان به واژه‌هایی مانند «حَضَارَة» و «حَضَرِيّ» نیز راه یافته است. اما «حضارت» به معنای امروزی تمدن پیشرفته، با همه مفاهیم فرهنگی، علمی، صنعتی و سیاسی آن، نباید به عنوان معنای اصلی ریشه به دوران پیش از قرآن بازگردانده شود. معنای کهن «حضر» نخست به شیوه سکونت و تقابل آن با بادیه مربوط است؛ مفهوم گسترده تمدن در کاربردهای بعدی شکل گرفته است.

در شعر قطامی، شاعر دوره اموی، نیز تقابل «حَضَارَة» و «بَادِيَة» دیده می‌شود. این شاهد استمرار کاربرد زبانی را نشان می‌دهد، اما چون شاعر متعلق به دوره پس از ظهور اسلام است، بیت او را نباید شاهد مستقل شعر جاهلی شمرد.

در منابع لغوی، «الحُضْر» به معنای دویدن تند و جهش‌دار اسب نیز ثبت شده است. این کاربرد با حرکت و رسیدن ارتباطی توضیح‌پذیر دارد، اما نه می‌توان آن را منشأ قطعی معنای حضور دانست و نه می‌توان سرعت و شتاب را به همه مشتق‌های ریشه تعمیم داد. قرآن نیز این ریشه را به معنای تاخت اسب به کار نبرده است.

بنابراین، در کاربردهای اصلی این خانواده، حضور به معنای رسیدن، حاضر بودن یا در موقعیتی مشخص قرار گرفتن است. زندگی یکجانشینی، نزدیکی مکانی و حاضر ساختن نیز شاخه‌های شناخته‌شده آن هستند؛ بدون آنکه لازم باشد همه آنها را از یک تصویر مادی اثبات‌نشده استخراج کنیم.

۲. «حَضَرَ»؛ آمدن شخص و فرا رسیدن رخداد

حضور در یک رویداد

یکی از روشن‌ترین کاربردهای فعل «حَضَرَ» در نساء، ۸، آمده است:

«وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُو الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا»

«و هرگاه هنگام تقسیم، خویشاوندان و یتیمان و نیازمندان حاضر شدند، از آن چیزی به آنان بدهید و با آنان سخنی پسندیده بگویید.»

(نساء، ۸)

در این آیه، «حَضَرَ الْقِسْمَةَ» به حضور اشخاص هنگام تقسیم مال مربوط است. آنان در موقعیتی حاضر می‌شوند که تقسیم در آن انجام می‌گیرد. فعل «حَضَرَ» به خودی خود نمی‌گوید این اشخاص چه سهمی دارند یا آیا صاحب حق ارث هستند؛ این مسائل به موضوع تقسیم و دیگر احکام مربوط‌اند.

در این کاربرد، حضور با آگاهی و دیدن یک رویداد نیز می‌تواند همراه باشد، اما معنای فعل لزوما «شهادت دادن» نیست. شخص ممکن است در یک رویداد حضور داشته باشد، بی‌آنکه نقش شاهد رسمی یا گواه حقوقی داشته باشد.

کاربرد دیگری در احقاف، ۲۹، دیده می‌شود:

«وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ»

«و هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو روانه کردیم تا به قرآن گوش دهند، پس چون در محل شنیدن آن حاضر شدند، گفتند: خاموش باشید و گوش دهید. و چون پایان یافت، نزد قوم خود بازگشتند، درحالی‌که هشداردهنده بودند.»

(احقاف، ۲۹)

در این آیه، «حَضَرُوهُ» حضور یافتن در موقعیت شنیدن قرآن را بیان می‌کند. گوش سپردن و خاموش شدن با «يَسْتَمِعُونَ» و «أَنْصِتُوا» بیان شده‌اند. بنابراین، نباید «حَضَرَ» را به خودی خود معادل گوش دادن، فهمیدن یا پذیرفتن پیام قرار داد. این رفتارها در همان سیاق آمده‌اند، اما از واژه‌های دیگر فهمیده می‌شوند.

فرا رسیدن مرگ

کاربرد دیگری از همین فعل در بقره، ۱۳۳، آمده است:

«أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ»

«آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، شاهد بودید؟»

(بقره، ۱۳۳؛ آغاز آیه)

در این عبارت، «الْمَوْتُ» فاعل فعل «حَضَرَ» و «يَعْقُوبَ» مفعول آن است. یعنی مرگ به یعقوب رسید یا فرا رسید. جمله نمی‌گوید که یعقوب در مکانی به نام مرگ حاضر شد؛ بلکه رخداد مرگ به او نسبت داده شده است.

همین ساخت در بقره، ۱۸۰، آمده است:

«كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ»

«بر شما مقرر شده است که هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی بر جای می‌گذارد، برای پدر و مادر و نزدیکان به شیوه پسندیده وصیت کند؛ این حقی بر عهده پرهیزگاران است.»

(بقره، ۱۸۰)

در اینجا نیز «حَضَرَ» به فرا رسیدن مرگ اشاره دارد. از آنجا که آیه درباره وصیت شخص سخن می‌گوید، موقعیتی در نظر است که مرگ نزدیک شده، اما شخص هنوز می‌تواند وصیت کند.

ساخت مشابه در نساء، ۱۸ و مائده، ۱۰۶ نیز آمده است. در نساء، ۱۸، کسی هنگام فرا رسیدن مرگ اعلام توبه می‌کند؛ و در مائده، ۱۰۶، مسئله گواهی هنگام وصیت مطرح است. در این موارد، مضمون آیات متفاوت است، ولی معنای «حَضَرَ الْمَوْتُ» همان رسیدن یا نزدیک شدن مرگ است.

از این کاربرد نمی‌توان نتیجه گرفت که مرگ در قرآن همیشه به صورت موجودی جسمانی تصور شده که به سوی انسان حرکت می‌کند. زبان عربی می‌تواند فرا رسیدن یک رخداد را با فعلی بیان کند که برای آمدن شخص نیز به کار می‌رود. بنابراین، «مرگ فرا رسید» ترجمه‌ای طبیعی و دقیق است و نیازی به افزودن تصویر جسمانی ندارد.

حضور ناخواسته

قرآن در مؤمنون، ۹۷–۹۸، چنین دعایی را نقل می‌کند:

«وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ ۝ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ»

«و بگو: پروردگارا، از وسوسه‌ها و تحریک‌های شیاطین به تو پناه می‌برم، و پروردگارا، به تو پناه می‌برم از اینکه نزد من حاضر شوند.»

(مؤمنون، ۹۷–۹۸)

در اینجا، «يَحْضُرُونِ» از حضور یافتن شیاطین نزد گوینده سخن می‌گوید. برخلاف حضور در مجلس یا تقسیم مال، این حضور مطلوب نیست و شخص از آن به خدا پناه می‌برد.

این آیه نشان می‌دهد که ریشه «ح ض ر» به خودی خود بار ارزشی مثبت ندارد. حضور ممکن است خواسته یا ناخواسته باشد و ارزش آن از هویت حاضرشونده و سیاق آیه فهمیده شود.

همچنین «حضور» در این آیه نباید بدون شاهد به نوع خاصی از تماس جسمانی، نفوذ روان‌شناختی یا تصرف در اراده انسان محدود شود. متن درخواست پناه از حضور شیاطین را بیان می‌کند؛ چگونگی آن را توضیح نمی‌دهد.

۳. «حاضر» و «حاضرة»؛ نزدیکی مکانی، اقامت و معامله بی‌درنگ

آبادی نزدیک دریا

در اعراف، ۱۶۳، آمده است:

«وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ»

«و از آنان درباره آن آبادی بپرس که در کنار دریا قرار داشت.»

(اعراف، ۱۶۳؛ آغاز آیه)

در این عبارت، «حَاضِرَةَ الْبَحْرِ» به موقعیت آبادی نسبت به دریا اشاره دارد. معنای آن نزدیک بودن به دریا یا قرار داشتن در کنار آن است، نه اینکه آبادی به معنای انسانی در مجلس دریا حاضر شده باشد.

واژه «قَرْيَة» نیز در اینجا نام آبادی است. از «حَاضِرَةَ» نباید نتیجه گرفت که آن آبادی حتما شهری بزرگ، مرکز سیاسی یا دارای ساختار تمدنی خاص بوده است. این نوع تعریف‌های شهری از کاربردهای تاریخی و امروزی «حاضره» شناخته می‌شوند، اما در این آیه، ساخت «حَاضِرَةَ الْبَحْرِ» رابطه مکانی با دریا را مشخص می‌کند.

«حاضری المسجد الحرام»

در بقره، ۱۹۶، عبارت زیر آمده است:

«ذَٰلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»

«این برای کسی است که خانواده‌اش از ساکنان پیرامون مسجدالحرام نباشند.»

(بقره، ۱۹۶؛ بخشی از آیه)

این عبارت در سیاق احکام حج و عمره آمده است. نکته مهم آن است که «حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» در اینجا به صرف حضور موقت اشخاص در ساختمان مسجد اشاره ندارد؛ زیرا آیه از «أَهْلُهُ»، یعنی خانواده یا کسان وابسته به شخص، سخن می‌گوید.

بنابراین، «حاضری» در این سیاق با اقامت و نزدیکی محل زندگی به مسجدالحرام ارتباط دارد. این همان ظرفیتی است که در عربی کهن، «حاضر» را در برابر «بادی» قرار می‌دهد.

بااین‌حال، از خود ریشه «ح ض ر» نمی‌توان محدوده جغرافیایی دقیق این اقامت را تعیین کرد. اینکه مرز این گروه تا کجا امتداد می‌یابد، مسئله‌ای مربوط به فهم کامل حکم و سیاق حج است، نه معنایی که خود واژه «حاضر» به تنهایی مشخص کند.

«تجارة حاضرة»؛ معامله حاضر و بی‌درنگ

در بقره، ۲۸۲، قرآن پس از بیان دستورهای مربوط به ثبت بدهی و معاملات مدت‌دار، می‌گوید:

«إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا»

«مگر آنکه دادوستدی نقدی و بی‌درنگ باشد که میان خود انجام می‌دهید؛ در این صورت، بر شما گناهی نیست که آن را ننویسید.»

(بقره، ۲۸۲؛ بخشی از آیه)

«حَاضِرَة» در اینجا صفت «تِجَارَة» است. آیه از معامله‌ای سخن می‌گوید که میان طرفین در همان موقعیت دادوستد انجام می‌شود، در برابر بدهی‌ای که پرداخت آن به زمانی مشخص در آینده واگذار شده است.

بنابراین، ترجمه «تجارت حاضر» اگر در فارسی معنای روشنی نداشته باشد، مناسب نیست. «دادوستد نقدی» یا «معامله بی‌درنگ» معنای مورد نظر را طبیعی‌تر منتقل می‌کند.

بااین‌حال، «حاضرة» به خودی خود به معنای پول نقد، سکه یا نوع خاصی از وسیله پرداخت نیست. معنای مستقیم واژه، حاضر بودن و در دسترس قرار داشتن است؛ کاربرد آن درباره معامله، در سیاق تقابل با بدهی مدت‌دار، معنای انجام بی‌درنگ دادوستد را می‌رساند.

این سه کاربرد «حاضرة البحر»، «حاضري المسجد الحرام» و «تجارة حاضرة» یک تفاوت اساسی را نشان می‌دهند. نزدیک بودن یک آبادی به دریا، اقامت خانواده در پیرامون یک مکان و انجام معامله بی‌درنگ، هر سه با حضور ارتباط دارند، اما نمی‌توان همه آنها را به یک معادل فارسی ثابت ترجمه کرد.

۴. «أَحْضَرَ»؛ حاضر ساختن و قرار دادن چیزی در برابر دیگری

فعل «أَحْضَرَ» از باب افعال است و در کاربردهای شناخته‌شده خود به حاضر ساختن یا آوردن چیزی به موقعیتی مشخص اشاره دارد. تفاوت آن با «حَضَرَ» در این است که در «حَضَرَ» شخص یا چیز می‌تواند خود حاضر شود یا فرا برسد، اما «أَحْضَرَ» بر پدید آوردن وضعیت حضور تاکید دارد.

بخل و دشواری سازش

در نساء، ۱۲۸، هنگام بحث درباره اختلاف میان زن و شوهر و امکان سازش، آمده است:

«وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ»

«و سازش بهتر است، و بخل در جان‌ها حاضر شده است.»

(نساء، ۱۲۸؛ بخشی از آیه)

«أُحْضِرَتْ» در اینجا فعل مجهول از باب افعال است. در تحلیل نحوی رایج، «الْأَنْفُسُ» نایب فاعل و «الشُّحَّ» مفعول باقی‌مانده فعل است. بنابراین، عبارت از حاضر شدن بخل در جان‌ها یا روبه‌رو بودن جان‌ها با آن سخن می‌گوید.

«الشُّحّ» به بخل و حرص شدید در نگه داشتن آنچه شخص برای خود می‌خواهد مربوط است. در سیاق آیه، موضوع سازش و دشواری گذشت از حق یا خواسته شخصی مطرح است. این معنا از واژه «الشُّحّ» و موضوع آیه به دست می‌آید، نه از ریشه «ح ض ر».

نکته دیگر آن است که «أُحْضِرَتْ» به صورت مجهول آمده است. آیه در این عبارت فاعل حاضر ساختن را صریحا نام نمی‌برد. از این رو، ترجمه نباید بدون دلیل، عامل مشخصی به فعل اضافه کند. همچنین نباید از آن نتیجه گرفت که انسان ناگزیر از پیروی بخل است؛ زیرا همان آیه از امکان سازش، نیکوکاری و تقوا سخن می‌گوید.

در این کاربرد، حضور به معنای انتقال جسمانی یک شیء نیست. بخل چیزی نیست که مانند شخص یا کالا به محلی حمل شود. ساخت زبانی بیان می‌کند که این گرایش در جان انسان حاضر و در رفتار او اثرگذار است.

آنچه انسان با خود حاضر می‌کند

در تکویر، ۱۴، آمده است:

«عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ»

«هر جان خواهد دانست چه چیزی حاضر کرده است.»

(تکویر، ۱۴)

در این آیه، «أَحْضَرَتْ» فعل معلوم است و «نَفْسٌ» فاعل آن. این بار خود جان به عنوان انجام‌دهنده فعل معرفی شده است.

آیات پیش از آن مجموعه‌ای از رخدادهای عظیم را بیان می‌کنند و سپس نتیجه را با این جمله می‌آورند. آنچه انسان حاضر کرده، در سیاق حسابرسی و آشکار شدن آنچه از او صادر شده فهمیده می‌شود. اما خود واژه «أَحْضَرَتْ» به معنای «محاسبه کرد»، «نامه اعمال نوشت» یا «کیفر دید» نیست؛ بر حاضر کردن تاکید دارد.

این تعبیر از نظر معنایی با دو آیه دیگر ارتباط دارد که در آنها اعمال انسان حاضر یافت می‌شوند.

حاضر شدن اعمال در برابر صاحب آنها

در آل عمران، ۳۰، آمده است:

«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا»

«روزی که هر جان، آنچه از کار نیک انجام داده است، حاضرشده می‌یابد.»

(آل عمران، ۳۰؛ بخشی از آیه)

در اینجا «مُحْضَرًا» اسم مفعول از باب افعال است. عمل نیک به صورت چیزی توصیف شده که حاضر گردانده شده است. ادامه آیه نیز از کار بد و آرزوی فاصله داشتن از آن سخن می‌گوید.

در کهف، ۴۹، آمده است:

«وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَٰذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا»

«و کتاب نهاده می‌شود. پس مجرمان را می‌بینی که از آنچه در آن است بیمناک‌اند و می‌گویند: وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته، مگر آنکه آن را شمار کرده است؟ و آنچه انجام داده‌اند حاضر می‌یابند، و پروردگارت به هیچ‌کس ستم نمی‌کند.»

(کهف، ۴۹)

این آیه میان «أَحْصَاهَا» و «حَاضِرًا» تفاوت می‌گذارد. نخستین واژه به شمار کردن و ثبت دقیق مربوط است و دومی به حاضر بودن آنچه انجام شده است.

بنابراین، «حاضر» را نباید بدون توجه به متن، صرفا «ثبت‌شده» ترجمه کرد. ثبت اعمال در همان آیه مطرح است، اما «حَاضِرًا» بر این نکته تاکید دارد که اعمال در برابر صاحبان آنها حاضر و قابل رویارویی شده‌اند.

از سوی دیگر، همین تعبیر مجوز ساختن نظریه‌ای قطعی درباره شکل فیزیکی اعمال در آخرت نیست. قرآن حاضر شدن اعمال را بیان می‌کند؛ اینکه کیفیت این حضور چگونه است، از خود ریشه «ح ض ر» روشن نمی‌شود.

۵. «مُحْضَرُونَ»؛ گرد آورده شدن برای حساب و رویارویی با نتیجه اعمال

یکی از کاربردهای برجسته این ریشه در قرآن، صورت‌های مجهول «مُحْضَرُونَ»، «مُحْضَرِينَ» و «مُحْضَرًا» است. این صورت‌ها به کسان یا چیزهایی اشاره دارند که حاضر آورده می‌شوند.

در یس، ۳۲، آمده است:

«وَإِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ»

«و همگی، بی‌استثنا، نزد ما حاضر آورده خواهند شد.»

(یس، ۳۲)

در اینجا «مُحْضَرُونَ» حضور اختیاری گروهی در یک مجلس معمولی را بیان نمی‌کند. صورت مجهول نشان می‌دهد که آنان به حضور آورده می‌شوند. عبارت «لَدَيْنَا» نیز مقصد این حضور را مشخص می‌کند.

همین معنا در یس، ۵۳، با اشاره به بانگی واحد و گرد آمدن همگان تکرار می‌شود.

در مریم، ۶۸، آمده است:

«فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا»

«پس سوگند به پروردگارت که آنان و شیاطین را گرد خواهیم آورد، سپس آنان را زانوزده در پیرامون جهنم حاضر خواهیم ساخت.»

(مریم، ۶۸)

در این آیه، «لَنَحْشُرَنَّهُمْ» و «لَنُحْضِرَنَّهُمْ» در کنار یکدیگر آمده‌اند. حشر بر گرد آوردن تاکید دارد و احضار بر حاضر ساختن در موقعیتی مشخص. عبارت «حَوْلَ جَهَنَّمَ» محل یا صحنه احضار را بیان می‌کند و «جِثِيًّا» وضعیت آنان را در آن صحنه توصیف می‌کند.

این تفاوت نشان می‌دهد که «احضار» به خودی خود به معنای حشر نیست، هرچند در یک فرایند می‌توانند پیوسته باشند. همچنین زانوزدن و حضور در پیرامون جهنم، از واژه‌ها و ساخت کامل آیه فهمیده می‌شوند؛ نه از خود ریشه «ح ض ر».

آیا «مُحْضَرُونَ» همیشه به معنای عذاب‌شدگان است؟

در روم، ۱۶، آمده است:

«وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ فَأُولَٰئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ»

«اما کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، آنان در عذاب حاضر آورده می‌شوند.»

(روم، ۱۶)

در این آیه، «فِي الْعَذَابِ» صریحا موقعیت حضور را مشخص می‌کند. بنابراین، عذاب از همین عبارت فهمیده می‌شود، نه اینکه جزء معنای مستقل «مُحْضَرُونَ» باشد.

در سبأ، ۳۸ نیز همین ترکیب درباره کسانی آمده که در برابر آیات خدا برای ناتوان ساختن آنها تلاش می‌کنند. در صافات، ۱۲۷ و ۱۵۸، صورت «لَمُحْضَرُونَ» و در صافات، ۵۷، صورت «الْمُحْضَرِينَ» به کار رفته است. سیاق این آیات با حسابرسی، فرجام و عذاب ارتباط دارد.

اما یس، ۳۲ و ۵۳، از حاضر آورده شدن همگان سخن می‌گویند. این دو آیه مانع آن می‌شوند که «مُحْضَر» را در سراسر قرآن به معنای «عذاب‌شده» تعریف کنیم.

پس «مُحْضَر» به کسی یا چیزی گفته می‌شود که حاضر آورده شده است. ممکن است در سیاقی برای حسابرسی حاضر شود، در سیاقی دیگر با عذاب روبه‌رو گردد، یا در برابر صاحب خود قرار گیرد. نتیجه و نوع حضور را باید از خود آیه شناخت.

«جُنْدٌ مُحْضَرُونَ»؛ کاربردی با دو احتمال سیاقی

در یس، ۷۴–۷۵، آمده است:

«وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ ۝ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ»

«و غیر از خدا معبودانی گرفتند، باشد که یاری شوند. آنها توان یاری کردنشان را ندارند، درحالی‌که آنان برای آنها سپاهی حاضرآورده‌شده‌اند.»

(یس، ۷۴–۷۵)

در اینجا، تعیین مرجع ضمیرهای «هُمْ» و «لَهُمْ» در فهم جمله اهمیت دارد. یک خوانش، عابدان را سپاهی آماده و حاضر برای معبودهای خود می‌فهمد؛ یعنی کسانی که از معبودان دفاع می‌کنند، درحالی‌که همان معبودان توان یاری آنان را ندارند. خوانش دیگری جمله را در ارتباط با حاضر شدن در صحنه حسابرسی یا فرجام آخرت می‌بیند.

ساخت آیه اجازه می‌دهد این احتمالات بررسی شوند، اما معنای لغوی «مُحْضَرُونَ» در هر دو همان حاضر آورده شدن است. از خود این مشتق نمی‌توان تعیین کرد که سپاه چه کسانی هستند، برای چه کسی حضور یافته‌اند یا این حضور دقیقا در چه زمانی رخ می‌دهد. این مسائل به پیوند ضمیرها و سیاق آیه وابسته‌اند.

۶. «مُحْتَضَر»؛ نوبت آب، نه انسان در حال مرگ

یکی از مهم‌ترین کاربردهای این ریشه در قرآن، صورت «مُحْتَضَر» در قمر، ۲۸، است:

«وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ»

«و به آنان خبر بده که آب میانشان تقسیم شده است؛ هر نوبت آب‌خوردن، نوبتی است که صاحب آن برایش حاضر می‌شود.»

(قمر، ۲۸)

این آیه در داستان صالح و قوم او آمده است. آب میان آنان و ماده‌شتر تقسیم شده و هر طرف نوبت مشخصی برای استفاده از آن دارد.

در شعراء، ۱۵۵، همین موضوع روشن‌تر بیان شده است:

«قَالَ هَٰذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ»

«گفت: این ماده‌شتر است؛ برای او نوبتی از آب است و برای شما نیز نوبت آب‌خوردن در روزی معین.»

(شعراء، ۱۵۵)

«مُحْتَضَر» در قمر، ۲۸، اسم مفعول از باب افتعال است. در این کاربرد، به نوبتی اشاره دارد که برای استفاده از آن حاضر می‌شوند. موضوع آیه، تقسیم آب و رعایت نوبت است، نه بیماری یا نزدیک شدن مرگ.

در فارسی و عربی امروز، «محتضر» بیشتر برای شخصی به کار می‌رود که در آستانه مرگ قرار دارد. این کاربرد با تعبیرهای مربوط به حضور مرگ ارتباط دارد، اما نباید آن معنای شناخته‌شده امروزی را به قمر، ۲۸، منتقل کرد.

در این آیه، «كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ» به معنای «هر نوشیدنی در حال مرگ است» یا «هر نوبت آب محتضر است» نیست. چنین ترجمه‌ای از محدود شدن واژه به معنای اصطلاحی بعدی پدید می‌آید و با سیاق سازگار نیست.

نکته دیگر آن است که «شِرْب» در این عبارت می‌تواند به سهم یا نوبت بهره‌مندی از آب اشاره کند. معنای نوبت از «شِرْب» و تقسیم آب فهمیده می‌شود، درحالی‌که «مُحْتَضَر» حضور یافتن برای استفاده از آن را بیان می‌کند. این دو معنا باید از یکدیگر جدا بمانند.

۷. مقایسه با ریشه‌های نزدیک و پیشنهادهای ترجمه

ح ض ر (حَضَرَ) و ش ه د (شَهِدَ)

«حَضَرَ» بر حضور یافتن یا فرا رسیدن تاکید دارد، درحالی‌که «شَهِدَ» در بسیاری از کاربردهای خود با شاهد بودن، مشاهده و گواهی دادن ارتباط دارد.

در بقره، ۱۳۳، هر دو ریشه در یک عبارت آمده‌اند: «أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ». در اینجا «شُهَدَاءَ» درباره شاهد بودن مخاطبان است و «حَضَرَ» درباره فرا رسیدن مرگ یعقوب.

حضور ممکن است زمینه مشاهده یا گواهی باشد، اما این دو واژه مترادف کامل نیستند. کسی می‌تواند حاضر باشد، بی‌آنکه گواهی بدهد؛ و موضوع شهادت نیز تنها به حضور جسمانی در یک مجلس محدود نمی‌شود.

ح ض ر (حَضَرَ) و ق ر ب (قَرُبَ)

ریشه «ق ر ب» بر نزدیکی دلالت دارد. این نزدیکی می‌تواند مکانی، زمانی یا از نوع دیگری باشد. «ح ض ر» نیز گاهی نزدیکی را می‌رساند، اما بیشتر بر رسیدن یا حاضر بودن در موقعیتی مشخص تاکید می‌کند.

برای نمونه، «حَاضِرَةَ الْبَحْرِ» در اعراف، ۱۶۳، نزدیکی مکانی به دریا را بیان می‌کند، اما «حَضَرَ الْمَوْتُ» در بقره، ۱۸۰، به فرا رسیدن مرگ اشاره دارد. بنابراین، این دو ریشه در بعضی کاربردها به یکدیگر نزدیک‌اند، ولی جایگزینی آنها در همه جمله‌ها دقیق نیست.

ح ض ر (أَحْضَرَ) و ج م ع (جَمَعَ)

«جَمَعَ» بر گرد آوردن تاکید دارد و «أَحْضَرَ» بر حاضر ساختن. یک گروه ممکن است گرد آورده شود و سپس در صحنه مشخصی حاضر گردد.

هم‌نشینی «لَنَحْشُرَنَّهُمْ» و «لَنُحْضِرَنَّهُمْ» در مریم، ۶۸، برای این تفاوت راهگشاست. حشر و جمع بر گردآوری تاکید دارند، درحالی‌که احضار می‌تواند جهت حضور و موقعیتی را که اشخاص به آن آورده می‌شوند برجسته کند.

بااین‌حال، از این تفاوت نباید قانونی مطلق ساخت که هر احضاری ضرورتا پس از گردآوری گروهی انجام می‌شود. در تکویر، ۱۴، یک جان چیزی را حاضر می‌کند و در نساء، ۱۲۸، بخل در جان‌ها حاضر شده است؛ بدون آنکه موضوع گردآوری یک جمع مطرح باشد.

ح ض ر (حَضَرَ) و ب د و (بَدَا)

در شاخه مربوط به شیوه زندگی، «حَضَر» در برابر «بَدْو» قرار می‌گیرد. اما این تقابل مربوط به یکجانشینی و زندگی بادیه‌ای است، نه همه کاربردهای دو ریشه.

«بَدَا» در کاربردهای دیگر با آشکار شدن نیز ارتباط دارد. بنابراین، نباید از تقابل «حضر» و «بدو» نتیجه گرفت که هر حضور به معنای پنهان بودن یا هر ظهور به معنای غایب بودن است. این ریشه‌ها در بعضی حوزه‌ها با یکدیگر تقابل دارند، ولی میدان معنایی آنها کاملا بر هم منطبق نیست.

ح ض ر (حَضَرَ) و ح ظ ر (حَظَرَ)

دو ریشه «ح ض ر» و «ح ظ ر» از نظر نوشتار و صدا نزدیک‌اند، اما نباید با هم آمیخته شوند. «ح ظ ر» با منع کردن و محصور ساختن ارتباط دارد.

این تفاوت به‌ویژه در سوره قمر قابل توجه است. «مُحْتَضَرٌ» در قمر، ۲۸، از ریشه «ح ض ر» است، اما «الْمُحْتَظِرِ» در قمر، ۳۱، از ریشه «ح ظ ر» است. نزدیکی صورت دو کلمه، دلیل یکسان بودن ریشه یا معنای آنها نیست.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «حَضَرَ» در کاربردهای مربوط به اشخاص، «حاضر شد» یا «حضور یافت» مناسب است. در تعبیر «حَضَرَ الْمَوْتُ»، «مرگ فرا رسید» طبیعی‌تر است. «يَحْضُرُونِ» در مؤمنون، ۹۸، به «نزد من حاضر شوند» برگردانده شود.

«حَاضِر» در کهف، ۴۹، معنای «حاضر» یا «حاضر و پیش روی شخص» دارد. برای «حَاضِرَةَ الْبَحْرِ» تعبیر «واقع در کنار دریا» مناسب است؛ برای «حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»، «ساکنان پیرامون مسجدالحرام»؛ و برای «تِجَارَةً حَاضِرَةً»، «دادوستد نقدی و بی‌درنگ».

«أَحْضَرَ» بسته به ساخت جمله با «حاضر کرد» یا «حاضر ساخت» ترجمه شود. برای «أَحْضَرَتْ» در تکویر، ۱۴، «حاضر کرده است» مناسب است؛ اما در نساء، ۱۲۸، به دلیل ساخت مجهول و موضوع بخل، عبارت طبیعی «بخل در جان‌ها حاضر شده است» معنای جمله را روشن‌تر منتقل می‌کند.

«مُحْضَر» و «مُحْضَرُونَ» معمولا به صورت «حاضرآورده‌شده» یا «حاضر آورده می‌شوند» ترجمه شوند. اگر آیه از عذاب سخن می‌گوید، عذاب نیز در ترجمه همان عبارت آورده شود، اما «عذاب‌شده» نباید معادل ثابت این مشتق قرار گیرد.

«مُحْتَضَر» در قمر، ۲۸، باید بر اساس موضوع نوبت آب ترجمه شود؛ مانند «نوبتی که برای آن حاضر می‌شوند». کاربرد امروزی «محتضر» به معنای شخص در آستانه مرگ، برای این آیه مناسب نیست.

۸. جمع‌بندی

ریشه «ح ض ر» در قرآن بر حضور، فرا رسیدن و حاضر ساختن دلالت دارد. شخص می‌تواند در یک رویداد حاضر شود، مرگ به انسان فرا برسد، آبادی در کنار دریا قرار داشته باشد، معامله‌ای بی‌درنگ انجام گیرد، و اشخاص یا اعمال در صحنه‌ای مشخص حاضر آورده شوند.

در این خانواده، «حَضَرَ» بیشتر بر آمدن یا رسیدن، «حَاضِر» بر وضعیت حضور، «أَحْضَرَ» بر حاضر ساختن، و «مُحْضَر» بر چیزی یا کسی که حاضر آورده شده است تاکید دارد. «مُحْتَضَر» نیز در کاربرد قرآنی خود، درباره سهم آب به کار رفته که برای استفاده از آن حاضر می‌شوند.

دو تمایز برای فهم این ریشه اهمیت اساسی دارند. نخست اینکه حضور همیشه حضور جسمانی نیست؛ می‌تواند به فرا رسیدن رخداد، نزدیکی مکانی یا حاضر شدن اعمال مربوط باشد. دوم اینکه حاضر شدن به خودی خود نه به معنای عذاب است و نه به معنای حسابرسی. این معانی از سیاق و دیگر عبارت‌های آیه فهمیده می‌شوند.

هسته معنایی ریشه «ح ض ر» را می‌توان چنین بیان کرد: رسیدن یا قرار گرفتن شخص، چیز یا رخدادی در موقعیتی مشخص، یا حاضر ساختن آن در همان موقعیت. این تعریف حضور اشخاص، فرا رسیدن مرگ، نزدیکی مکانی و احضار اعمال را دربر می‌گیرد، بی‌آنکه سرعت، مشاهده، داوری، عذاب یا کیفیت جسمانی حضور را به همه مشتق‌ها تحمیل کند.