ریشه قرآنی ن ق ص

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

کاستن، کم شدن و نقصان؛ از کاهش مال و محصول تا کم گذاشتن در حق دیگران، کاسته شدن عمر و تغییر حدود زمین

ریشه سه‌حرفی «ن ق ص» در زبان عربی به کم شدن چیزی یا کاستن از آن اشاره دارد. مال ممکن است کاهش یابد، محصولی کمتر از گذشته به دست آید، شخصی در پیمانه و ترازو کم بگذارد یا بخشی از زمانی که برای کاری در نظر گرفته شده، کاسته شود. در همه این موارد، مقدار یا سهم چیزی نسبت به اندازه پیشین یا اندازه مورد انتظار کمتر می‌شود.

اما نقصان همیشه به معنای نابودی یا از میان رفتن کامل نیست. وقتی کسی در پیمانه کم می‌گذارد، کالا همچنان وجود دارد، اما مقدار تحویل‌داده‌شده کمتر از حق خریدار است. وقتی محصول یک باغ کاهش می‌یابد، لزوما همه درختان از بین نرفته‌اند. همچنین چیزی می‌تواند از آغاز کمتر از مقدار مقرر باشد، بی‌آنکه نخست کامل بوده و سپس بخشی از آن برداشته شده باشد.

قرآن از این ریشه در موقعیت‌های گوناگون استفاده کرده است: کاهش اموال، جان‌ها و محصولات؛ کم گذاشتن در دادوستد؛ کاستن از حقوق و تعهدات پیمان؛ ضایع نشدن سهم مقرر؛ کاسته شدن از اطراف زمین؛ کاهش عمر؛ کاستن از زمان برخاستن در شب؛ و آنچه زمین پس از مرگ از بدن انسان‌ها می‌کاهد. این کاربردها به یک خانواده معنایی تعلق دارند، اما موضوع و نتیجه نقصان در همه آنها یکسان نیست.

ریشه «ن ق ص» در قرآن ده بار و در ده آیه آمده است: هفت بار در صورت‌های فعل ثلاثی مجرد، دو بار به صورت اسم «نَقْص» و یک بار به صورت اسم مفعول «مَنْقُوص». صورت‌های فعلی آن عبارت‌اند از «يَنْقُصُوكُمْ»، «تَنْقُصُوا»، «نَنْقُصُهَا»، «يُنْقَصُ»، «تَنْقُصُ» و «انْقُصْ». «نَنْقُصُهَا» در دو آیه آمده است. صورت‌های «وَنَقْصٍ» و «مَنْقُوصٍ» نیز به ترتیب اسم و اسم مفعول این خانواده‌اند.

صورت‌های دیگری مانند «نُقْصَان»، «نَقِيصَة»، «نَاقِص»، «أَنْقَصَ»، «اِنْتَقَصَ»، «تَنَقَّصَ» و «اِسْتَنْقَصَ» در زبان عربی شناخته شده‌اند، اما به همین صورت در قرآن نیامده‌اند.

صورت‌های قرآنی

۱. هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن

نقص؛ کم شدن و از دست رفتن بخشی از چیزی

در عربی، «نَقَصَ الشَّيْءُ» یعنی چیزی کم شد و «نَقَصْتُ الشَّيْءَ» یعنی من از آن چیز کاستم. فعل «نَقَصَ» می‌تواند هم لازم و هم متعدی باشد. در صورت لازم، خود چیز کاهش می‌یابد؛ در صورت متعدی، شخص یا عاملی چیزی را کاهش می‌دهد.

برای نمونه، اگر مقدار آب یک ظرف بر اثر مصرف کمتر شود، می‌توان از کم شدن آب سخن گفت. اما اگر شخصی عمدا مقداری از آن بردارد، کاستن از آب به او نسبت داده می‌شود.

«نَقْص» و «نُقْصَان» هر دو برای کم شدن ثبت شده‌اند. «نقصان» افزون بر نام عمل یا وضعیت کم شدن، می‌تواند به مقدار کاسته‌شده نیز اشاره کند. وقتی گفته می‌شود نقصان چیزی فلان مقدار است، منظور تفاوت میان مقدار مورد سنجش و مقدار باقی‌مانده یا مطلوب است.

در منابع لغوی کهن، نقص در برابر افزایش قرار گرفته است. این تقابل ساده، یکی از روشن‌ترین راه‌ها برای شناخت معنای ریشه است: چیزی می‌تواند زیاد شود یا از مقدار آن کاسته شود. این گزارش‌های لغوی معنای واژه‌ها را توضیح می‌دهند، اما به‌تنهایی زمان رواج هر صورت را پیش از نزول تعیین نمی‌کنند.

بااین‌حال، نباید هر نقصان را حتما به معنای از دست رفتن چیزی دانست که پیش‌تر کامل بوده است. در دادوستد، ممکن است فروشنده از همان آغاز کمتر از مقدار مقرر تحویل دهد. در این صورت، معامله دارای نقصان است، هرچند مقدار تحویل‌داده‌شده نخست کامل نبوده و سپس چیزی از آن برداشته نشده باشد.

پس نقصان می‌تواند نسبت به مقدار پیشین، مقدار مقرر یا حدی که انتظار می‌رود سنجیده شود.

از کمیت تا حق و آبرو

در زبان عربی، نقص تنها درباره مقدار اشیای مادی به کار نرفته است. برای کاستن از حق دیگری نیز از همین خانواده استفاده شده است. «نَقَصَهُ حَقَّهُ» یعنی حق او را کامل نداد یا از حقش کاست.

همچنین «اِنْتَقَصَ فُلَانًا» درباره کسی گفته شده که از شأن دیگری می‌کاهد یا به عیب‌جویی و نکوهش او می‌پردازد. اسم «نَقِيصَة» نیز می‌تواند به عیب یا چیزی اشاره کند که از جایگاه و اعتبار شخص می‌کاهد.

این کاربردها نشان می‌دهند که نقصان در عربی تنها درباره مقدار قابل شمارش نیست. انسان می‌تواند با کم گذاشتن در یک حق یا خدشه وارد کردن به آبروی دیگری، چیزی را که باید رعایت شود کاهش دهد.

اما معنای کمیت و معنای عیب‌جویی کاملا یکسان نیستند. کاستن از وزن کالا، عملی قابل اندازه‌گیری است؛ کاستن از آبروی شخص، در میدان روابط انسانی و داوری درباره او قرار دارد. پیوند این دو قابل فهم است، ولی نوع کاسته شدن را باید در هر جمله جدا شناخت.

نقص در شعر پیش از اسلام

متلمس ضبعی، شاعر عرب پیش از اسلام، در شعری درباره رفتار خویشاوندان مادری خود می‌گوید:

«فَلَوْ غَيْرُ أَخْوَالِي أَرَادُوا نَقِيصَتِي
جَعَلْتُ لَهُمْ فَوْقَ الْعَرَانِينِ مِيسَمَا»

«اگر کسانی جز داییان من در پی کاستن از شأن و آبرویم بودند، بر فراز بینی‌هایشان داغی می‌نشاندم.»

در این بیت، «نَقِيصَتِي» به کاستی مالی یا کاهش مقدار چیزی اشاره ندارد. شاعر از عیب‌جویی و لطمه زدن به آبروی خود سخن می‌گوید و با تصویری تند، واکنش احتمالی خود را بیان می‌کند.

«الْعَرَانِين» جمع واژه‌ای مربوط به بخش برجسته بینی است و «مِيسَم» به ابزار یا نشانه داغ کردن اشاره دارد. در تصویر شعر، داغ نهادن بر بینی نشانه خوار ساختن طرف مقابل است.

این بیت در دیوان متلمس و مجموعه‌های شعر کهن ثبت شده است. کاربرد «نقیصه» در آن نشان می‌دهد که خانواده «ن ق ص» پیش از قرآن ظرفیت بیان کاستن از منزلت و اعتبار انسان را نیز داشته است.

بااین‌حال، این کاربرد اجتماعی نباید سبب شود که «نقص» در همه آیات معنای تحقیر یا بی‌ارزش کردن پیدا کند. در قرآن، بیشتر کاربردهای این ریشه به کاهش مقدار، سهم، زمان یا بخشی از چیزی مربوط‌اند.

در زبان عربی، تعبیر «اِنْتَقَصَ حَقَّهُ» نیز برای کاستن از حق شخص شناخته شده است. این کاربرد میان نقصان مادی و نقصان حقوقی پیوند برقرار می‌کند: حق ممکن است وجود داشته باشد، اما همه آن به صاحبش داده نشود.

آیا نقص همیشه عیب است؟

در برخی کاربردهای عربی، «نقيصه» به عیب اشاره دارد، اما خود ریشه «ن ق ص» بار ارزشی ثابت ندارد.

برای نمونه، کاستن از مقدار کالایی که باید کامل تحویل داده شود، رفتاری نادرست است؛ زیرا حق دیگری ضایع می‌شود. اما اگر شخصی از مدت کاری به اندازه مجاز بکاهد، خود عمل کاهش دادن لزوما نادرست نیست.

این تفاوت در قرآن نیز دیده می‌شود. در هود، ۸۴، از کم گذاشتن در پیمانه و ترازو نهی شده است؛ اما در مزمل، ۳، فرمان داده می‌شود که از مدت برخاستن در شب اندکی کاسته شود.

در هر دو، معنای فعل کاهش دادن است. ارزش و جایگاه این کاهش از موضوع و فرمان همان آیه به دست می‌آید.

بنابراین، نه می‌توان «نقص» را همیشه به «عیب» ترجمه کرد و نه می‌توان تصور نمود که هر چیز کمتر، ضرورتا بدتر از چیز بیشتر است.

۲. نقصان مال، جان و محصول؛ کمبود در زندگی انسان

«وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ»

در بقره، ۱۵۵، آمده است:

«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»

«و بی‌گمان شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش دارایی‌ها، جان‌ها و محصولات می‌آزماییم؛ و صبرکنندگان را مژده بده.»

(بقره، ۱۵۵)

در این آیه، «نَقْص» به کاهش چیزهایی اشاره دارد که در زندگی انسان اهمیت دارند: دارایی، جان و محصولات.

کاهش مال می‌تواند از دست رفتن بخشی از دارایی باشد. کاهش جان‌ها می‌تواند به از دست رفتن انسان‌ها و کم شدن شمار آنان بر اثر مرگ اشاره کند. کاهش محصولات نیز با کم شدن حاصل زمین، باغ یا دیگر منابع تولید ارتباط دارد.

این سه مورد به یک اندازه و از یک نوع نیستند، اما همه با کاهش نسبت به وضع پیشین یا آنچه انتظار می‌رفته ارتباط دارند.

آیه پیش از ذکر نقص، از ترس و گرسنگی نیز نام می‌برد. ترس یک حالت انسانی است و گرسنگی به نیاز برآورده‌نشده بدن به خوراک مربوط می‌شود. کاهش دارایی و محصول می‌تواند زمینه گرسنگی را فراهم کند، اما این مفاهیم از نظر لغوی یکسان نیستند.

«بِشَيْءٍ مِنَ»؛ اندازه نقصان

در آغاز آیه، تعبیر «بِشَيْءٍ مِنَ» آمده است. این عبارت نشان می‌دهد که سخن از تجربه بخشی از دشواری‌های یادشده است.

در نتیجه، خود «نَقْص» به معنای نابودی کامل مال، از میان رفتن تمام جان‌ها یا از دست رفتن همه محصولات نیست.

البته کاهش ممکن است در بعضی وضعیت‌ها بسیار شدید باشد، اما مقدار آن را باید از خود جمله و وضعیت مورد نظر شناخت.

نکته دیگر، فعل «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ» است. در این آیه، نقصان در سیاق آزمون آمده است. آزمون بودن از فعل «ابتلا» فهمیده می‌شود، نه اینکه معنای لغوی «نقص» همان آزمایش باشد.

از این رو، نمی‌توان هر کاهش مال یا محصول را به خودی خود نشانه کیفر الهی دانست. در همین آیه، مخاطبان در برابر چنین دشواری‌هایی به صبر فراخوانده شده‌اند.

«وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ» در داستان فرعون

در اعراف، ۱۳۰، آمده است:

«وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»

«و به‌راستی خاندان و پیروان فرعون را به سال‌های سخت و کاهش محصولات گرفتار کردیم، باشد که پند گیرند.»

(اعراف، ۱۳۰)

در این آیه، «نَقْص» تنها با «الثَّمَرَات» آمده است. موضوع، کاهش محصولات در زندگی مردم است.

«السِّنِينَ» در این سیاق با سال‌های دشوار و کم‌حاصل ارتباط دارد. بنابراین، نقصان محصولات در کنار وضعیتی آمده که می‌تواند با خشکسالی، کمبود حاصل و دشواری معیشت همراه باشد.

اما از خود واژه «نقص» نمی‌توان علت طبیعی کم شدن محصولات را تعیین کرد. آیه نگفته است که کاهش محصول دقیقا بر اثر کدام آفت، تغییر بارندگی یا وضعیت کشاورزی رخ داده است.

تفاوت این آیه با بقره، ۱۵۵، نیز اهمیت دارد. در بقره، کاهش دارایی‌ها، جان‌ها و محصولات در سیاق آزمون مخاطبان آمده است. در اعراف، کاهش محصولات بخشی از آن چیزی است که بر آل فرعون وارد شده تا پند گیرند.

پس یک رخداد مانند کم شدن محصول می‌تواند در دو سیاق، جایگاه متفاوتی داشته باشد. نوع رخداد را ریشه بیان می‌کند؛ نسبت آن با آزمون، هشدار یا پیامد رفتار انسان‌ها از آیه شناخته می‌شود.

همچنین نباید از این دو آیه نتیجه گرفت که هر قحطی یا کمبود محصول در دوران ما، حتما نشانه خشم آن معبود یگانه بر مردم یک منطقه است. قرآن درباره موقعیت‌های مشخص سخن می‌گوید و نسبت دادن رخدادهای دیگر به همان علت، دلیل مستقل می‌خواهد.

۳. کم گذاشتن در پیمان و دادوستد؛ از نقصان تا رعایت کامل حق

«لَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ»

در هود، ۸۴، آمده است:

«وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ»

«و به مدین [فرستادیم] برادرشان شعیب را. گفت: ای قوم من، آن معبود یگانه را عبادت کنید؛ برای شما معبودی جز او نیست. و در پیمانه و ترازو کم نگذارید. همانا من شما را برخوردار از نعمت می‌بینم، و همانا از عذاب روزی فراگیر بر شما بیم دارم.»

(هود، ۸۴)

در این آیه، «تَنْقُصُوا» فعل نهی‌شده است و «الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ» مفعول‌های آن‌اند.

از نظر لغوی، فعل به کاستن اشاره دارد. اما در سیاق دادوستد، منظور تنها کوچک کردن جسم پیمانه یا خراب کردن وسیله ترازو نیست؛ سخن از کم دادن مقدار کالا و رعایت نکردن اندازه‌ای است که باید تحویل داده شود.

اگر شخصی در معامله باید مقدار معینی کالا بدهد، ولی کمتر از آن تحویل دهد، در حق خریدار کم گذاشته است. ممکن است پیمانه و ترازو از نظر ظاهری سالم باشند، اما کسی در استفاده از آنها مقدار درست را رعایت نکند.

در این کاربرد، «نقص» با یک معیار پیوند دارد: مقدار و وزنی که حق طرف معامله است.

نقص در برابر وفای کامل

آیه بعد چنین می‌گوید:

«وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»

«و ای قوم من، پیمانه و ترازو را به عدالت کامل رعایت کنید، و از آنچه به مردم تعلق دارد نکاهید، و در زمین به فسادگری نپردازید.»

(هود، ۸۵)

در این دو آیه، چند واژه نزدیک در کنار یکدیگر آمده‌اند: «تَنْقُصُوا»، «أَوْفُوا»، «بِالْقِسْطِ» و «تَبْخَسُوا».

«نقص» بر کاستن از مقدار یا حق تاکید دارد. «وفا» به کامل ادا کردن چیزی که باید داده شود مربوط است. «قسط» معیار عدالت را بیان می‌کند و «بخس» به کم دادن یا پایمال کردن حق و ارزش چیزی اشاره دارد.

این مفاهیم به یکدیگر نزدیک‌اند، اما یکسان نیستند.

برای مثال، فروشنده‌ای که از وزن مقرر کم می‌گذارد، مرتکب نقصان شده است. چون حق خریدار را کامل ادا نکرده، از وفای درست نیز بازمانده است. اگر آگاهانه از حق او بکاهد، رفتار او می‌تواند مصداق بخس و بی‌عدالتی نیز باشد.

اما نباید همه این معانی را داخل خود فعل «نقص» قرار داد. نادرستی رفتار در آیه از فرمان، نهی، حق معامله و دیگر واژه‌های همراه شناخته می‌شود.

همچنین از خود باب صرفی یا فعل «نقص» نمی‌توان نتیجه گرفت که هر کاهش عمدی، با قصد فریب انجام شده است. در این آیه، سیاق دادوستد و نهی شعیب است که رفتار مورد نکوهش را روشن می‌کند.

«لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا»؛ کاستن از تعهدات پیمان

در توبه، ۴، آمده است:

«إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»

«مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید و سپس در هیچ چیزی از تعهدات خود نسبت به شما کم نگذاشته‌اند و هیچ‌کس را علیه شما یاری نکرده‌اند. پس پیمان آنان را تا پایان مدت آن کامل رعایت کنید. همانا آن معبود یگانه پرهیزگاران را دوست دارد.»

(توبه، ۴)

این آیه کاربرد مهمی از «نقص» را در روابط حقوقی و پیمان‌ها نشان می‌دهد.

«لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا» به کسانی اشاره دارد که در آنچه بر اساس پیمان باید رعایت می‌کردند، چیزی کم نگذاشته‌اند.

در اینجا مال، وزن یا مقدار محصول موضوع سخن نیست؛ تعهداتی مطرح‌اند که میان دو طرف وجود دارند.

از نظر لغوی، «نقص» همچنان کاستن است. اما چیزی که نباید از آن کاسته شود، حقوق و تعهدات مربوط به پیمان است.

جمله بعد، «وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا»، شرط دیگری را بیان می‌کند: آنان هیچ‌کس را علیه طرف پیمان یاری نکرده‌اند.

پس نباید معنای «يَنْقُصُوكُمْ» را با «يُظَاهِرُوا» یکی دانست. نخستین فعل درباره کم نگذاشتن در تعهد و دومی درباره یاری نکردن دشمن است.

در ادامه، قرآن فرمان می‌دهد: «فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ». یعنی پیمان کسانی که شرایط یادشده را رعایت کرده‌اند، باید تا پایان مدت آن کامل ادا شود.

این آیه نشان می‌دهد که نقصان در حقوق و تعهدات، به اندازه نقصان در مال و کالا می‌تواند واقعی باشد. تعهد نیز چیزی است که ممکن است کامل رعایت شود یا بخشی از آن فرو گذاشته شود.

آیا «نقص» همان «نقض» است؟

در زبان عربی، «ن ق ص» و «ن ق ض» دو ریشه جدا هستند.

«نقص» به کاستن و کم شدن مربوط است، اما «نقض» در کاربردهای روشن خود با گشودن و از هم باز کردن چیزی که بسته یا استوار شده، ارتباط دارد. از همین خانواده، نقض عهد نیز شناخته شده است.

در نحل، ۹۱، آمده است:

«وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا»

«و سوگندها را پس از استوار کردنشان نشکنید.»

(نحل، ۹۱؛ بخشی از آیه)

در اینجا، «تَنْقُضُوا» از ریشه «ن ق ض» است، نه «ن ق ص».

در روابط پیمانی، کم گذاشتن در تعهدات می‌تواند به شکستن پیمان بینجامد و این دو مفهوم در عمل هم‌پوشانی داشته باشند. اما معنای مستقیم دو ریشه یکسان نیست.

«لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا» در توبه، ۴، بر کاسته نشدن چیزی از حقوق و تعهدات تاکید دارد. «نقض عهد» بر شکستن یا از میان بردن پیوند عهد تاکید می‌کند.

این تفاوت باید در مطالعه لغوی حفظ شود، هرچند در تفسیر یک رفتار حقوقی ممکن است هر دو عنوان صادق باشند.

«غَيْرَ مَنْقُوصٍ»؛ سهمی که کامل داده می‌شود

در هود، ۱۰۹، آمده است:

«فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَٰؤُلَاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ»

«پس درباره آنچه اینان عبادت می‌کنند در تردید مباش. آنان جز به همان شیوه‌ای که پدرانشان پیش‌تر عبادت می‌کردند عبادت نمی‌کنند؛ و بی‌گمان ما سهمشان را بی‌آنکه چیزی از آن کاسته شود، به طور کامل به آنان خواهیم داد.»

(هود، ۱۰۹)

«مَنْقُوص» اسم مفعول از فعل «نَقَصَ» است؛ یعنی چیزی که از آن کاسته شده است. در این آیه، «غَيْرَ مَنْقُوصٍ» درباره سهمی آمده که به اشخاص مورد سخن داده خواهد شد.

عبارت «لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ» نیز به کامل دادن سهم اشاره دارد. بنابراین، «وفا» و «نقص» در یک جمله در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

اما نباید از «غَيْرَ مَنْقُوصٍ» به تنهایی نتیجه گرفت که سهم آنان حتما پاداشی نیکوست. آیه درباره کسانی سخن می‌گوید که در عبادت از راه پدران خود پیروی می‌کنند و در همین سیاق، هشدار نیز مطرح است.

«نصیب» می‌تواند سهمی باشد که در نتیجه رفتار به شخص می‌رسد. کامل بودن آن به معنای نیک بودن آن نیست.

در اینجا نیز ریشه «ن ق ص» بار ارزشی ثابت ندارد. کاسته نشدن سهم، تنها بیان می‌کند که آنچه مقرر است داده شود، کم نخواهد شد. نوع و ارزش آن سهم از سیاق شناخته می‌شود.

۴. «نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا»؛ کاسته شدن از اطراف زمین

یکی از کاربردهای محل بحث این ریشه، در دو آیه با عبارتی بسیار نزدیک آمده است.

در رعد، ۴۱، می‌خوانیم:

«أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ»

«آیا ندیده‌اند که ما به سراغ زمین می‌آییم و از اطراف آن می‌کاهیم؟ و آن معبود یگانه حکم می‌کند و هیچ‌کس نمی‌تواند حکم او را برگرداند، و او در حسابرسی سریع است.»

(رعد، ۴۱)

در انبیاء، ۴۴، آمده است:

«بَلْ مَتَّعْنَا هَٰؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّىٰ طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ»

«بلکه به اینان و پدرانشان بهره زندگی دادیم تا روزگار بر آنان دراز شد. آیا نمی‌بینند که ما به سراغ زمین می‌آییم و از اطراف آن می‌کاهیم؟ پس آیا آنان چیره‌اند؟»

(انبیاء، ۴۴)

در هر دو آیه، فعل «نَنْقُصُهَا» به صورت یکسان آمده است. ضمیر «هَا» به «الْأَرْض» بازمی‌گردد و «مِنْ أَطْرَافِهَا» جهت یا محل کاسته شدن را بیان می‌کند.

معنای مستقیم عبارت روشن است: کاستن از زمین، از سوی اطراف آن.

اما تعیین اینکه مقصود از این کاستن دقیقا چه رخدادی است، به سیاق نیاز دارد.

کاسته شدن از زمین؛ چند تفسیر زبانی و سیاقی

در توضیح این دو آیه، چند برداشت شناخته‌شده وجود دارد.

در یک تفسیر، منظور کاسته شدن از قلمرو و نفوذ گروه‌های مخالف است. سرزمین‌هایی که پیش‌تر در اختیار آنان بوده، یکی پس از دیگری از دستشان خارج می‌شود. در این صورت، «نقص زمین» به معنای کوچک شدن قلمرو آنان است، نه کم شدن اندازه فیزیکی کره زمین.

این برداشت با پایان هر دو آیه ارتباط دارد. در رعد، ۴۱، از حکم آن معبود یگانه و ناتوانی در بازگرداندن آن سخن می‌رود. در انبیاء، ۴۴، پرسش «أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ» آمده است؛ یعنی آیا آنان غالب‌اند؟

در چنین سیاقی، کاهش قدرت و قلمرو یک گروه، تفسیری قابل دفاع است.

در برداشت دیگری، مقصود کاسته شدن آبادی‌ها، جمعیت و حاصل زمین است. شهرها و روستاها ممکن است ویران شوند، ساکنان آنها از میان بروند یا زمین‌های آباد بخشی از بهره‌مندی خود را از دست بدهند.

این تفسیر نیز با کاربردهای شناخته‌شده «نقص» درباره جان‌ها و محصولات ارتباط دارد، اما این ارتباط به تنهایی ثابت نمی‌کند که در این دو آیه فقط همین معنا منظور است.

برداشت سومی، کاسته شدن از اهل زمین بر اثر مرگ است. در این تفسیر، زمین به سبب از دست رفتن ساکنان خود کاهش می‌یابد؛ یعنی کاهش به آنچه در زمین وجود دارد نسبت داده می‌شود.

در بعضی توضیح‌ها، از دست رفتن دانشمندان و نیکان جامعه نیز یکی از مصداق‌های این نقصان دانسته شده است. این برداشت از نظر تأمل اجتماعی قابل فهم است، اما خود عبارت «مِنْ أَطْرَافِهَا» به طور مستقیم نام دانشمندان یا نیکان را نمی‌آورد.

پس میان معنای لغوی و مصداق‌های احتمالی باید تفاوت گذاشت. معنای «نَنْقُصُهَا» کاستن است؛ اینکه در این دو آیه از چه چیزی و به چه صورت کاسته می‌شود، مسئله تفسیر سیاقی است.

آیا آیه از کوچک شدن فیزیکی زمین سخن می‌گوید؟

از نظر زبان، «نقص» می‌تواند درباره کاهش اندازه یک جسم نیز به کار رود. اما از این امکان لغوی نمی‌توان نتیجه گرفت که قرآن در این دو آیه نظریه‌ای مشخص درباره کوچک شدن کره زمین، فرسایش زمین، حرکت صفحات زمین‌شناختی یا تغییر اندازه قطب‌ها بیان کرده است.

چنین برداشت‌هایی به دلیل مستقل نیاز دارند. خود آیات از حکم، قدرت، غلبه و هشدار سخن می‌گویند و هیچ اصطلاح یا توضیح علمی مشخصی درباره ساختار فیزیکی زمین ارائه نمی‌کنند.

از سوی دیگر، نباید تنها به دلیل وجود تفسیر‌های تاریخی و اجتماعی، امکان معنای مکانی واژه را به طور کلی انکار کرد. «أرض» می‌تواند زمین و سرزمین باشد و «أطراف» نیز به کناره‌ها و نواحی آن اشاره دارد.

آنچه باید حفظ شود، مرز میان معنای مستقیم جمله و تعیین مصداق آن است.

در این دو آیه، عبارت «نقص زمین از اطراف» با پرسش از قدرت و غلبه مخالفان همراه شده است. بنابراین، کاسته شدن از قلمرو، آبادانی یا توان گروه‌هایی که مورد خطاب هشدارند، با سیاق پیوند روشنی دارد. اما ریشه «ن ق ص» به تنهایی یکی از این مصداق‌ها را قطعی نمی‌سازد.

۵. کاسته شدن عمر و زمان؛ نقصان همیشه زیان نیست

«وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ»

در فاطر، ۱۱، آمده است:

«وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ»

«و آن معبود یگانه شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، آنگاه شما را جفت‌ها قرار داد. و هیچ ماده‌ای باردار نمی‌شود و زایمان نمی‌کند مگر با علم او. و به هیچ عمر یافته‌ای عمر داده نمی‌شود و از عمرش کاسته نمی‌شود، مگر آنکه در کتابی ثبت است. همانا این بر آن معبود یگانه آسان است.»

(فاطر، ۱۱)

در این آیه، «يُنْقَصُ» فعل مضارع مجهول است. چیزی که کاهش به آن مربوط شده، «عُمْرِهِ» است؛ یعنی عمر او.

ساخت مجهول، عامل کاستن را در خود فعل بیان نمی‌کند. آیه در سیاق علم آن معبود یگانه به آفرینش، بارداری، زایمان و عمر انسان‌ها آمده است و می‌گوید این امور در کتاب ثبت‌اند.

اما درباره اینکه «کم شدن عمر» در این عبارت دقیقا چگونه فهمیده شود، دو تحلیل معتبر مطرح است.

عمر کوتاه‌تر در مقایسه با عمر بلندتر

در یک تفسیر، آیه از تفاوت طول عمر انسان‌ها سخن می‌گوید. شخصی عمر دراز دارد و دیگری عمر کوتاه‌تری از او می‌یابد. در این صورت، «نقص» درباره کوتاه‌تر بودن عمر در مقایسه با عمر بلندتر است.

در این تحلیل، ضمیر «عُمُرِهِ» با توجه به جنس و ساخت جمله می‌تواند به شخصی دیگر از همان نوع انسان بازگردد؛ یعنی از عمر شخصی نسبت به عمر شخص دیگر کاسته شده است.

این تفسیر، نقصان را با مقایسه دو مقدار توضیح می‌دهد. عمر کوتاه‌تر لازم نیست نخست به اندازه عمر بلندتر بوده و سپس بخشی از آن برداشته شده باشد.

کاسته شدن عمر با گذشت روزها

در تفسیر دیگر، ضمیر «عُمُرِهِ» به همان شخص عمر یافته بازمی‌گردد. در این صورت، با گذشت هر روز از زندگی، بخشی از عمر او سپری می‌شود.

این توضیح با تجربه زمانی انسان سازگار است. کسی که مدتی از عمرش را گذرانده، نسبت به زمانی که پیش رو داشته، اکنون مدت کمتری در اختیار دارد.

اما آیه نمی‌گوید که انسان در هر روز دقیقا چه مقدار از عمر آینده خود را می‌شناسد یا می‌تواند آن را محاسبه کند. سخن از علم آن معبود یگانه و ثبت عمر است.

از نظر لغوی، هر دو تفسیر با معنای کاهش سازگارند. اختلاف آنها درباره مرجع ضمیر و نحوه سنجش عمر است؛ نه درباره معنای خود ریشه.

بنابراین، از عبارت «وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ» نمی‌توان به تنهایی نظریه‌ای قطعی درباره کم و زیاد شدن تقدیر عمر، علت کوتاه شدن عمر یا رابطه هر رفتار انسان با طول زندگی استخراج کرد.

آیه در مجموع بر علم آن معبود یگانه به آفرینش و عمر انسان تاکید دارد. معنای «نقص» همان کاسته شدن است و بحث درباره چگونگی آن باید با احتیاط جداگانه بررسی شود.

«أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا»؛ کاستن از مدت برخاستن در شب

در مزمل، ۲ و مزمل، ۳ و مزمل، ۴، آمده است:

«قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا ۝ نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا ۝ أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»

«شب را، جز اندکی از آن، به پا خیز؛ نیمی از آن را، یا اندکی از آن بکاه، یا بر آن بیفزا؛ و قرآن را شمرده و روشن بخوان.»

(مزمل، ۲ و مزمل، ۳ و مزمل، ۴)

در این مجموعه، «انْقُصْ» فعل امر از ریشه «ن ق ص» است.

موضوع کاهش، مدت زمانی است که برای برخاستن در شب در نظر گرفته شده است. آیه نخست از شب و مقدار آن سخن می‌گوید، سپس از کاستن یا افزودن بر آن مقدار.

در تحلیل رایج نحوی، «نِصْفَهُ» به نیمی از شب اشاره دارد و «مِنْهُ» در فرمان کاستن، به همان مقدار مورد بحث بازمی‌گردد. در این صورت، معنای جمله آن است که نیمی از شب را برخیز، یا اندکی کمتر از نیمه آن، یا اندکی بیشتر.

درباره پیوند دقیق ضمیرها و ساخت «إِلَّا قَلِيلًا» با «نِصْفَهُ» نیز تحلیل‌های نحوی متفاوتی وجود دارد، اما اصل معنا روشن است: قرآن از امکان کاهش یا افزایش مقداری از زمان سخن می‌گوید.

در اینجا، «نقص» نه عیب است و نه کم گذاشتن در حق دیگری. خود آیه امکان کاستن اندک از زمان را در کنار افزودن بر آن قرار داده است.

این کاربرد یکی از روشن‌ترین شاهدها برای پرهیز از نسبت دادن بار منفی ثابت به ریشه است. کاستن می‌تواند در یک موقعیت مجاز و مطلوب باشد و در موقعیت دیگری، مانند کم گذاشتن در پیمانه، ممنوع.

همچنین از خود فعل «انقص» نمی‌توان تمام احکام مربوط به صلات شب، مقدار واجب آن یا تحول این فرمان را استخراج کرد. این مسائل به بررسی آیات دیگر، از جمله پایان سوره مزمل، نیاز دارند.

۶. «مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ»؛ آنچه زمین از انسان می‌کاهد

در ق، ۳ و ق، ۴، آمده است:

«أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَٰلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ ۝ قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ»

«آیا هنگامی که بمیریم و خاک شویم، [بازگردانده خواهیم شد]؟ این بازگشتی دور از تصور است. ما به‌راستی می‌دانیم زمین چه چیزی از آنان می‌کاهد، و نزد ما کتابی نگهدارنده وجود دارد.»

(ق، ۳ و ق، ۴)

در اینجا، «تَنْقُصُ» فعل مضارع است و فاعل آن «الْأَرْض» است. ضمیر «مِنْهُمْ» نیز به انسان‌هایی بازمی‌گردد که در آیات پیشین درباره بازآفرینی پس از مرگ تردید کرده‌اند.

این ساخت با «نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا» در رعد و انبیاء تفاوت مهمی دارد.

در رعد و انبیاء، زمین چیزی است که از آن کاسته می‌شود. اما در ق، ۴، زمین فاعل فعل است؛ یعنی چیزی را از انسان‌ها می‌کاهد.

این تفاوت نحوی، میدان تفسیر را تغییر می‌دهد.

زمین از انسان چه می‌کاهد؟

آیه پیشین از مرگ و خاک شدن انسان‌ها سخن می‌گوید. بنابراین، طبیعی‌ترین پیوند سیاقی آن است که «مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ» درباره آن چیزی باشد که پس از مرگ از بدن انسان‌ها کاسته می‌شود.

بدن پس از مرگ دچار دگرگونی می‌شود و اجزای آن به مرور از صورت پیشین خارج می‌شوند. قرآن در این آیه از علم آن معبود یگانه به آنچه زمین از انسان‌ها می‌کاهد سخن می‌گوید و بلافاصله به کتابی نگهدارنده اشاره می‌کند.

در این سیاق، پاسخ به کسانی داده می‌شود که بازآفرینی پس از خاک شدن را دور از تصور می‌دانند.

بااین‌حال، خود «نقص» به معنای پوسیدن، تجزیه شدن یا خاک شدن نیست. اینها وضعیت‌هایی هستند که با مرگ و بدن انسان ارتباط دارند و از سیاق آیه برای توضیح نقصان استفاده می‌شوند.

بنابراین، در ترجمه پایه بهتر است معنای «کاستن» حفظ شود و سپس در توضیح روشن گردد که موضوع آن در اینجا بدن انسان پس از مرگ است.

آیا «نقص زمین» در این آیه همان کاهش سرزمین است؟

خیر؛ ساخت دو عبارت متفاوت است.

در رعد، ۴۱، آمده است: «نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا». در آنجا، ضمیر «هَا» به زمین بازمی‌گردد و زمین موضوع کاهش است.

در ق، ۴، آمده است: «مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ». در اینجا، زمین فاعل است و کاهش به چیزی از انسان‌ها نسبت داده شده است.

پس نباید این سه کاربرد را تنها به سبب حضور واژه «الأرض» در یک گروه قرار داد و برای همه آنها یک تفسیر ساخت.

در ق، ۴، سیاق بازآفرینی پس از مرگ به روشنی در تعیین موضوع نقصان اثر دارد. در رعد و انبیاء، سخن از حکم، هشدار و غلبه است.

همچنین از این آیه نمی‌توان جزئیات ناشناخته درباره چگونگی بازآفرینی بدن یا باقی ماندن و از میان رفتن هر جزء آن را استخراج کرد. قرآن بر علم آن معبود یگانه به آنچه از انسان کاسته می‌شود تاکید دارد، اما کیفیت کامل رخداد اخروی را در این عبارت شرح نمی‌دهد.

۷. تفاوت با ریشه‌های نزدیک و پیشنهادهای ترجمه

ن ق ص (نَقَصَ) و ق ل ل (قَلَّ)

«قل» در زبان عربی به کم بودن مقدار یا شمار اشاره دارد. چیزی ممکن است از آغاز کم باشد، بی‌آنکه پیش‌تر بیشتر بوده باشد.

«نقص» بیشتر با کاسته شدن یا کمتر بودن نسبت به مقدار پیشین یا مورد انتظار ارتباط دارد.

برای نمونه، اگر در ظرفی از ابتدا آب اندکی باشد، می‌توان گفت آب آن کم است. اما اگر بخشی از آب ظرف مصرف شود، سخن از نقصان نیز مناسب خواهد بود.

بااین‌حال، این مرز در همه کاربردها مطلق نیست. همان‌گونه که در پیمانه ناقص دیده شد، نقصان می‌تواند درباره مقداری باشد که از آغاز کمتر از حد مقرر تحویل داده شده است.

پس تفاوت اصلی در گرایش دو واژه است: «قل» کم بودن را بیان می‌کند و «نقص» کاستی نسبت به یک مقدار یا حد را برجسته می‌سازد.

ن ق ص (نَقَصَ) و خ س ر (خَسِرَ)

«خسر» با زیان و از دست رفتن سود یا سرمایه ارتباط دارد.

ممکن است کم شدن مال سبب زیان شود، اما هر نقصان لزوما زیان اقتصادی نیست. کم شدن مدت یک کار، اگر با اجازه و در جای خود باشد، می‌تواند کاملا مناسب باشد.

همچنین ممکن است کسی در معامله زیان کند، بی‌آنکه مقدار کالای او از نظر وزن یا شمار کاهش یافته باشد. کاهش ارزش و کاهش مقدار، دو موضوع متفاوت‌اند.

در قرآن، «خسران» در حوزه‌های اخلاقی و اخروی نیز کاربرد گسترده‌ای دارد. نباید تمام این معناها را به «نقص» منتقل کرد.

ن ق ص (نَقَصَ) و ب خ س (بَخَسَ)

«بخس» در کاربردهای روشن خود با کم دادن یا پایمال کردن حق و ارزش چیزی ارتباط دارد.

در هود، ۸۵، «لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ» پس از فرمان کامل دادن پیمانه و ترازو آمده است.

این همراهی نشان می‌دهد که کاستن از مقدار و کم دادن حق می‌توانند در یک رفتار جمع شوند. اما «نقص» در اصل گسترده‌تر است و در موقعیت‌هایی مانند عمر، زمان یا کاهش محصولات نیز به کار می‌رود.

پس بخس در کاربرد حقوقی و اقتصادی خود با رفتار ناحق ارتباط آشکارتری دارد، درحالی‌که نقص می‌تواند تنها یک کاهش را بیان کند.

ن ق ص (نَقَصَ) و و ف ي (وَفَىٰ)

«وفا» در کاربردهای خود با کامل ادا کردن حق، تعهد یا سهم ارتباط دارد.

در توبه، ۴، کسانی که چیزی از تعهدات خود نکاستند، باید پیمانشان تا پایان کامل رعایت شود. در هود، ۱۰۹، «لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ» با «غَيْرَ مَنْقُوصٍ» همراه آمده است.

این دو آیه رابطه روشن وفا و نقصان را نشان می‌دهند: یکی بر کامل ادا کردن تاکید دارد و دیگری بر کاسته نشدن آنچه باید داده شود.

اما «وفا» همیشه به معنای افزایش نیست. ممکن است شخص همان مقدار مقرر را، نه بیشتر و نه کمتر، به طور کامل ادا کند.

ن ق ص (نَقَصَ) و ت م م (تَمَّ)

«تمام» با کامل شدن و رسیدن چیزی به حد مقرر ارتباط دارد. «نقص» می‌تواند در برابر آن قرار گیرد.

اما این تقابل نیز باید با توجه به موضوع فهمیده شود. وقتی چیزی کامل شده است، کاستن از آن ممکن است باعث شود دیگر تمام نباشد. در مقابل، چیزی که از آغاز کمتر از مقدار لازم است، می‌تواند ناقص شمرده شود.

پس نقص و تمام در بعضی کاربردها دو سوی یک سنجش‌اند، اما هر دو فقط به مقدار مادی محدود نیستند.

ن ق ص (نَقَصَ) و ن ق ض (نَقَضَ)

این دو ریشه از نظر نوشتار بسیار نزدیک‌اند، ولی حرف سوم آنها متفاوت است.

«ن ق ص» با صاد، به کم شدن و کاستن مربوط است. «ن ق ض» با ضاد، به گشودن یا شکستن ساخت و پیوند چیزی مربوط می‌شود؛ مانند نقض عهد یا باز کردن رشته‌ای که تابیده شده است.

در بحث پیمان‌ها ممکن است کم گذاشتن در تعهدات به شکستن پیمان بینجامد، اما دو مفهوم از نظر لغوی یکسان نیستند.

همچنین «ن ق د» به نقد کردن، سنجیدن و در بعضی کاربردها آشکار ساختن کیفیت چیزی مربوط است و نباید با «نقص» آمیخته شود.

شباهت چند حرف یا نزدیکی موضوع، دلیل یکی بودن ریشه‌ها نیست.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در بقره، ۱۵۵، «نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ» به صورت «کاهش دارایی‌ها، جان‌ها و محصولات» ترجمه شود. در توضیح می‌توان روشن کرد که کاهش جان‌ها با از دست رفتن انسان‌ها ارتباط دارد.

در اعراف، ۱۳۰، «نَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ» بهتر است «کاهش محصولات» یا «کم شدن حاصل» ترجمه شود.

در هود، ۸۴، «لَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ» به صورت طبیعی «در پیمانه و ترازو کم نگذارید» ترجمه شود. این برگردان کاربرد اصطلاحی جمله را بهتر از «پیمانه و ترازو را کوچک نکنید» منتقل می‌کند.

در توبه، ۴، «لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا» به «در هیچ چیزی از تعهدات خود نسبت به شما کم نگذاشته‌اند» نزدیک است. موضوع پیمان باید در ترجمه روشن باشد، اما نباید کاهش را تنها به کوتاه کردن مدت عهد محدود کرد.

در هود، ۱۰۹، «غَيْرَ مَنْقُوصٍ» را می‌توان «بی‌کم‌وکاست» یا «بی‌آنکه چیزی از آن کاسته شود» ترجمه کرد.

برای رعد، ۴۱ و انبیاء، ۴۴، «نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا» بهتر است «از اطراف آن می‌کاهیم» باقی بماند. تعیین اینکه منظور کاهش قلمرو، آبادی، ساکنان یا چیز دیگری است، در توضیح سیاقی انجام شود.

در فاطر، ۱۱، «يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ» با «از عمرش کاسته می‌شود» ترجمه شود. این تعبیر اجازه می‌دهد اختلاف معتبر درباره مرجع ضمیر و نحوه کاهش عمر در متن پژوهشی جداگانه بررسی شود.

در ق، ۴، «مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ» به «آنچه زمین از آنان می‌کاهد» ترجمه شود. در توضیح می‌توان رابطه آن را با بدن انسان پس از مرگ روشن کرد.

در مزمل، ۳، «انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا» به صورت «اندکی از آن بکاه» مناسب است. در پیوند با آیات پیش و پس، موضوع همان زمان برخاستن در شب است.

در هیچ‌یک از این کاربردها، نباید «نقص» را خودکار به «فساد»، «زیان»، «عیب اخلاقی»، «مجازات» یا «نابودی کامل» ترجمه کرد. این مفاهیم ممکن است در بعضی سیاق‌ها با نقصان همراه باشند، اما معنای مستقیم ریشه نیستند.

۸. جمع‌بندی

ریشه «ن ق ص» در زبان عربی به کم شدن یا کاستن از چیزی اشاره دارد. این کاهش می‌تواند نسبت به مقدار پیشین، سهم مقرر یا حدی باشد که انتظار می‌رود رعایت شود. در زبان کهن، از همین خانواده برای کاستن از حق و آبروی اشخاص نیز استفاده شده است.

در قرآن، ده کاربرد این ریشه میدان معنایی روشنی دارند. مال، جان و محصول می‌توانند کاهش یابند؛ شخصی ممکن است در پیمانه و ترازو کم بگذارد؛ بخشی از حقوق و تعهدات پیمان رعایت نشود؛ سهمی بی‌کم‌وکاست داده شود؛ از اطراف زمین کاسته گردد؛ عمر کوتاه‌تر یا سپری شود؛ از زمان کاری اندکی کم شود؛ و زمین پس از مرگ چیزی از بدن انسان‌ها بکاهد.

این کاربردها نشان می‌دهند که نقصان همیشه عیب یا زیان نیست. در هود، ۸۴، کم گذاشتن در دادوستد نکوهش شده است؛ اما در مزمل، ۳، کاستن اندک از یک مقدار زمان در خود فرمان آمده است. تفاوت ارزش این دو عمل از موضوع و سیاق آنها فهمیده می‌شود.

همچنین نقصان لزوما به معنای نابودی کامل نیست. کاهش محصولات با از میان رفتن همه محصول یکی نیست؛ کم گذاشتن در پیمانه به معنای ندادن هیچ کالا نیست؛ و کوتاه‌تر بودن یک عمر نیز ضرورتا به معنای برداشته شدن بخشی از عمری نیست که نخست برای همان شخص طولانی‌تر مقرر شده بوده است.

در آیات مربوط به زمین نیز ساخت جمله اهمیت دارد. «نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا» درباره کاستن از زمین است، اما «مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ» درباره چیزی است که زمین از انسان‌ها می‌کاهد. یکسان گرفتن این دو، تفاوت نقش فاعل و مفعول را نادیده می‌گیرد.

هسته معنایی ریشه «ن ق ص» را می‌توان چنین بیان کرد: کم شدن مقدار، سهم، مدت یا بخشی از چیزی، یا کاستن از آن نسبت به اندازه پیشین یا حد مورد انتظار؛ به گونه‌ای که آنچه باقی می‌ماند یا داده می‌شود، از مقدار مورد سنجش کمتر باشد.

این تعریف هم کاهش مادی را دربر می‌گیرد و هم کاستن از حق، تعهد و زمان را، بی‌آنکه همه آنها را به زیان اخلاقی یا نابودی کامل تبدیل کند.

در نتیجه، برای شناخت هر کاربرد قرآنی باید پرسید چه چیزی کاهش می‌یابد، نسبت به چه معیاری کمتر می‌شود، عامل کاستن کیست و آیا آیه خود این کاهش را نکوهش، تجویز یا تنها گزارش می‌کند. پاسخ این پرسش‌ها از ساخت و سیاق آیه به دست می‌آید؛ نه از تحمیل یک ارزش ثابت بر خود ریشه.