ریشهٔ ب س ر (بُسُور و بَاسِر) در قرآن
از نارس بودن خرما و شتاب پیش از موعد تا گرفتگی و ناخوشی چهره؛ بررسی «عَبَسَ وَبَسَرَ» و «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ»
صورتهای قرآنی و لغوی
بَسَرَ
فعل ماضی معلوم، سومشخص مفرد مذکر؛ مدثر ۷۴:۲۲
بَاسِرَةٌ
اسم فاعل مؤنث مرفوع در جایگاه خبر؛ قیامت ۷۵:۲۴
بُسُور
مصدر لغویِ ترشرویی؛ این صورت در قرآن نیامده
بُسْر
نام مرحلهای از خرما و تازگی در لغت؛ در قرآن نیامده
بُسْرَة
یک دانه خرما و مرحله رشد گیاه در لغت؛ در قرآن نیامده
اِبْتِسَار
مصدر باب افتعال در لغت؛ در قرآن نیامده
أَبْسَرَ
باب افعال با کاربردهای لغوی متفاوت؛ در قرآن نیامده
تَبَسَّرَ
باب تفعّل در لغت؛ در قرآن نیامده
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «ب س ر» در عربی کهن چند کاربرد شناختهشده دارد. «بُسْر» به خرمایی گفته میشود که هنوز به مرحله رُطَب نرسیده است. از همین خانواده، تعبیرهایی برای شتاب کردن در انجام کاری پیش از زمان مناسب آن ثبت شدهاند. در کاربرد دیگری، «بَسَرَ» و «بُسُور» به درهم کشیدن چهره، ترشرویی و ظاهر شدن ناخوشی و گرفتگی در صورت اشاره دارند.
در قرآن، این ریشه تنها دو بار، در دو آیه از دو سوره آمده است:
- «بَسَرَ» در مدثر ۷۴:۲۲، فعل ماضی از ثلاثی مجرد.
- «بَاسِرَةٌ» در قیامت ۷۵:۲۴، اسم فاعل مؤنث از همان فعل.
در هر دو کاربرد، موضوع به حالت چهره مربوط است. در آیه نخست، شخصی پس از اندیشیدن و سنجیدن سخن خود، چهره درهم میکشد. در آیه دوم، گروهی از چهرهها در روز قیامت با وصف «باسرة» معرفی میشوند.
صورتهای دیگری مانند «بُسْر»، «بُسُور»، «بُسْرَة»، «اِبْتِسَار»، «أَبْسَرَ» و «تَبَسَّرَ» در منابع لغوی وجود دارند، اما در قرآن نیامدهاند.
این خانواده از نظر پژوهشی مسئلهای مهم دارد: آیا معنای ترشرویی مستقیما از معنای نارس بودن و شتاب پیش از موعد پدید آمده، یا اینها شاخههایی مستقل و نزدیک در یک خانواده لغوی هستند؟
لغویان قدیم در توضیح این رابطه اتفاق نظر کامل ندارند. بنابراین، نخست باید کاربردهای واقعی زبان شناخته شوند و سپس پیوند احتمالی آنها با احتیاط بررسی گردد.
۲. هستههای معنایی در عربی کهن
نارس بودن و پیش از موعد بودن
ابن فارس در مقاییس اللغة برای ریشه «ب س ر» دو اصل معنایی معرفی میکند:
«أَحَدُهُمَا الطَّرَاءَةُ وَأَنْ يَكُونَ الشَّيْءُ قَبْلَ إِنَاهُ، وَالْأَصْلُ الْآخَرُ وُقُوفُ الشَّيْءِ وَقِلَّةُ حَرَكَتِهِ»
ترجمه: «یکی تازگی و قرار داشتن چیزی پیش از زمان رسیدگی آن است؛ و دیگری ایستادن چیزی و اندک بودن حرکت آن.»
در شاخه نخست، او «بُسْر» را برای چیزی تازه و هنوز نارس، و «نَبَاتٌ بُسْرٌ» را برای گیاهی که در آغاز رشد است معرفی میکند.
از همین میدان معنایی، کاربردهایی درباره انجام دادن کاری پیش از زمان مناسب آن پدید آمدهاند.
در زبان عربی، «بَسَرَ الرَّجُلُ حَاجَتَهُ» میتواند به آن اشاره کند که شخص برای رسیدن به خواستهاش زودتر از زمان مناسب اقدام کرده است.
همچنین «بَسَرَ غَرِيمَهُ» درباره طلبکاری آمده که پیش از فرارسیدن موعد بدهی، از بدهکار مطالبه میکند.
این کاربردها نشان میدهند که در بخشی از این خانواده، مسئله فقط سریع انجام دادن کار نیست؛ بلکه اقدام کردن پیش از رسیدن زمان مناسب اهمیت دارد.
«بُسْر»؛ خرمایی که هنوز کاملا نرسیده است
یکی از روشنترین کاربردهای محسوس این ریشه، نام «بُسْر» برای مرحلهای از رسیدن خرماست.
در لسان العرب، مراحل مختلف رشد و رسیدن خرما گزارش شدهاند: از طلع و خلال و بلح تا بسر، رطب و تمر.
در این ترتیب، «بُسْر» مرحلهای است که خرما رشد کرده و ممکن است رنگ گرفته باشد، اما هنوز به مرحله رطب و رسیدگی کامل نرسیده است.
صورت مفرد آن «بُسْرَة» است و درخت خرمایی که میوهاش به این مرحله رسیده باشد، با فعل «أَبْسَرَتِ النَّخْلَةُ» توصیف میشود.
در این کاربرد، خود واژه به مرحله طبیعی رشد میوه اشاره دارد. نارس بودن خرما لزوما به معنای فاسد، بیارزش یا غیرقابل خوردن بودن آن نیست.
این تفاوت اهمیت دارد؛ زیرا اگر بخواهیم از بُسر خرما تصویری برای فهم «بُسُور» چهره بسازیم، نباید نارس بودن را با گندیدگی یا تباه شدن یکسان بدانیم.
ممکن است میوه هنوز به کمال رسیدگی نرسیده باشد، ولی همان وضعیت بخشی طبیعی از رشد آن است.
آیا «بَسَرَ» در معنای ترشرویی نیز به نارس بودن مربوط است؟
راغب اصفهانی در مفردات تلاش میکند میان این دو شاخه ارتباط برقرار کند.
او ابتدا «بسر» را با شتاب برای انجام دادن چیزی پیش از موعد توضیح میدهد و سپس درباره مدثر ۷۴:۲۲ میگوید که شخص مورد اشاره، عبوس بودن خود را پیش از زمان مناسب آشکار کرده است.
راغب حتی در تفسیر «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ» نیز میکوشد همین جهت معنایی را حفظ کند. به نظر او، چهرههای مورد اشاره پیش از رسیدن به سرانجام عذاب، آثار ناخوشی و نگرانی را نشان میدهند.
این توضیح از نظر پیوند میان معانی قابل بررسی است، ولی چند محدودیت دارد.
نخست اینکه خود «بسر» در معنای ترشرویی، در منابع لغوی بهصورت مستقل ثبت شده است.
دوم اینکه در مدثر ۷۴:۲۲، واژه صریحی به معنای «پیش از موعد» نیامده است.
سوم اینکه در قیامت ۷۵:۲۴، معنای چهره درهمکشیده بدون نیاز به فرض یک زمان زودهنگام روشن است.
بنابراین، نمیتوان توضیح راغب را معنای قطعی و لازم هر دو کاربرد قرآن دانست.
رابطه معنایی میان نارس بودن و چهره گرفته ممکن است وجود داشته باشد؛ اما برای اثبات اینکه یکی از نظر تاریخی منشأ دیگری بوده، شواهد بیشتری لازم است.
ایستادن و از حرکت بازماندن
شاخه دوم در تعریف ابن فارس به ایستادن و کاهش حرکت مربوط است.
در منابع لغوی، «أَبْسَرَ الْمَرْكَبُ» درباره کشتی یا وسیلهای آمده که از حرکت بازایستاده است.
قرطبی نیز هنگام بررسی مدثر ۷۴:۲۲ این کاربرد را از زبان اهل یمن گزارش میکند: هنگامی که کشتی نه پیش میرود و نه بازمیگردد، از صورتهایی از این خانواده استفاده میشود.
میتوان میان از حرکت بازماندن و حالتی از گرفتگی یا انقباض، شباهتی تصور کرد. اما این شباهت بهتنهایی ثابت نمیکند که ترشرویی در عربی حتما از معنای توقف کشتی پدید آمده است.
در نتیجه، بهتر است دو اصل گزارششده ابن فارس و معنای مستقل چهره عبوس را در جای خود بشناسیم و همه را به یک منشأ تاریخی ساختهشده فرو نکاهیم.
۳. بُسُور؛ گرفتگی و ناخوشی چهره در زبان عربی
معنای «بَسَرَ وَجْهَهُ»
در کتاب العین، زیر ماده «ب س ر»، «البُسُور» به عبوس بودن مربوط دانسته شده است.
این منبع توضیح میدهد که شخص ممکن است بر اثر نگرانی یا اندیشیدن درباره چیزی، چهرهای گرفته و عبوس پیدا کند.
همچنین «الْبَاسِرُ» در بعضی کاربردهای این کتاب با قهر و چیرگی ارتباط یافته است؛ معنایی که نباید بیدلیل با خودِ حالت چهره یکی شود.
در لسان العرب آمده است:
«بَسَرَ الرَّجُلُ وَجْهَهُ بُسُورًا أَيْ كَلَحَ»
ترجمه: «شخص چهرهاش را بسور کرد؛ یعنی چهرهاش را درهم کشید و ترشرو شد.»
همچنین از زجاج نقل شده که «بَسَرَ» در مدثر ۷۴:۲۲ به نگاه کردن با ناخوشی و کراهت شدید اشاره دارد.
در این کاربرد، معنای واژه به نمود بیرونی یک حالت مربوط است.
انسان ممکن است از خشم، نگرانی، ترس، رنج، ناخشنودی یا اندیشهای سنگین چهره درهم کشد. اما خود فعل، علت دقیق آن حالت را تعیین نمیکند.
به همین دلیل، نباید «بسر» را در همه موارد به «خشمگین شد» یا «ترسید» محدود کرد.
آنچه مستقیما توصیف میشود، گرفتگی و ناخوشی آشکار در چهره است. حالت درونی از سیاق شناخته میشود.
شاهدی از شعر عربی
در شعری از توبه بن حُمَیِّر آمده است:
وَقَدْ رَابَنِي مِنْهَا صُدُودٌ رَأَيْتُهُ
وَإِعْرَاضُهَا عَنْ حَاجَتِي وَبُسُورُهَا
ترجمه: «رویگردانیای که از او دیدم مرا به تردید انداخت؛ و نیز بیاعتناییاش به خواستهام و ترشرویی او.»
این بیت در مجموعه شعر توبه و در منابع ادبی کهن، از جمله الأمالی، ثبت شده است. طبری نیز برای توضیح «بَسَرَ» در مدثر ۷۴:۲۲ به همین شاهد استناد کرده است.
در این بیت، سه موضوع نزدیک اما مستقل دیده میشود: رویگردانی، بیاعتنایی به خواسته و ترشرویی.
«بُسُورُهَا» به چهره و رفتار ظاهری زن مربوط است. اما «إِعْرَاضُهَا» جداگانه آمده و به رویگردانی اشاره دارد.
این همراهی نشان میدهد که بسور و اعراض میتوانند با هم رخ دهند، ولی مترادف کامل نیستند.
شخص ممکن است با چهرهای گرفته به دیگری نگاه کند، بیآنکه از او روی برگرداند. همچنین ممکن است از کسی روی برگرداند، ولی در همان لحظه چهرهاش را درهم نکشد.
این شاهد برای فهم مدثر ۷۴:۲۲ اهمیت دارد؛ زیرا قرآن در آیه بعد، «أَدْبَرَ» را جدا از «بَسَرَ» آورده است.
توبه بن حمیر از شاعران دوره آغازین اسلامی است. بنابراین، این بیت شاهدی از عربی کلاسیک نزدیک به عصر نزول است، نه شعر قطعی جاهلی.
شاهد منسوب به بشر بن ابی خازم
قرطبی در تفسیر مدثر ۷۴:۲۲، بیت دیگری را به بشر بن ابی خازم نسبت میدهد:
صَبَّحْنَا تَمِيمًا غَدَاةَ الْجِفَارِ
بِشَهْبَاءَ مَلْمُومَةٍ بَاسِرَةْ
ترجمه معنایی: «بامداد جفار بر تمیم تاختیم، با گروهی انبوه و خاکستریرنگ و هراسانگیز.»
در این بیت، «باسرة» وصف گروهی جنگی است، نه چهره یک فرد. میتوان آن را تصویری از هیبت گرفته و هراسانگیز آن گروه دانست؛ اما با توجه به ثبت «باسر» به معنای چیره نیز، خود این شاهد ثابت نمیکند که وصف جنگی حتما از معنای چهره گسترش یافته است.
بااینحال، ضبط بیت در منابع یکسان نیست و در بعضی نقلها نام موضع و بعضی واژهها متفاوت آمدهاند. بنابراین، انتساب بیت به شاعر جاهلی گزارش شده، ولی برای داوری قطعی درباره ضبط و تاریخ همان مصراع، مقابله با نسخه معتبر دیوان او لازم است.
این شاهد در حدی که در منابع تفسیری ثبت شده، کاربرد «باسرة» را برای وصف هیبت سخت و ناخوشایند یک گروه جنگی نشان میدهد؛ نه اینکه بهتنهایی ترتیب تاریخی گسترش معنا از چهره به صحنه جنگ را ثابت کند.
اما در قرآن، هر دو کاربرد مستقیما با چهره پیوند دارند و نیازی نیست این گسترش مجازی را به معنای پایه آنها تبدیل کنیم.
نارس بودن گیاه در شعر ذوالرمه
در شعر ذوالرمه، «بُسْرَة» در توصیف مرحلهای از رشد گیاه به کار رفته است.
در دیوان او آمده است:
رَعَتْ بَارِضَ الْبُهْمَى جَمِيمًا وَبُسْرَةً
وَصَمْعَاءَ حَتَّى آنَفَتْهَا نِصَالُهَا
ترجمه معنایی: «از بهمیِ تازهروییده چرید؛ در مرحله رشد جوان، دانهبستن و پر شدن غلاف، تا آنکه نوکهای تیز خوشههایش بینی آن جانوران را آزردند و از چریدنش بازداشتند.»
در شرح دیوان، «بُسْرَة» یکی از مراحل رشد گیاه معرفی شده است: گیاه تازهای که هنوز گشوده نشده است؛ «صَمْعَاء» نیز پر شدن غلافِ خوشه پیش از گشوده شدن آن را بیان میکند. در توضیحهای لغوی دیگر، «جَمِيم» مرحله پیش از دانهبستن و «بُسْرَة» مرحله دانهبستن معرفی شدهاند. بنابراین، بیت چند مرحله پیدرپی را نام میبرد، نه فقط نرمی و تازگی کلی گیاه را.
این شاهد نشان میدهد که معنای نارس و تازه بودن در عربی به خرما محدود نبوده است.
اما از این کاربرد نمیتوان نتیجه گرفت که «باسرة» در قیامت ۷۵:۲۴ به معنای چهره جوان، تازه یا نارس است. کاربرد قرآنی چهره، از شاخه شناختهشده ترشرویی است.
۴. مدثر ۷۴:۲۲؛ «ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ»
مدثر ۷۴:۲۲
ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ
ترجمه: «سپس اخم کرد و چهرهاش را درهم کشید.»
این نخستین کاربرد قرآنی ریشه «ب س ر» است.
آیه بسیار کوتاه است، اما در مجموعهای از جملههای پیوسته قرار دارد. در مدثر ۷۴:۱۸، مدثر ۷۴:۱۹، مدثر ۷۴:۲۰، مدثر ۷۴:۲۱، مدثر ۷۴:۲۲، مدثر ۷۴:۲۳، مدثر ۷۴:۲۴، مدثر ۷۴:۲۵، شخصی توصیف میشود که اندیشید، سنجید، نگریست، چهره درهم کشید، روی گرداند و تکبر ورزید؛ سپس سخنی درباره قرآن گفت.
پس حالت چهره در اینجا بخشی از یک رفتار گستردهتر است.
آیا «عَبَسَ» و «بَسَرَ» مترادفاند؟
«عَبَسَ» از ریشه «ع ب س» است و در زبان عربی به اخم کردن و درهم کشیدن چهره اشاره دارد.
«بَسَرَ» نیز در همین میدان معنایی قرار دارد، اما در توضیحهای لغوی، گرفتگی چهره، ترشرویی، کراهت شدید و گاه دگرگونی رنگ چهره را برجسته میکند.
طبری در تفسیر این آیه، «عَبَسَ» را با جمع کردن و درهم کشیدن ناحیه میان چشمها، و «بَسَرَ» را با «كَلَحَ وَجْهَهُ»، یعنی ترش و گرفته شدن چهره، توضیح میدهد.
میتوان گفت که هر دو فعل به حالت ناخوشایند چهره مربوطاند، اما توجه آنها کاملا یکسان نیست.
«عبس» تصویر اخم کردن و انقباض چهره، بهویژه ناحیه پیشانی و میان ابروها، را به ذهن نزدیک میکند.
«بسر» میتواند حالت گستردهتر ترشرویی و گرفتگی چهره را بیان کند.
بااینحال، نباید از این تفاوت یک ترتیب قطعی ساخت که در آن هر شخص ابتدا اخم میکند و سپس حتما رنگ صورتش تغییر میکند یا وارد مرحله شدیدتری از غضب میشود.
منابع لغوی میان دو واژه همپوشانی زیادی نشان میدهند و گاهی یکی را با دیگری توضیح دادهاند.
بنابراین، وجود هر دو فعل در یک جمله، برای بررسی تفاوت کافی است، ولی بهتنهایی ثابت نمیکند که آنها دو مرحله جسمانی مشخص و همیشگی دارند.
آیا «بَسَرَ» به معنای زودتر از موعد اخم کردن است؟
همانگونه که دیدیم، راغب اصفهانی این توضیح را پیشنهاد کرده است.
اما چنین معنایی در سیاق آیه ضرورت ندارد.
شخص پس از اندیشیدن و نگاه کردن، چهره درهم میکشد. خود آیه نمیگوید که این رفتار پیش از زمان مناسب آن صورت گرفته است.
در مقابل، معنای ترشرویی در منابع لغوی مستقل و در شعر نیز شناخته شده است.
پس میتوان توضیح راغب را بهعنوان تلاشی برای پیوند دادن شاخههای ریشه در تاریخ زبان بررسی کرد، اما نباید «زودتر از موعد اخم کرد» را ترجمه قطعی «بسر» دانست.
آیا «بسر» به معنای رویگردانی است؟
در آیه بعد، مدثر ۷۴:۲۳، «ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ» آمده است.
این عبارت رویگردانی و تکبر را جداگانه بیان میکند.
از همین رو، مناسب نیست «بسر» را بهتنهایی «روی گرداند» ترجمه کنیم.
بسر به حالت چهره مربوط است؛ ادبار از ریشه «د ب ر» و درباره رویگرداندن و پشت کردن است.
پژوهش ریشهٔ د ب ر (هنوز منتشر نشده)
البته شخص ممکن است با چهره گرفته روی برگرداند. اما همراهی دو رفتار، آنها را از نظر لغوی یکی نمیکند.
آیا از چهره میتوان به نیت شخص پی برد؟
در این سیاق، قرآن رفتار چهره را در کنار اندیشیدن، سنجیدن، رویگردانی، تکبر و سخنی که شخص بر زبان میآورد قرار داده است.
بنابراین، چهره گرفته یکی از نشانههای بیرونیِ وضعیتی است که مجموعه آیات توصیف میکنند.
اما خود واژه «بسر» ثابت نمیکند که هر انسان ترشرو، متکبر یا مخالف حقیقت است.
ممکن است کسی از بیماری، درد، نگرانی یا اندوه چهره درهم کشد. چنین حالتی بهخودیخود دلیل فساد اخلاقی نیست.
در مدثر، داوری اخلاقی از رفتار کامل شخص و سخنی که در ادامه میگوید به دست میآید، نه فقط از حالت چهره او.
این تفاوت مانع آن میشود که یک وصف ظاهری به معیار مطلق شناخت نیت انسان تبدیل شود.
۵. قیامت ۷۵:۲۴؛ چهرههایی گرفته در برابر آیندهای هولناک
قیامت ۷۵:۲۴
وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ
ترجمه: «و چهرههایی در آن روز گرفته و درهمکشیدهاند.»
در این آیه، «بَاسِرَةٌ» اسم فاعل مؤنث و مرفوع است که در جایگاه خبر، حالت «وُجُوهٌ» را بیان میکند. مفرد مؤنث آمدن آن با جمع غیرعاقل «وجوه» سازگار است؛ نباید آن را نعتِ پس از اسم دانست که جمله را بیخبر باقی میگذارد.
در مدثر ۷۴:۲۲، فعل «بسر» انجام یک رفتار را بیان میکرد. اما در اینجا، اسم فاعل حالت چهرهها را توصیف میکند.
از این تفاوت صرفی نباید نتیجه گرفت که چهرههای مورد اشاره برای همیشه و بدون هیچ تغییر در همان حالت باقی میمانند. مدت و کیفیت این وضعیت از خود اسم فاعل معلوم نمیشود.
آنچه مستقیم بیان شده، چهرههایی است که در روز مورد اشاره، حالتی گرفته و ناخوشایند دارند.
تقابل «نَاضِرَةٌ» و «بَاسِرَةٌ»
دو آیه پیش از آن، قرآن چهرههایی را با وصف متفاوتی معرفی میکند.
قیامت ۷۵:۲۲
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ
ترجمه: «چهرههایی در آن روز شاداب و روشناند.»
در برابر آن، قیامت ۷۵:۲۴ از چهرههای «باسرة» سخن میگوید.
این تقابل از نظر زبانشناختی اهمیت دارد.
«نَاضِرَة» از ریشه «ن ض ر» است و به شادابی، طراوت و روشنایی چهره مربوط میشود.
«بَاسِرَة» از ریشه «ب س ر» است و در این سیاق به گرفتگی و ترشرویی اشاره دارد.
پس قرآن دو وضعیت متقابل را با دو وصف متفاوت نشان میدهد: چهرههایی شاداب و روشن، و چهرههایی گرفته و ناخوشایند.
این تفاوت از خود واژهها و جایگاهشان در سیاق به دست میآید.
اما نباید صرف این تقابل را به تعریف تازهای برای ریشه «ب س ر» تبدیل کرد؛ مثلا اینکه «بسر» ضرورتا به معنای محرومیت از رحمت یا محکومیت قطعی باشد.
این مفاهیم از مجموعه صحنه قیامت و آیات بعد فهمیده میشوند.
«تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ»
قیامت ۷۵:۲۵
تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ
ترجمه: «گمان میبرد که مصیبتی کمرشکن بر سرش خواهد آمد.»
این آیه توضیح میدهد که چهرههای گرفته با چه انتظاری روبهرو هستند.
«تَظُنُّ» از ریشه «ظ ن ن» و «فَاقِرَةٌ» از ریشه «ف ق ر» است. در این سیاق، فاقره به مصیبتی سنگین و کمرشکن اشاره دارد.
پژوهش ریشهٔ ظ ن ن؛ پژوهش ریشهٔ ف ق ر (هنوز منتشر نشده)
بنابراین، ترس یا انتظار رخدادی هولناک، از جمله بعد شناخته میشود.
خود «باسرة» به معنای دانستن آینده، انتظار مجازات یا یقین به عذاب نیست.
طبری در تفسیر قیامت ۷۵:۲۴، این چهرهها را گرفته، عبوس و دگرگونشده توصیف میکند. او از مجاهد تعبیر «كَاشِرَة» و از قتاده «كَالِحَة» را نقل میکند.
این توضیحها با معنای شناختهشده «بسور» در زبان عربی سازگارند.
اما «کالح» یا «باسر» بودن چهره بهتنهایی تعیین نمیکند که رنگ پوست اشخاص واقعا به رنگ مشخصی تبدیل شده یا شکل فیزیکی ثابتی پیدا کرده است.
در برخی تفسیرها از سیاه شدن یا تغییر رنگ چهره نیز سخن رفته است. چنین توضیحی میتواند بخشی از تفسیر صحنه باشد، ولی نباید همه آن را به معنای کوتاه «باسرة» در جعبه واژهبهواژه وارد کرد.
ترجمه «گرفته و درهمکشیده» معنای مستقیم را حفظ میکند.
آیا چهره گرفته به معنای اندوه درونی است؟
میان چهره گرفته و اندوه ارتباطی طبیعی وجود دارد، اما این دو یکسان نیستند.
انسان ممکن است اندوهگین باشد و چهرهاش تغییر کند. در مقابل، ممکن است شخصی چهرهای گرفته داشته باشد، ولی علت آن خشم، درد یا نگرانی باشد.
در قیامت ۷۵:۲۴ و قیامت ۷۵:۲۵، خود قرآن علت نگرانی را در سیاق مطرح کرده است.
پس بهتر است نخست حالت ظاهری با «باسرة» ترجمه شود و سپس معنای روانی و انتظار هولناک از آیه بعد شناخته شود.
این روش اجازه نمیدهد که واژه «باسرة» بدون توضیح به «اندوهگین»، «ناامید»، «گناهکار» یا «محکوم به عذاب» محدود شود.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای معنای اصلی مورد استفاده در قرآن، معادلهای «ترشرویی»، «چهره درهم کشیدن» و «گرفتگی چهره» مناسباند.
اما در انتخاب معادل باید میان فعل و اسم فاعل تفاوت گذاشت.
در مدثر ۷۴:۲۲، «بَسَرَ» فعل است و رفتار شخص را بیان میکند. برای آن «چهرهاش را درهم کشید» یا «ترشرویی کرد» طبیعی است.
از آنجا که «عَبَسَ» نیز در همان آیه آمده، بهتر است دو فعل در ترجمه بهگونهای برگردانده شوند که تکرار بیمعنا ایجاد نشود، ولی تفاوتی بزرگتر از شواهد نیز ساخته نشود.
ترجمه پیشنهادی:
«سپس اخم کرد و چهرهاش را درهم کشید.»
در قیامت ۷۵:۲۴، «بَاسِرَةٌ» وصف چهرههاست. بنابراین، «گرفته»، «درهمکشیده» یا «عبوس» مناسباند.
پیشنهاد اصلی:
«و چهرههایی در آن روز گرفته و درهمکشیدهاند.»
در این برگردان، لازم نیست واژههایی مانند «ترسان»، «سیاهشده»، «ناامید» یا «در انتظار عذاب» به خود «باسرة» اضافه شوند. این مفاهیم در صورت لزوم از سیاق قیامت ۷۵:۲۵ توضیح داده میشوند.
برای «بُسْر» در کاربرد غیرقرآنی، «خرمای نارس» مناسب است. برای «اِبْتِسَار» در زمینه کاری که پیش از موعد انجام میشود، «زودتر از موعد انجام دادن» یا «شتاب پیش از زمان مناسب» طبیعی است.
اما نباید برای حفظ تصویر خرمای نارس، در ترجمه دو آیه قرآن تعبیرهایی مانند «چهره نارس»، «چهره زودرس» یا «پیش از موعد عبوس شد» ساخت.
تصویر لغوی در توضیح پژوهشی باقی میماند و ترجمه باید معنای طبیعی و شناختهشده عبارت را منتقل کند.
۸. جمعبندی
ریشه «ب س ر» در زبان عربی چند شاخه معنایی دارد. یکی به تازگی و نارس بودن و انجام دادن کار پیش از موعد مربوط است؛ دیگری در گزارش ابن فارس به ایستادن و کاهش حرکت اشاره دارد. در کنار اینها، کاربرد شناختهشده «بَسَرَ وَجْهَهُ» برای گرفتگی و ترشرویی چهره ثبت شده است.
در عربی کهن، «بُسْر» نام مرحلهای از رشد خرما پیش از رسیدن به رطب است. همچنین «بسر الحاجة» برای پیگیری خواستهای در زمان نامناسب و «بسر الدين» برای مطالبه زودهنگام بدهی به کار رفته است.
بعضی لغویان، بهویژه راغب اصفهانی، تلاش کردهاند میان این کاربردها و بسور چهره از نظر زودهنگام بودن رابطه برقرار کنند. این توضیح قابل بررسی است، ولی پشتوانه کافی برای تبدیل آن به معنای قطعی دو آیه قرآن وجود ندارد.
در قرآن، این ریشه تنها دو بار آمده و هر دو کاربرد به چهره مربوطاند.
در مدثر ۷۴:۲۲، «بَسَرَ» همراه با «عَبَسَ» آمده و حالت درهمکشیدن و گرفتگی چهره را در جریان رفتار شخص توصیف میکند.
در قیامت ۷۵:۲۴، «بَاسِرَةٌ» وصف چهرههایی است که در برابر چهرههای «نَاضِرَةٌ» قرار گرفتهاند. آیه بعد از انتظار رخدادی سنگین و کمرشکن سخن میگوید، ولی این انتظار و نگرانی از خود اسم فاعل «باسرة» استخراج نمیشود.
پس باید میان حالت آشکار چهره و علت درونی آن فرق گذاشت.
همچنین عبوس بودن چهره در یک سیاق، بهخودیخود دلیل فساد اخلاقی شخص نیست. در مدثر، داوری درباره رفتار شخص از مجموعه اندیشه، گفتار، رویگردانی و تکبر او پدید میآید. در قیامت نیز وضعیت چهرهها در صحنهای مربوط به سرنوشت اخروی توصیف شده است.
تعریف نهایی مناسب برای فرقان:
«ب س ر» در عربی خانوادهای با کاربردهای مربوط به نارس بودن، اقدام پیش از موعد و درهم کشیدن چهره است. در کاربرد قرآنی، این ریشه به گرفتگی، ترشرویی و نمایان شدن ناخوشی در چهره اشاره دارد. «بَسَرَ» در مدثر ۷۴:۲۲ رفتار درهم کشیدن چهره را بیان میکند و «بَاسِرَةٌ» در قیامت ۷۵:۲۴ وصف چهرههای گرفته و عبوس است. پیوند تاریخی این معنا با خرمای نارس یا شتاب پیش از موعد قطعی نیست و نباید آن را به ترجمه آیات تحمیل کرد. همچنین علت گرفتگی چهره، شدت نگرانی و نتیجه اخلاقی یا اخروی آن از سیاق شناخته میشود؛ نه از خود ریشه بهتنهایی.»