ریشه قرآنی س ب ل

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

سَبِيل؛ راهی که می‌توان در آن رفت

ریشه «س ب ل» در قرآن تمام حضور خود را در اسم سَبِيل و جمع آن سُبُل نشان می‌دهد. فعل‌های دیگر این خانواده که در عربی شناخته شده‌اند، در متن قرآن حضور ندارند.

معنای مستقیم «سبیل» راه و مسیری است که امکان رفتن در آن وجود دارد. قرآن همین واژه را هم برای راه واقعی در زمین به کار می‌برد و هم برای روش، جهت، امکان دسترسی و مسیری که انسان در زندگی، باور و عمل دنبال می‌کند.

از همین ظرفیت، ترکیب‌هایی مانند سبيل الله، سبيل الرشد، سبيل الغي، سبيل المؤمنين، سبيل المجرمين، سبل السلام و ابن السبيل پدید می‌آیند.

در زبان عربی، شاخه‌های دیگری از این خانواده با امتداد، فروآویختن و جاری شدن نیز ارتباط داشته‌اند. درباره پرده فروآویخته، باران روان و چیزهایی که امتداد پیدا می‌کنند از صورت‌های همین خانواده استفاده شده است. بر همین اساس، «سبیل» نیز با راه کشیده و امتدادیافته پیوند داده شده است. این پیوند تصویری به‌تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش این معناها را ثابت نمی‌کند.

این ارتباط از نظر تصویری قابل توجه است، اما برای قرآن هسته روشن‌تر همان راه قابل پیمودن و امکان حرکت در یک جهت است. نباید تصویر باران یا فروآویختن را در هر کاربرد «سبیل» وارد کرد.

تعریف اولیه را می‌توان چنین بیان کرد:

س ب ل: راه یا مسیری که می‌توان در آن حرکت کرد یا از طریق آن به مقصدی رسید؛ و از این معنای مادی، هر روش، جهت، امکان یا مجرایی که شخص را به نتیجه یا دیگری می‌رساند. خوبی یا بدی راه جزء خود واژه نیست؛ نوع راه را اضافه، حرف اضافه و سیاق تعیین می‌کند.

صورت‌ها و عنوان‌های بررسی‌شده

عربی پیش از اسلام؛ راه واقعی و راه معنوی

«سبیل» پیش از قرآن نیز واژه‌ای شناخته‌شده برای راه بود.

در شعری از مسیب بن علس آمده است:

خَلُّوا سَبِيلَ بَكْرِنَا إِنَّ بَكْرَنَا
يَخُدُّ سَنَامَ الأَكْحَلِ الْمُتَمَاحِلِ

در عبارت خَلُّوا سَبِيلَ بَكْرِنَا، «خلّوا سبيل» یعنی راه را باز بگذارید و مانع حرکت نشوید. برای فهم این کاربرد «سبیل»، لازم نیست درباره مصداق «بکرنا» در تصویر شعری داوری قطعی کنیم.

این کاربرد نکته‌ای فراتر از وجود یک جاده را نیز نشان می‌دهد: باز بودن یا بسته بودن سبیل، امکان حرکت را تعیین می‌کند. همین ظرفیت در بعضی کاربردهای قرآنی که «سبیل» به امکان اقدام یا دسترسی تبدیل می‌شود اهمیت پیدا می‌کند.

در شعری از طرفة بن العبد نیز آمده است:

وَكَيْفَ تَضِلُّ الْقَصْدَ وَالْحَقُّ وَاضِحٌ
وَلِلْحَقِّ بَيْنَ الصَّالِحِينَ سَبِيلُ

«چگونه راه درست را گم می‌کنی، در حالی که حق روشن است و برای حق در میان صالحان راهی است.»

اینجا «سبیل» دیگر فقط جاده‌ای در زمین نیست؛ حق نیز سبیل دارد.

پس گسترش واژه از راه مادی به راه رفتار، اندیشه و مقصد، پیش از قرآن در خود زبان وجود داشته است. قرآن این ظرفیت را در شبکه‌ای بسیار گسترده‌تر به کار می‌گیرد.

راه در زمین، راه در زندگی و تعدد سُبُل

کاربرد مادی «سبیل» در قرآن روشن است:

وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ

«و آن بر راهی برقرار است.»

حجر، ۷۶

و:

وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

«و در زمین کوه‌های استوار قرار داد تا زمین با شما نجنبد، و رودها و راه‌هایی تا راه یابید.»

نحل، ۱۵

همچنین:

لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا

«تا در آن راه‌های گشاده را بپیمایید.»

نوح، ۲۰

در این آیات، راه واقعا پیموده می‌شود.

همین تصویر در حوزه جهت زندگی ادامه پیدا می‌کند:

وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا

«اگر راه رشد را ببینند آن را راه خود نمی‌گیرند، و اگر راه غی را ببینند آن را راه می‌گیرند.»

اعراف، ۱۴۶

این آیه برای تعریف ریشه مهم است. خود سبیل نه هدایت است و نه گمراهی. همان واژه یک بار با:

الرشد

و بار دیگر با:

الغي

ترکیب شده است.

همین بی‌طرفی در:

سَبِيلَ الْمُؤْمِنِينَ

نساء، ۱۱۵

و:

سَبِيلَ الْمُجْرِمِينَ

انعام، ۵۵

دیده می‌شود.

پس «سبیل» را نباید به خودی خود «راه حق» ترجمه کرد. واژه جنس مسیر را می‌دهد و اضافه جهت آن را مشخص می‌کند.

همین اصل درباره مفرد و جمع نیز صادق است.

انعام ۱۵۳ می‌گوید:

وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ

«و این راه مستقیم من است، پس آن را پیروی کنید و راه‌ها را پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده می‌کنند.»

ممکن است از این آیه چنین تصور شود که یک «سبیل» خوب و «سبل» متعدد همیشه بد هستند. کاربردهای دیگر قرآن چنین قاعده‌ای را رد می‌کنند.

قرآن می‌گوید:

يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ

«آن معبود یگانه با آن کسانی را که خشنودی او را دنبال می‌کنند به راه‌های سلام هدایت می‌کند.»

مائده، ۱۶

و:

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا

«و کسانی که در راه ما کوشش کنند، حتما آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کنیم.»

عنکبوت، ۶۹

حتی درباره زنبور آمده است:

فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا

«پس راه‌های پروردگارت را که برای پیمودن هموار شده‌اند، بپیما.» در این ترجمه «ذُلُلًا» وصف حال راه‌ها گرفته شده است؛ از نظر دستوری می‌توان آن را حال زنبور نیز دانست: «پس فرمان‌بردارانه راه‌های پروردگارت را بپیما.» هر دو تحلیل با معنای «سبل» به عنوان راه‌ها سازگارند.

نحل، ۶۹

بنابراین سُبُل صرفا جمع «سبیل» است و هیچ بار منفی ذاتی ندارد. راه‌های متعدد می‌توانند «سبل السلام» باشند یا راه‌هایی که انسان را از «سبيله» دور می‌کنند.

«سَبِيلُ اللَّهِ»؛ جهت عمل، نه نام یک عمل خاص

یکی از مهم‌ترین ترکیب‌های این خانواده سبيل الله است.

در بعضی آیات با جنگ همراه است:

فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ

«در راه آن معبود یگانه بجنگ.»

نساء، ۸۴

اما همین عبارت با انفاق نیز می‌آید:

الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ

«کسانی که اموال خود را در راه آن معبود یگانه انفاق می‌کنند.»

بقره، ۲۶۲

با هجرت:

وَمَنْ يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ

«و هر کس در راه آن معبود یگانه هجرت کند...»

نساء، ۱۰۰

و درباره کشته‌شدگان:

وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ

بقره، ۱۵۴

از «سبیل الله» همچنین می‌توان مردم را بازداشت: (حج، ۲۵)

وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ

و به سوی آن دعوت کرد:

ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

«با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن.»

نحل، ۱۲۵

این کاربردها نشان می‌دهند سبيل الله از نظر لغوی مترادف جنگ نیست. جنگ می‌تواند «في سبيل الله» باشد؛ انفاق و هجرت نیز می‌توانند در همان جهت قرار گیرند.

حرف اضافه رابطه با راه را تغییر می‌دهد:

فِي سَبِيلِ اللَّهِ
در راه آن معبود یگانه؛

عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
از راه آن معبود یگانه بازداشتن یا دور شدن؛

إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ
به سوی راه پروردگارت دعوت کردن.

خود «سبیل» جهت را می‌دهد و فعل جمله نشان می‌دهد انسان در آن جهت چه می‌کند.

از راه تا دسترسی؛ «سبيل على» و «ابن السبيل»

معنای مادی راه در قرآن به مفهوم امکان رسیدن و اقدام نیز گسترش پیدا می‌کند.

در نساء آمده است:

فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا

«پس اگر از شما اطاعت کردند، راهی بر ضد آنان مجویید.»

نساء، ۳۴

اینجا «سبیل» جاده نیست. «راهی بر آنان جستن» یعنی یافتن مجرایی برای اقدام، تعرض یا گرفتن دست‌آویزی علیه آنان.

در نساء ۹۰ نیز:

فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًا

«آن معبود یگانه برای شما راهی بر آنان قرار نداده است.»

و در توبه:

مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ

«بر نیکوکاران هیچ راهی نیست.»

توبه، ۹۱

سپس:

إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ

«راه [بازخواست] تنها بر کسانی است که از تو اجازه می‌خواهند در حالی که توانگرند.»

توبه، ۹۳

در چنین ساخت‌هایی، داشتن «سبیل بر کسی» به وجود راه قانونی، اخلاقی یا عملی برای بازخواست و اقدام علیه او نزدیک می‌شود. نوع دقیق آن را سیاق مشخص می‌کند؛ خود «سبیل» به تنهایی مساوی «سلطه»، «کیفر» یا «حق قضایی» نیست.

همین گسترش معنایی در:

فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ

«راهشان را رها کنید.»

توبه، ۵

دیده می‌شود. باز گذاشتن راه یعنی مانع حرکت آنان نشدن.

ابن السبيل

تعبیر ابن السبيل بارها در کنار گروه‌های نیازمند یا برخوردار از حق مالی آمده است:

وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ

بقره، ۱۷۷

و:

وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ

اسراء، ۲۶

«ابن» در چنین ترکیبی نسب خونی را بیان نمی‌کند. عربی می‌تواند شخص را به چیزی که با آن ملازمت و ارتباط نزدیک پیدا کرده نسبت دهد. ابن السبيل یعنی کسی که راه وضعیت او را تعریف کرده و به سبب سفر با راه ملازم شده است.

در معنای پایه، او مسافر است.

در آیات مربوط به انفاق و حقوق مالی، این مسافر می‌تواند کسی باشد که به سبب دور بودن از خانه و امکانات خود نیازمند کمک شده است. از همین رو «راه‌مانده» در فارسی در بسیاری از این سیاق‌ها مناسب است.

با این حال، نباید «راه‌مانده» را معنای لغوی انحصاری ترکیب دانست. خود ابن السبيل نخست نسبت شخص را با سفر و راه نشان می‌دهد؛ نیاز مالی از سیاق آیات مربوط روشن می‌شود.

جنسیت دستوری «سبیل» و نسبت آن با «طریق»

«سبیل» در عربی از واژه‌هایی است که هم مذکر و هم مؤنث به کار می‌روند. قرآن هر دو رفتار دستوری را حفظ کرده است.

در یوسف می‌خوانیم:

قُلْ هَٰذِهِ سَبِيلِي

«بگو: این راه من است.»

یوسف، ۱۰۸

هذه مؤنث است.

در هود نیز:

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا

«کسانی که از راه آن معبود یگانه بازمی‌دارند و آن را کج می‌خواهند.»

هود، ۱۹

ضمیر ها مؤنث است.

اما در اعراف:

وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا

اعراف، ۱۴۶

ضمیر ـه مذکر است.

این تفاوت نشانه دو معنای متفاوت «سبیل» نیست و نباید از آن تفسیر معنایی ساخت. خود واژه در زبان عربی هر دو جنس دستوری را می‌پذیرد.

طريق نیز از واژه‌هایی است که در عربی می‌تواند مذکر یا مؤنث رفتار کند. از این جهت شباهت سبیل و طریق فقط در معنای «راه» نیست؛ هر دو در جنسیت دستوری نیز انعطاف دارند.

این ویژگی بیشتر یک واقعیت دستوری است تا بخشی از هسته معنایی ریشه، اما توضیح آن مانع می‌شود که تغییر ضمیر یا اسم اشاره در آیات به اشتباه تغییر معنا پنداشته شود.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در کاربرد مادی، سبيل معمولا «راه» یا «مسیر» است و سُبُلًا فِجَاجًا را می‌توان «راه‌های گشاده» ترجمه کرد.

در کاربردهای معنوی نیز حفظ «راه» اغلب تصویر قرآن را بهتر نگه می‌دارد: سبيل الرشد «راه رشد»، سبيل الغي «راه غی»، سبيل المؤمنين «راه مؤمنان» و هذه سبيلي «این راه من است».

سبيل الله بهتر است «راه آن معبود یگانه» باقی بماند. در في سبيل الله، «در راه آن معبود یگانه» گستردگی عبارت را حفظ می‌کند و نوع عمل را فعل جمله تعیین می‌کند.

در فلا تبغوا عليهن سبيلا، ترجمه نزدیک «راهی بر آنان مجویید» است؛ برای فارسی روان‌تر می‌توان گفت «دست‌آویزی برای اقدام علیه آنان مجویید»، با این احتیاط که «دست‌آویز» نتیجه سیاق است، نه معنای ثابت سبیل.

در ما على المحسنين من سبيل، «بر نیکوکاران راهی برای بازخواست نیست» معنای سیاقی را روشن می‌کند.

ابن السبيل در معنای پایه «مسافر» است و در سیاق حقوق مالی می‌تواند «مسافر نیازمند» یا «راه‌مانده» ترجمه شود. «راه‌مانده» نباید به معنای لغوی انحصاری این ترکیب تبدیل شود.

جمع‌بندی

هسته «س ب ل» در قرآن راه یا مسیر قابل پیمودن و امکان حرکت یا رسیدن از طریق آن است. این راه می‌تواند در زمین باشد یا در حوزه باور، عمل و زندگی. از همین تصویر، «سبیل» به روش و جهت، امکان دسترسی، مجرای اقدام و راه رسیدن به یک نتیجه گسترش پیدا می‌کند.

واژه ذاتا مثبت یا منفی نیست. قرآن از سبيل الرشد و سبيل الغي، سبيل المؤمنين و سبيل المجرمين سخن می‌گوید. جمع سبل نیز بار منفی ذاتی ندارد؛ «سبل السلام» و «سبلنا» در کنار راه‌هایی آمده‌اند که انسان را از «سبيله» پراکنده می‌کنند.

«سبيل الله» نام یک عمل خاص مانند جنگ نیست. جنگ، انفاق، هجرت و دیگر اعمال می‌توانند در این راه انجام شوند. در ساخت سبيل على فلان نیز تصویر راه به امکان دسترسی و اقدام علیه دیگری گسترش می‌یابد، و در ابن السبيل مسافر به سبب ملازمتش با راه به آن نسبت داده می‌شود.

از نظر دستوری، «سبیل» هم مذکر و هم مؤنث می‌آید و قرآن هر دو صورت را حفظ کرده است؛ «طریق» نیز همین انعطاف را دارد. این نوسان دستوری معنای تازه‌ای برای واژه ایجاد نمی‌کند.

تعریف فشرده ریشه می‌تواند چنین باشد:

س ب ل: راه یا مسیری که می‌توان در آن حرکت کرد یا از طریق آن به مقصد، نتیجه یا دیگری رسید. از این معنای مادی، کاربردهای «روش، جهت، امکان دسترسی و مجرای اقدام» شکل می‌گیرند. سبیل می‌تواند مادی یا معنوی، درست یا نادرست، الهی یا غیرالهی باشد؛ جهت و ارزش آن را ساخت جمله و سیاق تعیین می‌کند.

کاربرد این ریشه در البقره ۲:۱۰۸