البقره ۲:۶۸

گفتند: برای ما از پروردگارت بخواه تا برای ما روشن کند که آن چیست. گفت: او می‌گوید آن گاوی است نه پیر و فرسوده، و نه جوانِ نارس؛ میانه‌ای میان آن دو. پس آنچه را فرمان داده می‌شوید انجام دهید.

تأمل ما

این آیه نخستین گام در سخت‌شدن فرمان بقره است. در آیه پیشین، امر خداوند ساده و باز بود: گاوی را ذبح کنید. اگر آنان همان فرمان را می‌پذیرفتند، شاید هر گاوی که عرفاً گاو شمرده می‌شد برای انجام تکلیف کافی بود؛ حتی گاوی عادی، پیر، یا کم‌ارزش. اما آنان هنوز دست به عمل نبرده‌اند. نخست موسی را به تمسخر متهم کردند، و اکنون بعد از پاسخ موسی، وارد پرسش تازه می‌شوند.

می‌گویند: «ادع لنا ربك»؛ برای ما از پروردگارت بخواه. این تعبیر، آرام و بی‌طرف نیست. آنان نمی‌گویند: پروردگار ما. می‌گویند: پروردگار تو. نباید از این جمله حکم قطعی ساخت که آنان هیچ ایمان نداشتند؛ اما زبان آیه فاصله‌ای را نشان می‌دهد. گویی ربّ هنوز برای آنان بیشتر ربّ موسی است تا ربّی که خودشان در برابر او بایستند و فرمانش را مستقیم بر دوش بگیرند.

وقتی انسان خداوند را «ربّ من» نبیند، مسئولیت هم آسان‌تر به دیگری منتقل می‌شود: تو بپرس، تو دعا کن، تو برای ما روشن کن. موسی پیامبر است و ابلاغ امر خداوند از راه او می‌آید؛ این حق است. اما قوم، موسی را به راهی برای تعویق عمل تبدیل می‌کنند. به جای اینکه فرمان را بگیرند، از او می‌خواهند باز بپرسد.

پرسش آنان نیز جای تأمل دارد: «ما هي؟»؛ آن چیست؟ در حالی که اصل چیز در آیه پیشین گفته شده بود: «بقرة»؛ گاوی. اینجا مرز میان پرسش حقیقت‌جویانه و پرسش تعلل‌گرایانه روشن می‌شود. اولی راه عمل را هموار می‌کند؛ دومی راه فرار می‌سازد. اگر پرسش برای فهم و انجام بهتر باشد، نور است؛ اما اگر از دل بی‌میلی و عقب‌انداختن عمل برخیزد، همان پرسش حجاب می‌شود.

پاسخ چنین می‌آید: «إنها بقرة لا فارض ولا بكر عوان بين ذلك»؛ آن گاوی است نه پیر و فرسوده، نه جوان و نارس، بلکه میانه‌ای میان آن دو. فرمانی که در آغاز فقط «گاوی» بود، اکنون قید پیدا کرد. دیگر هر گاوی کافی نیست. باید گاوی باشد در میانه عمر؛ نه از کار افتاده و پیر، نه بسیار جوان.

اینجا یک قانون تربیتی دیده می‌شود: وقتی انسان راه باز را بی‌دلیل بر خود تنگ کند، همان تنگی به خودش برمی‌گردد. خداوند در آغاز فرمان را گسترده گذاشته بود. آنان می‌توانستند عمل کنند. اما وقتی سؤال‌های پی‌درپی آغاز شد، هر پاسخ، دایره انتخاب را کوچک‌تر ساخت. سختی از اصل فرمان نیامد؛ از روش برخورد آنان با فرمان پدید آمد.

پایان آیه بسیار گویاست: «فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ»؛ پس آنچه را فرمان داده می‌شوید انجام دهید. این جمله مانند بازگرداندن قوم به اصل ماجراست. پس از نخستین توضیح، دوباره آنان را به عمل فرا می‌خواند: اکنون انجام دهید. فرمان را در راه پرسش‌های تازه گم نکنید.

این عبارت وقتی در کنار سخن اسماعیل در صافات ۳۷:۱۰۲ گذاشته شود، معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. آنجا اسماعیل به پدرش می‌گوید: «افعل ما تؤمر»؛ آنچه فرمان داده می‌شوی انجام بده. آنجا لحن، لحن تسلیم است. اما در اینجا به بنی اسرائیل گفته می‌شود: «فافعلوا ما تؤمرون»؛ پس آنچه فرمان داده می‌شوید انجام دهید. اینجا لحن، لحن بازگرداندن از حاشیه به متن فرمان است. در یک جا، انسان با آرامش به سوی امر خداوند می‌رود؛ در جای دیگر، پس از سؤال و تعلل، باید دوباره به عمل فراخوانده شود.

این آیه برای امروز ما نیز نزدیک است. گاهی انسان دینی اصل تکلیف را رها نمی‌کند، اما آن‌قدر در شکل‌ها و جزئیات فرو می‌رود که جان فرمان کم‌رنگ می‌شود. نماز برپا می‌شود، اما یاد خدا، فروتنی، پاکی و بازداشتن از بدی فراموش می‌گردد. روزه گرفته می‌شود، اما تقوا و نرم‌شدن نفس در حاشیه می‌ماند. پاکی و وضو به جای اینکه انسان را برای حضور در برابر خداوند آماده کند، گاهی به میدان نزاع‌های فرساینده درباره شکل‌های جزئی تبدیل می‌شود. در چنین وضعی، دین از راه زنده‌کردن انسان به راه خسته‌کردن انسان کشیده می‌شود.

این سخن به معنای بی‌ارزش دانستن دقت در عمل نیست. دین بی‌نظم و بی‌دقت نیز راه سالمی نیست. اما وقتی جزئیات، اصل فرمان را می‌بلعد، خطر آغاز شده است. خداوند نماز، روزه، پاکی، عدالت، انفاق، وفای به عهد و پرهیز از ظلم و ربا را برای ساختن انسان و جامعه آورده است؛ اگر همه نیرو در اختلاف‌های شکلی مصرف شود و روح فرمان فراموش گردد، همان بیماری داستان بقره در لباس تازه برمی‌گردد.

در آیه ۶۷، آنان فرمان را با سوءظن شنیدند. در آیه ۶۸، فرمان را با پرسش محدود کردند. در آیات بعدی، همین مسیر ادامه می‌یابد تا کار بر خودشان دشوارتر شود. قرآن آرام‌آرام نشان می‌دهد که انسان گاهی با دست خود، راهی را که خداوند آسان گذاشته، سخت می‌کند.

درس آیه این است: وقتی خداوند راهی را باز گذاشته، انسان نباید با بهانه‌جویی آن را بر خود تنگ کند. پرسش برای فهم، راه را روشن می‌کند؛ پرسش برای فرار، راه را می‌بندد.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۶۷— فرمان نخست درباره ذبح بقره، که در آغاز ساده و باز بود.
  • البقره ۲:۶۹— پرسش بعدی درباره رنگ گاو؛ ادامه تنگ‌تر شدن دایره انتخاب به سبب سؤال‌های پی‌درپی.
  • البقره ۲:۷۰— پرسش بعدی آنان که نشان می‌دهد هنوز پس از توضیح‌ها به عمل نرسیده‌اند.
  • البقره ۲:۷۱— پایان جزئیات و اعتراف ضمنی به دشوار شدن کار؛ نزدیک شدن قوم به انجام فرمان پس از تعلل بسیار.
  • البقره ۲:۶۳— فرمان گرفتن آنچه داده شده با قوت؛ در داستان بقره، قوم به جای گرفتن امر با قوت، آن را با پرسش‌های پی‌درپی به تأخیر می‌اندازند.
  • المائدة ۵:۱۰۱— نهی از پرسش‌هایی که اگر آشکار شوند موجب سختی می‌شوند؛ آیه‌ای بسیار نزدیک به منطق داستان بقره.
  • المائدة ۵:۱۰۲— یادآوری اینکه گروهی پیش از شما چنین پرسش‌هایی کردند و سپس نسبت به آن کافر شدند؛ شاهد مهم برای خطر سؤال‌های فرارگونه.
  • الصافات ۳۷:۱۰۲— سخن اسماعیل: «افعل ما تؤمر»؛ تقابل زیبای تسلیم روشن با تأخیر و تعلل در داستان بقره.
  • البقره ۲:۹۳— نوشانده‌شدن عشق گوساله در دل‌ها؛ برای فهم زمینه احتمالی ذبح بقره در برابر وابستگی‌های مقدس‌شده.
  • الأعراف ۷:۱۳۸— درخواست بنی اسرائیل برای داشتن معبودانی مانند معبودهای قومی دیگر؛ نشانه‌ای از فاصله روحی در برابر ربّ و میل به واسطه و محسوسات.
  • طه ۲۰:۸۵-۹۷— ماجرای سامری و گوساله؛ زمینه گسترده‌تر برای فهم حساسیت داستان بقره.