البقره ۲:۵۹

پس کسانی که ظلم کردند، سخنی را غیر از آنچه به آنان گفته شده بود، بدل کردند؛ پس بر کسانی که ظلم کردند، به سبب آنچه فسق می‌کردند، رجزی از آسمان فرو فرستادیم.

تأمل ما

آیه ۵۸ قانون ورود را تبیین می‌کند: وارد این شهر و دیار شوید و از فراوانی آن بهره ببرید، اما از دروازه آن با فروتنی و تسلیم عملی در برابر فرمان حق وارد شوید و طلب سبکباری و ریزش گناهان کنید. یعنی ورود به نعمت، زمین، خانه و رفاه، باید با افتادگی، سبک کردن بار خطا و احترام به حق دیگران همراه باشد. آیه ۵۹ شکست همین قانون را نشان می‌دهد: کسانی که ستم کردند، سخن را به چیزی دیگر دگرگون ساختند.

قرآن نمی‌گوید آنان دقیقاً چه واژه‌ای را جایگزین کردند؛ چون مسئله، کنجکاوی درباره لفظ و کلمات نیست. مسئله این است که روح و جوهر فرمان را عوض کردند. هدف این بود که انسان با خشوع و فروتنی، در حال سجود و از راه قانونی آن یعنی دروازه وارد شود، اما آنان این معنا را به رفتار و سخن دیگری بدل کردند. فرمان به سجده یعنی ورود قانونی و با خشوع، نه با سرکشی و غرور؛ اما آنان این ادبِ ورود را به هجوم با نفس ستمگر تبدیل کردند. به آنان گفته شده بود سبکبار و قانونمند وارد شوید، اما با بار ادعا و ستمگری قدم گذاشتند.

این جفا در روزگار ما نیز در هر نوع ورود غیراخلاقی بازتولید می‌شود. تصور کنید جامعه‌ای بنا بر اصول بشردوستی، درهای خود را به روی مهاجران، پناهجویان یا مهمانان می‌گشاید و از آنان می‌خواهد با احترام به قانون، رعایت حریم میزبان و مشارکت درست وارد شوند؛ اما گروهی از این فرصت سوءاستفاده می‌کنند. به جای ورود از دروازه، یعنی مسیر قانونی و منطبق با ادب ورود، با قاچاق، نیرنگ و دور زدن قانون وارد می‌شوند. پس از ورود نیز، به جای کار، تولید، احترام به نظم عمومی و پرداخت سهم عادلانه از هزینه‌های جامعه، از امکانات عمومی سوءاستفاده می‌کنند و فرهنگ‌هایی را که خود از آسیب آن گریخته‌اند، مانند فساد اداری، فریب، دروغ‌گویی، دخالت در زندگی دیگران و تحمیل اجبارهای دینی، با خود به خانه میزبان می‌آورند. این نیز شکلی از بدل کردن قول است: بهره‌مندی از سفره نعمت، اما بدون ادب ورود؛ استفاده از امنیت میزبان، اما همراه با رفتاری که امنیت و سلامت همان جامعه را از درون فرسوده می‌کند.

در اینجا قرآن تعبیری بسیار دقیق به کار می‌برد: «کسانی که ظلم کردند». پس آیه همه واردشدگان را یکسان محکوم نمی‌کند، اما درباره ستمگران آنها هم مبهم و بی‌رنگ سخن نمی‌گوید. ظلم را باید به نام خودش خواند. وقتی گروهی فرمان فروتنی را به زبان تصاحب تبدیل کند، وقتی ورود به یک سرزمین را به اشغال خانه و زمین دیگران بدل سازد، حق ساکنان را نادیده بگیرد و نعمت تازه را ملک مطلق خود بداند، در واقع همان فرمان را دگرگون کرده است.

این سنت در تاریخ همواره تکرار می‌شود. در روزگار ما، صهیونیسم سیاسی در فلسطین نمونه‌ای روشن از همین منطق است. مردمی که خود از ستم‌های بزرگ تاریخی زخم خورده بودند، اگر آن زخم را به آگاهی، عدالت، تواضع و فروریختن بار ادعا تبدیل نکنند، بلکه به اشغال، طرد، دیوارکشی، محاصره، تخریب خانه‌ها و کشتار مردم دیگر بدل سازند، از جایگاه قربانی به ورطه ستمگری سقوط می‌کنند. این نقد، متوجه یهودیان به عنوان یک دین یا قوم نیست؛ بلکه نقد صهیونیسم سیاسی و هر قدرتی است که زمین، خانه و جان مردم را پایمال می‌کند. معیار قرآن نام و نسب نیست، بلکه عمل انسان‌هاست.

عذاب و ناامنی نیز پیامد همین دگرگون ساختن حقیقت است. رجز صرفاً یک مجازات افسانه‌ای نیست؛ بلکه لرزش، آلودگی و بی‌ثباتی جامعه‌ای است که از حدود الهی فراتر رفته است. جامعه‌ای که زبان حق را عوض می‌کند، در ظاهر شاید قدرت و شعار بسازد، اما در درون دچار اضطراب، ناامنی، فساد و فروپاشی اخلاقی می‌شود. این همان پیامد ناگواری است که از سوی نظام حق بر جامعه قانون‌شکن فرود می‌آید.

فسق به معنای خروج از حد و بیرون رفتن از پوشش محافظ فرمان الهی است. در این آیه، فسق همان زیر پا گذاشتن ادب ورود است. گفته شده بود از دروازه با فروتنی و تسلیم عملی وارد شوید، اما آنان غرور را برگزیدند. گفته شده بود طلب سبکباری و بخشش کنید، اما آنان سخن را دگرگون کردند. گفته شده بود راه نیکوکاری باز است، اما آنان راه ستم را پیش گرفتند.

پس آیه ۵۹ به ما هشدار می‌دهد: خطر فقط نشنیدن فرمان نیست؛ خطر بزرگ‌تر، شنیدن و تحریف کردن آن است. وقتی طلب سبکباری از خطا به زبان مالکیت و سلطه تبدیل شود، و وقتی فروتنی به رفتاری توخالی یا ابزار قدرت‌نمایی بدل گردد، آن دیار دیگر میدان رحمت نخواهد بود. نعمت به ستم تبدیل می‌شود و ستم، دیر یا زود، ناامنی و تباهی به بار می‌آورد.

در اینجا پیوند این عذاب با داستان فرعون نیز شایان توجه است. پیش‌تر فرعونیان به سبب ستیز با رسالت و ادامه ستم گرفتار بلا شدند. اکنون بخشی از همان قومی که از چنگ فرعون نجات یافته بود، اگر همان روح ظلم، تحریف و قانون‌شکنی را در خود زنده کند، از پیامدهای آن ایمن نخواهد ماند. نجات از چنگال فرعون کافی نیست؛ باید روحیه فرعونی از درون خود انسان نیز پاک شود.

پایان آیه علت این فرود آمدن عذاب را روشن می‌کند: به سبب خروج مداومشان از قانون حق. فسق یعنی فراتر رفتن از مرزها، بیرون رفتن از حریم فرمان و رها شدن از نظم حق. دستورهای الهی برای جامعه مانند پوششی محافظ هستند که انسان را از تباهی درون، تجاوز بیرونی و فساد در روابط نگه می‌دارند. وقتی جامعه این پوشش محافظ را پاره می‌کند و از آن بیرون می‌زند، خود را در معرض فروپاشی و ناامنی قرار می‌دهد.

در اینجا قانون‌شکنی یعنی زیر پا گذاشتن ادب ورود. گفته شده بود با فروتنی وارد شوید، اما غرور را برگزیدند؛ گفته شده بود بار خطا را زمین بگذارید، اما کلام را دگرگون ساختند؛ گفته شده بود نیکوکاری کنید، اما ستم کردند. پس این پیامد ناگوار بی‌ربط نبود. خداوند قومی را تنها به خاطر یک لغزش لفظی مجازات نمی‌کند. این فرود آمدن سختی‌ها به سبب خروج مداوم آنان از مرزهای اخلاقی، تحریف فرمان‌ها و ظلمی بود که در رفتارشان جریان داشت.

آیه با به کار بردن فعل مضارع نشان می‌دهد که این خروج از حد، حالتی تکرارشونده و ادامه‌دار داشته است. این نکته بسیار مهمی است؛ خطا ممکن است یک لغزش گذرا باشد، اما قانون‌شکنی واقعی زمانی رخ می‌دهد که انسان از حد بیرون برود و بر آن پافشاری کند. برای جبران خطا، راه سبکباری و آمرزش باز بود؛ اما وقتی خودِ این راه دگرگون و مسخ شود، مسیر مغفرت بسته می‌شود. آنان راهی را که برای سبک شدن از گناهان به آنها عطا شده بود به بازی گرفتند، به همین دلیل لغزش‌هایشان به انحرافی عمیق تبدیل شد.

آیه ۵۹ هشدار می‌دهد که تحریف دین فقط دست بردن در متن نیست، بلکه تغییر دادن جهت و مقصد فرمان است. ممکن است انسان واژه‌ها را حفظ کند، اما معنای آنها را از بین ببرد؛ سجده را به حرکتی بی‌روح، طلب مغفرت را به لفظی بی‌اثر، سرزمین را به ملک شخصی، روزی را به ابزار سلطه و نعمت را به حق انحصاری خود تبدیل کند. این کار نیز دقیقاً مصداق دگرگون ساختن کلام حق است.

در برابر آن، راه درست همان مسیر آیه پیشین بود: ورود با فروتنی، طلب سبکباری، طلب آمرزش و رسیدن به مرتبه نیکوکاری. اگر آنان این مسیر را پیش می‌گرفتند، خطاهایشان بخشوده می‌شد و بر جمع نیکوکاران افزوده می‌گشت. اما وقتی کلام دگرگون شد، راه آمرزش و بالندگی به مسیر تباهی و سقوط تغییر یافت.

در اینجا ارتباط این بخش با آیه ۶۱ نیز به چشم می‌آید. وقتی افق نگاه انسان از تمنای سبکباری روحی و بخشش، به طلب خوراک، طلبکاری و هبوط به ذلت مصر سقوط کند، نشان می‌دهد که دگرگونی کلام فقط در زبان رخ نداده، بلکه کل جهان‌بینی انسان عوض شده است. کسی که شایسته بود بار خطا را زمین بگذارد، دوباره به دنبال بارهای زمینی و عادت‌های ذلت‌بار می‌رود.

از این رو، آیه ۵۹ آینه‌ای برای تمام جوامع است. هر جامعه‌ای که در آستانه نعمت و آسایش قرار می‌گیرد، دو راه پیش رو دارد: یا با فروتنی و طلب سبکباری وارد شود و به نیکوکاری و رشد برسد، یا فرمان را دگرگون کند و به ظلم و تباهی گرفتار شود. نام قوم و ملت تفاوتی ایجاد نمی‌کند؛ سنت خدا همواره یکی است. هر جا نعمت به ابزار ستم تبدیل شود، هر جا حق ساکنان پایمال گردد و هر جا زبان فروتنی به زبان زور بدل شود، همان هشدار قرآنی تکرار خواهد شد.

پس درس بزرگ آیه این است: خطر اصلی، نشنیدن فرمان نیست، بلکه شنیدن و تحریف کردن آن است. انسان گاهی قانون را صریحاً رد نمی‌کند، بلکه آن را به نفع خود تغییر می‌دهد؛ روح واقعی را از آن می‌گیرد، آن را با خواسته‌های نفسانی خود سازگار می‌سازد و در نهایت گمان می‌کند که همچنان فرمانبردار است. این انحراف از نافرمانی آشکار نیز پنهان‌تر و خطرناک‌تر است.

آیه ۵۹ می‌گوید: وقتی خواست سبکباری از گناه دگرگون شود و تمنای بخشش به زبان غرور و تحریف تبدیل گردد، آن سرزمین دیگر جایگاه رحمت نخواهد بود. وقتی فروتنی به رفتاری ظاهری یا قدرت‌نمایی بدل شود، ورود به نعمت، سرآغاز ورود به فساد خواهد شد. و وقتی انسان به جای سبک کردن دوش خود، همان بارهای سنگین ظلم را حمل کند، تباهی و ناامنی از راه می‌رسد؛ نه به این دلیل که ساحت الهی نیازمند انتقام باشد، بلکه چون جامعه قانون‌شکن، خود را در مسیر پیامدهای گریزناپذیر نظام حق قرار داده است.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۵۸— فرمان ورود به قریه، خوردن رغد، سجده و گفتن حطة؛ آیه ۵۹ نشان می‌دهد چگونه کسانی از آنان این قول را بدل کردند.
  • الأعراف ۷:۱۶۱— تکرار فرمان ورود به قریه، گفتن حطة و ورود از باب در حال سجده؛ شاهد مستقیم برای زمینه آیه ۵۹.
  • الأعراف ۷:۱۶۲— تکرار بدل کردن قول و فرود آمدن رجز از آسمان بر کسانی که ظلم کردند؛ نزدیک‌ترین آیه موازی با بقره ۲:۵۹.
  • النساء ۴:۱۵۴— یادآوری فرمان ورود از باب در حال سجده و گرفتن میثاق غلیظ از بنی اسرائیل؛ برای فهم اهمیت این فرمان در تاریخ آنان.
  • البقره ۲:۳۵— خوردن رغد در داستان آدم همراه با مرز اخلاقی؛ برای مقایسه میان فراوانی و ضرورت اطاعت از حد الهی.
  • البقره ۲:۵۷— خوردن از طیبات و هشدار نسبت به ظلم به نفس؛ آیه ۵۹ نشان می‌دهد ظلم چگونه به بدل کردن قول و رجز می‌رسد.
  • البقره ۲:۶۱— درخواست خوراک‌های دیگر و فرود آمدن به مصر؛ برای دیدن ادامه الگوی ناسپاسی، طلبکاری و هبوط.
  • الأعراف ۷:۱۳۴-۱۳۵— فرعونیان هنگام رجز از موسی می‌خواستند دعا کند تا رجز از آنان برداشته شود؛ شاهد برای پیوند رجز با پیامد ظلم و سرکشی.
  • الأنفال ۸:۱۱— خدا با باران، رجز شیطان را از مؤمنان می‌برد؛ شاهد برای رجز به عنوان آلودگی، اضطراب و اثر شیطانی که باید پاک شود.
  • المدثر ۷۴:۴-۵— جامه‌ات را پاک کن و رجز را دوری گزین؛ شاهد برای رجز در نسبت با آلودگی و ضرورت هجرت از آن.
  • العنكبوت ۲۹:۳۴— فرود آمدن رجز از آسمان بر اهل قریه‌ای که فسق می‌کردند؛ شاهد نزدیک برای ارتباط رجز، آسمان، قریه و فسق.
  • الروم ۳۰:۴۱— فساد در خشکی و دریا به سبب آنچه دست‌های مردم کسب کرده‌اند آشکار شد؛ شاهد برای اینکه پیامدهای تلخ اجتماعی و طبیعی، با کردار انسان پیوند دارد.