ریشه قرآنی م ر ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

تردید، دودلی و مجادله؛ از بیرون کشیدن شیر تا کشمکش بر سر حقیقت و مرز میان پرسش و مراء در قرآن

ریشه سه‌حرفی «م ر ي» در قرآن با تردید، دودلی و مجادله درباره یک موضوع ارتباط دارد. انسان ممکن است درباره درستی سخنی در تردید باشد، درباره حقیقتی با دیگری بحث کند یا در برابر خبری که به او رسیده، به مخالفت و انکار بپردازد. این وضعیت‌ها به یکدیگر نزدیک‌اند، اما یکسان نیستند. تردید می‌تواند در درون شخص وجود داشته باشد، درحالی‌که مجادله میان او و دیگری جریان پیدا می‌کند. همچنین هر پرسش و گفت‌وگویی لزوما از تردید یا مخالفت برنمی‌خیزد.

در عربی کهن، همین ریشه کاربرد مادی شناخته‌شده‌ای نیز دارد: دست کشیدن بر پستان ماده‌شتر برای بیرون آوردن شیر. لغویان میان این عمل و مجادله ارتباطی توضیحی برقرار کرده‌اند؛ چنان‌که دوشنده با دست کشیدن شیر را بیرون می‌آورد، مجادله‌کننده نیز می‌کوشد سخن و دلیل طرف مقابل را بیرون بکشد. اما این تصویر به تنهایی تاریخ پیدایش تمام معانی ریشه را ثابت نمی‌کند. در کاربرد قرآنی، معنای تردید و مجادله روشن است و نباید آن را به عمل مادی دوشیدن فروکاست.

این ریشه در قرآن ۲۰ بار، در ۱۹ آیه و با شش گروه صرفی و واژگانی آمده است. «مِرْيَة» پنج بار، «مِرَاء» یک بار، «مُمْتَرِينَ» چهار بار، صورت‌های فعل «اِمْتَرَى» پنج بار، صورت‌های «مَارَى» سه بار و صورت‌های «تَمَارَى» دو بار به کار رفته‌اند.

صورت‌های مهم قرآنی عبارت‌اند از «مِرْيَة»، «مِرَاء»، «الْمُمْتَرِينَ»، «تَمْتَرُونَ»، «يَمْتَرُونَ»، «تَمْتَرُنَّ»، «تُمَارِ»، «يُمَارُونَ»، «أَفَتُمَارُونَهُ»، «تَتَمَارَىٰ» و «فَتَمَارَوْا». برخی تفاوت‌های این صورت‌ها مربوط به شخص، شمار، زمان فعل و ضمیر متصل است، نه مشتق مستقل.

فعل مجرد «مَرَى»، مصدر «مَرْي»، «مُمَارَاة» و «اِمْتِرَاء» نیز در زبان عربی شناخته شده‌اند، اما به همین صورت در قرآن نیامده‌اند.

صورت‌های قرآنی

۱. هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن

«مَرْي»؛ دست کشیدن و بیرون آوردن شیر

در زبان عربی، «مَرَى النَّاقَةَ» به معنای دست کشیدن بر پستان ماده‌شتر برای جاری ساختن شیر است. شخص با حرکت دادن دست و مالش پستان، شیر را بیرون می‌آورد. همین عمل با تعبیر «مَرْيُ النَّاقَةِ» شناخته شده است.

در منابع لغوی، میان دوشیدن معمولی و «مری» تفاوتی دیده می‌شود. «حَلَبَ» فعل عمومی دوشیدن است، اما «مَرَى» می‌تواند بر دست کشیدن و کوشش برای جاری ساختن شیر تاکید کند. این کار گاهی پیش از دوشیدن انجام می‌شود و گاهی برای بیرون آوردن شیری است که به آسانی جاری نمی‌شود.

«مِرْيَة» یا «مُرْيَة» نیز در همین کاربرد لغوی ثبت شده است. درباره حرکت نخست واژه اختلاف وجود دارد. برخی لغویان کسره را درست دانسته‌اند و برخی صورت دارای ضمه را ترجیح داده‌اند. این اختلاف به ضبط واژه در کاربرد دوشیدن مربوط است و نباید با معنای قرآنی «مِرْيَة» به معنای تردید آمیخته شود.

در زبان دامداری، این عمل شناخته‌شده بوده است. شیر از پستان ماده‌شتر به دست می‌آید، اما گاهی برای جاری شدن آن به تحریک و مالش نیاز است. پس در این کاربرد، حرکت دست و کوشش برای بیرون آوردن چیزی که درون قرار دارد، برجسته است.

همین خانواده در توصیف حیوانات نیز کاربرد داشته است. «نَاقَةٌ مَرِيٌّ» برای ماده‌شتر پرشیر ثبت شده و درباره اسب نیز «مَرَى الْفَرَسُ بِيَدِهِ» به حرکت دادن یکی از پاها بر زمین گفته شده است. در توضیح این رفتار آمده است که حیوان بر سه پا می‌ایستد و پای دیگر را بر زمین می‌کشد یا حرکت می‌دهد.

این کاربردها به عمل مالش و حرکت پی‌درپی نزدیک‌اند، اما نتیجه همه آنها یکسان نیست. در دوشیدن، شیر بیرون می‌آید؛ در حرکت پای اسب، چنین نتیجه‌ای وجود ندارد.

شاهدی از شعر عربی کهن

حطیئه، شاعر مخضرم که پیش از اسلام و در آغاز دوره اسلامی زندگی کرده، در شعری خطاب به کسانی که از آنان انتظار بخشش داشته، می‌گوید:

«لَقَدْ مَرَيْتُكُمْ لَوْ أَنَّ دِرَّتَكُمْ
يَوْمًا يَجِيءُ بِهَا مَسْحِي وَإِبْسَاسِي»

«من برای گرفتن بخشش از شما بسیار کوشیدم؛ اگر بخششی در شما بود که با دست کشیدن و آرام کردن به دست می‌آمد، کوشش من آن را بیرون می‌آورد.»

در این بیت، شاعر مخاطبان خود را به ماده‌شتری تشبیه می‌کند که کسی می‌کوشد شیر آن را جاری سازد. «مَسْح» به دست کشیدن و «إِبْسَاس» به آرام کردن و فراخواندن حیوان هنگام دوشیدن مربوط است.

شاعر می‌گوید برای به دست آوردن بخشش از آنان کوشش کرده، اما این کوشش نتیجه نداده است. در اینجا «مَرَيْتُكُمْ» درباره دوشیدن واقعی انسان‌ها نیست؛ تصویر دوشیدن برای بیان تلاش در گرفتن مال یا بخشش به کار رفته است.

این بیت شاهد روشنی برای کاربرد مجازی تصویر دوشیدن در کوشش برای بیرون آوردن بخشش از دیگری است. در گزارشِ زمینه این قصیده، ماجرای حطیئه و زبرقان و شکایت نزد عمر مطرح شده است؛ بنابراین، بنا بر این گزارش، شعر به دوره آغازین اسلام تعلق دارد. تاریخ دقیق سرودن آن از خود بیت به دست نمی‌آید و نمی‌توان آن را شاهد قطعی شعر جاهلی معرفی کرد.

از بیرون کشیدن شیر تا بیرون کشیدن سخن

در منابع لغوی، برای «مَارَاهُ» معنای مجادله کردن با دیگری ثبت شده است. بعضی لغویان این معنا را با تصویر دوشیدن توضیح داده‌اند: همان‌گونه که دوشنده برای بیرون آوردن شیر بر پستان دست می‌کشد، مجادله‌کننده نیز با پرسش، اعتراض و پاسخ، آنچه را نزد طرف مقابل است بیرون می‌کشد.

در این توضیح، سخن و دلیل طرف مقابل مانند چیزی در نظر گرفته می‌شود که با کوشش و پیگیری آشکار می‌گردد.

اما این توضیح دو محدودیت دارد.

نخست اینکه هر بحثی برای بیرون کشیدن سخن نیست. گاهی مجادله‌کننده از پیش موضع خود را انتخاب کرده و تنها در پی رد سخن دیگری است. دوم اینکه هر تردید درونی نیز به گفت‌وگو با شخصی دیگر نیاز ندارد.

بنابراین، تصویر دوشیدن می‌تواند یکی از پیوندهای معنایی خانواده ریشه را ملموس کند، اما نمی‌تواند تعریف کامل «مِرْيَة»، «اِمْتِرَاء» و «مِرَاء» باشد.

در تحلیل ابن فارس در مقاييس اللغة، برای این ماده حوزه دیگری نیز با سختی و استحکام مطرح شده و مجادله با سختی سخن و کشمکش میان دو طرف توضیح داده شده است. این تحلیل با توضیح مبتنی بر دوشیدن یکسان نیست.

پس حتی در سنت لغوی، درباره پیوند تاریخی شاخه‌های ریشه یک نظریه واحد وجود ندارد. آنچه روشن است، کاربرد مادی مالش و بیرون کشیدن، و کاربردهای زبانی تردید و مجادله است. تعیین اینکه کدام شاخه از نظر تاریخی نخستین بوده و دیگری دقیقا چگونه از آن پدید آمده، با شواهد موجود به صورت قطعی ممکن نیست.

انکار کردن حق

در عربی، «مَرَاهُ حَقَّهُ» به معنای انکار کردن یا ندادن حق دیگری نیز ثبت شده است.

در بیتی که در منابع لغوی نقل شده، آمده است:

«لَئِنْ هَجَرْتَ أَخَا صِدْقٍ وَمَكْرُمَةٍ
لَقَدْ مَرَيْتَ أَخًا مَا كَانَ يَمْرِيكَا»

«اگر برادری راستگو و بزرگوار را ترک کنی، حق برادری را انکار کرده‌ای که او هرگز حق تو را انکار نمی‌کرد.»

این بیت نشان می‌دهد که در بعضی کاربردهای عربی، «مَرَى» می‌تواند به انکار حق و نپذیرفتن آن نیز مربوط باشد. اما انتساب قطعی و زمان سرودن بیت روشن نیست؛ از این رو، نمی‌توان آن را شاهد مستقل جاهلی دانست.

اهمیت این کاربرد در آن است که میان تردید، مجادله و انکار مرزی وجود دارد. شخصی ممکن است در چیزی تردید کند، سپس درباره آن مجادله کند یا آن را انکار نماید. اما این سه رفتار لزوما همیشه با یکدیگر همراه نیستند.

همین تفاوت در بعضی کاربردهای قرآنی و اختلاف قرائت سوره نجم نیز دیده می‌شود.

۲. «مِرْيَة»؛ تردید درباره یک امر

«مِرْيَة» در قرآن پنج بار آمده است و در همه موارد به تردید یا دودلی درباره موضوعی مشخص اشاره دارد.

این واژه در منابع لغوی به «شک» نزدیک دانسته شده است. برخی لغویان آن را نوعی تردید خاص‌تر از شک معرفی کرده‌اند. اما از خود صورت «مِرْيَة» نمی‌توان نتیجه گرفت که شخص حتما با دیگری بحث می‌کند یا به مرحله انکار قطعی رسیده است.

«فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ»

در هود، ۱۷، آمده است:

«أَفَمَنْ كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ»

«آیا کسی که بر دلیل روشنی از سوی پروردگار خود قرار دارد و گواهی از جانب او در پی آن می‌آید، و پیش از آن نیز کتاب موسی، راهنما و رحمت بوده است، [مانند دیگران است]؟ آنان به آن ایمان می‌آورند. و هرکس از گروه‌ها به آن کفر ورزد، آتش وعده‌گاه اوست. پس درباره آن در تردید مباش؛ همانا آن حق و از سوی پروردگار توست، اما بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند.»

(هود، ۱۷)

در این آیه، «فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ» با «إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» همراه شده است. موضوع، حقیقتی است که از سوی پروردگار معرفی می‌شود.

واژه «مِرْيَة» در اینجا تردید درباره همان حقیقت را بیان می‌کند. آیه با نفی تردید و تاکید بر حق بودن آن ادامه می‌یابد.

از این ساخت نمی‌توان به تنهایی نتیجه گرفت که مخاطب پیش از فرمان، واقعا در تردید بوده است. جمله نهی است و نهی می‌تواند برای بازداشتن از ورود به یک وضعیت یا برای تاکید بر دور ماندن از آن به کار رود.

«مِمَّا يَعْبُدُ هَٰؤُلَاءِ»

در هود، ۱۰۹، آمده است:

«فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَٰؤُلَاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ»

«پس درباره آنچه اینان عبادت می‌کنند در تردید مباش. آنان جز به همان شیوه‌ای که پدرانشان پیش از این عبادت می‌کردند، عبادت نمی‌کنند؛ و ما به‌راستی سهم آنان را بی‌کم‌وکاست خواهیم داد.»

(هود، ۱۰۹)

در این آیه، موضوع تردید با «مِمَّا يَعْبُدُ هَٰؤُلَاءِ» مشخص شده است. ادامه جمله، رفتار آنان را به پیروی از شیوه پدرانشان پیوند می‌دهد و از دریافت سهمشان سخن می‌گوید.

اما خود ریشه «م ر ي» به معنای عبادت یا پیروی از پدران نیست. تردید، حالت یا موضعی است که درباره همان رفتار مطرح شده است.

همچنین نباید تصور کرد که آیه به مخاطب فرمان می‌دهد بدون بررسی، درباره تمام عقاید مردم حکم کند. آیه درباره گروهی مشخص و رفتاری سخن می‌گوید که در سیاق سوره توصیف شده است.

تردیدی که ادامه پیدا می‌کند

در حج، ۵۵، آمده است:

«وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ»

«و کسانی که کفر ورزیده‌اند همچنان درباره آن در تردید می‌مانند، تا آنکه ساعت ناگهان به سراغشان آید یا عذاب روزی نازا به آنان برسد.»

(حج، ۵۵)

در اینجا، «مِرْيَة» با «وَلَا يَزَالُ» آمده است. این ساخت بر ادامه یافتن وضعیت تردید تاکید می‌کند.

آیات پیشین از وحی، دخالت و القائات شیطان، آزمون دل‌ها و شناخته شدن حق سخن می‌گویند. از این رو، ضمیر «مِنْهُ» در ارتباط با همین جریان سخن بررسی می‌شود و درباره مرجع دقیق آن احتمال‌های متفاوتی وجود دارد.

اما این اختلاف، معنای «مِرْيَة» را تغییر نمی‌دهد. واژه به تردید اشاره دارد و ادامه یافتن آن از «لَا يَزَالُ» فهمیده می‌شود.

بنابراین، استمرار در تردید نباید به معنای لغوی خود «مرية» افزوده شود. آیه با ساخت کامل جمله چنین وضعیتی را توصیف می‌کند.

«مِنْ لِقَائِهِ»؛ تردید درباره کدام دیدار؟

در سجده، ۲۳، آمده است:

«وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ»

«و به‌راستی به موسی کتاب دادیم؛ پس درباره دیدار او یا دریافت آن در تردید مباش، و آن را راهنمایی برای بنی‌اسرائیل قرار دادیم.»

(سجده، ۲۳)

در این آیه، «مِرْيَة» به تردید اشاره دارد، اما تعیین مرجع «لِقَائِهِ» آسان نیست.

در تحلیل‌های زبانی و تفسیری، احتمال‌هایی مطرح شده است: دیدار موسی، دریافت کتاب از سوی موسی، یا رویارویی با آنچه موسی با آن روبه‌رو شده بود. بعضی توضیح‌های تاریخی نیز دیدار موسی در یک رخداد خاص را مطرح کرده‌اند.

این احتمال‌ها از نظر دلالت کامل آیه یکسان نیستند. چون «موسی» و «کتاب» هر دو در جمله حضور دارند، تعیین مرجع ضمیر نیازمند بررسی دقیق‌تر ساخت و سیاق است.

نباید تنها برای روان شدن ترجمه، یکی از این احتمال‌ها را بدون دلیل به صورت قطعی در متن گذاشت.

بااین‌حال، اختلاف درباره مرجع ضمیر، معنای «مِرْيَة» را مبهم نمی‌کند. در همه خوانش‌ها، سخن از تردید درباره موضوعی است که با «لقائه» مشخص شده است.

تردید درباره دیدار پروردگار

در فصلت، ۵۴، آمده است:

«أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَاءِ رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»

«آگاه باشید که آنان درباره دیدار پروردگارشان در تردیدند. آگاه باشید که او بر هر چیزی احاطه دارد.»

(فصلت، ۵۴)

برخلاف سجده، ۲۳، در اینجا موضوع با عبارت «لِقَاءِ رَبِّهِمْ» صریحا مشخص شده است.

آیه می‌گوید آنان درباره دیدار پروردگار خود در تردیدند و سپس از احاطه آن معبود یگانه بر همه چیز سخن می‌گوید.

این کاربرد نشان می‌دهد که مرية می‌تواند درباره امر آینده یا حقیقتی باشد که مخاطب هنوز با آن روبه‌رو نشده است.

اما خود «مرية» به معنای انکار آخرت یا تکذیب آن معبود یگانه نیست. آنچه درباره آن تردید شده، از عبارت «لقاء ربهم» فهمیده می‌شود.

از مقایسه این پنج کاربرد روشن می‌شود که «مِرْيَة» نام تردید است و موضوع آن می‌تواند وحی، رفتار مردم یا دیدار پروردگار باشد. نوع موضوع از واژه‌های همراه شناخته می‌شود؛ نه از خود ریشه.

۳. «الْمُمْتَرِينَ»؛ کسانی که در تردیدند

«مُمْتَرٍ» اسم فاعل از باب افتعال است و به شخصی اشاره دارد که درباره چیزی دچار تردید یا دودلی است. در قرآن، صورت جمع «الْمُمْتَرِينَ» چهار بار آمده است.

در بقره، ۱۴۷، می‌خوانیم:

«الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»

«حق از سوی پروردگار توست؛ پس هرگز از تردیدکنندگان مباش.»

(بقره، ۱۴۷)

این جمله در میان آیات قبله آمده است. پس از بیان فرمان رو کردن به سوی مسجدالحرام و سخن از کسانی که کتاب به آنان داده شده، قرآن بر حق بودن آنچه از سوی پروردگار آمده تاکید می‌کند.

در آل عمران، ۶۰، ساختی بسیار نزدیک آمده است:

«الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»

«حق از سوی پروردگار توست؛ پس از تردیدکنندگان مباش.»

(آل عمران، ۶۰)

اما سیاق این آیه متفاوت است. آیات پیشین درباره عیسی، تولد او و نسبت او با آن معبود یگانه سخن می‌گویند.

پس یک عبارت نزدیک در دو موضوع متفاوت به کار رفته است. این تفاوت نشان می‌دهد که «مُمْتَرِينَ» به خودی خود نه معنای قبله دارد و نه معنای عیسی؛ تنها وضعیت تردیدکنندگان را بیان می‌کند.

در انعام، ۱۱۴ نیز پس از سخن از کتابی که به تفصیل نازل شده، آمده است:

«فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»

«پس هرگز از تردیدکنندگان مباش.»

(انعام، ۱۱۴؛ پایان آیه)

در یونس، ۹۴، آمده است:

«فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»

«پس اگر درباره آنچه بر تو نازل کرده‌ایم در شک هستی، از کسانی بپرس که پیش از تو کتاب را می‌خوانند. به‌راستی حق از سوی پروردگارت به تو رسیده است؛ پس هرگز از تردیدکنندگان مباش.»

(یونس، ۹۴)

این آیه برای مقایسه «شک» و «امتراء» اهمیت ویژه‌ای دارد. در آغاز، «شَكّ» آمده و در پایان، «الْمُمْتَرِينَ».

هر دو به وضعیت نداشتن اطمینان مربوط‌اند. اما قرآن آنها را در یک جمله با دو صورت زبانی متفاوت به کار برده است.

نکته دیگر، ساخت شرطی «فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ» است. این جمله به تنهایی خبر نمی‌دهد که مخاطب حتما در شک بوده است. ساخت شرطی وضعیتی را مطرح می‌کند و راه مراجعه و پرسش را بیان می‌نماید.

در اینجا، پرسیدن از آگاهان به کتاب‌های پیشین در برابر باقی ماندن در تردید مطرح شده است. پس نباید از این آیه نتیجه گرفت که اصل پرسیدن و تحقیق کردن، رفتاری نکوهیده است.

در چهار کاربرد «الْمُمْتَرِينَ»، نکته مشترک پرهیز از تردید درباره حقیقتی است که در همان سیاق بیان شده است. اما این وصف به خودی خود نیت، دلیل یا روش برخورد هر شخص با آن حقیقت را توضیح نمی‌دهد.

۴. «اِمْتَرَى»؛ تردیدی که می‌تواند به مخالفت و کشمکش برسد

فعل «اِمْتَرَى» از باب افتعال است. در عربی، این فعل برای تردید کردن در یک موضوع ثبت شده و در بعضی کاربردها با بحث و اختلاف نیز همراه است.

اما از باب افتعال به تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که شخص حتما عمدا خود را به تردید انداخته، با دیگری مجادله کرده یا قصد انکار حقیقت داشته است. این ویژگی‌ها باید از سیاق معلوم شوند.

تردید درباره آفرینش و زمان مقرر

در انعام، ۲، آمده است:

«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ»

«او کسی است که شما را از گل آفرید، سپس مدتی مقرر کرد و مدتی معین نیز نزد اوست؛ با این همه، شما در تردیدید.»

(انعام، ۲)

«تَمْتَرُونَ» در این آیه به تردید مخاطبان اشاره دارد. موضوع آن در سیاق آفرینش، اجل و قدرت آن معبود یگانه قرار گرفته است.

تعبیر «ثُمَّ أَنْتُمْ» فاصله میان حقیقتی را که آیه بیان می‌کند و موضع مخاطبان برجسته می‌سازد.

اما خود فعل نمی‌گوید مخاطبان دقیقا درباره کدام بخش سخن پیشین اختلاف دارند. ممکن است تردید آنان به آفرینش، اجل، بازگشت یا مجموعه این امور مربوط باشد. تعیین محدودتر موضوع به بررسی سیاق گسترده نیاز دارد.

تردید درباره خبری که فرا می‌رسد

در حجر، ۶۳، فرستادگان به لوط می‌گویند:

«قَالُوا بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُوا فِيهِ يَمْتَرُونَ»

«گفتند: بلکه آنچه را که آنان درباره‌اش در تردید بودند، نزد تو آورده‌ایم.»

(حجر، ۶۳)

در این آیه، «يَمْتَرُونَ» درباره چیزی است که قوم لوط نسبت به آن تردید داشتند.

آیات بعد از فرا رسیدن امر الهی و نجات لوط و خانواده‌اش سخن می‌گویند. بنابراین، تردید آنان در سیاق هشدار و رخدادی قرار دارد که وقوع آن را جدی نگرفته بودند.

اما فعل «امتراء» به خودی خود معنای عذاب یا آمدن فرشتگان ندارد؛ موضوع تردید از داستان فهمیده می‌شود.

اختلاف درباره عیسی

در مریم، ۳۴، آمده است:

«ذَٰلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ»

«این است عیسی پسر مریم؛ سخن حقی که آنان درباره آن در تردید و اختلاف‌اند.»

(مریم، ۳۴)

در اینجا، «يَمْتَرُونَ» در سیاق سخن درباره عیسی آمده است.

آیات پیشین از تولد عیسی، گفتار او و بندگی آن معبود یگانه سخن می‌گویند. آیات بعد نیز نسبت دادن فرزند به آن معبود یگانه را رد می‌کنند.

پس تردید و اختلاف درباره حقیقتی مطرح است که به عیسی و جایگاه او مربوط می‌شود.

این آیه نشان می‌دهد که «امتراء» می‌تواند درباره موضوعی باشد که میان گروه‌های مختلف محل اختلاف است. اما نباید معنای لغوی فعل را به مناقشه خاص مسیح‌شناسی محدود کرد؛ در آیات دیگر، همین فعل درباره ساعت و هشدارهای الهی آمده است.

«فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا»

در زخرف، ۶۱، آمده است:

«وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»

«و همانا او نشانه‌ای برای شناخت ساعت است؛ پس درباره آن در تردید مباشید و از من پیروی کنید. این راهی راست است.»

(زخرف، ۶۱)

در این آیه، «تَمْتَرُنَّ» با نون تاکید آمده و نهی از تردید را برجسته می‌کند.

موضوع با «بِهَا» به «السَّاعَة» بازمی‌گردد. از این رو، در اینجا تردید درباره ساعت است.

درباره مرجع ضمیر «إِنَّهُ» بحث زبانی و تفسیری وجود دارد. صورت متن «لَعِلْمٌ» است؛ «لَعَلَمٌ» با فتح عین و لام نیز در گزارش‌هایی از ابن عباس و دیگران نقل شده، اما از قرائت‌های ده‌گانه نیست. این تفاوت به توضیح نسبت آیه با ساعت مربوط است، نه به معنای خود فعل «تمترن».

در پایان، فرمان «وَاتَّبِعُونِ» آمده است. این فرمان از ریشه دیگری است و نباید پیروی کردن را جزء معنای لغوی «امتراء» دانست.

تردیدی که در برابر واقعیت آشکار قرار می‌گیرد

در دخان، ۵۰، آمده است:

«إِنَّ هَٰذَا مَا كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ»

«همانا این همان چیزی است که درباره‌اش در تردید بودید.»

(دخان، ۵۰)

این جمله در میان آیات مربوط به عذاب و فرجام کسانی آمده که حقیقت را انکار کرده بودند.

در اینجا، چیزی که پیش‌تر مورد تردید بود، در برابر آنان حاضر معرفی می‌شود.

تفاوت این کاربرد با انعام، ۲، در موضوع و زمان سخن است. در انعام، تردید مخاطبان در زندگی کنونی مطرح است؛ در دخان، از تردیدی سخن گفته می‌شود که پیش‌تر وجود داشته و اکنون با واقعیتی روبه‌رو شده است.

پس فعل «امتراء» به خودی خود نه به معنای عذاب است و نه به معنای آشکار شدن حقیقت. این مفاهیم از ساخت کامل آیات شناخته می‌شوند.

۵. «مِرَاء» و «تَمَارِي»؛ مجادله و مخالفت در سخن

در کاربردهای پیشین، تردید برجسته بود. اما قرآن همین خانواده را برای بحث و مجادله نیز به کار برده است.

«فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا»

در کهف، ۲۲، آمده است:

«سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا»

«خواهند گفت سه نفر بودند و چهارمینشان سگشان بود؛ و خواهند گفت پنج نفر بودند و ششمینشان سگشان بود، درحالی‌که درباره غیب گمان می‌زنند؛ و خواهند گفت هفت نفر بودند و هشتمینشان سگشان بود. بگو: پروردگارم به شمار آنان داناتر است و جز اندکی کسی آنان را نمی‌شناسد. پس درباره آنان جز بحثی آشکار مجادله مکن و درباره آنان از هیچ‌یک از ایشان نظر مخواه.»

(کهف، ۲۲)

این آیه مهم‌ترین کاربرد «مِرَاء» در قرآن است؛ زیرا فعل «تُمَارِ» و مصدر «مِرَاءً» در یک جمله آمده‌اند.

«تُمَارِ» از باب مفاعله و «مِرَاء» مصدر آن است. در اینجا، بحث و مجادله درباره شمار اصحاب کهف مطرح است.

قرآن چند ادعا را نقل می‌کند و در میان آنها تعبیر «رَجْمًا بِالْغَيْبِ» را می‌آورد؛ یعنی سخن گفتن بر پایه گمان درباره چیزی که علم روشن به آن وجود ندارد.

سپس می‌گوید: «رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ»؛ پروردگارم به شمار آنان داناتر است.

در پایان، مجادله را به «مِرَاءً ظَاهِرًا» محدود می‌کند.

«مراء ظاهرا» به چه معناست؟

«ظَاهِرًا» از ریشه «ظ ه ر» است و به آشکار بودن ارتباط دارد. در این جمله، وصف «مِرَاء» است و دامنه مجادله را محدود می‌کند.

در توضیح‌های زبانی، این عبارت به بحثی محدود، آشکار و دور از فرو رفتن در مناقشه‌های پیچیده و بی‌پشتوانه نزدیک دانسته شده است.

اما نباید خودکار نتیجه گرفت که قرآن هر نوع گفت‌وگو و بررسی درباره یک موضوع اختلافی را ممنوع می‌کند. خود آیه نوعی مراء را با قید «إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا» استثنا کرده است.

«ظاهر» در این عبارت می‌تواند بحثی کوتاه و بدون تعمق در شمار نامطمئن را نیز برساند؛ اما این معنا با بحث نمایشی یا بی‌ارزش یکسان نیست. قید آیه بر شیوه و حدود همین بحث اثر دارد، نه اینکه هرگونه رسیدگی دقیق به شواهد را نفی کند.

موضوع مشخص آیه، شمار اصحاب کهف است. قرآن آنچه را برای فهم داستان لازم بوده بیان کرده و درباره شمار دقیق آنان بر علم آن معبود یگانه تاکید می‌کند.

پس محدودیت مجادله در اینجا با نبود پشتوانه کافی برای ادعاهای عددی ارتباط دارد. از این آیه نمی‌توان قانونی کلی ساخت که بررسی و اختلاف نظر درباره تمام مسائل قرآنی نادرست است.

آیا هر جدال و پرسشی «مراء» است؟

«مِرَاء» در کاربرد زبانی با مجادله همراه است، اما هر گفت‌وگوی علمی یا درخواست دلیل ضرورتا مراء نیست.

شخصی ممکن است برای شناخت موضوعی پرسش کند، شاهد بخواهد یا برداشت دیگری را بررسی کند. این رفتارها به خودی خود به معنای انکار یا کشمکش برای شکست دادن طرف مقابل نیستند.

در کهف، ۲۲، مشکل اصلی به ادعاهایی مربوط است که درباره امر غایب و بدون علم کافی مطرح می‌شوند. قرآن از ادامه مجادله بی‌حاصل جلوگیری می‌کند و توجه را به دانسته‌های معتبر بازمی‌گرداند.

پس «مراء» را نباید بدون توجه به سیاق، نام هر نوع پژوهش، گفت‌وگو و بررسی انتقادی قرار داد.

مجادله درباره ساعت

در شوری، ۱۸، آمده است:

«يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ»

«کسانی که به آن ایمان ندارند، برای فرا رسیدنش شتاب می‌طلبند؛ اما کسانی که ایمان آورده‌اند، از آن بیم دارند و می‌دانند که آن حق است. آگاه باشید کسانی که درباره ساعت مجادله می‌کنند، در گمراهی دوری قرار دارند.»

(شوری، ۱۸)

در این آیه، «يُمَارُونَ» از باب مفاعله است و مجادله درباره ساعت را بیان می‌کند.

مقایسه آیه با آغاز آن اهمیت دارد. قرآن از یک سو کسانی را معرفی می‌کند که ساعت را جدی نمی‌گیرند و برای فرا رسیدن آن شتاب می‌طلبند؛ و از سوی دیگر، مؤمنانی را که نسبت به آن بیم دارند و حق بودن آن را می‌دانند.

سپس «يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ» آمده است. در این سیاق، مجادله با موضع انکار و بی‌اعتنایی به حقیقت ساعت ارتباط دارد.

اما خود فعل «مارى» به معنای انکار قیامت نیست. موضوع با «فِي السَّاعَةِ» مشخص شده و ارزش منفی رفتار از سیاق و عبارت «لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ» فهمیده می‌شود.

«أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ»

در نجم، ۱۲، آمده است:

«أَفَتُمَارُونَهُ عَلَىٰ مَا يَرَىٰ»

«آیا درباره آنچه می‌بیند با او مجادله می‌کنید؟»

(نجم، ۱۲)

این آیه در ادامه سخن از آنچه فرستاده دیده و از صدق دریافت او آمده است.

در قرائت حفص، «أَفَتُمَارُونَهُ» از باب مفاعله است و به مجادله کردن با او درباره آنچه می‌بیند اشاره دارد.

اما اختلاف قرائت مهمی نیز در این واژه وجود دارد. حمزه، کسائی، یعقوب و خلف دهم آن را به صورت «أَفَتَمْرُونَهُ» خوانده‌اند؛ یعنی بدون الف پس از میم و با ساختی از فعل مجرد.

در این قرائت، معنای انکار کردن یا نپذیرفتن آنچه شخص دیده برجسته‌تر است. برای این کاربرد، معنای کهن «مَرَاهُ حَقَّهُ» نیز مطرح شده است؛ یعنی حق او را انکار کرد یا از دادن آن سر باز زد.

پس تفاوت دو قرائت تنها ظاهری نیست. در یکی، مجادله کردن برجسته است و در دیگری، انکار و رد کردن. هر دو در سیاق مخالفت با آنچه فرستاده دیده قرار دارند، اما مسیر صرفی آنها متفاوت است.

نکته دیگر آن است که آیه نمی‌گوید خود واژه «مراء» به معنای دیدن است. دیدن از «يَرَىٰ» فهمیده می‌شود و مجادله از فعل «تُمَارُونَهُ».

همچنین تعیین دقیق آنچه دیده شده، به بررسی آیات پیش و پس از آن نیاز دارد. خود این فعل مشخص نمی‌کند که موضوع رؤیت چه بوده است. بنابراین، نباید یک نتیجه الهیاتی درباره ماهیت آنچه دیده شده را داخل تعریف ریشه قرار داد.

«فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَىٰ»

در نجم، ۵۵، آمده است:

«فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَىٰ»

«پس درباره کدام‌یک از نعمت‌ها و نشانه‌های پروردگارت تردید و مجادله می‌کنی؟»

(نجم، ۵۵)

«تَتَمَارَىٰ» از باب تفاعل است. این صورت در این آیه برای مخاطب مفرد آمده است، نه برای دو یا چند شخص که حتما با یکدیگر بحث می‌کنند.

همین نکته نشان می‌دهد که باب تفاعل به تنهایی وجود دو طرف در یک گفت‌وگوی واقعی را ثابت نمی‌کند. در اینجا، فعل می‌تواند به تردید ورزیدن و مناقشه درباره چیزی اشاره کند.

موضوع آن نیز با «بِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكَ» مشخص شده است. پس انکار یا تردید در برابر نعمت‌ها و نشانه‌هایی مطرح می‌شود که آیات پیشین از آنها سخن گفته‌اند.

نباید از خود فعل «تتمارى» نتیجه گرفت که هر تردید حتما درباره نعمت الهی است. این موضوع از مفعول و ساخت همین آیه فهمیده می‌شود.

«فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ»؛ کشمکش درباره هشدارها

در قمر، ۳۶، آمده است:

«وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ»

«و به‌راستی آنان را از گرفتنِ شدیدِ ما هشدار داده بود، پس درباره هشدارها به مجادله و تردید پرداختند.»

(قمر، ۳۶)

در این آیه، «فَتَمَارَوْا» از باب تفاعل است و درباره گروهی به کار رفته که هشدارهای لوط را نپذیرفتند.

واژه «النُّذُر» موضوع مجادله را روشن می‌کند. فعل «تماروا» به خودی خود به معنای هشدار نیست؛ بلکه رفتار آنان را در برابر هشدارها بیان می‌کند.

در اینجا، مجادله با نپذیرفتن خبر و ادامه دادن رفتار نادرست همراه است. اما نباید نتیجه گرفت که هر گفت‌وگو درباره هشدارهای یک شخص، به خودی خود مصداق همین آیه است. سیاق، درباره گروه و رخدادی مشخص سخن می‌گوید.

این آیه و نجم، ۵۵، نشان می‌دهند که «تَمَارَى» می‌تواند هم درباره جمع و هم درباره یک مخاطب مفرد به کار رود. بنابراین، دوسویگی و حضور چند شخص، شرط ثابت معنای این باب نیست.

۶. تفاوت با ریشه‌های نزدیک و پیشنهادهای ترجمه

م ر ي (مِرْيَة) و ش ك ك (شَكّ)

«شک» در کاربرد عمومی به نداشتن اطمینان درباره چیزی مربوط است. شخص ممکن است میان دو احتمال مردد باشد یا هنوز درباره درستی یک خبر به نتیجه نرسیده باشد.

«مرية» نیز به تردید نزدیک است. در یونس، ۹۴، هر دو خانواده در یک آیه آمده‌اند: نخست «فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ» و سپس «فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ».

این هم‌نشینی نشان می‌دهد که دو واژه از نظر معنا بسیار نزدیک‌اند. اما به تنهایی ثابت نمی‌کند که یکی حتما مرحله شدیدتر دیگری است.

برخی لغویان مرية را تردیدی خاص‌تر دانسته‌اند که با رفت‌وبرگشت در رأی یا بحث درباره موضوع همراه می‌شود. این توضیح می‌تواند گرایشی واقعی را نشان دهد، اما در قرآن، «مرية» در بعضی جمله‌ها بدون اشاره به مجادله آشکار به کار رفته است.

پس بهتر است در ترجمه، «شک» و «تردید» بر اساس جمله انتخاب شوند و درباره تفاوت دقیق آنها از ساخت کامل آیه کمک گرفته شود.

م ر ي (مِرْيَة) و ر ي ب (رَيْب)

«ریب» نیز به شک و تردید مربوط است، اما در بعضی کاربردهای خود با بدگمانی، نگرانی و احتمال وجود عیب یا ناراستی همراه می‌شود.

در قرآن، «رَيْب» درباره کتاب، ساعت و دیگر موضوعات آمده است. «مرية» نیز در مواردی مانند فصلت، ۵۴ و حج، ۵۵ درباره حقیقتی مطرح می‌شود که مخاطبان نسبت به آن تردید دارند.

از نظر معنایی، این دو خانواده هم‌پوشانی دارند، اما نباید تفاوتی مطلق ساخت که ریب همیشه تردید همراه با اتهام و مرية همیشه مجادله آشکار باشد.

خود قرآن برای هر دو از ساخت‌هایی مانند «فِي» استفاده می‌کند و موضوع تردید را جداگانه بیان می‌نماید. نوع بدگمانی یا مخالفت باید از سیاق شناخته شود.

م ر ي (مِرَاء) و ج د ل (جَدَل)

«جدال» با بحث و کشمکش در سخن ارتباط دارد. قرآن هم از جدال نادرست سخن می‌گوید و هم به مجادله نیکو فرمان می‌دهد.

در نحل، ۱۲۵، آمده است:

«وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»

«و با آنان به شیوه‌ای که نیکوتر است مجادله کن.»

(نحل، ۱۲۵؛ بخشی از آیه)

این آیه نشان می‌دهد که خود عمل مجادله، در زبان قرآن، همواره نکوهیده نیست.

«مراء» نیز به بحث و مجادله نزدیک است، اما در کاربردهای قرآنی آن، زمینه تردید، مخالفت با خبر یا کشمکش بر سر ادعایی نامطمئن برجسته‌تر دیده می‌شود.

در کهف، ۲۲، قرآن مراء را محدود می‌کند، اما آن را به صورت مطلق و بدون استثنا نفی نکرده است.

از این رو، نمی‌توان گفت هر جدالی مراء است یا هر مرائی از نظر لغوی حتما با نیت بد انجام می‌شود. ارزش رفتار به موضوع، دلیل، شیوه و سیاق بستگی دارد.

م ر ي (مَارَى) و ح ج ج (حَاجَّ)

«محاجه» از خانواده «ح ج ج» است و با آوردن دلیل و احتجاج ارتباط دارد. شخص می‌تواند برای اثبات ادعای خود حجت بیاورد یا درباره حجت طرف مقابل بحث کند.

«مماراة» نیز ممکن است با درخواست دلیل و پاسخ‌گویی همراه باشد، اما خود ریشه «م ر ي» به معنای حجت روشن نیست.

در آل عمران، ۶۱، سخن از کسانی است که پس از رسیدن علم، درباره موضوعی محاجه می‌کنند. در نجم، ۱۲، نیز از مجادله درباره آنچه دیده شده سخن می‌رود.

این دو کاربرد در حوزه اختلاف و بحث به یکدیگر نزدیک‌اند، ولی نباید از شباهت موقعیت نتیجه گرفت که دو ریشه مترادف کامل هستند.

تمایز از ریشه‌های هم‌شکل

«م ر ي» نباید با «م ر ر» یا «م ر أ» آمیخته شود.

«مَرَّ» به معنای گذشتن، و «مَرَّة» به معنای یک بار، از خانواده «م ر ر» هستند. همچنین «مُسْتَمِرّ» از همین ریشه است و با استمرار ارتباط دارد. این واژه‌ها نباید به سبب نزدیکی صدا با «امتراء» یکی گرفته شوند.

«مَرِيئًا» در نساء، ۴، نیز از خانواده زبانی دیگری است که با گوارایی ارتباط دارد. شباهت صورت آن با «مِرْيَة» دلیل اشتراک معنایی این دو نیست.

نام «مَرْيَم» نیز در قرآن اسم خاص است. صرف حضور حروف مشابه در این نام، مجوز استخراج معنای تردید، مجادله یا دوشیدن از آن نیست. تاریخ و منشأ نام مریم باید جداگانه بررسی شود.

همچنین «مَرْوَة» در نام صفا و مروه با واژه‌های مربوط به سنگ و سختی ارتباط دارد و نباید بدون بررسی اشتقاقی مستقل، با تمام کاربردهای «م ر ي» یکی گرفته شود.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «مِرْيَة»، «تردید» مناسب‌ترین معادل عمومی است. در بعضی آیات، «شک» نیز طبیعی است، اما «تردید» امکان حفظ تفاوت آن با واژه صریح «شَكّ» را فراهم می‌کند.

«فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ» را می‌توان «پس درباره آن در تردید مباش» ترجمه کرد.

«الْمُمْتَرِينَ» به «تردیدکنندگان» یا «کسانی که در تردیدند» نزدیک است. در آیات بقره، ۱۴۷ و آل عمران، ۶۰، همین معادل بدون افزودن اتهام یا انکار عمدی مناسب است.

برای «تَمْتَرُونَ» و «يَمْتَرُونَ»، «تردید می‌کنید» و «در تردیدند» مناسب‌اند. در سیاق‌هایی که اختلاف و مناقشه روشن است، می‌توان «درباره آن اختلاف می‌کنند» را نیز برگزید.

«تُمَارِ» و «يُمَارُونَ» بیشتر با «مجادله کردن» برگردانده شوند. در کهف، ۲۲، «مِرَاءً ظَاهِرًا» را می‌توان «بحثی آشکار» ترجمه کرد و محدود بودن و پرهیز از تعمق در شمار نامطمئن را در توضیح جداگانه آورد.

در نجم، ۱۲، «أَفَتُمَارُونَهُ» در قرائت حفص با «آیا درباره آنچه می‌بیند با او مجادله می‌کنید؟» طبیعی است. در قرائت دیگر «أَفَتَمْرُونَهُ»، معنای «آیا آنچه را می‌بیند انکار می‌کنید؟» برجسته‌تر می‌شود.

برای «تَتَمَارَىٰ» در نجم، ۵۵، «تردید می‌کنی» مناسب است، زیرا مخاطب مفرد است و آیه ضرورتا گفت‌وگویی میان دو نفر را توصیف نمی‌کند.

«فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ» در قمر، ۳۶، می‌تواند «درباره هشدارها مجادله کردند» ترجمه شود.

در همه این موارد، معنای تردید، مجادله و انکار باید از یکدیگر جدا بمانند. هر کاربرد از ریشه «م ر ي» لزوما هر سه را همزمان دربر نمی‌گیرد.

۷. جمع‌بندی

ریشه «م ر ي» در زبان عربی چند کاربرد شناخته‌شده دارد. در حوزه مادی، «مَرْي» به مالش پستان ماده‌شتر برای جاری ساختن شیر و کوشش برای بیرون آوردن چیزی اشاره می‌کند. در کاربردهای زبانی، این خانواده با تردید، مجادله و در بعضی ساخت‌ها انکار حق ارتباط دارد.

لغویان برای پیوند این شاخه‌ها توضیح‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند. یکی مجادله را به بیرون کشیدن شیر تشبیه کرده و دیگری بر سختی و کشمکش در سخن تاکید کرده است. این تحلیل‌ها برای فهم رابطه معانی سودمندند، اما تاریخ اشتقاق را به صورت قطعی ثابت نمی‌کنند.

در قرآن، تمام کاربردهای ریشه در حوزه تردید و مجادله قرار دارند. «مِرْيَة» بیشتر به حالت تردید درباره یک موضوع اشاره می‌کند. «اِمْتَرَى» می‌تواند همین تردید را بیان کند و در بعضی سیاق‌ها با اختلاف و مخالفت نیز همراه شود. «مَارَى» و «مِرَاء» بیشتر بر مجادله در سخن تاکید دارند. «تَمَارَى» نیز در قرآن هم برای یک مخاطب مفرد و هم برای جمع آمده و همیشه گفت‌وگوی واقعی دو طرف را لازم نمی‌گیرد.

یکی از تمایزهای مهم این ریشه، فرق میان پرسش برای شناخت حقیقت و مجادله بی‌پشتوانه است. در یونس، ۹۴، ساخت شرطی آیه مراجعه و پرسش از آگاهان را مطرح می‌کند؛ در کهف، ۲۲، قرآن مجادله درباره شمار اصحاب کهف را به «مِرَاءً ظَاهِرًا» محدود می‌سازد. این دو آیه نباید به نفی اصل پرسش، تحقیق و بررسی شواهد تبدیل شوند.

از سوی دیگر، قرآن درباره تردید در حقیقتی که روشن معرفی شده، هشدار می‌دهد. در چنین سیاق‌هایی، مرية و امتراء می‌توانند با پایداری بر مخالفت و نپذیرفتن حقیقت همراه شوند؛ اما این ویژگی از ساخت و سیاق به دست می‌آید، نه از معنای مستقل هر مشتق.

هسته معنایی کاربرد قرآنی ریشه «م ر ي» را باید در دو شاخه نزدیک حفظ کرد: نخست، تردید و دودلی درباره درستی یک امر؛ و دوم، مجادله و کشمکش بر سر آن امر. در بعضی کاربردها، انکار و نپذیرفتن نیز به این میدان نزدیک می‌شود، اما نه هر تردیدی انکار است و نه هر گفت‌وگویی مجادله نکوهیده.

این تعریف اجازه می‌دهد «مِرْيَة»، «امتراء»، «مماراة» و «مراء» بر اساس ساخت و کاربرد واقعی خود فهمیده شوند، بی‌آنکه همه آنها در یک معنای مبهم مانند شک، جدال یا مخالفت عمدی ادغام گردند.