ریشه قرآنی ك ف ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

کفایت و بسندگی؛ از برآوردن نیاز و بر عهده گرفتن کار دیگری تا کفایت آن معبود یگانه در گواهی، حسابرسی، یاری و حفاظت

ریشه «ك ف ي» در زبان عربی درباره چیزی است که برای برآوردن یک نیاز یا انجام کاری بس باشد. اندکی مال می‌تواند برای گذران زندگی کفایت کند، شخصی می‌تواند کاری را برای دیگری انجام دهد و او را از آن بی‌نیاز سازد، و گواهی نیز می‌تواند برای اثبات یک سخن کافی باشد. در همه این موارد، سخن از بسندگی است؛ اما اینکه چه چیزی کافی است و کدام نیاز را برطرف می‌کند، به موقعیت بستگی دارد.

در قرآن، این ریشه بیشتر درباره کفایت آن معبود یگانه آمده است. آن معبود یگانه کار نبی را در برابر مخالفان کفایت می‌کند، مؤمنان را از جنگیدن بی‌نیاز می‌سازد و در جایگاه گواه، حسابرس، یاور و کارساز کافی معرفی می‌شود. بااین‌حال، کاربرد ریشه به آن معبود یگانه محدود نیست. قرآن از کافی بودن کتاب به عنوان نشانه، کفایت انسان برای حسابرسی از خودش و حتی کافی بودن جهنم به عنوان آتشی سوزان سخن می‌گوید. بنابراین، کفایت به خودی خود نه وصفی مثبت است و نه همواره به معنای حفاظت و یاری؛ موضوع و نتیجه آن را باید از خود آیه شناخت.

در قرآن، ریشه «ك ف ي» ۳۳ بار آمده است: ۳۲ بار در صورت‌های فعل ثلاثی مجرد و یک بار به صورت اسم فاعل «كَافٍ». صورت‌های مهم آن عبارت‌اند از «كَفَىٰ»، «كَفَيْنَاكَ»، «فَسَيَكْفِيكَهُمُ»، «يَكْفِيَكُمْ»، «يَكْفِهِمْ»، «يَكْفِ» و «بِكَافٍ». مصدر «كِفَايَة»، صورت‌هایی مانند «اِكْتَفَىٰ» و دیگر مشتق‌های شناخته‌شده این خانواده در عربی وجود دارند، اما به همین صورت در قرآن نیامده‌اند.

صورت‌های قرآنی

۱. هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن

بسنده بودن و بر عهده گرفتن کار

در منابع لغوی عربی، «كَفَى الشَّيْءُ» به معنای کافی بودن چیزی برای نیازی معین است. تعبیر «كَفَاكَ هَذَا» یعنی همین برای تو بس است و در آن مورد به چیز بیشتری نیاز نداری.

برای فعل «كَفَى» معنای دیگری نیز ثبت شده که با معنای نخست ارتباط نزدیک دارد: «قَامَ بِالأَمْرِ»، یعنی از عهده کاری برآمدن یا انجام آن را بر عهده گرفتن. در تعبیر «كَفَاهُ الأَمْرَ»، شخصی کار دیگری را کفایت می‌کند؛ به این معنا که آن کار را برای او انجام می‌دهد یا او را از درگیری با آن بی‌نیاز می‌سازد.

این دو کاربرد، دو سوی یک رابطه را نشان می‌دهند. گاهی خود یک چیز برای نیاز انسان بس است و گاهی شخص یا عاملی باری را از دوش دیگری برمی‌دارد. در هر دو، آنچه ضرورت داشته، به اندازه لازم فراهم یا انجام شده است.

کفایت به معنای فراوانی نامحدود نیست. ممکن است مقدار کمی خوراک برای رفع گرسنگی بس باشد، ولی برای نیاز دیگری کافی نباشد. همچنین کسی ممکن است از عهده یک کار برآید، اما برای کار دیگری به کمک نیاز داشته باشد. کافی بودن همیشه در نسبت با نیاز یا کاری شناخته می‌شود که مطرح است.

کفایت در شعر پیش از اسلام

در بیتی منسوب به امرؤ القیس، شاعر پیش از اسلام، آمده است:

«فَلَوْ أَنَّمَا أَسْعَى لِأَدْنَى مَعِيشَةٍ
كَفَانِي وَلَمْ أَطْلُبْ قَلِيلٌ مِنَ الْمَالِ»

«اگر تنها برای گذران ساده زندگی تلاش می‌کردم، اندکی مال مرا بس بود و در پی چیزی بیشتر نمی‌رفتم.»

شاعر در بیت بعد روشن می‌کند که خواسته او تنها معیشت نیست، بلکه در پی مجد و افتخاری ریشه‌دار و استوار است. پس «كَفَانِي» در اینجا به کافی بودن مقدار اندکی مال برای یک هدف محدود اشاره دارد، نه اینکه شاعر واقعا همان مقدار را آرزوی نهایی خود بداند.

این بیت در سنت نحو عربی نیز شناخته شده است. دو فعل «كَفَانِي» و «لَمْ أَطْلُبْ» در کنار «قَلِيلٌ مِنَ الْمَالِ» آمده‌اند و نحویان درباره رابطه آنها بحث کرده‌اند. در خوانش مشهور، «قَلِيلٌ» فاعل «كَفَانِي» است؛ یعنی «اندکی مال» همان چیزی است که برای گوینده کفایت می‌کرد. ضمیر «نِي» نیز شخصی را نشان می‌دهد که از این کفایت بهره می‌برد.

اهمیت لغوی بیت در همین تفاوت است: مال اندک می‌تواند برای یک هدف کافی باشد، بی‌آنکه برای همه خواسته‌های انسان کفایت کند. در این کاربرد، معنای کفایت به اندازه نیاز بستگی دارد.

«كُفْيَة» و نیاز زندگی

در لغت‌نامه‌های عربی، «كُفْيَة» برای آنچه از معیشت بس باشد و نیز برای قوت ثبت شده است؛ در گزارشی دیگر، آن را کمتر از قوت دانسته‌اند. بنابراین، این واژه نمونه‌ای از کاربرد ریشه در نیازهای زندگی است، اما گزارش‌های لغوی درباره مقدار آن یکسان نیستند.

اما معنای ریشه به خوراک و مال محدود نمی‌شود. کافی بودن یک دلیل، انجام کار دیگری یا رفع خطر، همگی در همان میدان معنایی قرار می‌گیرند. «كُفْيَة» نمونه‌ای ملموس از کفایت است، نه منشأ تاریخی اثبات‌شده تمام معانی آن.

در خود قرآن نیز کاربرد مستقیم این ریشه برای مقدار خوراک، روزی یا تامین معیشت دیده نمی‌شود. بیشتر کاربردهای آن درباره گواهی، حسابرسی، توکل، یاری، رفع مخالفت و بسنده بودن دلیل است.

این تفاوت میان نمونه معیشتی در شعر کهن و گزارش‌های لغوی و کاربردهای قرآنی قابل توجه است، اما به تنهایی ثابت نمی‌کند که قرآن معنای ریشه را از معیشت به حوزه‌های دیگر منتقل کرده است. شواهد محدود موجود اجازه نمی‌دهند ترتیب تاریخی پیدایش این کاربردها را با قطعیت تعیین کنیم.

۲. ساختمان فعل و تفاوت صورت‌های قرآنی

فعل «كَفَى» در قرآن با چند ساختمان نحوی آمده است. شناخت این ساختمان‌ها کمک می‌کند بفهمیم چه کسی یا چه چیزی کفایت می‌کند، کفایت به سود چه کسی است و کدام نیاز یا کار برطرف می‌شود.

در «يَكْفِيَكُمْ» (آل عمران، ۱۲۴) و «يَكْفِهِمْ» (عنکبوت، ۵۱)، ضمیر متصل، کسی را نشان می‌دهد که چیزی برای او کافی است. در هر دو، خود جمله توضیح می‌دهد چه چیزی کفایت می‌کند: در نخستین آیه امداد الهی و در دومی کتاب نازل‌شده.

در «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ» (بقره، ۱۳۷)، «كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» (حجر، ۹۵) و «كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ» (احزاب، ۲۵)، فعل با دو مفعول آمده است. یکی شخصی است که کفایت به سود او انجام می‌شود و دیگری طرف یا کاری است که آن معبود یگانه او را از مقابله یا درگیری با آن بی‌نیاز می‌سازد.

اما ساخت «كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا» متفاوت است. در تحلیل نحوی رایج، «باء» در «بِاللَّهِ» حرف جر افزوده برای تاکید است و «اللَّه» از نظر نقش جمله فاعل «كَفَىٰ» محسوب می‌شود. واژه «شَهِيدًا» نیز در تحلیل مشهور تمییز است؛ هرچند تحلیل آن به عنوان حال نیز مطرح شده است. معنای جمله آن است که آن معبود یگانه در مقام گواهی بس است.

همین ساختمان با ضمیر یا اسم‌های دیگر نیز می‌آید؛ مانند «كَفَىٰ بِنَفْسِكَ» و «كَفَىٰ بِجَهَنَّمَ». بنابراین، «باء» در این تعبیرها نباید خودکار به معنای وسیله یا ابزار ترجمه شود.

در فصلت، ۵۳، نیز «أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ» آمده است. در اینجا فعل مضارع است و «بِرَبِّكَ» در تحلیل مشهور نقش فاعل را دارد. پس نمی‌توان برای تمام کاربردهای قرآنی این ریشه یک ساختمان ثابت با مفعول مستقیم تعیین کرد.

این تفاوت‌های نحوی، هسته معنایی ریشه را تغییر نمی‌دهند؛ اما نشان می‌دهند که کفایت چگونه در جمله بیان شده است.

کفایتی که درباره آن پرسش می‌شود

در کاربردهای مضارع این ریشه، یک الگوی قابل توجه دیده می‌شود. به‌جز «فَسَيَكْفِيكَهُمُ» در بقره، ۱۳۷، که وعده‌ای درباره آینده است، سه کاربرد دیگر مضارع در پرسش انکاری آمده‌اند: «أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ» در آل عمران، ۱۲۴؛ «أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ» در عنکبوت، ۵۱؛ و «أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ» در فصلت، ۵۳.

در زمر، ۳۶، نیز اسم فاعل «بِكَافٍ» در پرسش «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» آمده است.

در این آیات، کافی بودن چیزی به صورت پرسشی تاکید می‌شود. گاهی مخاطبان به یاری بیشتری چشم دارند، گاهی نشانه دیگری می‌خواهند و گاهی با ترساندن نبی از غیر آن معبود یگانه، کفایت الهی را به چالش می‌کشند.

این الگو نشان می‌دهد که قرآن در چند موقعیت، کفایت را در برابر تردید یا توقع بیشتر قرار می‌دهد. اما نباید از آن قاعده‌ای مطلق برای معنای فعل مضارع ساخت. ارزش پرسشی و انکاری این جمله‌ها از ساخت کامل آنها می‌آید، نه از زمان فعل به تنهایی.

۳. کفایت در برابر مخالفت، خطر و نیاز به یاری

«فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ»؛ کفایت در برابر مخالفان

در بقره، ۱۳۷، آمده است:

«فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»

«پس اگر آنان به مانند آنچه شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند، هدایت یافته‌اند؛ و اگر روی بگردانند، در مخالفت و جدایی‌اند. پس آن معبود یگانه در برابر آنان برای تو بس خواهد بود، و او شنوا و داناست.»

(بقره، ۱۳۷)

این آیه در ادامه فرمان «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ» در آیه پیشین آمده است. نخست از مخاطبان خواسته می‌شود ایمان خود را بیان کنند و میان آنچه بر نبیان نازل شده جدایی نیندازند؛ سپس درباره کسانی که روی می‌گردانند، کفایت آن معبود یگانه مطرح می‌شود.

«فَسَيَكْفِيكَهُمُ» به این معناست که آن معبود یگانه در برابر آنان برای مخاطب کفایت خواهد کرد. فعل شیوه این کفایت را به تنهایی تعیین نمی‌کند. اینکه مخالفت چگونه بی‌اثر می‌شود یا چه نتیجه‌ای برای مخالفان پیش می‌آید، از خود ریشه معلوم نیست.

در حجر، ۹۴–۹۵ نیز همین پیوند میان انجام فرمان و کفایت آن معبود یگانه دیده می‌شود:

«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ۝ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»

«پس آنچه را به آن فرمان یافته‌ای آشکارا اعلام کن و از مشرکان روی بگردان. همانا ما خود در برابر مسخره‌کنندگان برای تو کفایت کرده‌ایم.»

(حجر، ۹۴–۹۵)

فرمان نخست درباره آشکارا رساندن پیام است و آیه بعد کفایت آن معبود یگانه را در برابر مسخره‌کنندگان بیان می‌کند. پس کفایت در این سیاق، جای انجام مسئولیت نبی را نگرفته است. پیام باید رسانده شود و مخالفت دیگران مانع انجام آن نگردد.

این دو آیه یک پیوند روشن دارند: فرمان الهی باقی است و کفایت آن معبود یگانه پشتوانه انجام آن معرفی می‌شود. البته از این همراهی نمی‌توان نتیجه گرفت که در همه کاربردهای کفایت، حتما چنین ترتیب زمانی یا رابطه‌ای از نوع پاداش وجود دارد.

«كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ»؛ بی‌نیاز شدن از جنگ

در احزاب، ۲۵، آمده است:

«وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا»

«و آن معبود یگانه کسانی را که کفر ورزیدند، با خشمشان بازگرداند، بی‌آنکه خیری به دست آورند؛ و آن معبود یگانه مؤمنان را از جنگیدن بی‌نیاز ساخت، و آن معبود یگانه نیرومند و شکست‌ناپذیر است.»

(احزاب، ۲۵)

این آیه یکی از روشن‌ترین کاربردهای عملی ریشه است. آن معبود یگانه مؤمنان را از جنگیدن بی‌نیاز ساخت؛ یعنی در آن رویداد، دیگر نیازی به ادامه رویارویی جنگی نماند.

در این جمله، «اللَّه» فاعل، «الْمُؤْمِنِينَ» بهره‌بران کفایت و «الْقِتَالَ» همان کاری است که ضرورت انجام آن از میان برداشته شده است.

این کاربرد با معنای ساده کافی بودن مقدار مال تفاوت دارد، اما هسته مشترک روشن است: نیازی که وجود داشت، دیگر باقی نمانده است.

در اینجا کفایت به معنای افزودن توان جنگیدن نیست، بلکه برطرف شدن ضرورت جنگ است. این نتیجه را فعل، همراه با موضوع «الْقِتَالَ» و سیاق بازگشت مخالفان، روشن می‌کند.

کفایت امداد و اندازه نیاز

در آل عمران، ۱۲۴، آمده است:

«إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُنْزَلِينَ»

«آنگاه که به مؤمنان می‌گفتی: آیا برای شما کافی نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده یاری کند؟»

(آل عمران، ۱۲۴)

آیه بعد با «بَلَىٰ» پاسخ مثبت می‌دهد و از امداد با پنج هزار فرشته، در صورت صبر و تقوا و تحقق شرایط بیان‌شده، سخن می‌گوید. سپس در آیه ۱۲۶ آمده است:

«وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ»

«و آن معبود یگانه آن را جز مژده‌ای برای شما و مایه آرامش دل‌هایتان قرار نداد؛ و پیروزی جز از نزد آن معبود یگانه نیرومند و حکیم نیست.»

(آل عمران، ۱۲۶)

در این سه آیه، کفایت با اندازه امداد و وضعیت مخاطبان ارتباط دارد. پرسش آیه ۱۲۴ کافی بودن سه هزار فرشته را مطرح می‌کند؛ آیه بعد از امداد بیشتر با شرایطی مشخص سخن می‌گوید.

پس کافی بودن چیزی به معنای آن نیست که هیچ مقدار بیشتری نمی‌تواند داده شود. ممکن است چیزی برای نیاز موجود بس باشد، اما در وضعیت دیگری کمک بیشتری فراهم گردد. کفایت و فراوانی، دو مفهوم یکسان نیستند.

آیه ۱۲۶ نیز نقش این امداد را با مژده و آرامش دل‌ها پیوند می‌دهد و پیروزی را از نزد آن معبود یگانه معرفی می‌کند. بنابراین، نباید نتیجه آیات را صرفا به یک محاسبه عددی از نیروها محدود کرد.

این نمونه نشان می‌دهد که در قرآن، کفایت می‌تواند هم با رفع نیاز عملی و هم با اطمینان مخاطبان ارتباط داشته باشد؛ اما هیچ‌یک از این دو، معنای انحصاری ریشه نیست.

۴. «كَفَىٰ بِاللَّهِ»؛ کفایت در گواهی، حسابرسی، یاری و کارسازی

از ۳۳ کاربرد ریشه در قرآن، ۲۶ مورد با فعل ماضی و ساخت «كَفَىٰ بِـ...» آمده‌اند. بیشتر این موارد درباره آن معبود یگانه هستند و در کنار وصف‌هایی مانند «شَهِيدًا»، «وَكِيلًا»، «حَسِيبًا»، «نَصِيرًا»، «هَادِيًا»، «عَلِيمًا» و «خَبِيرًا» قرار دارند. یک کاربرد مضارع، «أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ» در فصلت، ۵۳، نیز با «باء» آمده است؛ با احتساب آن، شمار این ساختمان فعلی ۲۷ مورد است.

این تکرار نشان می‌دهد که قرآن از یک ساختمان زبانی شناخته‌شده برای تاکید بر کفایت استفاده می‌کند. اما صفت همراه آن در هر آیه تعیین می‌کند که آن معبود یگانه در چه کاری کافی معرفی شده است. گواهی، حسابرسی، سرپرستی، یاری و آگاهی یک معنا ندارند؛ آنچه میان آنها مشترک است، بسنده بودن در همان جایگاه است.

«كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا»؛ گواهی آن معبود یگانه بس است

در نساء، ۷۹، آمده است:

«وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا»

«و تو را برای مردم به عنوان فرستاده فرستادیم؛ و گواهی آن معبود یگانه بس است.»

(نساء، ۷۹؛ پایان آیه)

تعبیر «كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا» و صورت‌های نزدیک آن هشت بار در قرآن آمده است. در بعضی آیات، گواهی آن معبود یگانه درباره رسالت و صدق پیام مطرح است؛ در بعضی دیگر، گواهی میان دو طرفی که با یکدیگر اختلاف دارند.

برای نمونه، در رعد، ۴۳، آمده است:

«قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»

«بگو: گواهی آن معبود یگانه میان من و شما بس است، و نیز گواهی کسی که نزد او دانشی از کتاب است.»

(رعد، ۴۳؛ بخشی از آیه)

در این آیه، «بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ» جایگاه گواهی را روشن می‌کند: سخن از اختلاف میان نبی و مخالفان است. تعبیر «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» نیز در کنار گواهی آن معبود یگانه آمده است. درباره مصداق آن اختلاف تفسیری وجود دارد، اما ساخت آیه نشان می‌دهد که گواهی آن معبود یگانه در همان سیاق مورد تاکید قرار گرفته است.

از سوی دیگر، در نساء، ۱۶۶، قرآن می‌گوید:

«لَٰكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلَائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا»

«اما آن معبود یگانه به آنچه بر تو نازل کرده گواهی می‌دهد؛ آن را با علم خود نازل کرده است. و فرشتگان نیز گواهی می‌دهند؛ و گواهی آن معبود یگانه بس است.»

(نساء، ۱۶۶)

این آیه برای شناخت حدود معنای کفایت مهم است. قرآن نخست گواهی آن معبود یگانه و فرشتگان را بیان می‌کند و سپس می‌گوید گواهی آن معبود یگانه بس است. بنابراین، کافی بودن گواهی آن معبود یگانه، به معنای نفی اصل گواهی دیگران نیست.

در یونس، ۲۸–۲۹، این تعبیر حتی در سخن شریکانی آمده که مشرکان آنان را عبادت می‌کردند. پس از جدا شدن آنان از پرستندگانشان، می‌گویند:

«فَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبَادَتِكُمْ لَغَافِلِينَ»

«پس گواهی آن معبود یگانه میان ما و شما بس است که ما از عبادت شما بی‌خبر بودیم.»

(یونس، ۲۹)

در اینجا، «كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا» سخن مستقیم نبی یا فرمان آن معبود یگانه به مؤمنان نیست؛ بخشی از گفتاری است که قرآن از آن شریکان نقل می‌کند.

این تفاوت، معنای لغوی کفایت را تغییر نمی‌دهد، اما هویت گوینده در فهم کامل آیه اهمیت دارد. تعبیر کفایت گواهی آن معبود یگانه در موقعیت‌های گوناگون به کار رفته است و نباید هر مورد را بدون توجه به گوینده و مخاطب، یکسان تفسیر کرد.

در پنج مورد از هشت کاربرد «شَهِيدًا»، تعبیر «بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ» یا صورت نزدیک به آن آمده است. این همراهی نشان می‌دهد که گواهی آن معبود یگانه در این مجموعه، بارها در زمینه اختلاف و داوری میان دو طرف مطرح می‌شود؛ هرچند همه کاربردها به این زمینه محدود نیستند.

کفایت آن معبود یگانه و مسئولیت گرفتن گواه

در نساء، ۶، هنگام سخن از سپردن اموال یتیمان به صاحبان آنها، آمده است:

«فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا»

«پس هنگامی که اموالشان را به آنان سپردید، بر آن گواه بگیرید؛ و آن معبود یگانه برای حسابرسی بس است.»

(نساء، ۶؛ بخشی از آیه)

آیه نخست فرمان می‌دهد که هنگام تحویل اموال گواه گرفته شود و سپس از کفایت آن معبود یگانه در حسابرسی سخن می‌گوید. اگر کافی بودن آن معبود یگانه به معنای بی‌نیازی از هرگونه گواه انسانی بود، فرمان پیشین بی‌معنا می‌شد.

در اینجا، مسئولیت انسان برای رعایت حقوق و اثبات درست انجام کار، در کنار حسابرسی آن معبود یگانه قرار گرفته است. کافی بودن آن معبود یگانه در حسابرسی، جای رعایت دستورهای مربوط به گواهی را نمی‌گیرد.

در احزاب، ۳۹، نیز «وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا» آمده است؛ اما موضوع آیه رساندن پیام‌های آن معبود یگانه و نترسیدن از غیر اوست. «حَسِيب» در هر دو آیه با حسابرسی ارتباط دارد، ولی مسئولیت‌هایی که در سیاق مطرح شده‌اند متفاوت‌اند.

در انبیاء، ۴۷، پس از بیان برپا شدن میزان‌های عدالت در روز قیامت، آمده است:

«وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَ»

«و اگر به اندازه دانه خردلی باشد، آن را حاضر می‌آوریم؛ و ما برای حسابرسی بس هستیم.»

(انبیاء، ۴۷؛ بخشی از آیه)

در این آیه، «حَاسِبِينَ» نقش حسابرسی را بیان می‌کند و کافی بودن به همان نقش مربوط است. دقت در حساب از عبارت مربوط به دانه خردل و سیاق آیه فهمیده می‌شود، نه از خود ریشه «ك ف ي».

این تفاوت میان واژه‌ها اهمیت دارد: «كَفَىٰ» بسنده بودن را بیان می‌کند و «حَسِيب» یا «حَاسِب» موضوع آن را روشن می‌سازد.

«كَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا»؛ توکل و انجام مسئولیت

در احزاب، ۳، آمده است:

«وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا»

«و بر آن معبود یگانه توکل کن؛ آن معبود یگانه برای کارسازی بس است.»

(احزاب، ۳؛ تمام آیه)

در اینجا، «تَوَكَّلْ» و «وَكِيلًا» از ریشه «و ك ل» هستند و به سپردن کار و اعتماد کردن ارتباط دارند. «كَفَىٰ» بسنده بودن آن معبود یگانه را در همین جایگاه بیان می‌کند.

در نساء، ۸۱، فرمان «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» پیش از «وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا» آمده است. در احزاب، ۴۸، نیز فرمان به پیروی نکردن از خواسته‌های کافران و منافقان، نادیده گرفتن آزار آنان و توکل بر آن معبود یگانه، با همین تعبیر پایان می‌یابد.

در این آیات، توکل در کنار فرمان‌های عملی آمده است. مخاطب باید کاری را انجام دهد یا از کاری خودداری کند؛ سپس کفایت آن معبود یگانه در جایگاه وکیل بیان می‌شود.

پس کفایت الهی در این سیاق‌ها جای عمل و مسئولیت را نمی‌گیرد. معنای توکل نیز نباید به کنار گذاشتن تدبیر یا رها کردن وظیفه محدود شود.

این کاربرد به معنای کهن «كَفَاهُ الأَمْرَ» نزدیک است؛ یعنی کسی که در انجام کاری برای دیگری کفایت می‌کند. اما وکالت و کفایت مترادف کامل نیستند. یکی به سپردن کار و اعتماد ارتباط دارد و دیگری به بسنده بودن در انجام آن.

کفایت در سرپرستی، یاری و هدایت

در نساء، ۴۵، آمده است:

«وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا»

«و آن معبود یگانه به دشمنان شما داناتر است؛ سرپرستی آن معبود یگانه بس است و یاری او نیز بس است.»

(نساء، ۴۵)

«وَلِيًّا» و «نَصِيرًا» دو وصف متفاوت‌اند. نخستین واژه با نزدیکی، سرپرستی و پشتیبانی ارتباط دارد و دومی با یاری کردن. «كَفَىٰ» در هر دو جمله، بسنده بودن آن معبود یگانه را در همان جایگاه بیان می‌کند.

در فرقان، ۳۱، نیز آمده است:

«وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا»

«و راهنمایی و یاری پروردگارت بس است.»

(فرقان، ۳۱؛ پایان آیه)

در اینجا، هدایت و نصرت در کنار یک فعل کفایت آمده‌اند. پس خود ریشه «ك ف ي» نه به معنای هدایت است و نه یاری؛ بلکه می‌گوید آنکه این نقش را دارد، برای آن کفایت می‌کند.

در کاربردهای دیگر، وصف‌هایی مانند «عَلِيمًا»، «خَبِيرًا» و «بَصِيرًا» نیز با همین ساخت آمده‌اند؛ از جمله در نساء، ۷۰؛ اسراء، ۱۷؛ و فرقان، ۵۸. در این موارد، کفایت به آگاهی و دانایی مربوط می‌شود.

این تنوع نشان می‌دهد که «كَفَىٰ بِاللَّهِ» در قرآن یک جمله با نتیجه واحد و تغییرناپذیر نیست. گواهی آن معبود یگانه بس است، حسابرسی او بس است، یاری او بس است و آگاهی او بس است؛ اما هر کدام در سیاق خود معنای روشنی دارند.

۵. کفایت دلیل، حسابرسی انسان و کاربردهای منفی

کتاب؛ نشانه‌ای که بس است

در عنکبوت، ۵۱، آمده است:

«أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»

«مگر برای آنان بس نیست که ما کتاب را بر تو نازل کرده‌ایم و بر آنان خوانده می‌شود؟ همانا در این، رحمتی و یادآوری‌ای برای مردمی است که ایمان می‌آورند.»

(عنکبوت، ۵۱)

آیه پیشین از کسانی سخن می‌گوید که درخواست نشانه‌های دیگری دارند. پاسخ قرآن این است که آیا کتاب نازل‌شده و تلاوت‌شونده برای آنان کافی نیست؟

در اینجا، موضوع کفایت یک دلیل و نشانه است، نه خوراک، مال یا نیروی نظامی. خود جمله روشن می‌کند چه چیزی برای مخاطبان بس دانسته شده است.

بنابراین، از این آیه نمی‌توان نتیجه گرفت که قرآن درباره همه نیازهای مادی انسان یا تمام دانش‌های بشری ادعای کفایت کرده است. موضوع پرسش، کافی بودن کتاب در برابر درخواست نشانه‌های دیگر است.

در فصلت، ۵۳، نیز آمده است:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»

«به‌زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها و در وجود خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که آن حق است. آیا همین بس نیست که پروردگارت بر هر چیزی گواه است؟»

(فصلت، ۵۳)

در این آیه، نشان دادن نشانه‌ها در افق‌ها و در وجود انسان‌ها، با گواه بودن آن معبود یگانه همراه شده است. کافی بودن گواهی آن معبود یگانه، به معنای نفی آن نشانه‌ها نیست؛ خود آیه از آشکار شدن آنها نیز سخن می‌گوید.

در هر دو آیه، کفایت به شناخت و اثبات مربوط است، اما «يَكْفِ» به خودی خود به معنای علم، برهان یا نشانه نیست. این موضوعات را ساخت کامل جمله روشن می‌کند.

«كَفَىٰ بِنَفْسِكَ»؛ انسان در برابر حساب خود

در اسراء، ۱۴، آمده است:

«اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا»

«کتاب خود را بخوان؛ امروز خودت برای حسابرسی از خویش بس هستی.»

(اسراء، ۱۴)

در این آیه، خود انسان برای حسابرسی از خویش کافی دانسته شده است. سیاق از آشکار شدن کارنامه و روبه‌رو شدن انسان با اعمال خودش سخن می‌گوید.

این کاربرد را باید در کنار «وَكَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَ» در انبیاء، ۴۷، دید. در یک آیه، آن معبود یگانه برای حسابرسی کافی است و در دیگری، خود انسان برای رویارویی با حساب خویش بس دانسته می‌شود.

این دو جمله جایگاه یکسانی ندارند. یکی حسابرسی الهی را بیان می‌کند و دیگری انسان را در برابر کارنامه خودش قرار می‌دهد. از کافی بودن انسان برای حساب خود نمی‌توان نتیجه گرفت که او داور نهایی و مستقل از آن معبود یگانه است.

این آیه همچنین نشان می‌دهد که ریشه «ك ف ي» در قرآن فقط برای بیان قدرت یا کفایت آن معبود یگانه به کار نرفته است.

«كَفَىٰ بِهِ إِثْمًا مُبِينًا»؛ کافی بودن برای اثبات گناه

در نساء، ۵۰، آمده است:

«انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَكَفَىٰ بِهِ إِثْمًا مُبِينًا»

«بنگر چگونه بر آن معبود یگانه دروغ می‌بندند؛ همین به تنهایی گناهی آشکار است و بس.»

(نساء، ۵۰)

در اینجا، ضمیر «بِهِ» به همان رفتار دروغ‌بستن بر آن معبود یگانه برمی‌گردد. آیه می‌گوید این رفتار برای آشکار بودن گناه آنان بس است.

«كَفَىٰ» در این جمله به معنای حمایت، نجات یا حفاظت نیست. گناه بودن از «إِثْمًا مُبِينًا» فهمیده می‌شود و فعل کفایت بر بسنده بودن همان رفتار برای این داوری تاکید می‌کند.

«كَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا»

در نساء، ۵۵، آمده است:

«فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا»

«پس برخی به آن ایمان آوردند و برخی از آن روی گرداندند؛ و جهنم به عنوان آتشی سوزان بس است.»

(نساء، ۵۵)

در این آیه نیز خود فعل «كَفَىٰ» معنای عذاب یا سوزاندن ندارد. جهنم و وصف «سَعِيرًا» موضوع کفایت را روشن می‌کنند.

این دو آیه مانع آن می‌شوند که ریشه «ك ف ي» را تنها با یاری، رحمت یا حفاظت تعریف کنیم. کفایت می‌تواند درباره چیزی ناخوشایند نیز به کار رود؛ زیرا معنای اصلی آن بسنده بودن است، نه نیکو بودن موضوع.

۶. «بِكَافٍ عَبْدَهُ»؛ وصف الهی و مسئله قرائت

در زمر، ۳۶، آمده است:

«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»

«مگر آن معبود یگانه برای بنده خود بس نیست؟ و آنان تو را از کسانی که غیر از او هستند می‌ترسانند. و هرکس را آن معبود یگانه گمراه سازد، برای او هیچ راهنمایی نیست.»

(زمر، ۳۶)

«كَافٍ» تنها اسم فاعل این ریشه در قرآن است. این واژه از «كَفَىٰ» ساخته شده و در این آیه وصف آن معبود یگانه است.

اسم فاعل این فعل از نوع اسم منقوص و بر وزن «فَاعِل» است: «كَافِي». در حالت نکرهٔ مرفوع و مجرور، یای پایانی آن حذف می‌شود و صورت «كَافٍ» پدید می‌آید؛ در حالت منصوب، «كَافِيًا» است. در این آیه، «باء» پس از «لَيْسَ» برای تأکید نفی افزوده شده و «كَافٍ» خبر «ليس»، مجرور در لفظ و منصوب در محل است. پس نقش این «باء» با «باء» در فاعلِ «كَفَىٰ بِاللَّهِ» متفاوت است. «كَافٍ» در همین ساخت، اسم فاعلی است که عمل فعل خود را دارد و «عَبْدَهُ» مفعول آن است.

پس صورت واقعی قرآنی «بِكَافٍ» است، نه «الْكَافِي». این تفاوت باید هنگام نقل آیه حفظ شود؛ اما نکره بودن وصف به معنای آن نیست که کفایت در اینجا وصف آن معبود یگانه نیست. خود آیه صریحا می‌پرسد: آیا آن معبود یگانه برای بنده خود کافی نیست؟

در قرائت حفص، «عَبْدَهُ» به صورت مفرد آمده است. اما در قرائت ابوجعفر، حمزه، کسائی و خلف دهم، «عِبَادَهُ» به صورت جمع خوانده می‌شود.

در قرائت مفرد، سخن از بنده آن معبود یگانه است و ادامه آیه با خطاب مستقیم به نبی پیوند روشنی دارد. در قرائت جمع، دامنه تعبیر به بندگان گسترش می‌یابد. این تفاوت بر شمار کسانی اثر دارد که کفایت به آنان نسبت داده شده است، اما معنای «كَافٍ» را تغییر نمی‌دهد.

کفایت آن معبود یگانه در برابر ترساندن از غیر او

موضوع آیه نیز اهمیت دارد. پس از پرسش «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ»، بلافاصله آمده است: «وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ». مخالفان می‌کوشند مخاطب را از قدرت‌هایی غیر از آن معبود یگانه بترسانند.

در دو آیه بعد، قرآن از قدرت آن معبود یگانه بر زیان و رحمت سخن می‌گوید و در پایان زمر، ۳۸، آمده است:

«قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ»

«بگو: آن معبود یگانه مرا بس است؛ توکل‌کنندگان بر او توکل می‌کنند.»

(زمر، ۳۸؛ پایان آیه)

در این سه آیه، «كَافٍ»، «حَسْبِي» و «يَتَوَكَّلُ» در یک جریان سخن قرار دارند. نخست کفایت آن معبود یگانه مطرح می‌شود، سپس ترساندن از غیر او و ناتوانی معبودهای دیگر در برابر خواست آن معبود یگانه، و در پایان توکل بر آن معبود یگانه.

این پیوستگی نشان می‌دهد که کفایت در این سیاق با اعتماد کردن و نترسیدن از قدرت‌های ادعایی غیر آن معبود یگانه ارتباط دارد. اما «كَافٍ» و «حَسْبِي» از دو ریشه متفاوت‌اند و «تَوَكَّلَ» نیز معنای مستقل خود را دارد.

همچنین از پرسش «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» نمی‌توان وعده‌ای نامحدود ساخت که هر خواسته شخصی، در هر زمان و به همان صورتی که او انتظار دارد، برآورده خواهد شد. آیه در برابر ترساندن مخاطب از غیر آن معبود یگانه سخن می‌گوید.

از سوی دیگر، نباید کفایت آن معبود یگانه را تنها به احساس آرامش درونی محدود کرد. در آیاتی مانند احزاب، ۲۵، کفایت با نتیجه‌ای عملی همراه است. نوع کفایت را باید در هر سیاق جداگانه شناخت.

۷. مقایسه با ریشه‌های نزدیک و پیشنهادهای ترجمه

ك ف ي (كَفَىٰ) و ح س ب (حَسْب)

«حَسْب» در بعضی کاربردهای خود با کافی بودن و بسندگی ارتباط دارد. تعبیر «حَسْبِيَ اللَّهُ» در زمر، ۳۸، از نظر معنا به «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» در زمر، ۳۶، نزدیک است.

اما خانواده «ح س ب» کاربردهای دیگری نیز دارد؛ از جمله شمار کردن، حسابرسی و در بعضی ساخت‌ها گمان و پندار. بنابراین، همه مشتق‌های دو ریشه را نمی‌توان جایگزین یکدیگر کرد.

مقایسه کاربردهای منفی نیز سودمند است. قرآن در نساء، ۵۵، می‌گوید «وَكَفَىٰ بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا» و در بقره، ۲۰۶، آمده است:

«فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ»

«پس جهنم برای او بس است، و چه بد جایگاهی است.»

(بقره، ۲۰۶؛ پایان آیه)

همین تعبیر «حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ» در توبه، ۶۸ و تعبیر نزدیک آن در مجادله، ۸ نیز آمده است. این موارد نشان می‌دهند که کاربرد «بس بودن» درباره جهنم تنها به ریشه «ك ف ي» اختصاص ندارد.

در نبأ، ۳۶، نیز عبارت «عَطَاءً حِسَابًا» آمده است. برای «حِسَابًا» در آن آیه، معنای عطای کافی و فراوان در منابع لغوی ثبت شده است، هرچند خوانش‌های دیگری نیز وجود دارند. این کاربرد نزدیکی معنایی «حسب» و کفایت را نشان می‌دهد، اما معنای حسابرسی را از صورت‌هایی مانند «حَسِيبًا» و «حَاسِبِينَ» در آیات مربوط به حساب از بین نمی‌برد.

ك ف ي (كَفَىٰ) و غ ن ي (غَنِيَ)

«غنی» با بی‌نیازی ارتباط دارد؛ اما بی‌نیاز بودن و کفایت کردن یک معنا ندارند.

ممکن است شخصی دارایی فراوان داشته باشد، ولی در انجام کاری معین کفایت نکند. در مقابل، مقدار اندکی مال می‌تواند برای نیاز شخصی دیگر بس باشد.

در کاربرد الهی نیز «غنی» بر بی‌نیازی آن معبود یگانه تاکید دارد، درحالی‌که «كَافٍ» یا «كَفَىٰ بِاللَّهِ» از کفایت او برای بندگان یا در کاری معین سخن می‌گوید. این دو وصف در نتیجه می‌توانند به یکدیگر نزدیک شوند، اما جهت رابطه در آنها متفاوت است.

ك ف ي (كَفَىٰ) و و ك ل (وَكَلَ)

«وکیل» با سپردن کار، اعتماد و عهده‌داری آن ارتباط دارد. «کافی» کسی یا چیزی است که برای انجام کار یا رفع نیاز بس باشد.

در «وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا»، این دو معنا کنار هم آمده‌اند. آن معبود یگانه در جایگاه وکیل کافی دانسته می‌شود. اما کافی بودن به خودی خود به معنای سپردن کار نیست و وکیل بودن نیز لزوما کفایت در انجام هر کاری را ثابت نمی‌کند.

ك ف ي (كَفَىٰ) و ك ف ل (كَفَلَ)

«کفالت» با بر عهده گرفتن مسئولیت، سرپرستی و ضمانت ارتباط دارد. در آل عمران، ۴۴، درباره سرپرستی مریم آمده است:

«أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ»

«کدام‌یک از آنان سرپرستی مریم را بر عهده می‌گیرد؟»

(آل عمران، ۴۴؛ بخشی از آیه)

«يَكْفُلُ» از ریشه «ك ف ل» است، نه «ك ف ي». شخص ممکن است مسئولیتی را بپذیرد، اما در انجام آن کفایت لازم را نداشته باشد. بنابراین، کفالت و کفایت می‌توانند در یک عمل به هم برسند، ولی از نظر لغوی یکسان نیستند.

ك ف ي (كَفَىٰ) و ن ص ر (نَصَرَ)

«نصر» به یاری کردن مربوط است. کفایت ممکن است با یاری تحقق یابد، اما همیشه معنای یاری ندارد.

در «وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا»، یاری آن معبود یگانه بس دانسته شده است. اما در احزاب، ۲۵، آن معبود یگانه مؤمنان را از جنگیدن بی‌نیاز می‌سازد و در عنکبوت، ۵۱، کتاب برای مخاطبان کافی معرفی می‌شود.

بنابراین، نصرت یکی از زمینه‌هایی است که کفایت در آن تحقق می‌یابد، نه معنای ثابت همه مشتق‌های ریشه.

تمایز از ریشه‌های هم‌شکل

«ك ف ي» را نباید با «ك ف أ»، «ك ف ف» و «ك ف ل» آمیخت.

«كُفُوًا» در اخلاص، ۴، به معنای همتا از ریشه «ك ف أ» است. «كَفّ» به معنای کف دست و فعل «كَفَّ» به معنای بازداشتن به خانواده «ك ف ف» تعلق دارند. «كَفِيل» نیز از ریشه «ك ف ل» است.

نزدیکی بعضی حروف یا معانی، دلیل یکی بودن این ریشه‌ها نیست.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در ترجمه فارسی، «كَفَىٰ» بر حسب جمله می‌تواند «بس بود»، «کافی بود» یا «کفایت کرد» باشد. برای ساخت‌هایی مانند «كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا»، عبارت طبیعی «گواهی آن معبود یگانه بس است» مناسب‌تر از «آن معبود یگانه به عنوان گواه کافی است» است؛ زیرا فارسی برای انتقال این معنا به عبارت اضافی «به عنوان» نیاز ندارد.

«وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا» را می‌توان «کارسازی آن معبود یگانه بس است» و «وَكَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَ» را «ما برای حسابرسی بس هستیم» ترجمه کرد. در «كَفَىٰ بِهِ إِثْمًا مُبِينًا»، عبارت «همین به تنهایی گناهی آشکار است و بس» معنای جمله را روشن منتقل می‌کند.

برای «كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ»، برگردان «آن معبود یگانه مؤمنان را از جنگیدن بی‌نیاز ساخت» دقیق و طبیعی است؛ زیرا خود ساخت جمله نشان می‌دهد چه کاری از دوش آنان برداشته شده است.

در «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ» و «إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ»، می‌توان از تعبیرهایی مانند «آن معبود یگانه در برابر آنان برای تو بس خواهد بود» و «ما خود در برابر مسخره‌کنندگان برای تو کفایت کرده‌ایم» استفاده کرد. این ترجمه‌ها معنای کفایت را حفظ می‌کنند، بی‌آنکه نابودی مخالفان یا شیوه مشخص دفع آنان را به متن بیفزایند.

برای «بِكَافٍ» در زمر، ۳۶، «کافی» یا «بس» مناسب است: «مگر آن معبود یگانه برای بنده خود بس نیست؟» این ترجمه هم صورت پرسشی آیه را حفظ می‌کند و هم نیازی به افزودن مفهوم دیگری مانند روزی‌رسانی یا حفاظت مطلق ندارد.

در مجموع، ترجمه پایه باید کوتاه و روشن باشد. نوع کفایت، حدود آن و نتیجه‌ای که در هر آیه مطرح است، در توضیح جداگانه بیان شود؛ نه اینکه تمام تحلیل ریشه در یک معادل فارسی فشرده گردد.

۸. جمع‌بندی

ریشه «ك ف ي» در عربی و قرآن بر بسنده بودن برای برآوردن نیاز، انجام کار یا پاسخ‌گویی به مقصودی معین دلالت دارد. چیزی می‌تواند از نظر مقدار کافی باشد، شخصی می‌تواند کاری را برای دیگری انجام دهد و او را از آن بی‌نیاز سازد، و گواهی یا دلیلی می‌تواند برای اثبات سخنی بس باشد.

در قرآن، کاربردهای این ریشه بیشتر به کفایت آن معبود یگانه مربوط‌اند، اما نوع کفایت در همه آیات یکسان نیست. آن معبود یگانه در برابر مخالفان کار نبی را کفایت می‌کند، مؤمنان را از جنگیدن بی‌نیاز می‌سازد و در گواهی، حسابرسی، یاری و کارسازی کافی معرفی می‌شود. در موارد دیگر، خود انسان برای حسابرسی از خویش کافی است یا عملی نادرست برای آشکار بودن گناه بس دانسته می‌شود.

یکی از ویژگی‌های برجسته کاربرد قرآنی، تکرار ساخت «كَفَىٰ بِـ...» در کنار اوصافی است که موضوع کفایت را روشن می‌کنند. این ساخت بیشتر درباره گواهی، حسابرسی، سرپرستی، یاری و آگاهی آمده است. بااین‌حال، وجود کاربردهای مربوط به گناه و جهنم نشان می‌دهد که خود ریشه بار ارزشی ثابت ندارد.

کفایت نیز به معنای بی‌نیازی مطلق از هر چیز نیست. کافی بودن آن معبود یگانه در حسابرسی، فرمان گواه گرفتن را از میان نمی‌برد؛ چنان‌که کفایت الهی در برابر مخالفان، جای رساندن پیام و انجام مسئولیت مخاطب را نمی‌گیرد. در هر مورد باید دید چه چیزی کافی دانسته شده و کدام نیاز یا مسئولیت موضوع سخن است.

تفاوت کفایت با غنی، نصرت، وکالت و کفالت نیز در همین نکته روشن می‌شود. بی‌نیازی، یاری کردن، سپردن کار و عهده‌دار شدن مسئولیت می‌توانند با کفایت همراه باشند، اما هر کدام معنای مستقل خود را دارند.

هسته معنایی ریشه «ك ف ي» را می‌توان چنین بیان کرد: بسنده بودن شخص، چیز یا عاملی برای برآوردن نیاز، انجام کار یا تحقق مقصودی معین، به گونه‌ای که در همان مورد نیازی به چیز بیشتری باقی نماند.

این تعریف هم کاربردهای عادی زبان را دربر می‌گیرد و هم کفایت آن معبود یگانه در گواهی، حسابرسی، حمایت و رفع مشکل را. آنچه در هر آیه متفاوت است، موضوع و نتیجه کفایت است؛ نه اصل معنای بسندگی.