ریشه قرآنی ش ط ر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

نیمه، بخش، سو و جهت؛ از تقسیم کردن و دور شدن تا رو کردن به سوی مسجدالحرام

ریشه سه‌حرفی «ش ط ر» در زبان عربی دو حوزه معنایی شناخته‌شده دارد: یکی نیمه و بخش چیزی، و دیگری سو، جهت و فاصله. وقتی چیزی به دو نیم تقسیم می‌شود، هر نیمه آن «شَطْر» است. همین واژه در کاربردی دیگر، به سمتی اشاره می‌کند که شخص رو به آن می‌رود یا چیزی از آن سو می‌آید. در قرآن، تنها کاربرد دوم دیده می‌شود: فرمان رو کردن به سوی مسجدالحرام.

در بقره، ۱۴۴، ۱۴۹ و ۱۵۰، واژه «شَطْر» پنج بار آمده است. در همه این موارد، مقصد مسجدالحرام است و فرمان با «وَلِّ وَجْهَكَ» یا «وَلُّوا وُجُوهَكُمْ» بیان می‌شود. از این رو، شناخت معنای «شطر» برای فهم جهت‌گیری در این آیات اهمیت دارد. اما نباید معنای لغوی آن را با تمام مفهوم قبله، وجه، مسجدالحرام یا حکمت این فرمان یکسان دانست. هر کدام از این واژه‌ها و موضوعات سهم جداگانه‌ای در ساخت آیه دارند.

صورت‌های قرآنی ریشه تنها «شَطْرَ» و «شَطْرَهُ» هستند. صورت نخست سه بار و صورت دوم دو بار آمده است. «شَطْرَهُ» مشتق مستقلی نیست؛ همان واژه «شطر» است که ضمیر «هُ» به آن پیوسته است. فعل‌هایی مانند «شَطَرَ»، «شَطَّرَ» و «شَاطَرَ» و اسم‌هایی مانند «شَطِير»، «شَطُور»، «شَاطِر» و «مَشْطُور» در عربی وجود دارند، اما به همین صورت در قرآن نیامده‌اند.

صورت‌های قرآنی

۱. هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن

«شطر» به معنای نیمه و بخش

در عربی، «شَطْرُ الشَّيْءِ» به معنای نیمه چیزی است. «شَطَرَ الشَّيْءَ» یعنی آن را به دو نیم تقسیم کرد و «شَاطَرَ فُلَانًا مَالَهُ» یعنی مال را با دیگری به دو نیم تقسیم کرد.

برای نمونه، اگر کسی نیمی از دارایی خود را به شخص دیگری بدهد و نیم دیگر را نگه دارد، در عربی می‌توان گفت مال خود را با او «مُشَاطَرَة» کرده است. در این کاربرد، شطر بر تقسیم چیزی به دو بخش تاکید دارد.

گزارش‌های لغوی این معنا را در زندگی دامداری عرب نیز توضیح می‌دهند. ماده‌شتر چهار سرپستان دارد و در بعضی روش‌های دوشیدن، دو سرپستان آن را می‌دوشیدند و دو سرپستان دیگر را باقی می‌گذاشتند. هر جفت از این چهار سرپستان یک «شطر» دانسته می‌شد.

در زبان عربی، برای گوسفندی که یکی از دو سرپستان آن خشک شده یا اندازه دو سرپستانش یکسان نیست نیز وصف «شَطُور» ثبت شده است. این کاربرد با تقسیم جسم به دو سوی آن ارتباط دارد.

تعبیر شناخته‌شده «حَلَبَ الدَّهْرَ أَشْطُرَهُ» نیز از همین زندگی دامداری گرفته شده است. درباره شخصی گفته می‌شد که روزگار را آزموده و سختی و آسانی آن را تجربه کرده است؛ گویی همه بخش‌های پستان را دوشیده و از همه آنها بهره یا تجربه‌ای به دست آورده است.

در این تعبیر، «أَشْطُر» به بخش‌های گوناگون اشاره دارد و معنای حاصل، آزمودگی و تجربه فراوان است. بااین‌حال، این کاربرد مجازی به معنای آن نیست که «شطر» در همه جمله‌ها به معنای تجربه کردن است.

در شعر و عروض نیز «شطر» برای بخشی از بیت به کار رفته است. هر یک از دو نیمه بیت می‌تواند شطر آن خوانده شود و «مَشْطُور» در بعضی اصطلاحات عروضی برای وزنی به کار می‌رود که بخشی از ساخت معمول آن افتاده است. این کاربرد نیز از مفهوم بخش و نیمه جدا نیست. اصطلاح‌گذاریِ عروضیِ پس از عصر نزول، به‌تنهایی شاهد تاریخ‌پذیرِ معنای واژه پیش از قرآن نیست.

«شطر» به معنای سو و جهت

حوزه دیگر ریشه، جهت و سمت است. در عربی، «شَطْرُ الشَّيْءِ» می‌تواند سوی آن چیز و «قَصَدْتُ شَطْرَهُ» به معنای رو کردن یا رفتن به سوی آن باشد.

وقتی مسافری از مکانی دور به سوی شهری حرکت می‌کند، می‌توان گفت راه خود را «شَطْرَ» آن شهر در پیش گرفته است. این تعبیر به معنای رفتن به نیمه شهر نیست؛ شهر مقصد حرکت است و شطر سوی آن را نشان می‌دهد.

در منابع لغوی، برای این کاربرد معادل‌های «نَحْو»، «جِهَة» و «تِلْقَاء» آمده است. این واژه‌ها در جمله‌های مربوط به حرکت و روی‌آوردن می‌توانند معنایی نزدیک داشته باشند: سوی چیزی، جهت آن یا رو به روی آن قرار گرفتن.

نکته مهم این است که «شطر» به معنای جهت، لزوما نزدیک بودن به مقصد را بیان نمی‌کند. شخص می‌تواند از فاصله‌ای بسیار دور، رو به سوی شهری قرار گیرد که هنوز به آن نرسیده است.

پس باید میان جهت داشتن و رسیدن به مقصد تفاوت گذاشت. «شطر» می‌تواند سمت حرکت یا روی‌آوردن را نشان دهد، بی‌آنکه خود به معنای رسیدن، وارد شدن یا حضور یافتن در آن مکان باشد.

آیا معنای جهت از نیمه پدید آمده است؟

می‌توان میان این دو حوزه معنایی رابطه‌ای تصور کرد. وقتی چیزی به دو نیم تقسیم می‌شود، هر نیمه در یک سو قرار می‌گیرد و «شطر» می‌تواند از بخش یک چیز به سوی آن گسترش یافته باشد.

اما این تنها یک توضیح احتمالی است. در منابع معتبر لغوی، برای ماده «ش ط ر» دو حوزه جداگانه نیز شناخته شده است: یکی نیمه کردن و دیگری دوری و رویارویی با یک جهت. این دسته‌بندیِ فرهنگ‌های پس از عصر نزول نیز به‌تنهایی جدایی یا پیوندِ ریشه‌شناختیِ این دو شاخه را ثابت نمی‌کند.

این تفکیک نشان می‌دهد که نباید یکی از دو معنا را بدون شاهد تاریخی، منشأ قطعی دیگری دانست. وجود معنای «نیمه» به خودی خود ثابت نمی‌کند که عرب‌ها هنگام گفتن «شطر یک شهر» ابتدا شهر را به دو نیم تصور می‌کرده‌اند.

همچنین معنای «جهت» نباید جای معنای روشن «نیمه» را در جمله‌های مربوط به تقسیم مال یا اشیا بگیرد.

در کاربرد قرآنی، خود ساخت جمله معنای مناسب را مشخص می‌کند. وقتی قرآن می‌گوید «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»، سخن از رو کردن به سوی مکانی شناخته‌شده است، نه تقسیم مسجد به دو نیم.

۲. شطر در شعر پیش از اسلام و زندگی عرب

شاهدی درباره جهت و فاصله

در شعری منسوب به لقیط بن یعمر ایادی، شاعر عرب پیش از اسلام، آمده است:

«وَقَدْ أَظَلَّكُمْ مِنْ شَطْرِ ثَغْرِكُمْ
هَوْلٌ لَهُ ظُلَمٌ تَغْشَاكُمْ قِطَعًا»

«و از سوی مرزهای شما خطری بزرگ بر سرتان سایه افکنده است؛ خطری که تاریکی‌هایش پاره‌پاره شما را فرا می‌گیرد.»

شاعر در این قصیده، قوم خود را از خطری که از بیرون نزدیک می‌شود آگاه می‌کند. در همین بخش شعر، از آمادگی دشمن و بی‌خبری کسانی سخن می‌گوید که هنوز در آسودگی زندگی می‌کنند.

«مِنْ شَطْرِ ثَغْرِكُمْ» یعنی از سوی مرز یا ناحیه مرزی شما. در اینجا، «شطر» به معنای نصف مرز نیست؛ جهت آمدن خطر را مشخص می‌کند.

وجود حرف «مِنْ» نیز در فهم جمله اهمیت دارد. خطر از آن سو می‌آید. پس «شطر» تنها برای حرکتی به سوی مقصد به کار نمی‌رفته است؛ می‌توانسته ناحیه‌ای را نیز مشخص کند که چیزی از آن طرف نزدیک می‌شود.

این شاهد نشان می‌دهد که کاربرد «شطر» برای سو و جهت، در شعر منسوب به دوره پیش از اسلام نیز وجود داشته است و لازم نیست آن را معنایی بدانیم که تنها برای توضیح آیات قبله ساخته شده باشد.

روی آوردن به سوی یک مقصد

در شاهد شعری دیگری که از ساعدة بن جؤية هذلی نقل شده، آمده است:

«أَقُولُ لِأُمِّ زِنْبَاعٍ أَقِيمِي
صُدُورَ الْعِيسِ شَطْرَ بَنِي تَمِيمِ»

«به ام زنباع می‌گویم: سینه‌های شتران را به سوی بنی‌تمیم راست کن.»

«الْعِيس» به شتران اشاره دارد و «شَطْرَ بَنِي تَمِيمِ» جهت حرکت آنها را مشخص می‌کند. گوینده می‌خواهد شتران به سوی سرزمین یا محل زندگی بنی‌تمیم روانه شوند.

این شاهد از نظر کاربرد جهت بسیار روشن است، اما انتساب آن یکسان نقل نشده است. در «الرسالة» شافعی نام ساعدة بن جؤية آمده و در لسان العرب بیت به ابوزنباع جذامی نسبت داده شده است. زمان دقیق سرودن آن نیز با اطمینان کافی معلوم نیست. از این رو، بهتر است آن را شاهدی که در آثار قدیم حفظ شده بشناسیم، نه شاهد قطعی جاهلی.

در هر دو بیت، معنای «شطر» با جهت حرکت یا آمدن چیزی ارتباط دارد. اگر این کاربرد را فقط به «نیمه» ترجمه کنیم، معنای جمله از بین می‌رود.

«شَطِير»؛ کسی که دور شده است

در زبان عربی، «شَطِير» به شخص دورافتاده یا غریب نیز گفته شده است. «مَنْزِلٌ شَطِيرٌ» می‌تواند به منزل دور و «نَوًى شُطُورٌ» به دوری و جدایی اشاره کند.

در شعری منسوب به امرؤ القیس نیز صورت جمع «الشُّطُر» برای کسانی آمده که از جماعت خود دور شده یا پراکنده‌اند.

در این کاربرد، مفهوم فاصله برجسته است. شخصی که از گروه یا محل زندگی خود جدا شده، شطیر خوانده می‌شود؛ نه به این دلیل که نیمی از او جدا شده، بلکه به سبب دوری و جداافتادگی.

واژه «شَاطِر» نیز در گزارش‌های لغوی برای کسی به کار رفته که از خانواده یا جماعت خود دور شده و به مخالفت و سرکشی روی آورده است. در فارسی و عربی امروز، «شاطر» می‌تواند معنای زرنگ و ماهر داشته باشد، اما این کاربرد متأخر نباید به عنوان معنای اصلی ریشه در قرآن معرفی شود. برخی لغویان همین کاربردِ «شاطر» را نیز مولّد دانسته‌اند؛ پس ثبت آن در فرهنگ، به‌تنهایی پیشاقرآنی بودنش را ثابت نمی‌کند.

این شاخه‌های زبانی نشان می‌دهند که فاصله، سوی دیگر قرار گرفتن و جهت داشتن در میدان معنایی ریشه حضور دارند؛ اما ارزش اخلاقی خوب یا بد، جزء ثابت تمام آنها نیست.

۳. تمام کاربردهای قرآنی «شطر»

«فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»

نخستین دو کاربرد این ریشه در بقره، ۱۴۴، آمده است:

«قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ»

«به‌راستی ما گردش وجه تو را در آسمان می‌بینیم؛ پس قطعاً تو را به قبله‌ای که از آن خشنود باشی رو خواهیم داد. بنابراین، وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و هر جا که باشید، وجه‌های خود را به سوی آن بگردانید. و کسانی که کتاب به آنان داده شده، به‌راستی می‌دانند که این حق و از سوی پروردگارشان است. و آن معبود یگانه از آنچه انجام می‌دهند غافل نیست.»

(بقره، ۱۴۴)

در این آیه، «شَطْرَ» در عبارت «شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» و بار دوم به صورت «شَطْرَهُ» آمده است. در هر دو، موضوع رو کردن به سوی یک مقصد مشخص است.

جمله نخست به نبی خطاب می‌کند: «فَوَلِّ وَجْهَكَ». سپس فرمان با صورت جمع گسترش می‌یابد: «فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ».

این تفاوت نشان می‌دهد که فرمان تنها درباره یک شخص نیست. مخاطبان دیگر نیز، هر جا که باشند، باید وجه خود را به سوی همان مقصد بگردانند.

در «شَطْرَهُ»، ضمیر «هُ» به مسجدالحرام بازمی‌گردد. این ضمیر مقصد تازه‌ای معرفی نمی‌کند؛ همان مقصد پیشین را بدون تکرار نام آن بیان می‌کند.

«شطر» در کنار «وَلِّ وَجْهَكَ»

برای فهم جمله، باید سهم هر واژه را جدا شناخت.

«وَلِّ» از ریشه «و ل ي» است و در این ساخت، فرمان رو کردن یا گرداندن را بیان می‌کند. «وَجْهَكَ» چیزی است که باید رو به سوی مقصد قرار گیرد. «شَطْرَ» جهت این رو کردن را نشان می‌دهد و «الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» مقصد را مشخص می‌کند.

پس معنای جمله از ترکیب این عناصر به دست می‌آید. خود واژه «شطر» به معنای گرداندن وجه نیست و نام مسجدالحرام نیز جزء معنای ریشه نیست.

همچنین «شطر» در این آیه به تنهایی معنای عبادت، ایمان، پیروی یا تسلیم بودن ندارد. این مفاهیم ممکن است در سیاق گسترده قبله حضور داشته باشند، اما نباید به عنوان معنای لغوی «شطر» معرفی شوند.

تعبیر «شطر المسجد الحرام» در زبان عربی یک جهت واقعی را بیان می‌کند. مسجدالحرام مکانی شناخته‌شده است و فرمان، رو کردن به سوی آن را مطرح می‌سازد. در عین حال، خود این واژه نمی‌گوید که همه معنا و حکمت قبله به حرکت جسمانی محدود می‌شود.

بنابراین، باید میان معنای مستقیم فرمان و مفاهیمی که قرآن در پیرامون آن مطرح می‌کند تفاوت گذاشت؛ بی‌آنکه یکی را به سبب دیگری انکار کنیم.

«وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ»

در بقره، ۱۴۹، آمده است:

«وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

«و از هر جا که بیرون آمدی، وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و به‌راستی این حق و از سوی پروردگار توست. و آن معبود یگانه از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست.»

(بقره، ۱۴۹)

در این آیه، همان عبارت «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» تکرار شده، اما پیش از آن «وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ» آمده است.

این عبارت بر وابسته نبودن فرمان به محل مشخصی که شخص در آن قرار دارد تاکید می‌کند. مخاطب ممکن است از جایی بیرون آمده و در مکان دیگری باشد؛ جهت مورد فرمان همچنان همان است.

از نظر لغوی، «شطر» در اینجا نیز به معنای جهت است. تفاوت مکان آغاز حرکت یا محل حضور مخاطب، معنای آن را تغییر نمی‌دهد.

این کاربرد همچنین روشن می‌کند که «شطر» به معنای رسیدن به مسجدالحرام نیست. شخص می‌تواند در جای دیگری باشد و با این حال وجه خود را به سوی آن بگرداند.

در پایان جمله، فرمان با عبارت «وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» تاکید می‌شود. این تاکید به حق بودن فرمان و موضوع آن در سیاق مربوط است؛ نه اینکه خود واژه «شطر» از نظر لغوی به معنای حق باشد.

تکرار فرمان در بقره، ۱۵۰

در آیه بعد آمده است:

«وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»

«و از هر جا که بیرون آمدی، وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و هر جا که باشید، وجه‌های خود را به سوی آن بگردانید، تا مردم بر شما حجتی نداشته باشند، مگر ستمگران آنان؛ پس از آنان نترسید و از من پروا کنید، و تا نعمت خود را بر شما کامل سازم و باشد که هدایت یابید.»

(بقره، ۱۵۰)

در این آیه، دو صورت «شَطْرَ» و «شَطْرَهُ» دوباره تکرار شده‌اند. نخست نبی و سپس جمع مخاطبان فرمان می‌یابند که به سوی همان مکان رو کنند.

این بار، قرآن در ادامه از حجت مردم، نترسیدن از مخالفان، پروا از آن معبود یگانه، کامل شدن نعمت و هدایت سخن می‌گوید.

این موضوعات نشان می‌دهند که فرمان قبله در مجموعه‌ای گسترده‌تر از روابط دینی و اجتماعی قرار دارد. تغییر یا تعیین جهت با مسئله مخالفت دیگران و جایگاه فرمان الهی نیز پیوند یافته است.

اما این پیوند نباید باعث شود «شطر» را از معنای جهتی خود خارج کنیم. «فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي» فرمانی مستقل درباره ترس و پرواست؛ «وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» از هدایت سخن می‌گوید؛ و «شَطْرَهُ» جهت روی کردن را نشان می‌دهد.

معنای کامل آیه از کنار هم آمدن این عبارت‌ها پدید می‌آید، نه از گنجاندن همه آنها در یک ریشه.

۴. تفاوت جهت، مقصد و روی‌آوردن در ساخت قرآن

آیا «شطر» همان نیمه مسجد است؟

معنای «نیمه» برای شطر در عربی واقعی و شناخته‌شده است، اما در عبارت قرآنی «شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» کاربرد ندارد.

اگر شطر را در این جمله «نصف» ترجمه کنیم، حاصل چنین خواهد شد که نبی باید وجه خود را به سوی نیمی از مسجد بگرداند. اما آیه نه از تقسیم مسجد سخن می‌گوید و نه مشخص می‌کند کدام نیمه مورد نظر است.

در برابر، معنای «جهت و سو» با خود ساخت جمله سازگار است. «وَلِّ وَجْهَكَ» به روی‌آوردن مربوط است و مسجدالحرام مقصدی است که این روی‌آوردن به سوی آن انجام می‌شود.

شواهد زبان عربی کهن نیز نشان می‌دهند که «شطر» به معنای سمت، کاربردی مستقل و شناخته‌شده داشته است. بنابراین، برای ترجیح معنای جهت در این آیه نیازی نیست از معنای «نصف» یک توضیح تازه و فرضی بسازیم.

«شطر» از نظر نحوی

در همه پنج کاربرد قرآنی، «شطر» منصوب آمده است. در تحلیل نحوی رایج، این واژه در عبارت «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» ظرف مکان به شمار می‌رود؛ یعنی سمتی را بیان می‌کند که عمل رو کردن به آن تعلق دارد.

تحلیل دیگری نیز وجود دارد که «شطر» را در ارتباط با فعل «ولّى» مفعول دوم می‌داند. در این خوانش، «وجه» و «شطر» دو جزء لازم برای کامل شدن رابطه فعل‌اند: چیزی که گردانده می‌شود و جهتی که به سوی آن قرار می‌گیرد.

این دو تحلیل درباره نقش دستوری اختلاف دارند، اما معنای اصلی واژه را تغییر نمی‌دهند. در هر دو، «شطر» سمت یا مقصد جهت‌گیری را بیان می‌کند.

از منصوب بودن «شطر» نیز نباید معنای خاصی مانند دوری، نزدیکی، دقت هندسی یا محدود بودن زاویه استخراج کرد. این ویژگی‌ها از حالت اعرابی واژه به دست نمی‌آیند.

جهت داشتن با رسیدن یکی نیست

در زبان عربی، «قَصْدُ الشَّيْءِ» می‌تواند به سوی چیزی رفتن یا آن را هدف گرفتن باشد. از همین رو، بعضی لغویان برای «شطر» از «قصد» استفاده کرده‌اند.

اما «قصد» در این توضیح لزوما به معنای نیت درونی و بدون جهت مکانی نیست. مسافری که به سوی شهری می‌رود، آن شهر را قصد کرده است؛ حتی اگر هنوز فرسنگ‌ها از آن دور باشد.

در بقره، ۱۴۴، ۱۴۹ و ۱۵۰، فرمان با «وَلِّ وَجْهَكَ» و «وَلُّوا وُجُوهَكُمْ» آمده است. بنابراین، معنای مستقیم جمله، جهت دادن وجه به سوی مقصد است.

در عین حال، «شطر» اندازه فاصله، شیوه پیدا کردن جهت یا میزان دقت لازم برای شخصی را که مقصد را از نزدیک نمی‌بیند، به تنهایی تعیین نمی‌کند.

این مسائل ممکن است در بحث‌های بعدی درباره قبله اهمیت پیدا کنند، اما از معنای لغوی «شطر» به تنهایی حل نمی‌شوند.

تفاوت «شطر» با «قبله»

در بقره، ۱۴۴، نخست آمده است: «فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا» و سپس «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ».

«قِبْلَة» از ریشه «ق ب ل» است و به چیزی مربوط می‌شود که انسان رو به آن قرار می‌گیرد. «شطر» از ریشه دیگری است و سوی مقصد را نشان می‌دهد.

در این جمله، قبله‌ای معرفی می‌شود و سپس جهت رو کردن به سوی مقصد آن بیان می‌گردد. این دو مفهوم به یکدیگر پیوند دارند، اما از نظر لغوی یکسان نیستند.

به همین ترتیب، «وجه» و «تولیه» نیز معنای خود را دارند. «وجه» آن چیزی است که رو به سمتی قرار می‌گیرد و «ولّى» عمل رو کردن را بیان می‌کند.

پس از خود واژه «شطر» نمی‌توان تمام مفهوم قبله یا همه ابعاد جهت‌گیری دینی را استخراج کرد. این بحث به بررسی رابطه چند ریشه و مجموعه آیات نیاز دارد.

۵. جهت مکانی و معنای گسترده‌تر قبله

در آیات قبله، قرآن از یک سو فرمان می‌دهد وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردانید و از سوی دیگر، موضوع را با ایمان، پیروی از رسول، هدایت و روابط میان جماعت‌ها پیوند می‌دهد.

در بقره، ۱۴۲، هنگامی که از پرسش درباره تغییر قبله سخن می‌رود، پاسخ چنین است:

«قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»

«بگو: مشرق و مغرب متعلق به آن معبود یگانه است. هرکس را بخواهد به راهی راست هدایت می‌کند.»

(بقره، ۱۴۲؛ بخشی از آیه)

در بقره، ۱۴۸، نیز آمده است:

«وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ»

«و برای هرکس جهتی است که رو به آن می‌کند؛ پس در کارهای نیک از یکدیگر پیشی بگیرید.»

(بقره، ۱۴۸؛ بخشی از آیه)

این دو عبارت نشان می‌دهند که قرآن بحث جهت‌گیری را تنها با نام یک مکان دنبال نمی‌کند. از مالکیت آن معبود یگانه بر مشرق و مغرب، هدایت و پیشی گرفتن در کارهای نیک نیز سخن می‌گوید.

اما این مفاهیم، معنای مکانی «شطر» را از میان نمی‌برند. فرمان رو کردن به سوی مسجدالحرام در آیات ۱۴۴، ۱۴۹ و ۱۵۰ صریح است و مقصد آن نیز نام برده شده است.

از سوی دیگر، واقعی بودن این مقصد به معنای آن نیست که تمام ارزش بندگی در رو کردن جسمانی به سوی یک مکان خلاصه می‌شود. خود قرآن در بقره، ۱۴۸، از پیشی گرفتن در نیکی‌ها سخن می‌گوید و در بقره، ۱۷۷، نیکوکاری را فراتر از صرف رو کردن به سوی مشرق و مغرب توضیح می‌دهد.

این دو سطح را نباید در برابر یکدیگر قرار داد. یک جهت مکانی می‌تواند در نظام عبادت و هویت یک جماعت جایگاهی واقعی داشته باشد و در عین حال با مسئولیت‌ها و ارزش‌هایی گسترده‌تر پیوند بخورد.

برای مقاله ریشه، نتیجه محدودتر و روشن‌تر است: «شطر» سوی مقصد را بیان می‌کند. اینکه چرا این مقصد تعیین شده، چه رابطه‌ای با ملت ابراهیم دارد و چه معنایی برای زندگی جمعی مؤمنان پیدا می‌کند، بحثی مربوط به مفهوم قبله و دیگر آیات است؛ نه معنایی که باید در تعریف لغوی شطر گنجانده شود.

آیا «شطر» جهت دقیق را تعیین می‌کند یا سوی کلی را؟

در زبان عربی، «شطر» می‌تواند سمتی را بیان کند که چیزی در آن قرار دارد. اگر شخص مقصد را ببیند، رو کردن به سوی آن با دیدن مستقیم انجام می‌شود؛ اما اگر مقصد دور باشد، جهت آن باید از راه دیگری شناخته شود.

خود واژه نمی‌گوید که این شناخت باید با مشاهده، نشانه‌های طبیعی، محاسبه یا روش دیگری صورت گیرد. همچنین به تنهایی معیار دقیقی برای اندازه خطای قابل قبول تعیین نمی‌کند.

در نتیجه، از «شطر» نمی‌توان هم حکم کرد که فقط یک زاویه هندسی کاملا محاسبه‌شده پذیرفته است و هم نمی‌توان نتیجه گرفت که هر جهت تقریبی، بدون توجه به مقصد، کافی خواهد بود.

آیه مقصد را مشخص کرده و فرمان رو کردن به سوی آن را داده است. بحث درباره چگونگی یافتن و رعایت این جهت، به شواهد و قواعد دیگری نیاز دارد.

۶. مقایسه با ریشه‌های نزدیک و پیشنهادهای ترجمه

ش ط ر (شَطْر) و ن ص ف (نِصْف)

«نصف» در کاربرد روشن خود به یکی از دو بخش برابر یک چیز اشاره دارد. «شطر» نیز می‌تواند به نیمه چیزی گفته شود و در این حوزه با نصف هم‌پوشانی دارد.

اما «شطر» در عربی به معنای جهت و سو نیز آمده است؛ کاربردی که نمی‌توان آن را در هر جمله با «نصف» جایگزین کرد.

برای نمونه، «شطر المال» می‌تواند نیمه مال باشد، اما «شطر بني تميم» در شعر کهن به معنای سوی بنی‌تمیم است.

در بقره، ۱۴۴، همین معنای دوم مناسب است. پس وجود معنای «نیمه» در لغت‌نامه، دلیل ترجمه قرآنی شطر با «نصف» نیست.

ش ط ر (شَطْر) و و ج ه (وَجْه)

«وجه» با روی، سمت روبه‌رو و جهت‌گیری ارتباط دارد. در بعضی کاربردها، این میدان معنایی با «شطر» نزدیک می‌شود.

اما در عبارت «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»، «وَجْهَكَ» و «شَطْرَ» دو نقش جدا دارند. وجه چیزی است که به سمتی گردانده می‌شود و شطر جهت آن را بیان می‌کند.

بنابراین، نباید «شطر» را در این جمله به «وجه» ترجمه کرد یا از کنار هم آمدن این دو واژه، یکی بودن ریشه و معنای آنها را نتیجه گرفت.

ش ط ر (شَطْر) و ق ب ل (قَبِلَ)

ریشه «ق ب ل» با روبه‌رو بودن، پیش روی چیزی قرار گرفتن و روی‌آوردن ارتباط دارد. از همین خانواده، «قبله» نیز در قرآن آمده است.

«شطر» در کاربرد قرآنی، سوی مسجدالحرام را بیان می‌کند. «قبله» مقصدی را معرفی می‌کند که انسان رو به آن قرار می‌گیرد.

این دو مفهوم در آیات بقره به یکدیگر نزدیک‌اند، اما یکی تمام معنای دیگری را دربر نمی‌گیرد. خود ریشه «ش ط ر» نه به معنای عبادتگاه است و نه به معنای یک نهاد دینی یا جماعت مذهبی.

ش ط ر (شَطْر) و ن ح و (نَحْو)

«نحو» در عربی می‌تواند به معنای سوی چیزی و رو کردن به جهت آن باشد. لغویان نیز «شطر» در آیات قبله را با «نحو» توضیح داده‌اند.

بااین‌حال، «نحو» در کاربردهای دیگر با روش، مانند بودن و شیوه سخن نیز ارتباط دارد. بنابراین، نزدیکی آن با شطر در جمله‌های مکانی نباید به مترادف بودن تمام کاربردهای این دو واژه تبدیل شود.

در ترجمه بقره، «به سوی» و «در جهت» هر دو می‌توانند معنای شطر را منتقل کنند.

ش ط ر (شَطْر) و ش ط أ (شَاطِئ)

«شاطئ» به معنای کنار و ساحل از ریشه «ش ط أ» است و با همزه پایان می‌یابد. در قصص، ۳۰، قرآن از «شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ» سخن می‌گوید؛ یعنی کنار راست وادی.

«شاطئ» و «شطر» هر دو ممکن است در جمله‌هایی مربوط به مکان به کار روند، اما از نظر ریشه و معنای مستقیم یکسان نیستند.

همچنین «شَطَط» و «تُشْطِطْ» از ریشه «ش ط ط» هستند و در کاربرد قرآنی با دور شدن از حق و تجاوز از حد ارتباط دارند. این خانواده نیز نباید به سبب شباهت حروف با «ش ط ر» آمیخته شود.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در تمام پنج کاربرد قرآنی، مناسب‌ترین برگردان «شطر»، «به سوی» یا «در جهت» است.

عبارت «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» را می‌توان چنین ترجمه کرد: «پس وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردان.»

برای «وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ»، برگردان «و هر جا که باشید، وجه‌های خود را به سوی آن بگردانید» مناسب است.

«شَطْرَهُ» در اینجا «به سوی آن» است و ضمیر «هُ» به مسجدالحرام بازمی‌گردد.

در بقره، ۱۴۹ و ۱۵۰ نیز همین معادل حفظ شود، زیرا ساخت و موضوع فرمان یکسان است. نیازی نیست برای تنوع ظاهری، «شطر» در یک آیه «سمت»، در آیه دیگر «نیمه» و در آیه سوم «جهت معنوی» ترجمه شود.

اگر در بحث تفصیلی قبله، جهت‌گیری دینی یا ارتباط این فرمان با ملت ابراهیم بررسی می‌شود، آن توضیح باید از ترجمه پایه جدا باشد.

«شطر» را نیز نباید به «بروید»، «وارد شوید»، «به مسجدالحرام برسید» یا «مسجدالحرام را عبادت کنید» ترجمه کرد. این واژه جهت را بیان می‌کند و هیچ‌یک از این افعال را در خود ندارد.

۷. جمع‌بندی

ریشه «ش ط ر» در عربی دو حوزه معنایی شناخته‌شده دارد. نخست، نیمه و بخش چیزی؛ مانند تقسیم مال به دو نیم یا دوشیدن بخشی از سرپستان‌های ماده‌شتر. دوم، سو، جهت و فاصله؛ مانند حرکت به سوی یک قوم، آمدن خطری از جانب مرز یا دورافتادن شخص از محل زندگی خود.

این دو حوزه می‌توانند در بعضی تصویرهای زبانی به یکدیگر نزدیک شوند، اما شواهد موجود اجازه نمی‌دهند که یکی را منشأ تاریخی قطعی دیگری بدانیم.

در قرآن، تنها صورت «شَطْر» آمده است؛ پنج بار در سه آیه بقره، ۱۴۴، ۱۴۹ و ۱۵۰. در همه این موارد، واژه به معنای سمت و جهت است و با فرمان رو کردن وجه به سوی مسجدالحرام همراه شده است.

دو نکته برای فهم این کاربرد اهمیت دارد. نخست اینکه «شطر» در این آیات به معنای نصف مسجد نیست؛ جهت مسجدالحرام را بیان می‌کند. دوم اینکه خود این واژه نه تمام مفهوم قبله است و نه توضیح کامل حکمت رو کردن به سوی آن. موضوع قبله از مجموعه واژه‌ها و آیات شناخته می‌شود.

در این مجموعه، مقصد مکانی واقعی نام برده شده و فرمان رو کردن به سوی آن نیز صریح است. در همان حال، قرآن موضوع را با ایمان، پیروی، هدایت، پرهیز از ترس مخالفان و پیشی گرفتن در کارهای نیک پیوند می‌دهد. معنای مکانی و این پیوندهای گسترده‌تر می‌توانند در کنار هم فهمیده شوند؛ بی‌آنکه یکی جای دیگری را بگیرد.

هسته معنایی ریشه «ش ط ر» را باید در دو شاخه حفظ کرد: یکی نیمه و بخش چیزی، و دیگری سو، جهت و فاصله نسبت به یک مقصد یا نقطه مرجع.

در کاربرد قرآنی، شاخه دوم مرجح و روشن است: «شطر المسجد الحرام» یعنی «به سوی مسجدالحرام». این تعبیر مقصد را تعیین می‌کند، اما به تنهایی نه همه ابعاد معنوی قبله را توضیح می‌دهد و نه روش دقیق یافتن جهت در هر نقطه جغرافیایی را.

حفظ همین مرز، اجازه می‌دهد هم معنای مستقیم آیات روشن بماند و هم بحث گسترده‌تر قبله و جهت‌گیری دینی، بدون تحمیل شدن بر معنای لغوی «شطر»، در جای خود بررسی شود.