ریشه قرآنی ص ف ح

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

صَفَحَ؛ روی و جانب گرداندن و از چیزی درگذشتن

«صفح» در کاربرد قرآنی به روی گرداندن و ادامه ندادن رویارویی یا مؤاخذه مربوط است. در برخورد با خطای دیگران، این معنا به درگذشتن می‌رسد؛ اما همه کاربردهای آن به بخشیدن خطا محدود نیست. پیوند لغوی آن با روی، پهنا و جانبِ چیزها، زمینه ملموس این خانواده را نشان می‌دهد.

ریشه «ص ف ح» در قرآن هشت بار در هفت آیه آمده است: شش کاربرد فعلی و دو کاربرد مصدری. صَفَحَ / يَصْفَحُ صورت‌های قاموسی فعل‌اند؛ در خود آیات، صورت‌هایی مانند اصْفَحْ، اصْفَحُوا، يَصْفَحُوا و تَصْفَحُوا آمده است. خود مصدر صَفْح دو بار به صورت صریح دیده می‌شود:

الصَّفْحَ الْجَمِيلَ در حجر ۸۵

و:

صَفْحًا در زخرف ۵.

در فارسی امروز «صفح» معمولا در کنار «عفو» و «بخشش» فهمیده می‌شود. این کاربرد در قرآن واقعی است، اما هسته ریشه از «بخشیدن» گسترده‌تر است.

در عربی، صَفْح الشيء به پهنا، روی یا جانب چیزی گفته می‌شد. صفحة الوجه روی و پهنای چهره، صفحتا السيف دو روی شمشیر و صفح الشيء جانب آن بود.

در توضیح لغوی، با همین میدان، صَفَحَ عنه به معنای روی یا جانب گرداندن از کسی یا چیزی پیوند دارد. در رابطه با خطا، این حرکت می‌تواند به درگذشتن از آن و ادامه ندادن مؤاخذه برسد.

زخرف ۵ نشان می‌دهد این معنا از «بخشش» گسترده‌تر است:

أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا

در اینجا ذکر مفعول «نضرب» است و «صفحًا» روی گرداندن یا شیوه کنار کشیدن آن را بیان می‌کند. سخن از بخشیدن خطایی انسانی نیست، هرچند مخاطبان انسانی با «عنكم» در جمله حضور دارند.

پس هسته اولیه را می‌توان چنین بیان کرد:

ص ف ح: روی، پهنا و جانب چیزی؛ و در کاربرد فعلی، روی و جانب گرداندن و از ادامه مواجهه یا پیگیری چیزی کنار رفتن. هنگامی که موضوع خطای انسان است، این حرکت به درگذشتن از آن و ادامه ندادن مؤاخذه می‌رسد.

صورت‌ها و عنوان‌های بررسی‌شده

از روی و پهنای چیز تا روی گرداندن

میدان مادی این ریشه در عربی روشن است.

صَفْح الشيء پهنا و جانب آن است.
صَفْحَة الوجه روی صورت است.
صفيحة برای چیزی پهن مانند سنگ یا صفحه فلزی به کار می‌رود.

در شعر منسوب به نابغه ذبیانی، شاعر پیش از اسلام، در وصف شمشیرها آمده است:

تَقُدُّ السَّلُوقِيَّ الْمُضَاعَفَ نَسْجُهُ
وَيُوقِدْنَ بِالصُّفَّاحِ نَارَ الْحُبَاحِبِ

«زره سلوقیِ دولایه‌بافته را می‌شکافند و بر سنگ‌های پهن، شرارهٔ آتش برمی‌افروزند.»

«الصُّفَّاح» در این بیت سنگ‌های پهن است؛ شمشیرها با برخورد به سنگ شراره می‌زنند. «سلوقی» وصف زره منسوب به سلوق است و «نار الحباحب» در این تصویر به شراره‌های برخورد اشاره دارد. در نقل‌های بیت، «تَجُذُّ» به جای «تَقُدُّ» و «تُوقِدُ» به جای «يُوقِدْنَ» نیز آمده، اما واژه مورد بحث همان سنگ‌های پهن را می‌رساند. این شاهد، کاربرد مادیِ این خانواده را در شعر منقول از عصر جاهلی نشان می‌دهد؛ تقدم تاریخی این معنا بر همه کاربردهای اخلاقی از آن ثابت نمی‌شود.

از همین تصویر گفته می‌شد:

صَفَحَ عنه

یعنی از او روی گرداند.

در کاربرد اجتماعی، این حرکت دیگر لازم نیست یک چرخش واقعی صورت باشد؛ واژه به کنار رفتن از ادامه رویارویی، پیگیری یا مؤاخذه گسترش یافته است.

این پیوند میان شاخه مادی و معنوی در توضیح لغوی قابل فهم است، اما نباید هر «صفح» قرآنی را به حرکت جسمانی سر و صورت فروکاست. تصویر مادی هسته را توضیح می‌دهد؛ سیاق تعیین می‌کند این هسته در هر آیه چه نتیجه‌ای پیدا کرده است. این توضیح معنایی را نباید به‌تنهایی تاریخ قطعی تحول واژه دانست.

دو کاربرد صریح مصدر «صَفْح»

وجود دو کاربرد مصدری برای این ریشه کمک می‌کند میدان آن را دقیق‌تر ببینیم.

در حجر آمده است:

وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ

«و همانا ساعت آمدنی است؛ پس صفحی نیکو پیش گیر.»

حجر، ۸۵

فعل و مصدر همان ریشه کنار یکدیگر آمده‌اند:

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ

و سپس مصدر با:

الْجَمِيلَ

توصیف شده است.

آیه نمی‌گوید هر صفح ذاتا «جميل» است؛ بلکه نوعی از صفح را می‌خواهد که جميل باشد.

از صفت «جميل» نیز نباید جزئیاتی مانند «فراموش کردن کامل خطا»، «نبود هیچ ناراحتی درونی» یا درجات عرفانی بخشش استخراج کرد. متن فقط کیفیت این صفح را نیکو توصیف کرده است.

در زخرف نیز مصدر آمده است:

أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَنْ كُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِينَ

«آیا به سبب اینکه قومی اسرافگر هستید، ذکر را از شما کنار بکشیم و روی بگردانیم؟»

زخرف، ۵

اینجا «صفح» نه درباره بخشیدن شخص، بلکه درباره کنار کشیدن ذکر از مخاطبان است.

همین کاربرد برای تعیین هسته ریشه بسیار مهم است. اگر «صفح» را از ابتدا «بخشش گناه» معنا کنیم، زخرف ۵ به سختی توضیح داده می‌شود. اما با هسته «روی گرداندن و کنار رفتن از ادامه مواجهه»، هر دو کاربرد مصدری طبیعی‌اند:

در حجر، از رفتار مخالفان به شیوه‌ای نیکو درگذشته می‌شود؛

در زخرف، پرسیده می‌شود آیا ذکر از مخاطبان کنار کشیده شود.

پس «بخشش» نتیجه برخی کاربردهای صفح است، نه تمام معنای آن.

«فَاصْفَحْ عَنْهُمْ»؛ کنار رفتن از ادامه مواجهه

در زخرف آمده است:

فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ

«پس از آنان روی بگردان و بگو: سلام؛ به زودی خواهند دانست.»

زخرف، ۸۹

ساخت:

صَفَحَ عَنْ

جهت واژه را روشن می‌کند. حرف عن نشان می‌دهد شخص از دیگری یا از موضوعی کنار می‌رود.

ادامه:

وَقُلْ سَلَامٌ

نیز با پایان دادن به درگیری و ادامه ندادن مواجهه سازگار است.

بنابراین «فاصفح عنهم» را نباید بی‌توضیح فقط «آنان را ببخش» کرد. «از آنان روی بگردان»، «از آنان درگذر» یا «درگیری را ادامه نده» بسته به سطح ترجمه به تصویر آیه نزدیک‌ترند.

همین هسته در حجر ۸۵ به صورت:

الصفح الجميل

می‌آید. پس در زخرف ۵، صفح در ساختِ کنار کشیدن ذکر از مخاطبان آمده است، نه در معنای بخشیدن خطای آنان؛ در کاربردهای دیگر، شیوه برخورد با خطای انسان‌ها را بیان می‌کند.

عفو و صفح؛ دو واژه نزدیک که قرآن آنها را جدا نگه می‌دارد

در چند آیه «عفو» و «صفح» کنار هم آمده‌اند.

در بقره:

فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ

«پس عفو کنید و صفح کنید تا آن معبود یگانه فرمان خود را بیاورد.»

بقره، ۱۰۹

در مائده:

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

«پس از آنان عفو کن و صفح کن؛ همانا آن معبود یگانه نیکوکاران را دوست دارد.»

مائده، ۱۳

و در نور:

وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ

«باید عفو کنند و صفح کنند؛ آیا دوست ندارید آن معبود یگانه شما را بیامرزد؟»

نور، ۲۲

عطف مکرر این دو، نزدیکی کاربردشان را نشان می‌دهد؛ اما صرف عطف، برای اثبات تفاوت معنایی دقیق کافی نیست. تفاوت پیشنهادی را باید با کاربردها و شواهد لغوی سنجید.

برای «صفح»، تصویر اصلی روی گرداندن از خطا و ادامه ندادن مواجهه با آن است.

با توجه به کاربردهای ریشه «ع ف و»، در این مقایسه می‌توان گفت عفو بیشتر با واگذاشتن مؤاخذه یا حق مقابله هم‌پوشانی دارد، در حالی که صفح زاویه کنار گذاشتن خود خطا از ادامه رابطه و رویارویی را برجسته می‌کند.

این تفاوت گرایشی است.

از ترتیب:

فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا

نمی‌توان نتیجه گرفت که صفح حتما «مرحله بالاتر» یا «درجه دوم» عفو است. عطف به‌تنهایی نه مرز معنایی دقیقی تعیین می‌کند و نه ترتیب درجه‌ها را؛ رتبه‌بندی اخلاقی میان آنها نیازمند شاهد دیگری است.

«تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا»؛ سه تصویر نزدیک

در تغابن آمده است:

وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

«و اگر عفو کنید و صفح کنید و بیامرزید، همانا آن معبود یگانه آمرزنده مهربان است.»

تغابن، ۱۴

سه ریشه کنار یکدیگر آمده‌اند:

ع ف و

ص ف ح

و:

غ ف ر

این نزدیکی اجازه نمی‌دهد آنها را از هم کاملا جدا کنیم، اما یکسان گرفتنشان نیز تفاوت واژگان قرآن را از بین می‌برد.

سهم «صفح» در این مجموعه روشن‌تر است:

از خطا یا خطاکار روی گرداندن و آن را موضوع ادامه برخورد قرار ندادن.

«غفر» در توضیح لغوی با پوشاندن و ستر ارتباط دارد و در این سیاق به آمرزش مربوط است؛ «عفو» نیز کاربردهای مستقل خود را دارد. این پیوندهای لغوی نباید به جای معنای هر واژه در جمله بنشینند.

همچنین صرف ترتیب سه فعل اجازه نمی‌دهد نظامی ثابت از «سه مرحله بخشش» ساخته شود. قرآن سه فعل را عطف کرده است؛ بیش از آن باید از شواهد دیگری اثبات شود.

صفح با فراموش کردن یکی نیست

وقتی گفته می‌شود انسان از خطای دیگری صفح می‌کند، ممکن است در فارسی چنین تصور شود که باید واقعه را کاملا فراموش کند.

خود ریشه چنین چیزی نمی‌گوید.

تصویر اصلی روی گرداندن و ادامه ندادن مواجهه است. شخص می‌تواند آنچه اتفاق افتاده را به یاد داشته باشد، اما تصمیم بگیرد آن را پیوسته در برابر دیگری قرار ندهد و رابطه را حول همان خطا ادامه ندهد.

به همین دلیل «صفح» را نباید به «پاک شدن خطا از حافظه» ترجمه کرد.

این تمایز با زخرف ۵ نیز هماهنگ است. کنار کشیدن «ذکر» از کسی به معنای فراموش شدن خود ذکر نیست؛ مسئله قطع یا کنار گذاشتن مواجهه آن با مخاطب است.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در آیات مربوط به خطای دیگران، «درگذشتن» یا «گذشت کردن» برای صفح طبیعی است، اما بهتر است تصویر روی گرداندن در شرح حفظ شود.

در:

فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا

می‌توان گفت:

«پس عفو کنید و درگذرید.»

اگر هر دو فعل فقط «ببخشید» ترجمه شوند، تفاوت واژگانی قرآن در فارسی از بین می‌رود.

در:

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ

«از آنان عفو کن و از خطایشان درگذر»

می‌تواند تفاوت دو واژه را تا حدی حفظ کند.

در:

فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ

ترجمه طبیعی:

«پس به شیوه‌ای نیکو درگذر.»

و در شرح می‌توان تصویر مستقیم‌تر «روی گرداندنی نیکو پیش گیر» را توضیح داد.

در:

فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ

«پس از آنان روی بگردان و بگو: سلام»

از «آنان را ببخش» به ساخت آیه نزدیک‌تر است.

در:

أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا

می‌توان گفت:

«آیا ذکر را از شما کنار بکشیم؟»

و در شرح توضیح داد که صفحا جهت روی گرداندن و کنار نهادن را به فعل می‌دهد.

جمع‌بندی

ریشه «ص ف ح» در هسته مادی با روی، پهنا و جانب چیزی پیوند دارد. از همین میدان، «صفح عنه» به روی و جانب گرداندن از کسی یا چیزی و کنار رفتن از ادامه مواجهه رسیده است.

خود مصدر «صفح» دو بار صریحا در قرآن آمده است و این دو کاربرد برای شناخت ریشه مکمل یکدیگرند. در الصفح الجميل، صفح شیوه‌ای از برخورد و درگذشتن است که باید «جميل» باشد؛ در أفنضرب عنكم الذكر صفحا، سخن از کنار کشیدن ذکر است و اصلا مسئله بخشیدن یک خطاکار نیست. همین کاربرد دوم مانع فروکاستن ریشه به «بخشش» می‌شود.

در روابط انسانی، صفح با عفو و مغفرت همراه می‌شود، اما با آنها یکی نیست. کاربردهای این ریشه‌ها و پیوندهای لغوی آنها امکان تشخیص چند زاویه نزدیک را فراهم می‌کنند؛ صرف عطف «عفو و صفح» یا «عفو، صفح و مغفرت» برای اثبات مرزبندی دقیق کافی نیست. از ترتیب این واژه‌ها نیز نباید درجات ثابت اخلاقی ساخت.

تعریف فشرده ریشه می‌تواند چنین باشد:

ص ف ح: در هسته مادی، روی، پهنا و جانب چیزی؛ و در کاربرد فعلی، روی و جانب گرداندن و از ادامه مواجهه یا پیگیری چیزی کنار رفتن. هنگامی که موضوع خطای انسان است، این حرکت به درگذشتن از خطا و ادامه ندادن مؤاخذه یا درگیری با آن می‌رسد. صفح می‌تواند با عفو و مغفرت همراه شود، اما نه با آنها یکی است و نه ذاتا فقط به معنای بخشش.

کاربرد این ریشه در البقره ۲:۱۰۹