ریشه قرآنی ح س د

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

حَسَد؛ ناخشنودی از بهره دیگری و خواستن زوال آن

ریشه «ح س د» در قرآن با صورت‌های حَسَدًا، يَحْسُدُونَ، تَحْسُدُونَنَا، حَاسِد و حَسَدَ دیده می‌شود. این پنج کاربرد در چهار آیه آمده‌اند: بقره ۲:۱۰۹، نساء ۴:۵۴، فتح ۴۸:۱۵ و فلق ۱۱۳:۵؛ آیه آخر دو صورت از ریشه را در خود دارد.

برخلاف ریشه‌هایی که میدان معنایی بسیار گسترده دارند، کاربردهای قرآنی «ح س د» به یکدیگر نزدیک‌اند. در مرکز آنها شخص دیگری قرار دارد که نعمت، فضل یا موقعیتی مطلوب به او رسیده و حسود با باقی ماندن این بهره نزد او سازگار نیست.

در زبان عربی، حسد به ناخشنودی از نعمت دیگری و میل به زوال آن مربوط است؛ خواه حسود بخواهد آن نعمت به خودش برسد، خواه صرفا بخواهد دیگری آن را از دست بدهد.

از این جهت حسد با صرف «من هم چنین چیزی می‌خواهم» یکی نیست. در حسد، خود برخورداری دیگری مسئله می‌شود.

تعریف اولیه را می‌توان چنین بیان کرد:

ح س د: ناخشنودی از فضل، نعمت یا بهره‌ای که دیگری دارد، به گونه‌ای که زوال، سلب یا محروم شدن او از آن خواسته می‌شود. رسیدن همان نعمت به حسود جزء ضروری معنا نیست.

صورت‌ها و عنوان‌های بررسی‌شده

معنایی روشن بدون تصویر مادی قطعی

برای «ح س د» تصویر مادی نخستینی که بتوان با اطمینان هسته ریشه را از آن بازسازی کرد روشن نیست.

در بعضی توضیح‌های لغوی، کوشش شده حسد با مفاهیمی مانند کندن و قشر گرفتن پیوند داده شود و حتی موجوداتی که پوست را می‌خراشند یا می‌مکند با همین خانواده مرتبط شده‌اند. این تصاویر برای توضیح تمثیلی حسد جذاب‌اند، اما برای ساختن تاریخ قطعی ریشه کافی نیستند.

برای شناخت معنای قرآنی، تکیه بر کاربردهای روشن واژه مطمئن‌تر از بازسازی یک تصویر مادی فرضی است.

در ساخت شناخته‌شده:

حَسَدَهُ عَلَى الشيء

سه جزء دیده می‌شود:

شخص حسود؛
شخص مورد حسد؛
و چیزی که نزد آن شخص قرار دارد و موضوع حسد شده است.

همین ساخت در خود قرآن نیز به روشنی دیده می‌شود.

«يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛ موضوع حسد می‌تواند فضل الهی باشد

در نساء آمده است:

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۖ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا

«آیا بر مردم به سبب آنچه آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده حسد می‌ورزند؟ پس ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایی بزرگی دادیم.»

نساء، ۵۴

ساخت آیه رابطه حسد را آشکار می‌کند:

يَحْسُدُونَ النَّاسَ

کسانی مورد حسد قرار گرفته‌اند؛

و:

عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

موضوع حسد چیزی است که آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده است.

پس حسد فقط به پول، مال یا زیبایی مربوط نیست. در ادامه آیه از کتاب، حکمت و ملک سخن گفته می‌شود. فضل دینی، معرفتی یا اجتماعی نیز می‌تواند موضوع حسد قرار گیرد.

این آیه یکی از روشن‌ترین شواهد است که در حسد، خود برخورداری دیگری محور مسئله است.

«حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ»؛ وقتی زوال بهره دیگری خواسته می‌شود

در بقره آمده است:

وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ

«بسیاری از اهل کتاب دوست داشتند شما را پس از ایمانتان دوباره کافر گردانند؛ از روی حسدی که از خودشان برخاسته بود، پس از آنکه حق برایشان روشن شده بود.»

بقره، ۱۰۹

این آیه ودّ و حسد را در یک جمله کنار هم قرار می‌دهد.

وَدَّ

خواست آنان را بیان می‌کند:

لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا

می‌خواهند مؤمنان ایمان خود را از دست بدهند.

سپس:

حَسَدًا

علت این خواست را روشن می‌کند؛ «حَسَدًا» در این ساخت، مصدر منصوب با نقش بیان انگیزه است.

تفاوت این دو در نقش و معنای آنهاست: «ودّ» خواستن را بیان می‌کند و «حسدًا» انگیزه این خواست را. صرف حضور دو واژه در یک جمله، به‌تنهایی برای اثبات تفاوت معنایی کافی نیست.

ودّ می‌گوید چه نتیجه‌ای مطلوب آنان است؛
حسد نشان می‌دهد برخورداری دیگری از وضعیت مطلوب برای آنان ناخوشایند شده است.

موضوع حسد در اینجا حتی مال و مقام نیست؛ ایمان است.

عبارت:

مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ

نیز منشأ این حسد را در خود آنان قرار می‌دهد.

این آیه از روشن‌ترین شواهد قرآنی برای پیوند حسد با خواست زوال بهره دیگری است.

حسد با آرزوی داشتن همانند نعمت دیگری یکی نیست

در نساء آمده است:

وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ... وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ

«آنچه را آن معبود یگانه با آن برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده آرزو نکنید... و از فضل آن معبود یگانه بخواهید.»

نساء، ۳۲

این آیه از ریشه ح س د استفاده نکرده است، هرچند موضوع دوباره فضل و بهره متفاوت انسان‌هاست.

در مقایسه این تعبیرها باید میان صرف خواستن و خواستنِ محرومیت دیگری فرق گذاشت؛ البته نساء ۳۲ خود نهی از نوعی تمنی است و به‌تنهایی مجاز بودن هر آرزوی داشتن نعمتی مشابه را ثابت نمی‌کند.

انسان ممکن است نعمتی را که دیگری دارد برای خود نیز بخواهد. چنین خواستی به خودی خود هنوز ثابت نمی‌کند که او خواهان زوال آن نعمت از دیگری است.

در حسد، گام دیگری وجود دارد: بودن نعمت نزد دیگری نامطلوب شده است.

در توضیح‌های لغوی، برای خواستن نعمتی همانند نعمت دیگری بدون خواستن زوال آن، «غبطه» به کار می‌رود. این تمایز از نظر مفهومی مفید است، اما «غبطه» در قرآن به عنوان اصطلاح مقابل حسد نیامده است؛ از این نکته نیز نمی‌توان زمان پیدایش واژه را تعیین کرد.

پس در بررسی قرآنی، با در نظر گرفتن معنای لغوی و شواهد آیات، می‌توان چنین تمایزی گذاشت:

تمنی و خواستن گسترده‌ترند؛ حسد مشخصا با نعمت دیگری و ناخشنودی از باقی ماندن آن نزد او ارتباط دارد.

ح س د (حَسَد) در مقایسه با ب غ ي (بَغْي)؛ دو میدان نزدیک، نه درون و بیرون

یکی از نزدیک‌ترین میدان‌های قرآنی به حسد، ب غ ي است.

بقره ۲:۹۰ می‌گوید:

بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ

«چه بد است آنچه خود را به آن فروختند: اینکه به آنچه آن معبود یگانه نازل کرده کفر ورزیدند، از روی بغی نسبت به اینکه آن معبود یگانه از فضل خود بر هر که از بندگانش بخواهد نازل کند.»

بقره، ۹۰

این ساخت بسیار نزدیک به نساء ۵۴ است:

يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

در هر دو، مسئله فضل آن معبود یگانه به دیگری است.

همچنین قرآن درباره اختلاف پس از آمدن علم می‌گوید:

وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ

«و در آن اختلاف نکردند مگر کسانی که آن را دریافت کرده بودند، پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، از روی بغی میان خودشان.»

بقره، ۲۱۳

با این حال، حسد و بغی مترادف کامل نیستند.

«حسد» به طور مشخص حول نعمتی می‌گردد که نزد دیگری است و بودن آن نعمت نزد او ناخوشایند می‌شود.

«بغی» میدان گسترده‌تری دارد. این ریشه می‌تواند به طلب کردن، از حد گذشتن، تجاوز، برتری‌جویی و رفتار ناحق برسد. در بعضی سیاق‌ها مانند بقره ۲:۹۰، این بغی به حسد بسیار نزدیک می‌شود، زیرا موضوع همان فضل داده‌شده به دیگری است.

اما نمی‌توان یک قاعده ساخت که:

حسد = حالت درونی
و
بغی = عمل بیرونی حسد

باشد.

خود بغيا در بقره ۲:۹۰ انگیزه و جهت کفر ورزیدن را بیان می‌کند و می‌تواند پیش از آنکه نام یک عمل مستقل بیرونی باشد، وضعیت و خواست تجاوزگرانه‌ای را توصیف کند.

از سوی دیگر، حسد نیز ممکن است در رفتار ظاهر شود؛ بقره ۱۰۹ نمونه‌ای روشن است که حسد با خواست بازگرداندن دیگران از ایمان پیوند می‌خورد.

رابطه دقیق‌تر چنین است:

حسد بر ناخشنودی از بهره دیگری و میل به زوال آن تمرکز دارد؛
بغی در سیاق‌های نکوهیده گسترده‌تر است و بر طلبی که از حد می‌گذرد، تجاوز یا حرکت ناحق علیه دیگری تمرکز می‌کند.

حسد می‌تواند یکی از زمینه‌های بغی باشد، اما هر بغی حسد نیست و هر حسد نیز لزوما به رفتار مشخصی از نوع بغی تبدیل نمی‌شود.

«بَلْ تَحْسُدُونَنَا»؛ حسد به عنوان اتهام

در فتح آمده است:

سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ ... فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا ۚ بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا

«بازماندگان هنگامی که برای گرفتن غنیمت‌ها روانه شوید خواهند گفت: بگذارید از شما پیروی کنیم... پس خواهند گفت: بلکه شما بر ما حسد می‌ورزید. بلکه آنان جز اندکی نمی‌فهمیدند.»

فتح، ۱۵

اینجا تحسدوننا سخن خود بازماندگان است.

آنان محروم شدن از همراهی و غنیمت را چنین تفسیر می‌کنند که دیگران نمی‌خواهند آنان نیز در این بهره شریک شوند.

این کاربرد نشان می‌دهد در زبان اجتماعی نیز «حسد» می‌توانسته اتهامی باشد درباره اینکه کسی نمی‌خواهد دیگری از بهره‌ای برخوردار شود.

اما قرآن این تشخیص را تایید نمی‌کند و بلافاصله می‌گوید:

بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا

بنابراین آیه شاهد حسود بودن مؤمنان نیست؛ شاهد کاربرد خود واژه در سخن مخالفان است.

این تمایز در مقاله ریشه مهم است: نقل یک واژه از زبان شخصیت‌های قرآن همیشه به معنای تایید داوری آنان نیست.

«وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»؛ از حالت حسد تا امکان شر

در فلق آمده است:

وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

«و از شر حسود هنگامی که حسد می‌ورزد.»

فلق، ۵

دو صورت همان ریشه کنار هم آمده‌اند:

حَاسِد

اسم فاعل؛

و:

حَسَدَ

فعل.

تمرکز آیه بر:

شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

است.

یعنی حسد می‌تواند با شر حاسد پیوند پیدا کند.

بقره ۱۰۹ پیوند این حالت با خواستی آسیب‌زا را نشان می‌دهد: حسد با خواست بازگرداندن دیگران از ایمان همراه شده است. این عبارت به‌تنهایی گزارش نمی‌کند که آن خواست حتما به عمل درآمده است.

اما فلق ۵ سازوکار شر را تعریف نمی‌کند. از خود این عبارت نمی‌توان تعیین کرد که شر حاسد حتما دروغ، توطئه، آزار، محروم‌سازی یا شکل خاص دیگری دارد.

همچنین حاسد از نظر خود واژه مساوی «چشم‌زننده» نیست. قرآن در این آیه از ریشه «ح س د» استفاده می‌کند و سازوکاری مستقل برای «چشم زدن» تعریف نکرده است.

از سوی دیگر، لازم نیست شر حاسد را فقط به یک عمل بیرونی مشخص محدود کنیم. خود آیه نوع شر را باز گذاشته است.

مرز مطمئن‌تر چنین است:

حسد حالتی نسبت به نعمت دیگری است که می‌تواند زمینه شر و رفتار آسیب‌زا شود؛ نوع و سازوکار آن شر را خود ریشه تعیین نمی‌کند.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در بیشتر موارد، خود «حسد» در فارسی مناسب است، به شرط آنکه معنای آن در مقاله روشن شده باشد.

در:

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ

می‌توان گفت:

«آیا بر مردم به سبب آنچه آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده حسد می‌ورزند؟»

در:

حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ

«از روی حسدی که از خودشان برخاسته بود»

فارسی طبیعی‌تری است.

در:

بَلْ تَحْسُدُونَنَا

«بلکه بر ما حسد می‌ورزید»

مناسب است، با این توضیح که این سخن بازماندگان است.

و:

وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

به صورت مستقیم:

«و از شر حسود هنگامی که حسد می‌ورزد.»

ترجمه می‌شود.

«حسود» را نباید به «چشم‌زننده» تبدیل کرد، زیرا چنین ترجمه‌ای مفهوم دیگری را داخل خود ریشه می‌کند.

«رشک» نیز در فارسی می‌تواند هم حسد و هم آرزوی داشتن نعمتی مشابه را برساند و مرز واژه را مبهم کند. برای متن پژوهشی، «حسد» و در صورت نیاز توضیح «ناخشنودی از نعمت دیگری و خواستن زوال آن» روشن‌تر است.

جمع‌بندی

ریشه «ح س د» در قرآن بر ناخشنودی از فضل یا بهره‌ای که دیگری دارد متمرکز است؛ به گونه‌ای که باقی ماندن آن بهره نزد دیگری نامطلوب می‌شود و زوال یا سلب آن خواسته می‌شود.

نساء ۵۴ نشان می‌دهد موضوع حسد می‌تواند فضل الهی، کتاب، حکمت یا موقعیت باشد و به امور مادی محدود نیست. بقره ۱۰۹ نیز حسد را با خواست صریح از دست رفتن ایمان دیگری پیوند می‌دهد و از این جهت مرز آن را از صرف خواستن و آرزو روشن می‌کند.

مقایسه با بغی نزدیکی مهمی را نشان می‌دهد، به‌ویژه در بقره ۲:۹۰ که «بغيا» نیز در واکنش به نزول فضل آن معبود یگانه بر دیگری آمده است. با این حال، حسد و بغی یکی نیستند. حسد مشخصا بر نعمت دیگری و خواست زوال آن تمرکز دارد؛ بغی میدان گسترده‌تری از طلب ناحق، تجاوز و از حد گذشتن دارد. حسد می‌تواند زمینه بغی شود، اما این رابطه نباید به فرمول ثابت «درون و بیرون» تبدیل شود.

فلق ۵ نیز حسد را با امکان شر پیوند می‌دهد، بی‌آنکه نوع یا سازوکار آن شر را تعیین کند.

تعریف فشرده ریشه می‌تواند چنین باشد:

ح س د: ناخشنودی از فضل، نعمت یا بهره‌ای که دیگری دارد، به گونه‌ای که زوال، سلب یا محروم شدن او از آن خواسته می‌شود. حسد از صرف آرزوی نعمتی مشابه متمایز است، زیرا در آن خود برخورداری دیگری نامطلوب می‌شود. این حالت می‌تواند زمینه شر یا بغی و رفتار آسیب‌زا قرار گیرد، اما نوع و سازوکار آن رفتار را خود ریشه تعیین نمی‌کند.

کاربرد این ریشه در البقره ۲:۱۰۹