ریشه قرآنی ع د ل
همسنگکردن، راستداشتن، برابرنهادن، و قرار دادن هر چیز در نسبتی که از کژی و یکطرفهشدن جلوگیری کند
۱. معرفی کوتاه ریشه
ریشه ع د ل در میدان معناییِ همسنگکردن، برابرنهادن، راستداشتن، جبرانکردن با یک معادل، و جلوگیری از کژی و یکسویهشدن حرکت میکند.
هسته این ریشه را میتوان در رابطه میان دو سوی یک نسبت دید. هرگاه یک طرف چنان سنگین یا متمایل شود که ساختار از حالت راست و متوازن بیرون برود، عدل آن نسبت را به سوی همسنگی و استقامت بازمیگرداند. از همینجاست که ریشه میتواند در چند میدان متفاوت ظاهر شود:
- عدالت در داوری و رفتار؛
- رعایت برابری و تناسب میان چند طرف؛
- متناسبساختن ساختار انسان؛
- قرار دادن همتا و معادل برای چیزی؛
- پرداخت فدیه یا عوضی که در برابر جان یا عمل قرار میگیرد؛
- و در برخی ساختها، منحرفشدن از مسیر مستقیم و متمایلشدن به سوی همتایی دیگر.
بااینحال، نباید «عدل» را در همه آیات به برابری عددی یا مساوات مکانیکی تقلیل داد. عدل گاهی به معنای داوری بیطرفانه است، گاهی رعایت حقوق چند طرف، گاهی تناسب در ساخت، گاهی برابرنهادن چیزی با چیز دیگر، و گاهی قرار دادن همتا برای پروردگار.
بنابراین، معنای دقیق این ریشه را باید از ساخت نحوی، حرکت واژه، مفعولها و سیاق هر آیه تشخیص داد.
۲. صورتها و مشتقهای مهم ریشه
عَدَلَ / يَعْدِلُ
فعل ثلاثی مجرد. بسته به ساخت جمله میتواند بر عدالتورزیدن، همسنگکردن، برابر قراردادن، منحرفشدن یا همتا قرار دادن دلالت کند.
اِعْدِلُوا
صورت امر از ثلاثی مجرد؛ عدالت بورزید، بیطرف بمانید و میان طرفها به حق رفتار کنید.
تَعْدِلُوا
صورت مضارع؛ عدالت برقرار کنید، میان چند طرف بهطور منصفانه رفتار کنید، یا چیزی را با چیز دیگر برابر سازید. نوع معنا را سیاق تعیین میکند.
عَدَّلَ
فعل باب تفعیل؛ متناسب ساختن، ساماندادن و اجزای چیزی را در نسبتی موزون قرار دادن.
عَدْل
اسم یا مصدر. میتواند بر عدالت، راستی، همسنگی، معادل، عوض یا فدیه دلالت کند.
عَادِل
اسم فاعل از عَدَلَ؛ عدالتکننده یا کسی که چیزی را با چیز دیگر برابر قرار میدهد. در قرآن باید کاربرد دقیق آن از سیاق بررسی شود و نباید هر صورت فعلی «يعدلون» را جمع اسم فاعل «عادلون» دانست.
در قرآن، ریشه ع د ل بیشتر در صورتهای فعلی و در اسم عَدْل آمده است. صورت مستقل عَادِلُون بهعنوان جمع اسم فاعل، محور اصلی کاربرد قرآنی این ریشه نیست؛ بنابراین، مقاله نباید صورتهای صرفی را با هم خلط کند.
۳. کارتهای قابل ارجاع برای مشتقهای قرآنی
عدالت، همسنگی، معادل یا عوضی که در برابر چیز دیگر قرار میگیرد؛ معنای دقیق وابسته به سیاق است.
عدالت ورزید، چیزی را برابر قرار داد، یا از یک جهت به سوی جهت دیگر متمایل شد.
اجزای چیزی را متناسب ساخت و آن را از کژی و ناهمآهنگی بیرون آورد.
عدالت بورزید، به حق داوری کنید و اجازه ندهید دشمنی یا میل شخصی شما را از رفتار منصفانه خارج سازد.
میان زنان در حقوق و رفتار بیرونی عدالت برقرار کنید؛ دامنه دقیق آن از مجموع آیات شناخته میشود.
برای پروردگارشان همتا و معادل قرار میدهند، یا از جهت توحید به سوی دیگری متمایل میشوند.
از آن هیچ عوض، معادل یا فدیهای پذیرفته نمیشود.
۴. هسته معنایی ریشه
هسته معنایی ع د ل را میتوان چنین بیان کرد:
قرار دادن دو چیز در نسبتی که یکی بیجهت بر دیگری سنگینی نکند، یا قرار دادن چیزی در برابر چیز دیگر بهعنوان همسنگ و معادل آن.
از این هسته، چند شاخه شکل میگیرد.
در عدالت رفتاری، چند طرف یا چند حق وجود دارند و فاعل نباید به سود یک طرف از حق طرف دیگر بکاهد.
در تعدیل، اجزا یا نیروهای یک ساختار در نسبتی متناسب قرار میگیرند.
در فدیه، چیزی در برابر شخص یا تعهد قرار میگیرد تا معادل آن به شمار آید.
در شرک، موجودی در برابر پروردگار قرار داده میشود و برای او همتا یا معادل فرض میگردد.
در انحراف، شخص از مسیر نخست به سوی جهت دیگری میل میکند. این شاخه نیز با تغییر توازن و متمایلشدن از یک سو به سوی سوی دیگر پیوند دارد.
بنابراین، دو کاربرد ظاهراً متفاوت ریشه ـ عدالتورزیدن و همتا قرار دادن برای خدا ـ از یکدیگر بیارتباط نیستند. در یکی، نسبتها بهدرستی همسنگ میشوند؛ در دیگری، چیزی که هیچ همتایی ندارد با موجودی دیگر برابر فرض میشود و تراز توحید کج میگردد.
۵. تصویر مادی ریشه
برای تصویر مادی این ریشه میتوان دو سوی یک بار یا دو کفه ترازو را در نظر گرفت.
هرگاه دو سوی بار بر مرکب چنان تنظیم شوند که یک طرف بیش از حد سنگین نباشد، حرکت آن پایدارتر و راستتر خواهد بود. اگر یک طرف سنگین شود، مرکب به همان سو متمایل میشود و تعادل از میان میرود.
در زبان عربی، خانواده ع د ل با مفهوم لنگه، همتا، برابر و معادل پیوند یافته است. این تصویر برای فهم رابطه میان همسنگی و جلوگیری از میل به یک طرف مفید است.
اما نباید با قطعیت گفت که همه معانی ریشه فقط از بارهای دو سوی شتر پدید آمدهاند. این میتواند یکی از روشنترین تصاویر عینی ریشه باشد، نه لزوماً منشأ تاریخی قطعی تمام کاربردها.
تصویر ترازو نیز برای فهم عدل مناسب است: دو طرف سنجیده میشوند و شاخص نباید بیدلیل به یک سو متمایل گردد. بااینحال، عدالت قرآنی فقط برابری وزنها نیست. گاهی تفاوت واقعی میان اشخاص و مسئولیتها وجود دارد و عدل به معنای رعایت حق متناسب هر طرف است، نه دادن مقدار کاملاً یکسان به همه.
۶. کاربرد ریشه در عربی کهن
در زبان عربی میان عَدْل و عِدْل تفاوتهایی گزارش شده است، ولی این تمایز در منابع همیشه با یک صورت و قاعده کاملاً یکسان بیان نشده است. بهطور کلی:
عِدْل میتواند به همتا، لنگه و چیزی اشاره کند که در برابر چیز دیگر قرار میگیرد، بهویژه در تصویر دو لنگه بار.
عَدْل میتواند به برابری، عدالت، عوض، فدیه یا چیزی اشاره کند که از نظر ارزش در برابر چیز دیگر قرار میگیرد.
این تمایز برای فهم برخی آیات فدیه سودمند است، اما نباید آن را به فرمولی مطلق تبدیل کرد که در همه متون عربی بدون استثنا جاری باشد.
واژه عَدِيل برای همتا، همردیف یا کسی به کار میرفت که در طرف دیگرِ کجاوه یا بار قرار میگرفت. این کاربرد، رابطه میان همتایی و حفظ تعادل را نشان میدهد.
تعبیر عَدَلَ عَنِ الطَّرِيقِ به معنای از راه کنار رفتن و به سمت دیگری متمایلشدن است. در این کاربرد، ریشه بهجای برقراری توازن، تغییر جهت و خروج از مسیر اصلی را نشان میدهد.
همچنین، ع د ل در داوری و رفتار به معنای جانبدارنبودن و دادن حق هر طرف به کار میرفت. بنابراین، میدان کهن ریشه هم عناصر مادیِ همتا و لنگه را دربرمیگیرد و هم کاربردهای اخلاقی، حقوقی و حرکتی را.
۷. تاریخچه فهم، سوءاستفاده یا محدودسازی معنایی
یکی از محدودسازیهای رایج، فروکاستن عدل به «برابری کامل» است. این ترجمه در برخی آیات مناسب است، اما در بسیاری از موارد عدالت به معنای رعایت حق و تناسب است، نه مساویکردن همه تفاوتها.
برای نمونه، عدالت در شهادت به معنای دادن سهم عددی مساوی به دو ادعا نیست؛ بلکه به معنای داوری بر اساس حق و دوری از جانبداری است.
در چندهمسری نیز عدل را نباید فقط به یک احساس درونی یا فقط به تقسیم مالی محدود کرد. شبکه آیات نشان میدهد که رفتار، نفقه، زمان، مسکن و رها نکردن یک زن در حالت معلق در قلمرو مسئولیت قرار دارند، درحالیکه برابری مطلق میل قلبی در توان انسان نیست.
محدودسازی دیگر، تبدیل عدل به یک قانون فیزیکی و ریاضیاتیِ کامل برای تمام کائنات است. قرآن از تناسب آفرینش، میزان، تسویه و عدالت سخن میگوید، اما خود ریشه ع د ل در هر کاربرد الزاماً نظریهای درباره مهندسی ریاضی سراسر هستی ارائه نمیکند.
همچنین، در آیات فدیه، نباید «عَدْل» را بهطور قطعی «معادل صوری و غیراصلی» ترجمه کرد. معنای روشنتر این است که هیچ عوض یا فدیهای، هر اندازه ارزشمند، از انسان پذیرفته نمیشود. «صوری» یا «عاریهای» بودن آن، تفسیر افزوده است و همیشه از خود واژه به دست نمیآید.
۸. تبصره روششناختی
در مطالعه ریشه ع د ل باید چند میدان از یکدیگر جدا شوند.
نخست، عدالت در داوری و رفتار؛ یعنی پرهیز از جانبداری و رعایت حق طرفها.
دوم، تناسب و تعدیل ساختار؛ مانند «فَعَدَّلَكَ».
سوم، برابرنهادن و همتا قراردادن؛ مانند «بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ».
چهارم، عوض و فدیه؛ مانند «لَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ».
پنجم، میل و انحراف از یک جهت به جهت دیگر در کاربردهای عربی.
نباید همه این شاخهها را با یک ترجمه ثابت مانند «توازن» یا «برابری» پوشاند.
همچنین، ارزش مثبت یا منفی از خود ریشه تعیین نمیشود. برابرکردن حقوق و داوری به حق مثبت است؛ همتا قراردادن مخلوق با پروردگار باطل است؛ و عوض در آخرت نه لزوماً بد است و نه نیک، بلکه بیاثر و پذیرفتهناشدنی معرفی میشود.
در بحث چندهمسری، باید میان آنچه از خود ریشه فهمیده میشود و آنچه از پیوند آیات ۴:۳ و ۴:۱۲۹ نتیجه میگیریم فرق گذاشت. تفکیک عدالت رفتاری از میل قلبی، نتیجه سیاقی و بینآیهای است، نه تعریف قاموسی ع د ل.
۹. کاربردهای قرآنی ریشه
الف. تعدیل و تناسب در آفرینش انسان
الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَّلَكَ
همان که تو را آفرید، سپس تو را سامان داد و متناسب ساخت.
در این آیه سه فعل در کنار هم آمدهاند:
خَلَقَكَ: تو را آفرید؛
فَسَوَّاكَ: ساختارت را سامان و استوا بخشید؛
فَعَدَّلَكَ: اجزا و نسبتهایت را متناسب ساخت.
تعدیل در اینجا به تناسب و تنظیم ساختار انسان اشاره دارد. آیه میتواند بر موزونی اندامها، هماهنگی اجزا و شکلیافتن انسان در صورتی متناسب دلالت کند.
اما افزودن «توازن مطلق عقل و شهوت»، «تعادل روحی برای خلافت» یا دیگر جزئیات انسانشناختی از خود این فعل به دست نمیآید. اینها برای اثبات به شبکه گستردهتری از آیات نیاز دارند.
ب. عدالت در رفتار، شهادت و داوری
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، برای آن معبود یگانه به پا خیزید و به قسط گواهی دهید؛ دشمنی با قومی شما را وادار نکند که عدالت نورزید. عدالت بورزید که آن به تقوا نزدیکتر است.
در این آیه، عدل در برابر جانبداری برخاسته از دشمنی قرار گرفته است. عدالت به معنای بیتفاوتی اخلاقی نیست؛ بلکه به معنای اجازه ندادن به نفرت برای تغییر حق و داوری است.
همنشینی قسط و عدل نشان میدهد که این دو به هم نزدیکاند، اما مترادف کامل نیستند. قسط بر رعایت سهم و حق در داوری و عمل تأکید دارد؛ عدل بر دوری از میل یکجانبه و نگهداشتن نسبت درست میان طرفها.
ج. عدالت در چندهمسری
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً
پس اگر بیم دارید که عدالت نورزید، به یک زن بسنده کنید.
در این آیه، توانایی عدالت شرط ورود به چندهمسری است. آیه نمیگوید ابتدا چندهمسری انجام شود و سپس در صورت شکست، راهی برای جبران پیدا شود؛ بیم جدی از بیعدالتی خود سبب محدودشدن به یک همسر است.
در همان سوره آمده است:
وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ
و هرگز نمیتوانید میان زنان عدالت کامل برقرار کنید، هرچند بسیار بکوشید؛ پس بهکلی به یک سو متمایل نشوید که دیگری را مانند زنی معلق رها کنید.
این آیه بهجای لغو مسئولیت عدالت، شکل انسانی و عملی آن را روشن میکند. انسان نمیتواند تمام میل درونی را بهطور برابر تقسیم کند؛ اما مأمور است این تفاوت را به «میل کامل» و رهاکردن دیگری در حالت معلق تبدیل نکند.
از پیوند دو آیه میتوان فهمید که عدلِ الزامآور در حوزه رفتار، حقوق، رسیدگی و جلوگیری از ظلم است. برابری کامل احساس درونی در توان انسان نیست، ولی رفتار بیرونی همچنان مسئولیتپذیر و قابل کنترل است.
نباید بدون دلیل، فهرست همه مصادیق را فقط به نفقه، مسکن و زمان محدود کرد؛ هرچند این امور از روشنترین نمودهای عدالت رفتاریاند.
د. همتا قراردادن برای پروردگار
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
ستایش برای آن معبود یگانه است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد؛ بااینحال، کسانی که کفر ورزیدند برای پروردگارشان همتا قرار میدهند.
فعل يَعْدِلُونَ در این ساخت به معنای عدالتورزیدن نیست. حرف بِـ و سیاق توحید نشان میدهند که آنان چیزی را در برابر پروردگار قرار میدهند و با او برابر میسازند.
میتوان آن را چنین ترجمه کرد:
- برای پروردگارشان همتا قرار میدهند؛
- دیگران را با پروردگارشان برابر میسازند؛
- از پروردگارشان به سوی همتایان فرضی متمایل میشوند.
ترجمه نخست مستقیمتر و روشنتر است.
هـ. عدل به معنای عوض و فدیه
وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ
و از روزی پروا کنید که هیچ جانى چیزی از جان دیگر کفایت نمیکند، شفاعتی از آن پذیرفته نمیشود، هیچ عوضی از آن گرفته نمیشود و یاری نخواهند شد.
در این آیه، عَدْل چیزی است که میتواند بهعنوان عوض، بدل یا فدیه در برابر جان قرار گیرد. آیه میگوید چنین معادلی پذیرفته نخواهد شد.
واژه «عوض» یا «فدیه» در فارسی از «معادل صوری» طبیعیتر است. علت رد آن این نیست که لزوماً جعلی یا غیراصلی است؛ بلکه روز حساب، مسئولیت جان با دادوستد و جانشینسازی مالی رفع نمیشود.
و. ارائه هرگونه عوض
وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَا يُؤْخَذْ مِنْهَا
و اگر هرگونه عوضی عرضه کند، از آن پذیرفته نخواهد شد.
در این آیه، فعل تَعْدِلْ با مفعول كُلَّ عَدْلٍ آمده است. شخص میکوشد چیزی را در برابر خود یا پیامد عملش قرار دهد تا آن را جبران کند.
«کُلَّ عَدْلٍ» دامنه را گسترده میسازد: هر عوض و فدیهای که بتواند ارائه کند. بااینحال، تعبیر «تمام جایگزینهای صوری و ارشادی جهان» افزوده و نامأنوس است. معنای روشن همان هر عوض یا فدیه ممکن است.
ز. سخن پروردگار در صدق و عدل
وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ
و کلمه پروردگارت در صدق و عدل به کمال رسید؛ هیچ تغییردهندهای برای کلمات او نیست.
«صدقاً وعدلاً» میتواند دو جهت کلام الهی را نشان دهد:
- صدق در خبر و بیان واقعیت؛
- عدل در حکم، داوری و فرمان.
این تقسیم با زبان و سیاق سازگارتر از این ادعاست که صدق فقط «توازن با واقعیت بیرونی» و عدل فقط «توازن قوانین با ساختار تکوینی انسان» است. چنین توضیحی ممکن است بخشی از تأمل باشد، ولی تعریف قطعی آیه نیست.
کلمه پروردگار از جهت خبر صادق و از جهت حکم عادل و راست است.
ح. عدالت در سخن
وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ
و هنگامی که سخن میگویید، عدالت بورزید، هرچند درباره خویشاوند باشد.
عدل در این آیه به گفتار مربوط است. انسان نباید نزدیکی خانوادگی، منفعت یا تعصب را وارد شهادت و بیان حقیقت کند.
این کاربرد نشان میدهد که عدل فقط تقسیم اموال یا برابری مادی نیست؛ زبان و گزارش انسان نیز میتواند یکطرفه و کج شود.
ط. داوری با عدل
وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
و اگر داوری کردی، میان آنان به قسط داوری کن.
در آیات دیگر، فرمان اعْدِلُوا در همین میدان قرار میگیرد. عدل و قسط در نظام داوری به یکدیگر نزدیک میشوند، اما یکیبودن کاملشان از این نزدیکی نتیجه نمیشود.
۱۰. بررسی مشتقهای مهم در قرآن
عَدْل در میدان عدالت
وقتی عدل درباره سخن، داوری یا رفتار به کار میرود، به رعایت حق و پرهیز از میل ناعادلانه اشاره دارد.
این معنا لزوماً مساویکردن عددی نیست. ممکن است دو طرف حقوق، مسئولیتها یا شرایط متفاوتی داشته باشند و عدالت در رعایت درست همان تفاوتها باشد.
عَدْل در میدان فدیه
در آیات آخرت، عدل میتواند عوض یا فدیهای باشد که شخص میخواهد در برابر جان یا مسئولیت خود قرار دهد.
در این شاخه، هسته «معادلسازی» آشکار است: چیزی بهعنوان همارز عرضه میشود. اما قرآن امکان انتقال مسئولیت از راه چنین عوضی را نفی میکند.
عَدَلَ در میدان شرک
در «بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ»، انسان موجود یا مرجع دیگری را در برابر پروردگار قرار میدهد.
همسنگکردن در اینجا عدالت نیست، بلکه نسبتدادن همتایی است که حقیقت ندارد.
عَدَّلَ در آفرینش
باب تفعیل بر متناسبساختن و تنظیم اجزا دلالت دارد. «فَعَدَّلَكَ» انسان را موجودی با ساختار موزون و متناسب معرفی میکند.
نباید از این فعل بهتنهایی نظریه کامل تعادل روانی، اخلاقی و روحانی استخراج کرد.
۱۱. نکات نحوی و ساختاری
عَدَلَ با بِـ
بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
در این ساخت، بِرَبِّهِمْ طرفی را معرفی میکند که دیگران با او برابر یا همتا قرار داده میشوند.
این ساخت را میتوان نزدیک به «يعدلون به غيره» فهمید؛ یعنی دیگری را با پروردگار برابر میکنند.
عَدَلَ بَيْنَ
در ساختهایی که عدالت میان چند نفر مطرح است، «بین» طرفهای رابطه را معرفی میکند:
أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ
میان زنان عدالت برقرار کنید.
اِعْدِلُوا
صورت امر بدون مفعول صریح میتواند معنای عام عدالتورزی داشته باشد. سیاق روشن میکند که عدالت در شهادت، داوری، روابط خانوادگی یا زمینهای دیگر خواسته شده است.
عَدْل در سیاق نفی
لَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ
«عَدْلٌ» نکره در سیاق نفی است و نفی هر نوع عوض و فدیه را میرساند.
این عمومیت به معنای رد هر چیزی است که بخواهد بهعنوان بدل مسئولیت شخص قرار گیرد. اما افزودن صفاتی مانند «صوری»، «ارشادی» یا «عاریهای» از خود ساخت نحوی به دست نمیآید.
كُلَّ عَدْلٍ
وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ
«کل» شمول را تقویت میکند: هر عوض یا هر مقدار فدیهای.
صِدْقًا وَعَدْلًا
هر دو واژه میتوانند حال یا تمییز معنایی برای کلمه پروردگار باشند و کمال آن را از جهت صدق و عدالت بیان کنند.
۱۲. ع د ل (عَدْل) در مقایسه با ق س ط (قِسْط)
ریشه ق س ط در کاربرد مثبت خود با رعایت سهم، حق و اندازه درست در داوری و عمل پیوند دارد.
عدل بیشتر بر دوری از میل یکطرفه، برابرنهادن درست و نگهداشتن رابطهای راست میان طرفها تأکید میکند.
قسط بیشتر بر تحقق عینی حق و سهم هر طرف در داوری، سنجش یا توزیع تمرکز دارد.
میتوان با احتیاط گفت:
- عدل، راستداشتن نسبت میان طرفهاست؛
- قسط، اداکردن حق و سهم بهصورت عینی است.
اما نباید این دو را به فرمول قطعی «اصل ریاضی» و «تجسد مادی» محدود کرد. کاربردهای قرآنی آنها همپوشانی دارند و تفاوت دقیق باید از هر سیاق شناخته شود.
۱۳. ع د ل (عَدْل) در مقایسه با س و ي (تَسْوِيَة)
ریشه س و ي با هموارکردن، ساماندادن، کاملکردن ساختار و قرار دادن اجزا در صورتی استوار پیوند دارد.
در الانفطار ۸۲:۷، تسویه و تعدیل کنار هم آمدهاند:
فَسَوَّاكَ فَعَدَّلَكَ
تسویه بر سامانیافتن و استوارشدن ساختار تأکید دارد؛ تعدیل بر تناسب و نسبت موزون اجزای آن.
این دو نزدیکاند، اما تکرارشان نشان میدهد که مترادف کامل نیستند.
۱۴. ع د ل (عَدْل) در مقایسه با م ي ز (مِيزَان)
ریشه و ز ن و مفهوم میزان با سنجش وزن و اندازه پیوند دارند.
عدل خودِ ابزار سنجش نیست؛ نتیجه و نسبت درستی است که باید در سنجش، داوری یا رفتار حفظ شود.
میزان میتواند وسیله یا معیار باشد؛ عدل کیفیت راست و منصفانهای است که استفاده از معیار باید به آن بینجامد.
۱۵. ع د ل (عَدْل) در مقایسه با ح ك م (حُكْم)
ریشه ح ك م با داوری، منع از فساد، فیصلهدادن و استوارکردن امر پیوند دارد.
عدل کیفیتی است که حکم باید داشته باشد. ممکن است حکمی صادر شود، اما عادلانه نباشد. ازاینرو، حکم و عدل یکی نیستند.
حکم تصمیم و فیصله است؛ عدل رعایت حق و پرهیز از میل نادرست در آن تصمیم.
۱۶. بحث تخصصی و تبصره ساختاری: تناسب آفرینش، عدالت رفتاری، و معادلسازی در نظام قرآنی
در سوره انفطار، آفرینش انسان با سه فعل پیاپی بیان میشود:
خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَّلَكَ
این ترتیب نشان میدهد که تعدیل پس از اصل آفرینش و تسویه ساختار آمده است. انسان فقط ایجاد نشده؛ ساختارش سامان یافته و اجزایش در نسبتی متناسب قرار گرفتهاند.
بااینحال، آیه صریحاً از «تعادل عقل و شهوت»، «خلافت»، یا توازن همه نیروهای روحی سخن نمیگوید. این معانی ممکن است در تأمل انسانشناختی بررسی شوند، اما از خود «فَعَدَّلَكَ» فقط تناسب و تنظیم ساختار با اطمینان فهمیده میشود.
تصویر دو لنگه بار میتواند برای توضیح این تناسب مفید باشد: اگر یک طرف بیش از اندازه سنگین شود، حرکت کج میشود. اما این تصویر یک تمثیل زبانی است و نباید آن را بهعنوان توضیح قطعی فیزیولوژی یا روان انسان تحمیل کرد.
در سوره نساء، دو آیه درباره عدالت میان زنان در کنار یکدیگر شبکهای مهم میسازند:
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً
و:
وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ
آیه نخست، توان عدالت را شرط چندهمسری قرار میدهد. آیه دوم میگوید برابری کامل میان زنان در توان انسان نیست و سپس از میل کامل به یک طرف و رهاکردن دیگری در حالت معلق نهی میکند.
این دو آیه یکدیگر را لغو نمیکنند. اگر عدل در آیه ۴:۳ کاملاً ناممکن بود، شرط «اگر بیم دارید عدالت نورزید، پس یک زن» بیمعنا میشد. ادامه آیه ۴:۱۲۹ نیز نشان میدهد که موضوع، تفاوت میان میل درونی و مسئولیت رفتاری است.
انسان ممکن است نتواند محبت قلبی را دقیقاً برابر کند، اما میتواند از تبدیل این تفاوت به ظلم بیرونی جلوگیری کند. او نمیتواند به بهانه نابرابری احساس، حقوق، رسیدگی و جایگاه دیگری را معلق بگذارد.
بنابراین، تفکیک زیر قابل دفاع است:
عدل کامل در احساس و میل قلبی در اختیار کامل انسان نیست؛
اما عدالت در رفتار، حق، رسیدگی و جلوگیری از میل کامل به یک طرف همچنان مسئولیت اوست.
این نتیجه از پیوند دو آیه به دست میآید، نه از ریشه ع د ل بهتنهایی.
در آیات فدیه، عدل به چیزی اشاره میکند که انسان میخواهد آن را در برابر جان یا مسئولیت خود قرار دهد:
وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ
و:
وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَا يُؤْخَذْ مِنْهَا
در اینجا، هسته معادلسازی روشن است. شخص میکوشد عوض یا فدیهای قرار دهد تا نتیجه عملش را از خود دور کند. قرآن این امکان را نفی میکند.
تمایز لغوی میان عَدْل و عِدْل میتواند در توضیح مفهوم عوض و همتا مفید باشد، اما نباید بر پایه آن نظریهای بیش از متن ساخت. آیات نمیگویند فدیه فقط به دلیل «غیراصلی» یا «صوری» بودن رد میشود. اصل مسئله این است که در روز حساب، مسئولیت جان با مال، رابطه، شفاعت مستقل یا عوض قراردادی منتقل نمیشود.
پس دلیل اصلی رد فدیه، شخصیبودن حساب و بستهشدن راه معامله برای انتقال مسئولیت است؛ نه صرفاً تفاوت جنس فدیه با عمل.
در الانعام ۶:۱۱۵، کلمه پروردگار با دو وصف صدق و عدل معرفی میشود:
وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا
این دو وصف میتوانند دو جهت مکمل را بیان کنند. کلام او در خبر دروغ ندارد و در حکم و داوری کژی و ستم ندارد.
میتوان گفت صدق، مطابقت با حقیقت را نگه میدارد و عدل، کلام را از ظلم و یکسویهشدن دور میسازد. اما نباید صدق را فقط «توازن بیرونی» و عدل را فقط «توازن قوانین با فیزیک انسان» تعریف کرد. قرآن در این آیه یک اصل گستردهتر را بیان میکند: کلمه پروردگار هم راست است و هم عادل.
این شبکه آیات نشان میدهد که ریشه ع د ل در سه میدان اساسی عمل میکند:
در آفرینش، تناسب و تنظیم ساختار؛
در روابط انسانی، جلوگیری از میل ظالمانه و رعایت حق؛
و در معادلسازی، قرار دادن چیزی در برابر چیز دیگر، خواه بهصورت فدیه باشد یا همتا قرار دادن برای پروردگار.
هسته مشترک این میدانها، نسبتسازی میان دو سو است. اما درست یا نادرستبودن این نسبت را حقیقت و سیاق تعیین میکند. عدالت، نسبتها را راست میکند؛ شرک، نسبتی دروغین میان پروردگار و همتای فرضی میسازد؛ و فدیه آخرت تلاشی بینتیجه برای قرار دادن عوضی در برابر مسئولیت شخصی است.
۱۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
عَدْل در سیاق عدالت
عدالت
دادگری
رفتار منصفانه
رعایت حق
راستداشتن نسبت میان طرفها، در توضیح
«توازن تام» برای همه آیات طبیعی نیست و ممکن است بیش از متن معنای ریاضی وارد کند.
عَدْل در سیاق فدیه
عوض
فدیه
معادل
بدل
«معادل صوری» یا «فدیه غیراصلی» فقط در مقام تفسیر احتمالی قابل طرح است، نه ترجمه پایه.
عَدَّلَكَ
تو را متناسب ساخت.
اجزایت را موزون کرد.
ساختارت را هماهنگ و متناسب قرار داد.
«تو را به غایت توازن رساند» ادبیتر است، ولی «به غایت» در لفظ آیه وجود ندارد.
اِعْدِلُوا
عدالت بورزید.
منصفانه رفتار کنید.
به حق داوری کنید، در سیاق داوری.
أَلَّا تَعْدِلُوا
نتوانید عدالت برقرار کنید.
عدالت نورزید.
در حقوق و رفتار منصف نباشید، در توضیح سیاقی.
بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
برای پروردگارشان همتا قرار میدهند.
دیگران را با پروردگارشان برابر میسازند.
از پروردگارشان به سوی همتایان فرضی متمایل میشوند، در توضیح.
لَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ
هیچ عوضی از آن پذیرفته نمیشود.
هیچ فدیهای از آن گرفته نمیشود.
وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ
و اگر هرگونه عوضی عرضه کند.
و اگر هر فدیهای برای رهایی خود بدهد.
صِدْقًا وَعَدْلًا
در صدق و عدل.
از جهت راستی و عدالت.
۱۸. جمعبندی
ریشه ع د ل بر همسنگکردن، برابرنهادن، راستداشتن و جلوگیری از میل نادرست به یک طرف دلالت دارد.
این ریشه در قرآن در چند میدان ظاهر میشود: عدالت در سخن و رفتار، تناسب در آفرینش، رعایت حق میان چند طرف، قرار دادن عوض و فدیه، و همتا ساختن برای پروردگار.
عدل همیشه به معنای مساوات عددی نیست. عدالت گاهی در رفتار برابر است، گاهی در رعایت حق متناسب، و گاهی در جلوگیری از جانبداری و میل ظالمانه.
در «فَعَدَّلَكَ»، ریشه بر تناسب ساختار انسان دلالت دارد، نه لزوماً نظریهای کامل درباره توازن همه نیروهای روحی.
در آیات چندهمسری، پیوند النساء ۴:۳ و ۴:۱۲۹ نشان میدهد که برابری کامل احساس در اختیار انسان نیست، ولی عدالت رفتاری و جلوگیری از میل کامل به یک طرف همچنان مسئولیت اوست.
در آیات فدیه، عدل عوضی است که در برابر جان عرضه میشود، اما روز حساب مسئولیت انسان با بدل مالی یا قراردادی منتقل نمیگردد.
در «بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ»، همان ظرفیت برابرنهادن به انحرافی بنیادی تبدیل میشود: مخلوقی در جایگاه همتای پروردگار قرار داده میشود.
و در «صِدْقًا وَعَدْلًا»، کلمه پروردگار هم از دروغ پاک است و هم از کژی و ظلم.
کوتاهترین بیان برای هسته این ریشه چنین است:
قرار دادن دو چیز در یک نسبت سنجیده و راست، یا قرار دادن چیزی در برابر چیز دیگر بهعنوان همتا و معادل؛ با ارزشی که حقیقت و سیاق آن نسبت تعیین میکند.