البقره ۲:۴۴

۞ ۚ

آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید، در حالی که کتاب را تلاوت می‌کنید؟ آیا پس تعقل نمی‌کنید؟

تأمل ما

این آیه پس از فرمان به اقامه صلات، ایتای زکات، و رکوع با راکعان می‌آید. تا اینجا قرآن بنی اسرائیل را به یادآوری نعمت، ایمان به وحی تصدیق‌کننده، ترک معامله با آیات، پرهیز از پوشاندن حق با باطل، و بازگشت به صلات و زکات فراخواند. اکنون پرسش آیه از سطح فرمان بیرونی فراتر می‌رود و مستقیما به شکاف درونی میان گفتار و عمل می‌رسد: آیا مردم را به بر فرمان می‌دهید، اما خودتان را فراموش می‌کنید؟

این آیه مخاطب نخستین خود را در سیاق بنی اسرائیل و حاملان کتاب دارد. اما قرآن این ذکر را برای اهانت قومی نمی‌آورد. قرآن تاریخ را آینه می‌سازد، نه چماق هویتی. وقتی خطای یک قوم، یک گروه دینی، یا یک جامعه حامل کتاب را بیان می‌کند، مقصود این نیست که دیگران خود را پاک بدانند؛ مقصود این است که هر جامعه‌ای که کتاب، منبر، قدرت، فتوا، تعلیم، تلاوت و نام دین دارد، خود را در این آینه ببیند و در همان جای پا قدم نگذارد.

واژه کلیدی نخست «تأمرون» است. امر کردن فقط توصیه آرام نیست؛ نوعی جهت دادن، فشار آوردن، دستور دادن، و شکل دادن رفتار دیگران است. آیه با کسانی سخن می‌گوید که در جایگاه اثرگذاری بر مردم قرار دارند. آنان فقط شنونده کتاب نیستند؛ آنان سخن می‌گویند، تعلیم می‌دهند، مردم را به نیکی دعوت می‌کنند، و برای جامعه معیار می‌سازند. خطر از همین‌جا آغاز می‌شود: وقتی کسی معیار را برای دیگران می‌سازد، اما خود را از همان معیار بیرون می‌گذارد.

«الناس» نشان می‌دهد که مسئله فقط رابطه خصوصی یک فرد با خودش نیست. اینجا پای مردم در میان است. وقتی حاملان دین، دانش، قدرت یا منبر مردم را به بر فرمان می‌دهند، سخن آنان بر زندگی مردم اثر می‌گذارد. مردم با سخن آنان مال می‌دهند، جان می‌دهند، تصمیم می‌گیرند، از حق خود می‌گذرند، صبر می‌کنند، می‌جنگند، می‌بخشند، و گاهی خود را قربانی می‌سازند. پس اگر فرمان‌دهنده خود را از همان بر معاف کند، خیانت فقط شخصی نیست؛ خیانت اجتماعی است.

«بالبر» نیز واژه‌ای بسیار وسیع است. بر فقط نیکی اخلاقی کوچک نیست. در ریشه و تصویر مادی آن، «بر» یادآور زمین گسترده، باز و استوار است؛ زمینی که در برابر تلاطم دریا، جای ثبات، گام برداشتن و امنیت است. از همین رو، بر در قرآن میدان گسترده‌ای از نیکی، صدق، وفاداری، عدالت، احسان، تقوا، ادای حق مردم، رسیدگی به نیازمندان، وفای به عهد، و راست‌کرداری است. بر جامعه را بر زمین محکم اخلاقی قرار می‌دهد؛ اما وقتی به ابزار فرمان دادن به دیگران تبدیل شود و فرمان‌دهنده خود را از آن بیرون بگذارد، همان مفهومِ استوار به وسیله کنترل مردم تبدیل می‌شود.

سپس آیه می‌گوید: «وتنسون أنفسكم»؛ و خودتان را فراموش می‌کنید. نسیان در اینجا فقط فراموشی ذهنی نیست. آنان نمی‌دانند که خودشان هم مسئول‌اند؟ چرا، پایان آیه می‌گوید آنان کتاب را تلاوت می‌کنند. پس فراموشی اینجا بیشتر یک فراموشی اخلاقی و عملی است؛ انسان خود را از دایره همان حقیقتی بیرون می‌گذارد که برای دیگران تبلیغ می‌کند. مردم را می‌بیند، اما نفس خود را نمی‌بیند. خطای دیگران را می‌بیند، اما حساب خود را نمی‌بیند. بار مردم را سنگین می‌کند، اما دوش خود را سبک نگه می‌دارد.

این فراموشی، نوعی جا گذاشتن نفس در میدان محاسبه اخلاقی است. انسان چنان با اصلاح دیگران مشغول می‌شود که خود را از همان سنجش کنار می‌گذارد. گویی مردم باید زیر حکم کتاب قرار گیرند، اما نفس فرمان‌دهنده بیرون از حکم کتاب ایستاده است. این همان استثناسازی خطرناک است: کتاب برای دیگران خوانده می‌شود، اما نخستین مخاطب آن، یعنی خودِ تلاوت‌کننده، از برابر آن کنار می‌رود.

این آیه یکی از بزرگ‌ترین هشدارهای قرآن به نخبگان دینی، سیاسی و اجتماعی است. خطر وقتی پدید می‌آید که انسان دین را برای اصلاح مردم به کار گیرد، اما نه برای اصلاح خود. چنین انسانی ممکن است خطیب، قاضی، عالم، حاکم، واعظ، استاد، رهبر، یا صاحب نفوذ باشد؛ اما اگر بر را برای دیگران بخواهد و خود را فراموش کند، در منطق قرآن دچار شکست عقلانی و اخلاقی شده است.

حاکمی که فرزند فقیر و بی‌پناه مردم را به جنگ، انتحار، مرگ و قربانی شدن دعوت می‌کند، اما فرزند خودش در دانشگاه‌های همان دشمنی درس می‌خواند که بر ضد او شعار می‌دهد، مصداقی از همین شکاف است. او مردم را به بر، جهاد، فداکاری یا غیرت دینی فرمان می‌دهد، اما خود و خانواده‌اش را از هزینه همان فرمان بیرون نگه می‌دارد.

همچنین آن کسی که فرزندان مردم را به جبهه، زندان، محرومیت، مهاجرت، فقر و مرگ می‌فرستد، اما فرزند خودش با محافظ، موتر زرهی، خانه امن، سفر خارجی و زندگی آرام در عیش و آسایش است، باید این آیه را بر خود بخواند. اینجا سخن فقط از نفاق فردی نیست؛ سخن از ساختاری است که در آن فرزندان فقیر سوخت شعار می‌شوند و فرزندان صاحبان قدرت وارث امنیت و امتیاز.

در سطحی دیگر، این آیه دامان بسیاری از منبرها و نهادهای دینی را نیز می‌گیرد. وقتی ملا، مولوی، خطیب یا متولی مسجد مردم فقیر را پیوسته به زکات، صدقه، خیرات، نذر و کمک دعوت می‌کند، اما خود و دستگاه دینی او همیشه در جایگاه گیرنده قرار دارند، باید از خود بپرسند: سهم ما در بر چیست؟ آیا ما فقط مردم را به دادن فرمان می‌دهیم، یا خود نیز از آنچه داریم برای یتیم، بیوه، مسکین و گرسنه می‌دهیم؟

اگر در یک قریه یا ناحیه، یتیم، بیوه، مسکین و کارگر فقیر شب را با گرسنگی سپری کنند، اما غذای ملا، حق مسجد، سهم نهاد دینی و احترام صاحب منبر همیشه محفوظ باشد، این آیه باید در همان مسجد خوانده شود. قرآن از مردم نمی‌خواهد فقط به واعظان بدهند؛ قرآن از همه می‌خواهد بر را برپا کنند. کسی که از مردم صدقه می‌گیرد اما درد مردم را به مسئولیت واقعی تبدیل نمی‌کند، باید بترسد که مبادا مردم را به بر امر کند و خود را فراموش کرده باشد.

این سخن به معنای بی‌احترامی به هر عالم، ملا، معلم دینی یا خادم مسجد نیست. در میان آنان انسان‌های صادق، فقیر، پاک و خدمت‌گزار بسیار بوده‌اند و هستند. نقد قرآن متوجه جایگاهی است که دین را به ابزار مطالبه از مردم تبدیل می‌کند، اما خود را از مسئولیت معاف می‌سازد. هرکس در این جایگاه قرار گیرد، چه حاکم باشد، چه عالم، چه خطیب، چه روشنفکر، چه فعال اجتماعی، مخاطب این آیه است.

پایان آیه بسیار تعیین‌کننده است: «وأنتم تتلون الكتاب». مشکل این نیست که آنان کتاب را نشنیده‌اند. آنان کتاب را تلاوت می‌کنند. واژه‌های حق، بر، زکات، صلات، عدالت، عهد، احسان و تقوا بر زبان آنان جاری است. این همان نقطه خطر است: ممکن است انسان کتاب را بخواند، اما کتاب از گلوی او پایین‌تر نرود؛ ممکن است آیات را تلاوت کند، اما نفس خود را در برابر آیات قرار ندهد؛ ممکن است متن مقدس را برای مردم بخواند، اما آن را بر خود تطبیق نکند.

تلاوت کتاب در اینجا امتیاز نیست؛ مسئولیت است. هر بار که کتاب بر زبان جاری می‌شود، آگاهی انسان سنگین‌تر می‌گردد. کسی که کتاب را تلاوت می‌کند، دیگر نمی‌تواند ادعا کند که معیار را نمی‌شناخت. تلاوت، اگر به تطبیق بر نفس نرسد، می‌تواند انسان را به واعظی تبدیل کند که دیگران را می‌سازد اما خود را رها کرده است. چنین تلاوتی خطرناک است؛ زیرا به انسان توهم دانایی می‌دهد، در حالی که او هنوز از خود عبور نکرده است. او کتاب را می‌خواند، اما کتاب او را نمی‌خواند. او مردم را با آیه می‌سنجد، اما خود را از سنجش آیه پنهان می‌کند.

در پایان می‌فرماید: «أفلا تعقلون»؛ آیا پس تعقل نمی‌کنید؟ این پرسش نشان می‌دهد که مشکل فقط بی‌اخلاقی نیست؛ بی‌عقلی نیز هست. عقل در ریشه خود با بستن، مهار کردن و نگه داشتن پیوند دارد؛ مانند عقالی که پای شتر سرکش را می‌بندد تا رها نشود و گله را به خطر نیندازد. عقل باید انسان را از پراکندگی، تناقض و سرکشی نفس نگه دارد. اگر انسان کتاب را بخواند، مردم را فرمان دهد، اما خود را از همان فرمان بیرون بگذارد، عقل او کار مهار را انجام نداده است.

عقل باید میان گفتار و رفتار پیوند برقرار کند. عقل باید از انسان بپرسد: چگونه مردم را به نیکی فرمان می‌دهی، اما خود را فراموش کرده‌ای؟ چگونه کتاب را تلاوت می‌کنی، اما نخستین مخاطب آن خودت نیستی؟ چگونه مردم را به دادن، صبر، قربانی، اصلاح و تقوا دعوت می‌کنی، اما نفس خود را در همان میدان نمی‌آوری؟

پس آیه ۴۴ عقل دینی را از حافظه دینی جدا می‌کند. حافظه دینی ممکن است آیات را حفظ کند، اصطلاحات را بداند، منبر بسازد و مردم را فرمان دهد. اما عقل دینی از خود آغاز می‌کند. تعقل یعنی انسان میان کتاب و نفس، میان تلاوت و عمل، میان امر به بر و اصلاح خود، پیوند برقرار کند. اگر این پیوند قطع شود، دین به ابزار فرمان دادن به دیگران تبدیل می‌شود، نه راه راست شدن خود انسان.

در نتیجه، این آیه فقط نقد بنی اسرائیل گذشته نیست. نقد هر انسانی است که از جایگاه دین، کتاب، اخلاق، سیاست یا علم به مردم فرمان می‌دهد، اما خود را از همان فرمان بیرون می‌گذارد. قرآن با این پرسش، همه صاحبان منبر و قدرت را در برابر آینه می‌ایستاند: آیا مردم را به بر فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید، در حالی که کتاب را تلاوت می‌کنید؟ آیا پس تعقل نمی‌کنید؟

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۴۱— نهی از فروش آیات به بهای اندک؛ زمینه‌ای برای فهم کسانی که دین را برای مردم می‌خواهند اما خود از مسئولیت می‌گریزند.
  • البقره ۲:۴۲— نهی از پوشاندن حق با باطل و کتمان آگاهانه؛ آیه ۴۴ نشان می‌دهد که این فساد می‌تواند با تلاوت کتاب نیز همراه شود.
  • البقره ۲:۴۳— فرمان به اقامه صلات، ایتای زکات، و رکوع با راکعان؛ آیه ۴۴ هشدار می‌دهد که دعوت به بر نباید بدون عمل شخصی باشد.
  • البقره ۲:۱۷۷— تعریف گسترده بر؛ نیکی فقط جهت ظاهری عبادت نیست، بلکه ایمان، انفاق، صلات، زکات، وفای به عهد و صبر را دربر می‌گیرد.
  • آل عمران ۳:۷۹— کسی که کتاب، حکم و نبوت دریافت کرده، مردم را به پرستش خود دعوت نمی‌کند، بلکه به ربانی شدن از راه تعلیم و درس کتاب فرا می‌خواند.
  • آل عمران ۳:۱۸۷— میثاق اهل کتاب برای بیان کتاب و کتمان نکردن آن؛ پیوند با مسئولیت کسانی که کتاب را می‌دانند.
  • النساء ۴:۱۳۵— قیام به قسط حتی علیه خود، والدین و نزدیکان؛ ضد منطق کسی که مردم را به حق دعوت کند اما خود را معاف بداند.
  • المائدة ۵:۸— ایستادن برای خدا و شهادت به عدالت، حتی در برابر دشمنی با گروهی؛ پیوند بر، عدالت و تعقل.
  • الصف ۶۱:۲-۳— چرا چیزی می‌گویید که انجام نمی‌دهید؟ نزد خدا بسیار ناخوشایند است که چیزی بگویید و انجام ندهید.
  • الجمعة ۶۲:۵— مثال کسانی که تورات را حمل کردند اما آن را حمل نکردند؛ دانستن کتاب بدون عمل و مسئولیت.
  • الماعون ۱۰۷:۱-۷— نکوهش کسی که یتیم را می‌راند، به خوراک مسکین تشویق نمی‌کند، و در عین نماز، از ماعون جلوگیری می‌کند؛ نمونه‌ای روشن از شکاف میان دین‌داری ظاهری و مسئولیت اجتماعی.