ریشه قرآنی و ص ي
سفارش، سپردن مسئولیت و انتقال تعهد؛ از وصیت فردی تا تواصی اجتماعی
ریشه سهحرفی «و ص ي» در قرآن برای سفارش کردن، سپردن دستور یا مسئولیت به دیگری، و انتقال سخنی به کار میرود که انتظار میرود مخاطب آن را رعایت کند یا به اجرا بگذارد. در فارسی امروز، «وصیت» بیشتر یادآور سفارش شخص درباره اموال و امور پس از مرگ است، اما این تنها یکی از کاربردهای ریشه در قرآن است. سفارش ابراهیم به فرزندانش، فرمان خدا درباره حقوق انسانها، وصیت مالی هنگام مرگ و سفارش متقابل مؤمنان به حق و صبر، همگی در همین خانواده زبانی قرار دارند.
صورتهای اصلی این ریشه در قرآن عبارتاند از «وَصَّىٰ»، «وَصَّيْنَا»، «وَصَّاكُمْ»، «يُوصِيكُمْ»، «يُوصِي»، «يُوصِينَ»، «تُوصُونَ»، «يُوصَىٰ»، «أَوْصَانِي»، «تَوَاصَوْا»، «أَتَوَاصَوْا»، «وَصِيَّة»، «تَوْصِيَة» و «مُوصٍ». بعضی از این صورتها تفاوت شخص، شمار، زمان فعل یا ضمیر دارند و مشتقهای مستقل تازهای نیستند. صورتهای «وَصِيّ» به معنای شخص مأمور به اجرای وصیت و «وِصَايَة» به معنای وصایت نیز در زبان عربی شناخته شدهاند، اما به همین صورت در قرآن نیامدهاند.
صورتهای قرآنی
۱. هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن
در منابع لغوی عربی، برای ماده «و ص ي» معنای پیوستن و متصل کردن نیز ثبت شده است. تعبیر «وَصَيْتُ الشَّيْءَ بِالشَّيْءِ» به معنای پیوستن چیزی به چیز دیگر آمده و «أَرْضٌ وَاصِيَةٌ» درباره زمینی به کار رفته که گیاهان آن پیوسته و انبوه روییدهاند. در این کاربرد، سخن از سفارش اخلاقی یا وصیت مالی نیست؛ بلکه از اتصال و پیوستگی سخن میرود.
نمونهای از این کاربرد در بیتی منسوب به طرفة بن العبد، شاعر پیش از اسلام، دیده میشود که در ملحق دیوان او ثبت شده است:
«يَرْعَيْنَ وَسْمِيًّا وَصَى نَبْتُهُ»
یعنی: «در چراگاهی حاصل از باران فصلی میچرند که گیاه آن پیوسته و انبوه روییده است.»
در اینجا «وَصَى» وصف وضعیت رویش گیاه است. گیاهان چنان به هم نزدیک و متصل شدهاند که پوششی پیوسته پدید آوردهاند. این شاهد معنای اتصال را در کاربردی غیرمذهبی نشان میدهد؛ هرچند انتساب بیت و جایگاه آن در ملحق دیوان باید از متن اصلی مجموعه جدا دانسته شود.
در سوی دیگر، کاربرد سفارش و انتقال سخن نیز در شعر کهن عرب دیده میشود. عبد قیس بن خفاف برجمی در شعری خطاب به فرزندش میگوید:
«أُوصِيكَ إِيصَاءَ امْرِئٍ لَكَ نَاصِحٍ
طَبِنٍ بِرَيْبِ الدَّهْرِ غَيْرِ مُغَفَّلِ»
یعنی: «به تو سفارش میکنم، سفارش مردی خیرخواه که از دگرگونیهای روزگار آگاه است و غافل نیست.»
در این بیت، «أُوصِيكَ» و «إِيصَاء» انتقال تجربه و راهنمایی از پدر به فرزند را بیان میکنند. شعر در فضایی سروده شده که پدر نزدیک شدن پایان زندگی خود را احساس میکند، اما سفارش او محدود به تقسیم مال نیست؛ درباره رفتار، پرهیزگاری، روابط انسانی و شیوه زندگی است.
در شعری منسوب به عنترة بن شداد نیز آمده است:
«وَلَقَدْ حَفِظْتُ وَصَاةَ عَمِّي بِالضُّحَى
إِذْ تَقَلَّصُ الشَّفَتَانِ عَنْ وَضَحِ الْفَمِ»
یعنی: «و سفارش عمویم را در روشنای روز پاس داشتم، هنگامی که لبها از شدت نبرد کنار میرفتند و دندانها نمایان میشدند.»
واژه «وَصَاة» در این بیت همان حوزه معنایی سفارش و عهد سپردهشده را دارد. گوینده تنها سخنی را به یاد نیاورده، بلکه بر انجام آن در موقعیتی دشوار تاکید میکند.
این شواهد نشان میدهند که کاربرد سفارش در زبان عربی کهن به وصیت مالی اختصاص نداشته است. سفارش میتوانسته انتقال تجربه، سپردن مسئولیت، یادآوری یک تعهد یا خواستن رفتار مشخصی از مخاطب باشد.
با توجه به معنای اتصال نیز میتوان رابطهای توضیحی میان شاخههای ریشه دید: در وصیت، سخن و خواست یک شخص به شخص دیگر سپرده میشود تا پس از بیان آن نیز باقی بماند و رعایت شود. بااینحال، این توضیح را نباید تاریخ قطعی پیدایش همه معانی ریشه دانست. شواهد موجود، هم کاربرد اتصال و هم کاربرد سفارش را نشان میدهند، اما به تنهایی ثابت نمیکنند که یکی در چه زمانی و چگونه از دیگری پدید آمده است.
۲. وصیت به معنای سپردن راه و تعهد
یکی از روشنترین کاربردهای قرآنی ریشه در داستان ابراهیم و یعقوب دیده میشود:
«وَوَصَّىٰ بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
«و ابراهیم فرزندان خود را به آن سفارش کرد و یعقوب نیز؛ ای فرزندان من، همانا خدا این دین را برای شما برگزیده است، پس مبادا بمیرید مگر آنکه تسلیم باشید.»
در این آیه، «وَصَّىٰ» به سفارش ابراهیم و یعقوب درباره راهی اشاره دارد که میخواهند فرزندانشان بر آن پایدار بمانند. ضمیر «بِهَا» به آنچه پیشتر درباره ملت ابراهیم و تسلیم شدن او در برابر پروردگار آمده بازمیگردد. موضوع سفارش، انتقال مال یا واگذاری یک مقام نیست؛ ادامه دادن راهی است که در زندگی آنان اهمیت بنیادین دارد.
تعبیر «فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» نیز خواست پایداری در تسلیم بودن را تا پایان زندگی بیان میکند. این سفارش را نمیتوان به یک دستور تشریفاتی هنگام مرگ محدود کرد؛ سخنی است که مخاطب باید در طول زندگی رعایت کند.
همین کاربرد در آیهای گستردهتر درباره پیامبران دیده میشود:
«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»
«از دین، آنچه را به نوح سفارش کرده بود، برای شما مقرر داشت؛ و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم: اینکه دین را برپا دارید و در آن پراکنده نشوید.»
(شوری، ۱۳؛ بخش نخست آیه)
در اینجا «وَصَّىٰ» و «وَصَّيْنَا» با پیامبران مختلف همراه شدهاند. محتوای مشترک سفارش در عبارت «أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ» بیان شده است. سفارش الهی در این سیاق چیزی فراتر از اندرز اختیاری است؛ با برپا داشتن دین و پرهیز از پراکندگی ارتباط دارد.
آیه میان «شَرَعَ»، «أَوْحَيْنَا» و «وَصَّىٰ» نیز پیوند برقرار میکند، بیآنکه آنها را از نظر لغوی یکسان سازد. تشریع بر مقرر داشتن دلالت دارد، وحی بر رساندن پیام از راه وحی، و وصیت بر سپردن مضمون و خواستهای که باید رعایت شود. این مفاهیم در آیه به یک موضوع مشترک مربوط شدهاند، اما هر کدام نقش زبانی خود را دارند.
در نساء، ۱۳۱ نیز آمده است:
«وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ»
«و به کسانی که پیش از شما کتاب داده شدند و نیز به خود شما سفارش کردیم که تقوای خدا را پیشه کنید.»
(نساء، ۱۳۱؛ بخشی از آیه)
در این کاربرد، سفارش محدود به یک قوم یا یک دوره نیست. همان فرمان تقوا به مخاطبان پیشین و کنونی نسبت داده شده است. معنای ریشه همچنان سفارش کردن است و ارزش و الزام آن از گوینده، مضمون و سیاق آیه شناخته میشود.
در گفتار عیسی نیز صورت «أَوْصَانِي» آمده است:
«وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا»
«و هر جا که باشم مرا بابرکت قرار داده و تا زمانی که زندهام مرا به صلات و زکات سفارش کرده است.»
(مریم، ۳۱)
عبارت «مَا دُمْتُ حَيًّا» به روشنی نشان میدهد که موضوع این سفارش، رفتاری مستمر در دوران زندگی است. بنابراین «أَوْصَى» نیز مانند «وَصَّى» میتواند درباره تعهدی دینی و ماندگار به کار رود؛ نه فقط وصیت هنگام مرگ.
۳. سفارش الهی؛ از اندرز تا فرمان الزامآور
در فارسی امروز، «سفارش» و «توصیه» گاهی سخنی اختیاری و غیرالزامآور تلقی میشوند. اما در قرآن، هنگامی که این ریشه درباره فرمانهای خدا به کار میرود، چنین برداشتی همیشه درست نیست.
در سه آیه پیوسته سوره انعام، مجموعهای از فرمانهای اساسی با تعبیر «وَصَّاكُمْ بِهِ» همراه شده است. این فرمانها شامل پرهیز از شرک، نیکی به پدر و مادر، خودداری از کشتن فرزندان، دوری از فواحش، حرمت جان انسان، رعایت حقوق یتیم، عدالت در پیمانه و میزان، دادگری در گفتار، وفای به عهد و پیروی از راه مستقیماند.
پایان این سه آیه چنین است:
«ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»
«اینها چیزهایی است که شما را به آن سفارش کرده است، باشد که تعقل کنید.»
(انعام، ۱۵۱؛ پایان آیه)
«ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»
«اینها چیزهایی است که شما را به آن سفارش کرده است، باشد که یادآور شوید.»
(انعام، ۱۵۲؛ پایان آیه)
«وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»
«و این راه راست من است، پس از آن پیروی کنید و از راههای دیگر پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده میسازند. این چیزی است که شما را به آن سفارش کرده است، باشد که تقوا پیشه کنید.»
(انعام، ۱۵۳)
در این آیات، «وَصَّاكُمْ» به مجموعهای از بایدها و نبایدهای روشن اشاره دارد. پس از خود واژه نمیتوان نتیجه گرفت که سفارش صرفا پیشنهادی اخلاقی و بدون الزام است. عبارتهایی مانند «حَرَّمَ رَبُّكُمْ»، «لَا تَقْتُلُوا»، «أَوْفُوا» و «فَاتَّبِعُوهُ» درجه و ماهیت فرمانها را روشن میسازند.
تفاوت پایان آیات نیز قابل توجه است: «تَعْقِلُونَ»، «تَذَكَّرُونَ» و «تَتَّقُونَ». این تعبیرها با فهم، یادآوری و تقوا ارتباط دارند، اما تفاوت آنها را نباید به سه معنای مستقل برای ریشه «و ص ي» تبدیل کرد. معنای فعل در هر سه آیه همان سفارش کردن است و هدف یا نتیجه مورد نظر از عبارت پس از آن فهمیده میشود.
سفارش درباره پدر و مادر و حدود آن
قرآن در چند آیه از همین ریشه برای بیان مسئولیت انسان در برابر پدر و مادر استفاده میکند:
«وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
«و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم که با آنان به نیکی رفتار کند. و اگر آن دو بکوشند تا چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی، از آنان اطاعت مکن. بازگشت شما به سوی من است و شما را از آنچه انجام میدادید آگاه میکنم.»
(عنکبوت، ۸)
این آیه برای شناخت محدوده سفارش اهمیت دارد. فرمان نیکی به پدر و مادر، به معنای اطاعت بیقیدوشرط از آنان نیست. خود آیه میان نیکی به والدین و نپذیرفتن خواسته آنان در شرک تفاوت گذاشته است. در لقمان، ۱۴–۱۵ نیز همین مسئله با تاکید بر رنج مادر، سپاسگزاری و رفتار شایسته با والدین مطرح میشود. احقاف، ۱۵ نیز «وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا» را با یادآوری دشواری بارداری و زایمان همراه میکند.
بنابراین، «وَصَّيْنَا» در این آیات بیانگر سپردن مسئولیتی اخلاقی به انسان است. محتوای مسئولیت از «حُسْنًا»، «إِحْسَانًا»، سپاسگزاری و دیگر عبارتهای آیه فهمیده میشود؛ نه اینکه همه این مفاهیم جزء معنای لغوی فعل «وَصَّى» باشند.
نسبت دادن سفارش به خدا، بدون دلیل
کاربرد دیگری در انعام، ۱۴۴ وجود دارد که در آن قرآن ادعای نسبت دادن احکام ساختگی به خدا را به پرسش میگیرد:
«أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهَٰذَا»
«یا هنگامی که خدا شما را به این سفارش کرد، شاهد بودید؟»
(انعام، ۱۴۴؛ بخشی از آیه)
این پرسش در سیاق رد ادعاهای بیپشتوانه درباره حلال و حرام بودن بعضی چهارپایان آمده است. آیه وجود چنین سفارش الهی را گزارش و تایید نمیکند، بلکه از مدعیان میپرسد چه دلیلی برای نسبت دادن آن به خدا دارند. ادامه آیه نیز از افترا بستن به خدا سخن میگوید.
این کاربرد یادآور میشود که وجود فعل «وَصَّى» در یک جمله، به تنهایی وقوع واقعی سفارش را ثابت نمیکند. باید روشن شود جمله خبر است، پرسش است یا نقد ادعای دیگران.
۴. وصیت هنگام مرگ و رعایت حقوق دیگران
شناختهشدهترین کاربرد «وَصِيَّة» در فارسی امروز، وصیت شخص درباره آن چیزی است که پس از مرگ او باید انجام شود. قرآن نیز این کاربرد را به روشنی دارد:
«كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ»
«بر شما مقرر شده است که هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی از خود بر جای میگذارد، برای پدر و مادر و نزدیکان به شیوه پسندیده وصیت کند؛ این حقی است بر عهده پرهیزگاران.»
(بقره، ۱۸۰)
در این آیه، «الْوَصِيَّةُ» به سفارش مربوط به اموال و حقوق بازماندگان در آستانه مرگ اشاره دارد. واژه «خَيْرًا» در این سیاق با آنچه شخص از مال و دارایی باقی میگذارد ارتباط دارد و عبارت «بِالْمَعْرُوفِ» شیوه انجام آن را محدود میکند.
آیه بعدی درباره کسانی سخن میگوید که وصیت را پس از شنیدن آن تغییر میدهند. سپس آیه ۱۸۲ میگوید:
«فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»
«پس هر کس از وصیتکنندهای بیم انحراف از عدالت یا گناه داشته باشد و میان آنان اصلاح کند، گناهی بر او نیست. همانا خدا آمرزنده و مهربان است.»
(بقره، ۱۸۲)
«مُوصٍ» در این آیه به شخص وصیتکننده اشاره دارد. وجود «جَنَفًا أَوْ إِثْمًا» نشان میدهد که وصیت ممکن است از مسیر عدالت منحرف شود یا با گناه همراه باشد. از این رو، صرف صدور وصیت از یک شخص، درستی همه مفاد آن را تضمین نمیکند.
این سه آیه میان اصل وصیت، منع تغییر ناحق آن و امکان اصلاح در صورت انحراف تفاوت میگذارند. وصیت، هرچند بیان خواسته شخص است، در زمینه حقوق دیگران نیز سنجیده میشود.
در نساء، ۱۱–۱۲، وصیت در کنار بدهی و تقسیم میراث آمده است. برای نمونه:
«يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»
«خدا درباره فرزندان شما فرمان میدهد که سهم پسر مانند سهم دو دختر باشد.»
(نساء، ۱۱؛ آغاز آیه)
اینجا «يُوصِيكُمُ اللَّهُ» به بیان مقررات مشخص ارث مربوط است. بنابراین، برگردان «خدا به شما توصیه میکند» اگر در فارسی امروز صرفا به معنای پیشنهاد اختیاری فهمیده شود، میتواند شدت و جایگاه حکم را درست منتقل نکند.
در همین آیه و آیه بعد، عبارت «مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ ... أَوْ دَيْنٍ» تکرار میشود؛ یعنی تقسیم سهمها در ارتباط با وصیت و بدهیهای شخص درگذشته بیان شده است. در پایان یکی از عبارتهای نساء، ۱۲ آمده است:
«مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَىٰ بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ»
«پس از وصیتی که درباره آن سفارش شده یا بدهی، بیآنکه زیانرسانی صورت گیرد؛ این فرمانی از سوی خداست و خدا دانا و بردبار است.»
(نساء، ۱۲؛ پایان آیه)
در همین عبارت، «وَصِيَّة» دو کاربرد متفاوت دارد. نخست، وصیت مربوط به شخص درگذشته و اموال اوست. اما «وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ» به فرمان و مقرراتی اشاره دارد که خدا بیان کرده است. این دومین کاربرد به معنای وصیت شخص در آستانه مرگ نیست.
وجود این دو کاربرد در یک آیه، شاهد روشنی است که معنای «وصیت» در قرآن را نمیتوان به سند مالی پس از مرگ محدود کرد.
در بقره، ۲۴۰ نیز «وَصِيَّةً لِأَزْوَاجِهِمْ» درباره تامین بهرهمندی همسران بازمانده تا یک سال، بدون بیرون راندن آنان، آمده است. در مائده، ۱۰۶ نیز تعبیر «حِينَ الْوَصِيَّةِ» با شهادت در هنگام نزدیک شدن مرگ ارتباط دارد. این دو آیه نشان میدهند که وصیت میتواند موضوع حقوق خانوادگی، تعهد مالی و گواهی دیگران باشد.
بررسی رابطه احکام وصیت و میراث و اختلافهای بعدی درباره قلمرو یا نسخ بعضی احکام، بحثی مستقل از معنای لغوی ریشه است. از خود واژه «وَصِيَّة» نمیتوان حکم کامل حقوقی، سهم اشخاص یا اعتبار یک وصیت خاص را استخراج کرد.
توصیة؛ فرصتی که ممکن است از دست برود
در یس، ۵۰، صورت «تَوْصِيَة» آمده است:
«فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَىٰ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ»
«پس نه توانایی هیچ سفارشی خواهند داشت و نه میتوانند نزد خانوادههای خود بازگردند.»
(یس، ۵۰)
آیه پیشین از بانگی ناگهانی سخن میگوید که مردم را در حالی فرا میگیرد که سرگرم جدالاند. در چنین وضعیتی، دیگر فرصت سفارش کردن یا بازگشت به خانواده برای آنان باقی نمیماند.
«تَوْصِيَة» در اینجا میتواند سفارش پایانی شخص درباره امور بازماندگان را دربر گیرد، اما آیه نوع و محتوای آن را به مسائل مالی محدود نکرده است. معنای روشن عبارت، ناتوانی از رساندن آخرین سفارش در برابر رخدادی ناگهانی است.
۵. تواصی؛ سفارش متقابل میان انسانها
صورت «تَوَاصَوْا» از باب تفاعل است و در کاربردهای روشن قرآنی آن، سفارش متقابل میان افراد یک گروه دیده میشود. برخلاف «وَصَّى» که میتواند سفارش یک شخص به دیگری باشد، «تَوَاصَوْا» توجه را به مشارکت افراد در رساندن سفارش جلب میکند.
در سوره عصر آمده است:
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»
«مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.»
(عصر، ۳)
در این آیه، «تَوَاصَوْا» دو بار تکرار شده و هر بار با موضوعی مشخص آمده است: حق و صبر. موضوع سفارش از خود ریشه به دست نمیآید، بلکه از «بِالْحَقِّ» و «بِالصَّبْرِ» شناخته میشود.
اهمیت ساخت متقابل در این است که سفارش در انحصار یک گوینده و یک شنونده ثابت قرار ندارد. اعضای گروه میتوانند یکدیگر را به پایبندی به حق و استقامت در آن فراخوانند. البته از خود ساخت تفاعل نباید برابری کامل جایگاه، دانش یا مسئولیت همه افراد را نتیجه گرفت؛ آیه بر رفتار متقابل آنان تاکید میکند.
همین ساخت در سوره بلد دیده میشود:
«ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ»
«سپس از کسانی باشد که ایمان آوردند و یکدیگر را به صبر و یکدیگر را به مهربانی سفارش کردند.»
(بلد، ۱۷)
در این آیه، «مَرْحَمَة» در کنار «صَبْر» آمده است. آیات پیش از آن از آزاد کردن برده و خوراک دادن در روز گرسنگی به یتیم خویشاوند یا نیازمند درمانده سخن میگویند. بنابراین، سفارش متقابل به مهربانی در سیاقی قرار دارد که رفتار عملی با انسانهای نیازمند را نیز مطرح کرده است.
بااینحال، «مهربانی» معنای لغوی «تَوَاصَوْا» نیست؛ موضوعی است که با حرف «باء» به فعل پیوند خورده است. همان ساخت میتواند با حق، صبر یا موضوع دیگری به کار رود.
آیا تواصی همیشه مثبت است؟
در ذاریات، ۵۳، کاربرد متفاوتی دیده میشود:
«أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ»
«آیا یکدیگر را به آن سفارش کردهاند؟ بلکه آنان مردمی سرکشاند.»
(ذاریات، ۵۳)
آیه پیشین از گروههای پیشین سخن میگوید که پیامبران را ساحر یا دیوانه میخواندند. پرسش «أَتَوَاصَوْا بِهِ» این شباهت را به صورت پرسشی مطرح میکند: آیا این گروههای جدا از هم، چنین سخنی را به یکدیگر سفارش کردهاند؟
ادامه آیه، «بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ»، توجه را به سرکشی آنان معطوف میکند. بنابراین آیه به معنای اثبات یک سلسله واقعی از سفارشهای تاریخی میان همه این گروهها نیست.
این کاربرد برای شناخت ریشه اهمیت دارد. «تواصی» به خودی خود به معنای سفارش به حق یا خیر نیست. در عصر و بلد، ارزش مثبت آن از محتوای سفارش و سیاق آیات برمیآید. در ذاریات، همین ساخت در پرسشی انتقادی درباره تکرار سخنی نادرست به کار رفته است.
پس فعل «تَوَاصَى» از نظر زبانی به سفارش متقابل دلالت میکند؛ درستی یا نادرستی موضوع سفارش را باید جداگانه سنجید.
۷. چالشهای فهم و پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
نخستین محدودیت در ترجمه این ریشه، برابر گرفتن همیشگی آن با «وصیت هنگام مرگ» است. چنین برگردانی در بقره، ۱۸۰ و مائده، ۱۰۶ مناسب است، اما درباره سفارش ابراهیم به فرزندان، سفارش خدا به پیامبران یا تواصی به حق و صبر، میدان معنایی آیه را محدود میکند.
محدودیت دوم، ترجمه همه صورتها با «توصیه» به معنای امروزی و غیرالزامآور آن است. در فارسی، توصیه گاهی به معنای پیشنهادی است که پذیرش آن به اختیار مخاطب گذاشته شده، اما در آیاتی مانند انعام، ۱۵۱–۱۵۳ و نساء، ۱۱، موضوع فرمانهای روشن الهی است. در چنین مواردی، «فرمان دادن»، «سفارش کردن» یا «مقرر داشتن» بر حسب ساخت جمله و موضوع آن میتواند برگردان مناسبتری باشد.
سومین نکته، خود واژه «وَصِيَّة» است. در بقره، ۱۸۰، «وصیت» برگردانی طبیعی و دقیق است؛ اما در «وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ» در نساء، ۱۲، «فرمان خدا» یا «دستوری از سوی خدا» معنای جمله را روشنتر منتقل میکند.
برای فعل «تَوَاصَوْا»، عبارت «یکدیگر را سفارش کردند» مناسب است، زیرا جنبه متقابل فعل را حفظ میکند. در برخی جملهها «یکدیگر را فراخواندند» نیز میتواند روان باشد، مشروط بر آنکه ارتباط آن با سفارش متقابل از دست نرود. «أَتَوَاصَوْا بِهِ» در ذاریات، ۵۳ نیز باید به صورت پرسشی ترجمه شود؛ نه گزارشی قطعی از وقوع سفارش.
«مُوصٍ» در بقره، ۱۸۲ بهتر است «وصیتکننده» ترجمه شود، زیرا سیاق آن درباره وصیت و حقوق اشخاص است. «تَوْصِيَة» در یس، ۵۰ را میتوان «سفارش» یا «وصیت» ترجمه کرد، ولی «سفارش» دامنه معنای آیه را بدون محدود کردن آن به امور مالی حفظ میکند.
در همه این موارد، یک ترجمه واحد برای سراسر خانواده ریشه کافی نیست. باید میان معنای اصلی واژه، ساخت صرفی و موضوع مشخصی که در آیه به آن سفارش شده است تفاوت گذاشت.
۸. جمعبندی
ریشه «و ص ي» در عربی کهن هم کاربردی مربوط به اتصال و پیوستگی دارد و هم خانوادهای از معانی مربوط به سفارش، سپردن دستور و انتقال تعهد. کاربردهای قرآنی آن عمدتا در شاخه دوم قرار میگیرند. وصیت میتواند از پدر به فرزند، از خدا به پیامبران و انسانها، از شخص در آستانه مرگ به بازماندگان، یا به صورت متقابل میان اعضای یک گروه انجام شود.
هسته معنایی کاربرد قرآنی این خانواده را میتوان چنین بیان کرد: سپردن سخن، خواسته یا دستوری به دیگری برای رعایت، انجام یا حفظ آن. این سفارش گاهی اندرز و راهنمایی است، گاهی تعهدی اخلاقی، گاهی فرمانی الزامآور و گاهی وصیتی مربوط به حقوق و اموال پس از مرگ. درجه الزام و موضوع آن از خود واژه به تنهایی به دست نمیآید؛ گوینده، مخاطب، ساخت جمله و سیاق آیه آن را روشن میکنند.
تمایز اصلی نیز همین است: «وصیت» در قرآن نام یک سند مالی خاص نیست، هرچند آن کاربرد را نیز دارد. این واژه به خانواده گستردهتری از سفارش و تعهد تعلق دارد که در «تواصی» به صورت سفارش متقابل ظاهر میشود. معنای لغوی این عمل را باید از ارزش اخلاقی و حقوقی محتوای آن جدا نگه داشت.