ریشه قرآنی م و ل

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

مال و اموال؛ از دارایی و امکانات زندگی تا مالکیت، حقوق دیگران، انفاق و آزمون انسان با ثروت

ریشه سه‌حرفی «م و ل» در قرآن به مال و دارایی مربوط است؛ آنچه انسان در اختیار دارد، از آن بهره می‌برد، برای زندگی خود به کار می‌گیرد، نگهداری می‌کند یا به دیگری می‌بخشد و منتقل می‌سازد. مال می‌تواند پول، دام، کالا، زمین یا دارایی دیگری باشد که ارزش اقتصادی دارد. در عربی کهن، واژه «مال» به‌ویژه برای دام‌ها و شتران نیز به کار می‌رفت، زیرا بخش مهمی از دارایی مردم از همین راه فراهم می‌شد.

قرآن از مال تنها به عنوان وسیله خریدوفروش یا نشانه ثروتمندی سخن نمی‌گوید. مال وسیله معاش و پشتیبان زندگی است، اما نگهداری و مصرف آن نیز مسئولیت دارد. مال یتیم باید حفظ شود، تصرف ناحق در دارایی مردم نکوهش شده، برای نیازمندان حقی در اموال شناخته شده و انفاق از مال می‌تواند عملی شایسته باشد. در مقابل، همان دارایی ممکن است برای فریب، تفاخر، بازداشتن مردم از راه آن معبود یگانه یا پایمال کردن حقوق دیگران به کار رود.

این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که خود واژه «مال» بار اخلاقی ثابت ندارد. دارایی نه به سبب دارایی بودن نیک است و نه ذاتا ناپسند. قرآن درباره چگونگی به دست آوردن، نگهداری، مصرف کردن و وابستگی انسان به مال داوری می‌کند. معنای لغوی مال باید از این داوری‌ها جدا بماند.

در قرآن، ریشه «م و ل» ۸۶ بار آمده است و همه کاربردهای آن به اسم «مَال» و جمع آن «أَمْوَال» و صورت‌های وابسته به این دو بازمی‌گردند؛ مانند «الْمَال»، «مَالَهُ»، «مَالِيَهْ»، «أَمْوَالُهُمْ»، «أَمْوَالَكُمْ» و «أَمْوَالِهِمْ». تفاوت این صورت‌ها به شمار، حالت دستوری، معرفه و نکره بودن و ضمیرهای متصل مربوط است. هیچ فعل مستقیمی از این ریشه در قرآن به کار نرفته است.

فعل‌ها و واژه‌هایی مانند «مَالَ يَمُولُ»، «تَمَوَّلَ»، «مَوَّلَ» و «تَمْوِيل» در زبان عربی ثبت شده‌اند، اما نباید آنها را مشتق‌های واقعا قرآنی معرفی کرد.

صورت‌های قرآنی

۱. هسته معنایی ریشه و کاربرد مال در عربی کهن

مال؛ آنچه انسان از دارایی در اختیار دارد

در منابع لغوی عربی، «الْمَال» به آنچه انسان مالک آن است یا به عنوان دارایی نگه می‌دارد گفته شده است. این دارایی می‌تواند از جنس پول، کالا، دام یا چیزهای دیگری باشد که در زندگی و دادوستد ارزش دارند.

در برخی توضیح‌های لغوی، معنای مال نخست با زر و سیم بیان شده و سپس به دیگر دارایی‌ها گسترش یافته است. در گزارش‌های دیگر، دام‌ها، به‌ویژه شتران، از شناخته‌شده‌ترین مصداق‌های مال نزد عرب معرفی شده‌اند. این تفاوت نشان می‌دهد که واژه در محیط‌های اقتصادی گوناگون می‌توانسته به مصداق‌های متفاوتی اشاره کند. این گزارش‌های لغوی، به‌تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش مصداق‌های واژه را ثابت نمی‌کنند؛ برای تعیین چنین ترتیبی باید شواهد تاریخ‌پذیر مستقلی داشت.

برای عرب بادیه‌نشین، شتر و گوسفند می‌توانستند بخش بزرگی از دارایی باشند. از آنها برای خوراک، شیر، حمل بار، سفر، مبادله و افزایش گله استفاده می‌شد. برای بازرگان، کالا و سرمایه دادوستد اهمیت داشت. برای کشاورز، زمین، محصول و ابزار کار می‌توانستند از دارایی او باشند.

پس «مال» در اصل نام یک وسیله پرداخت خاص نیست. پول یکی از مصداق‌های آن است، اما تمام میدان معنایی واژه را دربر نمی‌گیرد.

این نکته در ترجمه قرآن اهمیت دارد. اگر «أموال» را در همه آیات تنها «پول نقد» ترجمه کنیم، کاربردهایی مانند مال یتیم، دارایی صاحبان باغ یا اموالی که از سرزمین و خانه جداگانه نام برده شده‌اند، به‌درستی فهمیده نمی‌شوند.

«مال» و «تموّل» در عربی

در زبان عربی، «تَمَوَّلَ الرَّجُلُ» درباره کسی گفته شده که برای خود مال فراهم کرد یا صاحب دارایی شد. «مَالَ يَمُولُ» نیز در معنای دارا شدن و افزایش مال ثبت شده است.

در این کاربرد، فعل درباره وضعیت اقتصادی شخص است؛ یعنی دارایی پیدا کرده یا مال او افزایش یافته است.

اما از وجود فعل «تمول» نباید نتیجه گرفت که مال از نظر لغوی همان عمل جمع کردن یا افزایش دادن ثروت است. خود مال چیزی است که در اختیار انسان قرار دارد؛ فراهم کردن و افزودن بر آن، کارهایی هستند که درباره مال انجام می‌شوند.

همچنین کاربرد امروزی «تمویل» در معنای تامین مالی یک فعالیت، شکل تخصصی شناخته‌شده‌ای از همین خانواده است. این معنای اقتصادی جدید نباید به عنوان معنای مستقیم واژه «مال» در تمام آیات قرآن معرفی شود.

مال در شعر پیش از اسلام

حاتم طائی، شاعر شناخته‌شده عرب پیش از اسلام، در شعری می‌گوید:

«لَا تَعْذِلِينِي عَلَى مَالٍ وَصَلْتُ بِهِ
رَحِمًا وَخَيْرُ سَبِيلِ الْمَالِ مَا وَصَلَا»

«مرا برای مالی که با آن پیوند خویشاوندی را برقرار کرده‌ام سرزنش مکن؛ بهترین راه مصرف مال، آن است که پیوندی را برقرار و استوار سازد.»

در این بیت، شاعر از مال به عنوان دارایی‌ای سخن می‌گوید که می‌تواند خرج شود و در روابط انسانی اثر بگذارد. مال برای او تنها چیزی نیست که شمارش و نگهداری شود؛ وسیله‌ای است که می‌توان از آن برای رسیدگی به خویشاوندان استفاده کرد.

این کاربرد نشان می‌دهد که مفهوم مال در زبان عربی کهن به دارایی قابل تصرف و مصرف مربوط بوده است. بخشیدن مال، یکی از کارهایی است که انسان با دارایی خود انجام می‌دهد، اما بخشندگی جزء معنای لغوی خود «مال» نیست.

در همان قصیده، شاعر میان نگاه شخص بخیل و بخشنده به مال تفاوت می‌گذارد. در نگاه بخیل، نگهداری مال اهمیت بیشتری دارد، اما بخشنده راه‌های گوناگونی برای مصرف آن می‌شناسد.

این تفاوت اخلاقی، وصف رفتار صاحبان مال است. واژه در هر دو حالت همان دارایی را بیان می‌کند؛ آنچه تغییر می‌کند، رابطه انسان با آن و شیوه استفاده از آن است.

آیا مال در اصل چیزی است که انسان به آن میل دارد؟

در بعضی توضیح‌های بعدی، نام «مال» با میل و علاقه انسان به دارایی پیوند داده شده است. از نظر معنا، این رابطه قابل فهم است: انسان معمولا به چیزی که برای زندگی او سودمند است علاقه پیدا می‌کند و برای نگهداری یا افزایش آن کوشش می‌کند.

اما این توضیح، اشتقاق تاریخی ریشه را ثابت نمی‌کند.

«مَالَ» به معنای متمایل شدن از ریشه «م ي ل» است، درحالی‌که اسم «مَال» به معنای دارایی در خانواده «م و ل» قرار دارد. یکسان بودن ظاهر بعضی صورت‌ها در نوشتار، دلیل یکی بودن ریشه‌های آنها نیست.

بنابراین، نمی‌توان علاقه انسان به مال را منشأ قطعی نام‌گذاری آن دانست. علاقه و تمایل ممکن است در رفتار صاحب مال حضور داشته باشد، اما خود واژه به دارایی اشاره می‌کند، نه به احساس علاقه نسبت به آن.

۲. مال به عنوان دارایی و وسیله زندگی

«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»

در کهف، ۴۶، آمده است:

«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا»

«مال و فرزندان، زینت زندگی دنیاست؛ و کارهای شایسته ماندگار نزد پروردگارت از نظر پاداش و امید بهترند.»

(کهف، ۴۶)

در این آیه، مال در کنار فرزندان آمده و هر دو از زینت‌های زندگی دنیا شناخته شده‌اند.

«زینت» به چیزی مربوط است که زندگی را آراسته و مطلوب می‌سازد. مال می‌تواند امکانات و آسایش فراهم کند و فرزندان نیز می‌توانند مایه شادی و دل‌بستگی خانواده باشند.

اما آیه بلافاصله از «الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ» سخن می‌گوید و آنها را از نظر پاداش و امید بهتر می‌داند. بنابراین، قرآن ارزش زندگی را در داشتن مال و فرزند خلاصه نمی‌کند.

از سوی دیگر، زینت نامیدن مال به معنای حرام یا ناپسند بودن آن نیست. آیه میان بهره و زیبایی زندگی دنیا و ارزش پایدار کارهای شایسته تفاوت می‌گذارد؛ نه اینکه اصل داشتن دارایی را محکوم کند.

مال در این کاربرد یک واقعیت اقتصادی و اجتماعی است. خوبی یا بدی رفتار انسان با آن، موضوعی جداگانه است.

مال فقط سکه و پول نیست

در توبه، ۲۴، قرآن از خویشاوندان، همسران، خانواده، دارایی‌های به‌دست‌آمده، تجارت و خانه‌های دلخواه انسان سخن می‌گوید:

«وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا»

«و دارایی‌هایی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید، و خانه‌هایی که از آنها خشنودید.»

(توبه، ۲۴؛ بخشی از آیه)

در این عبارت، «أموال» در کنار تجارت و خانه‌ها آمده است.

این جداسازی نشان می‌دهد که قرآن می‌تواند دارایی را از یک فعالیت اقتصادی یا نوع مشخصی از دارایی جدا نام ببرد. تجارت کاری است که با خریدوفروش و مبادله انجام می‌شود؛ اما مال می‌تواند سرمایه، کالا یا حاصل آن فعالیت باشد.

بااین‌حال، از ذکر جداگانه خانه و تجارت نباید نتیجه گرفت که زمین، خانه یا کالای تجاری هرگز نمی‌توانند مال باشند. عطف چند عنوان می‌تواند جنبه‌های متفاوت یک زندگی اقتصادی را برجسته کند، حتی اگر میان مصداق‌های آنها هم‌پوشانی وجود داشته باشد.

در احزاب، ۲۷، نیز آمده است:

«وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا»

«و زمینشان و خانه‌هایشان و دارایی‌هایشان و سرزمینی را که هنوز بر آن پا نگذاشته بودید به میراث شما داد؛ و آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست.»

(احزاب، ۲۷)

در این آیه نیز زمین، خانه و اموال جداگانه ذکر شده‌اند. در این سیاق، «أموالهم» به دارایی‌هایی اشاره دارد که در کنار زمین و خانه از آنها یاد شده است.

اما این شیوه بیان، یک تعریف محدود و همیشگی برای واژه «مال» نمی‌سازد. در آیات دیگر، مال می‌تواند عنوانی گسترده برای دارایی‌های انسان باشد.

پس باید میان معنای عمومی واژه و مصداق‌هایی که یک آیه جداگانه نام می‌برد تفاوت گذاشت.

مال، سرمایه و معیشت

در نساء، ۵، آمده است:

«وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا»

«و دارایی‌هایتان را که آن معبود یگانه مایه برپایی زندگی شما قرار داده، به کم‌خردان نسپارید؛ و از آن برای آنان خوراک و پوشاک فراهم کنید و با آنان سخنی پسندیده بگویید.»

(نساء، ۵)

این آیه یکی از روشن‌ترین کاربردهای اقتصادی «أموال» در قرآن است.

عبارت «جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا» مال را با برپایی و سامان زندگی پیوند می‌دهد. مردم از دارایی برای تامین خوراک، پوشاک و دیگر نیازهای زندگی استفاده می‌کنند.

پس مال در این آیه تنها زینت یا نشانه تفاخر نیست؛ چیزی است که زندگی به آن تکیه دارد و نگهداری درست آن اهمیت دارد.

در عین حال، «قِيَامًا» معنای لغوی «أموال» نیست. قیام و برپایی از خانواده «ق و م» است و نقشی را بیان می‌کند که مال در زندگی انسان دارد.

خود آیه نیز درباره چگونگی سپردن دارایی به کسانی سخن می‌گوید که توان اداره درست آن را ندارند. بنابراین، معنای مال باید از مسئله صلاحیت تصرف و مسئولیت نگهداری جدا بماند.

۳. مالکیت، نگهداری مال و حقوق دیگران

«أَمْوَالَهُمْ»؛ دارایی یتیمان

در نساء، ۲، آمده است:

«وَآتُوا الْيَتَامَىٰ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَىٰ أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا»

«و دارایی‌های یتیمان را به آنان بدهید، و پاک را با ناپاک عوض نکنید، و اموال آنان را همراه اموال خود نخورید؛ همانا این گناهی بزرگ است.»

(نساء، ۲)

در این آیه، «أَمْوَالَهُمْ» به دارایی یتیمان و «أَمْوَالِكُمْ» به دارایی مخاطبان اشاره دارد. قرآن میان این دو تفاوت می‌گذارد و از تصرف ناحق در اموال یتیمان نهی می‌کند.

اهمیت این تمایز در آن است که مال می‌تواند متعلق به کسی باشد که هنوز توان اداره مستقل آن را ندارد. ناتوانی در اداره دارایی، سبب نمی‌شود حق او نسبت به آن دارایی از بین برود.

این موضوع در نساء، ۶، روشن‌تر می‌شود:

«فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ»

«پس اگر در آنان توان تشخیص و اداره درست یافتید، دارایی‌هایشان را به خودشان بسپارید.»

(نساء، ۶؛ بخشی از آیه)

در اینجا، «أَمْوَالَهُمْ» همچنان دارایی خود آنان است. شخصی که مسئول نگهداری آن است، باید هنگام فراهم شدن شرایط بیان‌شده، مال را به صاحبش بسپارد.

در پایان همین آیه، فرمان گواه گرفتن هنگام تحویل مال نیز آمده است. بنابراین، قرآن میان حق صاحب دارایی، مسئولیت نگهدارنده و تحویل درست آن تفاوت می‌گذارد.

این نکته در مقایسه با نساء، ۵، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. آنجا تعبیر «أَمْوَالَكُمُ» آمده بود و در آیات پیرامون از «أَمْوَالَهُمْ» سخن رفته است.

نباید این تفاوت ضمیرها را نادیده گرفت؛ همچنان نباید از «أموالكم» در آیه ۵ نتیجه گرفت که همه اموال مورد بحث، بدون استثنا ملک شخصی سرپرستان است. پیوستگی آیات نشان می‌دهد که مسئولیت اداره و نگهداری دارایی نیز مطرح است.

از سوی دیگر، تعبیر «أموالهم» به روشنی حق صاحبان دارایی را حفظ می‌کند. نگهداری مال دیگری، خودبه‌خود مالکیت او را به نگهدارنده منتقل نمی‌سازد.

خوردن مال یتیم؛ مصرف ناحق، نه فقط خوردن خوراک

در نساء، ۱۰، آمده است:

«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا»

«همانا کسانی که دارایی یتیمان را به ستم می‌خورند، جز آتش در شکم‌های خود نمی‌خورند و به‌زودی به آتشی سوزان درمی‌آیند.»

(نساء، ۱۰)

در این آیه، «يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَىٰ» به تصرف و مصرف ناحق دارایی یتیمان اشاره دارد.

مال ممکن است خوراک، سکه، کالا یا دارایی دیگری باشد. بنابراین، «خوردن مال» در این ساخت تنها به خوردن چیزی با دهان محدود نیست؛ از آن برای بیان تصرف و بهره‌برداری ناحق نیز استفاده می‌شود.

عبارت «ظُلْمًا» نوع این تصرف را روشن می‌کند. خود واژه «مال» به معنای مال دزدی یا دارایی حرام نیست؛ ستم از رفتار شخص و قید آیه فهمیده می‌شود.

تصویر «يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا» نیز شدت نکوهش این عمل را بیان می‌کند. آیه تصرف ناحق را با خوردن آتش همراه ساخته است، اما از این تصویر نباید نتیجه گرفت که ماهیت جسمانی هر مال یتیم آتش است.

در اینجا، مال دارایی‌ای است که حق آن باید رعایت شود و خوردن ناحق آن، ستم به صاحب مال است.

«لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ»

در بقره، ۱۸۸، آمده است:

«وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

«و اموال یکدیگر را در میان خود به ناحق نخورید و آنها را نزد داوران وسیله قرار ندهید تا آگاهانه بخشی از دارایی مردم را به گناه تصاحب کنید.»

(بقره، ۱۸۸)

در این آیه، «أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ» درباره روابط مالی میان مردم است. ضمیر جمع، اموال را در چارچوب جامعه مخاطبان قرار می‌دهد، اما فرمان تنها به مصرف مال شخصی خود انسان محدود نیست.

ادامه آیه از «أَمْوَالِ النَّاسِ» سخن می‌گوید و روشن می‌کند که مسئله، تصرف ناحق در دارایی دیگران است.

همچنین آوردن مال نزد داوران برای به دست آوردن بخشی از اموال مردم مطرح شده است. در اینجا، برخورداری از حکم یا وسیله ظاهری قانونی، به خودی خود درستی تصرف مالی را تضمین نمی‌کند. آیه از کسانی سخن می‌گوید که آگاهانه در پی تصاحب مال دیگران به گناه هستند.

در نساء، ۲۹، نیز فرمان نزدیک آمده است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اموال یکدیگر را در میان خود به ناحق نخورید، مگر آنکه دادوستدی از روی رضایت متقابل میان شما باشد.»

(نساء، ۲۹؛ بخشی از آیه)

این آیه میان تصرف ناحق و تجارت با رضایت تفاوت می‌گذارد.

اما رضایت و تجارت معنای لغوی «مال» نیستند. مال موضوع معامله است و شیوه درست یا نادرست انتقال آن را دیگر واژه‌های آیه تعیین می‌کنند.

در داستان شعیب نیز مردم می‌پرسند:

«أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ»

«یا [از اینکه] در اموال خود هرچه می‌خواهیم انجام دهیم [دست برداریم]؟»

(هود، ۸۷؛ بخشی از آیه)

این سخن در دهان مخالفان شعیب آمده است و نباید به عنوان تایید بی‌قیدوشرط قرآن از هرگونه تصرف مالکانه معرفی شود.

در مجموع، قرآن دارایی انسان را به رسمیت می‌شناسد، اما داشتن مال به معنای مجاز بودن هر شیوه کسب و مصرف آن نیست.

«رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ»؛ اصل سرمایه

در بقره، ۲۷۹، آمده است:

«وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ»

«و اگر بازگردید، اصل سرمایه‌هایتان برای شماست؛ نه ستم می‌کنید و نه بر شما ستم می‌شود.»

(بقره، ۲۷۹؛ بخشی از آیه)

این عبارت در سیاق نهی از ربا آمده است.

«رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ» یک ترکیب اقتصادی است و به اصل سرمایه اشاره دارد؛ یعنی آنچه در برابر افزوده مورد مطالبه مطرح است.

در اینجا، «رأس» به معنای سر جسمانی نیست و «مال» نیز معنای تازه‌ای پیدا نکرده است. ترکیب دو واژه، مفهوم شناخته‌شده اصل سرمایه را می‌سازد.

این کاربرد نشان می‌دهد که مال می‌تواند در رابطه قرض، بدهی و مطالبه مالی نیز مطرح شود. اما از خود ریشه «م و ل» نمی‌توان تمام احکام ربا، قرض یا تجارت را استخراج کرد.

۴. «مَالِ اللَّهِ» و حق نیازمندان در اموال

مال آن معبود یگانه و دارایی انسان

در نور، ۳۳، آمده است:

«وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ»

«و از مال آن معبود یگانه که به شما داده است، به آنان بدهید.»

(نور، ۳۳؛ بخشی از آیه)

این عبارت در سیاق کسانی آمده است که در پی قرارداد آزادی از بندگی‌اند و قرآن درباره کمک مالی به آنان سخن می‌گوید.

مال در اینجا به آن معبود یگانه نسبت داده شده است: «مَالِ اللَّهِ». سپس آمده است: «الَّذِي آتَاكُمْ»؛ همان مالی که آن معبود یگانه به شما داده است.

پس آیه دو نسبت را کنار هم حفظ می‌کند. از یک سو، مال به آن معبود یگانه نسبت داده شده و از سوی دیگر، انسان‌ها کسانی هستند که آن مال را دریافت کرده و در اختیار دارند.

این نسبت را نباید به نفی تمام حقوق دارایی انسان تبدیل کرد. همان قرآن در نساء، ۲ و نساء، ۶، از «أموالهم» درباره دارایی یتیمان سخن می‌گوید و فرمان می‌دهد حق آنان رعایت شود.

از سوی دیگر، نسبت دادن مال به انسان نیز به این معنا نیست که او می‌تواند هرگونه که بخواهد، بدون توجه به فرمان آن معبود یگانه و حقوق دیگران، در آن تصرف کند.

در حدید، ۷، نیز آمده است:

«وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ»

«و از آنچه شما را در آن جانشین قرار داده است انفاق کنید.»

(حدید، ۷؛ بخشی از آیه)

در این آیه، موضوع جانشینی و انفاق مطرح است. این رابطه می‌تواند به فهم مسئولیت انسان در برابر آنچه به دست او رسیده کمک کند، اما خود «مال» از نظر لغوی به معنای امانت یا استخلاف نیست.

به بیان دیگر، مال دارایی است؛ اینکه انسان در برابر آن معبود یگانه و دیگران چه مسئولیتی نسبت به آن دارد، از آیات و فرمان‌های دیگر شناخته می‌شود.

«وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ»

در ذاریات، ۱۹، آمده است:

«وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»

«و در دارایی‌هایشان حقی برای درخواست‌کننده و محروم وجود دارد.»

(ذاریات، ۱۹)

این آیه یکی از روشن‌ترین موارد ارتباط مال با حقوق دیگران است.

واژه «أَمْوَالِهِمْ» نشان می‌دهد که دارایی به اشخاص مورد سخن نسبت داده شده است. اما در همان دارایی، حقی برای درخواست‌کننده و محروم شناخته شده است.

پس داشتن مال و وجود حق دیگری در آن، در این آیه دو امر ناسازگار نیستند.

در معارج، ۲۴ و معارج، ۲۵، نیز آمده است:

«وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ۝ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»

«و کسانی که در دارایی‌هایشان حقی معلوم برای درخواست‌کننده و محروم وجود دارد.»

(معارج، ۲۴ و معارج، ۲۵)

در اینجا، «حَقٌّ مَعْلُومٌ» آمده است. وصف «معلوم» بر مشخص بودن حق تاکید دارد، اما خود این دو آیه مقدار عددی یا تمام شیوه‌های ادای آن را بیان نکرده‌اند.

نباید بدون بررسی مستقل، این حق را در معنای لغوی «مال» وارد کرد. مال همچنان دارایی است و «حق» نسبت دیگری را بیان می‌کند که قرآن در آن دارایی قرار داده است.

بااین‌حال، این دو آیه یک نکته روشن دارند: رسیدگی به نیازمند تنها از زبان بخشندگی اختیاری توضیح داده نشده است؛ قرآن از حقی سخن می‌گوید که به درخواست‌کننده و محروم تعلق دارد.

صدقه از مال

در توبه، ۱۰۳، آمده است:

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

«از دارایی‌هایشان صدقه‌ای بگیر که با آن پاکشان می‌سازی و رشد و پاکی‌شان را فراهم می‌کنی؛ و برای آنان صلات کن، زیرا صلات تو مایه آرامش آنان است. و آن معبود یگانه شنوا و داناست.»

(توبه، ۱۰۳)

در این آیه، صدقه از اموال گرفته می‌شود و با پاک شدن و تزکیه اشخاص ارتباط دارد.

نکته مهم این است که قرآن نمی‌گوید خود مال از نظر لغوی ناپاک است. پاک‌سازی و تزکیه در این عبارت به اشخاص مربوط شده‌اند: «تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ».

مال چیزی است که صدقه از آن گرفته می‌شود؛ صدقه عمل یا مالی است که در این رابطه داده می‌شود؛ و تزکیه نتیجه‌ای است که آیه درباره اشخاص بیان می‌کند.

بنابراین، این سه مفهوم نباید به یک معنای واحد برای ریشه «م و ل» تبدیل شوند.

همچنین از این آیه نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام کاربردهای زکات و تزکیه در قرآن فقط به پرداخت مال محدودند. این آیه یک کاربرد مالی مشخص را بیان می‌کند و میدان گسترده‌تر ریشه «ز ك و» باید جداگانه بررسی شود.

انفاق؛ مصرف مال در راه‌های متفاوت

در بقره، ۲۶۱، آمده است:

«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»

«مثل کسانی که دارایی‌های خود را در راه آن معبود یگانه انفاق می‌کنند، مانند دانه‌ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد. و آن معبود یگانه برای هرکس بخواهد چند برابر می‌کند، و آن معبود یگانه [در بخشش] گسترده و داناست.»

(بقره، ۲۶۱)

در این آیه، مال چیزی است که انفاق می‌شود. تصویر رشد دانه و افزایش حاصل، به نتیجه این انفاق مربوط است.

اما «مال» به معنای دانه یا حاصل کشاورزی نیست و «انفاق» نیز معنای لغوی خود مال نیست. اینها مفاهیم جداگانه‌ای هستند که در ساخت تمثیلی آیه به یکدیگر پیوند یافته‌اند.

در بقره، ۲۶۴، قرآن از کسی سخن می‌گوید که مال خود را برای خودنمایی به مردم انفاق می‌کند:

«كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ»

«مانند کسی که مال خود را برای خودنمایی به مردم انفاق می‌کند.»

(بقره، ۲۶۴؛ بخشی از آیه)

در اینجا نیز عمل انفاق انجام شده است، اما نیت و رفتار شخص مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.

پس خرج کردن مال به تنهایی نیکو بودن عمل را تضمین نمی‌کند. در یک آیه، انفاق در راه آن معبود یگانه ستوده می‌شود و در آیه دیگر، انفاق برای خودنمایی نکوهش شده است.

در انفال، ۳۶، نیز آمده است:

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»

«همانا کسانی که کفر ورزیده‌اند، دارایی‌های خود را خرج می‌کنند تا از راه آن معبود یگانه بازدارند.»

(انفال، ۳۶؛ بخشی از آیه)

این کاربرد نشان می‌دهد که حتی فعل «انفاق» نیز باید با مقصد آن سنجیده شود. مال می‌تواند برای نیکی یا برای بازداشتن دیگران از راه آن معبود یگانه مصرف شود.

خود مال در هر دو همان دارایی است؛ تفاوت اخلاقی از شیوه و هدف مصرف آن پدید می‌آید.

۵. مال به عنوان آزمون، زینت و وسیله تفاخر

«أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ»

در انفال، ۲۸، آمده است:

«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ»

«و بدانید که دارایی‌ها و فرزندانتان تنها آزمونی هستند، و همانا نزد آن معبود یگانه پاداشی بزرگ است.»

(انفال، ۲۸)

عبارت نزدیک به این در تغابن، ۱۵ نیز آمده است.

«فِتْنَة» در این سیاق با آزمون و سنجش رفتار انسان ارتباط دارد. مال و فرزند چیزهایی هستند که انسان به آنها علاقه دارد و برای حفظشان کوشش می‌کند، اما همین تعلق ممکن است بر تصمیم‌های او اثر بگذارد.

از این آیه نمی‌توان نتیجه گرفت که داشتن مال یا فرزند به خودی خود گناه است. قرآن آنها را آزمون معرفی کرده است، نه اینکه ذات آنها را ناپاک یا نادرست بداند.

در بقره، ۱۵۵، نیز کاهش اموال در میان دشواری‌هایی آمده که انسان با آنها آزموده می‌شود:

«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»

«و بی‌گمان شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی در دارایی‌ها و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم؛ و صبرکنندگان را مژده بده.»

(بقره، ۱۵۵)

این دو کاربرد کنار یکدیگر اهمیت دارند. در یک آیه، خود دارایی و فرزندان آزمون‌اند؛ در آیه دیگر، کم شدن دارایی یکی از دشواری‌های آزمون است.

پس نه داشتن مال به تنهایی نشانه خشنودی آن معبود یگانه است و نه از دست دادن مال به تنهایی دلیل ناخشنودی او. قرآن هر دو وضعیت را می‌تواند در میدان آزمون انسان قرار دهد.

دارایی و ادعای برتری

در کهف، ۳۴، صاحب دو باغ به همراه خود می‌گوید:

«أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا»

«من از تو دارایی بیشتری دارم و از نظر همراهان نیرومندترم.»

(کهف، ۳۴؛ بخشی از آیه)

در اینجا، «مال» وسیله مقایسه میان دو انسان قرار گرفته است. گوینده دارایی بیشتر و همراهان نیرومندتر خود را یادآوری می‌کند.

اما این سخن ادعای همان شخص است. قرآن در ادامه داستان، پندار او درباره پایداری باغ و آینده خود را به چالش می‌کشد.

پس «أَكْثَرُ مِنْكَ مَالًا» فقط بر بیشتر بودن دارایی دلالت دارد؛ برتری اخلاقی، حقانیت یا امنیت همیشگی از خود این عبارت به دست نمی‌آید.

در سبأ، ۳۵، نیز ادعای مشابهی نقل شده است:

«وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»

«و گفتند: ما دارایی و فرزندان بیشتری داریم و گرفتار عذاب نخواهیم شد.»

(سبأ، ۳۵)

در این آیه، گویندگان از فراوانی مال و فرزند، نتیجه‌ای درباره امنیت خود از عذاب می‌گیرند.

اما قرآن این نتیجه را در آیات بعد به چالش می‌کشد. در سبأ، ۳۷، آمده است:

«وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا»

«دارایی‌هایتان و فرزندانتان چیزی نیستند که شما را نزد ما نزدیک سازند؛ مگر کسی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده است.»

(سبأ، ۳۷؛ بخشی از آیه)

این تقابل روشن می‌کند که مقدار مال، معیار نزدیکی به آن معبود یگانه نیست. در این سیاق، ایمان و عمل شایسته اهمیت دارند.

اما این آیه نیز دارایی را به خودی خود ناپسند نمی‌خواند. مسئله آن است که انسان از فراوانی دارایی، حقانیت و برتری خود را نتیجه بگیرد.

علاقه به مال و سرگرم شدن به آن

در فجر، ۲۰، آمده است:

«وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا»

«و مال را با علاقه‌ای بسیار شدید دوست دارید.»

(فجر، ۲۰)

در آیات پیشین، قرآن از بی‌توجهی به یتیم، تشویق نکردن به خوراک دادن به نیازمند و خوردن میراث سخن می‌گوید. سپس علاقه شدید به مال را مطرح می‌کند.

این سیاق نشان می‌دهد که نکوهش تنها متوجه وجود دارایی نیست؛ رفتار انسان در برابر حقوق دیگران و شدت دل‌بستگی او به مال نیز مطرح است.

در همزه، ۲ و همزه، ۳، آمده است:

«الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ ۝ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ»

«همان کسی که مالی گرد آورده و پیوسته آن را شمرده است؛ می‌پندارد مالش او را جاودانه ساخته است.»

(همزه، ۲ و همزه، ۳)

در اینجا، جمع کردن و شمردن مال در کنار پندار جاودانگی آمده است.

خود «مال» به معنای حرص یا جمع کردن نیست. فعل‌های «جَمَعَ» و «عَدَّدَهُ» رفتار شخص را بیان می‌کنند و «يَحْسَبُ» پندار او را نشان می‌دهد.

از این آیات نمی‌توان حکم کرد که هرکس مال خود را می‌شمارد یا برای آینده نگه می‌دارد، همان رفتار نکوهیده را انجام داده است. موضوع آیه، شخصی است که با گردآوری و شمارش دارایی، به پنداری نادرست درباره خود رسیده است.

در منافقون، ۹، نیز آمده است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دارایی‌ها و فرزندانتان شما را از یاد آن معبود یگانه غافل نسازند؛ و هرکس چنین کند، آنان همان زیانکاران‌اند.»

(منافقون، ۹)

در این آیه نیز فرمان به کنار گذاشتن دارایی و فرزندان داده نشده است؛ هشدار درباره غافل شدن از یاد آن معبود یگانه به سبب آنهاست.

پس رابطه انسان با مال می‌تواند درست یا نادرست باشد و ارزش آن از شیوه رفتار و میزان پایبندی او به مسئولیت‌های دیگرش شناخته می‌شود.

«مَا أَغْنَىٰ عَنِّي مَالِيَهْ»

در حاقه، ۲۸، آمده است:

«مَا أَغْنَىٰ عَنِّي مَالِيَهْ»

«دارایی من هیچ سودی به حالم نداشت.»

(حاقه، ۲۸)

در اینجا، «مَالِيَهْ» همان «مال من» است. یاء، ضمیر متکلم است و «هاء» آخر، هاء سکت است که در اصل برای حفظ حرکت پایان واژه هنگام وقف می‌آید؛ این هاء جزء ریشه «م و ل» نیست.

این جمله از شخصی نقل شده که در صحنه حسابرسی با فرجام خود روبه‌رو شده است.

در این کاربرد، مال همچنان دارایی است؛ اما گوینده می‌گوید آن دارایی در وضعیتی که اکنون با آن روبه‌روست، برایش سودی نداشته است.

در شعراء، ۸۸ و شعراء، ۸۹، نیز آمده است:

«يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ ۝ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»

«روزی که نه مال سود می‌رساند و نه فرزندان، مگر کسی که با دلی سالم نزد آن معبود یگانه بیاید.»

(شعراء، ۸۸ و شعراء، ۸۹)

این دو آیه مال و فرزند را در برابر معیار دیگری قرار می‌دهند. دارایی‌ای که در زندگی دنیا می‌تواند وسیله معاش، مبادله و کمک باشد، به خودی خود نجات اخروی را تضمین نمی‌کند.

پس نباید از بی‌اثر بودن مال در این صحنه نتیجه گرفت که مال در زندگی دنیا هیچ ارزش یا کارکردی ندارد. خود قرآن در آیات دیگر آن را وسیله برپایی زندگی و موضوع حقوق انسان‌ها معرفی کرده است.

تفاوت در موقعیت است: مالی که برای زندگی سودمند است، لزوما در حسابرسی نهایی جای ایمان و عمل را نمی‌گیرد.

۶. تمایز مال با مالکیت، رزق، کسب و تجارت

م و ل (مَال) و م ل ك (مَلَكَ)

«مال» دارایی است، درحالی‌که «ملک» در یکی از کاربردهای خود به مالکیت و در اختیار داشتن چیزی مربوط می‌شود.

شخص می‌تواند مالک مالی باشد و درباره آن حق تصرف داشته باشد. اما این دو واژه از نظر لغوی یک معنا ندارند.

در نساء، ۲ و نساء، ۶، از مال یتیم سخن می‌رود، درحالی‌که شخص دیگری ممکن است موقتا مسئول نگهداری آن باشد. همین تفاوت نشان می‌دهد که دارایی و اختیار اداره آن همیشه در دست یک شخص نیستند.

در بقره، ۲۴۷، نیز درباره طالوت آمده است:

«وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ»

«و ما از او به فرمانروایی سزاوارتریم، درحالی‌که به او گشایش فراوان در مال داده نشده است.»

(بقره، ۲۴۷؛ بخشی از آیه)

در اینجا، «الْمُلْك» به فرمانروایی و «الْمَال» به دارایی مربوط است. خود آیه نشان می‌دهد که این دو یکی نیستند.

داشتن مال فراوان، به تنهایی شایستگی فرمانروایی را ثابت نمی‌کند؛ همچنان که نداشتن ثروت فراوان ضرورتا به معنای ناتوانی از انجام مسئولیتی دیگر نیست.

م و ل (مَال) و ر ز ق (رَزَقَ)

«رزق» با آنچه برای بهره‌مندی انسان فراهم یا به او داده می‌شود ارتباط دارد. خوراک، امکانات زندگی و دارایی می‌توانند از مصداق‌های رزق باشند.

اما رزق از نظر معنایی با خود مال یکسان نیست. «مال» دارایی است؛ «رزق» در کاربردهای خود، دادن و فراهم شدن بهره را برجسته می‌کند و می‌تواند فراتر از دارایی مالی باشد.

در نحل، ۱۱۲، از آبادی‌ای سخن می‌رود که روزی آن از هر سو فراوان می‌رسید. این روزی می‌تواند با خوراک و دیگر امکانات زندگی ارتباط داشته باشد؛ اما خود واژه «رزق» به معنای سکه یا سرمایه نیست.

در مقابل، «أموال» می‌تواند دارایی‌هایی باشد که انسان نگهداری می‌کند یا در دادوستد به کار می‌گیرد.

از این رو، در ترجمه نباید هر «رزق» را خودکار «مال» و هر «مال» را خودکار «رزق» قرار داد.

م و ل (مَال) و ك س ب (كَسَبَ)

«کسب» به به دست آوردن چیزی یا حاصل کردن آن از راه عمل مربوط است. مال می‌تواند چیزی باشد که شخص آن را کسب کرده است.

در توبه، ۲۴، از «أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا» سخن رفته است؛ یعنی دارایی‌هایی که به دست آورده‌اید. در این ترکیب، خود مال با عملی که برای به دست آوردن آن انجام شده پیوند یافته است.

در مسد، ۲، آمده است:

«مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ»

«دارایی‌اش و آنچه به دست آورده بود هیچ سودی به حالش نداشت.»

(مسد، ۲)

در این آیه، «مَالُهُ» و «مَا كَسَبَ» جداگانه آمده‌اند. از این جداسازی نمی‌توان نتیجه گرفت که هیچ‌گونه هم‌پوشانی میان دارایی و حاصل کسب وجود ندارد.

مال می‌تواند حاصل کوشش و کسب باشد، اما «ما کسب» بسته به سیاق می‌تواند دامنه‌ای گسترده‌تر از دارایی مالی داشته باشد.

بنابراین، مال چیزی است که در اختیار شخص قرار دارد و کسب به به دست آوردن یا حاصل کردن مربوط است. این دو می‌توانند به هم پیوند داشته باشند، ولی یکی نیستند.

م و ل (مَال) و ت ج ر (تَجَرَ)

«تجارت» به دادوستد و مبادله برای طلب سود مربوط است. مال می‌تواند سرمایه یا کالایی باشد که وارد تجارت می‌شود.

در بقره، ۲۸۲، از «تِجَارَةً حَاضِرَةً» سخن رفته و در توبه، ۲۴، از تجارتی که ممکن است دچار کسادی شود.

اما مال لزوما در تجارت به کار نمی‌رود. شخص ممکن است دارایی خود را برای زندگی، نگهداری، کمک به نیازمند یا مصرف دیگری استفاده کند.

از سوی دیگر، تجارت فعالیتی است که می‌تواند به سود یا زیان بینجامد. پس نباید خود واژه «مال» را به معنای سود یا معامله گرفت.

م و ل (مَال) و ن ف ق (أَنْفَقَ)

«انفاق» در کاربرد مالی به مصرف کردن یا بیرون دادن مال مربوط است. مال می‌تواند موضوع انفاق باشد، اما خود انفاق یک عمل است و مال چیزی است که مصرف یا داده می‌شود.

در قرآن، «يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ» هم در سیاق نیک و هم در سیاق نادرست آمده است. مقصد و نیت مصرف، ارزش رفتار را روشن می‌کنند.

از این رو، معنای مال را نباید با بخشندگی یا انفاق یکی دانست. شخص می‌تواند مال داشته باشد، بی‌آنکه آن را انفاق کند؛ و می‌تواند دارایی خود را در راهی نادرست مصرف نماید.

تمایز از م ي ل (مَالَ) و و ل ي (مَوْلَى)

فعل «مَالَ» به معنای متمایل شدن از ریشه «م ي ل» است و نباید با اسم «مَال» به معنای دارایی یکی گرفته شود.

همچنین «مَوْلَى»، «وَلِيّ» و «وِلَايَة» در تحلیل رایج به ریشه «و ل ي» تعلق دارند، نه «م و ل».

این تفاوت به‌ویژه در پژوهش‌های قرآنی اهمیت دارد؛ زیرا «مولى» در قرآن برای بیان نسبت‌هایی مانند سرپرستی، نزدیکی و پشتیبانی به کار رفته است. از این واژه نباید معنای دارایی یا سرمایه استخراج کرد.

شباهت حروف در نوشتار، دلیل یکی بودن ریشه و معنا نیست.

۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «مَال»، معادل اصلی و طبیعی «مال» یا «دارایی» است. در فارسی، «مال» واژه‌ای شناخته‌شده است و در بسیاری از آیات می‌توان آن را بدون تغییر حفظ کرد.

بااین‌حال، «دارایی» در بعضی سیاق‌ها دامنه معنایی را روشن‌تر منتقل می‌کند، زیرا خواننده امروز ممکن است «مال» را بیشتر با پول نقد یا ثروت فراوان یکی بداند.

در نساء، ۲ و نساء، ۶، «أَمْوَالَهُمْ» بهتر است «دارایی‌هایشان» ترجمه شود؛ زیرا موضوع، اموالی است که به اشخاص تعلق دارند و باید نگهداری یا به آنان بازگردانده شوند.

در بقره، ۱۸۸ و نساء، ۲۹، عبارت «أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ» به «اموال یکدیگر را در میان خود» نزدیک است. این برگردان رابطه متقابل و مسئله تصرف در حقوق دیگران را بهتر منتقل می‌کند.

در بقره، ۲۷۹، «رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ» با «اصل سرمایه‌هایتان» ترجمه شود. در این ترکیب، «سرهای اموال» ترجمه‌ای لفظ‌به‌لفظ و نامناسب است.

در کهف، ۴۶، «الْمَالُ وَالْبَنُونَ» می‌تواند «مال و فرزندان» باقی بماند. در کهف، ۳۴، «أَكْثَرُ مِنْكَ مَالًا» با «دارایی بیشتری از تو دارم» روان‌تر است.

در نور، ۳۳، «مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ» بهتر است «مال آن معبود یگانه که به شما داده است» ترجمه شود. نباید «مال الله» را به یک اصطلاح حقوقی متأخر درباره مالکیت عمومی یا دولتی تبدیل کرد.

در ذاریات، ۱۹ و معارج، ۲۴، «فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ» با «در دارایی‌هایشان حقی وجود دارد» مناسب است. در اینجا، وجود حق از واژه «حَقٌّ» فهمیده می‌شود، نه اینکه خود «أموال» به معنای حق نیازمندان باشد.

در توبه، ۱۰۳، «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً» به صورت طبیعی «از دارایی‌هایشان صدقه‌ای بگیر» ترجمه شود.

در حاقه، ۲۸، «مَالِيَهْ» همان «مال من» است و بهتر است جمله به صورت «دارایی من هیچ سودی به حالم نداشت» برگردانده شود. «هاء» پایانی نباید واژه را به مشتق تازه‌ای تبدیل کند.

در همه این موارد، نباید مال را خودکار با «روزی»، «ثروت بسیار»، «سرمایه نقدی»، «ملک قانونی»، «مال حرام»، «آزمون» یا «امانت» جایگزین کرد. این مفاهیم ممکن است در سیاق آیه با دارایی ارتباط داشته باشند، اما هر کدام معنای مستقل خود را دارند.

۸. جمع‌بندی

ریشه «م و ل» در زبان عربی به مال و دارایی مربوط است. این دارایی می‌تواند پول، دام، کالا و دیگر چیزهای دارای ارزش اقتصادی باشد. در عربی کهن، شتر و دیگر دام‌ها از مصداق‌های برجسته مال بوده‌اند؛ اما خود واژه به آنها محدود نیست.

در قرآن، این ریشه تنها در صورت اسم «مال» و جمع «اموال» آمده است. معنای اصلی آن در همه کاربردها حفظ می‌شود، هرچند دارایی در موقعیت‌های متفاوت قرار می‌گیرد: گاهی وسیله معاش است، گاهی موضوع معامله، گاهی حق یتیم و گاهی چیزی که انسان انفاق می‌کند یا به ناحق تصاحب می‌نماید.

از این رو، ارزش اخلاقی مال از خود واژه به دست نمی‌آید. قرآن داشتن دارایی را به خودی خود گناه نمی‌داند؛ همچنان که فراوانی مال را دلیل برتری، هدایت یا امنیت از حسابرسی معرفی نمی‌کند.

در نساء، ۵، مال وسیله برپایی زندگی است. در نساء، ۲ و نساء، ۶، دارایی یتیمان باید حفظ و به صاحبانشان سپرده شود. در بقره، ۱۸۸ و نساء، ۲۹، تصرف ناحق در اموال مردم نهی شده است. در ذاریات، ۱۹ و معارج، ۲۴ و معارج، ۲۵، حقی برای نیازمندان در دارایی اشخاص شناخته شده و در آیات انفاق، مال می‌تواند وسیله عملی نیک یا نادرست باشد.

در سوی دیگر، قرآن از دل‌بستگی شدید به مال، تفاخر به فراوانی آن و پندار جاودانگی یا مصونیت به سبب ثروت انتقاد می‌کند. اما این نکوهش متوجه رفتار و برداشت انسان است؛ نه اینکه خود مال معنای گناه یا تباهی داشته باشد.

تفاوت مال با ملک، رزق، کسب، تجارت و انفاق نیز باید حفظ شود. مال دارایی است؛ مالکیت نسبت شخص با دارایی، رزق بهره فراهم‌شده، کسب به دست آوردن، تجارت دادوستد و انفاق مصرف کردن یا بخشیدن است. این مفاهیم می‌توانند به هم پیوند داشته باشند، اما مترادف کامل نیستند.

هسته معنایی ریشه «م و ل» را می‌توان چنین بیان کرد: دارایی و چیزهای دارای ارزش اقتصادی که انسان در اختیار دارد یا می‌تواند از آنها برای معاش، نگهداری، مبادله، انتقال و دیگر نیازهای زندگی بهره ببرد.

این تعریف مال را به پول نقد یا ثروت فراوان محدود نمی‌کند و در عین حال، هر منفعت غیرمادی یا هر نعمت الهی را نیز بی‌دلیل «مال» نمی‌نامد.

در کاربرد قرآنی، مال بخشی واقعی و ضروری از زندگی انسان است، اما به تنهایی معیار ارزش او نیست. انسان می‌تواند از آن برای آباد کردن زندگی و رعایت حقوق دیگران بهره ببرد یا آن را وسیله ستم، تفاخر و غفلت سازد. آنچه در آیات تغییر می‌کند، نسبت انسان با مال و شیوه به کار گرفتن آن است؛ نه اصل معنای دارایی.