البقره ۲:۶۹

گفتند: برای ما از پروردگارت بخواه تا برای ما روشن کند رنگ آن چیست. گفت: او می‌گوید آن گاوی است زرد، رنگش درخشان، که بینندگان را شاد می‌سازد.

تأمل ما

در آیه پیشین، فرمان نخستین محدودتر شد: گاوی نه پیر و فرسوده، نه جوان و نارس، بلکه میانه‌ای میان آن دو. اگر قوم همان‌جا به فرمان عمل می‌کردند، هنوز راه چندان تنگ نشده بود. اما باز هم عمل نکردند. این بار از رنگ می‌پرسند: «ما لونها؟»؛ رنگ آن چیست؟

باز همان تعبیر بر زبانشان می‌آید: «ادع لنا ربك»؛ برای ما از پروردگارت بخواه. نمی‌گویند: پروردگار ما. می‌گویند: پروردگار تو. از یک تعبیر نمی‌توان درباره باطن همه افراد حکم قطعی ساخت، اما زبان قرآن این فاصله را نشان می‌دهد. ربّ هنوز در گفتار آنان بیشتر ربّ موسی است؛ و وقتی ربّ در زبان انسان «ربّ تو» باشد، فرمان هم آسان‌تر به دوش دیگری انداخته می‌شود: تو بپرس، تو دعا کن، تو برای ما روشن کن.

این همان فاصله‌ای است که در داستان بقره بارها خود را نشان می‌دهد. موسی پیامبر است و ابلاغ فرمان خداوند از راه او می‌آید؛ این جایگاه حق است. اما آنان به جای اینکه امر را بگیرند و انجام دهند، موسی را واسطه پرسش‌های تازه می‌کنند. پیامبر باید راه اطاعت را باز کند، نه اینکه بهانه‌ای برای عقب انداختن اطاعت شود.

پرسش این بار درباره رنگ است. شاید در ظاهر، پرسشی ساده و بی‌ضرر به نظر برسد. اما در مسیر داستان، همین پرسش یک قید تازه بر فرمان می‌افزاید. در آغاز فقط گفته شده بود: گاوی را ذبح کنید. سپس گفته شد: نه پیر باشد و نه جوان. اکنون گفته می‌شود: زرد باشد، آن هم زردی روشن و چشمگیر.

پاسخ چنین می‌آید: «إنها بقرة صفراء فاقع لونها تسر الناظرين»؛ آن گاوی است زرد، رنگش درخشان، که بینندگان را شاد می‌کند. این پاسخ دایره انتخاب را باز هم تنگ‌تر ساخت. دیگر فقط گاوی میانه‌سال کافی نیست؛ باید گاوی باشد خوش‌نما، روشن، زنده‌رنگ، و چنان چشم‌گیر که دیدنش بینندگان را خوش‌دل کند.

در اینجا طنز تلخی دیده می‌شود. آنان از ذبح یک گاو معمولی عقب می‌رفتند، اما با پرسش‌های خود به گاوی رسیدند که یافتنش سخت‌تر و دل‌کندن از آن دشوارتر بود. گاوی پیر و فرسوده شاید آسان‌تر پیدا می‌شد و ذبح آن برای دل انسان سنگین نبود؛ اما اکنون سخن از گاوی است سالم، میانه‌سال، زردِ درخشان، و خوشایند برای نگاه مردم. پرسشی که شاید می‌خواست راه را آسان کند، راه را دشوارتر کرد.

با این حال، پاسخ خداوند هنوز به زبان انسانی و قابل فهم است. خداوند رنگ را با عدد، فرمول، یا معیار خشک بیان نمی‌کند. نمی‌گوید زردی آن دقیقاً در چه درجه و اندازه‌ای باشد. می‌گوید رنگش چنان است که بینندگان را شاد می‌کند. این یعنی هنوز بخشی از تشخیص به نگاه انسان‌ها برگردانده شده است. باید ببینند، بسنجند، و با فهم طبیعی خود تشخیص دهند.

این نکته بسیار لطیف است. آنان می‌خواهند با پرسش‌های پی‌درپی مسئولیت را از خود دور کنند؛ اما پاسخ الهی آنان را از مسئولیت تشخیص آزاد نمی‌کند. حتی وقتی توضیح بیشتری می‌آید، باز باید نگاه کنند، بفهمند، انتخاب کنند و عمل کنند. دین انسان را از مسئولیت تهی نمی‌کند؛ او را در برابر مسئولیت بیدارتر می‌سازد.

در سیاق گسترده‌تر سوره، می‌توان این رنگ درخشان را در کنار ماجرای گوساله نیز دید. همین قوم پیش‌تر با گوساله‌پرستی آزموده شده بود، و قرآن در جای دیگر می‌گوید عشق گوساله در دل‌های آنان نوشانده شد. آیه تصریح نمی‌کند که زردی درخشان این گاو برای یادآوری آن گوساله بوده است، پس نباید این را قطعی کرد. اما در سطح تأمل، پیوند قابل اندیشیدن است: گاهی انسان باید همان چیزی را که چشم و دلش را جذب می‌کند، در برابر فرمان خداوند قربانی کند.

از این زاویه، ذبح بقره فقط انجام یک عمل ظاهری نیست. می‌تواند تمرینی باشد برای بریدن از چیزی که در دل انسان زیبا، عزیز، سودمند یا دل‌ربا شده است. اطاعت همیشه ذبح چیزی بیرونی نیست؛ گاهی ذبح علاقه‌ای است که در درون انسان جای گرفته و نمی‌گذارد امر خداوند را آسان بگیرد.

این آیه نشان می‌دهد که جزئیات‌خواهی همیشه انسان را به آرامش نمی‌رساند. گاهی انسان فکر می‌کند اگر بیشتر بپرسد، از بار انتخاب رها می‌شود. اما در داستان بقره، هر پرسش قید تازه‌ای می‌آورد. آنان از عمل عقب می‌روند، اما پاسخ‌ها راه فرار را کمتر می‌کند.

پس آیه ۶۹ ادامه همان قانون تربیتی آیه ۶۸ است: وقتی انسان راه باز را بی‌دلیل بر خود تنگ می‌کند، همان تنگی به خودش برمی‌گردد. فرمان هنوز ناممکن نشده است، اما دیگر به سادگی آغاز نیست. آنان با پرسش‌های خود، امر آسان را مرحله به مرحله دشوارتر می‌سازند.

درس آیه این است: اگر فرمان خداوند روشن است، نباید آن را با پرسش‌های فرارگونه سنگین کرد. و اگر توضیح بیشتری خواسته شد، نباید پنداشت که مسئولیت از دوش انسان برداشته شده است. حتی در پاسخ الهی، انسان باید ببیند، تشخیص دهد، دل بکند، و عمل کند.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۶۷— فرمان نخست درباره ذبح بقره، که ساده و باز آغاز شد.
  • البقره ۲:۶۸— نخستین پرسش و نخستین محدود شدن دایره انتخاب: نه پیر و نه جوان، بلکه میانه.
  • البقره ۲:۷۰— پرسش بعدی آنان، که نشان می‌دهد هنوز پس از توضیح سن و رنگ به عمل نرسیده‌اند.
  • البقره ۲:۷۱— پایان جزئیات و نزدیک شدن به انجام فرمان پس از سخت‌شدن تدریجی کار.
  • البقره ۲:۶۳— فرمان گرفتن آنچه داده شده با قوت؛ در داستان بقره، قوم به جای گرفتن فرمان با قوت، آن را با پرسش‌های پی‌درپی به تأخیر می‌اندازند.
  • المائدة ۵:۱۰۱— نهی از پرسش‌هایی که اگر آشکار شوند موجب سختی می‌شوند؛ شاهد مهم برای فهم روند داستان بقره.
  • المائدة ۵:۱۰۲— یادآوری گروهی که پیش‌تر چنین پرسش‌هایی کردند و سپس نسبت به آن کافر شدند؛ هشدار نسبت به سؤال‌های فرارگونه.
  • الصافات ۳۷:۱۰۲— «افعل ما تؤمر»؛ نمونه‌ای از تسلیم در برابر امر الهی، در برابر تعلل و پرسش‌های پی‌درپی در داستان بقره.
  • البقره ۲:۹۳— نوشانده‌شدن عشق گوساله در دل‌ها؛ برای فهم احتمالی پیوند ذبح بقره با بریدن از وابستگی‌های مقدس‌شده.
  • الأعراف ۷:۱۳۸— درخواست بنی اسرائیل برای داشتن معبودانی مانند معبودهای قومی دیگر؛ نشانه‌ای از فاصله روحی در برابر ربّ و میل به محسوسات.
  • طه ۲۰:۸۵-۹۷— ماجرای سامری و گوساله؛ زمینه گسترده‌تر برای فهم حساسیت داستان بقره.