ریشه قرآنی أ ب د
أَبَدًا؛ استمرار در سراسر آیندهٔ مورد نظر
ریشه «أ ب د» در قرآن خانواده صرفی گستردهای ندارد. صورت قرآنی آن أَبَدًا است؛ ظرف زمانی که استمرار یا نفی یک فعل، حالت یا حکم را در سراسر آیندهٔ مورد نظر بیان میکند. صورتهایی مانند «تأبد»، «آبد» و «أوابد» در زبان عربی وجود داشتهاند، اما در قرآن نیامدهاند و نباید به عنوان مشتقهای قرآنی این ریشه معرفی شوند.
«أَبَدًا» در جمله منفی معمولا «هرگز» و در جمله مثبت «همیشه» یا «برای همیشه» ترجمه میشود. این تفاوت از دو معنای متضاد برای واژه پدید نمیآید. هستهٔ معنایی در هر دو یکی است: فراگیری و استمرار در تمام آیندهٔ مورد نظر. در جملهٔ منفی، این فراگیری به صورت «هرگز» بیان میشود؛ و هنگامی که سخن از ماندن یا ادامهٔ یک حالت است، به صورت «همیشه» یا «برای همیشه».
این تعریف میان «أبد» و مفهوم ریاضی «بینهایت» فرق میگذارد. «أَبَدًا» عدد، مقدار ریاضی یا نظریهای درباره ماهیت زمان نیست. واژه بر سراسر آیندهای دلالت دارد که جمله دربارهٔ آن سخن میگوید. دامنهٔ این آینده را باید از خود جمله و سیاق فهمید؛ اما در کاربرد نامقید، «أَبَدًا» را نباید صرفاً به مدتی نامعلوم یا بسیار طولانی فروکاست.
واژه و ساختهای بررسیشده
میدان معنایی در عربی کهن
در عربی کهن، خانواده «أ ب د» تنها به زمان محدود نبوده است. فعل «أبد بالمكان» برای ماندن و ترک نکردن مکان به کار میرفت و «تأبد» میتوانست درباره حیوانی باشد که وحشی شده و از انسان گریخته است، یا درباره مکانی که از ساکنان خالی و وحشی شده باشد. «أوابد» نیز برای جانوران وحشی و گریزان به کار میرفت.
در معلقة منسوب به لبید آمده است:
عَفَتِ الدِّيَارُ مَحَلُّهَا فَمُقَامُهَا
بِمِنًى تَأَبَّدَ غَوْلُهَا فَرِجَامُهَا
آثار دیار، چه جای فرود و چه جای اقامت، محو شد؛ و آبادیهای غَوْل و رِجام در ناحیهٔ مِنی، از ساکنان تهی و متروک ماند.
«غَوْل» و «رِجام» در این بیت نام مکاناند. «تأبد» به خالی شدن آن دیار از ساکنان و انس انسانی اشاره دارد؛ «وحشی شدن» در اینجا وصف یک موجود زنده نیست. در شاخه دیگری از همین خانواده، ماندن پیوسته و دوام زمانی دیده میشود.
میتوان میان ماندن، ترک نکردن، دور شدن از دسترس انسان و امتداد طولانی نوعی نزدیکی معنایی دید؛ اما شواهد موجود اجازه نمیدهند با اطمینان بگوییم که معنای زمانی «أبد» از تصویر مکانی یک سرزمین بیمرز یا وحشی پدید آمده است. چنین تصویری میتواند برای فهم رابطه بعضی شاخهها جالب باشد، اما تاریخ اشتقاق را ثابت نمیکند.
برای کاربرد قرآنی، شاخهای که مستقیما اهمیت دارد همان شاخه زمانی است.
«أَبَدًا» در نفی و نهی
یکی از روشنترین کاربردهای قرآن، آمدن «أَبَدًا» در کنار نفی آینده است:
وَلَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ
«و به سبب آنچه دستهایشان پیش فرستاده است، هرگز آن را آرزو نخواهند کرد؛ و آن معبود یگانه به ستمگران داناست.»
«لن» وقوع فعل را در آینده نفی میکند و «أَبَدًا» این نفی را به سراسر آیندهٔ مورد نظر گسترش میدهد. حاصل این ترکیب در فارسی «هرگز» است.
همین نقش در نهی دیده میشود:
لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا ۚ لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ ۚ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا ۚ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ
«هرگز در آن برپا نایست. مسجدی که از نخستین روز بر تقوا بنیاد شده، سزاوارتر است که در آن بایستی. در آن مردانی هستند که دوست دارند پاک شوند، و آن معبود یگانه پاکشوندگان را دوست دارد.»
توبه، ۱۰۸
«لا تقم فيه أبدا» به این معنا نیست که مخاطب باید تا بینهایت زمانی زنده بماند تا فرمان ادامه پیدا کند. نهی تمام آیندهای را که این عمل برای مخاطب موضوعیت دارد دربر میگیرد: از این پس هیچ گاه در آنجا چنین نکن.
این نمونه نشان میدهد که فراگیری زمانی «أَبَدًا» را باید در چارچوب همان سخن فهمید. آیندهٔ مورد نظر میتواند آیندهٔ زندگی یک شخص، مدت اعتبار یک وضعیت، یا در سیاقی دیگر، آیندهای نامحدود باشد.
در جملههای منفی، «أَبَدًا» بر نفی در تمام آیندهٔ مورد نظر تأکید میکند: آن فعل هیچگاه رخ نخواهد داد. اما لازم نیست برای توضیح این اثر، معنای مستقلی مانند «گسست روانشناختی» وارد خود ریشه کنیم. این قاطعیت از ترکیب نفی یا نهی با ظرف زمانی فراگیر به دست میآید.
«أَبَدًا» و محدودهای که جمله تعیین میکند
یکی از مهمترین شواهد برای فهم دقیق «أَبَدًا» آیهای است که خود جمله محدوده استمرار را نیز بیان میکند:
قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِيهَا ۖ فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ
«گفتند: ای موسی، ما هرگز وارد آن نمیشویم تا زمانی که آنان در آن باشند. پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید؛ ما همین جا نشستهایم.»
مائده، ۲۴
اگر «أَبَدًا» را یک «بینهایت مطلق» مستقل از جمله بدانیم، ترکیب أَبَدًا مَا دَامُوا فِيهَا دشوار میشود. اما ساخت جمله روشن است: آنان ورود را در تمام مدتی که آن گروه در آنجا حضور دارند نفی میکنند. «ما داموا فيها» دامنه گزاره را مشخص میکند.
نمونه دیگر حتی صریحتر است:
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ۖ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ
«برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکو بود، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از آن معبود یگانه میپرستید بیزاریم؛ شما را نپذیرفتیم و میان ما و شما دشمنی و بیزاری آشکار شده است، تا همیشه، تا اینکه تنها به آن معبود یگانه ایمان آورید؛ مگر سخن ابراهیم به پدرش که حتما برای تو آمرزش خواهم خواست، هرچند در برابر آن معبود یگانه هیچ چیزی برای تو در اختیار ندارم. پروردگارا، بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم و بازگشت نهایی به سوی توست.»
ممتحنه، ۴
در اینجا أَبَدًا در کنار حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا آمده است. وضعیت بیانشده ادامه مییابد، اما عبارت پس از «حتی» روشن میکند که با چه تغییری این وضعیت پایان میگیرد.
بنابراین تعریف دقیقتر چنین نیست که «أَبَدًا همیشه به معنای بیپایانی مطلق است» و نه اینکه «أَبَدًا فقط مدت بسیار طولانی است». دقیقتر این است که بگوییم:
«أَبَدًا» بر فراگیری و استمرار در تمام آیندهٔ مورد نظر دلالت دارد. اگر جمله قید یا شرطی صریح داشته باشد، این فراگیری در محدودهٔ همان قید فهمیده میشود؛ در کاربرد نامقید، نباید آن را صرفاً به مدتی نامعلوم یا بسیار طولانی فروکاست.
معنای «أَبَدًا» با صدق سخن یکی نیست
یکی از بهترین نمونههای قرآنی برای جدا کردن معنای واژه از حقیقت خارجی، سخن صاحب باغ است:
وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَٰذِهِ أَبَدًا
«و وارد باغش شد، در حالی که بر خود ستم کرده بود. گفت: گمان نمیکنم این هرگز نابود شود.»
کهف، ۳۵
او برای بقای باغ خود «أَبَدًا» به کار میبرد، اما ادامه داستان نشان میدهد که باغ از میان میرود. این رخداد معنای «أَبَدًا» را به «مدتی طولانی» تبدیل نمیکند. صاحب باغ واقعا ادعا میکند که آن باغ هرگز نابود نخواهد شد؛ ادعای او نادرست است.
همین نکته در جایی دیگر دیده میشود:
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰ أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنْتُمْ قَوْمًا بُورًا
«بلکه گمان کردید که پیامبر و مؤمنان هرگز نزد خانوادههایشان بازنخواهند گشت، و این در دلهای شما آراسته شد، و گمان بد بردید و مردمی تباه بودید.»
فتح، ۱۲
اینجا نیز آنان گمان میکردند که این بازگشت هرگز رخ نخواهد داد؛ اما گمانشان نادرست بود. «أَبَدًا» فراگیری همان نفی را بیان میکند.
این تمایز در مطالعه ریشهها ضروری است. معنای واژه، محتوای گزاره و صدق گزاره سه چیز متفاوتاند. اگر انسانی بگوید «این هرگز از میان نمیرود»، «هرگز» همچنان معنای خود را دارد؛ خطا در پیشبینی گوینده است.
از سوی دیگر، وقتی همان واژه در یک وعده یا بیان مستقیم الهی میآید، هویت گوینده و سیاق نیز در فهم حقیقت آن گزاره دخیل است. نمیتوان کاربرد نادرست یک انسان را دلیل گرفت که «أَبَدًا» در یک بیان دیگر نیز لزوما پایانپذیر است.
«أَبَدًا» در وعدههای مثبت
در جمله مثبت، همان امتداد زمانی به صورت «همیشه» یا «برای همیشه» ظاهر میشود:
کهف ۱۸:۱
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا ۜ
کهف ۱۸:۲
قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا
کهف ۱۸:۳
مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا
«ستایش برای آن معبود یگانه است که کتاب را بر بندهاش فروفرستاد و در آن هیچ کژی قرار نداد؛ استوار، تا از سختی شدیدی از نزد او هشدار دهد و به مؤمنانی که کارهای شایسته میکنند مژده دهد که برای آنان پاداشی نیکوست؛ در آن ماندگارند، برای همیشه.»
کهف، ۱–۳
«ماكثين» ماندن را بیان میکند و «أَبَدًا» بر استمرار آن برای همیشه تأکید دارد. در این بیان، قیدی که آن استمرار را به مدتی محدود کند نیامده است.
این ساخت مقدمهای برای فهم یکی از مهمترین ترکیبهای این ریشه است.
«خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا»؛ نقش جداگانهٔ خلود و أبد
قرآن بارها «أَبَدًا» را پس از «خَالِدِينَ فِيهَا» میآورد:
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۖ لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا
«و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنان را وارد جنتهایی میکنیم که از زیر آنها نهرها جاری است؛ در آن ماندگارند، برای همیشه. برای آنان در آنجا همسرانی پاکیزه است و آنان را در سایهای گسترده وارد میکنیم.»
نساء، ۵۷
و درباره جهنم:
إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا
«مگر راه جهنم؛ در آن ماندگارند، برای همیشه؛ و این بر آن معبود یگانه آسان است.»
نساء، ۱۶۹
از نظر ساخت جمله، «خالدين» و «أَبَدًا» یک کار نمیکنند. خالدين وصف حالت کسانی است که در جایی میمانند؛ فيها محل آن ماندن را بیان میکند؛ و أَبَدًا ظرف زمانی آن حالت است.
پس اگر تمام عبارت را فقط «جاودانهاند» ترجمه کنیم، نتیجه کلی را منتقل کردهایم، اما ساختمان واژگانی قرآن را فشرده کردهایم. ترجمه:
«در آن ماندگارند، برای همیشه»
مرز دو جزء را بهتر نگه میدارد.
این همنشینی برای مطالعه ریشه «خ ل د» نیز مهم است، اما نباید پیشاپیش نتیجه آن مطالعه را تعیین کند. از وجود «أَبَدًا» پس از «خالدين» میتوان گفت که قرآن در این آیات، افزون بر وصف ماندگاری، استمرار آن در تمام آینده را نیز تصریح میکند. اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که هر کاربرد «خلود» بدون «أَبَدًا» حتما پایانپذیر است. نبود یک قید، به تنهایی خلاف معنایی را که آن قید در جای دیگر تصریح کرده ثابت نمیکند.
به همین ترتیب، وجود «أَبَدًا» در آیات جنت و جهنم نباید با کاربرد آن در سخن صاحب باغ خلط شود. واژه در هر دو همان کار زمانی را انجام میدهد؛ تفاوت در گوینده، گزاره و سیاق است.
پیشنهاد ترجمه برای فرقان
«أَبَدًا» را باید بر اساس ساخت جمله ترجمه کرد، اما هسته زمانی آن در همه موارد حفظ شود.
در جمله منفی، «هرگز» معمولا طبیعیترین معادل است:
وَلَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا
«و هرگز آن را آرزو نخواهند کرد.»
در نهی:
لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا
«هرگز در آن برپا نایست.»
در جمله مثبت:
مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا
«در آن ماندگارند، برای همیشه.»
در ساخت همراه «خلود»:
خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا
«در آن ماندگارند، برای همیشه.»
و هنگامی که خود جمله دامنهای برای آن تعیین میکند، آن دامنه باید در ترجمه آشکار بماند:
لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِيهَا
«هرگز وارد آن نمیشویم تا زمانی که آنان در آن باشند.»
پس نباید «أَبَدًا» را یک بار «همیشه»، بار دیگر «هرگز» و در جای دیگر «تا ابد» ترجمه کرد و تصور کرد که با چند معنای بیارتباط روبهرو هستیم. تفاوت فارسی از ساخت مثبت، منفی یا مقید جمله پدید میآید.
جمعبندی
ریشه «أ ب د» در قرآن با صورت أَبَدًا حضور دارد. این واژه ظرف زمان است و بر استمرار یا نفی یک حالت، فعل یا حکم در سراسر آیندهٔ مورد نظر دلالت دارد.
در جملهٔ منفی، معادل طبیعی آن «هرگز» است؛ در جملهٔ مثبت، «همیشه» یا «برای همیشه». این فراگیری را باید در چارچوب همان جمله فهمید. عباراتی مانند مَا دَامُوا فِيهَا و حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا نشان میدهند که جمله میتواند محدوده یا شرطی برای آن وضعیت تعیین کند. بنابراین «أَبَدًا» نه صرفا «زمانی بسیار طولانی» است و نه یک اصطلاح ریاضی برای بینهایت مستقل از سیاق. در عین حال، نبودِ قید محدودکننده مجوزی نیست که «برای همیشه» را به «مدتی نامعلوم» تبدیل کنیم.
کاربرد آن در سخنان نادرست انسانها نیز معنای واژه را تغییر نمیدهد. صاحب باغ میگوید باغش «هرگز» نابود نمیشود و اشتباه میکند؛ خطا در گزاره اوست، نه در معنای «أَبَدًا». همین تمایز اجازه نمیدهد یک ادعای انسانی نادرست را برای محدود کردن یک بیان دیگر به کار ببریم.
در ساخت خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا نیز بهتر است دو جزء در ترجمه حفظ شوند: «خالدين» حالت ماندگاری را بیان میکند و «أَبَدًا» استمرار زمانی آن را. از این رو «در آن ماندگارند، برای همیشه» ساختمان آیه را بهتر از معادلی که هر دو را در یک واژه ادغام میکند نشان میدهد.
تعریف فشرده این ریشه میتواند چنین باشد:
أبد: فراگیری و استمرار در تمام آیندهٔ مورد نظر؛ از همین رو «أَبَدًا» در نفی «هرگز» و در اثبات «همیشه» یا «برای همیشه» ترجمه میشود. قید یا شرط صریحِ جمله میتواند دامنهٔ این فراگیری را مشخص کند؛ اما در کاربرد نامقید، واژه را نباید به مدتی نامعلوم یا صرفاً بسیار طولانی فروکاست.