ریشه قرآنی ب و ل
حال و روز، وضعیت و سامان امور؛ از خاطر و دلمشغولی تا اصلاح حال انسان
صورتهای قرآنی و لغوی
بَال
خاطر، حال و شأن؛ تنها اسمِ این شاخه در قرآن
بَالُ
مرفوع؛ یوسف ۱۲:۵۰ و طه ۲۰:۵۱
بَالَهُمْ
اسم منصوب با ضمیر؛ محمد ۴۷:۲ و محمد ۴۷:۵
بَالَى
باب مفاعله؛ اهمیت داد؛ در قرآن نیامده
يُبَالِي
مضارعِ اعتنا کردن؛ در قرآن نیامده
مُبَالَاة
مصدرِ اعتنا کردن؛ در قرآن نیامده
بَوْل
ادرار؛ شاخهٔ جسمانی؛ در قرآن نیامده
بَالَ / يَبُولُ
فعلِ دفع ادرار؛ در قرآن نیامده
بَائِل
اسم فاعل شاخهٔ جسمانی؛ در قرآن نیامده
بَوَّال
صورت مبالغه در شاخهٔ جسمانی؛ در قرآن نیامده
بُوَال
نامِ کثرت دفع ادرار؛ در قرآن نیامده
ریشه «ب و ل» در زبان عربی دو شاخه معنایی دارد. یکی به دفع ادرار از بدن مربوط است و دیگری با «بَال» به معنای حال، شأن، خاطر و آنچه در زندگی یا درون انسان میگذرد ارتباط دارد. این دو شاخه در فرهنگهای لغوی کهن زیر حروف مشترک ثبت شدهاند، اما شواهد موجود اجازه نمیدهند که یکی را با قطعیت سرچشمه معنایی دیگری بدانیم.
در قرآن، تنها شاخه دوم به کار رفته است. «بَال» یک بار درباره ماجرای گروهی از زنان، بار دیگر درباره حال و سرگذشت نسلهای پیشین، و دو بار در تعبیر «اصلاح بال» آمده است.
این کاربردها نشان میدهند که «بال» به یک احساس گذرا یا اندیشهای که از ذهن میگذرد محدود نیست. واژه میتواند به وضعیت و امر مربوط به شخص یا گروه نیز اشاره کند. گاهی پرسش از «بال» کسی، پرسش درباره حال و ماجرای اوست؛ و گاهی اصلاح بال، به سامان یافتن وضع و امور او مربوط میشود.
در قرآن، این ریشه چهار بار در سه سوره آمده است: «بَالُ» در یوسف ۱۲:۵۰ و طه ۲۰:۵۱، و «بَالَهُمْ» در محمد ۴۷:۲ و محمد ۴۷:۵.
پیکرهٔ عربی قرآن؛ چهار کاربرد اسمِ بال
در هر چهار مورد، اسم «بال» حضور دارد. فعلهای «بَالَ» به معنای ادرار کردن و «بَالَى» به معنای اهمیت دادن یا اعتنا کردن، در متن قرآن از این خانواده نیامدهاند.
برای فهم کاربردهای قرآنی باید میان خاطر و دلمشغولی، حال و وضعیت، موضوع و ماجرای یک شخص، و اصلاح امور او تفاوت گذاشت. این معناها به یکدیگر نزدیکاند، اما در هر آیه باید معنایی برگزیده شود که با ساختمان جمله و موضوع سخن سازگار باشد.
۱. دو شاخه معنایی ریشه در عربی کهن
ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای ریشه «ب و ل» دو اصل معرفی میکند:
«أَحَدُهُمَا مَاءٌ يَتَحَلَّبُ وَالثَّانِي الرُّوعُ»
یعنی یکی مایعی که از بدن خارج میشود و دیگری خاطر یا درون انسان. در اینجا «الرُّوع» با ضمهٔ راء به خاطر و درون اشاره دارد، نه «الرَّوْع» به معنای ترس.
لسان العرب؛ الرُّوع با ضمه، خاطر و دل
این تقسیمبندی اهمیت دارد، زیرا معنای مربوط به ادرار و معنای مربوط به خاطر و حال انسان را دو شاخه متمایز میشناسد.
مقاییس و منابع لغوی؛ دو شاخهٔ بول و خاطر
بَوْل؛ مایع دفعی بدن
«بَوْل» در عربی نام ادرار است.
فعل «بَالَ يَبُولُ» به دفع ادرار از بدن انسان یا حیوان اشاره دارد.
«بَائِل» اسم فاعل این فعل است و «بَوَّال» در کاربردی برای کسی آمده که بسیار ادرار میکند.
«بُوَال» نیز در منابع لغوی برای وضعیتی ثبت شده که شخص دچار ادرار فراوان یا مکرر است.
در بعضی کاربردهای قدیم، همین خانواده به خروج مایع، روان شدن چیزی یا حتی فرزندآوری نیز گسترش یافته است.
برای نمونه، ابن فارس بیتی از فرزدق نقل میکند که در آن فعل مربوط به بول، به صورت کنایی برای نسل و فرزندآوری به کار رفته است.
این کاربردها به شاخه جسمانی ریشه تعلق دارند.
اما هیچیک به معنای مستقیم چهار کاربرد قرآنی مربوط نیستند.
از این رو، نباید برای توضیح «أَصْلَحَ بَالَهُمْ» تصویری از دفع مایع، پاکسازی جسمانی یا بیرون ریختن چیزی از بدن ساخت.
چنین تصویری، تنها از اشتراک حروف پدید میآید و پشتوانه مستقلی در ساختمان آیات ندارد.
بَال؛ خاطر، حال و شأن
شاخه دوم ریشه به خاطر و وضعیت انسان مربوط است.
ابن فارس «بَال» را با «بَالُ النَّفْسِ» توضیح میدهد؛ یعنی آنچه در درون و خاطر انسان قرار میگیرد.
او تعبیر «مَا خَطَرَ بِبَالِي» را مثال میآورد؛ یعنی آن موضوع به خاطرم نرسید یا در ذهنم پدید نیامد.
خلیل بن احمد نیز «بال نفس» را با «اکتراث» ارتباط میدهد؛ یعنی توجه و اعتنایی که شخص نسبت به چیزی دارد.
این توضیحها نشان میدهند که «بال» در یکی از کاربردهای اصلی خود، به میدان توجه و مشغولیت درونی انسان تعلق دارد.
وقتی گفته میشود «خطر ببالي»، موضوعی به خاطر شخص آمده است.
وقتی گفته میشود کسی به چیزی اعتنا ندارد، توجه و دلمشغولی او نسبت به آن موضوع نفی میشود.
اما در زبان عربی، «بال» تنها نام اندیشهای در ذهن نیست.
در «لسان العرب» و دیگر فرهنگهای لغوی، «الْبَالُ» به «الْحَالُ وَالشَّأْنُ» نیز توضیح داده شده است؛ یعنی حال و وضعیت و موضوع مربوط به شخص.
این کاربرد گستردهتر به انسان امکان میدهد درباره حال کسی یا سرگذشت گروهی با تعبیر «ما بال» پرسش کند.
همچنین میتوان از بهتر یا بدتر شدن بال انسان سخن گفت؛ یعنی وضعیت و امور او به سامان آمده یا دچار آشفتگی شده است.
در این شاخه، بال از خاطر و توجه انسان تا حال و شأن او میدان معنایی دارد، اما نباید تمام این کاربردها را در هر جمله یکجا ترجمه کرد.
۲. بال در زندگی روزمره و زبان عربی
کاربردهای شناختهشده «بال» در زبان عربی، رابطه آن را با توجه، نگرانی، آسایش و وضعیت زندگی روشن میکنند.
«مَا خَطَرَ بِبَالِي»
این تعبیر زمانی به کار میرود که شخص میگوید موضوعی به خاطرش نرسیده است.
در اینجا، «بال» به میدان اندیشه و توجه درونی مربوط است.
اما از این کاربرد نمیتوان نتیجه گرفت که «بال» در تمام جملهها فقط به معنای ذهن یا حافظه است.
برای نمونه، وقتی کسی درباره حال یک شخص پرسش میکند، لزوما از اندیشهای که در ذهن او گذشته نمیپرسد.
ممکن است پرسش درباره وضعیت زندگی، رفتار یا موضوعی باشد که برای آن شخص رخ داده است.
«رَخِيُّ الْبَالِ» و «نَاعِمُ الْبَالِ»
این تعبیرها درباره شخصی به کار میروند که حال آسوده و زندگی نسبتا آرام و بیدغدغهای دارد.
در آنها، بال تنها اندیشه گذرا نیست؛ وضعیتی گستردهتر از آرامش و آسایش شخص مطرح است.
«رخی البال» میتواند کسی باشد که نگرانی سنگینی بر او فشار نمیآورد.
«ناعم البال» نیز در کاربرد کهن با آسودگی و خوشی حال ارتباط دارد.
البته داشتن بال آسوده لزوما به معنای ثروتمند بودن نیست. انسانی ممکن است امکانات اندکی داشته باشد، اما از نظر خاطر آرام باشد.
در مقابل، شخصی ممکن است از دارایی فراوان برخوردار باشد و همچنان گرفتار نگرانی باشد.
بنابراین، رابطه بال با وضعیت زندگی و آرامش درونی نزدیک است، ولی این دو همیشه یکسان نیستند.
«كَاسِفُ الْبَالِ»
در برابر تعبیرهای پیشین، «کاسف البال» برای کسی به کار رفته که خاطرش تیره و دلش گرفتار نگرانی است.
در این کاربرد، بال با وضعیت اندوهناک یا فشار درونی شخص ارتباط دارد.
اما «بال» خود به معنای اندوه نیست. این وصف «کاسف» است که وضعیت آن را مشخص میکند.
همان واژه میتواند با صفت دیگری، آسودگی یا آرامش را بیان کند.
«أَمْرٌ ذُو بَالٍ»
در عربی، «أمر ذو بال» به کاری گفته میشود که اهمیت دارد و سزاوار توجه است.
در این تعبیر، بال به رابطه موضوع با اهمیت و اعتنای انسان مربوط میشود.
اما «بال» بهتنهایی مترادف بزرگی، شرافت یا ارزش اخلاقی نیست.
این ترکیب درباره موضوعی است که به سبب جایگاه یا پیامدش، توجه انسان را به خود جلب میکند.
این کاربردها نشان میدهند که بال در زبان عربی، از یک سو با خاطر و توجه انسان پیوند دارد و از سوی دیگر، به حال و اهمیت امور مربوط میشود.
۳. شواهد شعر عربی کهن
شاهد منسوب به زهیر بن ابی سلمی؛ توجه و اعتنا به جدایی
در بیتی منسوب به زهیر بن ابی سلمی آمده است:
لَقَدْ بَالَيْتُ مَظْعَنَ أُمِّ أَوْفَىٰ
وَلَكِنْ أُمُّ أَوْفَىٰ لَا تُبَالِي
ترجمه: «رفتن ام اوفی مرا به خود مشغول کرده و برایم اهمیت داشته است، اما ام اوفی به آن اعتنایی ندارد.»
در این بیت، «بَالَيْتُ» و «تُبَالِي» از خانواده توجه و اعتنا هستند.
شاعر از جدایی سخن میگوید که برای او اهمیت دارد، در حالی که به نظر او طرف دیگر نسبت به آن بیاعتناست.
این کاربرد نشان میدهد که خانواده «بال» در زبان شعر به اهمیت دادن و درگیر شدن خاطر انسان با یک موضوع نیز مربوط بوده است.
در اینجا، فعل به معنای ادرار کردن نیست.
همچنین نمیتوان آن را به معنای داشتن یک اندیشه گذرا محدود کرد. مسئله برای شاعر اهمیت و اثر عاطفی دارد.
این بیت در منابع لغوی و نحوی به زهیر نسبت داده شده است؛ اما در «امالی یزیدی»، از محمد بن حبیب نقل شده که دو بیتِ مشتمل بر این شاهد را از شعر منحولِ منسوب به زهیر دانسته است. بنابراین، بیت شاهدِ کاربرد عربی است، ولی انتساب قطعی آن به زهیر و پیشاقرآنی بودنش نباید مسلم گرفته شود.
امالی یزیدی، صفحههای ۶۷ و ۶۸؛ نقد ابن حبیب بر انتساب شعر زهیر
عدی بن زید؛ آسودگی بال
در بیتی منسوب به عدی بن زید آمده است:
فَلَيْتَ دَفَعْتَ الْهَمَّ عَنِّي سَاعَةً
فَبِتْنَا عَلَىٰ مَا خَيَّلَتْ نَاعِمِي بَالِ
ترجمه: «کاش اندوه را ساعتی از من دور میکردی، تا در هر وضعی که پیش آید، با خاطری آسوده شب را میگذراندیم.»
در این بیت، «نَاعِمِي بَالِ» به آسودگی حال و خاطر اشاره دارد.
همراهی آن با دور شدن اندوه، نشان میدهد که بال در این کاربرد، به وضعیت درونی و آرامش انسان مربوط است.
این شاهد از نظر معنایی به تعبیرهای «رخي البال» و «ناعم البال» نزدیک است.
در منابع نحوی، بیت برای مسئله دیگری، یعنی ساختمان جمله پس از «ليت»، نیز نقل شده است. در برخی ضبطها، فعل آغازین به صورت «رَفَعْتَ» آمده و در برخی «دَفَعْتَ». در تحلیلِ حذف، نامِ «لیْت» را ضمیری مقدر دانستهاند؛ مانند «فليتك» یا «فليته». این شاهدِ شعری مجوزِ پیوند عادیِ «ليت» به فعل در نثر نیست.
این اختلاف بر معنای «ناعم البال» اثر تعیینکنندهای ندارد، اما در نقل علمی نباید پنهان شود.
عدی بن زید از شاعران پیش از اسلام است و این بیت در منابع ادبی و نحوی شناختهشده آمده است.
امالی ابن شجری؛ شاهد عدی و حذفِ نامِ لیت
تفاوت دو شاهد
در شاهد منسوب به زهیر، توجه و دلمشغولی نسبت به جدایی برجسته است.
در شعر عدی، آسودگی خاطر و دور شدن اندوه مطرح میشود.
این تفاوت نشان میدهد که یک خانواده زبانی میتواند هم توجه شخص به موضوعی خاص و هم وضعیت کلی خاطر او را بیان کند.
اما هیچیک از این دو شاهد بهتنهایی تمام کاربردهای «بال» در قرآن را تعیین نمیکند.
برای فهم آیات، باید دید آیا موضوع پرسش از یک ماجراست یا سخن از اصلاح حال و امور انسان.
۴. «مَا بَالُ النِّسْوَةِ»؛ پرسش یوسف درباره ماجرای زنان
یوسف ۱۲:۵۰
متن آیه:
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ ۚ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ
ترجمه:
«و پادشاه گفت: او را نزد من بیاورید. پس هنگامی که فرستاده نزد او آمد، گفت: نزد سرورت بازگرد و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدند چه بود؛ بیگمان پروردگار من به نیرنگ آنان داناست.»
در این آیه، «بَالُ» در ترکیب پرسشی «مَا بَالُ النِّسْوَةِ» آمده است.
یوسف پس از تعبیر خواب پادشاه، به حضور نزد او فراخوانده میشود. اما در پاسخ به فرستاده، میخواهد پیش از خروج او از زندان، موضوع زنانی که در ماجرای پیشین نقش داشتند بررسی شود.
در یوسف ۱۲:۳۱، پیشتر از زنانی سخن رفته که هنگام دیدن یوسف، دستهای خود را بریدند.
یوسف ۱۲:۵۰ به همان رخداد بازمیگردد.
معنای «مَا بَالُ»
«مَا» در این ترکیب اسم پرسشی است.
«بَالُ» به حال، شأن یا موضوع مورد پرسش اشاره دارد.
«النِّسْوَةِ» نیز گروه زنانی را مشخص میکند که پرسش به آنان مربوط است.
بنابراین، «ما بال النسوة» از نظر زبان میتواند به معنای «موضوع آن زنان چیست؟» یا «ماجرای آنان چه بوده است؟» باشد.
در این سیاق، «ماجرا» مناسبتر از «حال روانی» است؛ زیرا یوسف درباره یک رخداد گذشته سخن میگوید.
او نمیپرسد زنان اکنون خوشحالاند یا اندوهگین.
همچنین به دنبال شناخت افکار گذرای آنان نیست.
موضوع، رفتاری است که در گذشته رخ داده و به ماجرای اتهام و زندانی شدن او مربوط شده است.
از این رو، برگردان «ماجرای آن زنان چه بود؟» معنای سیاقی را روشنتر حفظ میکند.
آیا پرسش یوسف برای کسب اطلاع شخصی است؟
در این آیه، یوسف خود از ماجرای زنان آگاه است.
او پیشتر در جریان رویداد قرار داشته و اکنون میخواهد پادشاه موضوع را بررسی کند.
این نکته از ادامه داستان نیز روشن میشود.
در یوسف ۱۲:۵۱، پادشاه از زنان درباره تلاششان برای جلب یوسف به سوی خود پرسش میکند و در پاسخ آنان، حقیقت موضوع آشکارتر میشود.
بنابراین، پرسش «ما بال النسوة» در اینجا فقط درخواست اطلاع از حادثهای ناشناخته نیست.
این پرسش، زمینه بررسی و روشن شدن حقیقت را فراهم میکند.
اما چنین کارکردی نباید به معنای لغوی خود «بال» تبدیل شود.
«بال» به معنای تحقیق قضایی، اثبات بیگناهی یا افشای نیرنگ نیست.
این امور، هدف و نتیجه پرسش در داستاناند.
خود واژه، موضوع و ماجرای مربوط به زنان را بیان میکند.
تفاوت «بال» با «كيد»
در پایان آیه، یوسف میگوید پروردگارش به «کَيْدِهِنَّ» داناست.
«کید» از ریشه مستقلی است و به طرح یا تدبیری اشاره دارد که در این سیاق با نیرنگ همراه است.
بنابراین، «بال» و «کید» در این آیه یک معنا ندارند.
«بال النسوة» موضوع و ماجرای آنان است.
«کیدهن» به رفتار و تدبیر نیرنگآمیز آنان اشاره دارد.
ممکن است یک ماجرا شامل نیرنگ باشد، اما از این ارتباط نمیتوان نتیجه گرفت که «بال» خود به معنای نیرنگ است.
این تفاوت باید در ترجمه و توضیح حفظ شود.
۵. «فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَىٰ»؛ پرسش فرعون درباره نسلهای پیشین
طه ۲۰:۵۱
متن آیه:
قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَىٰ
ترجمه:
«گفت: پس حال و سرگذشت نسلهای پیشین چه میشود؟»
این آیه بخشی از گفتوگوی فرعون با موسی است.
در طه ۲۰:۵۰، موسی از پروردگاری سخن میگوید که به هر چیز آفرینش و سامان مناسب آن را داده و سپس هدایت کرده است.
فرعون در پاسخ میپرسد:
«فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَىٰ»
«پس حال و سرگذشت نسلهای پیشین چه میشود؟»
پرسش او به نسلهایی مربوط است که پیشتر زندگی کرده و از میان رفتهاند.
معنای «بال» در این آیه
«بَالُ» در اینجا نیز با «مَا» پرسشی آمده است.
اما موضوع آن دیگر گروهی از زنان در یک ماجرای مشخص نیست.
«الْقُرُونِ الْأُولَىٰ» به نسلها یا دورههای انسانی گذشته اشاره دارد.
بنابراین، پرسش درباره حال، وضعیت و سرگذشت آنان است.
از نظر سیاق، ممکن است موضوع سرنوشت و فرجام آن نسلها نیز در این پرسش حضور داشته باشد.
اما خود «بال» به معنای عذاب، نجات یا سرنوشت اخروی نیست.
این معناها تنها در ارتباط با موضوع گفتوگو و پاسخ موسی قابل بررسیاند.
پاسخ موسی چه چیزی را روشن میکند؟
در آیه بعد، طه ۲۰:۵۲، موسی پاسخ میدهد که دانش مربوط به آنان نزد پروردگار اوست و پروردگارش نه خطا میکند و نه فراموش میکند.
این پاسخ نشان میدهد که پرسش فرعون با وضعیت و دانشی درباره نسلهای گذشته ارتباط داشته است.
اما از این پاسخ نمیتوان نتیجه گرفت که فرعون فقط درباره مرگ جسمانی آنان پرسیده بود.
همچنین نباید با قطعیت گفت که او تنها درباره عذاب اخروی آنان پرسش کرده است.
در توضیحهای تفسیری، احتمالهای گوناگونی درباره هدف پرسش فرعون مطرح شده است؛ از جمله تلاش برای منحرف کردن بحث از استدلال موسی یا پرسیدن درباره فرجام کسانی که پیش از او بر آیینهای دیگری بودهاند.
این احتمالها به تحلیل گفتوگو مربوطاند، نه به چندمعنایی مستقل واژه «بال».
معنای مشترک همچنان حال و موضوع مربوط به نسلهای پیشین است.
طبری؛ پرسش از حال نسلهای پیشین
مقایسه با پرسش یوسف
در یوسف ۱۲:۵۰، «ما بال» به یک ماجرای مشخص درباره زنان مربوط است.
در طه ۲۰:۵۱، همان ترکیب درباره حال و سرگذشت نسلهای گذشته آمده است.
در هر دو، پرسش از وضعیت یا موضوعی مربوط به اشخاص است.
اما در یکی، بررسی یک حادثه و روشن شدن حقیقت آن برجسته است.
در دیگری، پرسش درباره نسلهای پیشین و دانشی که به سرنوشت آنان مربوط میشود مطرح است.
این تفاوت نشان میدهد که «بال» به اندازهای گسترده است که در هر دو سیاق به کار رود؛ ولی موضوع پرسش باید از واژههای همراه و جریان گفتوگو شناخته شود.
۶. «وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ»؛ سامان یافتن حال و امور مؤمنان
محمد ۴۷:۲
متن آیه:
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ
ترجمه:
«و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد نازل شده ایمان آوردند، در حالی که آن حقیقتی از سوی پروردگارشان است، خداوند بدیهایشان را از آنان زدود و حال و امورشان را سامان داد.»
در این آیه، واژه «بَالَهُمْ» در ترکیب «أَصْلَحَ بَالَهُمْ» آمده است.
تفاوت این کاربرد با دو آیه پیشین روشن است.
در یوسف و طه، «بال» موضوع پرسش بود.
در اینجا، «بال» مفعول فعل «أَصْلَحَ» است.
بنابراین، سخن از حال و اموری است که به سامان آورده میشوند.
معنای «أَصْلَحَ»
«أصلح» از ریشه مستقل «ص ل ح» است.
در این سیاق، اصلاح به درست کردن، سامان دادن و برطرف ساختن وضعیت نامناسب مربوط است.
اما خود «بال» به معنای اصلاح نیست.
«بال» موضوعی است که اصلاح بر آن واقع میشود.
این تفاوت اساسی است؛ زیرا در برخی ترجمهها، تعبیر به یک نتیجه خاص مانند آرامش قلب، رفاه اقتصادی یا اصلاح نیت محدود میشود.
در حالی که ساختمان «أصلح بالهم» دامنه گستردهتری دارد.
آیا اصلاح بال فقط آرامش روانی است؟
«بال» در عربی با خاطر و درون انسان ارتباط دارد.
از این رو، اصلاح بال میتواند آرامش، رفع نگرانی یا سامان یافتن وضعیت درونی را نیز دربر گیرد.
اما این تنها معنای ممکن جمله نیست.
فرهنگهای لغوی و توضیحهای کهن، بال را در این ترکیب با حال، شأن و امر نیز توضیح دادهاند.
طبری نیز از تعبیرهایی مانند «أصلح شأنهم» و «أصلح حالهم» یاد میکند.
بنابراین، محدود کردن جمله به «خداوند به آنان آرامش روانی بخشید» ممکن است بخشی از معنا را منتقل کند، ولی تمام ظرفیت عبارت را حفظ نمیکند.
اصلاح بال میتواند به سامان یافتن جهتگیری، حال و امور انسان مربوط باشد.
در مقابل، این گستردگی به معنای آن نیست که آیه وعده داده است همه مؤمنان در زندگی دنیا از بیماری، فقر، اندوه یا مشکلات اجتماعی کاملا دور خواهند ماند.
چنین نتیجهای از خود واژه «بال» و فعل «أصلح» بهتنهایی به دست نمیآید.
آیا اصلاح بال فقط رفاه دنیوی است؟
در برخی توضیحهای لغوی، «إصلاح البال» با بهتر شدن معاش و وضعیت زندگی نیز ارتباط داده شده است.
این معنا از میدان گسترده «حال و شأن» بیرون نیست.
اما محدود کردن تمام وعده آیه به مال و رفاه مادی نیز دلیلی ندارد.
آیه از ایمان، کردار شایسته و زدوده شدن بدیها سخن میگوید.
بنابراین، اصلاح بال در زمینهای قرار گرفته است که هم زندگی و رفتار انسان را دربر میگیرد و هم رابطه او با فرجام کردار خویش را.
از این رو، «حال و امورشان را سامان داد» برگردانی است که بدون افزودن یک مصداق انحصاری، معنای اصلی را حفظ میکند.
رابطه با زدوده شدن بدیها
در همین آیه، دو تعبیر کنار هم آمدهاند:
«كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ»
«بدیهایشان را از آنان زدود.»
و
«أَصْلَحَ بَالَهُمْ»
«حال و امورشان را سامان داد.»
عبارت نخست به بدیهای آنان و برخورد الهی با آن بدیها مربوط است.
عبارت دوم به اصلاح حال و امور آنان اشاره دارد.
این دو میتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما معنای یکسان ندارند.
زدوده شدن بدیهای گذشته، بهخودیخود تمام آنچه را درباره اصلاح وضعیت انسان میتوان گفت بیان نمیکند.
همچنین اصلاح بال را نباید تنها به پاک شدن پرونده گذشته شخص محدود کرد.
آیه دو جهت را با دو فعل مستقل بیان کرده است و این تفاوت در ترجمه باید محفوظ بماند.
۷. «وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ»؛ سامان یافتن حال در افق پس از مرگ
محمد ۴۷:۵
متن آیه:
سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ
ترجمه:
«آنان را هدایت خواهد کرد و حال و امورشان را سامان خواهد داد.»
این آیه از نظر ساختمان زبانی به محمد ۴۷:۲ بسیار نزدیک است.
در هر دو، «بالهم» مفعول فعل اصلاح است.
اما تفاوت سیاق و زمان فعل اهمیت دارد.
در محمد ۴۷:۲، «أَصْلَحَ» به صورت فعل ماضی آمده است.
در محمد ۴۷:۵، «يُصْلِحُ» مضارع است و در ادامه «سَيَهْدِيهِمْ» به آینده مربوط میشود.
همچنین مرجع ضمیر «هُمْ» باید از آیه پیشین شناخته شود.
مرجع «هُمْ»
در محمد ۴۷:۴، بر پایهٔ قرائت حفصِ «قُتِلُوا» که مبنای نقل این پژوهش است، سخن از کسانی آمده است که در راه خداوند کشته شدهاند و کردارشان تباه نخواهد شد.
سپس محمد ۴۷:۵ وعده هدایت و اصلاح بال آنان را بیان میکند.
محمد ۴۷:۶ نیز از وارد شدنشان به بهشت سخن میگوید.
بنابراین، در این سیاق، اصلاح بال در افقی مطرح است که به فرجام کسانی مربوط میشود که زندگی دنیوی آنان پایان یافته است.
این نکته مانع آن است که «يصلح بالهم» را در این آیه تنها به بهتر شدن درآمد، آسایش خانه یا رفاه مادی آنان در دنیا معنا کنیم.
زیرا آیه درباره کسانی سخن میگوید که کشته شدهاند و سپس از آینده و ورود آنان به بهشت خبر میدهد.
اصلاح بال پس از پایان زندگی دنیوی
در توضیحهای کهن این آیه، احتمالهای گوناگونی مطرح شده است. در قرائتِ دیگرِ «قاتَلُوا»، سخن از جنگیدن است؛ از این رو، بعضی تفسیرها، از جمله طبری، هدایت و سامانِ حال را در دنیا و آخرت توضیح دادهاند. تحلیلِ پس از مرگ در این بخش بر قرائت «قُتِلُوا» استوار است و نباید اختلاف قرائت پنهان بماند.
قرطبی؛ قرائتهای قُتِلوا و قاتلوا
برخی، هدایت و اصلاح بال را به فرجام اخروی و راه یافتن به بهشت مربوط دانستهاند.
گروهی دیگر درباره پذیرش کردار، رضایت و سامان یافتن وضعیت آنان در آخرت سخن گفتهاند.
این توضیحها با سیاق محمد ۴۷:۴، محمد ۴۷:۵ و محمد ۴۷:۶ ارتباط دارند.
اما نباید از خود واژه «بال» نتیجه گرفت که جزئیات وضعیت روحی، جسمانی یا اجتماعی آنان پس از مرگ بهطور کامل مشخص شده است.
همچنین خود عبارت نام یک مرحله معین از زندگی پس از مرگ یا نوع خاصی از پاداش را بیان نمیکند.
«بالهم» همچنان به حال و امور آنان مربوط است؛ ولی زمینه آیه نشان میدهد که دامنه آن به وضعیت دنیوی محدود نمیماند.
طبری؛ قرائت قاتلوا و سامان دنیا و آخرت
تفاوت دو کاربرد سوره محمد
در محمد ۴۷:۲، اصلاح بال درباره مؤمنانی است که کارهای شایسته انجام داده و به وحی نازلشده ایمان آوردهاند.
در محمد ۴۷:۵، همان تعبیر درباره کسانی آمده که در راه خداوند کشته شدهاند.
این تفاوت نشان میدهد که اصلاح بال میتواند در شرایط متفاوتی از زندگی و فرجام انسان مطرح شود.
از سوی دیگر، تفاوت زمان فعل نیز باید محفوظ بماند.
«أَصْلَحَ بَالَهُمْ» در محمد ۴۷:۲ به صورت گذشته آمده است.
«وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ» در محمد ۴۷:۵ وعدهای را در آینده بیان میکند.
اما نباید صرف تفاوت صیغه نتیجه گرفت که هر دو آیه از دو نوع کاملا مستقل اصلاح سخن میگویند.
معنای لغوی مشترک باقی است و شرایط زمانی و موضوع هر آیه، دامنه آن را روشنتر میکند.
۸. نکات صرفی و نحوی
«بَال» در کاربرد قرآنی، اسم مفرد است.
این واژه در هر چهار موضع یک خانواده معنایی دارد و تفاوت شکل ظاهری آن از موقعیت نحوی و ضمیر متصل پدید آمده است.
«بَالُ» در یوسف و طه
در ترکیب «مَا بَالُ النِّسْوَةِ» و «فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَىٰ»، واژه «بَالُ» مرفوع است.
در تحلیل نحوی مشهور، «ما» اسم پرسشی در جایگاه مبتدا و «بال» خبر آن است.
«بال» در هر دو ترکیب به اسم پس از خود اضافه شده است.
بنابراین، «بال النسوة» و «بال القرون» به ترتیب موضوع یا حال مربوط به زنان و نسلهای پیشین را بیان میکنند.
در این دو آیه، «بال» مفعول فعل اصلاح یا نام یک حالت روانی مخصوص نیست.
«بَالَهُمْ» در سوره محمد
در محمد ۴۷:۲ و محمد ۴۷:۵، «بَالَهُمْ» منصوب است.
«بال» مفعول فعل «أصلح» یا «يصلح» است و «هم» ضمیر متصل به معنای «آنان» است.
به همین سبب، در ترجمه باید روشن باشد که حال و امور آنان موضوع اصلاح قرار گرفته است.
این دو کاربرد نباید به صورت فعل «بال» خوانده شوند.
«بَالَهُمْ» در این آیات اسم همراه با ضمیر است، نه فعل ماضی به معنای ادرار کردن.
نسبت بال با ریشه «ب و ل»
در فرهنگهای لغوی، «بال» به سبب ساختمان و شواهد صرفی در خانواده «ب و ل» ثبت شده است.
ابن سیده توضیح میدهد که الفِ «بال» را از واو دانستهاند؛ زیرا شواهد مربوط به ساختمان واوی در زبان بیشتر بوده است.
اما این طبقهبندی صرفی، به معنای اثبات پیوند معنایی میان «حال و خاطر» و «ادرار» نیست.
ریشه مشترک در یک نمایه، همواره دلیل پیدایش همه معناها از یک تصویر تاریخی واحد نیست.
در اینجا، اصل پژوهش آن است که معنای «بال» قرآنی از کاربردهای خود واژه و شواهد زبانی مربوط به آن به دست آید.
۱۰. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «بَال» در کاربرد مربوط به خاطر، معادلهایی مانند «خاطر»، «اندیشه» و «دلمشغولی» مناسباند.
در تعبیرهای مربوط به اعتنا، مانند «ما باليت»، معادل «اهمیت ندادم» یا «اعتنا نکردم» طبیعیتر است.
برای «بال» در کاربرد مربوط به حال و شأن، «حال»، «وضعیت»، «موضوع» و «ماجرا» میتوانند مناسب باشند.
اما انتخاب میان آنها باید با ساختمان جمله و موضوع سخن هماهنگ باشد.
یوسف ۱۲:۵۰
«مَا بَالُ النِّسْوَةِ»
پیشنهاد ترجمه:
«ماجرای آن زنان چه بود؟»
این برگردان با زمینه بررسی رخداد گذشته و روشن شدن حقیقت آن سازگار است.
«حال آن زنان چیست؟» از نظر لغوی ممکن است، اما در فارسی میتواند به وضعیت کنونی آنان اشاره کند و مقصود سیاقی را کمتر روشن سازد.
طه ۲۰:۵۱
«فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَىٰ»
پیشنهاد ترجمه:
«پس حال و سرگذشت نسلهای پیشین چه میشود؟»
در اینجا، پرسش به وضع و موضوع نسلهای گذشته مربوط است.
نباید «بال» را بهتنهایی به «عذاب» یا «سرنوشت اخروی» محدود کرد.
محمد ۴۷:۲
«وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ»
پیشنهاد ترجمه:
«و حال و امورشان را سامان داد.»
این معادل، هم معنای حال و شأن را حفظ میکند و هم فعل اصلاح را مستقل بیان میکند.
محمد ۴۷:۵
«وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ»
پیشنهاد ترجمه:
«و حال و امورشان را سامان خواهد داد.»
در اینجا، زمان آینده از پیوستگی فعل با «سَيَهْدِيهِمْ» فهمیده میشود.
با توجه به سیاق کشتهشدگان در راه خداوند و آیه پس از آن، نباید اصلاح بال را فقط به رفاه و آسایش زندگی دنیوی محدود کرد.
معادلهایی که نباید جایگزین معنای پایه شوند
در این چهار آیه، «بال» نباید مستقیما به «قلب»، «حافظه»، «آرامش روانی»، «ثروت»، «عذاب»، «وبال» یا «ادرار» ترجمه شود.
برخی از این معناها ممکن است به یک کاربرد خاص نزدیک باشند، ولی تمام میدان معنایی واژه قرآنی را پوشش نمیدهند.
در مقابل، «حال و امور» برای دو کاربرد سوره محمد معادلی گسترده و طبیعی است.
در دو تعبیر پرسشی نیز «ماجرا» و «حال و سرگذشت» میتوانند معنای جمله را روشنتر بیان کنند.
۱۱. جمعبندی
ریشه «ب و ل» در عربی دارای دو شاخه معنایی است.
شاخه نخست به «بَوْل» و دفع مایع از بدن مربوط میشود.
شاخه دوم، «بَال»، با خاطر، توجه، حال و شأن انسان ارتباط دارد.
ابن فارس این دو را به صورت دو اصل جداگانه معرفی کرده است. بنابراین، اشتراک حروف دلیل کافی برای پیوند دادن معنای ادرار با حال و وضعیت انسان نیست.
در زبان عربی کهن، بال در تعبیرهای مربوط به خاطر و دلمشغولی، آسودگی و نگرانی، و اهمیت موضوعات به کار رفته است.
شاهد منسوب به زهیر بن ابی سلمی، کاربرد مربوط به توجه و اعتنا را نشان میدهد.
شعر عدی بن زید نیز بال را در ارتباط با آسودگی خاطر و دور شدن اندوه به کار میبرد.
در قرآن، این ریشه چهار بار و تنها با اسم «بال» آمده است.
در یوسف ۱۲:۵۰، پرسش درباره ماجرای زنانی است که در حادثه مربوط به یوسف نقش داشتند.
در طه ۲۰:۵۱، فرعون درباره حال و سرگذشت نسلهای پیشین پرسش میکند.
در محمد ۴۷:۲، اصلاح بال درباره مؤمنان و کارهای شایسته آنان مطرح شده است.
در محمد ۴۷:۵، همان تعبیر در ادامه سخن از کشتهشدگان در راه خداوند و فرجام آنان آمده است.
این کاربردها نشان میدهند که «بال» در قرآن به حال و موضوع مربوط به شخص یا گروه اشاره دارد؛ اما معنای دقیق آن با توجه به فعل همراه و سیاق مشخص میشود.
در دو آیه نخست، بال موضوع پرسش است.
در دو آیه سوره محمد، حال و امور انسان موضوع اصلاح الهی قرار میگیرد.
تعریف نهایی ریشه در کاربرد قرآنی: «بَال» به حال، شأن و موضوع مربوط به شخص یا گروه اشاره دارد؛ واژهای که در گستره زبان عربی با خاطر و توجه انسان نیز ارتباط دارد. در ترکیب «مَا بَالُ»، پرسش از وضعیت یا ماجرای شخص مطرح است؛ و در «أَصْلَحَ بَالَهُ»، سامان یافتن حال و امور او بیان میشود.
ویژگی اصلی این کاربرد قرآنی، ارتباط با حال و وضعیت انسان است؛ نه صرف اندیشه گذرا، نه فقط آرامش درونی و نه یک حالت اقتصادی معین.
از این رو، «ماجرای آن زنان»، «حال و سرگذشت نسلهای پیشین» و «سامان دادن حال و امورشان» معادلهایی هستند که معنای مشترک واژه را در سه زمینه متفاوت حفظ میکنند.
در همین حال، شاخه جسمانی «بَوْل» باید بهعنوان کاربردی مستقل در تاریخ زبان شناخته شود، بیآنکه بر معنای روشن «بال» در قرآن تحمیل گردد.