ریشه قرآنی

ریشهٔ قرآنی ل و ن

رنگ، نمود دیداری و تمایز میان گونه‌ها

۱. معرفی ریشه و میدان معنایی آن

ریشهٔ ل و ن در زبان عربی بر کیفیتی دلالت دارد که از راه دیدن شناخته می‌شود و چیزی را از چیزهای دیگر متمایز می‌سازد. سیاهی، سفیدی، سرخی و زردی نمونه‌هایی از لَوْن هستند.

در تعریف‌های کهن، لَوْن از یک سو «هیئت و نمود دیداری» و از سوی دیگر «آنچه چیزی را از غیر آن جدا و متمایز می‌کند» دانسته شده است. از همین معنای دوم، واژهٔ لَوْن گاهی به «گونه، نوع و صنف» نیز گسترش یافته است؛ زیرا تفاوت رنگ یکی از آشکارترین راه‌های تشخیص گونه‌ها و حالت‌های متفاوت اشیاست.

بنابراین میدان معنایی این ریشه دو سطح نزدیک دارد:

  • رنگ به معنای مستقیم: کیفیت دیداری مانند سفید، سرخ، سیاه و زرد؛
  • رنگ به معنای گسترده‌تر: نمود، گونه یا حالتی که چیزی را از چیز دیگر متمایز می‌کند.

این دو سطح در کاربردهای قرآنی نیز دیده می‌شوند. در توصیف گاو، عسل، کوه‌ها و انسان‌ها، رنگ دیداری برجسته است. در تعبیرهایی مانند مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ دربارهٔ موجودات زمین و کشتزارها، «ألوان» می‌تواند هم تفاوت رنگ‌های ظاهری و هم گوناگونی گونه‌ها و نمودهای آن‌ها را دربر گیرد.

ریشهٔ ل و ن در قرآن نه بار آمده است. همهٔ موارد آن از اسم لَوْن هستند: دو بار به صورت مفرد و هفت بار به صورت جمع أَلْوَان. هیچ فعلی از این ریشه در قرآن نیامده است.

۲. صورت‌ها و مشتق‌های مهم

صورت‌های قرآنی ریشه چنین‌اند:

  • لَوْن، دو بار: رنگ یک چیز؛ هر دو بار در البقره ۲:۶۹ دربارهٔ رنگ گاو.
  • أَلْوَان، هفت بار: رنگ‌ها، نمودهای متفاوت یا گونه‌هایی که با ظاهر و رنگ خود از یکدیگر متمایز می‌شوند.

صورت‌هایی مانند لَوَّنَ به معنای رنگ‌آمیزی کرد، تَلَوَّنَ به معنای رنگ یا حالت عوض کرد، مُلَوَّن به معنای رنگ‌شده و تَلْوِين به معنای رنگ‌آمیزی یا دگرگونی رنگ، در زبان عربی شناخته‌شده‌اند، اما در قرآن نیامده‌اند.

واژهٔ مُتَلَوِّن در کاربردهای انسانی می‌تواند به کسی گفته شود که بر یک حالت یا خُلق ثابت نمی‌ماند و پیوسته رفتار یا موضع خود را تغییر می‌دهد. این گسترش استعاری نیز صورت قرآنی ندارد.

۳. معنای کوتاه صورت‌های قرآنی

لَوْن

کیفیت دیداری و نمود ظاهری یک چیز که از راه آن شناخته و از چیزهای دیگر متمایز می‌شود.

أَلْوَان

رنگ‌ها و نمودهای گوناگون؛ و در بعضی سیاق‌ها، گونه‌ها یا حالت‌هایی که تفاوت ظاهری آن‌ها را از یکدیگر جدا می‌سازد.

۴. هستهٔ معنایی ریشه

هستهٔ معنایی ل و ن را می‌توان چنین تعریف کرد:

کیفیت یا نمود دیداریِ یک چیز که آن را در مشاهده آشکار و از چیزهای دیگر متمایز می‌سازد.

رنگ فقط پوششی افزوده بر شیء نیست. در کاربردهای قرآنی، رنگ می‌تواند بخشی از ساخت طبیعی و نشانهٔ نوع، مرحله یا ویژگی آن چیز باشد. رنگ میوه، عسل، کوه، حیوان، پوست انسان و کشتزار، هر یک از ساخت، ترکیب یا وضعیت همان پدیده خبر می‌دهد.

از همین‌جا گسترش معنای لَوْن به «نوع و صنف» قابل فهم می‌شود. هنگامی که اشیاء با نمودهای متفاوت در برابر چشم ظاهر می‌شوند، رنگ می‌تواند نشانهٔ تفاوت نوع، جنس، حالت یا مرحلهٔ آن‌ها باشد. در زبان نیز «ألوان» گاهی برای گونه‌های مختلف یک چیز به کار می‌رود، حتی اگر تفاوت آن‌ها فقط به رنگ ظاهری محدود نباشد.

بااین‌حال، در قرآن معنای حسیِ رنگ همچنان حضور نیرومندی دارد. نام بردن صریح از زرد، سفید، سرخ و سیاه نشان می‌دهد که لَوْن یک مفهوم انتزاعیِ جدا از مشاهده نیست؛ کیفیتی است که چشم آن را در سطح یا ظاهر اشیاء تشخیص می‌دهد.

۵. تصویر محسوس ریشه

تصویر پایهٔ این ریشه، سطح یا پیکره‌ای است که با کیفیتی دیداری بر چشم ظاهر می‌شود. چشم از راه تفاوت روشنایی، تیرگی و رنگ، اشیاء و بخش‌های متفاوت آن‌ها را از هم بازمی‌شناسد.

در زبان کهن گفته می‌شد:

لَوْنُ كُلِّ شَيْءٍ مَا فَصَلَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ غَيْرِهِ

رنگ هر چیز، آن چیزی است که آن را از غیرش متمایز می‌سازد.

این تعریف نشان می‌دهد که رنگ در تجربهٔ زبانی فقط نام سرخی یا زردی نیست؛ یکی از ابزارهای اصلی تشخیص و تفکیک اشیاست. وقتی رنگ یک میوه تغییر می‌کند، ممکن است مرحلهٔ رسیدن آن آشکار شود. هنگامی که کشتزار سبزی خود را از دست می‌دهد و زرد می‌شود، دگرگونی در وضعیت آن قابل مشاهده می‌گردد. اختلاف رنگ کوه‌ها نیز لایه‌ها و ساخت‌های متفاوت آن‌ها را در برابر چشم نمایان می‌سازد.

در عربی، تغییر رنگ میوه هنگام نزدیک شدن به رسیدگی نیز با فعل لَوَّنَ بیان می‌شد. رنگ در این کاربرد فقط آرایش بیرونی نیست؛ نشانهٔ تحول درونی و ورود به مرحله‌ای تازه است.

۶. کاربرد ریشه در عربی کهن

لَوْن در عربی کهن برای کیفیت‌هایی مانند سفیدی، سیاهی، سرخی و زردی به کار می‌رفت. جمع آن أَلْوَان بود.

واژهٔ أَلْوَان همچنین معنای «گونه‌ها و اصناف» داشت. گفته می‌شد این‌ها ألوان مختلفی از خوراک، میوه یا کالا هستند؛ یعنی گونه‌هایی که با صفات و نمودهای متفاوت از یکدیگر شناخته می‌شوند.

لَوَّنْتُ الشَّيْءَ یعنی به آن رنگ دادم و تَلَوَّنَ یعنی رنگ یا حالت آن تغییر کرد. این تغییر می‌توانست مادی باشد، مانند تغییر رنگ میوه، یا استعاری، مانند شخصی که بر یک حالت و رفتار ثابت نمی‌ماند.

در کاربردهای مربوط به خرما، آغاز تغییر رنگ میوه نشانهٔ رسیدن تدریجی آن بود. میوه ممکن بود نخست زرد، سپس سرخ و بعد تیره شود. این کاربرد نشان می‌دهد که رنگ علاوه بر تمایز میان اشیاء، می‌تواند تغییر مرحله‌ای یک شیء واحد را نیز آشکار سازد.

از نظر تاریخی، لَوْن برای نوعی خرما یا گروهی از نخل‌ها نیز به کار رفته است. این کاربرد تخصصی در قرآن حضور ندارد و از معنای قرآنی رنگ‌ها جداست.

۷. ساخت کلی کاربردهای قرآنی

نه کاربرد این ریشه در هفت آیه آمده‌اند. دو کاربرد مفرد در یک آیه، یعنی البقره ۲:۶۹، قرار دارند. هفت کاربرد دیگر به صورت جمع أَلْوَان هستند.

یکی از ویژگی‌های برجستهٔ کاربرد قرآنی این است که أَلْوَان غالباً با مفهوم اختلاف همراه می‌شود:

  • مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ
  • مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ
  • اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ
  • مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا
  • مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا

در این ساخت‌ها، رنگ به‌صورت منفرد موضوع اصلی نیست؛ گوناگونی رنگ‌ها مورد توجه است. این اختلاف در موجودات زمین، نوشیدنی زنبور، انسان‌ها، میوه‌ها، کوه‌ها، حیوانات و کشتزارها دیده می‌شود.

صورت مفرد لَوْن در آیهٔ گاو برای تعیین یک ویژگی مشخص به کار رفته است؛ اما جمع أَلْوَان بیشتر تنوع و تفاوت در جهان زنده و غیرزنده را بیان می‌کند.

۸. لَوْن؛ رنگ مشخص گاو

البقره ۲:۶۹

قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا

گفتند: از پروردگارت برای ما بخواه روشن سازد که رنگ آن چیست.

البقره ۲:۶۹

قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ

گفت: او می‌گوید آن گاوی زرد است که رنگش درخشان و پرشدت است و بینندگان را شاد می‌سازد.

در پرسش مَا لَوْنُهَا، ضمیر هَا به گاو بازمی‌گردد. هدف، تعیین نمود دیداری‌ای است که گاو مورد نظر را از گاوهای دیگر متمایز می‌کند.

پاسخ از دو بخش ساخته شده است:

  • صَفْرَاء: زرد؛
  • فَاقِعٌ لَوْنُهَا: رنگش پرشدت، روشن و آشکار است.

فَاقِع در وصف زردی، رنگی قوی و نمایان را نشان می‌دهد، نه زردی کم‌رنگ و محو. ادامهٔ آیه، تَسُرُّ النَّاظِرِينَ، اثر دیداری این رنگ را بیان می‌کند: مشاهدهٔ آن برای بینندگان خوشایند است.

در این آیه لَوْن معنایی مستقیم و حسی دارد. رنگ یکی از مشخصات لازم برای شناسایی گاو است، همان‌گونه که در آیهٔ پیش سن آن با فَارِض، بِكْر و عَوَان تعیین شده بود.

۹. أَلْوَان در موجودات گسترده‌شده در زمین

النحل ۱۶:۱۳

وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ

و آنچه را با رنگ‌ها و گونه‌های متفاوت برای شما در زمین پدید و پراکنده ساخته است؛ بی‌گمان در آن نشانه‌ای برای مردمی است که به یاد می‌آورند.

النحل ۱۶:۱۳

ضمیر هُ در أَلْوَانُهُ به مَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ بازمی‌گردد؛ یعنی مجموعهٔ موجوداتی که در زمین پدید و پراکنده شده‌اند. این تعبیر می‌تواند حیوانات، گیاهان، درختان و ثمرات را دربر گیرد.

در این آیه أَلْوَان ظرفیت هر دو معنای «رنگ‌ها» و «گونه‌ها» را دارد. موجودات زمین از نظر رنگ ظاهری متفاوت‌اند و همین تفاوت‌های ظاهری غالباً با اختلاف نوع، ساخت و ویژگی آن‌ها همراه است.

کاربرد مفرد مَا و سپس ضمیر مفرد هُ مجموعه‌ای گسترده را به‌صورت یک کل در نظر می‌گیرد. درون این مجموعه، أَلْوَان به صورت جمع آمده و گوناگونی اجزای آن را بیان می‌کند.

ترجمهٔ «با رنگ‌های گوناگون» معنای حسی واژه را حفظ می‌کند. افزودن «و گونه‌های متفاوت» می‌تواند گسترهٔ لغوی را روشن سازد، اما در ترجمهٔ پایه بهتر است رنگ حذف نشود؛ زیرا همین ریشه در آیات نزدیک دربارهٔ عسل، کوه‌ها، مردم و حیوانات نیز در معنای دیداری به کار رفته است.

۱۰. أَلْوَان نوشیدنی زنبور

النحل ۱۶:۶۹

يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ

از درون آن‌ها نوشیدنی‌ای بیرون می‌آید که رنگ‌هایش متفاوت است؛ در آن برای مردم درمانی است.

النحل ۱۶:۶۹

شَرَاب به صورت مفرد و أَلْوَانُهُ به صورت جمع آمده است. ماده‌ای که از زنبورها بیرون می‌آید یک دستهٔ شناخته‌شده از نوشیدنی است، اما نمونه‌های آن رنگ‌های متفاوت دارند.

رنگ عسل می‌تواند از روشن تا تیره و از زرد تا سرخ‌گون یا قهوه‌ای تغییر کند. آیه علت طبیعی این تفاوت را توضیح نمی‌دهد؛ موضوع مستقیم، مشاهدهٔ اختلاف رنگ در محصولی است که از زنبورها بیرون می‌آید.

در این آیه معنای دیداری أَلْوَان روشن است. درعین‌حال، تفاوت رنگ می‌تواند نشانهٔ تفاوت در منشأ گیاهی، ترکیب یا نوع نوشیدنی نیز باشد. بنابراین معنای «گونه» در پس‌زمینه حضور دارد، اما از راه رنگ ظاهری شناخته می‌شود.

عبارت فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ پس از توصیف اختلاف رنگ آمده است. فِيهِ وجود خاصیتی درمانی را در آن نوشیدنی بیان می‌کند، ولی از خود أَلْوَان نمی‌توان نتیجه گرفت که هر رنگ خاصیت درمانی جداگانه‌ای دارد. رابطهٔ صریح آیه میان نوشیدنی و شفا برقرار شده است.

۱۱. أَلْوَان انسان‌ها

الروم ۳۰:۲۲

وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ

و از نشانه‌های او آفرینش آسمان‌ها و زمین و تفاوت زبان‌ها و رنگ‌های شماست؛ بی‌گمان در آن برای دانایان نشانه‌هایی است.

الروم ۳۰:۲۲

أَلْوَانِكُمْ به تفاوت دیداری انسان‌ها اشاره دارد. روشن‌ترین مصداق آن رنگ پوست و چهره است، ولی نمود ظاهری انسان می‌تواند تفاوت‌های دیگری را نیز دربر گیرد که از راه دیدن شناخته می‌شوند.

رنگ‌ها در این آیه در کنار أَلْسِنَتِكُمْ آمده‌اند. زبان‌ها تفاوت شنیداری و ارتباطی انسان‌ها را نشان می‌دهند و رنگ‌ها تفاوت دیداری آنان را. هر دو در ساخت اخْتِلَاف قرار گرفته‌اند.

واژهٔ أَلْوَان در اینجا نام گروه‌های نژادی یا طبقه‌بندی ثابت انسان‌ها نیست. آیه از اختلاف گستردهٔ نمودهای انسانی سخن می‌گوید و این اختلاف را در شمار نشانه‌های آفرینش قرار می‌دهد.

نسبت دادن این اختلاف به آیات آن معبود یگانه، تنوع رنگ انسان‌ها را بخشی از ساخت آفرینش معرفی می‌کند، نه انحراف از یک رنگ معیار.

۱۲. أَلْوَان میوه‌ها و کوه‌ها

فاطر ۳۵:۲۷

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا

آیا ندیده‌ای که آن معبود یگانه از آسمان آبی فروفرستاد و با آن میوه‌هایی بیرون آوردیم که رنگ‌هایشان متفاوت است؟

فاطر ۳۵:۲۷

میوه‌ها با آب به وجود می‌آیند، اما رنگ‌های یکسان ندارند. اختلاف رنگ میوه‌ها می‌تواند با اختلاف نوع، مرحلهٔ رسیدگی و ساخت آن‌ها همراه باشد.

در این آیه أَلْوَان هم کیفیت حسی و هم نشانهٔ تنوع ثمرات است. میوه‌ها فقط در نام متفاوت نیستند؛ این تفاوت در ظاهر و رنگ آن‌ها نیز قابل مشاهده است.

ادامهٔ آیه میدان رنگ را از موجودات زنده به ساخت کوه‌ها منتقل می‌کند:

وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ

و در کوه‌ها رگه‌هایی سفید و سرخ با رنگ‌های متفاوت، و سیاه‌های بسیار تیره وجود دارد.

جُدَد به راه‌ها، رگه‌ها یا نوارهای آشکار در کوه‌ها اشاره دارد. این رگه‌ها سفید و سرخ‌اند، اما خود سفیدی و سرخی نیز درجه‌ها و نمودهای متفاوت دارند. سپس غَرَابِيبُ سُود از سیاهی شدید سخن می‌گوید.

در این بخش، أَلْوَان معنایی کاملاً دیداری دارد و رنگ‌های عمومی نیز با واژه‌های مشخص نام برده شده‌اند:

  • بِيض: سفیدها؛
  • حُمْر: سرخ‌ها؛
  • سُود: سیاه‌ها.

مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا نشان می‌دهد که هر یک از این نام‌های کلی می‌تواند طیف‌ها و درجات متفاوت داشته باشد. «سفید» و «سرخ» فقط یک صورت ثابت نیستند؛ درون هر نام عمومی، تفاوت‌های قابل مشاهده وجود دارد.

۱۳. أَلْوَان مردم، جنبندگان و چهارپایان

فاطر ۳۵:۲۸

وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَٰلِكَ

و از میان مردم، جنبندگان و چهارپایان نیز به همین‌گونه رنگ‌های متفاوت وجود دارد.

فاطر ۳۵:۲۸

این آیه تنوع رنگ را در سه گروه نشان می‌دهد:

  • انسان‌ها؛
  • جنبندگان؛
  • چهارپایان.

كَذَٰلِكَ این اختلاف را به نمونه‌های آیهٔ پیش پیوند می‌دهد: همان‌گونه که میوه‌ها و کوه‌ها رنگ‌های متفاوت دارند، انسان‌ها و حیوانات نیز با نمودهای گوناگون پدید آمده‌اند.

ضمیر مفرد در أَلْوَانُهُ به مجموعهٔ یادشده به‌صورت یک کل بازمی‌گردد. رنگ در اینجا ویژگی یک فرد خاص نیست؛ تنوعی است که در گروه‌های گستردهٔ موجودات دیده می‌شود.

قرار گرفتن انسان در کنار دیگر جانداران، رنگ را به‌عنوان یکی از ویژگی‌های طبیعیِ پیکره‌های زنده نشان می‌دهد. تفاوت رنگ در هر گروه با ساخت آفرینش، نوع، وراثت و محیط آن موجودات همراه است، ولی آیه وارد توضیح سازوکار طبیعی این اختلاف نمی‌شود.

۱۴. أَلْوَان کشتزار و تغییر مرحله

الزمر ۳۹:۲۱

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا

آیا ندیده‌ای که آن معبود یگانه از آسمان آبی فروفرستاد، سپس آن را به صورت چشمه‌ها و مجراهایی در زمین راه داد، آنگاه با آن کشتزاری با رنگ‌ها و گونه‌های متفاوت بیرون می‌آورد؛ سپس خشک می‌شود و آن را زرد می‌بینی، و سرانجام آن را خرد و شکسته می‌گرداند؟

الزمر ۳۹:۲۱

مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ دربارهٔ کشتزار می‌تواند دو سطح را هم‌زمان دربر گیرد:

  • گیاهان و کشت‌های متفاوت که رنگ‌ها و نمودهای گوناگون دارند؛
  • یک کشتزار که در مراحل مختلف رشد، رنگ‌های متفاوت پیدا می‌کند.

ادامهٔ آیه به‌طور مشخص از تغییر رنگ سخن می‌گوید:

فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا

پس آن را زردشده می‌بینی.

رنگ در این آیه نشانهٔ وضعیت زمانی و زیستی گیاه است. سبزی و طراوت یک مرحله را نشان می‌دهد و زرد شدن از خشک شدن و نزدیک شدن به فروپاشی خبر می‌دهد.

به همین دلیل لَوْن در این کاربرد فقط یک صفت تزئینی نیست. رنگ اطلاعاتی دیداری دربارهٔ حال و مرحلهٔ موجود زنده در اختیار بیننده قرار می‌دهد. چشم از راه تغییر رنگ، دگرگونی کشتزار را می‌شناسد.

۱۵. نکات صرفی و نحوی

تمام کاربردهای قرآنی این ریشه اسم‌اند. فعل‌های لَوَّنَ و تَلَوَّنَ در قرآن نیامده‌اند.

صورت مفرد

در البقره ۲:۶۹، لَوْن هر دو بار همراه با ضمیر مؤنث آمده است:

مَا لَوْنُهَا فَاقِعٌ لَوْنُهَا

در هر دو ساخت، لَوْنُهَا به معنای «رنگ آن گاو» است. در جملهٔ نخست موضوع پرسش و در جملهٔ دوم صاحب وصف فَاقِع است.

صورت جمع

جمع لَوْن به صورت أَلْوَان آمده است. این جمع در همهٔ کاربردهای قرآنی خود به ضمیر یا مخاطبی متصل است:

  • أَلْوَانُهُ
  • أَلْوَانُهَا
  • أَلْوَانِكُمْ

این ساخت نشان می‌دهد که رنگ همیشه رنگِ چیزی یا کسی است؛ واژه در قرآن به‌صورت مفهومی جدا و بدون صاحب نیامده است.

رابطهٔ مختلف و ألوان

در بیشتر موارد، أَلْوَان فاعل یا جزء وابسته به صفت مُخْتَلِف است:

مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا

معنا این است که رنگ‌های آن متفاوت‌اند. مفرد یا جمع بودن مُخْتَلِف با مرجعی هماهنگ است که مجموعهٔ دارای رنگ را معرفی می‌کند، درحالی‌که أَلْوَان تفاوت‌های درونی آن مجموعه را بیان می‌کند.

در الروم ۳۰:۲۲، به جای صفت مُخْتَلِف، مصدر اخْتِلَاف آمده است:

اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ

در این ساخت، خودِ تفاوت زبان‌ها و رنگ‌ها یکی از نشانه‌ها معرفی می‌شود.

۱۶. مقایسه با واژه‌ها و ریشه‌های نزدیک

ل و ن و ص ب غ؛ رنگ و رنگ‌آمیزی

لَوْن کیفیت دیداری و نمود حاصل‌شده را بیان می‌کند. صَبْغ بیشتر به فروبردن، رنگ کردن یا اثری مربوط است که رنگ بر چیزی می‌گذارد.

یک شیء می‌تواند رنگ طبیعی داشته باشد، بی‌آنکه با ماده‌ای رنگ شده باشد. بنابراین هر لَوْن نتیجهٔ صَبْغ انسانی نیست. رنگ میوه، پوست، کوه و حیوان در قرآن بخشی از ساخت طبیعی آن‌هاست.

صِبْغَة نیز می‌تواند به اثری نافذ و هویت‌بخش اشاره کند، درحالی‌که لَوْن در کاربرد قرآنی بیشتر آن چیزی است که از راه دیدن تشخیص داده می‌شود.

ل و ن و خ ل ف؛ رنگ و اختلاف

لَوْن خودِ کیفیت دیداری است و اخْتِلَاف رابطهٔ میان دو یا چند کیفیت را بیان می‌کند. یک شیء می‌تواند رنگ داشته باشد، حتی اگر رنگ دیگری برای مقایسه وجود نداشته باشد؛ اما «اختلاف رنگ‌ها» هنگامی معنا دارد که چند نمود در برابر یکدیگر قرار گیرند.

هم‌نشینی مکرر أَلْوَان با مُخْتَلِف نشان می‌دهد که قرآن غالباً رنگ را در قالب تنوع و تمایز بررسی می‌کند، نه به‌صورت کیفیتی منزوی.

لَوْن و نوع

در عربی کهن لَوْن می‌توانست به معنای نوع و صنف نیز به کار رود. پیوند این دو معنا در تمایز است: نوع‌ها با ویژگی‌هایی از یکدیگر جدا می‌شوند و رنگ یکی از آشکارترین این ویژگی‌هاست.

در النحل ۱۶:۱۳ و الزمر ۳۹:۲۱، هر دو معنا می‌توانند حضور داشته باشند. موجودات زمین و کشتزارها هم از نظر رنگ و هم از نظر گونه متفاوت‌اند. در مقابل، در وصف گاو، عسل و رگه‌های کوه، معنای حسی رنگ برجسته‌تر است.

لَوْن و نام‌های مشخص رنگ‌ها

لَوْن نام کلی کیفیت دیداری است. ریشه‌های ب ي ض، س و د، ح م ر و ص ف ر رنگ‌های مشخص را بیان می‌کنند.

در فاطر ۳۵:۲۷، نام‌های مشخص و واژهٔ کلی در کنار یکدیگر آمده‌اند:

بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ

سفید، سرخ و سیاه دسته‌های کلی رنگ‌اند و مختلف ألوانها تفاوت‌های موجود درون این دسته‌ها را بیان می‌کند.

لَوْن و صورت یا شکل

رنگ و شکل هر دو از راه دیدن شناخته می‌شوند، اما یکسان نیستند. شکل به حدود، ساخت و آرایش اجزای شیء مربوط است؛ رنگ به کیفیت دیداری سطح یا نمود آن.

در بعضی کاربردهای گسترده، أَلْوَان می‌تواند گونه‌هایی را دربر گیرد که هم در رنگ و هم در صورت متفاوت‌اند. بااین‌حال، معنای پایهٔ ریشه همچنان رنگ و نمود دیداری است.

۱۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

  • مَا لَوْنُهَا: «رنگ آن چیست؟»
  • فَاقِعٌ لَوْنُهَا: «رنگش درخشان و پرشدت است».
  • مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ دربارهٔ موجودات زمین: «با رنگ‌ها و گونه‌های متفاوت».
  • شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ: «نوشیدنی‌ای با رنگ‌های گوناگون».
  • اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ: «تفاوت زبان‌ها و رنگ‌های شما».
  • ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا: «میوه‌هایی با رنگ‌های گوناگون».
  • جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا: «رگه‌هایی سفید و سرخ با رنگ‌های متفاوت».
  • مِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ: «از میان مردم، جنبندگان و چهارپایان نیز رنگ‌های متفاوت وجود دارد».
  • زَرْعًا مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ: «کشتزاری با رنگ‌ها و گونه‌های متفاوت».

«رنگ» معادل پایه و مستقیم لَوْن است. در سیاق‌هایی که مجموعه‌ای از موجودات یا کشت‌ها موضوع آیه‌اند، «گونه و نمود» می‌تواند در توضیح افزوده شود، زیرا ألوان در زبان عربی ظرفیت دلالت بر اصناف را نیز دارد.

۱۸. جمع‌بندی

ریشهٔ ل و ن در قرآن بر رنگ و نمود دیداری دلالت دارد؛ کیفیتی که چیزی را در مشاهده آشکار و از چیزهای دیگر متمایز می‌سازد. از همین معنای تمایز، واژه به مفهوم گونه، نوع و صنف نیز گسترش یافته است.

این ریشه نه بار و فقط در صورت اسمی آمده است. لَوْن دو بار دربارهٔ رنگ مشخص گاو و أَلْوَان هفت بار دربارهٔ تنوع موجودات زمین، عسل، انسان‌ها، میوه‌ها، کوه‌ها، حیوانات و کشتزارها به کار رفته است.

در البقره ۲:۶۹، رنگ مشخصه‌ای برای شناسایی یک گاو است. در النحل ۱۶:۱۳، گوناگونی رنگ و گونهٔ موجودات زمین را نشان می‌دهد. در النحل ۱۶:۶۹، اختلاف رنگ نوشیدنی زنبور را توصیف می‌کند. در الروم ۳۰:۲۲، تفاوت رنگ‌های انسانی در کنار تفاوت زبان‌ها قرار می‌گیرد. در فاطر ۳۵:۲۷ـ۲۸، رنگ میوه‌ها، کوه‌ها، مردم و حیوانات به‌صورت یک نظام گستردهٔ تنوع دیده می‌شود. در الزمر ۳۹:۲۱، رنگ علاوه بر تفاوت کشت‌ها، تغییر مرحلهٔ گیاه از طراوت به زردی و فروپاشی را آشکار می‌کند.

هم‌نشینی مکرر أَلْوَان با اخْتِلَاف نشان می‌دهد که محور غالب کاربرد قرآنی، فقط وجود رنگ نیست، بلکه گوناگونی رنگ‌هاست. رنگ در این آیات هم وسیلهٔ شناخت و تمایز است و هم نشانه‌ای دیداری از تنوع ساخت آفرینش.

تعریف فشردهٔ ریشه چنین است:

ل و ن: کیفیت و نمود دیداری یک چیز که آن را در مشاهده آشکار و از غیر آن متمایز می‌سازد؛ و در کاربرد گسترده‌تر، گونه یا حالتی که با این تمایز شناخته می‌شود.