ریشه قرآنی ب ه ل

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

رها کردن و واگذاشتن؛ تضرع و اصرار در دعا؛ و درخواست لعنت بر دروغ‌گویان

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ب ه ل» در زبان عربی چند کاربرد دارد که مهم‌ترین آنها به رها کردن و به حال خود گذاشتن، دعا و تضرع شدید، و نفرین مربوط است. در کاربرد دیگری نیز «بَهْل» به مقدار اندک چیزی، به‌ویژه آب یا مال، گفته شده است.

این معناها را نمی‌توان بدون بررسی به یک تعریف واحد فروکاست. میان رها کردن و درخواست لعنت می‌توان ارتباطی معنایی تصور کرد، اما چنین ارتباطی به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که همه کاربردهای ریشه از یک معنای نخستین پدید آمده‌اند.

در قرآن، این ریشه تنها یک بار و با صورت «نَبْتَهِلْ» در آل‌عمران ۳:۶۱، آمده است. این فعل در جریان دعوت به رویارویی بر سر حقیقتِ موضوعی مورد اختلاف قرار دارد. پس از آنکه استدلال و بیان دانش مطرح شده، از دو طرف خواسته می‌شود نزدیکان خود را فراخوانند و سپس با دعا و تضرع، لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان بخواهند.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ یک کاربرد از باب افتعال

در این آیه، «ابتهال» با دعا و درخواست لعنت ارتباط مستقیم دارد. با این حال، باید میان معنای عمومی ابتهال و موضوع مخصوص دعای این آیه تفاوت گذاشت.

«ابتهال» در زبان عربی می‌تواند به دعای جدی، همراه با تضرع و اصرار اشاره کند؛ ولی هر دعای همراه با ابتهال لزوما نفرین نیست. آنچه در آل‌عمران ۳:۶۱ این دعا را به درخواست لعنت تبدیل می‌کند، عبارت «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» است.

بنابراین، پژوهش ریشه باید هم معنای مستقل «ابتهال» را روشن کند و هم نشان دهد که این فعل در ساختمان کامل آیه چگونه به دعای متقابل برای روشن شدن راست‌گو از دروغ‌گو مربوط می‌شود.

۱. شاخه‌های معنایی ریشه در عربی کهن

ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای «ب ه ل» سه اصل معرفی می‌کند:

«أُصُولٌ ثَلَاثَةٌ: أَحَدُهَا التَّخْلِيَةُ، وَالثَّانِي جِنْسٌ مِنَ الدُّعَاءِ، وَالثَّالِثُ قِلَّةٌ فِي الْمَاءِ»

یعنی این ریشه سه شاخه دارد: رها کردن، گونه‌ای از دعا، و اندک بودن آب.

مقاییس اللغة؛ سه اصلِ رها کردن، دعا و اندکی آب

اهمیت این تقسیم‌بندی در آن است که ابن فارس همه معناها را به یک تصویر مشترک بازنگردانده است. او کاربرد مربوط به رها کردن را جدا توضیح می‌دهد، دعا و تضرع را در شاخه دوم می‌آورد و مقدار اندک آب را شاخه‌ای دیگر معرفی می‌کند.

در فرهنگ‌هایی مانند «تهذیب اللغة» و «لسان العرب»، کاربردهای بیشتری ثبت شده‌اند که می‌توان آنها را در همین میدان‌ها بررسی کرد.

رها کردن و به حال خود گذاشتن

«بَهَلْتُهُ» در عربی به معنای آن است که کسی را رها کردم و او را به خواست و اختیار خود واگذاشتم.

«أَبْهَلْتُهُ» نیز در همین معنا آمده است.

در این کاربرد، شخص یا چیزی پیش‌تر ممکن است تحت مراقبت، اختیار یا محدودیتی بوده باشد، اما اکنون آزاد گذاشته شده یا بدون نظارت باقی مانده است.

برای نمونه، در عربی کهن درباره شتری که رها شده و بعضی بندها یا محدودیت‌های معمول بر آن وجود ندارد، از همین خانواده استفاده شده است.

«نَاقَةٌ بَاهِلٌ» می‌تواند به شتر ماده‌ای اشاره کند که بند جلوگیری از شیردوشی بر پستان آن بسته نشده است. در بعضی توضیح‌ها، به شتری گفته شده که مهار، علامت مالکیت یا چوپان همراه ندارد.

این تفاوت در توضیح‌ها نشان می‌دهد که «باهل» لزوما نام یک وضعیت فنی واحد نیست. ویژگی مشترک آن است که حیوان از قید یا مراقبت مشخصی رها شده است.

«صِرَار» در این زمینه بندی بوده که برای جلوگیری از دوشیدن یا مکیدن شیر بر پستان حیوان بسته می‌شد.

پس شتری که چنین بندی ندارد، از این محدودیت آزاد است و ممکن است بچه‌اش شیر بنوشد یا دیگران بتوانند آن را بدوشند.

در کاربرد اجتماعی نیز «أَبْهَلَ الْوَالِي رَعِيَّتَهُ» درباره حاکمی آمده که مردم تحت فرمان خود را به حالشان واگذاشته است.

در اینجا، رها کردن می‌تواند به معنای دخالت نکردن یا ترک نظارت باشد، نه لزوما آزاد کردن از زندان یا بند جسمانی.

بنابراین، هسته این شاخه چنین است: برداشتن قید یا مراقبت و واگذاشتن شخص یا چیزی به حال خود.

این معنا گاهی با آزادی از محدودیت همراه است و گاهی با بی‌توجهی و رهاشدگی. مثبت یا منفی بودن آن از خود فعل به‌تنهایی تعیین نمی‌شود.

لسان العرب و تهذیب؛ شترِ باهل و واگذاشتن

ابتهال؛ اصرار و تضرع در دعا

شاخه دوم با دعا ارتباط دارد.

«ابْتَهَلَ فِي الدُّعَاءِ» درباره کسی به کار می‌رود که با جدیت، اصرار و تضرع دعا می‌کند.

در این کاربرد، دعا تنها بیان یک درخواست گذرا نیست. شخص خواسته خود را با توجه و کوشش جدی مطرح می‌کند.

در منابع لغوی، برای ابتهال تعبیرهایی مانند «التضرع»، «الاجتهاد في الدعاء» و «إخلاص الدعاء» آمده است.

این توضیح‌ها سه جهت نزدیک دارند.

تضرع، حالت فروتنی و درخواست از موضع نیاز را برجسته می‌کند.

اجتهاد در دعا، کوشش و اصرار در درخواست را نشان می‌دهد.

اخلاص در دعا نیز توجه و روی آوردن جدی به کسی را بیان می‌کند که دعا متوجه اوست.

اما نباید این سه توضیح را به معنای آن دانست که هر کاربرد ابتهال ضرورتا با اشک، صدای بلند، زانو زدن یا حرکت مشخص دست‌ها همراه است.

این رفتارها ممکن است در برخی دعاها وجود داشته باشند، ولی جزء ثابت معنای لغوی فعل نیستند.

آنچه در ابتهال برجسته است، جدیت و اصرار در درخواست همراه با تضرع است.

بَهْل و مقدار اندک

شاخه سوم در منابع لغوی به مقدار اندک آب یا مال مربوط است.

در «لسان العرب»، «الْبَهْلُ» به مال کم و در «المحكم» به مقدار اندک آب توضیح داده شده است.

در بیت نقل‌شده از سوی ابن سیده نیز «بهل» درباره مقدار ناچیزی از چیزی آمده که شخص آن را پذیرفته است.

این کاربرد با دعای همراه با تضرع یا رها کردن شتر، ارتباط اشتقاقی روشنی ندارد.

از این رو، نباید از اندک بودن آب، یک تصویر ساختگی درباره خالی شدن انسان از اختیار یا فروتنی در دعا ساخت و سپس آن را معنای نخستین ابتهال نامید.

این شاخه در قرآن نیامده و برای فهم «نَبْتَهِلْ» نقش مستقیمی ندارد.

لسان العرب؛ بهل به معنای اندکی آب یا مال

۲. شواهد زبان عربی و شعر کهن

شواهد منظوم این خانواده، دو کاربرد رها کردن و ابتهال را روشن می‌کنند.

نابغه ذبیانی؛ واگذاشتن به حال خود

در دیوان منسوب به نابغه ذبیانی، بیتی با این صورت ثبت شده است:

وَرَبِّ بَنِي الْبَرْشَاءِ ذُهْلٍ وَقَيْسِهَا
وَشَيْبَانَ حَيْثُ اسْتَبْهَلَتْهَا الْمَنَاهِلُ

ترجمه: «سوگند به پروردگارِ فرزندان برشاء، ذهل و قیس او، و شیبان، آنجا که آبگاه‌ها آنان را به حال خود واگذاشته بودند.»

در این بیت، «اسْتَبْهَلَتْهَا» به رها ماندن و واگذاشته شدن مربوط است.

در بعضی نقل‌های لغوی، مصراع دوم با صورت «وَشَيْبَانَ حَيْثُ اسْتَبْهَلَتْهَا السَّوَاحِلُ» آمده است.

در توضیح این ضبط، گفته شده که بنی‌شیبان در ناحیه‌ای دور از نظارت مستقیم فرمانروایان حیره زندگی می‌کردند و به حال خود واگذاشته شده بودند.

تفاوت «المناهل» و «السواحل» و اختلاف‌های جزئی در مصراع نخست، برای شناسایی دقیق شاهد اهمیت دارد. بنابراین، نباید یکی از این صورت‌ها را بدون مقابله با نسخه دیوان، تنها ضبط قطعی شعر دانست. همچنین در آغاز این بیت، «وَرَبِّ» سوگند به پروردگار است، نه «رُبَّ» به معنای «چه بسیار»؛ پاسخ سوگند در بیت بعد با «لَقَدْ غَالَنِي» می‌آید.

فصل المقال؛ شاهد نابغه با ضبط المناهل

اما معنای مورد نظر از فعل در گزارش‌های لغوی روشن است: واگذاشتن و رها شدن از مراقبت یا تسلطی که پیش‌تر می‌توانست وجود داشته باشد.

این شاهد نشان می‌دهد که کاربرد ریشه از رها کردن حیوان فراتر رفته و درباره وضعیت اجتماعی یک گروه نیز به کار می‌رفته است.

لسان العرب؛ ضبط السواحل و توضیح بنی‌شیبان

لبید بن ربیعه؛ ابتهال در تصویر نابودی

لبید بن ربیعه در سوگ اربد، در بیتی از قصیده خود می‌گوید:

فِي قُرُومٍ سَادَةٍ مِنْ قَوْمِهِ
نَظَرَ الدَّهْرُ إِلَيْهِمْ فَابْتَهَلْ

ترجمه: «در میان مردانی بزرگ و سرور از قوم او؛ روزگار به آنان نگریست و با شدتی گویی خواهان نابودی‌شان شد.»

در این بیت، «فَابْتَهَلْ» به روزگار نسبت داده شده است.

در توضیح طبری، واژه به دعا برای هلاکت مربوط دانسته شده است. در برخی شرح‌های دیگر، بر شدت و کوشش در از میان بردن تاکید شده است.

چون فاعل در این بیت «الدهر» است، نمی‌توان جمله را مانند دعای معمول یک انسان به خداوند فهمید. شاعر با زبان تصویری، نابودی گروهی از بزرگان را به روزگاری نسبت می‌دهد که گویی بر ضد آنان دست به دعایی سخت زده است.

این کاربرد برای شناخت ظرفیت معنایی ابتهال سودمند است، اما نباید تمام ویژگی‌های تصویر شعری را تعریف عادی فعل دانست.

لبید از شاعران مخضرم است و درباره زمان سرودن این قصیده نیز باید به زمینه سوگواری و تاریخ زندگی او توجه کرد. بنابراین، بیت شاهدی از زبان عربی کهن است، ولی پیشاقرآنی بودن همین قطعه بدون بررسی مستقل قطعی نیست.

طبری؛ شاهد لبید و دعای هلاکت

نابغه بنی‌شیبان؛ ابتهال در نیایش

در شعر نابغه بنی‌شیبان آمده است:

أَقْطَعُ اللَّيْلَ آهَةً وَانْتِحَابًا
وَابْتِهَالًا لِلَّهِ أَيَّ ابْتِهَالِ

ترجمه: «شب را با آه و گریه و نیایشی پرشور به درگاه خداوند سپری می‌کنم؛ چه نیایشی!»

در این بیت، «ابتهال» در کنار آه و گریه آمده است و به دعا و روی آوردن جدی به خداوند اشاره دارد.

نکته مهم آن است که در خود بیت، درخواست لعنت بر شخص دیگری مطرح نشده است.

بنابراین، این شاهد نشان می‌دهد که «ابتهال» در کاربرد عربی می‌تواند دعایی همراه با تضرع و اصرار باشد، بدون آنکه ضرورتا موضوعش نفرین باشد.

نابغه بنی‌شیبان از شاعران دوره اسلامی است. از این رو، این بیت را نباید شاهد پیشاقرآنی معرفی کرد؛ اما برای شناخت کاربرد عمومی واژه در عربی کلاسیک سودمند است.

الزاهر؛ ابتهال در شعر نابغه بنی‌شیبان

این شواهد در کنار فرهنگ‌های لغوی نشان می‌دهند که «ب ه ل» در کاربرد مربوط به دعا، تنها به مراسم یا اصطلاح خاصی محدود نبوده است.

۳. بهل، ابتهال و مباهله

در زبان عربی، «بَهْل»، «ابْتِهَال» و «مُبَاهَلَة» صورت‌هایی نزدیک‌اند، اما نقش و ساختمان یکسان ندارند.

«بَهْل» به معنای لعنت

در منابع لغوی، «بَهَلَهُ اللَّهُ» به معنای آن آمده است که خداوند او را لعنت کرد.

همچنین «عَلَيْهِ بَهْلَةُ اللَّهِ» به معنای درخواست یا نسبت دادن لعنت خداوند به کسی ثبت شده است. «بُهْلَة» با ضمهٔ باء نیز در همین معنا ثبت شده است.

در این کاربرد، ریشه به نفرین و لعنت مربوط است.

برخی لغویان کوشیده‌اند این معنا را به شاخه رها کردن پیوند دهند؛ گویی شخصِ لعنت‌شده به حال خود واگذاشته و از حمایت محروم شده است.

این توضیح از نظر معنایی قابل بررسی است؛ اما ابن فارس دعا و رها کردن را دو شاخه جدا معرفی کرده است.

بنابراین، نباید چنین پیوندی را بدون شواهد مستقل، تاریخ قطعی تحول ریشه دانست.

از سوی دیگر، «بهل» به معنای لعنت با ریشه مستقل «ل ع ن» یکی نیست. دو واژه می‌توانند در کاربرد مربوط به نفرین به یکدیگر نزدیک شوند، اما ساختمان و میدان معنایی هر یک باید جدا بررسی شود.

«ابتهال» به معنای دعای جدی

«ابتهال» مصدر باب افتعال است و می‌تواند درباره دعا و درخواست همراه با تضرع به کار رود.

در این کاربرد، شخص از خداوند چیزی می‌خواهد و درخواستش را با جدیت مطرح می‌کند.

اگر موضوع دعا رحمت، آمرزش یا یاری باشد، ابتهال لزوما نفرین نیست.

اما اگر موضوع آن فرود آمدن لعنت بر کسی باشد، ابتهال در همان سیاق به دعای نفرین تبدیل می‌شود.

پس میان نوع عمل و متعلق درخواست تفاوت وجود دارد.

«ابتهال» شیوه و شدت دعا را بیان می‌کند و جمله همراه آن روشن می‌سازد که چه چیزی خواسته می‌شود.

مفردات راغب؛ دعا و متعلقِ لعنت در آیه

«مباهله» به‌عنوان دعای متقابل

«مُبَاهَلَة» مصدر باب مفاعله است و در کاربرد شناخته‌شده آن، دو طرفی که درباره موضوعی اختلاف دارند، یکدیگر را به دعا برای فرود آمدن لعنت بر طرف دروغ‌گو فرا می‌خوانند.

در فرهنگ‌های لغوی، «بَاهَلَ القومُ بَعْضُهُمْ بَعْضًا» و «تَبَاهَلُوا» درباره همین دعای متقابل به کار رفته‌اند.

در این کاربرد، مسئله فقط آن نیست که یکی از طرف‌ها دیگری را نفرین کند.

دو طرف در برابر خداوند قرار می‌گیرند و داوری درباره دروغ‌گویی را به او واگذار می‌کنند.

بنابراین، اگر یک طرف از خداوند بخواهد هرکس در این اختلاف دروغ می‌گوید مشمول لعنت شود، درخواست از نظر ساختمان می‌تواند خود او را نیز دربر گیرد.

این ویژگی از کاربرد متقابل و موضوع دعا به دست می‌آید، نه از آنکه هر فعل مربوط به «ب ه ل» ضرورتا چنین معنایی داشته باشد.

آیا مباهله با هر مناظره‌ای یکی است؟

مجادله، احتجاج و مباهله یک چیز نیستند.

ممکن است دو نفر درباره موضوعی اختلاف داشته باشند و هر یک برای اثبات سخن خود دلیل بیاورد.

چنین رویارویی‌ای هنوز مباهله نیست.

مباهله در کاربرد شناخته‌شده خود زمانی مطرح می‌شود که دو طرف، پس از اختلاف بر سر ادعایی، به دعای متقابل برای لعنت بر دروغ‌گو روی می‌آورند.

بنابراین، صرف داشتن اختلاف عقیده، پرسیدن سؤال، نقد کردن یا ارائه استدلال را نمی‌توان مباهله نامید.

همچنین دعای یک شخص برای هدایت مخالفش، با مباهله در معنای مخصوص آن یکسان نیست.

این تمایز برای فهم تنها کاربرد قرآنی ریشه اهمیت دارد.

۴. تنها کاربرد قرآنی؛ آل‌عمران ۳:۶۱

متن آیه:

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

ترجمه:

«پس هرکس پس از آن دانشی که به تو رسیده است، درباره او با تو مجادله کند، بگو: بیایید فرزندانمان و فرزندانتان، زنانمان و زنانتان، و خودمان و خودتان را فراخوانیم؛ سپس با تضرع و اصرار دعا کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.»

آل‌عمران ۳:۶۱

این آیه در ادامه بحث درباره عیسی فرزند مریم آمده است.

در آل‌عمران ۳:۵۹، آفرینش عیسی با آفرینش آدم مقایسه شده و در آل‌عمران ۳:۶۰، حقیقت بیان‌شده به پروردگار نسبت داده می‌شود.

سپس آل‌عمران ۳:۶۱ درباره کسانی سخن می‌گوید که پس از رسیدن این دانش، همچنان با پیامبر در موضوع مورد بحث مجادله می‌کنند.

بنابراین، «نَبْتَهِلْ» در اینجا بخشی از رویارویی مشخصی است که پیش از آن، موضوع اختلاف و استدلال درباره آن بیان شده است.

آیه از مجادله آغاز می‌کند، سپس دعوت به گرد آمدن را مطرح می‌سازد و در پایان به دعای متقابل برای قرار گرفتن لعنت خداوند بر دروغ‌گویان می‌رسد.

این ترتیب نشان می‌دهد که ابتهال در این سیاق جایگزین نخستین مرحله شناخت و گفت‌وگو نیست؛ بلکه پس از بیان دانش و ادامه مجادله مطرح شده است.

معنای «نَبْتَهِلْ»

«نَبْتَهِلْ» فعل مضارع اول شخص جمع از باب افتعال است.

در این آیه، فعل به سبب ساختمان نحوی جمله مجزوم آمده است.

ضمیر فاعلی در ساختمان فعل، جمعی است؛ یعنی «ما».

از نظر معنایی، فعل به روی آوردن جدی و همراه با تضرع به دعا اشاره دارد.

اما چون آیه دو طرف اختلاف را به گرد آمدن دعوت می‌کند، «ما» در این جایگاه، طرف دعوت‌کننده و طرف مقابل را در فرایند پیشنهادی دربر می‌گیرد.

بنابراین، فعل تنها به دعای خصوصی پیامبر اشاره ندارد؛ سخن از دعوت به اقدامی است که دو طرف در آن حاضر باشند.

در برخی شرح‌های کهن، «نَبْتَهِلْ» به «نَتَضَرَّعْ فِي الدُّعَاءِ» توضیح داده شده است؛ یعنی در دعا تضرع کنیم.

در توضیح دیگری، «نَجْتَهِدْ فِي الدُّعَاءِ» آمده است؛ یعنی در دعا اصرار و کوشش جدی داشته باشیم.

ابوعبیده و کسائی نیز این فعل را در سیاق آیه به «نَلْتَعِنْ» نزدیک دانسته‌اند؛ یعنی به دعای متقابل برای لعنت روی آوریم.

این توضیح‌ها لزوما سه معنای کاملا جدا نیستند.

دو توضیح نخست، کیفیت دعا را برجسته می‌کنند.

توضیح سوم، نوع دعایی را بیان می‌کند که در همین آیه مطرح است.

بنابراین، معنای عمومی فعل با تضرع و اصرار در دعا ارتباط دارد، ولی در ساختمان کامل این آیه، آن دعا مشخصا درباره لعنت بر دروغ‌گویان است.

طبری؛ نلتعن و دروغ‌گویان از هر دو طرف

تفاوت «نَدْعُ» و «نَبْتَهِلْ»

در آیه دو فعل وجود دارد که نباید با یکدیگر اشتباه شوند.

نخست «نَدْعُ» است:

«نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ»

«فرزندانمان و فرزندانتان را فراخوانیم.»

این فعل از ریشه «د ع و» است.

در اینجا، مفعول‌های آن فرزندان، زنان و خود اشخاص‌اند؛ بنابراین، معنای آن فراخواندن و دعوت کردن افراد به حضور است.

سپس «نَبْتَهِلْ» آمده است که به دعای جدی و تضرع مربوط می‌شود.

پس در همین آیه، فراخواندن افراد و دعا کردن دو اقدام متفاوت‌اند.

اگر «ندع» در آغاز جمله به «دعا کنیم» ترجمه شود، ممکن است خواننده گمان کند که فرزندان و زنان موضوع نیایش هستند؛ در حالی که ساختمان جمله درباره فراخواندن آنان است.

در مقابل، «نبتهل» دیگر درباره فراخواندن اشخاص نیست؛ موضوع آن روی آوردن به دعاست.

این تفاوت، برای فهم ترتیب آیه اهمیت دارد.

چرا فرزندان، زنان و خود اشخاص نام برده شده‌اند؟

در آیه، سه گروه به صورت متقابل آمده‌اند:

فرزندان ما و فرزندان شما؛ زنان ما و زنان شما؛ خود ما و خود شما.

این ساختمان نشان می‌دهد که دعوت، تنها به دو شخص مناظره‌کننده محدود نشده است. هر طرف از نزدیکان و کسان وابسته به جمع خود نیز یاد می‌کند.

حضور این اشخاص، جدیت و سنگینی پیشنهادی را که مطرح شده آشکار می‌سازد؛ زیرا موضوع دعا، درخواست لعنت خداوند بر دروغ‌گویان است.

اما خود آیه نام اشخاص معینی را که باید در هر یک از این عنوان‌ها قرار گیرند بیان نکرده است.

در گزارش‌های تاریخی و تفسیری، درباره کسانی که پیامبر برای این رویارویی همراه آورد یا قصد داشت همراه ببرد، روایت‌های مشخصی وجود دارد.

این گزارش‌ها می‌توانند برای بررسی تاریخ واقعه مطالعه شوند، اما از نظر لغوی، معنای «أَبْنَاءَنَا»، «نِسَاءَنَا» و «أَنْفُسَنَا» باید نخست از خود واژه‌ها و ساختمان جمله شناخته شود.

همچنین نباید از این آیه بدون بررسی مستقل نتیجه گرفت که هر اختلاف فکری در همه زمان‌ها باید با حضور خانواده و درخواست لعنت پایان یابد.

آیه موقعیتی مشخص را درباره موضوعی معین بیان می‌کند.

«ثُمَّ نَبْتَهِلْ» و ترتیب مراحل

حرف «ثُمَّ» میان فراخواندن اشخاص و ابتهال قرار گرفته است.

این حرف در کاربرد شناخته‌شده خود، ترتیب و فاصله‌ای میان دو مرحله را بیان می‌کند.

از همین رو، آیه نخست دعوت به حضور را مطرح می‌کند و سپس به دعا و تضرع می‌رسد.

اما از این ترتیب نمی‌توان جزئیات یک مراسم ثابت را استخراج کرد؛ مانند مدت گردهمایی، نوع نشستن، جای ایستادن اشخاص یا شکل دقیق حرکت دست‌ها.

چنین جزئیاتی در خود آیه نیامده‌اند.

آنچه روشن است، ترتیب کلی فراخواندن و سپس ابتهال است.

«فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»

این عبارت موضوع و جهت دعا را مشخص می‌کند.

«نَجْعَلْ» از ریشه «ج ع ل» است و در این ساختمان به قرار دادن یا متوجه ساختن چیزی مربوط می‌شود.

«لَعْنَتَ اللَّهِ» مفعول آن است و «عَلَى الْكَاذِبِينَ» کسانی را مشخص می‌کند که موضوع این درخواست‌اند.

اما چون لعنت به خداوند نسبت داده شده است، نباید جمله را چنان فهمید که انسان‌ها مستقلا اختیار دارند لعنت الهی را بر هرکس که بخواهند جاری کنند.

در اینجا، قرار دادن لعنت در چارچوب دعا و درخواست از خداوند مطرح است.

دو طرف به دعا روی می‌آورند تا لعنت خداوند بر کسانی قرار گیرد که در موضوع اختلاف دروغ می‌گویند.

این تفاوت در ترجمه و توضیح اهمیت دارد.

اگر عبارت به «ما دروغ‌گویان را لعنت می‌کنیم» فروکاسته شود، نسبت صریح لعنت به خداوند کم‌رنگ می‌شود.

همچنین اگر گفته شود «ما ثابت می‌کنیم که طرف مقابل دروغ می‌گوید»، موضوع درخواست از خداوند به ادعای پیروزی خودکار در مناظره تبدیل می‌شود.

آیه چنین نمی‌گوید.

چرا «الْكَاذِبِينَ» آمده است؟

«الْكَاذِبِينَ» از ریشه «ك ذ ب» است و به دروغ‌گویان اشاره دارد.

این واژه در آیه به نام یک فرقه یا گروه خاص جایگزین نشده است.

با آنکه طرف‌های اختلاف مشخص‌اند، درخواست به صورت کلی درباره دروغ‌گویان بیان شده است؛ نه اینکه تنها طرف مقابل را پیشاپیش در عبارت دعا دروغ‌گو بنامد.

این ساختار اهمیت دارد.

کسی که چنین دعایی را مطرح می‌کند، به درستی موضع خود باور دارد؛ اما صورت درخواست، لعنت را بر هرکس که واقعا دروغ می‌گوید متوجه می‌سازد.

بنابراین، از نظر ساختمان جمله، معیار دعا حقیقت و دروغ است، نه تعلق اشخاص به یک طرف مناظره.

از همین رو، مباهله در این کاربرد با نفرینی یک‌طرفه تفاوت دارد که در آن شخص صرفا از خداوند نابودی مخالف خود را می‌خواهد.

در آیه، عنوان «دروغ‌گویان» معیار درخواست است.

۵. آیا ابتهال همان لعنت کردن است؟

در بعضی شرح‌های کهن، «نَبْتَهِلْ» مستقیما با «نَلْتَعِنْ» توضیح داده شده است.

این توضیح در سیاق آل‌عمران ۳:۶۱ قابل فهم است؛ زیرا بلافاصله درخواست لعنت بر دروغ‌گویان مطرح می‌شود.

اما نباید از این تبیین سیاقی نتیجه گرفت که در همه کاربردهای زبان، ابتهال دقیقا به معنای نفرین است.

شاهد شعر نابغه بنی‌شیبان، کاربرد ابتهال را در نیایش و تضرع نشان می‌دهد، بدون آنکه موضوع دعا حتما نفرین شخص دیگری باشد.

در مقابل، «بَهْل» به معنای لعنت و «مباهله» به‌عنوان دعای متقابل برای لعنت، در زبان عربی کاربردهای ثبت‌شده دارند.

بنابراین، بهتر است سه سطح را از هم جدا کنیم.

نخست، ابتهال به معنای دعای جدی و همراه با تضرع.

دوم، درخواست لعنت بر شخص یا گروهی مشخص.

سوم، مباهله به‌عنوان رویارویی متقابل که در آن از خداوند خواسته می‌شود لعنتش بر طرف دروغ‌گو قرار گیرد.

این سه سطح می‌توانند در یک رخداد جمع شوند، چنان‌که در آل‌عمران ۳:۶۱ دیده می‌شود؛ اما از نظر لغوی یکسان نیستند.

رابطه با ریشه «ل ع ن»

«لعن» ریشه مستقلی است.

در قرآن، لعنت در سیاق‌های گوناگون به خداوند، فرشتگان و انسان‌ها نسبت داده شده و با دوری، طرد و پیامدهای سنگین الهی ارتباط دارد.

اما معنای دقیق لعنت باید در مطالعه مستقل همان ریشه بررسی شود.

در آل‌عمران ۳:۶۱، موضوع دعا مشخصا «لَعْنَتَ اللَّهِ» است.

پس نباید «ابتهال» را به تنهایی حامل تمام معنای لعنت بدانیم.

از سوی دیگر، چون درخواست لعنت در ادامه «نَبْتَهِلْ» آمده، نباید آن را از تبیین سیاقی فعل حذف کنیم.

در این آیه، ابتهال دعایی جدی است و درخواست لعنت، متعلق آن دعاست.

آیا ابتهال مستلزم حرکت خاص دست‌هاست؟

در برخی گزارش‌های مربوط به شیوه دعا، ابتهال با بلند کردن یا گشودن دست‌ها همراه شده است.

اما این گزارش‌ها درباره شکل انجام دعا هستند، نه اثبات اینکه چنین حرکت‌هایی جزء جدانشدنی معنای لغوی ریشه‌اند.

در خود آل‌عمران ۳:۶۱، هیچ توضیحی درباره وضعیت دست‌ها، زانو زدن، ایستادن یا نشستن نیامده است.

بنابراین، نباید یک شکل بدنی مشخص را وارد ترجمه «نَبْتَهِلْ» کرد.

آنچه از واژه و سیاق روشن است، دعای جدی و تضرع‌آمیز با درخواست لعنت بر دروغ‌گویان است.

۷. حدود کاربرد قرآنی و جایگاه مباهله

در زبان دینی دوره‌های بعد، «مباهله» به عنوان نام شناخته‌شده این نوع رویارویی تثبیت شده است.

درباره واقعه مربوط به آل‌عمران ۳:۶۱، گزارش‌های تاریخی گوناگونی وجود دارد؛ از جمله گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوی پیامبر با گروهی از مسیحیان نجران و اشخاصی که در دعوت به مباهله حضور داشته‌اند.

این گزارش‌ها برای مطالعه تاریخ واقعه اهمیت دارند، اما مرجع نخست برای معنای ریشه نیستند.

قرآن در این آیه، اصل دعوت را بیان می‌کند، نه تمام جزئیات اجرایی یا سرانجام تاریخی آن را.

از این رو، نباید بدون بررسی مستقل گزارش‌های تاریخی، جزئیاتی مانند تعداد حاضران، جای گردهمایی، ترتیب قرار گرفتن افراد یا وقوع نتیجه‌ای جسمانی و فوری را بخشی از معنای «ابتهال» معرفی کرد.

همچنین آیه به‌تنهایی نمی‌گوید که پس از هر اختلاف علمی یا دینی، طرف‌ها موظف‌اند یکدیگر را به مباهله فراخوانند.

موضوع آیه، اختلافی مشخص درباره عیسی است که قرآن پیش از آن، بیان خود را درباره‌اش ارائه کرده است.

این تفاوت از نظر روش پژوهش اهمیت دارد.

دعای مطرح‌شده در آیه را نمی‌توان از زمینه‌اش جدا کرد و به جای بررسی شواهد، وسیله‌ای برای پایان دادن اجباری به هر گفت‌وگو دانست.

از سوی دیگر، نباید جدیت دعوت قرآنی را نیز نادیده گرفت. آیه از رویارویی‌ای سخن می‌گوید که در آن، دو طرف حقیقت ادعای خود را در برابر خداوند قرار می‌دهند و لعنت را بر دروغ‌گویان می‌خواهند.

این اقدام با نفرین کردن از روی خشم شخصی یا خصومت اجتماعی یکسان نیست.

در خود آیه، موضوع دعا دروغ‌گویی در ادعایی مشخص است، نه صرف اختلاف سلیقه، تعلق گروهی یا مخالفت با مقام یک شخص.

بنابراین، اگر قرار باشد از این آیه برای سنجش یک رفتار در زمان دیگر استفاده شود، باید شرایط شناخت، موضوع اختلاف، صدق ادعا و حدود مسئولیت اشخاص مستقلا بررسی شوند.

این احتیاط، معنای روشن ابتهال را تغییر نمی‌دهد؛ بلکه مانع تبدیل یک کاربرد مشخص قرآنی به حکم عامی می‌شود که متن آن را صریحا بیان نکرده است.

۸. نکات صرفی و پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

«نَبْتَهِلْ» از فعل «ابْتَهَلَ» در باب افتعال است.

صورت آن در آل‌عمران ۳:۶۱، مضارع اول شخص جمع و مجزوم است.

در ساختمان نحوی جمله، «تَعَالَوْا» فعل امر است و «نَدْعُ» در پاسخ به این دعوت آمده است. سپس «نَبْتَهِلْ» و «فَنَجْعَلْ» به آن عطف شده‌اند.

بنابراین، مجموعه جمله از چند فعل مرتبط تشکیل شده است: فراخواندن، ابتهال و قرار دادن لعنت بر دروغ‌گویان در چارچوب دعا.

از نظر صرفی، صورت «نَبْتَهِلْ» با «بَاهَلَ» تفاوت دارد.

«ابتهل» از باب افتعال است؛ در حالی که «باهل» از باب مفاعله است.

«مباهله» مصدر باب مفاعله است و کاربرد متقابل آن در زبان شناخته‌شده است.

بنابراین، نباید تنها از وزن «افتعال» نتیجه گرفت که این فعل در همه کاربردها ضرورتا میان دو طرف انجام می‌شود.

در آیه، متقابل بودن از ساختمان کامل دعوت و حضور دو طرف اختلاف فهمیده می‌شود.

اعراب درویش؛ جواب طلب و عطف افعال مجزوم

معادل‌های عمومی

برای «بَهَلَ» در شاخه رها کردن، «رها کرد»، «واگذاشت» یا «به حال خود گذاشت» مناسب است.

برای «أَبْهَلَ» درباره حیوان، «رها کرد» یا «بدون قید و مراقبت گذاشت» مناسب خواهد بود.

برای «بَاهِل» در وصف شتر، «شتر رهاشده» یا با توجه به سیاق «شتری که بند پستانش باز است» می‌تواند مناسب باشد.

برای «ابْتَهَلَ» در کاربرد عمومی دعا، «با تضرع دعا کرد»، «با اصرار دعا کرد» یا «به نیایش جدی روی آورد» قابل استفاده است.

برای «مُبَاهَلَة» در کاربرد مخصوص آن، «دعای متقابل برای لعنت بر دروغ‌گو» توضیح دقیق‌تری از واژه تنهاست.

برای «بَهْلَة» در کاربرد مربوط به نفرین، «لعنت» مناسب است.

در کاربرد کم‌یاب «بَهْل» درباره مقدار اندک، «اندکی آب» یا «مال ناچیز» بسته به جمله مناسب خواهد بود.

این معادل‌ها نباید با یکدیگر آمیخته شوند. شاخه مربوط به رها کردن حیوان، مستقیما معنای دعای قرآنی نیست؛ همان‌گونه که مقدار اندک آب نیز هیچ نقشی در ترجمه «نَبْتَهِلْ» ندارد.

ترجمه پیشنهادی کاربرد قرآنی

عبارت اصلی در آل‌عمران ۳:۶۱ چنین است:

«ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»

پیشنهاد ترجمه:

«سپس با تضرع و اصرار دعا کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.»

این برگردان، سه ویژگی را حفظ می‌کند.

نخست، «نَبْتَهِلْ» را به دعای جدی و همراه با تضرع ترجمه می‌کند.

دوم، «فَنَجْعَلْ» را به عنوان فعل مستقل جمله حفظ می‌کند.

سوم، لعنت را به خداوند نسبت می‌دهد و موضوع آن را «دروغ‌گویان» باقی می‌گذارد.

در توضیح سیاقی می‌توان روشن کرد که مقصود از قرار دادن لعنت، درخواست از خداوند برای فرود آمدن لعنت او بر طرف دروغ‌گوست.

اما در ترجمه پایه، نباید عبارت به «سپس یکدیگر را نفرین کنیم» فروکاسته شود؛ زیرا در این صورت، نسبت صریح لعنت به خداوند و معیار دروغ‌گویی کم‌رنگ می‌شود.

همچنین ترجمه «سپس دعا کنیم تا مخالفان ما نابود شوند» مناسب نیست. آیه از «مخالفان» یا «نابودی فوری» سخن نمی‌گوید؛ از لعنت خداوند بر دروغ‌گویان سخن می‌گوید.

«سپس سوگند بخوریم» نیز معنای ابتهال را درست منتقل نمی‌کند.

در مقابل، «سپس دعا کنیم» به‌تنهایی اگرچه بخشی از معنا را حفظ می‌کند، شدت و تضرعی را که در کاربرد شناخته‌شده ابتهال وجود دارد کمتر نشان می‌دهد.

از این رو، «با تضرع و اصرار دعا کنیم» برای متن پژوهشی فرقان مناسب‌تر است.

۹. جمع‌بندی

ریشه «ب ه ل» در زبان عربی چند شاخه دارد.

ابن فارس سه اصل رها کردن و به حال خود گذاشتن، گونه‌ای از دعا، و مقدار اندک آب را معرفی کرده است.

در شاخه نخست، رها کردن شتر از بند یا مراقبت، واگذاشتن انسان به اختیار خود و ترک نظارت بر گروهی از مردم دیده می‌شود.

در شاخه دوم، ابتهال به دعای جدی و همراه با تضرع و اصرار اشاره دارد. همچنین در کاربرد مربوط به نفرین، «بهل» و «مباهله» با درخواست لعنت ارتباط یافته‌اند.

شاخه سوم به مقدار اندک آب یا مال مربوط است و پیوند تاریخی قطعی آن با دو شاخه دیگر روشن نیست.

در قرآن، تنها صورت «نَبْتَهِلْ» در آل‌عمران ۳:۶۱ آمده است.

این آیه در زمینه اختلاف درباره عیسی قرار دارد. پس از بیان دانش و ادامه مجادله، از دو طرف خواسته می‌شود فرزندان، زنان و خودشان را فراخوانند و سپس به دعایی جدی روی آورند که موضوع آن لعنت خداوند بر دروغ‌گویان است.

در این ساختمان، فراخواندن اشخاص، دعا کردن و درخواست لعنت، سه جهت مرتبط اما متمایزند.

معنای عمومی «ابتهال» را نمی‌توان به نفرین محدود کرد؛ زیرا در عربی برای نیایش و درخواست جدی نیز به کار رفته است. اما در آیه مورد بحث، موضوع دعا به‌صراحت لعنت خداوند بر دروغ‌گویان است.

همچنین تعبیر «الکاذبين» نشان می‌دهد که معیار درخواست، دروغ‌گویی در موضوع اختلاف است؛ نه اینکه صرف تعلق به طرف مقابل، خودبه‌خود شخص را دروغ‌گو معرفی کند.

تعریف نهایی ریشه: «ب ه ل» در شاخه‌ای به رها کردن و واگذاشتن شخص یا چیزی بدون قید یا مراقبت اشاره دارد؛ در شاخه دعایی، «ابتهال» به درخواست جدی و همراه با تضرع و اصرار گفته می‌شود؛ و در کاربرد مربوط به نفرین، به درخواست لعنت، از جمله در قالب دعای متقابل میان طرف‌های اختلاف، ارتباط دارد. در شاخه‌ای کم‌یاب نیز «بَهْل» به مقدار اندک آب یا مال گفته می‌شود.

در کاربرد قرآنی، معنای «نَبْتَهِلْ» همان دعای جدی و همراه با تضرع است که با درخواست لعنت خداوند بر دروغ‌گویان همراه شده است.

ویژگی متمایز این کاربرد، روی آوردن جدی به دعا و سپردن داوری درباره دروغ‌گویی به خداوند است؛ نه صرف مناظره، نه سوگند معمولی و نه نفرین یک‌طرفه از روی خشم.

از همین رو، در ترجمه آل‌عمران ۳:۶۱، باید هم معنای تضرع و اصرار در دعا حفظ شود و هم موضوع مخصوص آن، یعنی درخواست لعنت خداوند بر دروغ‌گویان، روشن باقی بماند.