البقره ۲:۱۵

آن معبود یگانه آنان را به استهزا می‌گیرد، و آنان را در طغیانشان امتداد می‌دهد؛ سرگردان می‌مانند.

تأمل ما

این آیه پاسخ مستقیم قرآن به سخن آیه پیشین است. آنان در خلوت با شیاطین خود گفتند: «جز این نیست که ما استهزاکنندگانیم.» اکنون قرآن نشان می‌دهد که استهزای آنان بی‌پاسخ نمی‌ماند: «الله يستهزئ بهم»؛ آن معبود یگانه آنان را به استهزا می‌گیرد.

این جمله باید با دقت فهمیده شود. استهزای آنان از روی فریب، تکبر، سبک شمردن ایمان، و بازی گرفتن حقیقت بود. اما نسبت دادن «استهزا» به آن معبود یگانه، از جنس رفتار سبک، بی‌مایه، یا واکنش آلوده انسانی نیست. قرآن همان لفظی را که آنان درباره خود به کار بردند، به عنوان پاسخ الهی برمی‌گرداند تا نشان دهد که تمسخر حق، در نهایت به خود تمسخرکنندگان بازمی‌گردد.

از نگاه ما، این بازگشت از راه نظام و قوانین هستی رخ می‌دهد. آنان به گمان خود ایمان را مسخره می‌کنند، اما در حقیقت خود را از ایمان، هدایت، صدق، و آرامش محروم می‌سازند. آنان می‌پندارند که دیگران را بازی داده‌اند، اما همین بازی به قانون خلقت بر ضد خودشان منعکس می‌شود. در برخی سنت‌های شرقی، برای نزدیک کردن ذهن، از مفهومی مانند «کارما» سخن گفته می‌شود؛ یعنی انسان هر ورودی‌ای که در جهان می‌گذارد، خروجی و بازتاب آن را دریافت می‌کند. البته در قرآن، این امر نه یک نیروی مستقل از آن معبود یگانه، بلکه بخشی از ربوبیت، عدالت، و سنت‌های او در نفس و هستی است.

پس «الله يستهزئ بهم» یعنی مالک و پروردگار هستی، از راه قوانین خود، نتیجه استهزای آنان را به خودشان بازمی‌گرداند. این بازگشت گاهی در همین دنیا با تاریک شدن قلب، از دست رفتن حس هدایت، عادی شدن فریب، و گرفتار شدن در سرگردانی دیده می‌شود؛ و گاهی در آخرت به صورت آشکارتر و دردناک‌تر ظاهر می‌گردد.

آنان گمان کردند که مؤمنان را به بازی گرفته‌اند. در جمع مؤمنان می‌گفتند: «ایمان آوردیم»، و در خلوت با شیاطین خود می‌گفتند: «ما با شماییم؛ ما فقط استهزا می‌کنیم.» اما قرآن نشان می‌دهد که این بازی در حقیقت به زیان خودشان برمی‌گردد. همان‌گونه که در آیه ۹ فریب آنان به نفس خودشان بازگشت، در اینجا نیز استهزای آنان به خودشان بازمی‌گردد. آنان حقیقت را مسخره می‌کنند، اما در واقع خود را از حقیقت، هدایت، و ثبات محروم می‌سازند.

سپس آیه می‌فرماید: «ويمدهم في طغيانهم»؛ و آنان را در طغیانشان امتداد می‌دهد. این امتداد نیز مانند افزایش مرض در آیه ۱۰، نباید به معنای ظلم ابتدایی یا اجبار بی‌سبب فهمیده شود. آنان پیش‌تر راه فریب، کتمان، تمسخر، فساد، و تحقیر ایمان را انتخاب کرده‌اند. وقتی انسان به جای بازگشت، در مسیر طغیان باقی بماند، همان مسیر برای او ادامه پیدا می‌کند و زمینه‌های سقوط بیشتر فراهم می‌شود.

«يمدهم» می‌تواند تصویر کسی را به ذهن بیاورد که به او فرصت و میدان داده می‌شود، اما او از آن فرصت برای بازگشت استفاده نمی‌کند؛ بلکه در همان راه خطا پیش‌تر می‌رود. پس مهلت الهی همیشه نشانه رضایت نیست. گاهی انسان مهلت می‌یابد، اما چون قلبش بیمار و معیارش وارونه شده، همان مهلت را سرمایه طغیان بیشتر می‌سازد.

«طغیان» فقط نافرمانی ساده نیست؛ حالتی است که انسان از مرز حق، صدق، عدالت، و بندگی بیرون می‌رود و خود را از اندازه درست فراتر می‌نشاند. در این سیاق، طغیان آنان همان ادامه نفاق است: ادعای ایمان بدون حقیقت ایمان، فریب، خودفریبی، مرض قلب، فساد به نام اصلاح، تحقیر مؤمنان، و استهزای حق.

پایان آیه می‌فرماید: «يعمهون»؛ سرگردان می‌مانند. این سرگردانی با نابینایی چشم فرق دارد؛ اینجا سخن از گم شدن جهت درونی است. انسان می‌بیند، سخن می‌گوید، نقشه می‌کشد، حرکت می‌کند، اما چون قطب‌نمای صدق را از دست داده، راه را نمی‌یابد.

این آیه نشان می‌دهد که یکی از سخت‌ترین پیامدهای نفاق، رها شدن انسان در همان راهی است که خود انتخاب کرده است. گاهی انسان گمان می‌کند که چون هنوز فرصت دارد، هنوز موفق است. اما قرآن هشدار می‌دهد که امتداد یافتن در طغیان، می‌تواند خود بخشی از پاسخ الهی باشد. انسان در ظاهر جلو می‌رود، سخن می‌گوید، نقشه می‌کشد، گروه می‌سازد، و خود را زیرک می‌پندارد؛ اما در حقیقت در سرگردانی عمیق‌تر فرو می‌رود.

این آیه همچنین با آیات پیشین یک پیوند روشن دارد. در آیه ۱۰، مرض قلبی آنان با ادامه دروغ و فریب افزایش یافت. در آیه ۱۴، آنان در خلوت با شیاطین خود، استهزای ایمان را تصدیق کردند. اکنون آیه ۱۵ نشان می‌دهد که نتیجه این مسیر، امتداد در طغیان و ماندن در سرگردانی است. راهی که با فریب شروع شد، به عمه و گم‌گشتگی درونی می‌رسد.

پس پاسخ قرآن به استهزای آنان فقط یک تهدید بیرونی نیست؛ یک قانون درونی و اخلاقی را نشان می‌دهد. کسی که حق را مسخره می‌کند، کم‌کم توان دیدن حق را از دست می‌دهد. کسی که ایمان را بازی می‌گیرد، از آرامش ایمان محروم می‌شود. کسی که با شیاطین خود خلوت می‌کند و صدای آنان را تصدیق می‌نماید، در همان مسیر طغیان امتداد می‌یابد، تا جایی که در سرگردانی خود باقی می‌ماند.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۱۴— آنان در خلوت با شیاطین خود می‌گویند که استهزاکنندگان‌اند.
  • البقره ۲:۹— فریب آنان به نفس خودشان بازمی‌گردد؛ همان الگو در استهزای آنان نیز دیده می‌شود.
  • البقره ۲:۱۰— افزایش مرض در قلب‌هایشان، به عنوان پیامد ادامه راه نادرست.
  • البقره ۲:۱۶— آنان هدایت را با گمراهی خریدند؛ تجارتشان سود نکرد و هدایت‌یافته نبودند.
  • الأعراف ۷:۱۸۶— واگذاشته شدن در طغیان و سرگردانی، به عنوان یکی از سنت‌های الهی درباره محرومان از هدایت.
  • الأنعام ۶:۱۱۰— دگرگونی قلب‌ها و دیدگان، و رها شدن در طغیان و سرگردانی.
  • الحاقة ۶۹:۱۱— کاربرد ریشه طغیان درباره سرریز شدن آب؛ شاهدی برای معنای خروج از حد و بالا زدن از مرز.
  • النساء ۴:۱۴۲— منافقان آن معبود یگانه را فریب می‌دهند، در حالی که حقیقت فریب به خودشان بازمی‌گردد.
  • التوبه ۹:۷۹— کسانی که مؤمنان را مسخره می‌کنند، با پاسخ الهی روبه‌رو می‌شوند.