ریشهٔ ب ر ح (بَراح و بُرُوح) در قرآن

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از ترک کردن و دور شدن تا ماندن و استمرار؛ آشکار شدن، سختی و پایداری در سه کاربرد قرآنی

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

ریشه «ب ر ح» در عربی کهن خانواده‌ای از واژه‌ها را دربر می‌گیرد که با ترک کردن جایگاه، دور شدن، آشکار شدن و نیز سختی و فشار شدید ارتباط دارند. یکی از کاربردهای مهم این خانواده هنگامی است که فعل «بَرِحَ» همراه با نفی می‌آید و به معنای ادامه داشتن یک حالت یا دست نکشیدن از کاری به کار می‌رود.

این تفاوت در قرآن اهمیت ویژه‌ای دارد. فعل «برح» می‌تواند در یک جمله به ترک کردن مکانی اشاره کند، اما در ساختی دیگر، «لا أبرح» به معنای دست نکشیدن یا همچنان ادامه دادن کاری باشد. ازاین‌رو، نمی‌توان تمام کاربردهای ریشه را با یک معادل فارسی ثابت ترجمه کرد.

ریشه «ب ر ح» در قرآن سه بار، در سه آیه از سه سوره آمده است. هر سه کاربرد از فعل ثلاثی مجرد هستند و هیچ اسم یا صفتی از این خانواده در متن قرآن نیامده است.

صورت‌های بررسی‌شده عبارت‌اند از:

  • «فَلَنْ أَبْرَحَ» در یوسف ۱۲:۸۰؛
  • «لَا أَبْرَحُ» در کهف ۱۸:۶۰؛
  • «لَنْ نَبْرَحَ» در طه ۲۰:۹۱.

هر سه صورت از فعل «بَرِحَ» هستند. «أَبْرَحَ» در یوسف ۱۲:۸۰ و «أَبْرَحُ» در کهف ۱۸:۶۰ صیغهٔ متکلم وحده‌اند و «نَبْرَحَ» در طه ۲۰:۹۱ صیغهٔ متکلم مع‌الغیر است.

نکته صرفی مهم این است که همزه آغاز «أَبْرَحُ» نشانه متکلم بودن فعل مضارع است؛ نباید آن را با فعل باب افعال «أَبْرَحَ» اشتباه گرفت. صورت مورد بحث در قرآن از ثلاثی مجرد است، نه باب افعال.

در یوسف ۱۲:۸۰، فعل با «لَنْ» آمده و به سبب آن منصوب است. در کهف ۱۸:۶۰، پس از «لا»ی نفی، مضارع مرفوع مانده است. در طه ۲۰:۹۱ نیز «نَبْرَحَ» پس از «لن» منصوب شده است.

اما مهم‌تر از تفاوت اعراب، تفاوت نقش معنایی این سه کاربرد است: در داستان یوسف، سخن از ترک نکردن یک سرزمین است؛ در داستان سفر موسی، از ادامه دادن حرکت؛ و در داستان گوساله، از باقی ماندن بر یک رفتار.

۲. هسته‌های معنایی در عربی کهن

دو شاخه اصلی: دور شدن و شدت

ابن فارس در مقاییس اللغة درباره این ریشه می‌نویسد:

«فَالْأَوَّلُ: الزَّوَالُ وَالْبُرُوزُ وَالِانْكِشَافُ. وَالثَّانِي: الشِّدَّةُ وَالْعِظَمُ وَمَا أَشْبَهَهُمَا»

ترجمه: «اصل نخست، زایل شدن، نمایان شدن و آشکار گشتن است؛ و اصل دوم، سختی و بزرگی و معانی نزدیک به آنهاست.»

بنابراین، ابن فارس این خانواده را به یک معنای واحد فرو نمی‌کاهد، بلکه دو شاخه را از یکدیگر جدا می‌کند.

این تقسیم‌بندی برای پژوهش اهمیت دارد؛ زیرا معنای ترک کردن جایگاه، معنای سختی شدید و تعابیر مربوط به آشکار شدن، هرچند در یک خانواده لغوی ثبت شده‌اند، لزوما مراحل تاریخی یک تحول واحد نیستند.

ترک کردن جایگاه

خلیل بن احمد، بنا بر نقل ابن فارس، «بَرَحَ يَبْرَحُ بَرَاحًا» را درباره کسی به کار می‌برد که از جای خود حرکت می‌کند یا قصد ترک آن را دارد.

در لسان العرب نیز آمده است:

«بَرِحَ مَكَانَهُ أَيْ زَالَ عَنْهُ»

یعنی: «جای خود را ترک کرد؛ از آن دور شد.»

در این کاربرد، انسان یا جانور در جایی بوده و سپس آن جایگاه را ترک می‌کند. این دور شدن می‌تواند حرکت از یک نقطه معین، بیرون رفتن از یک سرزمین یا جدا شدن از جایگاه پیشین باشد.

برای مثال، کسی که از خانه بیرون می‌رود یا از سرزمینی کوچ می‌کند، ممکن است با فعلی از این خانواده توصیف شود.

اما خود «برح» به معنای سفر طولانی، مهاجرت، فرار یا تبعید نیست. همه این رخدادها ممکن است با ترک کردن مکانی همراه باشند، ولی هرکدام ویژگی‌های دیگری دارند که از خود ریشه به دست نمی‌آیند.

در یوسف ۱۲:۸۰، معنای ترک کردن مکان آشکارا حضور دارد؛ زیرا «الْأَرْضَ» مفعول فعل قرار گرفته است.

«بَراح»؛ فضای باز و آشکار

«بَراح» در عربی به زمین باز و گسترده‌ای گفته می‌شود که مانع یا پوشش برجسته‌ای در آن نیست.

در مفردات راغب اصفهانی، «براح» جای آشکار و گسترده‌ای معرفی شده که در آن ساختمان یا درخت وجود ندارد.

از همین تصویر، آشکار بودن و پدیدار شدن نیز توضیح داده شده است.

در تعبیر عربی «بَرِحَ الْخَفَاءُ»، مقصود این است که امر پنهان روشن شده و پرده ابهام از میان رفته است. به بیان دیگر، آنچه پنهان بود آشکار شده است.

این تعبیر دو جهت معنایی دارد: رفتن و زایل شدنِ پنهانی، و ظاهر شدن چیزی که پیش‌تر از نظر پوشیده بود.

اما نباید ادعا کرد که تمام کاربردهای ریشه ابتدا از یک زمین باز و بی‌درخت پدید آمده‌اند. توضیح راغب رابطه‌ای ملموس میان فضای آشکار و معنای نمایان شدن فراهم می‌کند، ولی برای اثبات منشأ نخستین تمام خانواده کافی نیست.

سختی، فشار و فرسودگی

شاخه دیگر این ریشه به شدت و دشواری مربوط است.

در منابع لغوی، «بَرْح» برای سختی و رنج شدید و «تَبَارِيح» برای سختی‌های پی‌درپی یا رنج‌های بزرگ ثبت شده است.

«بَرَّحَ بِهِ الْأَمْرُ» یعنی آن کار بر شخص سخت آمد و او را به رنج و فشار انداخت.

«بُرَحَاءُ الْحُمَّى» نیز برای شدت تب به کار رفته است.

همچنین «ضَرْبٌ مُبَرِّحٌ» درباره ضربه یا زدنی شدید و آسیب‌رسان شناخته شده است.

این کاربردها نشان می‌دهند که شدت و فشار در زبان عربی از شاخه‌های شناخته‌شده این خانواده‌اند.

اما هیچ‌یک از سه کاربرد قرآنی «برح» مستقیما به معنای ضربه شدید، تب یا رنج جسمانی نیست. ازاین‌رو، نباید این شاخه را تنها به سبب اشتراک ریشه وارد ترجمه آیات کنیم.

۳. شواهد شعر جاهلی و کاربردهای اجتماعی ریشه

«لَا بَرَاحُ»؛ ایستادن و کنار نرفتن

یکی از شواهد مهم این خانواده در بیتی از سعد بن مالک بن ضبیعه، از شاعران و جنگاوران دوره جاهلیت، آمده است:

مَنْ صَدَّ عَنْ نِيرَانِهَا

فَأَنَا ابْنُ قَيْسٍ لَا بَرَاحُ

ترجمه: «هرکس از آتش این جنگ روی بگرداند، من فرزند قیسم و از جای خود کنار نمی‌روم.»

در برخی نقل‌ها، به جای «مَنْ صَدَّ»، صورت «مَنْ فَرَّ» آمده است.

این بیت در سنت شعر حماسی عرب و منابع کهن نحو، از جمله کتاب سیبویه و الحماسة ابوتَمّام، نقل شده است. در شرح‌های نحوی، «لا براح» به معنای نبودن ترک جایگاه یا عقب‌نشینی توضیح داده شده است.

از نظر زبان‌شناختی، این شاهد اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا «براح» با نفی آمده و نتیجه آن تاکید بر ماندن و عقب‌نشینی نکردن است.

شاعر نمی‌گوید معنای اصلی «براح» ایستادگی است. برعکس، «براح» به ترک کردن و کنار رفتن مربوط است و با نفی آن، معنای ماندن به دست می‌آید.

همین تفاوت را در کاربردهای قرآنی نیز خواهیم دید.

البته در برخی نقل‌های لسان العرب، بیت به سعد بن ناشب نسبت داده شده، ولی در شرح‌های نحوی معتبر، سعد بن مالک بن ضبیعه معرفی شده است. این دو شخصیت یکی نیستند و نباید اختلاف انتساب را پنهان کرد. با وجود این اختلاف، کاربرد زبانی «لا براح» در سنت کهن نحو به‌روشنی ثبت شده است.

«أَبْرَحْتِ»؛ شگفتی و بزرگی

در شعری از اعشی قیس آمده است:

أَقُولُ لَهَا حِينَ جَدَّ الرَّحِيلُ

أَبْرَحْتِ رَبًّا وَأَبْرَحْتِ جَارًا

ترجمهٔ معنایی بر پایهٔ تحلیل بزرگ شمردن، با خطاب به ناقه: «وقتی هنگام رفتن جدی شد، به او می‌گویم: چه سرور بزرگی را مقصد گرفته‌ای و چه همسایهٔ بزرگی!»

در این بیت، «أبرحت» در ساختی برای شگفتی و بزرگ شمردن به کار رفته است. در شرح‌های نحوی، یکی از تحلیل‌ها آن را به بزرگی و برجستگی سرور یا همسایه‌ای که سخن درباره اوست توضیح می‌دهد. در ضبط «أقول لها»، خطاب به ناقه است و کسرهٔ تاء در «أَبْرَحْتِ» با همین خطاب مؤنث سازگار است. «رَبّ» در این شاهد به سرور یا پادشاه انسانی اشاره دارد، نه آن معبود یگانه.

درباره ضبط مصراع نخست نیز اختلاف وجود دارد؛ برخی منابع «أقول لها» و برخی «تقول ابنتي» نقل کرده‌اند. در تعلیقات محمد محیی‌الدین عبدالحمید بر چاپ اوضح المسالک ابن هشام، ضبط نخست به دیوان اعشی نسبت داده شده است. در همان تعلیقات، افزون بر تحلیل بزرگ شمردن، تحلیل‌هایی با معنای به شگفت آوردن یا برگزیدن نیز گزارش شده‌اند؛ پس نباید تمام این توضیحات را سخن مستقیم ابن هشام یا یک تحلیل بی‌اختلاف دانست.

این شاهد نشان می‌دهد که در عربی کهن، صورت‌هایی از خانواده «ب ر ح» در مقام بزرگ شمردن یا تعجب نیز به کار رفته‌اند.

اما نباید این کاربرد را با «لَا أَبْرَحُ» در قرآن یکی گرفت. اولی در یک ساخت تعجبی است و دومی فعل مضارع متکلم با نفی.

حتی اگر هر دو صورت از یک خانواده لغوی باشند، ساخت صرفی و نحوی آنها معنای جمله را تغییر می‌دهد.

«الْبَارِح»؛ گذشتن جانور از یک سمت

در فرهنگ‌های لغوی، «البارح» برای پرنده یا جانوری آمده که از سمت راست بیننده به سوی چپ او عبور می‌کند؛ در برابر «السانح» که در جهت مقابل حرکت می‌کند.

در برخی باورهای قدیم عرب، یکی از این دو حرکت نیک‌یمن و دیگری بدیمن شمرده می‌شد.

ابن فارس این کاربرد را در بحث زایل شدن، نمایان شدن و حرکت از یک جهت به جهت دیگر بررسی می‌کند.

این نمونه برای شناخت فرهنگ زبانی عرب کهن اهمیت دارد، ولی نباید آن را معنای همه مشتق‌های ریشه دانست.

همچنین ثبت یک باور درباره فال بد یا خوب، به معنای تایید درستی آن باور نیست. این تنها گزارشی از کاربرد واژه در زمینه باورهای اجتماعی است.

بادهای سخت و شب گذشته

«الْبَوَارِح» در عربی برای بادهای شدید و گرم، به‌ویژه بادهای تابستانی همراه با گردوخاک، ثبت شده است.

«الْبَارِحَة» نیز به شب گذشته گفته می‌شود. ابن فارس توضیح می‌دهد که نام شب گذشته با رفتن و سپری شدن آن پیوند دارد.

در همین زمینه، تعبیر «بَرِحَ الْخَفَاءُ» نیز برای برطرف شدن پنهانی و روشن شدن حقیقت شناخته شده است.

این کاربردها نشان می‌دهند که خانواده «ب ر ح» در زبان عربی میدان معنایی گسترده‌ای داشته است؛ از حرکت و رفتن تا آشکار شدن و شدت.

اما هیچ‌یک از این شاخه‌ها در سه آیه مورد بحث به معنای باد، شب گذشته، فال یا رنج شدید نیستند.

۴. نقش نفی در «لَا أَبْرَحُ» و «لَنْ نَبْرَحَ»

مهم‌ترین مسئله نحوی این ریشه در قرآن، همراهی هر سه کاربرد آن با نفی است.

در عربی، «بَرِحَ» می‌تواند به زایل شدن، ترک کردن و از حالتی بیرون رفتن اشاره کند. هنگامی که این فعل در ساخت استمرار همراه با «ما»، «لا» یا «لن» نفی شود، نتیجه می‌تواند باقی ماندن در یک وضعیت یا ادامه دادن یک کار باشد.

برای مثال، «مَا بَرِحَ يَفْعَلُ» در زبان عربی به معنای آن است که شخص همچنان آن کار را انجام می‌دهد.

این ساخت از نظر معنایی به «مَا زَالَ» نزدیک است.

راغب اصفهانی درباره این کاربرد توضیح می‌دهد که وقتی معنای زایل شدن نفی شود، استمرار حالت به دست می‌آید.

اما این رابطه را نباید به یک فرمول مکانیکی تبدیل کرد که در هر جمله، «لا أبرح» دقیقا یک ترجمه داشته باشد.

در واقع، میان ترک نکردن یک مکان و ادامه دادن یک رفتار تفاوت وجود دارد.

اگر فعل با یک مکان همراه باشد، ممکن است معنای مستقیم آن این باشد که شخص آن مکان را ترک نمی‌کند.

در مقابل، هنگامی که فعل ناقص باشد و خبر آن حالت یا رفتاری را بیان کند، نفیِ زایل شدن به استمرار همان حالت مربوط می‌شود.

در سه آیه قرآن هر دو ساخت دیده می‌شود.

فعل تام و فعل ناقص

در یوسف ۱۲:۸۰، «أَبْرَحَ» با مفعول «الْأَرْضَ» آمده است. در این کاربرد، فعل تام است و به ترک کردن مکان اشاره دارد.

در طه ۲۰:۹۱، «نَبْرَحَ» در ساخت فعل ناقص به کار رفته و «عَاكِفِينَ» خبر آن است. معنای جمله، باقی ماندن در همان حالت است.

در کهف ۱۸:۶۰، «لَا أَبْرَحُ» بدون خبر آشکار آمده است. برای این ساخت، تحلیل حذف خبر یا فعل تام با متعلق فهمیده‌شده از سیاق مطرح شده است. در هر دو تحلیل، سخن موسی به ادامه دادن راه و دست نکشیدن از جست‌وجوی مقصد مربوط است.

زمخشری در الکشاف به همین مسئله توجه کرده و حذف خبری مانند «أَسِيرُ» را یکی از تحلیل‌های روشن آیه دانسته است.

این تفاوت نحوی در ترجمه اهمیت دارد. اگر در هر سه آیه «نمی‌روم» یا «ترک نمی‌کنم» را بدون توجه به موضوع جمله به کار ببریم، ممکن است معنای یکی از آیات را وارونه کنیم.

۵. یوسف ۱۲:۸۰؛ ترک نکردن سرزمین تا روشن شدن تکلیف

یوسف ۱۲:۸۰

فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا ۖ قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ وَمِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ ۖ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّىٰ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي ۖ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ

ترجمه: «پس هنگامی که از او نومید شدند، کنار رفتند و به رایزنی پرداختند. بزرگشان گفت: آیا نمی‌دانید که پدرتان از شما پیمانی به نام آن معبود یگانه گرفته است و پیش از این نیز درباره یوسف کوتاهی کرده بودید؟ پس من این سرزمین را ترک نخواهم کرد تا پدرم به من اجازه دهد یا آن معبود یگانه برایم حکم کند؛ و او بهترین داوران است.»

معنای «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ»

در این آیه، «أَبْرَحَ» به ترک کردن مکان اشاره دارد. «الْأَرْضَ» مفعول آن است.

از سیاق داستان روشن می‌شود که منظور از سرزمین، جایی است که برادران یوسف برای گرفتن آذوقه به آن آمده بودند و برادرشان در آنجا نگه داشته شده بود.

طبری نیز «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ» را به ترک نکردن سرزمین مصر توضیح داده است.

بااین‌حال، در خود عبارت عربی نام مصر نیامده است. بنابراین، در ترجمه مستقیم، «این سرزمین را ترک نخواهم کرد» مناسب‌تر است و توضیح مکان در تحلیل سیاقی می‌آید.

در اینجا، نفی با «لن» به آینده تعلق دارد. گوینده تصمیم خود را درباره ترک نکردن سرزمین اعلام می‌کند.

این تصمیم با دو شرط محدود شده است: اجازه پدر، یا حکم آن معبود یگانه برای او.

بنابراین، «لن» در این ساخت به معنای آن نیست که گوینده برای همیشه و تحت هر شرایطی آن سرزمین را ترک نخواهد کرد. عبارت «حَتَّىٰ» حد و شرط ادامه ماندن را روشن می‌کند.

آیا ریشه «برح» در اینجا به معنای وفاداری است؟

خیر. معنای خود فعل ترک کردن است.

اما چرا گوینده از رفتن خودداری می‌کند؟

او پیش از بیان تصمیمش، پیمانی را یادآوری می‌کند که پدر از آنان گرفته بود و نیز کوتاهی پیشین آنان را درباره یوسف به خاطر می‌آورد.

پس ماندن او در این سرزمین با احساس مسئولیت و تعهد ارتباط دارد.

بااین‌حال، این مسئولیت جزء معنای لغوی «برح» نیست. ممکن است شخصی مکانی را از روی ترس ترک نکند، دیگری از روی ناتوانی و شخصی دیگر به سبب تعهدی که بر عهده دارد.

در همه این موارد، اگر فعل «برح» به کار رود، خود واژه از ترک کردن یا نکردن مکان سخن می‌گوید؛ علت و ارزش رفتار از سیاق روشن می‌شود.

در داستان یوسف، تصمیم به ماندن در پی یادآوری پیمان و کوتاهی پیشین گرفته شده است. این زمینه به عمل او معنای اخلاقی می‌دهد، اما نباید واژه «برح» را به «وفای به عهد» ترجمه کرد.

ماندن در سرزمین با ماندن در یک نقطه تفاوت دارد

نکته دیگری نیز در این آیه اهمیت دارد. «الارض» به یک نقطه کوچک اشاره نمی‌کند.

وقتی شخص می‌گوید سرزمین را ترک نمی‌کنم، لزوما به این معنا نیست که از جای ایستادن خود یک قدم حرکت نخواهد کرد.

او ممکن است درون همان سرزمین جابه‌جا شود، اما از آن بیرون نرود.

پس معنای «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ» را نباید به بی‌حرکت ماندن بدن محدود کرد.

آنچه نفی شده، ترک کردن محدوده‌ای است که جمله مشخص کرده است.

این تفاوت در مقایسه با کهف ۱۸:۶۰ اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

۶. کهف ۱۸:۶۰؛ ادامه دادن راه تا رسیدن به مقصد

کهف ۱۸:۶۰

وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا

ترجمه: «و هنگامی که موسی به جوان همراهش گفت: از ادامه راه دست نمی‌کشم تا به محل پیوستن دو دریا برسم، یا سالیانی دراز راه بپیمایم.»

چرا «لَا أَبْرَحُ» در اینجا به معنای «نمی‌روم» نیست؟

در نگاه نخست، ممکن است کسی با توجه به معنای ترک کردن در یوسف ۱۲:۸۰، «لا أبرح» را نیز «از جای خود حرکت نمی‌کنم» ترجمه کند.

اما چنین ترجمه‌ای با ادامه جمله ناسازگار می‌شود.

موسی می‌گوید تا رسیدن به محل پیوستن دو دریا، یا گذشتن زمانی دراز، از کار خود دست نخواهد کشید. ادامه داستان نیز درباره حرکت او و همراهش است.

پس مقصود، توقف در یک مکان نیست؛ بلکه ادامه دادن حرکت است.

طبری «لَا أَبْرَحُ» را در این آیه به «لَا أَزَالُ أَسِيرُ»، یعنی «همچنان راه می‌پیمایم»، توضیح می‌دهد.

از نظر نحوی، یکی از تحلیل‌های روشن این است که خبر فعل ناقص حذف شده باشد؛ مانند «أَسِيرُ».

در این صورت، جمله چنین فهمیده می‌شود: «از راه پیمودن دست نمی‌کشم تا به محل پیوستن دو دریا برسم.»

زمخشری احتمال دیگری نیز مطرح می‌کند: ممکن است فعل در معنای تام خود باشد و متعلق آن، یعنی ادامه مسیر و جست‌وجو، از سیاق فهمیده شود.

در هر دو تحلیل، نتیجه معنایی نزدیک است: موسی تصمیم دارد حرکت و جست‌وجوی خود را ادامه دهد.

این نمونه نشان می‌دهد که یک ریشه می‌تواند با کمک ساخت نحوی و سیاق، در فارسی به دو صورت ظاهرا متفاوت ترجمه شود.

در یوسف ۱۲:۸۰: «ترک نخواهم کرد.»

در کهف ۱۸:۶۰: «دست نمی‌کشم.»

این تفاوت نشانه تناقض در ریشه نیست؛ بلکه نتیجه تفاوت متعلق و ساخت جمله است.

نقش «حَتَّىٰ» و «أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا»

«حَتَّىٰ» حدی برای ادامه عمل معرفی می‌کند: رسیدن به محل پیوستن دو دریا.

سپس «أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا» آمده است. «حُقُبًا» به دوره یا زمانی طولانی اشاره می‌کند و در منابع لغوی درباره مقدار دقیق آن توضیح‌های متفاوتی ثبت شده است.

اما خود آیه عدد مشخصی از سال‌ها را بیان نمی‌کند.

بنابراین، ترجمه «هشتاد سال راه خواهم رفت» یا تعیین عددی قطعی برای «حقبا» بدون پشتوانه کافی در خود آیه، مناسب نیست.

موسی با این عبارت عزم خود را برای ادامه راه بیان می‌کند؛ حتی اگر رسیدن به مقصد زمان زیادی بخواهد.

در اینجا نیز باید میان معنای فعل و نتیجه سیاقی آن فرق گذاشت.

«برح» به‌خودی‌خود به معنای کوشش علمی، طلب دانش یا صبر نیست. اما در داستانی که سفر برای دستیابی به دانشی تازه مطرح شده، دست نکشیدن از حرکت می‌تواند نشانه پایداری در جست‌وجو باشد.

این مفهوم از جریان روایت و هدف حرکت فهمیده می‌شود؛ نه اینکه ریشه «ب ر ح» در فرهنگ لغت به معنای علم‌آموزی باشد.

آیا «لا أبرح» به معنای توقف‌ناپذیری جسمانی است؟

این تعبیر به معنای آن نیست که موسی در طول سفر، هیچ استراحتی نمی‌کرده، هرگز نمی‌خوابیده یا حتی برای لحظه‌ای از حرکت بازنمی‌ایستاده است.

ادامه دادن راه در زبان عادی می‌تواند با استراحت و توقف‌های کوتاه همراه باشد، بی‌آنکه شخص از هدف خود دست کشیده باشد.

خود قرآن در ادامه داستان از رسیدن آن دو به محل پیوستن دریاها و سپس گذشتن از آنجا سخن می‌گوید.

پس «لا أبرح» در این سیاق، استمرار عزم و حرکت در مسیر را بیان می‌کند، نه یک حرکت جسمانی بی‌وقفه و ناممکن.

۷. طه ۲۰:۹۱؛ استمرار در رفتاری نادرست

طه ۲۰:۹۱

قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّىٰ يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَىٰ

ترجمه: «گفتند: تا موسی نزد ما بازگردد، از ملازمت آن دست نخواهیم کشید.»

این آیه پاسخ گروهی از بنی‌اسرائیل به هارون است.

در آیات پیشین، از گوساله‌ای سخن رفته که به‌عنوان معبود گرفته شده بود. هارون آنان را از گرفتار شدن در آزمایش آگاه کرده و به پیروی از خود فراخوانده بود.

اما آنان در پاسخ گفتند که تا بازگشت موسی از ملازمت آن دست نخواهند کشید.

«لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ»

در این آیه، «نَبْرَحَ» فعل مضارع منصوب پس از «لن» است.

«عَاكِفِينَ» خبر فعل ناقص و منصوب به یاء، به سبب جمع مذکر سالم بودن، است.

«عَلَيْهِ» نیز به «عاکفین» تعلق دارد و با توجه به سیاق، ضمیر آن به گوساله بازمی‌گردد.

پس جمله چنین ساختی دارد: آنان در حالت عکوف بر آن باقی خواهند ماند.

فعل «نبرح» در اینجا معنای زایل شدن یا ترک کردن حالت را دارد؛ نفی آن به معنای ادامه همان حالت است.

بنابراین، «لن نبرح عليه عاكفين» یعنی از ملازمت و ماندن بر آن دست نخواهیم کشید.

قرطبی و دیگر مفسران نیز این ساخت را به باقی ماندن بر عبادت گوساله توضیح داده‌اند.

چرا «عَاكِفِينَ» را نباید جزئی از معنای «ب ر ح» دانست؟

«عاکفین» از ریشه «ع ك ف» است و به ملازمت، روی آوردن و ماندن بر چیزی مربوط است.

در این آیه، دو واژه نقش متفاوت دارند.

«نبرح» همراه با نفی، استمرار حالت را بیان می‌کند و «عاکفین» خود آن حالت را مشخص می‌سازد.

پس نباید «برح» را در اینجا به معنای پرستیدن، اعتکاف کردن یا عبادت گوساله تعریف کرد.

پرستش گوساله از خود سیاق و حالت عکوف بر آن شناخته می‌شود.

این تفاوت برای فهم دقیق آیه ضروری است؛ زیرا خود ریشه «ب ر ح» در کهف ۱۸:۶۰ نیز آمده، ولی آنجا موضوع کاملا متفاوت است.

آیا استمرار در یک رفتار همیشه فضیلت است؟

مقایسه کهف ۱۸:۶۰ و طه ۲۰:۹۱ پاسخ روشنی به این پرسش می‌دهد.

در کهف، موسی از ادامه سفر خود دست نمی‌کشد.

در طه، گروهی از بنی‌اسرائیل از ملازمت گوساله دست نمی‌کشند.

در هر دو، استمرار و ترک نکردن مطرح است؛ اما ارزش اخلاقی دو رفتار یکسان نیست.

در داستان موسی و همراهش، ادامه راه در خدمت رسیدن به مقصدی است که او جست‌وجو می‌کند.

در داستان گوساله، استمرار در رفتاری مطرح است که هارون آنان را از آن برحذر داشته است.

بنابراین، ماندن بر یک رفتار، به‌خودی‌خود نه نشانه حقانیت است و نه نشانه گمراهی. ارزش رفتار با متعلق و جهت آن مشخص می‌شود.

این نکته با پژوهش قرآنی درباره صبر نیز ارتباط دارد. پایداری، هنگامی ستوده است که جهت آن درست باشد؛ اما ایستادگی لجوجانه بر باطل، تنها به سبب استمرار، فضیلت نمی‌شود.

البته این نتیجه از مقایسه آیات و متعلق رفتار به دست می‌آید؛ نه اینکه خود ریشه «ب ر ح» به معنای صبر یا لجاجت باشد.

آیا بازگشت موسی به معنای پایان قطعی رفتار آنان بود؟

آیه می‌گوید:

«حَتَّىٰ يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَىٰ»

یعنی: «تا موسی نزد ما بازگردد.»

این عبارت حد زمانی ادعای آنان را بیان می‌کند.

اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که همه آنان پس از بازگشت موسی حتما و بدون مخالفت از رفتار خود دست برداشتند. آنچه در همین جمله بیان شده، ادعای خود آنان درباره ادامه ملازمت تا بازگشت موسی است.

همچنین نمی‌توان از این عبارت نتیجه گرفت که موسی با چنین رفتاری موافق بوده است. آیه سخن گروهی را نقل می‌کند و نقل یک ادعا با تایید آن یکسان نیست.

۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای معنای عمومی «بَرِحَ» در کاربرد مکانی، «ترک کرد»، «دور شد» یا «از جای خود رفت» مناسب‌اند.

برای ساخت منفی «ما برح» و موارد مشابه، بسته به جمله، «همچنان ادامه داد»، «باقی ماند»، «دست نکشید» یا «از آن حالت بیرون نرفت» می‌تواند مناسب باشد.

اما در ترجمه سه کاربرد قرآنی باید میان آنها تفاوت گذاشت.

یوسف ۱۲:۸۰

برای «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ»، پیشنهاد اصلی چنین است:

«پس این سرزمین را ترک نخواهم کرد.»

این برگردان، معنای ترک کردن مکان را روشن می‌کند و نیازی ندارد که نام مصر به ترجمه افزوده شود.

کهف ۱۸:۶۰

برای «لَا أَبْرَحُ»، پیشنهاد مناسب در سیاق سفر موسی چنین است:

«از ادامه راه دست نمی‌کشم.»

این برگردان از نظر لفظی کمی توضیحی‌تر از «لا أبرح» است، اما چون متعلق استمرار در جمله حذف شده و از سیاق سفر فهمیده می‌شود، معنای طبیعی فارسی را درست‌تر منتقل می‌کند.

ترجمه «از اینجا نمی‌روم» در این سیاق گمراه‌کننده است؛ زیرا موسی از ادامه حرکت سخن می‌گوید، نه توقف.

طه ۲۰:۹۱

برای «لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ»، برگردان مناسب چنین است:

«از ملازمت آن دست نخواهیم کشید.»

این ترجمه استمرار حالت و نقش «عاکفین» را منتقل می‌کند. در توضیح سیاقی می‌توان روشن کرد که ضمیر به گوساله بازمی‌گردد و منظور ادامه ماندن بر آن و پرستش آن است.

در ترجمه پایه، بهتر است خود «نبرح» به «پرستش می‌کنیم» تبدیل نشود؛ زیرا آن معنا از «عاکفین» و سیاق پدید آمده است.

این سه پیشنهاد نشان می‌دهند که برای یک ریشه، همیشه یک معادل فارسی ثابت کافی نیست. ترجمه درست باید به ساخت جمله، مفعول، خبر و سیاق هر آیه وفادار بماند.

۱۰. جمع‌بندی

ریشه «ب ر ح» در عربی کهن دو میدان معنایی برجسته دارد: زایل شدن، ترک کردن و آشکار شدن؛ و شدت، سختی و فشار.

در شاخه نخست، فعل «برح» می‌تواند به ترک مکان یا حالت اشاره کند. هنگامی که این معنا در ساخت مناسب نفی شود، نتیجه آن ماندن، استمرار یا دست نکشیدن از کاری است.

در قرآن، این ریشه سه بار و تنها به صورت فعل مضارع ثلاثی مجرد به کار رفته است.

در یوسف ۱۲:۸۰، سخن از ترک نکردن سرزمینی است که برادر بزرگ‌تر یوسف تصمیم دارد تا روشن شدن تکلیف در آن بماند.

در کهف ۱۸:۶۰، «لا أبرح» به ادامه دادن حرکت و دست نکشیدن از سفر تا رسیدن به مقصد اشاره دارد.

در طه ۲۰:۹۱، «لن نبرح» به استمرار حالت عکوف بر گوساله مربوط است؛ رفتاری که در سیاق آیه مورد نکوهش قرار می‌گیرد.

این سه کاربرد نشان می‌دهند که معنای ماندن یا استمرار به‌تنهایی ارزش اخلاقی ثابت ندارد. شخصی ممکن است برای رعایت تعهد خود جایی بماند، برای رسیدن به مقصدی درست راه را ادامه دهد، یا با لجاجت بر رفتاری نادرست پافشاری کند.

در همه این موارد، ریشه «برح» یا ساخت منفی آن به ترک کردن و استمرار مربوط است؛ نوع رفتار و ارزش آن از دیگر اجزای جمله و سیاق فهمیده می‌شود.

همچنین شواهد زبان عربی نشان می‌دهند که معانی دیگری مانند آشکار شدن، رنج شدید، بادهای گرم، حرکت جانوران و شب گذشته در این خانواده ثبت شده‌اند. این کاربردها برای شناخت تاریخ زبان اهمیت دارند، اما هیچ‌کدام نباید بی‌دلیل در ترجمه سه آیه وارد شوند.

تعریف نهایی مناسب برای فرقان:

«ب ر ح» در عربی به ترک کردن، زایل شدن و دور شدن از یک مکان یا حالت مربوط است و در شاخه‌های دیگر آن، آشکار شدن و شدت و سختی نیز دیده می‌شود. در قرآن، این ریشه تنها در ساخت‌های منفی «فَلَنْ أَبْرَحَ»، «لَا أَبْرَحُ» و «لَنْ نَبْرَحَ» آمده است. نفیِ ترک کردن، بسته به ساختمان جمله، می‌تواند به باقی ماندن در یک مکان یا استمرار یک رفتار دلالت کند. ازاین‌رو، معنای دقیق آن در هر آیه با توجه به مفعول، خبر و سیاق روشن می‌شود؛ و پایداری حاصل از آن، به‌خودی‌خود نشانه حق یا باطل بودن رفتار نیست.