ریشهٔ ج و د

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

بخشندگی، فراوانی بخشش، مرغوبیت و توانایی ممتاز

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشهٔ «ج و د» در زبان عربی چند شاخهٔ معنایی شناخته‌شده دارد: بخشندگی و فراوانی عطا، خوبی و مرغوبیت یک چیز، و توانایی و چابکی ممتاز در انجام کاری. «جَوَاد» برای انسان بخشنده به کار می‌رود و برای اسب نیز وصفی است که بر کیفیت، توان و تیزروی آن دلالت می‌کند. «جَيِّد» به چیزی گفته می‌شود که خوب و مرغوب است، و «جُود» بخشندگی و گشاده‌دستی را بیان می‌کند.

در قرآن، از این خانواده تنها واژهٔ «الْجِيَادُ» یک بار در ص ۳۸:۳۱ آمده است. این واژه در توصیف اسب‌هایی به کار رفته که بر سلیمان عرضه شدند. معنای آن در این سیاق به اسب‌های ممتاز و تیزرو مربوط است، نه به بخشندگی مالی انسان.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ یک کاربرد وصفی

این تفاوت اهمیت دارد؛ زیرا گستردگی معنایی یک ریشه به معنای آن نیست که همهٔ شاخه‌های آن در هر کاربرد حضور دارند. برای فهم «الْجِيَادُ» باید نخست کاربرد آن در زبان عربی و سپس نقش آن در جمله و داستان سلیمان بررسی شود.

۱. صورت‌ها و مشتق‌های ریشه

مهم‌ترین صورت‌های این خانواده در زبان عربی عبارت‌اند از:

  • جَادَ ـ يَجُودُ: بخشندگی کرد و چیزی بخشید؛ همچنین در کاربرد دیگری، خوب و مرغوب شد.
  • جُود: بخشندگی، سخاوت و فراوانی عطا.
  • جَوَاد: انسان سخاوتمند؛ همچنین اسب ممتاز، چابک و تیزرو.
  • أَجْوَاد: یکی از جمع‌های «جَوَاد»، به‌ویژه برای انسان‌های بخشنده.
  • جِيَاد: جمعی که برای اسب‌های ممتاز و تیزرو به کار می‌رود؛ همچنین جمع «جَيِّد» در معنای چیزهای مرغوب.
  • جَيِّد: خوب، مرغوب و برخوردار از کیفیت مطلوب.
  • جَوْدَة / جُودَة: خوبی، مرغوبیت و کیفیت مطلوب.
  • أَجَادَ ـ يُجِيدُ: کاری را خوب و درست انجام داد، آن را به کیفیت مطلوب رساند.
  • إِجَادَة: خوب انجام دادن کار و نشان دادن مهارت.
  • جَوَّدَ ـ يُجَوِّدُ: چیزی را بهتر، مرغوب‌تر یا دقیق‌تر ساخت.
  • تَجْوِيد: بهبود کیفیت و درست و دقیق انجام دادن کاری.
  • اِسْتَجَادَ: چیزی را خوب و مرغوب یافت یا خواهان نوع مرغوب آن شد.
  • مِجْوَاد: کسی که در انجام کار یا سخن گفتن مهارت و کیفیت ممتاز نشان می‌دهد.

بیشتر این صورت‌ها در قرآن نیامده‌اند. حتی واژه‌های پرکاربردی مانند «جُود»، «جَوَاد»، «جَيِّد» و «تَجْوِيد» در متن قرآن به همین صورت‌ها وجود ندارند.

تنها صورت قرآنی این خانواده «الْجِيَادُ» است. ازاین‌رو، شناخت شاخه‌های دیگر برای فهم سابقه و میدان معنایی ریشه سودمند است، اما نباید کاربرد قرآنی را به معنای بخشندگی یا اصطلاحات متأخر محدود کرد.

۲. هستهٔ معنایی و کاربرد در عربی کهن

بخشندگی و فراوانی عطا

ابن فارس در مقاییس اللغة، اصل ریشهٔ «ج و د» را به گشاده‌دستی و فراوانی بخشش برمی‌گرداند. او از «رَجُلٌ جَوَادٌ» برای انسان بخشنده و از «الْجَوْد» برای باران فراوان یاد می‌کند.

ابن فارس، مقاییس؛ گشاده‌دستی، باران و اسب تیزرو

در «جَادَ الرَّجُلُ بِمَالِهِ»، شخص از مال خود می‌بخشد. در این کاربرد، «جُود» تنها به انجام یک انتقال مالی اشاره ندارد، بلکه گشاده‌دستی و فراوانی بخشش نیز در معنای آن حضور دارد.

از همین رو، «جَوَاد» وصف انسانی است که به سخاوت شناخته می‌شود. این وصف می‌تواند دربارهٔ زن نیز به کار رود و لازم نیست در همهٔ موارد برای مؤنث به آن علامت «ة» افزوده شود.

در مقابل، «بُخْل» به خودداری و تنگ‌گیری در بخشش مربوط است. بنابراین، بخشندگی و بخل در کاربرد اخلاقی دو جهت مخالف را نشان می‌دهند.

اما «جُود» به‌تنهایی معیار درستی همهٔ بخشش‌ها نیست. ممکن است کسی با سخاوت مالی کاری انجام دهد، ولی هدف یا پیامد آن درست نباشد. درست بودن یک عمل بخشندگی را باید با معیارهای دیگری مانند عدالت، حق و پرهیز از اسراف نیز سنجید.

«جَوْد»؛ باران فراوان

یکی از کاربردهای مادی این خانواده، «جَوْد» به معنای باران پرحجم و فراوان است.

در زبان عربی، بارانی که به مقدار زیاد فرو می‌ریزد، با این واژه توصیف شده است. در برخی منابع، «جَوْد» برای بارانی به کار رفته که از نظر فراوانی در مرتبهٔ بسیار بالایی قرار دارد.

در این کاربرد، گشاده‌دستی انسانی مطرح نیست؛ بلکه فراوانی و شدت ریزش باران برجسته است.

می‌توان میان بخشندگی فراوان و بارش فراوان شباهتی معنایی دید: در هر دو مورد، چیزی به مقدار بسیار داده یا فرو ریخته می‌شود. بااین‌حال، این شباهت به‌تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش دو کاربرد را ثابت نمی‌کند.

نباید ادعا کرد که عرب‌ها نخست باران را بخشنده خوانده‌اند و سپس سخاوت انسان را از آن گرفته‌اند، یا برعکس؛ مگر اینکه شاهد تاریخی مستقلی این ترتیب را نشان دهد.

«جَيِّد»؛ مرغوبیت و کیفیت مطلوب

شاخهٔ مهم دیگر این ریشه، خوبی و مرغوبیت است.

«جَادَ الشَّيْءُ» در عربی می‌تواند به معنای خوب و مرغوب شدن چیزی باشد. «جَيِّد» وصف چیزی است که کیفیت مطلوب دارد و در مقابل «رَدِيء» قرار می‌گیرد.

این کاربرد به انسان بخشنده محدود نیست. می‌توان از شمشیر مرغوب، کالای خوب، سخن سنجیده یا کاری که با مهارت انجام شده سخن گفت.

در «أَجَادَ فِي عَمَلِهِ»، شخص کار خود را خوب انجام داده است. کیفیت کار، نه مقدار مالی که می‌بخشد، موضوع اصلی است.

«تَجْوِيد» نیز از همین میدان معنایی است و به بهتر و درست‌تر انجام دادن کار اشاره می‌کند.

در کاربرد اصطلاحی، «تجوید» نام دانشی دربارهٔ ادای درست حروف و قواعد خواندن قرآن نیز شده است. این اصطلاح تخصصی را نباید معنای اصلی و انحصاری ریشه دانست. معنای عمومیِ خوب انجام دادن کار و بهبود کیفیت در کنار اصطلاح تخصصی باقی است؛ نباید فرض کرد که تخصصی شدن، کاربرد گسترده‌تر واژه را از میان برده است.

«جَوَاد»؛ اسب ممتاز و تیزرو

در عربی کهن، «جَوَاد» علاوه بر انسان بخشنده، برای اسب ممتاز و تیزرو نیز به کار رفته است.

در این کاربرد، ویژگی برجستهٔ اسب می‌تواند چابکی، توان حرکت، سرعت دویدن و کیفیت بالای آن باشد.

«جِيَاد» یکی از جمع‌های شناخته‌شدهٔ «جَوَاد» در وصف اسب است.

در فرهنگ‌های لغوی، «جَادَ الْفَرَسُ» برای اسبی ثبت شده که در دویدن چابک و ممتاز است. همچنین تعبیرهایی دربارهٔ خوبی و توان دویدن اسب از همین خانواده آمده‌اند.

این کاربرد نباید به بخشندگی مالیِ حقیقی تبدیل شود؛ اسب چیزی از مال خود به دیگری نمی‌بخشد. بااین‌حال، بعضی لغویان کهن، از جمله راغب، پیوند استعاری را با بذل اندوختهٔ دویدن اسب توضیح داده‌اند. این توضیحِ لغویِ ثبت‌شده دربارهٔ رابطهٔ معناهاست، نه دلیلی برای وارد کردن بخشندگی مالی به معنای واژه در آیه.

راغب؛ توضیح استعاریِ بذل توان دویدن

مبنای روشن‌تر این کاربرد، کیفیت ممتاز و توانایی اسب در حرکت است. رابطهٔ تاریخی دقیق این معنا با شاخهٔ بخشندگی، تنها با اشتراک ریشه به‌طور قطعی روشن نمی‌شود.

شواهد شعر و زبان کهن

در منابع ادبی، بیتی دربارهٔ اسب‌های ممتاز و ایستاده نقل شده است:

لَهُ قُبَّةٌ مَضْرُوبَةٌ بِفِنَائِهَا
عِتَاقُ الْمَهَارَى وَالْجِيَادُ الصَّوَافِنُ

یعنی: «او سراپرده‌ای دارد که در پیشگاه آن شتران اصیل و اسب‌های ممتازِ ایستاده قرار دارند.»

در انتساب و ضبط این بیت اختلاف دیده می‌شود: «المناقب المزیدیة» آن را به اَعشی نسبت می‌دهد، ولی قرطبی آن را به نام نابغه و با آغاز «لنا» نقل می‌کند. ازاین‌رو، انتساب و ضبط شاهد باید با احتیاط حفظ شود.

المناقب المزیدیة؛ نقلِ له قبة به نام اعشی

اهمیت زبانی بیت در کنار هم آمدن «الْجِيَاد» و «الصَّوَافِن» است؛ همان دو وصفی که در آیهٔ مربوط به سلیمان حضور دارند، هرچند ترتیبشان متفاوت است.

قرطبی؛ نقلِ لنا قبة به نام نابغه

در شاهدی دیگر که ابن اعرابی نقل کرده، از شمشیرهای «جِيَادَات» سخن رفته است. این صورت، جمعِ جمع است: «جِيَادات» از «جِيَاد» در شاخهٔ «جَيِّد». در آن کاربرد، مقصود شمشیرهای مرغوب است، نه اسب‌های تیزرو.

لسان؛ جِيَادات جمعِ جمع و شاهد شمشیرها

این تفاوت نشان می‌دهد که خانوادهٔ «جِيَاد» در زبان عربی می‌تواند به کیفیت مطلوب اشیا نیز مربوط باشد. اما نوع چیزی که وصف می‌شود و سیاق عبارت، معنای مناسب را روشن می‌کند.

پس هنگامی که «جِيَاد» دربارهٔ اسب‌ها به کار می‌رود، معنای ممتاز بودن با کیفیت و توان اسب پیوند می‌یابد؛ و هنگامی که دربارهٔ شمشیرها به کار رود، مرغوبیت خود شمشیرها مطرح است.

۳. کاربرد قرآنی ریشه

ص ۳۸:۳۱ ـ اسب‌های ممتاز و تیزرو سلیمان

متن آیه:

إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«آنگاه که در هنگام پسین روز، اسب‌های خوش‌ایستاده و تیزرو بر او عرضه شدند.»

در این آیه، «الْجِيَادُ» در توصیف اسب‌هایی آمده است که بر سلیمان عرضه شدند.

«الصَّافِنَاتُ» از ریشهٔ «ص ف ن» است و به نوعی ایستادن مربوط می‌شود. در زبان عربی، «صَافِن» دربارهٔ اسبی به کار می‌رود که با حالت مشخصی می‌ایستد؛ از جمله ایستادن آرام همراه با قرار دادن بخشی از سُم یکی از پاها بر زمین.

«الْجِيَادُ» از ریشهٔ «ج و د» است و به ویژگی ممتاز اسب‌ها اشاره می‌کند. در کاربرد شناخته‌شدهٔ آن برای اسب، چابکی و تیزروی اهمیت دارد.

در نتیجه، دو وصف کنار هم آمده‌اند که می‌توانند دو ویژگی متفاوت اسب را نشان دهند: حالت ایستادن و کیفیت حرکت.

اسب هنگامی که ایستاده است، آرام و استوار می‌ایستد؛ و هنگامی که حرکت می‌کند، چابک و تیزرو است.

این تقابل با کاربرد عربی «الصافنات» و «الجياد» سازگار است و توضیح می‌دهد که چرا هر دو وصف در یک جمله آمده‌اند.

طبری؛ صافنات و عرضه شدن اسب‌ها

آیا «الْجِيَاد» به معنای تیزرو است یا مرغوب؟

در منابع لغوی، دو تحلیل مهم برای «جِيَاد» وجود دارد.

در تحلیل نخست، «جِيَاد» جمع «جَوَاد» است؛ وصفی که دربارهٔ اسب تیزرو و ممتاز به کار می‌رود.

در تحلیل دوم، «جِيَاد» می‌تواند جمع «جَيِّد» باشد؛ یعنی چیزهای خوب و مرغوب.

هر دو تحلیل با خانوادهٔ «ج و د» ارتباط دارند، اما در سیاق آیه، معنای مربوط به اسب تیزرو دقیق‌تر است؛ زیرا سخن دربارهٔ اسب‌هایی است که با دو ویژگی ستوده معرفی شده‌اند.

اگر «الْجِيَاد» فقط «خوب» ترجمه شود، معنای آن نادرست نیست، ولی ویژگی مشخصی را که در کاربرد اسب برای این واژه ثبت شده، کمتر آشکار می‌کند.

از سوی دیگر، «تیزرو» نیز نباید به معنای آن باشد که تنها سرعت، بدون توجه به کیفیت و توان اسب، منظور است. در کاربرد عربی، «جَوَاد» وصف اسبی ممتاز است که تیزروی از ویژگی‌های برجستهٔ آن به شمار می‌رود.

ازاین‌رو، «اسب‌های ممتاز و تیزرو» می‌تواند هر دو جنبه را در توضیح لغوی حفظ کند؛ هرچند در ترجمهٔ کوتاه آیه، «تیزرو» کافی است.

نقش نحوی «الْجِيَاد»

«الْجِيَادُ» در آیه وصف «الصَّافِنَاتُ» است و هر دو در حالت رفع آمده‌اند.

«الصَّافِنَاتُ» در ساخت مجهول «عُرِضَ عَلَيْهِ» نقش نائب فاعل دارد و «الْجِيَادُ» ویژگی آن را بیان می‌کند.

پس آیه دو گروه جداگانه را معرفی نمی‌کند؛ گروهی به نام «صافنات» و گروه دیگری به نام «جیاد». هر دو وصف به همان اسب‌های عرضه‌شده تعلق دارند.

«بِالْعَشِيِّ» نیز زمان عرضه شدن را بیان می‌کند و جزء معنای ریشهٔ «ج و د» نیست.

در ص ۳۸:۳۲، سلیمان از محبت خود به «الْخَيْر» سخن می‌گوید. با توجه به سیاق نزدیک، ارتباط این تعبیر با اسب‌های ارزشمند قابل بررسی است. اما «خیر» و «جیاد» دو واژهٔ متفاوت‌اند و نباید معنای ریشهٔ یکی را به دیگری منتقل کرد.

همچنین ص ۳۸:۳۳ دربارهٔ بازگرداندن اسب‌ها و مسح بر ساق‌ها و گردن‌هایشان سخن می‌گوید. نوع دقیق آن رویداد باید در تأویل همان آیات بررسی شود. واژهٔ «الْجِيَاد» به‌تنهایی دربارهٔ سرنوشت اسب‌ها یا انگیزهٔ سلیمان حکمی صادر نمی‌کند.

۴. تمایزهای مهم ریشه

ج و د (جَوَاد) و ج ي د (جِيد)؛ مرغوبیت و گردن

پژوهش ریشهٔ ج ي د

تفاوت این دو ریشه اهمیت دارد؛ زیرا شباهت نوشتاری و آوایی آن‌ها ممکن است سبب آمیختن معانی شود.

«جَيِّد» به معنای خوب و مرغوب از خانوادهٔ «ج و د» است. در ساخت این واژه، حرف واو دچار دگرگونی آوایی شده و صورت «جَيِّد» پدید آمده است.

مصباح و لسان؛ دگرگونی واو در جَيِّد

اما «جِيد» به معنای گردن، در نمایهٔ صرفی قرآن به خانوادهٔ «ج ي د» تعلق دارد.

این واژه در مسد ۱۱۱:۵ آمده است و به گردن اشاره می‌کند.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ جِيد از ج ي د

بنابراین، «جَيِّد» به معنای خوب و «جِيد» به معنای گردن را نباید صرفاً به سبب شباهت نوشتاری یکی دانست.

در برخی توضیح‌های تفسیری، «الْجِيَاد» به اسب‌های دارای گردن‌های بلند نسبت داده شده است. این خوانش با «جِيد» به معنای گردن ارتباط داده می‌شود.

بااین‌حال، کاربرد روشن «جِيَاد» به‌عنوان جمع «جَوَاد» برای اسب‌های تیزرو، پشتوانهٔ لغوی مستقیم‌تری دارد. بلند بودن گردن ممکن است صفتی ستوده برای اسب باشد، اما نباید بدون شاهد صرفی کافی، آن را معنای اصلی «الْجِيَاد» در آیه دانست.

«الْجُودِيّ»؛ نام مکان، نه مشتق اثبات‌شدهٔ «ج و د»

در هود ۱۱:۴۴، واژهٔ «الْجُودِيّ» آمده است؛ نام جایی که کشتی نوح بر آن قرار گرفت.

متن آیه:

وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«و گفته شد: ای زمین، آب خود را فرو ببر، و ای آسمان، بازایست؛ و آب فروکاسته شد و کار به انجام رسید و کشتی بر جودی قرار گرفت، و گفته شد: دور باد قوم ستمگر.»

«الْجُودِيّ» در این آیه نام خاص مکان است. در منابع جغرافیایی و لغوی، آن را نام کوه یا ناحیه‌ای کوهستانی دانسته‌اند.

یاقوت، معجم البلدان؛ موقعیت جودی

یاقوت، جودی را نزدیک جزیرهٔ ابن عمر معرفی می‌کند و از «قَردی» نیز در میان مواضع نزدیک آن یاد می‌کند. این گزارش‌های جغرافیایی دربارهٔ شمال میان‌رودان باید از اثبات منشأ زبانی نام جدا بمانند؛ آنها به‌تنهایی اشتقاق دقیق آن را قطعی نمی‌کنند.

یاقوت، معجم البلدان؛ قردی و مواضع نزدیک جودی

راغب، اشتقاق «جودی» از «جود» را نیز پیشنهاد کرده است. این نظر لغوی باید گزارش شود، اما از ریشه‌شناسیِ تاریخیِ اثبات‌شده متمایز بماند. از شباهت حروف به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که نام مکان حتماً از بخشندگی، خوبی یا باران فراوان مشتق شده است.

راغب؛ نظر لغوی دربارهٔ نسبت جودی با جود

«جودی» در آیه نام مکان است، نه وصفی برای بخشندگی آن مکان. ازاین‌رو، در بررسی مشتق‌های قرآنی ریشهٔ «ج و د»، نباید آن را بدون دلیل ریشه‌شناختی مستقل، مشتقی هم‌ردیف «الْجِيَاد» به شمار آورد.

ج و د (جَوَاد) و ك ر م (كَرَم)؛ بخشندگی و بزرگواری

«جُود» و «كَرَم» در کاربرد اخلاقی می‌توانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما مترادف کامل نیستند.

«جُود» بیشتر بخشندگی و فراوانی عطا را برجسته می‌کند.

«كَرَم» میدان معنایی گسترده‌تری دارد و می‌تواند به بزرگواری، ارجمندی، شرافت و ارزشمندی نیز اشاره کند.

بنابراین، انسان بخشنده ممکن است کریم نیز باشد، اما هر کاربرد «کریم» الزاماً به بخشیدن مال مربوط نیست.

این تفاوت نشان می‌دهد که نمی‌توان همهٔ اوصاف اخلاقی مثبت را به یک معنای مشترک فروکاست.

ج و د (جَيِّد) و ح س ن (حَسَن)؛ کیفیت مطلوب و نیکویی

پژوهش ریشهٔ ح س ن

«جَيِّد» و «حَسَن» هر دو می‌توانند برای توصیف چیزی خوب به کار روند.

اما «جَيِّد» در کاربرد لغوی خود غالباً بر مرغوبیت و کیفیت مطلوب تأکید دارد، درحالی‌که «حَسَن» می‌تواند زیبایی، نیکویی رفتار، پسندیدگی و دیگر جنبه‌های مثبت را بیان کند.

این تفاوت مطلق نیست و دو میدان معنایی در مواردی هم‌پوشانی دارند.

در آیهٔ مربوط به سلیمان، «الْجِيَاد» به کیفیت و توان اسب‌ها مربوط است. نمی‌توان از این کاربرد، حکم اخلاقی مستقلی دربارهٔ اسب‌ها استخراج کرد.

ج و د (جَوَاد) و و ه ب (وَهَبَ)؛ بخشندگی و بخشیدن

«وَهَبَ» به بخشیدن و عطا کردن چیزی اشاره دارد. اما «جَوَاد» به‌عنوان وصف انسان، خصلت سخاوت و گشاده‌دستی او را بیان می‌کند.

بخشیدن یک چیز الزاماً نشان نمی‌دهد که شخص به صفت پایدار سخاوت شناخته می‌شود. از سوی دیگر، کسی که جواد نامیده می‌شود، به فراوانی و گشاده‌دستی در بخشش شهرت دارد.

پس «وهب» بیشتر به فعل عطا کردن توجه دارد و «جود» در کاربرد اخلاقی، کیفیت و فراوانی بخشندگی را برجسته می‌کند.

این تفاوت برای شناخت سابقهٔ لغوی ریشه سودمند است، هرچند کاربرد قرآنی «الْجِيَاد» دربارهٔ اسب‌هاست و مستقیماً به بخشش مالی مربوط نمی‌شود.

۵. چالش‌های فهم و برگردان

یکی از چالش‌های این ریشه، تلاش برای ساختن یک معنای واحد و اجباری برای تمام مشتق‌های آن است.

اگر «جُود» را صرفاً بخشندگی معنا کنیم، توضیح «جَيِّد» به معنای مرغوب و «جَوَاد» به معنای اسب تیزرو دشوار می‌شود. اگر همهٔ خانواده را تنها به کیفیت خوب برگردانیم، ویژگی گشاده‌دستی و فراوانی عطا در کاربرد انسانی آن کم‌رنگ می‌گردد.

راه دقیق‌تر این است که شاخه‌های ثبت‌شدهٔ زبان را بشناسیم و پیوند آن‌ها را تا جایی توضیح دهیم که شواهد اجازه می‌دهند.

در شاخهٔ بخشندگی، فراوانی عطا مهم است. در شاخهٔ کیفیت، مرغوبیت و خوب انجام شدن کار برجسته است. در شاخهٔ مربوط به اسب، توان و تیزروی اهمیت دارد.

می‌توان میان این شاخه‌ها نوعی برتری و فراوانی در ظهور یک ویژگی مشاهده کرد، اما این توضیح، منشأ تاریخی قطعی همهٔ مشتق‌ها نیست.

چالش دیگر، محدود کردن «الْجِيَاد» به معنای عمومی «خوب» است. چنین برگردانی بخشی از معنا را حفظ می‌کند، اما توانایی و سرعتی را که در کاربرد شناخته‌شدهٔ اسب جواد وجود دارد، به‌خوبی نشان نمی‌دهد.

در مقابل، ترجمهٔ آن به «اسب‌های مسابقه‌ای» نیز ممکن است مفهوم امروزی مسابقهٔ سازمان‌یافته و پرورش اسب برای آن را به متن وارد کند؛ درحالی‌که آیه چنین جزئیاتی را بیان نکرده است.

همچنین، نام مکان «الْجُودِيّ» نباید به سبب شباهت حروف به ریشهٔ «ج و د» پیوند قطعی داده شود.

۶. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «الْجِيَادُ» در ص ۳۸:۳۱، مناسب‌ترین برگردان کوتاه «تیزرو» است؛ زیرا واژه در سیاق اسب‌ها آمده و چابکی و توان حرکت از معانی شناخته‌شدهٔ آن است.

در ترجمهٔ کامل آیه، «اسب‌های خوش‌ایستاده و تیزرو» می‌تواند معنای هر دو وصف «الصَّافِنَاتُ» و «الْجِيَادُ» را به‌صورت طبیعی بیان کند.

در توضیح لغوی، بهتر است افزوده شود که «الْجِيَاد» وصف اسب‌های ممتاز و چابک است و علاوه بر تیزروی، کیفیت بالای آن‌ها را نیز می‌رساند.

برای مشتق‌های غیرقرآنی، «جُود» به «بخشندگی»، «جَوَاد» دربارهٔ انسان به «بخشنده و سخاوتمند»، «جَيِّد» به «خوب و مرغوب»، «إِجَادَة» به «خوب و ماهرانه انجام دادن» و «تَجْوِيد» در معنای عمومی به «بهبود کیفیت و درست انجام دادن» برگردانده می‌شود.

این معادل‌ها را نباید بدون توجه به سیاق به جای یکدیگر نشاند. برای نمونه، ترجمهٔ «الْجِيَاد» به «بخشندگان» در آیهٔ سلیمان، با کاربرد واژه دربارهٔ اسب‌ها سازگار نیست.

۷. جمع‌بندی

ریشهٔ «ج و د» در زبان عربی چند شاخهٔ مهم دارد: بخشندگی و فراوانی عطا، خوبی و مرغوبیت، و توانایی ممتاز و تیزروی اسب. معنای کوتاه ریشه: بخشندگی و فراوانی عطا؛ خوبی و مرغوبیت؛ جَواد در وصف اسب، ممتاز و تیزرو.

«جَوَاد» دربارهٔ انسان می‌تواند بخشنده باشد و دربارهٔ اسب، ممتاز و چابک. «جَيِّد» کیفیت مطلوب را بیان می‌کند و «جُود» در کاربرد اخلاقی بر سخاوت و فراوانی بخشش تأکید دارد.

در قرآن، تنها «الْجِيَادُ» از این خانواده آمده است. این واژه در ص ۳۸:۳۱ وصف اسب‌هایی است که بر سلیمان عرضه شدند. همراهی آن با «الصَّافِنَاتُ» تصویری از اسب‌های خوش‌ایستاده و تیزرو می‌سازد.

بنابراین، معنای مناسب «الْجِيَاد» در این آیه، اسب‌های ممتاز و تیزرو است؛ نه انسان‌های بخشنده و نه صرفاً هر چیز خوب و مرغوب.

همچنین، «الْجُودِيّ» در هود ۱۱:۴۴ نام مکان است و هم‌ریشه بودن تاریخی آن با «ج و د» از شباهت ظاهری حروف اثبات نمی‌شود.

فهم این ریشه نشان می‌دهد که یک خانوادهٔ واژگانی ممکن است چند شاخهٔ معنایی داشته باشد، ولی در هر کاربرد، ساخت واژه و سیاق مشخص می‌کند کدام معنا حضور دارد. در آیهٔ سلیمان، آنچه برجسته شده کیفیت و توان اسب‌هاست؛ ویژگی‌ای که در زبان عربی با «جَوَاد» و جمع آن «جِيَاد» بیان می‌شود.