ریشه قرآنی ج و ع

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

گرسنگی و نیاز به خوراک؛ از رنج جسمانی و قحطی تا آزمون زندگی، امنیت غذایی و گرسنگی‌ای که حتی خوراک نیز آن را برطرف نمی‌کند

ریشه سه‌حرفی «ج و ع» در زبان عربی به گرسنگی و نیاز بدن به خوراک اشاره دارد. انسان هنگامی گرسنه می‌شود که بدن او به غذا نیاز دارد و این نیاز هنوز برطرف نشده است. گرسنگی ممکن است کوتاه و گذرا باشد یا بر اثر کمبود طولانی خوراک، به رنج و ناتوانی بینجامد. اگر این وضعیت گروه بزرگی از مردم را دربر گیرد و دسترسی آنان به غذا مختل شود، گرسنگی می‌تواند به قحطی و بحران معیشتی تبدیل شود.

در قرآن، گرسنگی گاهی در کنار ترس و ناامنی آمده است. در یک آیه از آزمودن انسان‌ها با گرسنگی سخن می‌رود و در آیه‌ای دیگر، گرسنگی و ترس پیامد رفتار ساکنان یک آبادی معرفی می‌شوند. در سوره قریش، خوراک دادن و رهانیدن مردم از گرسنگی در کنار امنیت از ترس، نعمتی الهی است. در داستان آدم نیز نبود گرسنگی یکی از ویژگی‌های زندگی او در جنت بیان شده است. اما در سوره غاشیه، از خوراکی سخن می‌رود که نه بدن را فربه می‌کند و نه گرسنگی را برطرف می‌سازد.

این کاربردها نشان می‌دهند که معنای اصلی «جوع» در قرآن روشن و جسمانی است، اما شرایط پیدایش آن، پیامدهایش و راه برطرف شدن آن در همه آیات یکسان نیست. گرسنگی می‌تواند آزمون باشد، در موقعیتی پیامد رفتار انسان‌ها قرار گیرد، با خوراک دادن برطرف شود یا در توصیف رنج اخروی به صورت نیازی برآورده‌نشده باقی بماند. این تفاوت‌ها از سیاق آیات به دست می‌آیند، نه از چند معنای مستقل و متضاد برای خود ریشه.

این ریشه در قرآن پنج بار و در دو صورت آمده است: «جُوع» چهار بار، در بقره، ۱۵۵؛ نحل، ۱۱۲؛ غاشیه، ۷؛ و قریش، ۴؛ و فعل «تَجُوعَ» یک بار در طه، ۱۱۸. صورت‌های «الْجُوعِ» و «جُوعٍ» همان اسم «جُوع» هستند که با تفاوت معرفه و نکره و نقش دستوری آمده‌اند.

صورت‌های دیگری مانند «جَاعَ»، «جَائِع»، «جَوْعَان»، «جَوْعَى»، «جِيَاع»، «مَجَاعَة»، «أَجَاعَ»، «جَوَّعَ» و «تَجَوَّعَ» در زبان عربی شناخته شده‌اند، اما به همین صورت در قرآن نیامده‌اند.

صورت‌های قرآنی

۱. هسته معنایی ریشه در زبان عربی کهن

جوع؛ در برابر سیری

در منابع لغوی عربی، «الجُوع» در برابر «الشِّبَع» قرار گرفته است. «جَاعَ يَجُوعُ» یعنی گرسنه شد و «شَبِعَ» یعنی سیر شد. این تقابل، معنای اصلی ریشه را روشن می‌کند: گرسنگی وضعیتی است که در آن نیاز به خوراک هنوز به اندازه کافی برطرف نشده است. این ثبت‌های لغوی معنای واژه‌ها را توضیح می‌دهند، اما به‌تنهایی تاریخ دقیق رواج هر صورت را در دوره پیش از نزول تعیین نمی‌کنند.

واژه «جُوع» نام این حالت است. «جَائِع» به شخص گرسنه گفته می‌شود و «جَوْعَان» نیز وصف کسی است که گرسنه است. جمع‌هایی مانند «جِيَاع» و «جَوْعَى» برای گروهی از گرسنگان به کار رفته‌اند.

«جَائِع» و «جَوْعَان» هر دو بر گرسنه بودن دلالت دارند. شدت گرسنگی از سیاق فهمیده می‌شود؛ نمی‌توان قانونی مطلق ساخت که «جائع» همیشه اندکی گرسنه و «جوعان» همیشه در آستانه مرگ است.

«جَوْعَة» می‌تواند به یک نوبت گرسنگی اشاره کند؛ حالتی که شخص آن را در زمانی مشخص تجربه می‌کند. در مقابل، «مَجَاعَة» بیشتر برای گرسنگی گسترده و وضعیتی به کار رفته است که خوراک در یک دوره یا منطقه کمیاب می‌شود. در زبان عربی، «عام مجاعة» به سالی گفته شده که مردم گرفتار قحطی و گرسنگی‌اند.

این تمایز در فهم موضوع اهمیت دارد. یک نفر ممکن است گرسنه باشد، بی‌آنکه جامعه او دچار قحطی شده باشد. همچنین ممکن است در یک دوره قحطی، شدت گرسنگی همه مردم یکسان نباشد.

پس گرسنگی یک وضعیت مربوط به نیاز خوراک است، اما «مجاعة» می‌تواند شرایط اجتماعی و معیشتی گسترده‌تری را بیان کند که بسیاری از مردم را گرفتار آن وضعیت می‌سازد.

گرسنه شدن و گرسنه ساختن

در زبان عربی، میان «جَاعَ» و «أَجَاعَ» یا «جَوَّعَ» تفاوتی وجود دارد.

«جَاعَ» فعل لازم است؛ یعنی شخص گرسنه شد. اما «أَجَاعَهُ» و «جَوَّعَهُ» می‌توانند به معنای گرسنه ساختن دیگری یا سبب گرسنگی او شدن باشند.

این تفاوت به ما اجازه می‌دهد میان خود وضعیت گرسنگی و عاملی که آن را پدید می‌آورد فرق بگذاریم. شخص ممکن است به سبب نرسیدن غذا، بیماری، شرایط سفر یا انتخاب خود مدتی گرسنه بماند. در مقابل، کسی ممکن است با جلوگیری از دسترسی دیگری به خوراک، او را گرسنه سازد.

در زبان عربی، «تَجَوَّعَ» نیز برای کسی ثبت شده که آگاهانه خوراک خود را کاهش می‌دهد یا گرسنگی را تحمل می‌کند. اما خود «جوع» به معنای گرسنگی اختیاری نیست.

در قرآن فقط صورت «تَجُوعَ» از فعل مجرد آمده است. از این رو، بحث درباره گرسنه کردن عمدی یا گرسنگی اختیاری نباید به عنوان معنای مستقیم یکی از مشتق‌های به‌کاررفته در قرآن معرفی شود.

گرسنگی در شعر عربی کهن

در قصیده مشهور «لامية العرب» که به شنفرى نسبت داده شده، آمده است:

«أُدِيمُ مِطَالَ الْجُوعِ حَتَّى أُمِيتَهُ
وَأَضْرِبُ عَنْهُ الذِّكْرَ صَفْحًا فَأَذْهَلُ»

«گرسنگی را پیوسته امروز و فردا می‌کنم تا گویی آن را بمیرانم؛ و یادش را از ذهن کنار می‌زنم تا فراموشش کنم.»

در بیت بعد، شاعر می‌گوید خاک زمین را می‌بلعد تا هیچ بخشنده‌ای نتواند به سبب احسان بر او منت بگذارد. این بیان اغراق‌آمیز، ترجیح تحمل گرسنگی بر پذیرفتن منت را برجسته می‌کند.

این ابیات گرسنگی را در زندگی شخصی نشان می‌دهند که می‌خواهد با تحمل سختی، استقلال خود را حفظ کند. گرسنگی در اینجا حالت واقعی محرومیت از خوراک است، اما شاعر رفتار خود در برابر آن را به استقامت و پرهیز از وابستگی پیوند می‌دهد.

بااین‌حال، انتساب تمام این قصیده به شنفرى محل اختلاف است. برخی از راویان قدیم آن را از او دانسته‌اند و برخی به شاعر یا راوی دیگری نسبت داده‌اند. بنابراین، این بیت شاهد شناخته‌شده‌ای از زبان شعری عربی است، اما نمی‌توان بدون احتیاط آن را گواه قطعی کاربرد پیش از اسلام دانست.

در ادامه همین قصیده، تعبیر «وَأَطْوِي عَلَى الْخَمْصِ الْحَوَايَا» آمده است؛ یعنی شاعر از درهم پیچیدن روده‌ها بر شکم تهی سخن می‌گوید و در ادامه، آن را به رشته‌های به‌هم‌تابیده مانند می‌کند. این کاربرد نشان می‌دهد که عربی برای توصیف گرسنگی، علاوه بر «جوع»، از واژه‌هایی مربوط به وضعیت شکم و تهی بودن آن نیز استفاده کرده است.

گسترش مجازی گرسنگی

در منابع لغوی عربی، کاربردهایی مانند «جُعْتُ إِلَى لِقَائِكَ» نیز ثبت شده است؛ یعنی «مشتاق دیدارت شدم». در این تعبیر، نیاز به خوراک به صورت مجازی برای بیان اشتیاق شدید به کار رفته است.

همچنین تعبیر «جَائِعُ الْقِدْرِ» درباره کسی ثبت شده که دیگش پر نیست، و «جَائِعَةُ الْوِشَاحِ» برای توصیف زنی با شکم باریک و لاغر آمده است.

در این کاربردها، گرسنگی از وضعیت معمول انسان به اشتیاق، کمبود یا ویژگی ظاهری گسترش یافته است. ثبت این تعبیرها در فرهنگ‌های متأخر، به‌تنهایی شاهدی برای تاریخ‌گذاری کاربرد آنها پیش از نزول نیست.

اما این گسترش‌های مجازی به معنای آن نیست که هر بار «جوع» در قرآن آمده، باید در پی گرسنگی روح، کمبود ایمان یا اشتیاق معنوی باشیم. چنین معنایی تنها زمانی پذیرفتنی است که خود ساخت و سیاق آیه آن را پشتیبانی کند.

در پنج کاربرد قرآنی این ریشه، پیوند با خوراک و نیاز جسمانی روشن است. بنابراین، معنای مادی گرسنگی نقطه آغاز و مبنای اصلی فهم آیات خواهد بود.

۲. گرسنگی و ترس؛ از آزمون تا پیامد رفتار

«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ»

در بقره، ۱۵۵، آمده است:

«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»

«و بی‌گمان شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم؛ و صبرکنندگان را مژده بده.»

(بقره، ۱۵۵)

در این آیه، «الْجُوعِ» یکی از وضعیت‌هایی است که انسان‌ها در جریان آزمون با آن روبه‌رو می‌شوند. در کنار آن، ترس، کاهش اموال، آسیب به جان‌ها و کاهش محصولات آمده است.

این موارد با یکدیگر ارتباط دارند، اما یک معنا نیستند. ترس می‌تواند درباره خطر آینده باشد؛ گرسنگی نیاز کنونی بدن به خوراک است؛ و کاهش اموال یا محصولات ممکن است زمینه دشواری‌های معیشتی را فراهم کند.

در خود آیه، گرسنگی با «بِشَيْءٍ مِنَ» همراه شده است. این عبارت نشان می‌دهد که سخن از تجربه مقداری از این دشواری‌هاست، نه اینکه همه مخاطبان حتما به یک اندازه دچار گرسنگی یا نابودی کامل خوراک خواهند شد.

آیا گرسنگی در این آیه کیفر است؟

در بقره، ۱۵۵، گرسنگی در سیاق آزمون آمده است. آیه از مخاطبان می‌خواهد در برابر دشواری‌هایی که بر آنان می‌رسد صبر کنند و در آیه بعد، واکنش آنان هنگام رسیدن مصیبت بیان شده است.

اما خود واژه «جوع» به معنای آزمایش یا کیفر نیست. آزمون بودن از «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ» فهمیده می‌شود و صبر نیز واکنشی است که در برابر این دشواری‌ها مطرح شده است.

از این رو، نمی‌توان هر گرسنگی را نشانه گناه یا مجازات شخص گرسنه دانست. همین آیه نشان می‌دهد که گرسنگی می‌تواند در زندگی کسانی پدید آید که قرآن آنان را مخاطب آزمون و دعوت به صبر قرار داده است.

همچنین صبر کردن در برابر گرسنگی به معنای بی‌اهمیت بودن نیاز به خوراک نیست. آیه گرسنگی را در کنار ترس و از دست رفتن دارایی و جان آورده است؛ یعنی آن را دشواری‌ای واقعی در زندگی انسان می‌شناسد.

«لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ»؛ گرسنگی در یک آبادی برخوردار

در نحل، ۱۱۲، آمده است:

«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ»

«و آن معبود یگانه آبادی‌ای را مثال زد که امن و آرام بود و روزی‌اش از هر جا به فراوانی به آن می‌رسید؛ پس به نعمت‌های آن معبود یگانه ناسپاسی کرد، و آن معبود یگانه به سبب آنچه انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس را به آن چشانید.»

(نحل، ۱۱۲)

در این آیه، وضعیت آغازین آبادی با امنیت، آرامش و فراوانی روزی توصیف شده است. سپس از ناسپاسی نعمت‌ها سخن می‌رود و گرسنگی و ترس به عنوان پیامد رفتار مردم مطرح می‌شوند.

تفاوت این کاربرد با بقره، ۱۵۵، روشن است. در بقره، گرسنگی در سیاق آزمون آمده بود؛ در نحل، گرسنگی و ترس در پی ناسپاسی و رفتار ساکنان آبادی بیان شده‌اند.

این تفاوت را نباید با تغییر دادن معنای لغوی «جوع» توضیح داد. گرسنگی در هر دو آیه همان نیاز برآورده‌نشده به خوراک است؛ آنچه تفاوت دارد، موقعیت و علت بیان‌شده در هر آیه است.

چرا «لباس گرسنگی»؟

در نحل، ۱۱۲، قرآن از تعبیر «لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ» استفاده کرده است. لباس چیزی است که بدن را می‌پوشاند و با آن همراه می‌شود. در اینجا، گرسنگی و ترس به لباسی تشبیه شده‌اند که بر زندگی مردم نشسته است.

در همان جمله، فعل «أَذَاقَهَا» نیز آمده است؛ یعنی آن معبود یگانه آن وضعیت را به آنان چشانید. پس آیه از دو تصویر آشنا استفاده می‌کند: چشیدن و پوشیدن.

مقصود، پوشیدن لباس واقعی از گرسنگی یا چشیدن ماده‌ای به نام ترس نیست. این دو تصویر، تجربه رنج‌آور و فراگیر آن وضعیت را بیان می‌کنند.

در زندگی یک آبادی، گرسنگی و ترس می‌توانند از یک شخص فراتر روند و بر روابط و کارهای روزمره مردم اثر بگذارند. کمبود خوراک، نگرانی از آینده و از میان رفتن امنیت، زندگی جمعی را دشوار می‌کنند.

بااین‌حال، از تصویر «لباس» نمی‌توان نتیجه گرفت که همه ساکنان آبادی به یک اندازه گرسنه بوده‌اند یا هیچ خوراکی در آن باقی نمانده است. آیه شدت و فراگیری تجربه را با تصویر بیان می‌کند، اما اندازه دقیق کمبود را مشخص نکرده است.

همچنین قرآن در این مثال نام آبادی را در خود آیه تعیین نمی‌کند. نسبت دادن قطعی آن به یک شهر یا رویداد تاریخی خاص، به شاهد مستقلی نیاز دارد.

دو کاربرد، دو سیاق متفاوت

مقایسه بقره، ۱۵۵ و نحل، ۱۱۲، یک مرز مهم را روشن می‌کند.

در هر دو آیه، گرسنگی با ترس همراه است. اما در یکی از آزمون سخن می‌رود و در دیگری از پیامد ناسپاسی و رفتار مردم یک آبادی.

بنابراین، نمی‌توان از صرف پدید آمدن قحطی یا گرسنگی در یک جامعه نتیجه گرفت که آن معبود یگانه آن مردم را به سبب رفتار مشخصی مجازات کرده است. برای چنین داوری‌ای باید دلیلی مستقل وجود داشته باشد.

از سوی دیگر، آزمون بودن گرسنگی در یک آیه نیز مانع آن نیست که در موقعیت دیگری، رفتار انسان‌ها در پدید آمدن یا شدت گرفتن گرسنگی نقش داشته باشد.

خود ریشه هیچ‌یک از این علت‌ها را تعیین نمی‌کند. معنای «جوع» ثابت است و نسبت آن با آزمون، رفتار انسان یا پیامدهای اجتماعی از ساخت آیات شناخته می‌شود.

۳. «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ»؛ خوراک و امنیت در سوره قریش

در قریش، ۳ و قریش، ۴، آمده است:

«فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ ۝ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»

«پس پروردگار این خانه را عبادت کنند؛ همان کسی را که به آنان خوراک داد و از گرسنگی رهانید، و از ترس ایمنشان ساخت.»

(قریش، ۳ و قریش، ۴)

این آیات پس از یادآوری الفت قریش و سفرهای زمستانی و تابستانی آنان آمده‌اند. سپس قرآن آنان را به عبادت پروردگار این خانه فرا می‌خواند و دو نعمت را یادآوری می‌کند: خوراک در برابر گرسنگی و امنیت در برابر ترس.

در اینجا، برخلاف نحل، ۱۱۲، گرسنگی وضعیتی نیست که به عنوان پیامد ناسپاسی بر مردم تحمیل شده باشد. آیه از برطرف شدن نیاز آنان سخن می‌گوید.

«أَطْعَمَهُمْ» از ریشه «ط ع م» است و به خوراک دادن مربوط می‌شود. «جُوع» وضعیت نیازی است که خوراک برای برطرف کردن آن فراهم شده است. این دو واژه با یکدیگر ارتباط دارند، اما مترادف نیستند.

«مِنْ جُوعٍ»؛ رهایی از گرسنگی

در تعبیر «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ»، حرف «مِنْ» در فهم رابطه مهم است. جمله از خوراک دادن در برابر گرسنگی و رهایی از آن سخن می‌گوید.

این تعبیر لزوما به معنای آن نیست که قرآن در همین آیه وقوع قحطی تاریخی مشخصی را گزارش می‌کند. آنچه صریح است، خوراک دادن و برطرف شدن نیاز به غذاست.

همچنین آیه تنها نمی‌گوید که خوراکی در دسترس مردم قرار گرفت؛ فعل «أَطْعَمَ» به خوراک دادن اشاره دارد. در نتیجه، گرسنگی در برابر کنشی قرار گرفته که برای پاسخ به آن نیاز انجام می‌شود.

گرسنگی و ترس؛ دو نیاز اساسی

در این آیه، «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» با «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» همراه شده است.

خوراک دادن نیاز بدن را پاسخ می‌دهد و امنیت، ترس از خطر را برطرف می‌کند. این دو برای زندگی انسان اهمیت دارند، اما یک نیاز نیستند. ممکن است شخص خوراک کافی داشته باشد، ولی در ناامنی زندگی کند؛ یا در محیطی امن باشد، اما غذای کافی نیابد.

همین همراهی در نحل، ۱۱۲، از جهت مقابل دیده می‌شود: آبادی‌ای که پیش‌تر برخوردار از روزی و امنیت بود، گرفتار گرسنگی و ترس می‌شود.

این دو آیه در کنار هم نشان می‌دهند که قرآن خوراک و امنیت را از نعمت‌های واقعی زندگی می‌شناسد. گرسنگی در این مجموعه، کمبود و رنجی است که برطرف شدن آن نعمت شمرده شده است.

بااین‌حال، از این همراهی نباید یک ترتیب مطلق ساخت که خوراک در همه شرایط از امنیت مهم‌تر است یا امنیت همیشه نتیجه سیری است. آیات این دو نیاز را در کنار یکدیگر مطرح می‌کنند، بی‌آنکه یکی را به معنای دیگری تبدیل کنند.

۴. «أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا»؛ نبود گرسنگی در داستان آدم

تنها کاربرد فعلی ریشه در قرآن، در طه، ۱۱۸، آمده است:

«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَىٰ»

«همانا برای تو در آنجا چنین است که نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه می‌مانی.»

(طه، ۱۱۸)

آیه بعد می‌گوید:

«وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَىٰ»

«و اینکه در آنجا نه تشنه می‌شوی و نه در معرض آفتاب و گرمای آن قرار می‌گیری.»

(طه، ۱۱۹)

این دو آیه در داستان آدم آمده‌اند؛ پس از هشدار درباره دشمنی ابلیس و خطر بیرون رانده شدن از جنت.

در اینجا، نبود گرسنگی یکی از ویژگی‌های زندگی آدم در آن محیط معرفی شده است. قرآن در کنار آن از نبود برهنگی، تشنگی و رنج ناشی از آفتاب سخن می‌گوید.

«تَجُوعَ» چه چیزی را بیان می‌کند؟

«تَجُوعَ» فعل مضارع از «جَاعَ» است. در ساخت «أَلَّا تَجُوعَ»، فعل پس از «أَنْ» مصدری و «لا»ی نفی آمده و منصوب شده است.

مخاطب آدم است و عبارت «فِيهَا» به جنت یادشده در آیات پیشین بازمی‌گردد.

معنای فعل ساده و روشن است: گرسنه شدن. نفی آن نیز یعنی آدم در آنجا با نیاز برآورده‌نشده به خوراک روبه‌رو نمی‌شود.

اما آیه نگفته است که آدم در آنجا غذا نمی‌خورد یا بدن او هیچ نیازی به خوراک ندارد. اینها ادعاهایی جدا هستند که از نفی گرسنگی به تنهایی به دست نمی‌آیند.

در آیات بعد نیز از خوردن آدم و همسرش از درخت سخن رفته است. پس نبود گرسنگی در این سیاق با نبود هرگونه خوردن یکی نیست.

گرسنگی، برهنگی، تشنگی و گرما

در این دو آیه، چهار وضعیت کنار یکدیگر آمده‌اند: گرسنگی، برهنگی، تشنگی و قرار گرفتن در معرض آفتاب.

می‌توان میان آنها رابطه‌ای روشن دید. خوراک، پوشش، آب و پناه از گرمای آفتاب از نیازهای شناخته‌شده زندگی انسان‌اند. قرآن در توصیف وضعیت آدم، نبود رنج ناشی از این کمبودها را بیان می‌کند.

اما نباید از کنار هم آمدن این واژه‌ها نتیجه گرفت که گرسنگی و برهنگی از نظر لغوی یک معنا دارند یا تشنگی و گرما یک وضعیت هستند.

هر واژه نیاز یا رنج خاصی را بیان می‌کند. اهمیت مجموع آیات در این است که وضعیت زندگی آدم با نبود چند دشواری اساسی توصیف شده است.

همچنین از این دو آیه نمی‌توان تمام ویژگی‌های جسمانی جنت، چگونگی خوراک در آن یا ماهیت فیزیکی محیط آن را تعیین کرد. این مسائل فراتر از معنای ریشه «ج و ع» هستند.

برای مطالعه این ریشه، نتیجه روشن است: قرآن گرسنگی را وضعیتی می‌شناسد که نبود آن می‌تواند بخشی از یک زندگی برخوردار و بی‌رنج باشد.

۵. «لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ»؛ خوراکی که گرسنگی را برطرف نمی‌کند

در غاشیه، ۶ و غاشیه، ۷، آمده است:

«لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ ۝ لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ»

«برای آنان خوراکی جز از ضریع نیست؛ خوراکی که نه بدن را فربه می‌کند و نه گرسنگی را برطرف می‌سازد.»

(غاشیه، ۶ و غاشیه، ۷)

این آیات در توصیف رنج گروهی در آخرت آمده‌اند. در غاشیه، ۴، از ورود آنان به آتش سوزان و در غاشیه، ۵، از نوشاندن چشمه‌ای بس داغ سخن رفته و سپس خوراک آنان معرفی شده است.

«ضَرِيع» نام خوراکی است که آیه ذکر می‌کند. توضیح لغوی و شناخت مصداق آن به ریشه دیگری مربوط می‌شود. آنچه در اینجا برای «ج و ع» اهمیت دارد، جمله «وَلَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ» است.

خوردن و برطرف شدن گرسنگی یک معنا نیستند

در این دو آیه، از «طَعَام» سخن می‌رود، اما همان خوراک در برطرف کردن گرسنگی ناتوان معرفی می‌شود.

این تفاوت مهم است. وجود چیزی که خوراک نامیده می‌شود، لزوما به معنای رفع گرسنگی نیست. ممکن است خوراکی در دسترس باشد یا خورده شود، اما نیاز بدن را برطرف نکند.

«لَا يُسْمِنُ» بیان می‌کند که آن خوراک بدن را فربه نمی‌سازد و «لَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ» می‌گوید گرسنگی را از میان نمی‌برد.

پس آیه دو ویژگی را جدا نفی می‌کند. فربه کردن از فعل «أَسْمَنَ» و برطرف کردن نیاز از «أَغْنَىٰ» فهمیده می‌شود. «جوع» همان گرسنگی است که برطرف نمی‌شود.

از این آیه نباید نتیجه گرفت که معنای لغوی گرسنگی در آخرت به «حسرت روحانی» یا «کمبود ایمان» تغییر کرده است. متن از خوراک و گرسنگی سخن می‌گوید، هرچند کیفیت این تجربه اخروی را نمی‌توان از روی تجربه جسمانی زندگی کنونی به صورت قطعی تعیین کرد.

«مِنْ جُوعٍ» در غاشیه و قریش

مقایسه غاشیه، ۷ و قریش، ۴، نکته‌ای روشن دارد.

در قریش آمده است: «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ»؛ آن معبود یگانه به آنان خوراک داده و گرسنگی‌شان را برطرف کرده است.

در غاشیه آمده است: «لَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ»؛ خوراک یادشده گرسنگی را برطرف نمی‌کند.

در هر دو، «مِنْ جُوعٍ» به همان نیاز مربوط است، اما نتیجه متفاوت است. در یکی، خوراک دادن به رفع گرسنگی می‌انجامد و در دیگری، خوراک موجود برای رفع آن بسنده نیست.

این تفاوت از فعل‌های «أَطْعَمَ» و «يُغْنِي» و نفی موجود در آیه دوم به دست می‌آید؛ نه از اینکه «جوع» در هر آیه معنای تازه‌ای داشته باشد.

بنابراین، معنای گرسنگی در این دو آیه ثابت می‌ماند، ولی وضعیت انسان در برابر آن متفاوت است.

۶. تفاوت با ریشه‌های نزدیک و پیشنهادهای ترجمه

ج و ع (جُوع) و ش ب ع (شَبِعَ)

«شبع» در عربی به سیر شدن و برطرف شدن نیاز به خوراک مربوط است. «جوع» در برابر آن قرار دارد و گرسنگی را بیان می‌کند.

این تقابل از روشن‌ترین روابط لغوی این خانواده است. اما نباید آن را به این معنا گرفت که هر شخص سیر، حتما از نظر تغذیه در وضعیت مطلوبی قرار دارد یا هر شخص گرسنه به سبب نداشتن خوراک در آستانه مرگ است.

گرسنگی و سیری وضعیت‌هایی هستند که به نیاز و دریافت خوراک مربوط می‌شوند. شدت آنها می‌تواند متفاوت باشد.

در قرآن، ریشه «ج و ع» به کار رفته، اما خود واژه «شبع» و مشتق‌های آن در متن قرآن نیامده‌اند. این نبود صورت قرآنی، دلیلی برای انکار معنای شناخته‌شده سیری در زبان عربی نیست.

ج و ع (جُوع) و خ م ص (مَخْمَصَة)

ریشه «خ م ص» در عربی با تهی شدن و فرو رفتگی شکم ارتباط دارد. «مَخْمَصَة» برای گرسنگی و در بعضی کاربردها برای وضعیت سخت کمبود خوراک به کار رفته است.

در مائده، ۳، آمده است:

«فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

«پس هرکس در گرسنگی و تنگنای خوراک ناچار شود، بی‌آنکه به گناه گرایش داشته باشد، همانا آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.»

(مائده، ۳؛ پایان آیه)

در اینجا، «مخمصة» با ناچاری و اضطرار همراه شده است. این سیاق، گرسنگی را در وضعیتی مطرح می‌کند که شخص با محدودیت جدی دسترسی به خوراک روبه‌روست.

همین واژه در توبه، ۱۲۰، در کنار تشنگی و خستگی آمده است.

از نظر لغوی، «جوع» و «مخمصة» هم‌پوشانی دارند و در بعضی منابع حتی یکی با دیگری توضیح داده شده است. اما «خمص» تصویر تهی و فرو رفته شدن شکم را برجسته می‌کند، درحالی‌که «جوع» نام مستقیم حالت گرسنگی است.

این تفاوت گرایشی است؛ نه اینکه بتوان مرز ثابتی تعیین کرد که جوع همیشه گرسنگی خفیف و مخمصه همیشه گرسنگی شدید باشد.

ج و ع (جُوع) و س غ ب (مَسْغَبَة)

«سغب» نیز در عربی به گرسنگی مربوط است و در بعضی منابع با گرسنگی همراه با خستگی و دشواری توضیح داده شده است.

در بلد، ۱۴، آمده است:

«أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ»

«یا خوراک دادن در روزی که گرسنگی و تنگنای خوراک وجود دارد.»

(بلد، ۱۴)

در ادامه، قرآن از خوراک دادن به یتیم خویشاوند یا نیازمند درمانده سخن می‌گوید.

«مَسْغَبَة» در این سیاق، وضعیت دشوار گرسنگی را بیان می‌کند و خوراک دادن در چنین زمانی برجسته شده است.

اما «جوع» و «مسغبة» دو نوع کاملا جدا از گرسنگی نیستند. هر دو به نیاز به خوراک مربوط‌اند، ولی «مسغبة» در کاربرد قرآنی خود با شرایط سخت و کمبود گسترده خوراک همراه است.

از این رو، برای شناخت تفاوت آنها بهتر است به تصویر و سیاق هر واژه توجه کنیم، نه اینکه صرفا درجات عددی گرسنگی برایشان بسازیم.

ج و ع (جُوع) و ط ع م (أَطْعَمَ)

«طعم» با خوراک، خوردن و در بعضی کاربردها چشیدن ارتباط دارد. «أَطْعَمَ» یعنی به دیگری خوراک داد.

در قریش، ۴، همین فعل در کنار «جوع» آمده است. خوراک دادن، کنشی است که به رفع نیاز گرسنگی مربوط می‌شود.

اما خود «جوع» به معنای خوردن نیست و «طعم» نیز لزوما به معنای گرسنگی نیست. شخص ممکن است غذا بخورد، بی‌آنکه پیش از آن به شدت گرسنه بوده باشد.

غاشیه، ۶ و غاشیه، ۷ نیز نشان می‌دهد که نامیده شدن چیزی به عنوان خوراک، ضرورتا به معنای برطرف شدن گرسنگی نیست.

ج و ع (جُوع) و ظ م أ (ظَمِئَ)

«ظَمَأ» در زبان عربی به تشنگی اشاره دارد. در طه، ۱۱۸ و طه، ۱۱۹، گرسنگی و تشنگی در کنار یکدیگر آمده‌اند، اما هر کدام نیاز جداگانه‌ای را بیان می‌کنند.

گرسنگی به خوراک مربوط است و تشنگی به آب و نوشیدن. ممکن است انسان تشنه باشد، بی‌آنکه گرسنه باشد، یا گرسنه باشد و در همان زمان آب کافی در اختیار داشته باشد.

پس کنار هم آمدن این دو در داستان آدم، معنای آنها را یکی نمی‌کند. قرآن نبود هر دو رنج را جداگانه بیان کرده است.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در همه پنج کاربرد قرآنی، «گرسنگی» و «گرسنه شدن» معادل‌های روشن و طبیعی این ریشه‌اند.

در بقره، ۱۵۵، «الْجُوعِ» به «گرسنگی» ترجمه شود. در این آیه، آزمون بودن از «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ» فهمیده می‌شود و نباید جزء معنای خود گرسنگی قرار گیرد.

در نحل، ۱۱۲، «لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ» بهتر است با حفظ تصویر لباس توضیح داده شود؛ مانند «لباس گرسنگی و ترس را بر آنان چشانید». این برگردان در فارسی کمی نامعمول است، اما دو تصویر اصلی آیه را حفظ می‌کند. می‌توان در توضیح آورد که گرسنگی و ترس چنان بر زندگی آنان نشست که گویی پوششی فراگیر شده بود.

در طه، ۱۱۸، «أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا» به صورت طبیعی «در آنجا گرسنه نمی‌شوی» ترجمه شود. افزودن «هرگز به خوراک نیاز نداری» معنایی فراتر از خود فعل وارد می‌کند.

در غاشیه، ۷، «لَا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ» به «گرسنگی را برطرف نمی‌کند» ترجمه شود. این برگردان رابطه عبارت با خوراک آیه پیشین را روشن می‌سازد.

در قریش، ۴، «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» را می‌توان «به آنان خوراک داد و از گرسنگی رهانید» ترجمه کرد.

در هیچ‌یک از این موارد، لازم نیست «جوع» به «گرسنگی روحانی»، «بی‌ایمانی»، «مجازات» یا «فقر» تبدیل شود. چنین مفاهیمی ممکن است در بحث‌های دیگر مطرح شوند، اما معنای مستقیم ریشه را در این پنج آیه تغییر نمی‌دهند.

۷. جمع‌بندی

ریشه «ج و ع» در زبان عربی به گرسنگی و نیاز برآورده‌نشده به خوراک اشاره دارد. «جاع» گرسنه شدن را بیان می‌کند و «جوع» نام این وضعیت است. صورت‌های دیگری مانند «جائع»، «جوعان» و «مجاعة» در زبان عربی وجود دارند و می‌توانند شخص گرسنه یا وضعیت گسترده کمبود خوراک را توصیف کنند.

در قرآن، تنها «جوع» و «تجوع» آمده‌اند. همه کاربردهای آنها با معنای شناخته‌شده گرسنگی سازگارند، اما شرایط و نتیجه این گرسنگی متفاوت است.

در بقره، ۱۵۵، گرسنگی یکی از دشواری‌هایی است که در آزمون انسان مطرح می‌شود. در نحل، ۱۱۲، گرسنگی و ترس در پی ناسپاسی و رفتار ساکنان آبادی آمده‌اند. در قریش، ۴، خوراک دادن و رهایی از گرسنگی نعمتی الهی است. در طه، ۱۱۸، نبود گرسنگی یکی از ویژگی‌های زندگی آدم در جنت بیان شده است. در غاشیه، ۷، خوراکی معرفی می‌شود که گرسنگی را برطرف نمی‌کند.

این مجموعه نشان می‌دهد که گرسنگی در قرآن ذاتا نه کیفر است و نه فضیلت. نوع رابطه آن با رفتار و سرنوشت انسان از خود سیاق شناخته می‌شود. گرسنگی ممکن است در یک آیه آزمون باشد و در آیه‌ای دیگر پیامد رفتار گروهی؛ اما از صرف گرسنه بودن یک انسان نمی‌توان درباره گناه، ایمان یا جایگاه او داوری کرد.

تفاوت دیگر، میان وجود خوراک و رفع گرسنگی است. قریش، ۴، از خوراک دادنی سخن می‌گوید که نیاز را برطرف می‌کند، اما غاشیه، ۷، خوراکی را توصیف می‌کند که برای رفع همان نیاز بسنده نیست. پس «جوع» همان گرسنگی باقی می‌ماند و تفاوت نتیجه از نوع خوراک و ساخت جمله فهمیده می‌شود.

هسته معنایی ریشه «ج و ع» را می‌توان چنین بیان کرد: حالت نیاز بدن به خوراک که هنوز به اندازه کافی برطرف نشده و می‌تواند از احساس گذرای گرسنگی تا رنج ناشی از محرومیت طولانی از غذا شدت یابد.

این تعریف هم کاربردهای مربوط به آزمون و قحطی را دربر می‌گیرد و هم نبود گرسنگی در داستان آدم و برطرف نشدن آن را در سوره غاشیه. گرسنگی در همه این موارد معنای اصلی خود را حفظ می‌کند؛ آنچه تفاوت دارد، علت، شدت، شرایط و نتیجه آن است.

قرآن در کنار این معنا، اهمیت خوراک دادن و امنیت از ترس را نیز نشان می‌دهد. گرسنگی نیازی واقعی در زندگی انسان است و برطرف شدن آن نعمتی واقعی. نه باید این نیاز جسمانی را به استعاره‌ای بی‌پشتوانه تبدیل کرد و نه باید از آن، بدون دلیل، درباره ارزش اخلاقی انسان گرسنه یا علت رنج او حکم صادر نمود.