ریشه قرآنی ل ع ن
راندن، دور ساختن و قرار گرفتن در جایگاه طرد
ریشه ل ع ن در قرآن بر میدان دور کردن و راندن استوار است. معنای رایج «لعنت» در فارسی امروز بیشتر «نفرین کردن» را به ذهن میآورد؛ گویی کسی از روی خشم برای دیگری بدی میخواهد. چنین کاربردی درباره لعن انسان میتواند درست باشد، ولی همه میدان قرآنی ریشه را پوشش نمیدهد.
در زبان عربی کهن، «لعن» با دور کردن و راندن توضیح داده شده است. وقتی این عمل از سوی انسان انجام میشود، ممکن است به صورت نکوهش، اعلام بیزاری یا درخواست طرد دیگری ظاهر شود. هنگامی که فاعل آن معبود یگانه است، دیگر سخن از آرزو یا درخواست نیست؛ لعن به حکم و فعل او در دور ساختن از خیر، پذیرش و رحمت تبدیل میشود.
از همینجا باید میان هسته ریشه و پیامد آن در یک سیاق خاص فرق گذاشت. «از رحمت دور ساختن» یکی از روشنترین صورتهای لعن الهی است، ولی «رحمت» را نباید چنان داخل تعریف لغوی ریشه کرد که کاربردهای انسانی، متقابل یا غیرانسانی آن دیگر قابل توضیح نباشند.
صورتهای قرآنی
ریشه ل ع ن در قرآن ۴۱ بار در ۳۶ آیه آمده است: ۲۳ بار در صورتهای فعلی «لَعَنَ»، یک بار مصدر «لَعْن»، چهارده بار «لَعْنَة»، یک بار اسم فاعل «اللَّاعِنُون»، یک بار اسم مفعول جمع «مَلْعُونِينَ» و یک بار صورت مؤنث اسم مفعول «مَلْعُونَة».
لعن پیش از قرآن
ل ع ن واژهای ساختهشده در زبان دینی قرآن نیست. در شعر پیش از اسلام تعبیر «أَبَيْتَ اللَّعْنَ» در خطاب به پادشاهان شناخته شده بود. نابغه ذبیانی میگوید:
أَتَانِي أَبَيْتَ اللَّعْنَ أَنَّكَ لُمْتَنِي
وَتِلْكَ الَّتِي أَهْتَمُّ مِنْهَا وَأَنْصَبُ
«أبيت اللعن» در این فضای درباری تعبیر احترامآمیزی بود؛ چیزی نزدیک به «از آنچه موجب لعن است دور باشی». همین کاربرد نشان میدهد که واژه پیش از قرآن در میدان نکوهش و طرد شناخته شده بود.
شواهد کتیبهای حتی از این نیز قدیمیترند. در کتیبه آرامگاهی رقوش در حجر، معروف به JSNab 17 و مورخ ۲۶۷ میلادی، از «پروردگار جهان» خواسته میشود کسی را که آرامگاه را هتک یا در آن تصرف ناروا کند لعنت کند. زبان این کتیبه در مرز عربی کهن و نبطی آرامی قرار دارد و خود ریشه ل ع ن در بخش نفرین آرامگاهی آن ثبت شده است.
این مورد تنها شاهد نیست. در کتیبههای صفایی شمال عربستان نیز ل ع ن بارها در دعاهایی دیده میشود که از یک معبود خواسته میشود متجاوز، محوکننده نوشته یا دشمن را لعنت کند. در یکی از آنها مستقیما از دو معبود خواسته میشود گروهی را که ستم کردهاند «لعن» کنند؛ در نمونههای دیگر لعن برای کسی خواسته میشود که نوشته را خراب کند.
این شواهد نشان میدهند که پیش از قرآن، لعن در شمال عربستان هم در زبان روزمره و هم در زبان دینی و دعایی شناخته شده بود. کاربرد دعایی آن نیز همان ساختی را دارد که بعدا در قرآن میبینیم: انسان از قدرت برتر میخواهد طرد و محکومیت بر دیگری واقع شود.
از نظر تطبیقی، وضعیت ل ع ن با ریشههایی مانند ر و ح متفاوت است. در عبری کتاب مقدس برای نفرین بیشتر خانوادههای زبانی دیگری به کار رفتهاند و همریشه روشن و فراگیری از ل ع ن با همین معنا دیده نمیشود. در آرامی نیز ریشههای دیگری برای نفرین رایجاند. ل ع ن در متون نبطی شمال عربستان حضور دارد، ولی شواهد زبانشناختی حتی اجازه میدهند آن را در آن محیط وامگرفته از عربی یا یکی از زبانهای شمال عربستان بدانیم. بنابراین مطمئنترین نتیجه این نیست که ل ع ن را یک ریشه مشترک و گسترده در تمام زبانهای سامی بدانیم؛ آنچه با اطمینان بالا میتوان گفت، قدمت آن در محیط عربی و شمال عربستان پیش از قرآن است.
قرآن خود چگونه معنای ریشه را روشن میکند؟
یکی از قویترین شواهد درون قرآن در داستان عاد دیده میشود. هود ۱۱:۶۰ میگوید: «وَأُتْبِعُوا فِي هَٰذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ ... أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ»؛ در این دنیا لعنتی در پی آنان قرار گرفت و سپس همان آیه با «أَلَا بُعْدًا لِعَادٍ» پایان مییابد: «دوری برای عاد».
«بعد» مترادف قاموسی کامل «لعن» نیست، ولی قرار گرفتن «لعنة» و «بعدا» درباره یک قوم در یک آیه، پیوند لعن با دوری را از خود قرآن نشان میدهد.
داستان ابلیس این تصویر را روشنتر میکند. در حجر ۱۵:۳۴، ۱۵:۳۵ آمده است: «فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ». نخست فرمان خروج میآید، سپس «رجيم» و بعد «اللعنة». در ص ۳۸:۷۷–۷۸ نیز همین ترتیب با «لَعْنَتِي» تکرار میشود. لعن در چنین سیاقی یک ناسزای لفظی نیست؛ با بیرون رانده شدن و قرار گرفتن در وضع طرد همراه است.
نساء ۴:۵۲ نیز نتیجه دیگری را نشان میدهد: «وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا»؛ هر که را آن معبود یگانه لعنت کند، برای او یاوری نخواهی یافت. دوری در اینجا با از دست رفتن حمایت و نصرت همراه شده است.
از این شبکه میتوان گفت لعن در قرآن قرار دادن کسی یا چیزی در جایگاه دوری و طرد است. اینکه این دوری در هر آیه از رحمت، یاری، پذیرش یا جایگاه دیگری باشد، سیاق تعیین میکند.
لعن آن معبود یگانه و لعن انسان یک عمل همسطح نیست
در بقره ۲:۸۸ آمده است: «بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ». ترجمه «آن معبود یگانه آنان را نفرین کرد» اگر «نفرین» را صرف سخن و آرزوی بد بدانیم، دقیق نیست. آن معبود یگانه از قدرت دیگری درخواست نمیکند آنان را طرد کند؛ فعل به خودش نسبت داده شده است.
مائده ۵:۱۳ همین معنا را در زنجیره علت و پیامد قرار میدهد: «فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً»؛ به سبب شکستن پیمانشان آنان را لعنت کردیم و قلبهایشان را سخت ساختیم. لعن اینجا فعلی واقعی در پاسخ به رفتار پیشین است.
وقتی انسانها یکدیگر را لعنت میکنند، ساخت متفاوت است. اعراف ۷:۳۸ میگوید: «كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا»؛ هر امتی که وارد میشود امت همانند خود را لعنت میکند. عنکبوت ۲۹:۲۵ نیز میگوید: «وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا». این انسانها قدرت ندارند خودشان دیگری را از رحمت آن معبود یگانه بیرون کنند؛ لعنشان اعلام محکومیت، بیزاری و خواست طرد دیگری است.
این جنبه در احزاب ۳۳:۶۸ آشکارتر است: «رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا». گویندگان از پروردگار میخواهند لعن را بر دیگری واقع سازد.
در نور ۲۴:۷ نیز مرد میگوید «أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ»؛ یعنی اگر دروغگو باشد، لعنت آن معبود یگانه بر خودش باشد. آل عمران ۳:۶۱ نیز در مباهله میگوید: «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ». باز هم انسان تحقق لعن را به آن معبود یگانه نسبت میدهد.
این تفاوت را میتوان بدون ساختن دو تعریف جداگانه حفظ کرد: هسته در هر دو طرد و دوری است؛ لعن الهی تحقق و حکم این طرد است، در حالی که لعن مخلوق معمولا اعلام، درخواست یا فراخواندن آن بر دیگری است.
مائده ۵:۷۸ نیز میان این دو سطح پلی میسازد: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَىٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ». لعن «بر زبان» داود و عیسی جاری میشود؛ یعنی محکومیت و طرد میتواند از طریق سخن پیامبران اعلام گردد، در حالی که علت آن در ادامه آیه «بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ» معرفی میشود.
غضب، عذاب و سب جای لعن را نمیگیرند
قرآن خود مانع از مترادف گرفتن لعن با چند واژه نزدیک میشود.
نساء ۴:۹۳ درباره قتل عمد میگوید: «وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا». غضب، لعن و عذاب در یک جمله جداگانه ذکر شدهاند. فتح ۴۸:۶ نیز همین ترتیب را دارد: «وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ». مائده ۵:۶۰ هم «مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ» میگوید.
لعن پس همان غضب نیست. عذاب نیز خود لعن نیست؛ میتواند از پیامدهای وضعی باشد که لعن با آن همراه شده است. احزاب ۳۳:۶۸ حتی از یک سو «ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ» میخواهد و از سوی دیگر «وَالْعَنْهُمْ».
«سب» نیز خانواده دیگری است. انعام ۶:۱۰۸ میگوید: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ». سب با اهانت و بدگویی زبانی ارتباط دارد. لعن ممکن است در زبان انسان همراه دشنام شود، ولی در بنیاد خود درخواست یا اعلام طرد است، نه صرف اهانت.
به همین دلیل، «ناسزا گفتن»، «غضب کردن»، «عذاب دادن» و «لعن کردن» را نباید در ترجمه به یک میدان مبهم فروکاست.
لعن یک وضعیت بیبازگشت برای هر انسان زنده نیست
بقره ۲:۱۵۹ درباره کسانی که بینات و هدایت را پنهان میکنند میگوید: «أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ». آیه بعد بلافاصله استثنا میکند: «إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ» (بقره ۲:۱۶۰).
این ترتیب بسیار مهم است. همان کسانی که در آیه پیش در جایگاه لعن قرار دارند، با توبه، اصلاح و آشکار کردن آنچه پنهان کرده بودند میتوانند از آن مسیر بازگردند.
آل عمران ۳:۸۷ نیز از «لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ» سخن میگوید و دو آیه بعد «إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا» را میآورد.
بقره ۲:۱۶۱ مرز دیگری میگذارد: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ». اینجا قید «وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ» وضعیت را تا مرگ ادامه میدهد و آیه بعد از ماندگاری عذاب سخن میگوید.
از این رو، «ملعون» را نباید برای هر انسان زنده به معنای کسی دانست که هر راه بازگشت برای همیشه بر او بسته شده است. قرآن خود در چند مورد توبه و اصلاح را پس از ذکر لعن قرار داده است.
همچنین لعن الهی در آیات بدون علت اخلاقی رها نمیشود. شکستن پیمان، کتمان هدایت، کفر، عصیان، تعدی، قتل عمد، فساد، بریدن پیوندها، آزار رسول و تهمت از رفتارهاییاند که در سیاقهای مختلف با لعن همراه شدهاند. این پیوند مانع از آن میشود که هر بیماری، فقر، شکست یا مصیبت دنیوی نشانه لعن قلمداد شود. قرآن چنین معادلهای نمیسازد.
«لاعن» و «ملعون»؛ فاعل و کسی که طرد بر او واقع شده است
ساخت صرفی قرآن نیز تمایز مهمی را نشان میدهد.
لاعن اسم فاعل است؛ کسی که عمل لعن را انجام میدهد. قرآن در بقره ۲:۱۵۹ از «اللَّاعِنُون» سخن میگوید؛ کسانی که خود لعن میکنند.
ملعون اسم مفعول است؛ کسی یا چیزی که عمل لعن بر آن واقع شده است. در احزاب ۳۳:۶۱ «مَلْعُونِينَ» آمده و در اسراء ۱۷:۶۰ از «الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ» سخن گفته میشود.
این ساخت برای فهم «الشجرة الملعونة» مهم است. «ملعونة» از نظر صرفی نمیگوید درخت خود دارای یک حالت اخلاقی درونی است؛ میگوید لعن بر آن واقع شده و در جایگاه ملعون قرار گرفته است.
همین کاربرد نشان میدهد که لعن را نمیتوان صرفا به روان انسان یا تصمیم اخلاقی درونی او تعریف کرد. یک درخت نیز میتواند «ملعونة» خوانده شود. معنای ریشه باید آنقدر گسترده باشد که وضع طرد و محکومیت چیزی غیرانسانی را نیز توضیح دهد.
اینکه «الشجرة الملعونة» در اسراء دقیقا چه مصداقی دارد، مسئله دیگری است و از ریشه ل ع ن به تنهایی به دست نمیآید.
در احزاب ۳۳:۶۱ نیز «ملعونين» وصف کسانی است که آیات پیش از آن درباره بیرون راندن و تحمل نکردن حضورشان در مدینه سخن میگویند. این همنشینی دوباره با میدان راندهشدگی ریشه سازگار است.
چالش ترجمه «لعن» به فارسی
واژه «لعنت» وارد فارسی شده، ولی معنای روزمره آن اغلب به «نفرین» محدود شده است. این محدودیت در بعضی آیات اشکال جدی ایجاد میکند.
ترجمه «لَعَنَهُمُ اللَّهُ» به «آن معبود یگانه آنان را نفرین کرد» میتواند چنین القا کند که فقط سخنی علیه آنان گفته شد. در حالی که سیاقهای قرآن لعن الهی را با طرد، از دست رفتن نصرت و دوری همراه میکنند.
«آنان را راند»، «آنان را از خیر و رحمت خود دور ساخت» یا «آنان را در جایگاه طرد قرار داد» بسته به آیه میتواند معنای ریشه را روشنتر کند.
در عین حال، افزودن «از رحمت» به همه موارد نباید به یک قاعده مکانیکی تبدیل شود. وقتی دو گروه در قیامت یکدیگر را لعنت میکنند، آنان قدرت ندارند یکدیگر را عملا از رحمت آن معبود یگانه خارج کنند. در چنین مواردی «لعنت کردن»، «نفرین کردن»، «محکوم کردن» یا «خواستن طرد دیگری» بسته به سیاق مناسبتر است.
در نور ۲۴:۷ و آل عمران ۳:۶۱ بهتر است خود ساخت «لعنت آن معبود یگانه بر...» حفظ شود، زیرا متن دقیقا از فراخواندن «لعنة الله» بر دروغگو سخن میگوید.
پس ترجمه باید فاعل را جدی بگیرد. یک ریشه واحد در همه موارد هسته طرد را حفظ میکند، ولی نوع تحقق آن با فاعل و ساخت جمله تغییر میکند.
جمعبندی
ل ع ن در بنیاد خود ریشهای برای دور کردن و راندن است. این معنا در زبان عربی کهن، در شعر پیش از اسلام، در کتیبههای شمال عربستان و در شبکه خود قرآن دیده میشود. کتیبه رقوش در سال ۲۶۷ میلادی و دعاهای صفایی نشان میدهند که پیش از قرآن نیز از معبود خواسته میشد متجاوز یا هتککننده را «لعن» کند.
مقایسه سامی نیز توصیه به احتیاط میکند. برخلاف بعضی ریشهها، شاهد روشنی نداریم که ل ع ن با همین معنای نفرین و طرد یک ریشه مشترک فراگیر در عبری و آرامی بوده باشد. حضور آن در نبطی شمال عربستان حتی میتواند اثر تماس با عربی یا زبانهای شمال عربستان باشد. قدمت ریشه در محیط عربی روشن است؛ فراتر بردن آن به یک ریشه عمومی سامی به شاهد بیشتری نیاز دارد.
خود قرآن هسته ریشه را با تصاویر بسیار روشنی تایید میکند. عاد هم «لعنة» را دنبال خود دارد و هم «بعدا»؛ ابلیس بیرون رانده و سپس در جایگاه لعنت قرار داده میشود؛ کسی که آن معبود یگانه او را لعنت کرده «نصیر» نمییابد. لعن در این شبکه بیش از نفرینی لفظی است و با قرار گرفتن در فاصله و طرد پیوند دارد.
فاعل تعیین میکند این طرد چگونه تحقق پیدا میکند. لعن آن معبود یگانه حکم و فعل اوست؛ لعن انسان معمولا اعلام بیزاری، محکومیت یا درخواست این طرد بر دیگری است. همین تفاوت سبب میشود «نفرین» فقط در بعضی کاربردها معادل کافی باشد.
قرآن لعن را با غضب، عذاب و سب نیز یکی نمیگیرد. هر کدام ریشه و تصویر مستقل خود را دارند. لعن همچنین برای انسان زنده ضرورتا پایان بازگشت نیست؛ بقره و آل عمران پس از ذکر آن، توبه و اصلاح را به صراحت استثنا میکنند.
صورتهای «لاعن» و «ملعون» این ساخت را از نظر صرفی نیز روشن میکنند. لاعن کسی است که لعن میکند؛ ملعون کسی یا چیزی است که لعن بر آن واقع شده است. به همین دلیل حتی یک «شجرة» میتواند «ملعونة» باشد، بدون اینکه ریشه را به یک حالت اخلاقی درونی انسان محدود کنیم.
برآیند محتاطانه ریشه چنین است:
ل ع ن: خانوادهای بر محور راندن، دور ساختن و قرار دادن در جایگاه طرد. لعن آن معبود یگانه تحقق این حکم است؛ لعن مخلوق میتواند اعلام، نفرین یا درخواست همین طرد باشد. دوری از رحمت یکی از مهمترین صورتهای لعن الهی است، اما نباید آن را چنان به تعریف واژه محدود کرد که دیگر کاربردهای قرآنی ریشه از میدان معنا بیرون بمانند.