و هنگامی که کسانی را که ایمان آوردهاند ملاقات کنند، میگویند: «ایمان آوردیم»؛ و هنگامی که به سوی شیاطین خود خلوت کنند، میگویند: «بیگمان ما با شماییم؛ جز این نیست که ما استهزاکنندگانیم.»
این آیه چهره پنهانتر نفاق را آشکار میکند. در آیات پیشین، آنان ادعای ایمان داشتند، اما مؤمن نبودند؛ میپنداشتند آن معبود یگانه و مؤمنان را فریب میدهند، اما فریب به نفس خودشان بازمیگشت؛ در قلبهایشان مرضی بود؛ فساد را اصلاح مینامیدند؛ و مؤمنان را سفیه میخواندند. اکنون قرآن نشان میدهد که این حالت چگونه در دو فضای متفاوت ظاهر میشود: در دیدار با مؤمنان یک سخن، و در خلوت با شیاطین خود سخنی دیگر.
آیه میفرماید: «وإذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا»؛ و هنگامی که کسانی را که ایمان آوردهاند ملاقات کنند، میگویند: ایمان آوردیم. این همان ادعای آیه ۸ است، اما اینجا در صحنه برخورد اجتماعی تکرار میشود. آنان در برابر مؤمنان، سخن ایمان میگویند؛ نه از سر صدق، بلکه برای ساختن چهرهای مناسب در میان اهل ایمان.
سپس آیه میفرماید: «وإذا خلوا إلى شياطينهم»؛ و هنگامی که به سوی شیاطین خود خلوت کنند. آمدن «خلوا» با «إلى» نکتهای ظریف دارد. آیه فقط نمیگوید آنان با شیاطین خود مینشینند؛ بلکه نشان میدهد که از فضای مؤمنان جدا میشوند و به سوی شیاطین خود رو میآورند. گویا خلوت آنان، نوعی بازگشت به پناهگاه پنهان و مرکز وفاداری درونی آنان است.
«شیاطینهم» الزاماً فقط به معنای یک موجود بیرونی و آشکار نیست. قرآن از شیاطین انس و جن سخن میگوید؛ یعنی نیروها، افراد، صداها، و جهتهایی که انسان را از مسیر حق دور میسازند. شیطان میتواند انسان را وسوسه کند، و این وسوسه همیشه به شکل یک دشمن بیرونی دیده نمیشود. گاهی در خلوت انسان، همان صداهای درونی که او را به توجیه، تمسخر، پنهانکاری، کتمان حق، یا ادامه خطا دعوت میکنند، در عمل صدای شیطان میشوند.
با این حال، در این آیه سخن فقط از وسوسه ابتدایی نیست. آنان در مرحله تردید یا کشمکش ساده قرار ندارند. وقتی به سوی شیاطین خود خلوت میکنند، با تأکید میگویند: «إنا معكم»؛ بیگمان ما با شماییم. یعنی آنان فقط صدای وسوسه را نمیشنوند؛ بلکه آن را تصدیق میکنند و همراهی خود را با آن اعلام میدارند. اینجا خلوت، میدان تصمیم و وفاداری است.
تفاوت میان دو جمله نیز مهم است. نزد مؤمنان میگویند: «آمنا»؛ ایمان آوردیم. این یک اعلام زبانی است. اما نزد شیاطین خود میگویند: «إنا معكم»؛ بیگمان ما با شماییم. جمله دوم تأکید و ثبات بیشتری دارد. در ظاهر، ادعای ایمان میکنند؛ اما در خلوت، جهت همراهی خود را روشنتر و محکمتر بیان مینمایند. پس مسئله فقط این نیست که چه میگویند؛ مسئله این است که در حقیقت با چه کسانی و با چه صدایی همراهاند.
از همین جهت، نکته کلیدی آیه «خلوت» است. در جمع مؤمنان، آنان میگویند: «آمنا»؛ ایمان آوردیم. اما وقتی به خلوت خود و به فضای شیاطین خود بازمیگردند، میگویند: «إنا معكم»؛ بیگمان ما با شماییم. یعنی حقیقت وابستگی آنان در خلوت آشکار میشود. زبان عمومی آنان با ایمان است، اما همراهی پنهانشان با نیروهایی است که ایمان را به بازی و تمسخر میگیرند.
در خوانش ما، این خلوت با شیاطین نقطه مقابل صلات و وصل شدن به مسیر حق است. اگر انسان با حق، با ذکر، با صلات، و با مسیر پیامبران وصل بماند، صدای درونی او میتواند به سوی خیر بیدارش کند؛ خطا را به او نشان دهد؛ او را به اصلاح، توبه، صدق، و بازگشت دعوت کند. چنین صدایی انسان را از توجیه خطا بیرون میآورد و به سوی درمان آن میبرد.
اما اگر انسان صدای حق را کتمان کند، یا به صدای فریب مجال دهد که در درون او رشد کند، همان خلوت به میدان وسوسه و همراهی با شیاطین تبدیل میشود. یک توجیه، توجیهی دیگر میآورد. یک تمسخر، انسان را از حیا و صدق دورتر میسازد. یک پنهانکاری، زمینه پنهانکاریهای بعدی را آماده میکند. همانگونه که در آیه ۱۰ مرض قلب بر اثر ادامه مسیر نادرست افزایش مییافت، در اینجا نیز خلوت با شیاطین نشان میدهد که انسان چگونه به جای وصل شدن با حق، با وسوسه، تمسخر، و کتمان حق همراه میشود.
آنان در برابر شیاطین خود میگویند: «إنما نحن مستهزئون»؛ جز این نیست که ما استهزاکنندگانیم. این جمله نشان میدهد که ادعای ایمان برای آنان جدی نیست؛ آن را ابزار بازی، فریب، و تمسخر ساختهاند. آنان نه تنها در ایمان صادق نیستند، بلکه ایمان مؤمنان را موضوع استهزا قرار میدهند. این همان ادامه نگاه آیه ۱۳ است؛ جایی که مؤمنان را سفیه میخواندند. کسی که ایمان صادقانه را سفاهت میپندارد، در خلوت آن را به مسخره میگیرد.
در سوره انعام، قرآن از شیاطین انس و جن سخن میگوید که سخنان آراسته و فریبنده به یکدیگر القا میکنند. این آیه میتواند به فهم همین فضای پنهان کمک کند. شیاطین فقط با فرمان آشکار عمل نمیکنند؛ گاهی سخن را زیبا میکنند، فریب را زیرکی نشان میدهند، تمسخر حق را نشانه دانایی معرفی میکنند، و انسان را در خلوت از صدق و اصلاح دور میسازند.
نفاق در این آیه فقط دوچهرگی اجتماعی نیست؛ بلکه دو نوع اتصال است. یک اتصال ظاهری با مؤمنان، برای حفظ چهره و جایگاه؛ و یک اتصال پنهان با شیاطین، برای تغذیه فریب، تمسخر، و کتمان حق. پس مسئله فقط این نیست که انسان در جمع چه میگوید؛ مسئله این است که در خلوت با چه صدایی همراه میشود، به کدام جهت پناه میبرد، و به چه چیزی اجازه رشد میدهد.
این آیه به ما هشدار میدهد که خلوت انسان، میدان بسیار جدی آزمون است. گاهی حقیقت انسان نه در سخن رسمی او، بلکه در خلوت او آشکار میشود؛ در جایی که میتواند صدای حق را بشنود و اصلاح کند، یا میتواند به صدای وسوسه مجال دهد و خود را در تمسخر، توجیه، و فریب عمیقتر سازد.
آیه بعد پاسخ این استهزا را روشنتر میکند. آنان میگویند ما استهزا میکنیم، اما قرآن نشان میدهد که نتیجه این استهزا به خودشان بازمیگردد. همانگونه که در آیه ۹ فریبشان به نفس خودشان برگشت، در اینجا نیز تمسخرشان آنان را در طغیان و سرگردانی رها میسازد. پس آیه ۱۴ مقدمه مستقیم آیه ۱۵ است.