البقره ۲:۴۶

آنان که گمان سنگین و جدی دارند که با پروردگارشان ملاقات خواهند کرد و اینکه به سوی او بازمی‌گردند.

تأمل ما

این آیه ادامه مستقیم آیه پیشین است. در آیه ۴۵ گفته شد که صلات، یا راه استعانت از طریق صبر و صلات، بزرگ و سنگین است مگر بر خاشعان. اکنون قرآن خاشعان را تعریف می‌کند: کسانی که ملاقات با پروردگار و بازگشت به سوی او را در محاسبه زندگی خود حاضر می‌بینند.

پس خشوع در قرآن فقط حالت ظاهری بدن، آهسته سخن گفتن، پایین انداختن سر، یا نمایش فروتنی نیست. خشوع از نوعی آگاهی درونی پدید می‌آید؛ آگاهی از اینکه انسان در نهایت با پروردگار خود روبه‌رو خواهد شد و به سوی او بازخواهد گشت. کسی که این افق را در محاسبه زندگی خود وارد کند، دیگر خود را بیرون از داوری کتاب، حق، صلات، زکات، بر و مسئولیت نمی‌بیند.

واژه نخست «يظنون» است. این واژه بسیار ظریف است. اگر قرآن می‌خواست فقط از علم قطعی سخن بگوید، می‌توانست از ریشه علم یا یقین استفاده کند. اما اینجا «ظن» آمده است. ظن در قرآن همیشه به معنای شک ضعیف نیست. در اینجا ظن یعنی چیره شدن یک احتمال سنگین و جدی بر محاسبه انسان؛ احتمالی که بر پایه نشانه‌ها، وحی، فطرت و جهت کلی زندگی چنان وزن پیدا می‌کند که رفتار انسان را در زمان حال تغییر می‌دهد.

پس خاشع کسی نیست که آینده غیب را مانند یک شیء در دست خود گرفته باشد و از آن ادعای مالکیت کند. خاشع کسی است که احتمال ملاقات با پروردگار را چنان جدی، سنگین و غالب می‌بیند که دیگر نمی‌تواند با آن مثل یک فکر دور و بی‌اثر رفتار کند. این ظن، گمان سست نیست؛ گمانی است که وزن آن بر زندگی انسان می‌نشیند و محاسبه او را عوض می‌کند.

این نکته از نظر تربیتی بسیار مهم است. انسان لازم نیست همه جزئیات غیب را در اختیار داشته باشد تا مسئولانه زندگی کند. کافی است ملاقات با پروردگار در محاسبه او آن‌قدر جدی باشد که تصمیم‌هایش را مهار کند. چنین انسانی وقتی میان منفعت کوتاه‌مدت و حق قرار می‌گیرد، بازگشت به سوی خدا را وارد حساب می‌کند. وقتی می‌خواهد مردم را به نیکی فرمان دهد، خود را نیز در همان میدان می‌بیند. وقتی کتاب را تلاوت می‌کند، می‌داند که این کتاب فقط برای دیگران نیست.

عبارت «أنهم ملاقوا ربهم» نیز بسیار دقیق است. قرآن نمی‌گوید فقط «آنان به مرگ فکر می‌کنند» یا «آنان آخرت را باور دارند». می‌گوید آنان خود را ملاقات‌کننده پروردگارشان می‌بینند. ریشه ل ق ي با برخورد، روبه‌رو شدن، رسیدن و تلاقی پیوند دارد. در تصویر مادی آن، دو چیز چنان به هم می‌رسند که فاصله و حجاب میانشان برداشته می‌شود؛ مانند تلاقی دو مسیر، دو رود، یا دو گروهی که روبه‌رو می‌شوند.

در این معنا، لقاء فقط یک باور ذهنی نیست؛ تصویر برداشته شدن فاصله‌ها و حجاب‌هاست. انسان ممکن است در دنیا پشت عنوان، قوم، کتاب، مقام، منبر، قدرت، زبان دین، یا توجیه‌های خود پنهان شود. اما آیه می‌گوید خاشعان کسانی‌اند که می‌فهمند روزی این حجاب‌ها فرو می‌ریزد و انسان با رب خود روبه‌رو می‌شود. در آن تلاقی، دیگر فرمان دادن به مردم کافی نیست؛ نفس انسان خودش در برابر پروردگار قرار می‌گیرد.

این تعبیر همچنین خشوع را به «رب» پیوند می‌دهد. رب فقط فرمانروای دور نیست؛ پروردگار، پرورش‌دهنده، سامان‌دهنده و مربی وجود انسان است. انسان با کسی ملاقات خواهد کرد که او را پرورده، نعمت داده، هدایت فرستاده، نشانه‌ها را روشن کرده، و از او خواسته است که حق را نپوشاند، آیات را نفروشد، و مردم را به بر دعوت کند بی‌آنکه خود را فراموش سازد. این ملاقات، ملاقات با منبع پرورش و حساب است.

سپس آیه می‌گوید: «وأنهم إليه راجعون»؛ و اینکه آنان به سوی او بازمی‌گردند. ریشه ر ج ع با برگشتن، بازگرداندن، و بازگشت به اصل یا مسیر اصلی پیوند دارد. در تصویر عینی آن، چیزی که از مسیر بیرون رفته، دوباره به سوی نقطه بازگشت یا راه اصلی برگردانده می‌شود. پس رجوع فقط پایان زندگی نیست؛ بازگشت همه مسیرهای انسان به سوی منبع و مقصد نهایی است.

این بخش، لقاء را از یک لحظه جدا به ساختار کل مسیر انسان تبدیل می‌کند. انسان فقط روزی با پروردگار خود روبه‌رو نمی‌شود؛ تمام مسیر او در نهایت به سوی خدا بازمی‌گردد. هر عنوانی که در دنیا داشته، هر جایگاهی که ساخته، هر سخنی که گفته، هر آیه‌ای که تلاوت کرده، هر مسئولیتی که پذیرفته یا از آن گریخته، به سوی همان مرکز نهایی بازگردانده می‌شود.

در سیاق آیات پیشین، این معنا بسیار روشن است. آیه ۴۴ از کسانی سخن گفت که مردم را به بر فرمان می‌دهند و خود را فراموش می‌کنند، در حالی که کتاب را تلاوت می‌کنند. آیه ۴۶ نشان می‌دهد که خشوع چگونه این گسست را درمان می‌کند. کسی که احتمال سنگین لقاء و رجوع را در محاسبه خود وارد کرده، دیگر نمی‌تواند فقط رفتار دیگران را مدیریت کند و خود را از میدان حساب بیرون بگذارد. او می‌داند که همه خروجی‌های گفتار و عملش به سوی پروردگار بازمی‌گردد.

از اینجا روشن می‌شود که چرا صلات بر خاشعان سنگین نمی‌ماند. صلات انسان را در برابر همان پروردگاری قرار می‌دهد که روزی با او ملاقات خواهد کرد. برای کسی که لقاء و رجوع را دور، کم‌رنگ یا بی‌اثر می‌بیند، صلات ممکن است بار سنگین باشد؛ زیرا او هنوز در مدار خود، مردم، مقام، یا دنیا می‌چرخد. اما برای خاشع، صلات تمرین ایستادن در همان افقی است که مسیر زندگی به سوی آن می‌رود.

خشوع، در این آیه، محصول ترس کور نیست؛ محصول وزن دادن به آینده در محاسبه امروز است. خاشع کسی است که امکان جدی و غالب ملاقات با رب را چنان واقعی می‌گیرد که امروز را بر اساس آن تنظیم می‌کند. او نمی‌گوید چون غیب را با چشم ندیده‌ام، پس از حساب بیرونم. بلکه از نشانه‌ها، وحی، فطرت و مسیر زندگی می‌فهمد که بازگشت در کار است، و همین فهم رفتار او را مهار می‌کند.

پس آیه ۴۶ تعریف مهمی از خشوع ارائه می‌دهد. خاشع کسی است که ملاقات با پروردگار و بازگشت به سوی او را از حاشیه ذهن به مرکز محاسبه زندگی آورده است. چنین انسانی اگر کتاب را بخواند، نخست خود را مخاطب کتاب می‌بیند. اگر به مردم سخن بگوید، خود را نیز در همان سنجش قرار می‌دهد. اگر صلات برپا کند، آن را تمرین حضور در برابر رب می‌داند. و اگر در برابر حق قرار گیرد، می‌داند که هیچ حجاب و عنوانی در نهایت او را از لقاء و رجوع بی‌نیاز نمی‌کند.

در نتیجه، آیه ۴۶ خشوع را از ظاهر به ساختار درونی انسان منتقل می‌کند. خشوع یعنی زندگی کردن با وزنِ ملاقات و بازگشت. کسی که این وزن را احساس کند، صبر و صلات برایش فقط تکلیف سنگین نیستند؛ راه تنظیم خود در مسیر رجوع به خدا می‌شوند.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۴۵— آیه پیشین که خاشعان را استثنا می‌کند؛ آیه ۴۶ تعریف همان خاشعان را نشان می‌دهد.
  • البقره ۲:۱۵۶— «ما از آن خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم»؛ یکی از روشن‌ترین آیات درباره رجوع انسان به سوی خدا.
  • البقره ۲:۲۲۳— «بدانید که با او ملاقات خواهید کرد»؛ پیوند عمل انسان با آگاهی از ملاقات خدا.
  • الكهف ۱۸:۱۱۰— هرکس به ملاقات پروردگارش امید دارد، باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش کسی را شریک نسازد.
  • العنكبوت ۲۹:۵— هرکس به ملاقات خدا امید دارد، وعده خدا آمدنی است؛ پیوند امید به لقاء و مسئولیت.
  • الروم ۳۰:۸— بسیاری از مردم به ملاقات پروردگارشان کافرند؛ نشان‌دهنده نقش انکار لقاء در غفلت اخلاقی.
  • السجدة ۳۲:۱۰— انکار دیدار با پروردگار پس از گم شدن در زمین؛ نمونه‌ای از غفلت نسبت به لقاء.
  • الانشقاق ۸۴:۶— ای انسان، تو به سوی پروردگارت سخت در تلاشی، پس او را ملاقات خواهی کرد.
  • المؤمنون ۲۳:۱-۲— رستگاری مؤمنان و خشوع آنان در صلات؛ برای پیوند خشوع با آگاهی زنده و عمل.