ریشه قرآنی ب ل ع

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

فروبردن چیزی به درون؛ از بلعیدن خوراک و آب تا فروکشیدن آب در زمین

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ب ل ع» در زبان عربی به فروبردن چیزی به درون اشاره دارد. این معنا در خوردن و آشامیدن به‌روشنی دیده می‌شود: خوراک یا آب از دهان و گلو عبور می‌کند و به درون بدن می‌رود. در کاربردهای گسترده‌تر، همین واژه برای جایی به کار می‌رود که آب یا چیز دیگری را در خود فرو می‌برد و از سطح بیرونی ناپدید می‌سازد.

ویژگی اصلی این خانواده، تنها جابه‌جایی چیزی نیست؛ بلکه گذر آن به درون و خارج شدنش از جایگاه آشکار پیشین است. چیزی که بلعیده می‌شود، از دهان یا سطحی که روی آن قرار داشته عبور می‌کند و به فضای درونی راه می‌یابد.

این تصویر در زبان عربی به بدن انسان محدود نمانده است. چاه و مجرایی که آب را در خود فرو می‌برد نیز می‌تواند با واژه‌ای از همین خانواده نامیده شود. چنین کاربردی نشان می‌دهد که زبان، عمل فروبردن را از موجود زنده به اشیا و محیط پیرامون نیز گسترش داده است.

در قرآن، این ریشه فقط یک بار، در هود ۱۱:۴۴، با صورت «ابْلَعِي» آمده است. این فعل در فرمانی خطاب به زمین قرار دارد: زمین مأمور می‌شود آب خود را فرو ببرد.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ تنها کاربرد در هود ۱۱:۴۴

آیه در پایان داستان طوفان نوح آمده و فرونشستن آب، پایان یافتن رویداد و قرار گرفتن کشتی بر جودی را بیان می‌کند.

برای فهم دقیق این کاربرد، باید میان فروبردن آب، بازایستادن بارش و کاهش یافتن آب تفاوت گذاشت. قرآن این سه را با واژه‌های متفاوت بیان کرده است؛ هرچند در صحنه پایان طوفان به یکدیگر مربوط‌اند.

۱. هسته معنایی ریشه در عربی کهن

ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای ریشه «ب ل ع» یک اصل معنایی معرفی می‌کند:

«ازْدِرَادُ الشَّيْءِ»

یعنی فروبردن چیزی.

در عربی، «ازدراد» درباره فروبردن خوراک یا چیز دیگری به کار می‌رود؛ به‌ویژه هنگامی که عبور آن از گلو و رفتنش به درون مورد توجه باشد.

مقاییس اللغة؛ اصلِ ازدراد و فروبردن

خلیل بن احمد در «کتاب العین» میان بلعیدن آب و خوراک مثال‌هایی آورده است.

درباره آب می‌گوید:

«بَلِعَ الْمَاءَ»، یعنی آب را نوشید یا فرو برد.

درباره خوراک نیز «ابْتَلَعَ الطَّعَامَ» را برای فروبردن خوراک، به‌ویژه بدون جویدن آن، ثبت کرده است.

این دو کاربرد نشان می‌دهند که بلعیدن می‌تواند هم درباره مایع و هم درباره ماده جامد باشد.

اما از توضیح مربوط به فروبردن خوراک بدون جویدن نباید نتیجه گرفت که بلعیدن همیشه و در همه موارد مستلزم نجویدن است.

اگر انسانی خوراک را بجود و سپس آن را فرو ببرد، عمل بلعیدن همچنان رخ داده است. آنچه در توضیح لغوی برجسته شده، امکان فروبردن مستقیم و بدون جویدن است؛ نه اینکه جویدن با معنای بلع ناسازگار باشد.

از همین رو، هسته معنایی ریشه را نمی‌توان «خوردن بدون جویدن» تعریف کرد؛ زیرا چنین تعریفی با کاربرد آن درباره آب و دیگر چیزهایی که جویدن در آنها مطرح نیست، سازگاری کامل ندارد.

معنای مشترک، فروبردن چیزی به درون است. چگونگی آماده شدن آن چیز، نوع ماده و مسیر عبور، با موضوع سخن مشخص می‌شود.

تفاوت بلعیدن با خوردن

خوردن و بلعیدن ارتباط نزدیک دارند، اما یکسان نیستند.

خوردن می‌تواند مجموعه‌ای از رفتارها را دربر گیرد: برداشتن خوراک، گذاشتن آن در دهان، جویدن و فروبردن.

بلعیدن، بیشتر بر مرحله گذر ماده به درون تاکید دارد.

برای نمونه، انسان ممکن است لقمه‌ای را در دهان بگذارد و بجود، اما هنوز آن را نبلعیده باشد.

همچنین ممکن است مایعی را بدون جویدن فرو ببرد.

از این رو، «بلع» به عبور و فرو رفتن چیزی به درون توجه دارد، نه به تمام مراحل خوردن یا آشامیدن.

همین ویژگی سبب می‌شود که واژه در کاربرد غیرانسانی نیز قابل فهم باشد. وقتی گفته می‌شود زمین آب را می‌بلعد، سخن از دهان و گلو به معنای جسمانی آنها نیست، بلکه از فرو رفتن آب به درون زمین سخن می‌رود.

۲. صورت‌های زبانی و گسترش کاربرد ریشه

این خانواده در عربی چند صورت فعلی و اسمی دارد، اما تنها یک صورت آن در قرآن آمده است.

«بَلِعَ» و «بَلَعَ»

فعل ثلاثی مجرد ریشه در عربی به صورت‌های «بَلِعَ» و «بَلَعَ» ثبت شده است.

کسائی و فراء هر دو صورت را گزارش کرده‌اند. تفاوت حرکت حرف میانی، در این کاربرد، دو معنای مستقل ایجاد نمی‌کند.

البحر المحیط؛ گزارش دو ضبط از کسائی و فراء

«بَلِعَ الشَّيْءَ» یا «بَلَعَ الشَّيْءَ» به معنای فروبردن چیزی است.

این فعل می‌تواند مفعول مستقیم بگیرد؛ برای نمونه، آب یا خوراک چیزی است که بلعیده می‌شود.

«ابْتَلَعَ»

«ابْتَلَعَ» از باب افتعال است و در کاربرد شناخته‌شده خود همان عمل فروبردن را بیان می‌کند.

در برخی جمله‌ها، این صورت می‌تواند بر انجام کامل عمل یا فروبردن چیزی تاکید داشته باشد؛ اما نمی‌توان تنها از ساختمان باب افتعال نتیجه گرفت که عمل همیشه شدیدتر، سریع‌تر یا کامل‌تر از ثلاثی مجرد است.

در منابع لغوی، «بَلَعَ» و «ابْتَلَعَ» بارها برای توضیح یکدیگر آمده‌اند.

پس تفاوت صرفی آنها واقعی است، ولی ایجاد تفاوت معنایی در هر جمله به قرینه نیاز دارد.

«أَبْلَعَ»

«أَبْلَعَ» از باب افعال است و در کاربرد سببی، به فروخوراندن چیزی به دیگری اشاره دارد.

برای نمونه، «أَبْلَعَهُ الشَّيْءَ» یعنی کاری کرد که شخص دیگر آن چیز را فرو ببرد.

این فعل با صورت قرآنی «ابْلَعِي» یکی نیست.

«ابْلَعِي» در هود ۱۱:۴۴ فعل امر از ثلاثی مجرد است؛ اما «أَبْلَعَ» فعل باب افعال است و ساختمان دیگری دارد.

این تفاوت مهم است، زیرا شباهت حروف آغازین نباید سبب شود صورت قرآنی را به‌اشتباه فعل امر باب افعال بدانیم.

«تَبَلَّعَ»

«تَبَلَّعَ» در کاربردهای لغوی برای فروبردن آب، خوراک یا آب دهان نیز ثبت شده است.

این صورت در قرآن نیامده است.

«بُلْعَة» و «بَلُوع»

«بُلْعَة» در یکی از کاربردهای شناخته‌شده به مقدار نوشیدنی‌ای اشاره دارد که در یک نوبت فرو برده می‌شود؛ معنایی نزدیک به «جرعه».

«بَلُوع» در منابعی مانند «تاج العروس» به نوشیدنی یا دارویی که بلعیده می‌شود گفته شده است. همچنین «قِدْرٌ بَلُوعٌ» به دیگ گشادی گفته می‌شود که آنچه در آن می‌ریزند در خود می‌گیرد. وصفِ پرخور با صورت‌های دیگری مانند «بُلَع» و «بَلَّاع» آمده و نباید با این ضبط یکی گرفته شود.

این صورت‌ها نشان می‌دهند که خانوادهٔ ریشه می‌تواند هم به خود عمل، هم به مقدار مادهٔ بلعیده‌شده و هم به ظرف یا جایگاهی که چیزی را در خود می‌گیرد مربوط شود.

با این حال، این مشتق‌ها را نباید به معنای فعل قرآنی تحمیل کرد. در هود ۱۱:۴۴، سخن از مقدار یک جرعه یا گنجایش ظرف نیست.

تاج العروس؛ تفاوتِ بَلُوع، بُلْعة و وصفِ پرخور

«مَبْلَع» و «بُلْعُوم»

«مَبْلَع» به جایگاه یا مسیر فروبردن چیزی، به‌ویژه در گلو، اشاره دارد.

«بُلْعُوم» نیز در زبان عربی به مسیر عبور خوراک از گلو مربوط است.

لغویان درباره ساختمان «بُلْعُوم» تفاوت نظر داشته‌اند. برخی آن را در پیوند با ریشه «ب ل ع» بررسی کرده‌اند و برخی برای آن ساختمان چهارحرفی در نظر گرفته‌اند.

این اختلاف یادآور می‌شود که نزدیکی معنا و صورت واژه، همیشه برای تعیین اشتقاق دقیق کافی نیست.

بنابراین، می‌توان از این واژه برای روشن کردن میدان معنایی بلعیدن استفاده کرد، اما نباید بدون بررسی صرفی، آن را شاهد قطعی همه قواعد اشتقاقی ریشه سه‌حرفی دانست.

مصباح و منابع لغوی؛ ساختمان بُلْعوم

۳. بلعیدن در اشیا و محیط پیرامون

یکی از کاربردهای مهم این خانواده، نام‌گذاری جایی است که آب در آن فرو می‌رود.

در عربی کهن، «بَالُوعَة» و «بَلُّوعَة» برای چاه یا سوراخی آمده‌اند که آب به درون آن جریان پیدا می‌کند.

خلیل بن احمد از چاهی سخن می‌گوید که برای آب باران آماده می‌شود و دهانه آن تنگ است.

در «لسان العرب» نیز این کاربرد درباره مجرای آب در میان خانه ثبت شده است.

تصویر روشن است: آب از سطح بیرونی وارد حفره یا مجرا می‌شود و از محل پیشین خود ناپدید می‌گردد.

چاه یا مجرا مانند انسان دهان و گلو ندارد، اما کارکرد آن از نظر فروبردن آب به عمل بلعیدن شباهت دارد.

این کاربرد برای فهم آیه هود اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد که انتقال معنای بلع از بدن موجود زنده به زمین و مجرای آب، در زبان عربی شناخته‌شده بوده است.

در اینجا، بلعیدن به معنای نوشیدن برای رفع تشنگی نیست؛ بلکه به فرو رفتن ماده در جایگاهی مربوط می‌شود که آن را در خود می‌گیرد.

بلعیدن و پوشیده شدن

ابن فارس کاربرد دیگری را نیز به همین اصل نزدیک می‌داند.

او از «بَلَّعَ الشَّيْبُ فِي رَأْسِهِ» سخن می‌گوید؛ تعبیری که درباره پدیدار شدن یا گسترش سفیدی مو در سر به کار رفته است.

در توضیح ابن فارس، وقتی سفیدی سراسر سر را فرا می‌گیرد، گویی سر را در خود فرو برده یا پوشانده است.

این توضیح، تصویری از فراگرفتن یک چیز به وسیله چیز دیگر است.

اما باید میان معنای ثبت‌شده تعبیر و تحلیل ابن فارس درباره پیوند آن با بلعیدن فرق گذاشت.

معنای این کاربرد درباره سفیدی مو، ظاهر شدن یا گسترش یافتن آن است. نسبت دادن این معنا به تصویر بلعیدن، توضیحی برای ارتباط احتمالی شاخه‌هاست؛ نه اینکه «بلع» در همه موارد مستقیما به معنای سفید شدن باشد.

شاهد شعری

در رجز منسوب به حسان بن ثابت آمده است:

لَمَّا رَأَتْنِي أُمُّ عَمْرٍو صَدَفَتْ
قَدْ بَلَّعَتْ بِي ذُرْأَةٌ فَأَلْحَفَتْ

ترجمه: «چون ام عمرو مرا دید، روی گرداند؛ زیرا سپیدی مو در من پدیدار شده و گسترش یافته بود.»

«ذُرْأَة» در اینجا به سفیدی مو اشاره دارد.

فعل «بَلَّعَتْ» در این کاربرد به پدیدار شدن و گسترش آن سفیدی مربوط است، نه به بلعیدن خوراک یا آب.

این شاهد در «لسان العرب» و دیوان منسوب به حسان ثبت شده است. با این حال، متنِ «المحکم» همین رجز را به «همیان» نسبت می‌دهد، در حالی که حاشیهٔ همان چاپ و منابعی چون «لسان العرب» آن را به حسان ارجاع می‌دهند؛ بنابراین انتساب آن یکدست نیست.

حسان از شاعران مخضرم است و دوره پیش از اسلام و آغاز اسلام را درک کرده است؛ اما تاریخ دقیق سرودن همین رجز روشن نیست. بنابراین، این شاهد برای شناخت کاربرد کهن زبان سودمند است، ولی نباید بدون دلیل آن را حتما پیشاقرآنی نامید. با توجه به اختلاف نقل، نام شاعرِ این شاهد نیز قطعی تلقی نمی‌شود.

المحکم؛ اختلاف انتساب رجز میان همیان و حسان

کاربردهای مربوط به آب، خوراک، مجرای آب و گسترش سفیدی مو، هم میدان محسوس و هم گسترش‌های تعبیری این خانواده را نشان می‌دهند؛ اما این شواهد به‌تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش همهٔ معناها را ثابت نمی‌کنند.

با این حال، تعریف اصلی نباید آن‌قدر فراخ شود که هر نوع پوشاندن، پنهان شدن یا گسترش یافتن را بدون شاهد «بلع» بنامیم.

۴. تنها کاربرد قرآنی؛ هود ۱۱:۴۴

متن آیه:

وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ ۖ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

ترجمه:

«و گفته شد: ای زمین، آب خود را فرو ببر؛ و ای آسمان، بازایست. و آب فروکش کرد و کار به انجام رسید و بر جودی قرار گرفت؛ و گفته شد: دوری باد بر گروه ستمگران.»

هود ۱۱:۴۴

این آیه در پایان صحنه طوفان نوح قرار دارد.

در هود ۱۱:۴۲، کشتی در میان موج‌هایی همچون کوه‌ها حرکت می‌کند و نوح فرزند خود را به همراهی فرامی‌خواند.

در هود ۱۱:۴۳، فرزند نوح می‌گوید به کوهی پناه خواهد برد که او را از آب حفظ کند. نوح پاسخ می‌دهد که در آن روز، در برابر امر خداوند نگاه‌دارنده‌ای نیست مگر آنکه رحمت او شامل حالش شود. سپس موج میان آن دو حائل می‌گردد و فرزند نوح از غرق‌شدگان می‌شود.

پس از این صحنه، هود ۱۱:۴۴ پایان طوفان را بیان می‌کند.

نخست به زمین فرمان داده می‌شود آب خود را فرو ببرد. سپس به آسمان فرمان بازایستادن می‌رسد. آب فروکش می‌کند، کار به انجام می‌رسد و کشتی بر جودی قرار می‌گیرد.

این ترتیب، گذار از صحنه فراگیری و شدت آب به وضعیتی را نشان می‌دهد که کشتی می‌تواند قرار گیرد و آن مرحله از رویداد پایان یافته است.

معنای «ابْلَعِي»

«ابْلَعِي» فعل امر از ریشه «ب ل ع» است.

در اینجا، مخاطب زمین است؛ بنابراین فعل با صیغه دوم شخص مفرد مؤنث آمده است.

«مَاءَكِ» مفعول فعل است و به آبی اشاره می‌کند که به زمین نسبت داده شده است.

از نظر معنایی، جمله از زمین می‌خواهد آب را در خود فرو ببرد.

این کاربرد با معنای اصلی بلعیدن هماهنگ است، اما موضوع آن با بلعیدن انسان تفاوت دارد.

در بلعیدن انسان، آب یا خوراک از دهان و گلو به درون بدن می‌رود.

در آیه هود، آب به زمین نسبت داده شده و فرمان فروبردن آن به خود زمین داده می‌شود.

بنابراین، انتقال تصویر از بدن موجود زنده به زمین آشکار است؛ اما نباید نتیجه گرفت که قرآن برای زمین دهان، گلو یا دستگاه گوارش انسانی اثبات می‌کند.

از سوی دیگر، تعبیر آیه نباید به یک مفهوم کاملا انتزاعی تبدیل شود؛ گویی هیچ رخداد مربوط به آب و زمین مطرح نیست.

زمین و آب در این صحنه، موضوع واقعی سخن‌اند. زبان بلعیدن، فرو رفتن آب در زمین را با تصویری شناخته‌شده و فشرده بیان می‌کند.

آیا «ابْلَعِي» همان «بیاشام» است؟

طبری در توضیح این فعل از «تَشَرَّبِي» استفاده کرده است.

این معادل، معنای جذب و فروبردن آب را در زبان عربی روشن می‌کند.

طبری؛ تشربی، بازایستادن بارش و فروکش کردن آب

با این حال، باید میان معنای اصلی «شرب» و «بلع» تفاوت گذاشت.

«شرب» می‌تواند نوشیدن و دریافت مایع را بیان کند، در حالی که «بلع» بر فروبردن آن به درون تاکید دارد.

در جمله‌ای که مخاطب آن زمین است، «آب را بنوش» از نظر تصویر ادبی قابل فهم است؛ اما در فارسی، «آب خود را فرو ببر» معنای مورد نظر را روشن‌تر منتقل می‌کند.

این برگردان همچنین احتمال این سوءفهم را کاهش می‌دهد که زمین مانند موجود زنده برای رفع تشنگی آب می‌نوشد.

«مَاءَكِ»؛ آب نسبت‌داده‌شده به زمین

در تعبیر «مَاءَكِ»، ضمیر «كِ» به زمین بازمی‌گردد.

این نسبت از نظر زبانی اهمیت دارد؛ زیرا فعل بدون مفعول نیامده و فرمان درباره آب مشخصی بیان شده است.

اما ضمیر متصل به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که مقصود فقط آب زیرزمینی، فقط آب چشمه‌ها یا تنها آبی است که پیش از طوفان در زمین وجود داشته است.

در زبان عربی، اضافه کردن چیزی به مکان می‌تواند نسبت آن چیز با محل را بیان کند؛ بدون آنکه مالکیت حقوقی یا خاستگاه انحصاری آن منظور باشد.

برای نمونه، ممکن است از آب یک دره سخن گفته شود، در حالی که بخشی از آن آب از باران آمده باشد.

در آیه نیز «ماءك» به آبی مربوط است که در صحنه طوفان با زمین پیوند دارد.

این تعبیر محدوده فرمان را به آب مربوط می‌کند، اما درباره مسیر دقیق هر بخش از آب، مقدار آن یا منشأ همه آن توضیح جداگانه‌ای نمی‌دهد.

بنابراین، از خود ضمیر نمی‌توان نتیجه گرفت که زمین فقط آب چشمه‌های خود را فرو برد و هیچ‌یک از آب‌های باریده‌شده به درون زمین راه نیافتند.

همچنین نباید از فرمان آیه نتیجه گرفت که همه آب‌های روی زمین، از جمله دریاها و آب‌های لازم برای ادامه حیات، نابود یا فرو برده شدند.

موضوع، آب طوفان در همان صحنه است.

۵. تفاوت بلعیدن، بازایستادن و فروکش کردن آب

سه عبارت آغاز آیه، در کنار هم پایان طوفان را بیان می‌کنند:

«ابْلَعِي مَاءَكِ»

«أَقْلِعِي»

«غِيضَ الْمَاءُ»

این عبارت‌ها به یک رویداد مربوط‌اند، اما معنای لغوی متفاوت دارند.

بلعیدن؛ فروبردن آب

«ابْلَعِي» بر فروبردن آب به درون زمین تاکید دارد.

در این تصویر، زمین تنها جایگاهی نیست که آب بر سطح آن جریان یافته است؛ اکنون خود زمین مأمور می‌شود آن آب را فرو برد.

اگر این فعل به «آب کم شود» ترجمه شود، تصویر ویژه فروبردن از میان می‌رود.

بازایستادن آسمان

«أَقْلِعِي» از ریشه «ق ل ع» است.

پژوهش ریشهٔ ق ل ع (هنوز منتشر نشده)

در این سیاق، به بازایستادن آسمان از بارش اشاره دارد.

زمین مأمور فروبردن آب می‌شود و آسمان مأمور پایان دادن به بارش.

این دو فرمان، دو جنبه مرتبط اما متفاوت دارند: یکی درباره آب موجود در صحنه طوفان است و دیگری درباره ادامه آمدن آب از آسمان.

در ترجمه، «بازایست» معنای مستقیم فعل را حفظ می‌کند. در توضیح نیز روشن می‌شود که مقصود، بازایستادن از بارش است.

فروکش کردن آب

«وَغِيضَ الْمَاءُ» از ریشه مستقل «غ ي ض» است.

این خانواده با کم شدن و فروکش کردن ارتباط دارد.

در این آیه، «غِيضَ» فعل ماضی مجهول است و «الْمَاءُ» نایب فاعل آن.

تفاوت آن با «ابْلَعِي» روشن است.

بلعیدن، عمل فروبردن آب را نشان می‌دهد.

فروکش کردن، کاهش یافتن آب و از میان رفتن وضعیت فراگیری آن را بیان می‌کند.

ممکن است فروبرده شدن آب یکی از راه‌های فروکش کردن آن باشد، اما دو واژه از نظر معنا یکسان نیستند.

این تفاوت همچنین مانع آن می‌شود که از «غيض الماء» به‌تنهایی درباره مسیر دقیق آب یا چگونگی توزیع آن پس از طوفان نتیجه‌گیری کنیم.

آیه از فروکش کردن آب خبر می‌دهد؛ نه از نقشه کامل مسیرهای حرکت آن در زیر زمین یا روی سطح آن.

پایان کار و قرار گرفتن کشتی

پس از بیان فروکش کردن آب، «وَقُضِيَ الْأَمْرُ» آمده است.

این عبارت از به انجام رسیدن امر مورد بحث سخن می‌گوید. در سیاق داستان، مرحله طوفان و فرجام گروه مورد هشدار به پایان رسیده است.

سپس «وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ» قرار دارد.

مرجع فعل با توجه به آیات پیشین، کشتی است. کشتی‌ای که در میان موج‌های بزرگ حرکت می‌کرد، اکنون بر جودی قرار می‌گیرد.

بنابراین، فروبردن آب، پایان بارش، فروکش کردن آب و قرار گرفتن کشتی، اجزای مرتبط صحنه‌اند.

اما نباید همه این فعل‌ها را تنها به «پایان یافتن طوفان» ترجمه کرد. چنین خلاصه‌ای نتیجه کلی را بیان می‌کند، ولی تفاوت تصویرها و افعال قرآن را از میان می‌برد.

۶. رابطه با آغاز طوفان در سوره قمر

سوره قمر نیز از طوفان نوح سخن می‌گوید.

در قمر ۵۴:۱۱، گشوده شدن درهای آسمان با آبی فرو ریزنده مطرح است.

در قمر ۵۴:۱۲، زمین به چشمه‌هایی جوشان تبدیل می‌شود و آب‌ها در چارچوب امری مقدر به یکدیگر می‌رسند.

این دو آیه، صحنه آغاز و فراگیری طوفان را از زاویه دیگری بیان می‌کنند.

در آنجا، آب از آسمان فرو می‌ریزد و از زمین نیز چشمه‌ها می‌جوشند.

در هود ۱۱:۴۴، هنگام پایان یافتن طوفان، به زمین فرمان فروبردن آب و به آسمان فرمان بازایستادن داده می‌شود.

از کنار هم گذاشتن این آیات، رابطه‌ای روشن به دست می‌آید.

در آغاز، افزایش آب و گسترش آن برجسته است.

در پایان، توقف بارش، فروبردن آب و فروکش کردن آن بیان می‌شود.

با این حال، نباید این پیوند را به یک نظریه قطعی درباره مقدار آبی که از آسمان آمده یا از زمین جوشیده و سپس به همان محل بازگشته تبدیل کرد.

قرآن در این آیات، فرایند رخداد را با تعبیرهای روشن و تصویری بیان می‌کند؛ اما حجم آب، مدت دقیق فروکش کردن و مسیر همه جریان‌های زیرزمینی را مشخص نمی‌سازد.

همچنین از کنار هم آمدن فرمان‌های مربوط به زمین و آسمان نمی‌توان نتیجه گرفت که هر دو دقیقا در یک لحظه و با یک سازوکار فیزیکی واحد عمل کرده‌اند.

آنچه روشن است، پایان یافتن وضعیتی است که آب سراسر صحنه را فراگرفته بود و کشتی در میان موج‌ها حرکت می‌کرد.

فرمان به زمین؛ زبان آفرینش و قدرت الهی

در هود ۱۱:۴۴، خطاب مستقیم به زمین و آسمان آمده است.

این شیوه بیان را می‌توان در چارچوب فرمان نافذ الهی به آفرینش فهمید.

اما درباره چگونگی دریافت این فرمان از سوی زمین و آسمان، خود آیه توضیحی فیزیکی یا روان‌شناختی نمی‌دهد.

از این رو، نمی‌توان تنها از صیغه امر نتیجه گرفت که زمین مانند انسان دارای گوش، زبان و تصمیم‌گیری انسانی است.

در مقابل، نباید فرمان را نیز به یک تعبیر بی‌اثر و صرفا تزئینی تبدیل کرد.

آیه از رخدادی واقعی سخن می‌گوید که با اراده و فرمان الهی به پایان می‌رسد. خطاب به زمین و آسمان، این فرمانروایی را با زبانی روشن و پرقدرت بیان می‌کند.

در قرآن، نمونه‌های دیگری نیز از نسبت دادن رفتار یا پاسخ به پدیده‌های آفرینش وجود دارد؛ از جمله در فصلت ۴۱:۱۱، که از آمدن آسمان و زمین به فرمان خداوند سخن می‌رود.

این پیوند نشان می‌دهد که زبان خطاب به آفرینش در قرآن به آیه طوفان محدود نیست.

با این حال، معنای لغوی «بلع» در همین جایگاه باقی می‌ماند: فروبردن چیزی به درون.

نوع فاعل و چگونگی تحقق فرمان، مسئله‌ای جدا از تعریف ریشه است.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «بَلِعَ» و «بَلَعَ»، معادل پایه «بلعید» یا «فرو برد» است.

برای «ابْتَلَعَ»، «فرو برد» و «بلعید» مناسب‌اند. اگر در سیاقی فروبردن بدون جویدن اهمیت داشته باشد، این ویژگی می‌تواند جداگانه بیان شود.

برای «أَبْلَعَ» در کاربرد سببی، «به دیگری فروخوراند» یا «سبب شد چیزی را ببلعد» مناسب است.

برای «بُلْعَة» در کاربرد مربوط به نوشیدنی، «جرعه» قابل استفاده است.

برای «مَبْلَع»، بسته به سیاق، «جایگاه بلعیدن» یا «مسیر فروبردن خوراک» مناسب است.

برای «بَالُوعَة» و «بَلُّوعَة»، «آب‌رو»، «چاه جذب آب» یا «مجرای فرو رفتن آب» با توجه به ساختمان مورد نظر مناسب‌اند.

این مشتق‌ها در قرآن نیامده‌اند و نباید در ترجمه آیه، معانی مخصوص آنها جایگزین فعل اصلی شوند.

ترجمه کاربرد قرآنی

در هود ۱۱:۴۴، عبارت اصلی چنین است:

«يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ»

برگردان پیشنهادی:

«ای زمین، آب خود را فرو ببر.»

این ترجمه چند ویژگی مهم را حفظ می‌کند.

نخست، مخاطب همان زمین است.

دوم، فعل به صورت امر آمده است.

سوم، مفعول آن آب است و نسبت آب با زمین از ضمیر متصل حفظ می‌شود.

چهارم، معنای فروبردن به درون، بدون افزودن جزئیات جسمانی یا زمین‌شناختی، روشن باقی می‌ماند.

برگردان «ای زمین، آب خود را جذب کن» می‌تواند بخشی از نتیجه عمل را بیان کند، اما در فارسی، «فرو ببر» به تصویر اصلی بلعیدن نزدیک‌تر است.

همچنین «ای زمین، خشک شو» مناسب نیست؛ زیرا در این صورت، عمل مورد فرمان از فروبردن آب به تغییر وضعیت خود زمین تبدیل می‌شود.

«ای زمین، آب را نابود کن» نیز از معنای لغوی فراتر می‌رود. بلعیدن لزوما به معنای نابود کردن ماده نیست.

در متن کامل آیه، بهتر است «ابْلَعِي»، «أَقْلِعِي» و «غِيضَ» با معادل‌های جداگانه ترجمه شوند تا تفاوت فروبردن، بازایستادن و فروکش کردن محفوظ بماند.

۹. جمع‌بندی

ریشه «ب ل ع» در عربی به فروبردن چیزی به درون اشاره دارد. این معنا در خوردن و آشامیدن به‌روشنی دیده می‌شود و در کاربردهای گسترده‌تر، درباره مجرا یا زمینی نیز به کار می‌رود که آب را در خود فرو می‌برد.

در فرهنگ‌های لغوی کهن، صورت‌هایی مانند «بلع»، «ابتلع»، «أبلع»، «بلعة»، «مبلع» و «بالوعة» ثبت شده‌اند.

در بعضی کاربردهای فرعی، این خانواده به فراگیر شدن چیزی نیز ارتباط یافته است؛ مانند تعبیر مربوط به گسترش سفیدی مو. اما این کاربرد ویژه نباید جای هسته معنایی فروبردن را بگیرد.

در قرآن، تنها صورت «ابْلَعِي» در هود ۱۱:۴۴، آمده است.

زمین در پایان طوفان نوح مأمور می‌شود آب خود را فرو ببرد. در همان آیه، آسمان مأمور بازایستادن می‌شود، آب فروکش می‌کند و کشتی بر جودی قرار می‌گیرد.

این همراهی نشان می‌دهد که قرآن چند جنبه متفاوت از پایان طوفان را با فعل‌های مستقل بیان کرده است.

«بلع» فروبردن آب را نشان می‌دهد، «إقلاع» بازایستادن را، و «غيض» کاهش و فروکش کردن را.

از سوی دیگر، خطاب به زمین به معنای نسبت دادن دستگاه گوارش انسانی به آن نیست. کاربردهای کهن عربی نشان می‌دهند که مفهوم بلعیدن از بدن موجود زنده به مجرا و محیط نیز گسترش یافته است.

در عین حال، نباید این تصویر را چنان انتزاعی کرد که رابطه واقعی زمین و آب از معنای آیه حذف شود.

تعریف نهایی ریشه: «ب ل ع» به فروبردن چیزی به درون اشاره دارد؛ به‌گونه‌ای که آن چیز از محل آشکار یا جایگاه پیشین خود عبور کند و در فضای درونی قرار گیرد. این معنا درباره آب و خوراک به صورت محسوس و درباره زمین و مجاری آب در کاربردی گسترده‌تر به کار می‌رود.

ویژگی متمایز این ریشه، فروبردن به درون است؛ نه صرف نوشیدن، خوردن، خشک شدن، کم شدن یا نابود شدن.

از همین رو، در هود ۱۱:۴۴، برگردان «ای زمین، آب خود را فرو ببر» معنای مستقیم واژه و تصویر مخصوص آن را حفظ می‌کند؛ در حالی که چگونگی پایان طوفان و پیامدهای آن از مجموعه آیه و دیگر آیات مربوط به داستان نوح شناخته می‌شود.