ریشهٔ ج ل ب

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جلب؛ آوردن و گردآوردن، بسیج کردن و پوشاندن؛ از عربی کهن تا کاربردهای قرآنی

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه

ریشهٔ سه‌حرفی «ج ل ب» در زبان عربی دو شاخه معنایی مهم دارد. شاخه نخست به آوردن، راندن یا کشاندن چیزی از جایی به جای دیگر مربوط است. از همین شاخه، کاربردهایی درباره آوردن کالا و دام برای فروش، گردآوردن افراد، بسیج نیرو و برانگیختن گروهی با فریاد و صدا پدید آمده است. شاخه دوم به پوشاندن و دربرگرفتن چیزی مربوط می‌شود و در واژه‌هایی مانند «جِلْبَاب»، پوشش چرمی ابزار و پوسته‌ای که روی زخم تشکیل می‌شود دیده می‌شود.

واژهٔ آشنای «جَلْب» در فارسی نیز از همین خانواده است. هنگامی که گفته می‌شود کالایی از جایی جلب شده، مقصود آوردن آن از محل دیگری است. در عربی، این معنا می‌تواند درباره کالا، دام، اشخاص و چیزهای گوناگون به کار رود.

در مقابل، «جِلْبَاب» در کاربرد مربوط به پوشاک، نام نوعی جامه یا پوشش است. این واژه در منابع کهن به پیراهن، پوشش فراگیر، جامه گشاد و پوششی که بر لباس‌های دیگر قرار می‌گیرد معنا شده است. اختلاف این تعریف‌ها نشان می‌دهد که نباید از آغاز، شکل و اندازه کاملا مشخصی برای تمام کاربردهای تاریخی جلباب فرض کرد.

ابن فارس در مقاییس اللغة برای این ریشه دو اصل معرفی می‌کند:

الْجِيمُ وَاللَّامُ وَالْبَاءُ أَصْلَانِ: أَحَدُهُمَا الْإِتْيَانُ بِالشَّيْءِ مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ، وَالْآخَرُ شَيْءٌ يُغَشِّي شَيْئًا.

ترجمه: «جیم، لام و باء دو اصل دارند: یکی آوردن چیزی از جایی به جای دیگر، و دیگری چیزی که چیز دیگری را می‌پوشاند.»

ابن فارس؛ دو اصلِ آوردن و پوشاندن

این تقسیم‌بندی اهمیت دارد. میان آوردن چیزی و پوشاندن چیز دیگر ممکن است در بعضی کاربردها ارتباطی تصور شود، اما نمی‌توان بدون شاهد، تمام خانواده را به یک معنای واحد مانند «کشاندن پوشش به سوی چیزی» فروکاست. معنای کوتاه ریشه: آوردن و گردآوردن، بسیج کردن؛ و در شاخه‌ای دیگر، پوشاندن و دربرگرفتن.

در قرآن این ریشه دو بار و در دو صورت متفاوت آمده است:

  • وَأَجْلِبْ در اسراء ۱۷:۶۴؛ فعل امر از باب إفعال، در خطاب به شیطان، به معنای بسیج کردن نیروها، گردآوردن آنان برای هجوم یا برانگیختن آنان علیه دیگران.
  • جَلَابِيبِهِنَّ در احزاب ۳۳:۵۹؛ جمع «جِلْبَاب» همراه با ضمیر زنان، به معنای پوشش‌های بیرونی آنان.

در کاربرد نخست، فعل در زمینه برانگیختن و بسیج نیرو قرار دارد. در کاربرد دوم، اسم به جامه و پوشش مربوط است.

هیچ صورت دیگری از این ریشه در قرآن نیامده است.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ دو کاربرد ج ل ب

بنابراین، پژوهش این خانواده باید هر دو شاخه را بررسی کند؛ نه اینکه به سبب اهمیت بحث پوشش زنان، کاربرد اسراء نادیده گرفته شود، یا برعکس، معنای آوردن و بسیج کردن به اسم «جِلْبَاب» تحمیل گردد.

۲. جلب؛ آوردن چیزی از جایی به جای دیگر

حرکت دادن و انتقال

در لسان العرب آمده است:

الْجَلْبُ سَوْقُ الشَّيْءِ مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى آخَرَ.

ترجمه: «جلب، راندن یا آوردن چیزی از جایی به جای دیگر است.»

در این تعریف، رابطه‌ای میان دو محل وجود دارد. چیزی در یک مکان قرار دارد و سپس به مکان دیگری آورده یا رانده می‌شود.

این انتقال ممکن است با حرکت دادن حیوان، حمل کالا یا آوردن چیزی به نزد شخص دیگری انجام گیرد.

در عربی، فعل «جَلَبَ» می‌تواند متعدی باشد؛ یعنی شخص چیزی را جلب کند. همچنین صورت «اجْتَلَبَ» برای آوردن چیزی به سوی خود یا به دست آوردن آن از جایی دیگر به کار رفته است.

برای مثال، هنگامی که بازرگانی شتران یا گوسفندانی را از چراگاه‌ها به بازار می‌آورد، این کار می‌تواند «جَلْب» نامیده شود.

در چنین کاربردی، موضوع اصلی انتقال است. اینکه کالای آورده‌شده ارزشمند، زیان‌بار، حلال یا حرام باشد، از خود فعل به دست نمی‌آید.

جلب کالا و دام

در زبان عربی کهن، «الْجَلَب» به کالا یا حیواناتی نیز گفته می‌شد که از جایی دیگر برای فروش آورده شده بودند.

«جَلُوبَة» و «جَلِيبَة» در بعضی کاربردها به دام یا کالای آورده‌شده برای فروش اشاره دارند.

«جَلَّاب» نیز درباره کسی به کار رفته که دام یا کالایی را از محل دیگری می‌آورد.

در این کاربردها، جلب با زندگی اقتصادی عرب ارتباط دارد.

دامداران ممکن بود شتران، گوسفندان یا حیوانات دیگر را در محل پرورش آنها نگهداری کنند و سپس برای فروش به بازارها یا محل اجتماع مردم بیاورند.

در چنین وضعیتی، جلب هم انتقال واقعی حیوانات است و هم بخشی از فعالیت خریدوفروش.

اما خود ریشه به معنای تجارت نیست. تجارت می‌تواند یکی از زمینه‌های جلب باشد، همان‌گونه که آوردن چیزی برای مصرف شخصی یا یاری رساندن به دیگری نیز می‌تواند با همین فعل بیان شود.

صحاح و لسان؛ جلب کالا و دام

«جَلِيب»؛ آورده‌شده از جای دیگر

«جَلِيب» در منابع لغوی به چیزی یا کسی گفته شده که از سرزمین یا محل دیگری آورده شده است.

این کاربرد می‌تواند درباره حیوانات و کالاها باشد و در بعضی زمینه‌های تاریخی درباره انسان‌هایی نیز به کار رفته که از محل دیگری آورده شده بودند.

در اینجا، معنای واژه به انتقال از یک محل مربوط است، نه به ارزش یا جایگاه ذاتی شخص.

بنابراین، اگر «جَلِيب» در متنی درباره انسان به کار رفته باشد، نباید از خود واژه نتیجه گرفت که آن انسان از نظر اخلاقی یا انسانی مرتبه پایین‌تری دارد.

وضعیت حقوقی یا اجتماعی اشخاص، موضوعی جداگانه است و باید از سیاق و شواهد تاریخی شناخته شود.

«اجْتَلَبَ»؛ آوردن و به دست آوردن

«اجْتَلَبَ» از باب افتعال است.

در عربی، این فعل می‌تواند درباره آوردن چیزی به سوی خود یا استفاده از چیزی که از جای دیگر به دست آمده به کار رود.

در زبان ادبی نیز شاعر ممکن است به استفاده از شعر یا سخن دیگری متهم شود و این عمل با «اجْتِلَاب» بیان گردد.

در چنین کاربردی، واژه از انتقال مادی کالا به آوردن سخن و شعر گسترش یافته است.

این گسترش معنایی طبیعی است، زیرا شعر نیز می‌تواند از گوینده‌ای به گوینده دیگر منتقل یا به نام دیگری عرضه شود.

اما خود «اجْتَلَبَ» در همه کاربردها به معنای سرقت ادبی نیست. معنای نادرست یا فریبکارانه بودن عمل، از زمینه و شیوه استفاده از آنچه آورده شده فهمیده می‌شود.

۳. جلب، گردآوردن نیرو و برانگیختن با صدا

«أَجْلَبَ عَلَيْهِ»؛ بسیج علیه دیگری

در لسان العرب آمده است:

وَأَجْلَبُوا عَلَيْهِ إِذَا تَجَمَّعُوا وَتَأَلَّبُوا.

ترجمه: «هنگامی گفته می‌شود بر ضد او اجلب کردند که گرد آمدند و علیه او هم‌دست شدند.»

در این کاربرد، دیگر سخن از آوردن کالایی برای فروش نیست.

موضوع، گرد آمدن اشخاص و فراهم شدن نیرو برای رویارویی با دیگری است.

«تَأَلَّبُوا» به اجتماع و هم‌دستی گروهی علیه شخص یا گروه دیگر اشاره دارد.

این معنا با کاربرد قرآنی «وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ» ارتباط مستقیم دارد.

حرف اضافه «عَلَىٰ» نیز در چنین ساختی اهمیت دارد، زیرا جهت اقدام را مشخص می‌کند. نیروها تنها گرد نمی‌آیند، بلکه علیه طرفی به کار گرفته می‌شوند.

فریاد و برانگیختن

در الصحاح، جوهری کاربرد دیگری را ثبت کرده است:

جَلَبَ عَلَى فَرَسِهِ ... صَاحَ بِهِ مِنْ خَلْفِهِ وَاسْتَحَثَّهُ لِلسَّبْقِ.

ترجمه: «بر اسب خود جلب کرد؛ یعنی از پشت سر بر آن فریاد زد و آن را برای پیش افتادن برانگیخت.»

این کاربرد در زمینه مسابقه اسب‌دوانی قابل فهم است.

کسی ممکن است با فریاد، صدا یا هیاهو بکوشد اسب را به حرکت سریع‌تر وادارد.

در چنین وضعیتی، جلب با برانگیختن از راه صدا ارتباط پیدا می‌کند.

«أَجْلَبَ عَلَيْهِ» نیز در بعضی کاربردهای مربوط به رویارویی، به فریاد کشیدن و بسیج نیروها اشاره دارد.

راغب اصفهانی در مفردات، این شاخه را با فریاد و اعمال فشار توضیح می‌دهد.

پس در میدان معنایی ریشه، میان گردآوردن نیرو و برانگیختن با صدا ارتباطی وجود دارد.

صحاح، لسان و مفردات؛ هیاهو و بسیج

اما نباید نتیجه گرفت که هر کاربرد جلب همراه با فریاد است. آوردن کالا از بازار یا پوشاندن چیزی با جلد، چنین معنایی ندارد.

«جَلَبَة»؛ هیاهو و صدای جمع

«جَلَبَة» در عربی به صداهای بلند و درهم‌آمیخته نیز گفته می‌شود.

وقتی گروهی با فریاد، حرکت و هیاهو گرد می‌آیند، صدای حاصل از آن می‌تواند «جَلَبَة» نامیده شود.

در بعضی کاربردها، این واژه به صدای حرکت جمعیت یا حیوانات نیز ارتباط دارد.

در اینجا، صدا نتیجه حرکت یا فعالیت گروهی است.

اما همه صداها جلبه نیستند. صدای آرام یک شخص، بانگ یک حیوان و هیاهوی جمعیت ممکن است با واژه‌های متفاوتی بیان شوند.

«جَلَبَة» بیشتر با صدا و آشوب شنیداریِ حاصل از فعالیت یا اجتماع ارتباط دارد.

«أَجْلَبَ» و یاری رساندن

در برخی گزارش‌های لغوی، «أَجْلَبَهُ» به یاری کردن شخص نیز معنا شده است.

این کاربرد با بسیج نیرو و همراهی در یک اقدام ارتباط دارد.

کسی که دیگران را برای پشتیبانی از شخصی گرد می‌آورد، می‌تواند سبب افزایش نیرو و توان او شود.

اما یاری رساندن، خودبه‌خود جهت اخلاقی عمل را مشخص نمی‌کند.

ممکن است گروهی برای دفاع از حق گرد آیند یا برای ستم به دیگری.

در قرآن، «وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ» در خطاب به شیطان و در سیاق گمراه‌سازی انسان آمده است. ازاین‌رو، جهت منفی آن از همان سیاق روشن می‌شود، نه از اینکه هر جلب و گردآوردنی در زبان عربی ناپسند باشد.

۴. شاخه دیگر ریشه؛ پوشاندن و دربرگرفتن

پوشش روی زخم

در مقاییس اللغة، ابن فارس برای شاخه دوم ریشه از «جُلْبَة» سخن می‌گوید. این صورت با ضمهٔ جیم، «جُلْبَة»، از «جَلَبَة» به معنای هیاهو متمایز است.

قاموس؛ جُلْبَة با ضمهٔ جیم در معنای پوسته و روکش

یکی از معانی این واژه، پوسته‌ای است که هنگام بهبود زخم بر سطح آن تشکیل می‌شود.

این پوسته روی محل زخم قرار می‌گیرد و بخشی از سطح آن را می‌پوشاند.

در عربی، تعبیر «جَلَبَ الْجُرْحُ» درباره زخمی به کار می‌رود که چنین پوسته‌ای بر آن تشکیل شده است.

در این کاربرد، موضوع آوردن چیزی از مکانی دیگر نیست؛ بلکه چیزی روی سطح چیز دیگری قرار گرفته و آن را پوشانده است.

این معنا با اصل دوم ابن فارس، یعنی «شَيْءٌ يُغَشِّي شَيْئًا»، سازگار است.

بااین‌حال، نباید از این توضیح نتیجه گرفت که تمام پوشش‌های زبان عربی از تصویر زخم پدید آمده‌اند. پوسته زخم یکی از کاربردهای ثبت‌شده است، نه علت تاریخی اثبات‌شده پیدایش تمام مشتق‌های این شاخه.

پوشش چرمی ابزار

«جُلْبَة» در کاربرد دیگری به قطعه چرمی گفته می‌شود که بر بخشی از زین یا تجهیزات حیوان قرار می‌گیرد.

در منابع لغوی توضیح داده شده که گاهی پوست یا چرمی را بر قسمت معینی از ابزار می‌کشیدند و پس از خشک شدن، آن پوشش بر جای خود محکم می‌شد.

این کاربرد به زندگی کوچ‌نشینی و استفاده از شتر و دیگر حیوانات باربر مربوط است.

پوشش چرمی ممکن بود برای محافظت، محکم نگه داشتن یا اصلاح بخشی از وسیله استفاده شود.

اما هدف دقیق هر پوشش باید از کاربرد همان ابزار شناخته شود.

در اینجا، «جُلْبَة» نام قطعه‌ای است که سطح یا بخشی از وسیله را می‌پوشاند.

جلد، پوشش و غلاف

در لسان العرب، «جُلْبَة» درباره پوشش چرمی برخی ابزارهای دیگر نیز ثبت شده است؛ از جمله پوششی که بر دسته یا بخش اتصال کارد قرار می‌گیرد.

در بعضی کاربردها، این واژه درباره پوشاندن تعویذ یا شیئی کوچک با چرم نیز آمده است.

در تمام این نمونه‌ها، چیزی روی چیز دیگر قرار می‌گیرد یا آن را دربر می‌گیرد.

این شواهد نشان می‌دهند که شاخه پوشش در «ج ل ب» تنها به لباس انسان محدود نبوده است.

بااین‌حال، نباید «جُلْبَة» را در تمام کاربردها مترادف کامل «جِلْبَاب» دانست.

اولی می‌تواند نام پوسته، روکش یا قطعه چرمی باشد؛ دومی در کاربرد شناخته‌شده، نام جامه یا پوشش انسان است.

ابر به‌عنوان پوشش آسمان

در منابع عربی، «جِلْب» و «جُلْب» برای نوعی ابر نیز ثبت شده‌اند.

در بعضی توضیح‌ها، این ابر نازک و بدون باران توصیف شده و در توضیح دیگری به ابری اشاره شده است که در آسمان گسترده می‌شود و منظره‌ای همچون کوه می‌سازد.

این دو گزارش از نظر شکل و ویژگی ابر کاملا یکسان نیستند.

اما در هر دو، نام واژه با پدیده‌ای در آسمان ارتباط دارد.

ابن فارس این کاربرد را در شاخه پوشاندن بررسی می‌کند.

می‌توان فهمید که ابر از نظر دیداری بخشی از آسمان را می‌پوشاند، ولی این تصویر به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که معنای نخستین این خانواده در تمام زبان عربی ابر یا پوشش آسمان بوده است.

همچنین، نبود باران در بعضی تعریف‌ها نباید به معنای آن گرفته شود که هر ابری با این نام ضرورتا و در همه شرایط فاقد بارندگی است.

قاموس؛ جِلْب و جُلْب در معنای ابر

۵. «جِلْبَاب»؛ پوشش بدن در عربی کهن

تعریف جلباب

«جِلْبَاب» یکی از مهم‌ترین صورت‌های این ریشه است.

در لسان العرب چند تعریف برای آن ثبت شده است:

الْجِلْبَابُ: الْقَمِيصُ.

ترجمه: «جلباب، پیراهن است.»

در تعریف دیگری آمده است:

وَالْجِلْبَابُ ثَوْبٌ أَوْسَعُ مِنَ الْخِمَارِ، دُونَ الرِّدَاءِ، تُغَطِّي بِهِ الْمَرْأَةُ رَأْسَهَا وَصَدْرَهَا.

ترجمه: «جلباب جامه‌ای است گشادتر از خمار و کوچک‌تر از رداء که زن با آن سر و سینه خود را می‌پوشاند.»

در گزارش‌های دیگر، «جِلْبَاب» به «مِلْحَفَة»، «مُلَاءَة» و جامه‌ای معنا شده که زن بر لباس‌های دیگر خود قرار می‌دهد.

این تعریف‌ها نشان می‌دهند که جلباب در عربی شناخته‌شده، پوششی برای بدن بوده است، اما درباره اندازه دقیق و چگونگی قرار گرفتن آن بر بدن اختلاف وجود دارد.

برخی تعریف‌ها آن را به پیراهن نزدیک می‌کنند، برخی به پوششی گشاد بر لباس‌های دیگر و برخی به جامه‌ای که بخش‌های گسترده‌تری از بدن را دربر می‌گیرد.

بنابراین، نمی‌توان از یک تعریف منفرد، صورت قطعی و بی‌استثنایی برای تمام جلباب‌های عصر نزول استخراج کرد.

لسان؛ تعریف‌های متفاوت جلباب

آیا جلباب همان خمار است؟

در لسان العرب، از ابن سکیت نقل شده است که زنی از عرب، جلباب را خمار معنا کرده است.

این گزارش نشان می‌دهد که در بعضی کاربردهای زبان عربی، دو واژه می‌توانسته‌اند به یکدیگر نزدیک شوند.

اما در تعریف دیگری، جلباب پوششی گشادتر از خمار معرفی شده است.

پس دو گزارش لغوی متفاوت وجود دارد: در یکی جلباب و خمار به هم نزدیک‌اند و در دیگری از نظر اندازه و گستردگی تفاوت دارند.

این اختلاف نباید پنهان شود.

همچنین نباید صرف وجود یک تعریف، تمام تعریف‌های دیگر را بی‌اعتبار دانست.

در زبان پوشاک، نام لباس‌ها ممکن است بر اساس منطقه، جنس پارچه، شیوه پوشیدن یا کاربرد اجتماعی تفاوت داشته باشد.

بنابراین، دقیق‌تر است بگوییم «جِلْبَاب» نام پوششی شناخته‌شده بوده که در بسیاری از تعریف‌ها گشاد و فراگیر است، اما شکل و محدوده آن در تمام گزارش‌ها یکسان نیست.

جلباب و پوشش بیرونی

در برخی تعریف‌های لسان العرب، جلباب به جامه‌ای گفته شده که زن بر لباس‌های دیگر خود می‌پوشد.

این کاربرد، انتخاب تعبیر «پوشش بیرونی» را برای ترجمه قرآنی قابل دفاع می‌سازد.

پوشش بیرونی لزوما به معنای جامه‌ای با دوخت، رنگ، اندازه یا مدل ثابت نیست.

ممکن است جامه‌ای گشاد باشد که بر بدن افکنده می‌شود یا پوششی باشد که بخشی از لباس‌های دیگر را دربر می‌گیرد.

ازاین‌رو، نباید جلباب قرآنی را بدون شاهد با لباس مشخصی در فرهنگ امروز، مانند نوع معینی از چادر، عبا، نقاب، برقع یا مانتوی دوخته‌شده، یکی دانست.

این پوشاک ممکن است از نظر پوشانندگی با برخی کاربردهای جلباب مشابهت داشته باشند، اما نام و ساختمان تاریخی آنها لزوما یکسان نیست.

جلباب و پوشاندن سر، سینه و بدن

در بعضی تعریف‌های کهن، از پوشاندن سر و سینه سخن رفته است. در تعریف‌های دیگر، جلباب پوششی است که بخش گسترده‌ای از بدن یا تمام آن را دربر می‌گیرد.

این تفاوت نشان می‌دهد که حوزه پوشاندن جلباب در گزارش‌های لغوی یک اندازه ثابت ندارد.

اما نکته مشترک روشن است: جلباب نوعی جامه یا پوشش است، نه نام یک عضو بدن.

بنابراین، اگر در آیه‌ای سخن از جلباب باشد، نخست باید آن را به‌عنوان پوشش شناخت. سپس فعل، حروف اضافه و سیاق تعیین می‌کنند که با آن پوشش چه عملی خواسته شده است.

نباید تمام جزئیات یک شیوه پوشیدن را از خود اسم استخراج کرد.

جلباب در کاربرد مجازی

در زبان عربی، جلباب گاهی برای بیان فراگیری یک حالت نیز به کار رفته است.

در چنین کاربردی، چیزی مانند جامه تصور می‌شود که شخص یا فضای پیرامون او را فرا گرفته است.

برای نمونه، تاریکی شب می‌تواند در زبان ادبی به پوششی تشبیه شود که بر محیط افتاده است.

این کاربرد از ویژگی پوشانندگی جامه بهره می‌گیرد.

اما معنای مجازی پوشش نباید به معنای مستقیم جلباب در احزاب ۳۳:۵۹ تبدیل شود.

در آن آیه، سخن از زنان و پوشش‌هایی است که بر خود فرو می‌افکنند. خوانش پایه باید از همین معنای شناخته‌شده جامه آغاز شود.

۶. شواهد عربی جاهلی و نزدیک به عصر نزول

جلب اسبان در شعر علقمة بن عبدة

علقمة بن عبدة، مشهور به علقمة فحل، از شاعران شناخته‌شده جاهلی است.

در شعری منسوب به او آمده است:

وَنَحْنُ جَلَبْنَا مِنْ ضَرِيَّةَ خَيْلَنَا

یعنی: «و ما اسبان خود را از ضریه آوردیم.»

«ضَرِيَّة» نام مکانی در جغرافیای عربستان است.

در این عبارت، «جَلَبْنَا» به حرکت دادن و آوردن اسبان از یک محل به محل دیگر اشاره دارد.

اهمیت شاهد در آن است که معنای انتقال و حرکت دادن با متعلق واقعی آن، یعنی اسبان، روشن می‌شود.

در محیط زندگی عربی، جلب کردن حیوانات می‌توانست برای سفر، تجارت یا رویارویی با گروهی دیگر انجام شود.

اما خود فعل، غرض نهایی حرکت را تعیین نمی‌کند.

در شعر علقمه، زمینه سخن حرکت اسبان و رخدادهای مربوط به رویارویی است. بنابراین، جلب در یک موقعیت جنگی یا حرکت گروهی نیز کاربرد داشته است.

این شاهد نشان می‌دهد که شاخه آوردن و راندن چیزی، در زبان منسوب به شعر جاهلی شناخته‌شده بوده است.

دانشگاه ام‌القری؛ شاهد اسبانِ علقمه

جلباب در مرثیه جنوب، خواهر عمرو ذی‌الکلب

جنوب، خواهر عمرو ذی‌الکلب هذلی، از زنان شاعر دوره جاهلیت است.

در مرثیه‌ای منسوب به او درباره برادرش آمده است:

تَمْشِي النُّسُورُ إِلَيْهِ وَهِيَ لَاهِيَةٌ
مَشْيَ الْعَذَارَى عَلَيْهِنَّ الْجَلَابِيبُ

ترجمه: «کرکس‌ها با آسودگی به سوی او راه می‌روند، همچون راه رفتن دوشیزگانی که جلباب بر تن دارند.»

این بیت در لسان العرب و دیگر منابع ادبی ثبت شده است.

صحاح و لسان؛ شاهد جلابیب در مرثیهٔ جنوب

شاعر حرکت کرکس‌ها را به راه رفتن دخترانی تشبیه می‌کند که پوشش بر تن دارند و با آسودگی حرکت می‌کنند.

در این تصویر، «الْجَلَابِيبُ» نام جامه‌هایی است که بر تن دوشیزگان قرار دارند.

شاعر از جلباب به‌عنوان پوششی شناخته‌شده استفاده کرده است و نیازی نمی‌بیند شکل و اندازه آن را توضیح دهد.

این نکته برای پژوهش تاریخی اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد نام جلباب در زبان عربی پیش از اسلام شناخته‌شده بوده است.

اما خود بیت تعیین نمی‌کند که پوشش مورد نظر تا کدام قسمت بدن می‌رسیده، چگونه دوخته شده یا چه مقدار از چهره زنان را می‌پوشانده است.

تشبیه شاعر به راه رفتن و حالت آرام حرکت مربوط است.

بنابراین، نمی‌توان از این بیت، شکل قطعی یک نوع پوشش یا قانون مشخصی درباره پوشاندن صورت استخراج کرد.

اختلاف ضبط شاهد

در برخی منابع، مصراع نخست با فعل «تَمْشِي» و در بعضی نقل‌ها با «تَشُقُّ» آمده است.

همچنین، درباره بعضی صورت‌های واژه «الجلابيب» در نسخه‌های ادبی اختلاف‌های نوشتاری دیده می‌شود.

این تفاوت‌ها باید هنگام استفاده از شاهد شناخته شوند.

اما در ضبط اصلی نقل‌شده در لسان العرب، واژه «الْجَلَابِيبُ» روشن است و به پوشش‌های دوشیزگان اشاره دارد.

پس اختلاف جزئی در فعل مصراع نخست، معنای این واژه را در شاهد تغییر نمی‌دهد.

راقیِ «مُجْلِب» در شعر علقمه

در شعری دیگر از علقمة بن عبدة، هنگام توصیف اسب، از واژه «مُجْلِب» استفاده شده است.

بیت چنین نقل شده است:

بِغَوْجٍ لَبَانُهُ يَتِمُّ بَرِيمُهُ
عَلَى نَفْثِ رَاقٍ خَشْيَةَ الْعَيْنِ مُجْلِبِ

در این بیت، شاعر اسبی را وصف می‌کند که سینه‌ای گشاده دارد و برای محافظت از چشم‌زخم، تعویذی همراه آن کرده‌اند.

«مُجْلِب» در این شاهد اسم فاعل از «أَجْلَبَ» و وصفِ «راقٍ»، یعنی افسون‌خوان، است. در شرح کهن شعر، به کسی توضیح داده شده که بسیار در افسون‌خوانی می‌دمد؛ بنابراین، آن را نباید «مُجْلَب» و وصفِ پوشش تعویذ خواند.

اختیارَین، اخفش؛ مُجْلِب وصف راقی و کثرت نفث

زمینهٔ بیت، تعویذ و افسون‌خوانی است، اما واژهٔ «مُجْلِب» به عمل راقی مربوط می‌شود؛ این واژه به‌تنهایی شاهدی برای معنای پوشاندن نیست.

قرار دادن تعویذ در پوشش چرمی، کاربردی مستقل برای «جُلْبَة» در فرهنگ‌های لغت است؛ وجود این تعریف در کنار بیت، نباید سبب خلط دو صورت شود.

قاموس؛ کاربرد مستقل جُلْبَة برای جلد تعویذ

اما از این شاهد نمی‌توان نتیجه گرفت که اصل ریشه به باور به چشم‌زخم مربوط بوده است.

چشم‌زخم موضوع باور و رفتار اجتماعی آن دوران است. واژهٔ «مُجْلِب» در این بیت، راقی و عمل افسون‌خوانی او را توصیف می‌کند؛ معنای روکش چرمی از تعریف مستقل «جُلْبَة» شناخته می‌شود.

جایگاه تاریخی شواهد

شواهد علقمه و جنوب، دو شاخه مهم ریشه را در زبان منسوب به دوران جاهلیت نشان می‌دهند.

در شعر علقمه، جلب به آوردن و حرکت دادن اسبان مربوط است.

در شعر جنوب، جلباب به پوشش زنان اشاره دارد.

شاهد مربوط به تعویذ نیز زمینهٔ افسون‌خوانی را نشان می‌دهد؛ اما پوشاندن و دربرگرفتن را باید از کاربرد مستقل «جُلْبَة» شناخت، نه از صفت «مُجْلِب» در این بیت.

این شواهد به فهم کاربردهای واقعی واژه کمک می‌کنند، اما نباید بیش از آنچه می‌گویند از آنها نتیجه گرفت.

برای مثال، وجود جلباب در شعر جاهلی ثابت نمی‌کند که یک شکل مشخص از پوشش در تمام قبایل و مناطق عربستان یکسان بوده است.

همچنین، وجود جلب اسبان در شعر جنگی ثابت نمی‌کند که هر کاربرد جلب در زبان عربی به جنگ مربوط بوده است.

هر شاهد تنها کاربردی را که واقعا در آن آمده روشن می‌کند.

۷. کاربرد قرآنی نخست؛ بسیج نیرو در اسراء ۱۷:۶۴

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا

ترجمهٔ موجود فرقان: «و هر که از آنان را می‌توانی با صدایت برانگیز، و با سواران و پیادگانت بر آنان بتاز، و در دارایی‌ها و فرزندان با آنان شریک شو و به آنان وعده بده؛ و شیطان جز فریب به آنان وعده نمی‌دهد.»

این آیه در ادامه داستان نافرمانی ابلیس و درخواست مهلت او آمده است.

در اسراء ۱۷:۶۳، درباره سرانجام کسانی سخن می‌رود که از او پیروی می‌کنند.

سپس در آیهٔ ۶۴، چند عمل در خطاب به او ذکر می‌شود: برانگیختن با صدا، بسیج سواران و پیادگان، مشارکت در دارایی‌ها و فرزندان، و وعده دادن.

در پایان، قرآن ماهیت وعده‌های شیطان را فریب معرفی می‌کند.

معنای «وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ»

«أَجْلِبْ» فعل امر از باب إفعال و ریشه «ج ل ب» است.

در این ساخت، فعل به بسیج کردن، گرد آوردن و به حرکت درآوردن نیروها علیه گروهی دیگر اشاره دارد.

حرف اضافه «عَلَىٰ» جهت اقدام را روشن می‌کند.

بنابراین، تنها سخن از آوردن نیروها به یک محل نیست، بلکه از به کار گرفتن آنها در رویارویی با طرف مقابل سخن می‌رود.

همین نکته سبب می‌شود که در فارسی، تعبیر «بر آنان بتاز» در سیاق آیه طبیعی باشد.

اما نباید از این ترجمه نتیجه گرفت که خود ریشه همیشه به معنای تاخت‌وتاز نظامی است.

معنای تاختن و هجوم در اینجا از ترکیب فعل با «عَلَيْهِمْ» و «بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ» به دست می‌آید.

«بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ»؛ سواران و پیادگان

«خَيْل» در عربی به اسبان اشاره دارد و در زمینه جنگ می‌تواند نیروی سوار را نیز به ذهن آورد.

«رَجِل» در این سیاق به پیادگان مربوط است.

کنار هم آمدن سواران و پیادگان، تصویری از بسیج نیروهای گوناگون می‌سازد.

در زبان جنگی عربی، تقسیم نیروها به سوار و پیاده شناخته‌شده بود.

از همین رو، عبارت آیه می‌تواند از گردآوردن تمام نیروهای در دسترس برای هجوم و فشار سخن بگوید.

اما قرآن در این آیه توضیح نمی‌دهد که شیطان دارای سپاه جسمانی مشخصی با اسبان و پیادگان واقعی است.

در مقابل، نمی‌توان تنها به دلیل ماهیت شیطان، تصویر نظامی را بی‌دلیل حذف کرد.

خوانش روشن این است که آیه از زبان بسیج و هجوم استفاده می‌کند و نیروی شیطان را در قالب سواران و پیادگان او معرفی می‌نماید.

اینکه مصداق دقیق این نیروها چه کسانی یا چه عواملی‌اند، به شواهد مستقل نیاز دارد.

تفاوت «اسْتَفْزِزْ» و «أَجْلِبْ»

در آغاز آیه آمده است:

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ».

این فعل از ریشه «ف ز ز» است و در این سیاق به تحریک، برانگیختن یا از حالت پیشین بیرون آوردن شخص اشاره دارد.

در ادامه، «أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ» می‌آید که به بسیج و گردآوردن نیرو مربوط است.

این دو عمل می‌توانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما عینا یک معنا نیستند.

در نخستین تعبیر، برانگیختن افراد با صدا برجسته است.

در دومین تعبیر، بسیج نیروها علیه آنان مطرح می‌شود.

بنابراین، اگر هر دو فعل تنها «فریاد بزن» ترجمه شوند، تفاوت ساخت جمله پنهان می‌ماند.

از سوی دیگر، نباید میان این دو فعل ترتیب زمانی قطعی ساخت؛ مانند اینکه شیطان همیشه نخست با صدا تحریک می‌کند و فقط پس از آن نیروهای خود را بسیج می‌نماید.

آیه چند شیوه اقدام را کنار هم آورده است و چنین ترتیب الزامی‌ای را تصریح نمی‌کند.

«صَوْت» و «جَلَبَة»

در زبان عربی، جلب و جلبه می‌توانند با فریاد و هیاهو ارتباط داشته باشند.

از همین رو، میان «بِصَوْتِكَ» و «أَجْلِبْ» نزدیکی تصویری وجود دارد.

اما آیه از دو واژه متفاوت استفاده کرده است.

«صَوْت» به صدا مربوط است، در حالی که «أَجْلِبْ» در این ساخت به بسیج و هجوم اشاره دارد.

بنابراین، صدای شیطان نباید به‌عنوان معنای اصلی و یگانه «أَجْلِبْ» معرفی شود.

همچنین، خود آیه نوع مشخصی از صدای او را تعیین نمی‌کند.

از این عبارت نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که هر صدای بلند، موسیقی، آواز یا وسیله ارتباطی، مصداق قطعی «صدای شیطان» است.

تعیین چنین مصداق‌هایی به شواهد جداگانه نیاز دارد.

طبری؛ صدا، بسیج، سواران و پیادگان

آیا این فرمان، اجازه اخلاقی برای گمراه‌سازی است؟

آیه در قالب خطاب به شیطان آمده است، اما همین ساخت به معنای رضایت اخلاقی خداوند از گمراه‌سازی نیست.

در ادامه آیه، وعده‌های شیطان فریب معرفی شده‌اند.

در اسراء ۱۷:۶۵ نیز تصریح می‌شود که شیطان بر بندگان خدا تسلط مستقل ندارد.

پس باید میان وقوع یک عمل در قلمرو امکان و اذن الهی، و پسندیده یا مشروع بودن آن از نظر اخلاقی تفاوت گذاشت.

این تفکیک از سیاق آیات به دست می‌آید و نباید به معنای لغوی «أَجْلِبْ» افزوده شود.

نتیجه کاربرد نخست

در اسراء ۱۷:۶۴، ریشه «ج ل ب» در شاخه گردآوری، بسیج و برانگیختن نیرو حضور دارد.

فعل «أَجْلِبْ» در ترکیب با «عَلَيْهِمْ» و «بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ»، تصویری از هجوم و فشار سازمان‌یافته ارائه می‌کند.

در این کاربرد، نه پوشش بدن و نه جلباب موضوع سخن است.

بنابراین، معنای فعل باید مستقل از شاخه پوشاک بررسی شود.

۸. کاربرد قرآنی دوم؛ جلباب در احزاب ۳۳:۵۹

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

ترجمهٔ موجود فرقان: «ای پیامبر، به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو از پوشش‌های بیرونی‌شان بر خود فرو افکنند. این نزدیک‌تر است به اینکه شناخته شوند و آزار نبینند؛ و آن معبود یگانه آمرزنده و رحیم است.»

این آیه تنها کاربرد قرآنی «جِلْبَاب» را در خود دارد.

خطاب مستقیم به پیامبر است و به او فرمان داده می‌شود موضوع را به همسران، دختران و زنان مؤمنان بگوید.

در اینجا، «جَلَابِيبِهِنَّ» جمع «جِلْبَاب» همراه با ضمیر جمع مؤنث است.

از نظر معنایی، سخن از پوشش‌هایی است که به زنان مخاطب تعلق دارند.

این پوشش‌ها در جمله وسیله عملی قرار می‌گیرند که با فعل «يُدْنِينَ» بیان شده است.

«جَلَابِيبِهِنَّ»؛ پوشش‌های آنان

اسم «جِلْبَاب» در منابع لغوی به نوعی جامه یا پوشش گفته شده است.

در بعضی گزارش‌ها، پوشش بیرونی و فراگیر بودن آن برجسته است.

در برخی دیگر، اندازه آن با خمار یا رداء مقایسه شده است.

بنابراین، ترجمه «پوشش‌های بیرونی‌شان» با یکی از کاربردهای روشن و شناخته‌شده واژه سازگار است.

اما این ترجمه نباید به این معنا گرفته شود که شکل دقیق هر جلباب از خود اسم معلوم است.

آیه رنگ، جنس پارچه، روش دوخت یا اندازه عددی پوشش‌ها را بیان نمی‌کند.

همچنین، جمع بودن «جَلَابِيب» به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که هر زن باید چند جلباب داشته باشد.

چون سخن از گروهی از زنان است، آوردن جمع برای پوشش‌های متعلق به آنان طبیعی است.

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ»؛ عمل فرو افکندن پوشش

«يُدْنِينَ» از خانواده «د ن و» است و با نزدیک کردن یا فرو آوردن چیزی ارتباط دارد.

در این آیه، فعل به عمل زنان درباره پوشش‌هایشان مربوط است.

«عَلَيْهِنَّ» جهت قرار گرفتن پوشش را مشخص می‌کند؛ یعنی پوشش بر خود آنان قرار داده می‌شود.

بنابراین، جمله تنها نام یک جامه را ذکر نمی‌کند، بلکه از عملی با آن جامه سخن می‌گوید.

این تفاوت مهم است.

«جِلْبَاب» نام پوشش است، اما فرو افکندن و نزدیک کردن آن از فعل «يُدْنِينَ» به دست می‌آید.

نباید عمل فرو افکندن را جزء معنای لغوی خود اسم دانست.

در مقابل، اگر تنها گفته شود «جلباب بپوشند»، ممکن است تفاوت فعل به کار رفته در قرآن به‌خوبی منتقل نشود.

آیه بر قرار دادن و فرو افکندن پوشش بر خود تاکید دارد.

نقش «مِنْ» در «مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»

حرف اضافه «مِنْ» در این عبارت موضوع بحث نحوی بوده است.

یکی از خوانش‌های شناخته‌شده، تبعیض است؛ یعنی زنان بخشی از پوشش خود را بر خویش فرو می‌افکنند.

خوانش دیگری که در بعضی توضیح‌های تفسیری دیده می‌شود، به انتخاب و به کار گرفتن پوششی از میان پوشش‌های موجود مربوط است.

این دو تحلیل کاملا یکسان نیستند.

در نخستین خوانش، بخشی از یک جامه مورد توجه است؛ در دومین خوانش، یکی از پوشش‌های متعلق به زن می‌تواند منظور باشد.

از نظر ساختمان جمله، وجود «مِنْ» باید حفظ و تحلیل شود. اما خود این حرف به‌تنهایی تعیین نمی‌کند کدام قسمت بدن باید پوشیده شود.

همچنین، نمی‌توان تنها از «مِنْ» نتیجه گرفت که زنان حتما چند جلباب داشته‌اند یا موظف بوده‌اند همیشه فقط بخشی از جامه را به کار بگیرند.

کشاف؛ دو تحلیل تبعیض در «مِن»

ترجمه پایه باید تا حد ممکن رابطه پوشش و عمل فرو افکندن را حفظ کند و جزئیات اختلاف نحوی در توضیح بیاید.

آیا جلباب ضرورتا صورت را می‌پوشاند؟

در بعضی توضیح‌های تفسیری، جلباب پوششی دانسته شده که بر سر قرار می‌گیرد و بخشی از آن بر صورت فرو افکنده می‌شود.

در توضیح‌های دیگر، بر پوشاندن سر، سینه و بدن تاکید شده است.

همچنین، برخی لغویان جلباب را با خمار نزدیک دانسته‌اند و برخی آن را پوششی بزرگ‌تر و فراگیرتر معرفی کرده‌اند.

این اختلاف‌ها نشان می‌دهند که در منابع زبانی و تفسیری، یک تصویر کاملا یگانه از جلباب وجود ندارد.

در خود احزاب ۳۳:۵۹، نام صورت، مو یا بخش مشخص دیگری از بدن به‌عنوان متعلق مستقیم فرمان نیامده است.

آنچه صریحا آمده، فرو افکندن پوشش‌ها بر خود زنان است.

بنابراین، از خود اسم «جِلْبَاب» نمی‌توان حکم قطعی درباره پوشاندن تمام صورت یا آشکار گذاشتن مقدار معینی از آن استخراج کرد.

از سوی دیگر، اینکه آیه مستقیما نام صورت را نیاورده، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که هیچ‌یک از شیوه‌های تاریخی پوشاندن صورت با جلباب وجود نداشته است.

روش درست آن است که معنای لغوی پوشش، شیوه‌های تاریخی استفاده از آن و حکم صریح آیه از هم جدا بمانند.

طبری؛ گزارش‌های شیوه پوشاندن و تمایز تفسیر از معنای اسم

«ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ»

در ادامه آیه، غایت فرمان بیان شده است:

«ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ».

در این عبارت، شناخته شدن زنان و آزار ندیدن آنان با شیوه استفاده از پوشش ارتباط داده شده است.

اما خود آیه در همین جمله توضیح نمی‌دهد که شناخته شدن آنان دقیقا بر اساس کدام نشانه اجتماعی یا ویژگی ظاهری صورت می‌گیرد.

در بعضی گزارش‌های تفسیری، این موضوع با تمایز میان زنان آزاد و کنیزان توضیح داده شده است.

این گزارش‌ها برای شناخت بعضی برداشت‌های تاریخی اهمیت دارند، اما خود الفاظ آیه چنین تقسیم‌بندی حقوقی‌ای را به‌صراحت بیان نمی‌کنند.

کشاف؛ زمینهٔ تاریخیِ زنان آزاد و کنیزان در تفسیر

آیه از همسران پیامبر، دختران او و زنان مؤمنان سخن می‌گوید.

بنابراین، نمی‌توان از خود «جَلَابِيبِهِنَّ» نتیجه گرفت که پوشش تنها حق گروهی از زنان بوده یا آزار رساندن به زنانی با جایگاه اجتماعی دیگر مجاز شمرده شده است.

همچنین، نباید غایت آزار ندیدن را به این معنا تغییر داد که مسئولیت آزار بر عهده زنان قرار گرفته است.

در احزاب ۳۳:۵۸، قرآن کسانی را که مردان و زنان مؤمن را بدون ارتکاب عملی آزار می‌دهند، به‌صراحت نکوهش می‌کند.

در نتیجه، باید میان فرمان مربوط به پوشش و مسئولیت اخلاقی کسانی که به دیگران آزار می‌رسانند تفاوت گذاشت.

رابطه آیه با احکام و رفتار اجتماعی

احزاب ۳۳:۵۹ در سیاقی قرار دارد که درباره آزار پیامبر و مؤمنان، رفتار اجتماعی و کسانی که در جامعه سبب تشویش و آزار می‌شوند سخن می‌گوید.

در احزاب ۳۳:۶۰ نیز از منافقان، کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و شایعه‌پراکنان شهر یاد می‌شود.

بنابراین، فرمان مربوط به جلباب در محیطی مطرح شده که مسئله آزار و امنیت اجتماعی در آن حضور دارد.

این سیاق در فهم غایت فرمان اهمیت دارد.

اما نباید همه جزئیات اجتماعی و تاریخی را در معنای لغوی «جِلْبَاب» وارد کرد.

جلباب نام پوشش است. آزار، شناخت اجتماعی و شیوه برخورد مردم با یکدیگر، موضوع‌هایی هستند که از دیگر بخش‌های آیه و سیاق نزدیک شناخته می‌شوند.

تفاوت جلباب با پوشش‌های دیگر قرآن

در نور ۲۴:۳۱، واژه «خُمُر» آمده و از افکندن پوشش‌ها بر گریبان‌ها سخن گفته شده است.

در احزاب ۳۳:۵۹، واژه «جَلَابِيب» آمده و از فرو افکندن آنها بر خود زنان سخن می‌رود.

این تفاوت واقعی است.

اما نباید از آن نتیجه گرفت که خمار و جلباب در تمام کاربردهای تاریخی حتما دو پوشش با اندازه و شکل ثابت و کاملا جدا بوده‌اند.

منابع لغوی درباره این دو واژه هم‌پوشانی‌هایی ثبت کرده‌اند.

در مقابل، نباید این هم‌پوشانی را دلیل یکی بودن تمام احکام و ساختارهای دو آیه دانست.

هر آیه باید با واژه‌ها، فعل‌ها، حروف اضافه و سیاق خودش بررسی شود.

۹. تمایز جلباب از اصطلاحات و پوشاک متأخر

جلباب و پوشش‌های امروزی

در جوامع مختلف، پوشاک زنان نام‌ها و شکل‌های متفاوتی دارند.

بعضی پوشش‌ها دوخته‌شده‌اند، برخی به شکل پارچه گشاد بر بدن قرار می‌گیرند و برخی تنها بخشی از بدن را می‌پوشانند.

در بعضی زبان‌ها، واژه‌هایی نزدیک به «جلباب» برای جامه‌های امروزی نیز استفاده می‌شوند.

اما کاربرد معاصر یک نام، به‌تنهایی شکل تاریخی آن را در عصر نزول تعیین نمی‌کند.

بنابراین، نمی‌توان فقط به سبب شباهت نام، جلباب قرآنی را با یک لباس مشخص امروزی برابر دانست.

جلباب و جلابیه

«جلابیه» در عربی معاصر نام نوعی جامه بلند و گشاد است که در بعضی مناطق برای مردان و زنان استفاده می‌شود.

این نام با خانواده واژگانی پوشاک و جلباب ارتباط دارد، اما در کاربرد امروز ممکن است به لباسی با دوخت و شکل شناخته‌شده اشاره کند.

در مقابل، «جِلْبَاب» در گزارش‌های کهن دامنه‌ای از پوشش‌ها را دربر می‌گیرد.

بنابراین، شباهت نام‌ها برای یکی دانستن کامل ساختمان دو جامه کافی نیست.

تکملهٔ دوزی؛ جلابیه در شواهد متأخر

جلباب و حجاب

«حِجَاب» در عربی با حایل، پرده و مانعی که میان دو طرف قرار می‌گیرد ارتباط دارد.

در احزاب ۳۳:۵۳، این واژه در عبارت «مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ» آمده است؛ یعنی از پشت حایلی.

اما «جِلْبَاب» نام پوششی است که انسان بر خود قرار می‌دهد.

ممکن است جلباب نیز از نظر کارکرد پوشانندگی داشته باشد، اما این هم‌پوشانی به معنای یکی بودن دو ریشه نیست.

در زبان امروز، «حجاب» عنوان گسترده‌ای برای پوشش دینی شده است. این کاربرد اصطلاحی باید از معنای مستقیم آن در آیات قرآن جدا بماند.

بنابراین، در مقاله ریشه «ج ل ب» بهتر است خود واژه جلباب به‌عنوان پوشش شناخته شود و اصطلاحات متأخر جای آن را نگیرند.

۱۱. چالش‌های فهم و ترجمه

آیا تمام معانی ریشه از آوردن و کشاندن پدید آمده‌اند؟

در مقاییس اللغة، ابن فارس دو اصل برای ریشه معرفی کرده است.

بنابراین، نمی‌توان بدون بررسی تاریخی، همه کاربردهای پوشش را از معنای انتقال و آوردن استخراج کرد.

ممکن است در بعضی موارد میان کشیدن چیزی بر سطح شیء و پوشاندن آن ارتباطی تصور شود.

اما این تصویر ذهنی برای اثبات تاریخ پیدایش تمام واژه‌ها کافی نیست.

دقیق‌تر آن است که هر دو شاخه به رسمیت شناخته شوند و رابطه احتمالی آنها تنها در حد پشتوانه شواهد مطرح شود.

آیا «أَجْلِبْ» همیشه به معنای فریاد زدن است؟

خیر.

در بعضی کاربردهای عربی، اجلب با فریاد و برانگیختن همراه است.

اما در اسراء ۱۷:۶۴، عبارت «بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ» نشان می‌دهد که بسیج نیروها و هجوم نیز در تصویر حضور دارند.

بنابراین، ترجمه فعل تنها به «فریاد بزن» ممکن است بخشی از معنای سیاقی را از دست بدهد.

آیا «جِلْبَاب» همیشه لباس تمام‌قد است؟

در بعضی تعریف‌های لغوی، جلباب پوششی فراگیر معرفی شده است.

اما گزارش‌های دیگر آن را به پیراهن، خمار یا جامه‌ای با اندازه متفاوت مربوط می‌کنند.

بنابراین، نمی‌توان یک اندازه ثابت را به تمام کاربردهای تاریخی واژه تحمیل کرد.

در احزاب ۳۳:۵۹، نوع پوشش شناخته‌شده است، اما اندازه دقیق و روش دوخت آن بیان نشده است.

آیا جلباب به‌خودی‌خود حکم پوشاندن صورت را تعیین می‌کند؟

خیر.

خود اسم جلباب نوعی پوشش را معرفی می‌کند.

در بعضی توصیف‌های لغوی و تاریخی، این پوشش بر سر و صورت نیز قرار می‌گرفته است.

اما نام پوشش به‌تنهایی تعیین نمی‌کند که در یک فرمان قرآنی، کدام قسمت بدن با چه اندازه و شیوه‌ای باید پوشیده شود.

برای داوری درباره چنین حکمی باید فعل، حروف اضافه، سیاق و دیگر آیات مرتبط نیز بررسی شوند.

آیا جلباب فقط درباره زنان آزاد به کار می‌رفته است؟

در برخی توضیح‌های تاریخی آیهٔ احزاب، میان پوشاک زنان آزاد و کنیزان تفاوت گذاشته شده است.

اما این موضوع از معنای لغوی «جِلْبَاب» به‌تنهایی به دست نمی‌آید.

نام جامه به‌خودی‌خود جایگاه حقوقی صاحب آن را تعیین نمی‌کند.

همچنین، خود آیه زنان مؤمنان را مخاطب قرار می‌دهد و از لفظ «زنان آزاد» به‌عنوان قید مستقیم فرمان استفاده نمی‌کند.

بنابراین، محدود کردن معنای واژه به پوشش انحصاری یک طبقه اجتماعی نیازمند شواهد تاریخی و قرآنی مستقل است.

آیا پوشش و مسئولیت آزارگر یکی هستند؟

در احزاب ۳۳:۵۹، پوشش در ارتباط با شناخته شدن و آزار ندیدن زنان مطرح شده است.

اما رعایت یک فرمان مربوط به پوشش و مسئولیت کسی که به دیگری آزار می‌رساند دو موضوع مستقل‌اند.

در احزاب ۳۳:۵۸، آزار بی‌حق مردان و زنان مؤمن به‌صراحت نکوهش شده است.

بنابراین، نمی‌توان از آیهٔ جلباب نتیجه گرفت که آزار رساندن به شخصی که پوشش متفاوتی دارد مجاز است یا مسئولیت آزارگر به شخص آسیب‌دیده منتقل می‌شود.

این تمایز از شبکه آیات به دست می‌آید و باید از معنای لغوی جلباب جدا بماند.

۱۲. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

در این خانواده، انتخاب معادل باید تابع مشتق و سیاق باشد.

برای «جَلَبَ» در معنای انتقال، «آورد»، «به محل دیگری آورد» یا «از جایی به جای دیگر راند» مناسب است.

برای «اجْتَلَبَ»، بسته به سیاق، «به دست آورد»، «از جای دیگر آورد» یا «به سوی خود کشاند» می‌تواند به کار رود.

«جَلْب» در کاربرد اقتصادی به آوردن کالا یا دام مربوط است.

«جَلِيب» به معنای آورده‌شده از جای دیگر است.

«جَلَبَة» در کاربرد صوتی می‌تواند «هیاهو»، «سر و صدا» یا «غوغای جمع» ترجمه شود.

«جُلْبَة» در شاخه پوشش، بر حسب سیاق می‌تواند به پوسته زخم یا روکش چرمی اشاره داشته باشد.

برای «أَجْلَبَ عَلَيْهِ»، معادل‌هایی مانند «علیه نیرو گرد آورد»، «بر ضد او بسیج کرد» یا در سیاق جنگی «بر او تاخت» مناسب‌اند.

در اسراء ۱۷:۶۴، ترجمه موجود فرقان چنین است:

«و با سواران و پیادگانت بر آنان بتاز».

این برگردان با ساخت «وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ» سازگار است و تصویر بسیج و هجوم را منتقل می‌کند.

اما در توضیح ریشه باید روشن باشد که معنای فعل تنها به تاختن نظامی محدود نیست و در عربی با گردآوردن نیرو و برانگیختن با فریاد نیز ارتباط دارد.

برای «جِلْبَاب»، «پوشش بیرونی» معادل مناسبی است.

در احزاب ۳۳:۵۹، «جَلَابِيبِهِنَّ» به «پوشش‌های بیرونی‌شان» ترجمه می‌شود.

عبارت کامل:

«يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ»

در ترجمه فعلی فرقان چنین آمده است:

«از پوشش‌های بیرونی‌شان بر خود فرو افکنند.»

این ترجمه، نام پوشش و عمل فرو افکندن آن را از یکدیگر جدا نگه می‌دارد.

در توضیح لغوی می‌توان افزود که جلباب در منابع کهن به جامه‌ای گشاد، پوشش فراگیر، پیراهن یا پوششی بر لباس‌های دیگر گفته شده است.

اما نباید بدون شاهد، نام پوشش را مستقیما به مدل خاصی از لباس امروزی یا به حکم کامل پوشاندن بخش معینی از بدن تبدیل کرد.

«جَلَابِيب» جمع «جِلْبَاب» است و در کاربرد قرآنی به پوشش‌های زنان اشاره دارد، نه به عمل جلب نیرو یا هیاهو.

۱۳. جمع‌بندی

ریشهٔ «ج ل ب» در زبان عربی دو شاخه معنایی مهم دارد: آوردن و گردآوردن چیزی از جایی به جای دیگر، و پوشاندن یا دربرگرفتن چیزی.

در شاخه نخست، «جَلَبَ» به حرکت دادن و آوردن اشاره دارد. این معنا در زندگی دامداری، تجارت، انتقال کالا و حرکت نیروها کاربرد داشته است.

در کاربردهای مربوط به بسیج، «أَجْلَبَ عَلَيْهِ» می‌تواند به گردآوردن نیرو علیه دیگری یا برانگیختن با فریاد و هیاهو اشاره کند.

در شاخه دوم، «جُلْبَة» به پوشش‌هایی مانند پوسته زخم یا روکش چرمی مربوط است و «جِلْبَاب» نام جامه و پوشش انسان است.

شواهد شعر جاهلی هر دو میدان را روشن می‌کنند. در شعر علقمة بن عبدة، فعل جلب درباره حرکت دادن اسبان آمده است. در مرثیه جنوب، خواهر عمرو ذی‌الکلب، «جَلَابِيب» نام پوشش‌های دوشیزگان است.

این شواهد نشان می‌دهند که هر دو شاخه در زبان عربی کهن شناخته‌شده بوده‌اند، اما از آنها نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام کاربردهای ریشه در تاریخ زبان از یک تصویر واحد پدید آمده‌اند.

قرآن این ریشه را دو بار به کار برده است.

در اسراء ۱۷:۶۴، «أَجْلِبْ» در خطاب به شیطان و در زمینه بسیج نیروها علیه انسان‌ها آمده است. در این ساخت، فعل با سواران و پیادگان همراه شده و تصویری از هجوم و فشار فراهم می‌کند.

در احزاب ۳۳:۵۹، «جَلَابِيبِهِنَّ» به پوشش‌های زنان اشاره دارد. فرمان آیه درباره فرو افکندن این پوشش‌ها بر خود آنان است و غایت بیان‌شده آن با شناخته شدن و آزار ندیدن زنان ارتباط دارد.

این دو کاربرد نباید با یکدیگر خلط شوند.

«أَجْلِبْ» در اسراء به معنای پوشاندن نیست و «جَلَابِيب» در احزاب به معنای گردآوری نیروها یا برانگیختن با صدا نیست.

همچنین، خود اسم جلباب درباره شکل دقیق لباس، رنگ، اندازه و تمامی جزئیات پوشاندن بدن حکم نمی‌کند. این مسائل، در صورت لزوم، باید از ساخت آیه، شواهد زبان و دیگر آیات مرتبط بررسی شوند.

برای فرقان، در اسراء ۱۷:۶۴، «بر آنان بتاز» معنای سیاقی فعل را به‌خوبی منتقل می‌کند و در احزاب ۳۳:۵۹، «پوشش‌های بیرونی‌شان» معادل طبیعی و قابل دفاع جلباب است.

نتیجه اصلی این پژوهش آن است که خانواده «ج ل ب» هم میدان انتقال و بسیج را دربر می‌گیرد و هم میدان پوشاندن را؛ اما هیچ‌یک از این دو شاخه نباید بدون شاهد به تمام مشتق‌های دیگر تحمیل شود.

معنای هر صورت با ساختمان صرفی، حروف همراه و سیاق واقعی آن شناخته می‌شود. همین تفکیک اجازه می‌دهد هر دو کاربرد قرآنی ریشه، بدون ریشه‌تراشی و بدون وارد کردن جزئیات تاریخی یا تفسیری نانوشته، به‌درستی فهمیده شوند.