ریشهٔ ج ل ل
جلال، بزرگی و شکوه؛ از عظمت و منزلت تا پوشاندن و فراگرفتن در زبان عربی کهن
صورتهای قرآنی و لغوی
الْجَلَالِ
دو کاربرد قرآنی؛ عظمت و شکوه
جَلَّ
بزرگ بودن؛ فعل غیرقرآنی
جَلِيل
بزرگ و بلندمرتبه؛ غیرقرآنی
إِجْلَال
بزرگداشت؛ غیرقرآنی
أَجَلَّهُ
او را بزرگ داشت؛ غیرقرآنی
جُلّ
بخش بیشتر؛ غیرقرآنی
جِلّ
بزرگ، در برابر دق؛ غیرقرآنی
جَلَل
بزرگ یا ناچیز بر حسب سیاق؛ غیرقرآنی
جُلَّى
کار بزرگ؛ غیرقرآنی
جِلَّة
شتران بزرگ و سالخورده؛ غیرقرآنی
جُلّ / جِلال
پوشش حیوان و جمع آن؛ غیرقرآنی
جَلَّلَ
پوشاندن؛ غیرقرآنی
مُجَلِّل
وصف باران فراگیر؛ غیرقرآنی
جَلّ / جُلُول
بادبان و جمع آن؛ غیرقرآنی
جُلْجُل
زنگ؛ صورت تکراری غیرقرآنی
جَلْجَلَة
صدای زنگ و طنین؛ چهارحرفی و غیرقرآنی
۱. معرفی ریشه
ریشهٔ سهحرفی «ج ل ل» در زبان عربی چند شاخه معنایی دارد. مهمترین شاخه آن به بزرگی، عظمت، شکوه و بلندی منزلت مربوط است. از همین خانواده، «جَلِيل» به معنای بزرگ و بلندمرتبه، «جَلَال» به معنای عظمت و شکوه، و «إِجْلَال» به معنای بزرگ داشتن و احترام نهادن شناخته شدهاند.
شاخه دیگری از این خانواده به پوشاندن و فراگرفتن چیزی مربوط است. «جُلّ» میتواند نام پوششی باشد که بر پشت حیوان قرار میدهند و «جَلَّلَ» در بعضی کاربردها به پوشاندن یا فراگرفتن یک چیز با چیز دیگر اشاره دارد.
در کنار این دو، کاربردهایی درباره صدا و طنین نیز در منابع کهن ثبت شدهاند؛ از جمله واژههایی مانند «جُلْجُل» و «جَلْجَلَة» که با زنگ، صدای زنگ و حرکت همراه با صدا ارتباط دارند.
ابن فارس در مقاییس اللغة این خانواده را بر اساس سه اصل بررسی میکند: بزرگی و عظمت، پوشاندن و فراگرفتن، و صدا. این تقسیمبندی نشان میدهد که نمیتوان تمام کاربردهای «ج ل ل» را بدون بررسی به یک معنای واحد محدود کرد.
از سوی دیگر، همه صورتهای این خانواده از نظر ارزش معنایی یکسان نیستند. برای مثال، «جَلِيل» در کاربرد شناختهشده خود به امر بزرگ و بااهمیت اشاره دارد، اما «جَلَل» در بعضی شواهد عربی هم درباره امر بزرگ و هم درباره چیزی کوچک و کماهمیت به کار رفته است.
این تفاوت از ویژگیهای مهم ریشه است و نشان میدهد که شباهت حروف بهتنهایی برای تعیین معنای یک مشتق کافی نیست.
قرآن این ریشه را تنها دو بار و هر دو بار در صورت «الْجَلَالِ» به کار برده است:
پیکرهٔ عربی قرآن؛ دو کاربرد اسمیِ جلال
در هر دو آیه، جلال به پروردگار نسبت داده شده و با «إِكْرَام» همراه است.
معنای قرآنی «جَلَال» در این دو کاربرد، عظمت، شکوه و بزرگی منزلت است. این بزرگی به اندازه جسمانی، بلندی قامت یا حجم مادی مربوط نیست، بلکه در وصف پروردگار از عظمت و منزلتی سخن میگوید که با مقیاسهای جسمانی موجودات سنجیده نمیشود.
قرآن در این ریشه از صورتهای دیگری مانند «جَلِيل»، «أَجَلّ»، «جُلّ»، «تَجْلِيل» یا «جَلْجَلَة» استفاده نکرده است.
بنابراین، هرچند خانواده لغوی گسترده است، کاربرد قرآنی آن مشخصا در شاخه عظمت و شکوه قرار دارد. معنای کوتاه ریشه: بزرگی، عظمت و شکوه؛ و در شاخههای دیگرِ عربی، پوشاندن و فراگرفتن.
۲. بزرگی و عظمت؛ هسته نخست ریشه
«جَلَّ»؛ بزرگ و بااهمیت بودن
ابن فارس در مقاییس اللغة مینویسد:
جَلَّ الشَّيْءُ: عَظُمَ.
ترجمه: «چیزی جلّ شد؛ یعنی بزرگ شد یا عظمت یافت.»
ابن فارس؛ سه اصل و معنای بزرگی
این تعریف، نخستین شاخه معنایی ریشه را روشن میکند.
بزرگی در زبان عربی میتواند درباره اندازه یک شیء باشد؛ مانند حیوانی که از نظر جسمانی بزرگ است. اما همین مفهوم در کاربردهای دیگر به منزلت، اهمیت، قدرت یا ارزش یک شخص و امر نیز مربوط میشود.
برای مثال، ممکن است درباره رخدادی گفته شود که بزرگ است. در اینجا، منظور ضرورتا حجم جسمانی آن نیست، بلکه اهمیت یا پیامد آن مورد توجه است.
همچنین، وقتی شخصی در نگاه دیگران «جَلِيل» شناخته میشود، مقصود میتواند منزلت و اعتبار او باشد، نه درشتی بدن یا بلندی قامت.
بنابراین، در شناخت این شاخه باید میان بزرگی جسمانی و بزرگی منزلت تفاوت گذاشت.
«جَلِيل»؛ بزرگ و بلندمرتبه
در لسان العرب آمده است که «جَلِيل» درباره امر بزرگ و شخص دارای منزلت مهم به کار میرود.
برای مثال، «أَمْرٌ جَلِيلٌ» به موضوعی بزرگ و بااهمیت اشاره دارد.
«رَجُلٌ جَلِيلٌ» نیز میتواند شخصی باشد که از جایگاه، احترام یا منزلت بالایی برخوردار است.
در چنین کاربردی، جلیل بودن تنها به بزرگی جسمانی مربوط نیست.
ممکن است شخصی از نظر جسم کوچک باشد، اما به سبب دانش، کردار، مسئولیت یا جایگاه اجتماعی، بزرگ و بلندمرتبه شناخته شود.
البته منزلت اجتماعی و ارزش اخلاقی همیشه یکسان نیستند. ممکن است فردی نزد گروهی صاحب مقام باشد، اما رفتار او از نظر عدالت نادرست باشد.
پس خود وصف «جَلِيل» در زبان عادی میتواند از اهمیت و بزرگی جایگاه سخن بگوید؛ اما درست یا نادرست بودن آن جایگاه باید با معیارهای دیگری سنجیده شود.
«جَلَال»؛ عظمت و شکوه
«جَلَال» مصدر یا اسم معنایی این خانواده است و با عظمت، بزرگی و شکوه ارتباط دارد.
در لسان العرب آمده است:
وَجَلَالُ اللَّهِ: عَظَمَتُهُ.
ترجمه: «و جلال خداوند، عظمت اوست.»
این تعریف با هر دو کاربرد قرآنی «الْجَلَالِ» سازگار است.
اما در فارسی، میان بزرگی، عظمت و شکوه تفاوتهایی وجود دارد.
«بزرگی» واژهای گسترده است و ممکن است به اندازه جسمانی یا منزلت اشاره کند.
«عظمت» بیشتر بر اهمیت، مرتبه و بزرگی فراتر از امور عادی تاکید دارد.
«شکوه» میتواند عظمت همراه با جلال، وقار و تاثیر حضور یا جایگاه را بیان کند.
در وصف الهی، «شکوه» و «عظمت» معادلهای طبیعیتری از «بزرگی جسمانی» هستند.
بااینحال، نباید جلال را تنها به احساس شگفتی یا ترسی که انسان در برابر یک امر بزرگ تجربه میکند محدود کرد.
ممکن است عظمت چیزی سبب شگفتی یا احترام شود، اما واکنش شخص ناظر همان معنای لغوی عظمت نیست.
جلال در اصل وصف بزرگی و شکوه است؛ احترام و خشیت میتوانند از شناخت آن پدید آیند.
«إِجْلَال»؛ بزرگ داشتن دیگری
«أَجَلَّهُ» در عربی به معنای بزرگ داشتن، محترم شمردن و ارج نهادن به دیگری آمده است.
برای مثال، اگر گفته شود شخصی استاد یا پدر خود را «أَجَلَّ»، مقصود آن است که او را بزرگ داشته و به منزلتش احترام گذاشته است.
در این کاربرد، فعل از بزرگی خود شخص به رفتار دیگری در برابر آن بزرگی منتقل شده است.
تفاوت میان «جَلَال» و «إِجْلَال» اهمیت دارد.
جلال به عظمت و شکوه مربوط است، اما اجلال میتواند عمل بزرگداشتن و احترام نهادن به آن عظمت باشد.
بنابراین، وقتی قرآن خداوند را «ذُو الْجَلَالِ» معرفی میکند، از صفتی متعلق به او سخن میگوید؛ نه اینکه تنها بگوید انسانها او را بزرگ میشمارند.
بزرگ داشتن خداوند از سوی انسان، پاسخ و رفتار انسان در برابر عظمت اوست، نه علت پیدایش آن عظمت.
«جُلّ»؛ بخش بزرگتر یک مجموعه
در عربی، «جُلُّ الشَّيْءِ» به معنای بخش بزرگ یا بیشتر یک چیز است.
برای مثال، «جُلُّ الْقَوْمِ» به بیشتر افراد یک گروه اشاره دارد.
در این کاربرد، مفهوم بزرگی به نسبت یک بخش با مجموعه مربوط است.
ممکن است بخش بزرگتر یک مجموعه از نظر مقدار یا شمار برجسته باشد، بیآنکه خود آن بخش از نظر اخلاقی یا ارزشی برتر باشد.
بنابراین، «جُلّ» را نباید در همه کاربردها به «باارزشترین» یا «شریفترین» ترجمه کرد.
در زبان عادی، ممکن است بیشتر افراد یک گروه تصمیمی بگیرند، اما بزرگ بودن شمار آنان بهتنهایی درستی آن تصمیم را ثابت نمیکند.
معنای واژه در اینجا مقدار بیشتر است، نه حقانیت.
۳. «جَلَل»؛ بزرگ یا کوچک؟
یکی از واژههای دارای دو کاربرد متقابل
از نکات مهم این خانواده، کاربرد «جَلَل» در دو معنای متفاوت است.
در لسان العرب آمده است:
وَالْجَلَلُ الشَّيْءُ الْعَظِيمُ وَالصَّغِيرُ الْهَيِّنُ.
ترجمه: «جَلَل هم درباره چیز بزرگ و هم درباره چیز کوچک و کماهمیت به کار میرود.»
در سنت زبانشناسی عربی، واژههایی که در کاربردهایشان معانی متقابل دارند، در شمار «أَضْدَاد» بررسی شدهاند.
«جَلَل» یکی از نمونههای شناختهشده این گروه است.
اما وجود دو کاربرد متقابل به معنای آن نیست که در هر جمله بتوان هر دو معنا را همزمان پذیرفت.
سیاق تعیین میکند که گوینده از امر بزرگ سخن میگوید یا چیزی که در مقایسه با امر دیگری کوچک و ناچیز است.
این تفاوت در شعر جاهلی بهروشنی دیده میشود.
«جَلَل» به معنای کماهمیت
در شعری منسوب به امرؤالقیس، پس از کشته شدن پدرش، آمده است:
بِقَتْلِ بَنِي أَسَدٍ رَبَّهُمْ
أَلَا كُلُّ شَيْءٍ سِوَاهُ جَلَلُ
ترجمه: «با کشته شدن سرور بنیاسد به دست آنان، بدانید که هر چیز دیگر در برابر آن ناچیز است.»
در این بیت، «جَلَل» به معنای کوچک و کماهمیت آمده است.
شاعر از رخدادی سخن میگوید که در نگاه او چنان بزرگ است که همه امور دیگر در مقایسه با آن ناچیز جلوه میکنند.
پس کوچکی در اینجا نسبی است.
موضوع این نیست که هر چیز دیگری در جهان ذاتا بیارزش است، بلکه شاعر آن را با مصیبتی بزرگ مقایسه میکند.
همین مقایسه، معنای «جَلَل» را روشن میسازد.
این شاهد نشان میدهد که واژه در زبان منسوب به عربی جاهلی، میتوانسته در معنایی ظاهرا مخالف بزرگی به کار رود.
لسان؛ شاهد امرؤالقیس و معنای ناچیز
«جَلَل» به معنای امر بزرگ
در شعری منسوب به حارث بن وعلهٔ ذهلی آمده است:
فَلَئِنْ عَفَوْتُ لَأَعْفُوَنَّ جَلَلًا
وَلَئِنْ سَطَوْتُ لَأُوهِنَنَّ عَظْمِي
ترجمه: «اگر ببخشم، از امری بزرگ خواهم گذشت؛ و اگر به انتقام برخیزم، استخوان و نیروی خود را فرسوده خواهم ساخت.»
در این بیت، «جَلَلًا» به موضوعی بزرگ و سنگین اشاره دارد.
شاعر در برابر رخدادی دردناک قرار گرفته و از انتخاب میان گذشت و انتقام سخن میگوید.
بزرگی موضوع بخشایش، معنای «جَلَل» را در این سیاق روشن میکند.
این کاربرد با معنای نخست ریشه، یعنی عظمت و اهمیت، ارتباط دارد.
اما باید توجه کرد که خود واژه در این دو شاهد یکسان است و تفاوت معنا از سیاق شناخته میشود.
دلائل الاعجاز؛ شاهد حارث بن وعلهٔ ذهلی
«جُلَّى»؛ کار بزرگ و دشوار
در معلقه طرفة بن عبد آمده است:
وَإِنْ أُدْعَ لِلْجُلَّى أَكُنْ مِنْ حُمَاتِهَا
وَإِنْ تَأْتِكَ الْأَعْدَاءُ بِالْجَهْدِ أَجْهَدِ
ترجمه: «اگر برای کاری بزرگ و دشوار فراخوانده شوم، از مدافعان آن خواهم بود؛ و اگر دشمنان با نهایت توان به مقابله آیند، من نیز نهایت توان خود را به کار میگیرم.»
در این بیت، «الْجُلَّى» به امر بزرگ و مهم اشاره دارد.
در ادامه، شاعر از مقابله با دشمن و بهکارگیری توان سخن میگوید. این سیاق نشان میدهد که موضوع، کاری کوچک و بیاهمیت نیست.
این شاهد از نظر تاریخی نیز اهمیت دارد، زیرا طرفه از شاعران شناختهشده جاهلی است و بیت در معلقه او ثبت شده است.
بنابراین، کاربرد خانواده «ج ل ل» برای بیان کار بزرگ و پراهمیت، پیش از نزول قرآن نیز شناختهشده بوده است.
شرح قصاید سبع؛ روایتِ «للجلى» در شاهد طرفه
آیا «جَلَال» نیز میتواند به معنای ناچیز باشد؟
از وجود دو معنای متقابل برای «جَلَل» نمیتوان نتیجه گرفت که «جَلَال» نیز در قرآن هر دو معنا را دارد.
«جَلَل» و «جَلَال» دو صورت متفاوتاند.
در منابع لغوی، «جَلَال» در کاربرد مربوط به منزلت با عظمت و شکوه شناخته میشود.
در الرحمن ۵۵:۲۷ و الرحمن ۵۵:۷۸ نیز این واژه در وصف پروردگار آمده است.
هیچ قرینهای در این دو آیه وجود ندارد که «جَلَال» به معنای کوچکی، ناچیزی یا کماهمیتی باشد.
بنابراین، کاربرد متقابل «جَلَل» باید در مقاله ریشه شناخته شود، اما نباید به معنای قرآنی «الْجَلَالِ» تحمیل گردد.
۴. بزرگی در سن، دام و زندگی اجتماعی
«جَلِيل»؛ سالخورده و باتجربه
در عربی، «جَلِيل» گاهی درباره انسانی سالخورده نیز به کار رفته است.
در این کاربرد، بزرگی به سن مربوط میشود.
شخصی که عمر طولانی کرده، ممکن است از نظر سن بزرگ شناخته شود و با همین وصف معرفی گردد.
در بعضی محیطهای اجتماعی، سالمندی با منزلت و احترام نیز همراه بوده است.
اما سن زیاد و فضیلت اخلاقی دو موضوع متفاوتاند.
ممکن است انسان سالخورده دانا و باتجربه باشد، ولی از خود واژه «جَلِيل» در این کاربرد نمیتوان تمام ویژگیهای اخلاقی او را نتیجه گرفت.
بنابراین، «جلیل» در یک متن ممکن است «سالخورده» و در متن دیگر «بزرگ و بلندمرتبه» معنا شود.
«جِلَّة»؛ شتران بزرگ و سالخورده
در عربی کهن، «جِلَّة» درباره شتران بزرگ یا سالخورده به کار رفته است.
در لسان العرب آمده است که این واژه میتواند درباره شترانی به کار رود که از مرحله کمسنی گذشتهاند.
در این کاربرد، بزرگی هم میتواند به اندازه جسمانی و هم به سن حیوان مربوط باشد.
در زندگی دامداری عربی، شتران از نظر سن، توان حمل بار، باروری و ارزش اقتصادی تفاوت داشتند.
از همین رو، تمایز میان شتران بزرگ و کوچک در زبان نیز اهمیت یافته است.
در تعبیرهایی مانند «جِلَّةُ الْإِبِلِ»، مقصود گروهی از شتران بزرگ یا سالخورده است، نه همه حیوانات.
اما این معنا نباید به «الْجَلَالِ» در قرآن منتقل شود. وصف الهی به بزرگی شتران یا سالخوردگی موجودات مربوط نیست.
«جِلّ» در برابر «دِقّ»
در عربی، «جِلّ» و «دِقّ» در بعضی کاربردها مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند.
«جِلّ» به چیز بزرگ یا مقدار زیاد و «دِقّ» به چیز کوچک یا مقدار اندک اشاره دارد. در این تقابل، ضبطِ «جِلّ» با کسر جیم در صحاح و مختار الصحاح آمده است؛ «جُلّ» با ضم جیم در معنای بخش بیشتر، کاربردی جداگانه دارد.
صحاح و مختار؛ جِلّ در برابر دِقّ
در روابط اقتصادی، ممکن است این دو برای توصیف داراییهای بزرگ و کوچک استفاده شوند.
برای مثال، در بعضی گزارشهای لغوی، شتر در برابر گوسفند نمونهای از دارایی بزرگتر معرفی شده است.
این کاربرد نشان میدهد که مفهوم بزرگی در خانواده ریشه، در زندگی اقتصادی و دامداری نیز حضور داشته است.
اما ارزش اقتصادی دارایی و ارزش اخلاقی صاحب آن یک چیز نیستند.
«جِلّ» در این میدان به اندازه و مقدار مربوط است.
کاربرد درباره سرگین دام
در منابع لغوی، «جِلَّة» یا صورتهای نزدیک به آن درباره سرگین حیوان نیز ثبت شده است.
از همین کاربرد، «جَلَّالَة» در بعضی گزارشها به حیوانی گفته شده که از سرگین یا مواد آلوده تغذیه میکند.
این شاخه از نظر معنایی با عظمت و شکوه تفاوت دارد.
نباید تنها به سبب اشتراک حروف، آن را به معنای بزرگی یا منزلت برگرداند.
همچنین، احکام فقهی متأخر درباره حیوانات با این وصف، بخشی از تعریف ریشه قرآنی «ج ل ل» نیستند.
برای بررسی حلال و حرام، باید نصوص و معیارهای مربوط به خود خوراک سنجیده شوند، نه اینکه یک اصطلاح لغوی یا فقهی بدون شاهد به حکم قرآنی تبدیل شود.
۵. پوشاندن و فراگرفتن؛ شاخه دوم ریشه
«جُلّ»؛ پوشش حیوان
ابن فارس در مقاییس اللغة، اصل دوم این خانواده را پوشاندن و فراگرفتن معرفی میکند.
یکی از نمونههای او «جُلُّ الْفَرَسِ» است؛ یعنی پوششی که بر اسب قرار میگیرد.
در این کاربرد، چیزی بر بدن حیوان کشیده میشود و بخشی از آن را میپوشاند.
در عربی، «جُلّ» میتواند به پوششی گفته شود که برای حفاظت یا پوشاندن حیوان به کار میرود.
جمع آن در بعضی کاربردها «جِلال» و «أَجْلال» است.
این صورتها از نظر نوشتاری به «جَلَال» در معنای عظمت نزدیکاند، اما حرکتها و نقشهای صرفی آنها یکسان نیستند.
بنابراین، نباید «جِلال» به معنای پوششهای حیوان را با «جَلَال» به معنای عظمت یکی گرفت.
«جَلَّلَ»؛ پوشاندن و فراگرفتن
در عربی، «جَلَّلَ الشَّيْءَ» به معنای پوشاندن یا فراگرفتن چیزی ثبت شده است.
برای مثال، ممکن است پارچهای روی شیئی قرار داده شود و آن را بپوشاند.
در اینجا، موضوع اصلی قرار گرفتن پوشش بر چیزی است.
اما پوشاندن همواره به معنای پنهان کردن کامل نیست.
ممکن است پوشش تنها بخشی از یک شیء را بپوشاند یا چیزی از زیر آن همچنان نمایان باشد.
بنابراین، در ترجمه باید نوع پوشش و گستردگی آن از سیاق شناخته شود.
باران فراگیر
ابن فارس از بارانی سخن میگوید که زمین را با آب و رویش گیاه فرا میگیرد.
در این کاربرد، «مُجَلِّل» میتواند وصف باران یا ابری باشد که اثر آن بر بخش گستردهای از زمین ظاهر میشود.
در لسان العرب نیز «الْمُجَلِّل» درباره ابری آمده است که زمین را با باران فرا میگیرد.
این کاربرد، شاخه پوشاندن را از پوشش جسمانی یک حیوان به فراگیری محیط طبیعی گسترش میدهد.
بااینحال، نباید از آن نتیجه گرفت که هر باران شدید یا هر ابر گسترده در عربی ضرورتا «مُجَلِّل» نامیده میشود.
همچنین، معنای فراگیری باران نباید به وصف الهی «الْجَلَال» منتقل شود.
در الرحمن ۵۵:۲۷ و الرحمن ۵۵:۷۸، جلال به عظمت مربوط است، نه به پوشاندن زمین با آب.
بادبان کشتی
در عربی، «جَلّ» در یکی از کاربردهای خود به بادبان کشتی نیز گفته شده است. در صحاح، این معنا با فتح جیم ضبط شده است.
ابن فارس جمع آن را «جُلُول» گزارش میکند.
صحاح؛ جَلّ با فتح جیم برای بادبان
بادبان پارچه یا پوششی است که بر کشتی نصب میشود و با باد در حرکت آن نقش دارد.
در این کاربرد، ارتباط آن با شاخه پوشش و پارچه قابل فهم است.
اما بادبان از نظر کارکرد با پوشش اسب متفاوت است. یکی در حرکت کشتی نقش دارد و دیگری برای پوشاندن یا حفاظت از حیوان استفاده میشود.
این تفاوت نشان میدهد که اشتراک یک نام به معنای یکسان بودن تمام کارکردها نیست.
آیا جلال الهی به معنای پوشیده بودن است؟
چون ریشه «ج ل ل» شاخهای درباره پوشاندن دارد، ممکن است این فرضیه مطرح شود که «جَلَال» در وصف خداوند به معنای پوشیدگی یا پنهان بودن حقیقت اوست.
اما برای چنین معنایی در دو آیهٔ سورهٔ الرحمن شاهد لغوی مستقلی وجود ندارد.
در منابع، «جَلَال» در این کاربرد به عظمت و شکوه معنا شده است.
در قرآن نیز این واژه در کنار «إِكْرَام» آمده و به پروردگار نسبت داده شده است.
بنابراین، نمیتوان تنها به سبب اشتراک ریشه، معنای پوشاندن را جایگزین عظمت کرد.
ممکن است درباره حدود شناخت انسان از خداوند پژوهشی مستقل انجام شود، اما آن موضوع باید از آیات مربوط به علم، غیب، احاطه و شناخت الهی بررسی شود.
خود «الْجَلَال» در این دو آیه، به معنای پنهان کردن یا پوشیده بودن نیست.
۶. صدا و طنین؛ شاخه سوم ریشه
«جُلْجُل»؛ زنگ
ابن فارس در مقاییس اللغة، سومین اصل این خانواده را به صدا مربوط میکند.
از نمونههای آن «جُلْجُل» است که در عربی به زنگ کوچک گفته میشود.
زنگ هنگامی که حرکت میکند، صدایی طنیندار تولید میکند.
«جَلْجَلَة» نیز میتواند به صدای زنگ یا صدای شدید و طنیندار اشاره داشته باشد.
در بعضی کاربردهای عربی، حرکت دادن چیزی بهگونهای که صدای آن شنیده شود، با همین خانواده بیان شده است.
صدای رعد
در منابع لغوی، «سَحَابٌ مُجَلْجِلٌ» درباره ابری آمده است که صدای رعد از آن شنیده میشود.
در این کاربرد، ویژگی صوتی برجسته است.
همچنین، «جَلْجَلَة» میتواند درباره صدایی بلند و پیوسته به کار رود.
اما نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که «جَلَال» در قرآن به معنای صدای بلند یا رعدآساست.
صدا و شکوه ممکن است در تصویرهای ادبی با یکدیگر همراه شوند، ولی این همراهی بهتنهایی وحدت معنایی دو واژه را اثبات نمیکند.
جایگاه «ج ل ج ل» در پژوهش ریشه
صورتهایی مانند «جُلْجُل» و «جَلْجَلَة» از نظر ساختمان دارای تکرار حروفاند.
در سنت لغوی، ابن فارس آنها را در پیوند با خانواده «ج ل ل» بررسی کرده است.
بااینحال، ساختمان چهارحرفی و تکراری این صورتها باید از فعل سهحرفی «جَلَّ» جدا شناخته شود.
نمیتوان فقط از همانندی صدا نتیجه گرفت که تمام صورتهای چهارحرفی تاریخی یکسان با ریشه سهحرفی دارند.
این صورتها در قرآن نیز به کار نرفتهاند.
بنابراین، شاخه صوتی برای شناخت گستردگی خانواده در عربی کهن مفید است، اما در تعریف «الْجَلَال» قرآنی نقش مستقیم ندارد.
۷. کاربرد ریشه در شعر جاهلی
بزرگی در شعر طرفة بن عبد
شاهد طرفه درباره «الْجُلَّى» نشان میدهد که این خانواده در زبان عربی پیش از اسلام برای بیان کار بزرگ و دشوار شناختهشده بوده است.
در معلقه او، موضوع آمادگی برای دفاع و مقابله با دشمن است.
«الْجُلَّى» در آن سیاق به امری بزرگ و پراهمیت اشاره میکند.
بنابراین، پیشینه کاربرد معنای عظمت به دورههای متأخر و اصطلاحات کلامی محدود نیست.
کوچک شمردن امور در شعر امرؤالقیس
شاهد امرؤالقیس، کاربرد دیگر «جَلَل» را نشان میدهد.
در آن شعر، رخدادی بزرگ سبب میشود تمام امور دیگر در مقایسه با آن ناچیز معرفی شوند.
این کاربرد نشان میدهد که «جَلَل» میتواند معنایی نسبی داشته باشد و بزرگی یا کوچکی آن از مقام مقایسه شناخته شود.
اما این معنا درباره خود صورت «جَلَل» است، نه دلیل بر کوچک بودن «جَلَال» در وصف الهی.
بزرگی گذشت در شعر حارث بن وعله
در بیت حارث بن وعله، «جَلَلًا» به گذشت از موضوعی بزرگ مربوط است.
شاعر از انتخاب میان بخشایش و انتقام سخن میگوید.
در اینجا، بزرگی موضوع از جایگاه آن در تصمیم اخلاقی و اجتماعی شاعر شناخته میشود.
بنابراین، «جَلَل» در این شاهد به اهمیت و سنگینی امر اشاره دارد.
نتیجه شواهد تاریخی
این شواهد نشان میدهند که خانواده «ج ل ل» پیش از قرآن در زبان عربی شناختهشده بوده و در توصیف امور بزرگ، موقعیتهای دشوار و مقایسه اهمیت رخدادها کاربرد داشته است.
همچنین، استفاده از یک صورت در دو معنای متقابل نشان میدهد که معنای واژه باید از سیاق تعیین شود.
بااینحال، هیچیک از این شواهد مجوز نمیدهد که معنای خاص «جَلَل» به همه مشتقهای ریشه منتقل شود.
در قرآن، «الْجَلَال» در وصف پروردگار آمده و معنای عظمت و شکوه در آن روشن است.
۸. کاربرد قرآنی نخست؛ الرحمن ۵۵:۲۷
وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
ترجمهٔ موجود فرقان: «و روی پروردگارت، دارندهٔ شکوه و بزرگواری، باقی میماند.»
این آیه نخستین کاربرد قرآنی ریشه «ج ل ل» است.
در آیه پیشین آمده است:
الرحمن ۵۵:۲۶
كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ
ترجمهٔ این پژوهش: «هر که بر آن است رفتنی است.»
در این دو آیه، میان فناپذیری آفریدگان و بقای پروردگار تقابلی روشن برقرار شده است.
آیهٔ نخست از رفتنی بودن موجودات سخن میگوید و آیهٔ بعدی بقای روی پروردگار را بیان میکند.
در همین سیاق، تعبیر «ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» آمده است.
«ذُو الْجَلَالِ»؛ دارنده شکوه
«ذُو» در عربی به معنای دارنده یا صاحب چیزی است.
«الْجَلَالِ» به عظمت و شکوه اشاره دارد.
بنابراین، «ذُو الْجَلَالِ» در معنای مستقیم خود به دارنده عظمت و شکوه مربوط است.
در این کاربرد، جلال به پروردگار نسبت داده شده است.
این بزرگی، در سیاق آیه، با بقای او در برابر فناپذیری آفریدگان همراه شده است.
اما نباید از خود ریشه نتیجه گرفت که جلال ذاتا به معنای جاودانگی است.
«يَبْقَىٰ» از ریشه «ب ق ي» و به معنای باقی ماندن است.
«الْجَلَال» به عظمت و شکوه اشاره دارد.
این دو مفهوم در آیه به یکدیگر پیوند یافتهاند، اما معنای لغوی یکسانی ندارند.
«وَجْهُ رَبِّكَ» و جایگاه وصف
در این آیه، «وَجْهُ رَبِّكَ» نهاد جمله است.
«ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» پس از آن آمده است.
در قرائت حفص از عاصم، «ذُو» مرفوع است و از نظر نحوی با «وَجْهُ» هماهنگی دارد.
این ساختمان نشان میدهد که وصف یادشده در عبارت قرآنی به «وجه» پیوند میخورد.
اما از این رابطه نحوی نمیتوان بهتنهایی ساختمان جسمانی یا کیفیت وجودی «وجه» خداوند را تعیین کرد.
در زبان عربی، «وجه» میتواند در کاربردهای گوناگون به روی، جهت، حضور یا خود شخص اشاره داشته باشد.
در این آیه، مسئله اصلی تقابل فناپذیری و بقاست.
بنابراین، تحلیل «وجه» باید با کاربردهای دیگر این ریشه در قرآن و سیاق همین آیه انجام شود.
در پژوهش «ج ل ل»، آنچه از نظر لغوی روشن است، معنای عظمت و شکوه در «الْجَلَال» است.
جلال و فناپذیری موجودات
در سیاق الرحمن ۵۵:۲۶ و الرحمن ۵۵:۲۷، پروردگار در برابر آفریدگان فناپذیر معرفی شده است.
این تقابل میتواند عظمت او را برای خواننده روشنتر سازد.
موجودات در جهان پدید میآیند، دگرگون میشوند و از میان میروند؛ اما آیه از بقای پروردگار سخن میگوید.
بااینحال، نباید نتیجه گرفت که معنای لغوی جلال فقط «فناناپذیری» است.
بقا یکی از موضوعهایی است که در همین سیاق با جلال همراه شده است.
در کاربردهای عربی، جلال میتواند درباره عظمت و منزلت نیز به کار رود، حتی هنگامی که موضوع فنا و بقا مطرح نباشد.
بنابراین، معنای واژه باید از نتیجه خاص این آیه گستردهتر باقی بماند.
«الْإِكْرَام»؛ مفهوم همراه جلال
در آیه، «الْجَلَال» با «الْإِكْرَام» همراه شده است.
«إِكْرَام» از ریشه «ك ر م» است و با بزرگواری، گرامی داشتن و بخشندگی ارتباط دارد.
از نظر لغوی، این دو واژه یکسان نیستند.
جلال بر عظمت و شکوه تاکید دارد، در حالی که اکرام با بزرگواری و گرامی داشتن ارتباط پیدا میکند.
در وصف الهی، این دو در کنار یکدیگر آمدهاند.
اما صرف همراهی آنها به معنای آن نیست که قرآن در این آیه یک تقسیمبندی فلسفی ثابت میان صفات خداوند ارائه کرده است؛ مثلا اینکه جلال فقط درباره قدرت و اکرام فقط درباره بخشش مادی باشد.
چنین تقسیمبندیای نیازمند بررسی مستقل تمام کاربردهای دو خانواده است.
معنای روشن ترکیب، عظمت و بزرگواری پروردگار است.
۹. کاربرد قرآنی دوم؛ الرحمن ۵۵:۷۸
تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
ترجمهٔ موجود فرقان: «پربرکت است نام پروردگارت، دارندهٔ شکوه و بزرگواری.»
این آیه، پایان سورهٔ الرحمن است.
در آغاز سوره، از الرحمن، آموزش قرآن، آفرینش انسان، نظم خورشید و ماه، میزان و نعمتهای زمین سخن میرود.
سپس آیات از آفرینش انسان و جن، دریاها، منابع طبیعی، فناپذیری موجودات، فرجام انسانها و نعمتهای باغهای اخروی سخن میگویند.
در پایان این مجموعه، بار دیگر تعبیر «الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» آمده است.
این تکرار، پیوند میان وصف پروردگار در آیهٔ ۲۷ و پایان سوره را برقرار میکند.
تفاوت «ذُو» و «ذِي»
در الرحمن ۵۵:۲۷ آمده است:
«ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ».
در الرحمن ۵۵:۷۸ آمده است:
«ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ».
این تفاوت، تفاوت دو ریشه یا دو معنای مستقل نیست.
«ذُو» و «ذِي» دو صورت اعرابی از یک واژهاند.
در آیهٔ ۲۷، «ذُو» مرفوع است و با «وَجْهُ» هماهنگی دارد.
در آیهٔ ۷۸، «ذِي» در قرائت حفص از عاصم مجرور است و وصف «رَبِّكَ» شمرده میشود.
بنابراین، تفاوت در نقش نحوی و رابطه وصف با واژه پیشین است، نه در معنای جلال.
در هر دو آیه، «الْجَلَال» به شکوه و عظمت مربوط است.
«تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ»
در آیه پایانی، سخن از پربرکت بودن نام پروردگار است.
«تَبَارَكَ» از ریشه «ب ر ك» است و با برکت و خیر فراوان ارتباط دارد.
«اسْم» نیز از خانواده دیگری است.
پس نباید برکت و نام را به معنای لغوی جلال افزود.
آیه چند مفهوم را در یک جمله گرد آورده است: برکت، نام پروردگار، جلال و اکرام.
این مفاهیم با یکدیگر ارتباط دارند، ولی هرکدام از ریشه و ساختمان خود معنای مشخصی دارند.
جلال در پایان سوره رحمت
سوره با نام «الرَّحْمَٰن» آغاز میشود و با وصف «ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» پایان مییابد.
این پیوند اهمیت دارد.
در طول سوره، هم نعمتهای آفرینش و زندگی معرفی میشوند و هم حسابرسی و فرجام انسانها.
در نتیجه، عظمت پروردگار در سیاقی آمده است که رحمت، نظم آفرینش، داوری و بخشندگی نیز در آن حضور دارند.
اما نباید از این پیوند نتیجه گرفت که جلال در لغت مترادف رحمت است یا اکرام بهتنهایی تمام معنای رحمت را دربر میگیرد.
در متن قرآن، این صفات و مفاهیم با یکدیگر پیوند دارند، ولی تفاوت معنایی خود را حفظ میکنند.
آیا جلال در این آیه فقط نام یک صفت است؟
«الْجَلَال» در این آیه به عظمت و شکوه پروردگار اشاره دارد.
در سنت کلامی و فهرستهای اسماء الهی، «ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» بهعنوان وصفی شناختهشده برای خداوند مطرح شده است.
اما در پژوهش قرآنی، نخست باید به همان صورت واقعی آیه توجه کرد.
قرآن در اینجا «الْجَلَال» را بهعنوان یک اسم مستقل در فهرستی از نامهای الهی نیاورده است؛ بلکه از ترکیب «ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» استفاده کرده است.
بنابراین، بررسی این وصف باید از خود ترکیب آغاز شود، نه از فهرستهای بعدی اسماء الحسنی.
۱۰. جلال و جایگاه آن در اوصاف الهی
«الْجَلَال» و «الْجَلِيل»
در زبان عربی، «جَلِيل» میتواند وصف شخص یا امر بزرگ و بلندمرتبه باشد.
لغویان این واژه را در شمار اوصاف الهی نیز آوردهاند.
اما در قرآن، صورت «الْجَلِيل» بهعنوان وصف مستقل خداوند نیامده است.
آنچه در قرآن آمده، «الْجَلَالِ» در دو ترکیب سورهٔ الرحمن است.
این تفاوت باید حفظ شود.
وجود یک صفت درست در زبان عربی و رواج آن در سنت دینی، به معنای آن نیست که همان صورت عینا در قرآن آمده است.
بنابراین، میتوان گفت قرآن خداوند را دارنده جلال معرفی میکند؛ اما نباید صورت «الْجَلِيل» را بدون توضیح، نقل مستقیم از قرآن دانست.
لسان؛ جلیل در منابع لغوی و جلال در قرآن
آیا جلال فقط درباره خداوند به کار میرود؟
در لسان العرب آمده است که «جلال» در کاربرد ویژه دینی درباره خداوند گفته میشود.
بااینحال، خود منابع لغوی صورتهایی مانند «جَلِيل»، «جَلَالَة» و تعبیرهای مرتبط را درباره انسانها و امور بزرگ نیز ثبت کردهاند.
بنابراین، باید میان کاربرد اختصاصی «ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» در قرآن و معنای عمومی خانواده ریشه تفاوت گذاشت.
در قرآن، «الْجَلَال» در هر دو موضع به پروردگار نسبت داده شده است.
اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که زبان عربی در هیچ کاربرد دیگری اجازه توصیف منزلت انسان یا بزرگی یک امر را با مشتقهای همین ریشه نمیدهد.
تفاوت، در متعلق وصف و سطح عظمت آن است.
بزرگی انسان محدود و وابسته به شرایط است؛ اما جلالی که قرآن به پروردگار نسبت میدهد، در سیاق عظمت و بقای او مطرح شده است.
این تفاوت نباید به دو ریشه کاملا بیارتباط تبدیل شود.
جلال و اندازه جسمانی
در کاربردهای انسانی، بزرگی ممکن است با اندازه جسمانی نیز ارتباط داشته باشد.
اما در وصف خداوند، «جلال» به معنای درشتی بدن، بلندی قامت یا حجم فیزیکی نیست.
در سورهٔ الرحمن، آیه از عظمت و شکوه پروردگار سخن میگوید.
این عظمت نباید با ویژگی جسمانی آفریدگان سنجیده شود.
از سوی دیگر، نفی چنین معنای جسمانیای بهتنهایی تمام پرسشهای فلسفی درباره حقیقت وجودی خداوند را پاسخ نمیدهد.
پژوهش لغوی باید حدود شواهد خود را حفظ کند.
در اینجا، معنای قابل دفاع «جلال» همان شکوه و عظمت است، نه توصیف ساختمان مادی یا غیرمادی یک موجود.
جلال و اکرام؛ عظمت و بزرگواری
در هر دو کاربرد قرآنی، «الْجَلَال» با «الْإِكْرَام» همراه است.
از نظر معنایی، جلال و اکرام به یکدیگر نزدیکاند، اما یکسان نیستند.
جلال به عظمت و شکوه مربوط است.
اکرام با کرامت، بزرگواری و گرامی داشتن ارتباط دارد.
همراهی این دو در وصف الهی میتواند از عظمت پروردگار و بزرگواری او در یک ترکیب سخن بگوید.
اما این همراهی، معنای «جلال» را به بخشندگی محدود نمیکند و «اکرام» را نیز به قدرت یا عظمت صرف تبدیل نمیسازد.
در ترجمه فرقان، تعبیر «دارنده شکوه و بزرگواری» این دو جنبه را از هم متمایز نگه میدارد.
۱۲. چالشهای فهم و ترجمه
آیا تمام مشتقهای «ج ل ل» به معنای عظمتاند؟
خیر.
در عربی، «جَلَال» با عظمت و شکوه ارتباط دارد، اما «جُلّ» میتواند بخش بیشتر یک مجموعه باشد و «جُلّ» در کاربرد دیگری نام پوشش حیوان است.
«جَلَل» نیز در شواهد کهن هم برای امر بزرگ و هم برای امر کوچک و کماهمیت به کار رفته است.
همچنین، صورتهای مرتبط با صدا و زنگ در منابع لغوی ثبت شدهاند.
بنابراین، نمیتوان همه مشتقها را بدون بررسی به «عظمت» ترجمه کرد.
آیا جلال در قرآن به معنای بزرگی جسمانی خداست؟
خیر.
در الرحمن ۵۵:۲۷ و الرحمن ۵۵:۷۸، جلال در وصف پروردگار آمده است.
معنای لغوی آن عظمت و شکوه است.
از این واژه نمیتوان اندازه جسمانی، حجم، جهت مکانی یا ساختمان فیزیکی خداوند را استخراج کرد.
چنین ادعاهایی به شواهد مستقلی نیاز دارند و از خود «جلال» به دست نمیآیند.
آیا جلال همان احترام انسان به خداست؟
جلال و احترام با یکدیگر ارتباط دارند، اما یکسان نیستند.
جلال عظمت و شکوه را بیان میکند.
احترام و بزرگداشتن میتوانند پاسخ انسان به شناخت آن عظمت باشند.
از همین رو، «إِجْلَال» در زبان عربی به بزرگ داشتن دیگری مربوط است.
اما در سورهٔ الرحمن، تعبیر «ذُو الْجَلَالِ» از صفت پروردگار سخن میگوید، نه تنها از رفتار انسانها در برابر او.
آیا «الْجَلَال» در قرآن فقط نام دیگری برای قدرت است؟
عظمت و قدرت میتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما از نظر لغوی یکسان نیستند.
قدرت به توان انجام دادن کار مربوط است.
جلال در این دو آیه به عظمت و شکوه اشاره دارد.
در سورهٔ الرحمن، قدرت آفرینش، تدبیر و داوری الهی در آیات مختلف مطرح شده است و جلال در کنار این مجموعه آمده است.
اما از خود واژه «جلال» نمیتوان تمام معنای قدرت و توانایی را استخراج کرد.
آیا جلال همان ترس و هیبت است؟
جلال میتواند در دل انسان احترام، خشیت یا شگفتی ایجاد کند.
اما خود این واکنشها معنای مستقیم واژه نیستند.
ممکن است انسان عظمت چیزی را بشناسد و با احترام و محبت به آن توجه کند.
بنابراین، محدود کردن جلال به ترس، میدان معنایی آن را بیدلیل تنگ میکند.
آیا «جَلَل» به معنای ناچیز، جلال الهی را نیز دربر میگیرد؟
خیر.
کاربرد «جَلَل» به معنای کماهمیت در شعر عربی شناختهشده است.
اما «جَلَال» در قرآن صورت دیگری است و در وصف پروردگار به کار رفته است.
سیاق هر دو آیهٔ الرحمن، معنای عظمت و شکوه را پشتیبانی میکند.
پس نمیتوان کاربرد متقابل یک مشتق را بدون شاهد به مشتق دیگر منتقل کرد.
آیا جلال و اکرام دو مفهوم متضادند؟
خیر.
این دو در قرآن با حرف عطف «وَ» کنار یکدیگر آمدهاند.
همراهی دو واژه میتواند بر تفاوت و تکمیل معنایی آنها دلالت داشته باشد، اما بهتنهایی تقابل یا تضاد قطعی میان آنها را ثابت نمیکند.
جلال به عظمت و شکوه مربوط است و اکرام به بزرگواری و گرامی داشتن.
قرآن هر دو را در وصف پروردگار به کار برده است.
بنابراین، نباید یکی را تنها صفت سختی و دیگری را تنها صفت نرمی معرفی کرد، مگر اینکه شواهد مستقلی چنین تفکیکی را در سیاقی مشخص پشتیبانی کنند.
۱۳. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «جَلَال» در کاربرد قرآنی، معادلهای اصلی «شکوه» و «عظمت» هستند.
«جَلِيل» در کاربرد انسانی میتواند «بزرگ»، «بلندمرتبه» یا «دارای منزلت» ترجمه شود.
«إِجْلَال» به معنای «بزرگداشت» و «احترام نهادن» است.
«أَجَلَّهُ» نیز به «او را بزرگ داشت» یا «برای او احترام قائل شد» برگردانده میشود.
«جُلُّ الشَّيْءِ» در کاربرد مقداری به «بخش بزرگتر» یا «بیشتر آن چیز» اشاره دارد.
«جِلَّة» در کاربرد مربوط به دام میتواند «شتران بزرگ و سالخورده» باشد.
«جُلّ» در شاخه پوشش، به «پوشش حیوان» یا در سیاق مناسب «پارچهای که بر پشت حیوان قرار میدهند» ترجمه میشود.
«جَلَّلَ» در کاربرد مربوط به پوشاندن، «پوشاند» یا «فرا گرفت» است.
در صورتهایی مانند «جُلْجُل» و «جَلْجَلَة»، معادلهای «زنگ»، «صدای زنگ» و «طنین» بسته به سیاق مناسباند.
این معانی نباید بدون قرینه به کاربرد قرآنی «الْجَلَال» منتقل شوند.
الرحمن ۵۵:۲۷
عبارت:
ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
در ترجمه فعلی فرقان چنین آمده است:
«دارندهٔ شکوه و بزرگواری».
این برگردان مناسب است.
«شکوه» معنای جلال را منتقل میکند و «بزرگواری» نیز برای اکرام در همین ترکیب طبیعی است.
ترجمه کامل آیه:
«و روی پروردگارت، دارندهٔ شکوه و بزرگواری، باقی میماند.»
الرحمن ۵۵:۷۸
عبارت:
ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
در این آیه نیز همان وصف عظمت و بزرگواری را بیان میکند.
تفاوت «ذُو» و «ذِي» به نقش نحوی مربوط است و معنای جلال را تغییر نمیدهد.
ترجمه کامل آیه در فرقان:
«پربرکت است نام پروردگارت، دارندهٔ شکوه و بزرگواری.»
در هر دو آیه، ترجمه موجود دقیق و طبیعی است و نیازی به تغییر آن دیده نمیشود.
۱۴. جمعبندی
ریشهٔ «ج ل ل» در زبان عربی خانوادهای چندشاخه است. مهمترین شاخه آن به بزرگی، عظمت، شکوه و منزلت مربوط است. شاخه دیگری درباره پوشاندن و فراگرفتن چیزی به کار میرود و در سنت لغوی، صورتهایی مربوط به صدا و طنین نیز در پیوند با آن بررسی شدهاند.
ابن فارس این خانواده را بر اساس همین سه اصل توضیح داده است.
در شاخه نخست، «جَلِيل» به امر بزرگ یا شخص بلندمرتبه اشاره دارد، «جَلَال» عظمت و شکوه را بیان میکند و «إِجْلَال» به بزرگ داشتن و احترام نهادن مربوط است.
در کاربردهای مقداری، «جُلّ» میتواند بخش بیشتر یک مجموعه باشد. همچنین، در زندگی دامداری، صورتهایی مانند «جِلَّة» برای شتران بزرگ و سالخورده به کار رفتهاند.
از ویژگیهای مهم خانواده، دو کاربرد متقابل «جَلَل» است. این واژه در شعر جاهلی هم درباره امر بزرگ و هم درباره چیزی کماهمیت به کار رفته است. معنای درست آن از سیاق شناخته میشود.
شواهد امرؤالقیس، حارث بن وعله و طرفة بن عبد نشان میدهند که کاربردهای مربوط به بزرگی و اهمیت در زبان عربی کهن شناختهشده بودهاند.
اما این تفاوتهای لغوی نباید سبب شوند که «جَلَال» در قرآن به دو معنای متقابل تفسیر شود.
قرآن این ریشه را تنها دو بار و هر دو بار در سورهٔ الرحمن به کار برده است.
در الرحمن ۵۵:۲۷، «ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» پس از سخن از فناپذیری آفریدگان و بقای پروردگار آمده است.
در الرحمن ۵۵:۷۸، «ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» وصف پروردگار را در پایان سوره تکرار میکند.
در هر دو آیه، جلال به عظمت و شکوه خداوند اشاره دارد.
این عظمت نباید به اندازه جسمانی، بلندی مکانی یا حجم مادی محدود شود. همچنین، جلال با بزرگواری، برکت و بقای پروردگار در سیاق سوره ارتباط دارد، اما هیچیک از این مفاهیم معنای لغوی تمام مشتقهای ریشه نیستند.
از نظر ریشهشناسی نیز «ج ل ل» باید از «ج ل و» جدا بماند. «تَجَلَّىٰ» در اعراف ۷:۱۴۳ با آشکار شدن ارتباط دارد و نباید به سبب شباهت ظاهری، مشتقی از ریشه «ج ل ل» شمرده شود.
برای فرقان، «شکوه» معادل اصلی «الْجَلَال» در هر دو آیهٔ سورهٔ الرحمن است. «عظمت» نیز معادلی درست و نزدیک است.
ترکیب «ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» بهصورت طبیعی «دارندهٔ شکوه و بزرگواری» ترجمه میشود.
هسته معنایی «جلال» در کاربرد قرآنی، عظمت و شکوه است؛ نه بزرگی جسمانی، نه صرف احساس ترس، و نه پوشاندن یا پنهان کردن چیزی.
این معنا در هر دو آیهٔ الرحمن ثابت است و همراهی آن با اکرام، وصف پروردگار را در سیاق رحمت، آفرینش، بقا و فرجام انسانها قرار میدهد؛ بیآنکه لازم باشد معانی مستقل این مفاهیم در یکدیگر ادغام شوند.