ریشهٔ قرآنی ه ز ل (هَزَلَ)

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

شوخی و جدی نبودن سخن؛ در برابر گفتار قاطع و مسئولانه، و تفاوت آن با لاغری و ضعف جسمانی

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه و میدان معنایی آن

ریشهٔ سه‌حرفی «ه ز ل» در زبان عربی دو میدان معنایی شناخته‌شده دارد: نخست، شوخی، مزاح و جدی نبودن در سخن یا رفتار؛ دوم، لاغری، کم‌گوشتی و کاهش توان جسمانی انسان یا حیوان.

«هَزْل» در میدان نخست، در برابر «جِدّ» قرار می‌گیرد. هنگامی که کسی در سخن خود هزل می‌کند، گفتارش را به شیوه‌ای غیرجدی، برای شوخی یا سرگرمی بیان می‌کند. گاهی نیز این واژه دربارهٔ سخنی به کار می‌رود که از استواری و محتوای قابل اعتنا برخوردار نیست.

در میدان دوم، «هُزَال» به لاغری و کم‌گوشتی اشاره دارد. حیوانی که بر اثر کمبود خوراک یا بیماری لاغر شده، «مَهْزُول» نامیده می‌شود.

این دو میدان در یک خانوادهٔ لغوی قرار دارند، اما نباید آنها را در ترجمه با یکدیگر آمیخت. وقتی دربارهٔ سخن گفته می‌شود «هزل» است، مقصود لاغری جسمانی نیست؛ و وقتی شتری «مهزول» نامیده می‌شود، منظور شوخی کردن آن حیوان نیست.

در قرآن، ریشهٔ «ه ز ل» تنها یک بار، در صورت «الْهَزْلِ» در سورهٔ طارق، آیهٔ ۱۴، آمده است. در این کاربرد، واژه به میدان نخست، یعنی شوخی و جدی نبودن سخن، تعلق دارد. هیچ فعل یا مشتق دیگری از این ریشه در قرآن نیامده است.

۲. هستهٔ معنایی و صورت‌های مهم ریشه

دو کاربرد و رابطهٔ آنها

ابن فارس در مقاییس اللغة دربارهٔ این ریشه می‌گوید:

الْهَاءُ وَالزَّاءُ وَاللَّامُ كَلِمَتَانِ فِي قِيَاسٍ وَاحِدٍ، يَدُلَّانِ عَلَى ضَعْفٍ

«هاء، زاء و لام دو کاربرد در یک سنجش معنایی دارند که بر نوعی ضعف دلالت می‌کنند.»

او سپس «هَزْل» را در برابر جدیت و «هُزَال» را در برابر فربهی قرار می‌دهد.

مقاییس اللغة؛ تعریف ه ز ل

این توضیح، وجه مشترکی برای دو میدان معنایی پیشنهاد می‌کند. در هزال جسمانی، کاهش گوشت و توان بدن مطرح است؛ در هزل گفتاری، جدیت و استواری سخن کنار می‌رود.

اما باید میان وجه مشترک پیشنهادی یک لغوی و معنای مستقیم یک واژه تفاوت گذاشت.

هزل در معنای شوخی لزوما سخنی از نظر زبانی ضعیف، نادرست یا بی‌ارزش نیست. ممکن است شخص با شوخی حقیقتی را بیان کند. در مقابل، سخنی ممکن است بسیار جدی گفته شود، ولی نادرست باشد.

بنابراین، از توضیح ابن فارس نمی‌توان نتیجه گرفت که هر شوخی فاقد حقیقت است یا هر گفتار جدی حتما حق است. «ضعف» در اینجا کوششی برای شناخت پیوند معنایی دو شاخه است، نه معیار قطعی ارزش‌گذاری تمام سخنان.

صورت‌های مهم در عربی

«هَزَلَ يَهْزِلُ هَزْلًا» فعل مجردی است به معنای شوخی کرد یا در سخن و رفتار جدی نبود. در بعضی نقل‌های لغوی، اختلاف در حرکت فعل نیز ثبت شده است.

«هَزْل» مصدر و اسم این میدان است؛ به معنای شوخی، مزاح یا سخن غیرجدی. همین صورت اسمی در قرآن آمده است.

«هَازِل» اسم فاعل است و به شخصی گفته می‌شود که شوخی می‌کند یا سخنش را به قصد جدی بیان نمی‌کند.

«هَازَلَ» از باب مفاعله است و در کاربرد شناخته‌شده به شوخی کردن با شخص دیگر اشاره دارد.

«مُهَازَلَة» مصدر این باب است و می‌تواند شوخی و مزاح میان اشخاص را بیان کند.

«هَزْلَة» به یک شوخی یا مورد مشخصی از مزاح گفته می‌شود.

«هِزِّيل» با کسرهٔ هاء و تشدید زاء، در ضبط لسان العرب و تصحیح تاج العروس، به شخص بسیار شوخی‌کننده گفته شده است. این ضبط را باید از «هَزِيل» به معنای شخص یا حیوان لاغر جدا کرد.

«هُزَال» به لاغری و کم‌گوشتی اشاره دارد و در برابر فربهی قرار می‌گیرد.

در میدان جسمانی، «هَزَلَ» و صورت مجهول «هُزِلَ» برای لاغر شدن ثبت شده‌اند؛ کاربرد متعدی «هَزَلَهُ» نیز لاغر کردن است. «هَزِلَ يَهْزَلُ» در بعضی نقل‌های کهن برای شوخی کردن نیز آمده است؛ بنابراین، حرکت فعل و سیاق آن باید با هم بررسی شوند.

لسان العرب؛ ضبط صورت‌های لغوی

«مَهْزُول» به انسان یا حیوان لاغر و کم‌گوشت گفته می‌شود.

«أَهْزَلَ» در برخی کاربردهای کهن دربارهٔ کسی آمده که دام‌هایش لاغر شده‌اند؛ همچنین کاربردهای دیگری از این صورت در منابع لغوی ثبت شده است.

این خانواده از نظر کاربرد گسترده‌تر از واژهٔ قرآنی «الهزل» است. با این حال، در قرآن تنها همان اسم مربوط به شوخی و جدی نبودن سخن آمده است و دیگر صورت‌ها باید به‌عنوان مشتق‌های شناخته‌شدهٔ زبان عربی، نه واژگان قرآنی، معرفی شوند.

۳. کاربرد در عربی کهن و تحول معنایی

هزل در گفتار؛ شوخی در برابر جدیت

در کتاب کهن العین، هزل در برابر جد تعریف شده است. در توضیح آن آمده است:

فُلَانٌ يَهْزِلُ فِي كَلَامِهِ إِذَا لَمْ يَكُنْ جَادًّا

«فلانی در سخن خود هزل می‌کند، هنگامی که جدی نیست.»

همچنین پرسش «أَجَادٌّ أَنْتَ أَمْ هَازِلٌ؟» در زبان عربی ثبت شده است؛ یعنی: «آیا جدی هستی یا شوخی می‌کنی؟»

این کاربرد نشان می‌دهد که هزل در اصل به شیوه و قصد سخن گفتن ارتباط دارد.

برای نمونه، شخصی ممکن است به دوستش بگوید: «تمام بازار را برایت خریده‌ام»، در حالی که هر دو می‌دانند چنین کاری انجام نشده و گوینده تنها شوخی می‌کند.

در چنین موقعیتی، سخن به قصد گزارش واقعی یک معامله بیان نشده است. همین غیرجدی بودن، آن را در میدان هزل قرار می‌دهد.

اما اگر شخص همین جمله را با قصد فریب و گرفتن پول از دیگری بگوید، موضوع تنها شوخی نیست؛ دروغ و فریب نیز مطرح می‌شود.

از این مثال روشن می‌شود که هزل، دروغ و فریب سه مفهوم یکسان نیستند. ممکن است در بعضی موقعیت‌ها با هم همراه شوند، اما هرکدام معنای مستقلی دارند.

هزل و سخن بی‌حاصل

در منابع لغوی، تعبیر «قَوْلٌ هَزْلٌ» برای سخن غیرجدی و گاهی سخن بی‌محتوا یا پریشان نیز ثبت شده است.

راغب اصفهانی هزل را چنین توضیح می‌دهد:

الْهَزْلُ: كُلُّ كَلَامٍ لَا تَحْصِيلَ لَهُ وَلَا رَيْعَ

«هزل، هر سخنی است که حاصل و نتیجهٔ قابل اعتنایی نداشته باشد.»

او این کاربرد را با هزال جسمانی مقایسه می‌کند؛ همان‌گونه که هزال با کاهش گوشت و توان جسم ارتباط دارد، سخن هزل نیز ممکن است فاقد استواری یا حاصل جدی باشد.

مفردات راغب؛ هزل

با این حال، این توضیح نباید تمام معنای هزل را به بی‌فایدگی محدود کند.

گاهی شوخی برای سرگرمی، ایجاد صمیمیت یا کاستن از فشار یک موقعیت است و می‌تواند فایده‌ای واقعی داشته باشد. حتی ممکن است سخنی در قالب شوخی، نکته‌ای درست و اثرگذار را بیان کند.

بنابراین، باید میان دو کاربرد فرق گذاشت: هزل به معنای شوخی و غیرجدی بودن، و هزل به معنای سخن سست یا بی‌حاصل. در بعضی سیاق‌ها این دو به هم نزدیک‌اند، اما همیشه بر یکدیگر منطبق نیستند.

هزل در شعر کهن

در شعری از کمیت بن زید، شاعر دورهٔ اموی، چنین آمده است:

أَرَانَا عَلَى حُبِّ الْحَيَاةِ وَطُولِهَا
تَجِدُّ بِنَا فِي كُلِّ يَوْمٍ وَنَهْزِلُ

«ما با آنکه زندگی و درازی آن را دوست داریم، می‌بینیم که روزگار هر روز با ما جدی برخورد می‌کند، و ما شوخی می‌کنیم.»

در این بیت، «تَجِدُّ» و «نَهْزِلُ» در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

شاعر از تفاوت میان جدیت گذشت روزگار و رفتار انسان سخن می‌گوید. در این کاربرد، «نهزل» به معنای لاغر شدن نیست، بلکه به شوخی و جدی نگرفتن موقعیت اشاره دارد.

این شاهد در فرهنگ‌های لغوی، از جمله الصحاح و لسان العرب، نقل شده است. ضبط «تَجِدُّ بِنَا» در نقل آنها دیده می‌شود؛ ابن بری در لسان العرب ضبط «يُجَدُّ بِنَا» را مطابق شعر کمیت و درست‌تر می‌داند. در خوانش دوم، معنای عبارت «با ما جدی رفتار می‌شود» است.

لسان العرب؛ شاهد کمیت و اختلاف ضبط

کمیت شاعر جاهلی نیست؛ او پس از نزول قرآن زندگی کرده است. بنابراین، این بیت شاهدی برای کاربرد کهن در زبان دورهٔ اسلامی است، نه مدرکی مستقل برای اثبات رواج همان تعبیر در دورهٔ جاهلیت.

در منابع لغوی، بیت دیگری نیز بدون انتساب روشن نقل شده است:

ذُو الْجِدِّ إِنْ جَدَّ الرِّجَالُ بِهِ
وَمُهَازِلٌ إِنْ كَانَ فِي هَزْلِ

«هنگامی که مردان با او جدی باشند، اهل جدیت است؛ و هنگامی که موقعیت شوخی باشد، شوخی می‌کند.»

این بیت نیز تقابل جد و هزل را نشان می‌دهد. اما چون انتساب و زمان سرایش آن به‌قدر کافی روشن نیست، نمی‌توان آن را شاهد قطعی زبان پیشاقرآنی معرفی کرد.

اهمیت این نمونه‌ها در آن است که «هزل» را در میدان رفتار و گفتار غیرجدی نشان می‌دهند و از معنای جسمانی لاغری جدا می‌کنند.

هزال؛ لاغری و کمبود توان جسمانی

میدان دوم این ریشه در زندگی دامداری و توصیف بدن انسان و حیوان دیده می‌شود.

در عربی، «الْهُزَالُ نَقِيضُ السِّمَنِ»؛ یعنی هزال در برابر فربهی است.

برای حیوانی که گوشت بدنش کم شده یا بر اثر گرسنگی و بیماری لاغر گشته، از وصف «مهزول» استفاده می‌شود.

در العین، پس از بیان معنای هزل در گفتار، به هزال چهارپایان نیز اشاره شده است. در شاهدی شعری با انتساب نامشخص، تعبیر «هَزِيلَتُهَا» دربارهٔ لاغری دام‌ها آمده است.

کتاب العین؛ هزل و هزال

در اینجا، کاهش و ضعف جسمانی معنای مستقیم دارد. حیوان لاغر شده و از حالت پیشین خود فاصله گرفته است.

این معنا را نباید به آیهٔ طارق منتقل کرد؛ زیرا قرآن در آن آیه دربارهٔ بدن، وزن یا کمبود خوراک سخن نمی‌گوید.

از سوی دیگر، نباید تنها به سبب هم‌ریشه بودن هزل و هزال، یکی را از نظر تاریخی نتیجهٔ قطعی دیگری معرفی کرد. ابن فارس میان آنها وجه مشترک ضعف را می‌بیند، اما جهت پیدایش تاریخی این دو کاربرد از آن توضیح به‌تنهایی روشن نمی‌شود.

۴. کاربرد قرآنی؛ «وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ»

تنها کاربرد قرآنی ریشهٔ «ه ز ل» در سورهٔ طارق آمده است. برای فهم این واژه، آیهٔ پیشین اهمیت مستقیم دارد؛ زیرا قرآن نخست سخن مورد نظر را معرفی می‌کند و سپس هزل بودن آن را نفی می‌کند.

سخن قاطع، نه شوخی

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ

«بی‌گمان آن سخنی قاطع و جداکننده است.»

طارق، ۸۶:۱۳

وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ

«و آن سخنی از سر شوخی نیست.»

طارق، ۸۶:۱۴

در آیهٔ نخست، «قَوْل» با وصف «فَصْل» معرفی شده است. فصل از ریشهٔ «ف ص ل» است و در این کاربرد، به سخنی اشاره دارد که قاطع و تعیین‌کننده است و میان امور مرز روشن می‌گذارد.

پژوهش ریشهٔ ف ص ل

در آیهٔ بعد، «هزل» بودن همین سخن نفی می‌شود.

این دو جمله یکدیگر را تکمیل می‌کنند. نخست، ویژگی مثبت سخن معرفی می‌شود: سخنی قاطع و جداکننده. سپس روشن می‌شود که این سخن از جنس شوخی و گفتار غیرجدی نیست.

در این سیاق، «هزل» تنها به خنداندن دیگران محدود نمی‌شود. سخن هزل، گفتاری است که گوینده آن را به قصد جدی و مسئولانه بیان نمی‌کند یا شنونده نباید آن را همچون اعلامی جدی و تعیین‌کننده تلقی کند.

قرآن با نفی هزل بودن این سخن، بر جدیت و اعتبار آن تاکید می‌کند.

مرجع ضمیر «هُوَ»

در عبارت «وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ»، ضمیر «هُوَ» به سخنی برمی‌گردد که در آیهٔ پیشین «قَوْلٌ فَصْلٌ» نامیده شده است.

از نظر سیاق، این سخن با پیام وحیانی قرآن ارتباط دارد.

بنابراین، نفی هزل در اینجا وصف همان سخن است؛ نه حکمی عمومی دربارهٔ هر نوع شوخی در زندگی انسان‌ها.

این تفاوت مهم است. آیه نمی‌گوید هرکس شوخی کند مرتکب گناه شده است. همچنین دربارهٔ خندیدن، مزاح دوستانه یا سرگرمی‌های معمول انسان‌ها حکمی مستقل صادر نمی‌کند.

موضوع آیه، جایگاه سخنی است که قرآن آن را قاطع و تعیین‌کننده معرفی کرده است.

نقش «بِـ» در «بِالْهَزْلِ»

عبارت «بِالْهَزْلِ» از حرف اضافهٔ «بِـ» و اسم معرفهٔ «الْهَزْلِ» ساخته شده است.

در تحلیل نحوی شناخته‌شده، «باء» در این ساخت برای تاکید بر نفی آمده است.

اصل نفی با «مَا» انجام می‌شود؛ اما آوردن «باء» در خبر، نفی را استوارتر می‌سازد.

اعراب آیهٔ ۸۶:۱۴؛ نقل تحلیل دعاس

بنابراین، معنا تنها این نیست که سخن مورد نظر «در حال حاضر شوخی نیست»؛ بلکه ساخت جمله، شوخی بودن آن را با تاکید نفی می‌کند.

در فارسی می‌توان این تاکید را با عبارتی مانند «به‌هیچ‌روی شوخی نیست» نشان داد. با این حال، ترجمهٔ سادهٔ «و آن سخنی از سر شوخی نیست» نیز معنای اصلی را به‌خوبی می‌رساند.

نکتهٔ دیگر آن است که «هزل» در اینجا اسم معرفه است، نه فعل. قرآن نمی‌گوید کسی در حال شوخی کردن است؛ بلکه «هزل» بودن سخن را نفی می‌کند.

ارتباط با ادامهٔ سورهٔ طارق

آیات پس از این تعبیر چنین‌اند:

إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا

«بی‌گمان آنان نیرنگی می‌چینند.»

طارق، ۸۶:۱۵

وَأَكِيدُ كَيْدًا

«و من نیز تدبیری در برابر آنان دارم.»

طارق، ۸۶:۱۶

فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا

«پس به کافران مهلت بده؛ اندکی مهلتشان بده.»

طارق، ۸۶:۱۷

این آیات نشان می‌دهند که اعلام قاطع بودن سخن، در زمینه‌ای مطرح شده که مخالفت، نیرنگ و هشدار نسبت به فرجام کردار انسان وجود دارد.

در نتیجه، جدی بودن سخن تنها مسئله‌ای دربارهٔ لحن بیان نیست. محتوای آن نیز با مسئولیت انسان و پیامدهای واقعی رفتار او ارتباط دارد.

اما واژهٔ «هزل» به‌خودی‌خود به معنای نیرنگ، کفر یا انکار نیست. این مفاهیم از آیات بعدی و ریشه‌های مستقل آنها شناخته می‌شوند.

همچنین نباید از این پیوستگی نتیجه گرفت که هرکس قرآن را به‌درستی نفهمیده، لزوما آن را به شوخی گرفته یا آگاهانه حقیقت را انکار کرده است. ناآگاهی، اختلاف در فهم، بی‌اعتنایی و مخالفت آگاهانه وضعیت‌های یکسانی نیستند.

در این آیه، آنچه صریحا نفی می‌شود، هزل بودن خود سخن است.

آیا نفی هزل یعنی تمام سخن باید معنای تحت‌اللفظی داشته باشد؟

خیر. جدی بودن یک سخن با شیوهٔ بیان آن دو مسئلهٔ متفاوت‌اند.

انسان می‌تواند حقیقتی بسیار جدی را با مثال، تشبیه یا تمثیل بیان کند. استفاده از تصویر و تمثیل، سخن را به شوخی تبدیل نمی‌کند.

خود قرآن در حشر ۵۹:۲۱ از مثالی دربارهٔ کوه سخن می‌گوید و در پایان همان آیه تصریح می‌کند که این مثال‌ها برای اندیشیدن مردم آورده می‌شوند.

بنابراین، «وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ» به معنای نفی تمثیل، تشبیه یا دیگر شیوه‌های بیانی نیست. این آیه بر جدیت سخن تاکید می‌کند، نه اینکه تمام عبارت‌های قرآن را از نظر ادبی به گزارش مستقیم و غیرتمثیلی محدود سازد.

در مقابل، تمثیلی بودن بعضی بیان‌ها نیز مجوز آن نیست که سخنان روشن قرآن بی‌دلیل به معانی دور از لفظ تبدیل شوند. انتخاب میان خوانش مستقیم و تمثیلی، به شواهد زبانی و سیاقی هر آیه نیاز دارد.

۶. نکات صرفی و پیشنهادهای ترجمه

ساخت «وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ»

در عبارت قرآنی، چهار جزء دستوری قابل تشخیص‌اند.

«وَ» حرف عطف است و جمله را به سخن پیشین پیوند می‌دهد.

«مَا» برای نفی آمده است.

«هُوَ» ضمیری است که به سخن معرفی‌شده در آیهٔ پیشین برمی‌گردد.

«بِالْهَزْلِ» خبر جمله در ساخت نفی است و حرف «باء» بر تاکید نفی می‌افزاید.

خود واژهٔ «الْهَزْلِ» اسم معرفه و مجرور است. وجود حرف اضافه و حرکت جر، آن را به مصدر دیگری تبدیل نمی‌کند.

از آنجا که این تنها کاربرد قرآنی ریشه است، نباید با تکیه بر آیات دیگر، صورت‌های صرفی تازه‌ای را به مجموعهٔ مشتق‌های قرآنی آن افزود.

ترجمهٔ صورت‌های لغوی

برای «هَزْل»، معادل اصلی «شوخی» است. در سیاق مناسب، «مزاح»، «گفتار غیرجدی» و «سخن بی‌حاصل» نیز می‌توانند معنا را برسانند.

برای «هَزَلَ» در میدان سخن، «شوخی کرد» یا «جدی سخن نگفت» مناسب است.

برای «هَازِل»، «شوخی‌کننده»؛ و برای «مُهَازَلَة»، «شوخی کردن با یکدیگر» یا «مزاح» طبیعی است.

در میدان جسمانی، برای «هُزَال» معادل‌های «لاغری» و «کم‌گوشتی» مناسب‌اند. برای «مَهْزُول»، «لاغر»، «کم‌گوشت» و در سیاقی که ضعف جسمانی برجسته است، «لاغر و ناتوان» به کار می‌رود.

این تفاوت باید در ترجمه حفظ شود. «مهزول» در توصیف شتر نباید «شوخی‌کننده» ترجمه شود، و «هزل» در توصیف سخن نباید «لاغری» معنا گردد.

ترجمهٔ پیشنهادی طارق ۸۶:۱۴

وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ

«و آن سخنی از سر شوخی نیست.»

این برگردان از نظر فارسی روان و با سیاق آیهٔ پیشین سازگار است. واژهٔ «سخن» مرجع ضمیر را برای خواننده روشن می‌کند؛ خود ضمیر «هو» به همان «قول» پیشین برمی‌گردد.

اگر ترجمه‌ای نزدیک‌تر به کمترین تعداد واژه‌های متن عربی خواسته شود، می‌توان نوشت:

«و آن شوخی نیست.»

در این ترجمه نیز معنای نفی روشن است. با این حال، برگردان نخست از نظر پیوستگی با «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» طبیعی‌تر است.

«و آن بیهوده نیست» نیز بخشی از مقصود آیه را می‌رساند، اما معنای اصلی «هزل» را به واژه‌ای گسترده‌تر تبدیل می‌کند و تقابل مستقیم آن با جدیت را کم‌رنگ می‌سازد.

همچنین ترجمه‌هایی مانند «و آن دروغ نیست» یا «و آن مسخره نیست» دقیق نیستند؛ زیرا دروغ و تمسخر، اگرچه ممکن است در برخی موقعیت‌ها با هزل همراه شوند، معادل مستقیم این واژه نیستند.

۷. جمع‌بندی

ریشهٔ «ه ز ل» در زبان عربی دو میدان معنایی شناخته‌شده دارد: شوخی و جدی نبودن، و لاغری و کم‌گوشتی جسمانی.

ابن فارس برای این دو کاربرد، وجه مشترک ضعف را پیشنهاد می‌کند. در هزال، کاهش گوشت و توان جسم مطرح است؛ در هزل گفتاری، جدیت و استواری سخن کنار می‌رود. این پیوند معنایی سودمند است، اما به معنای آن نیست که هر شوخی بی‌ارزش یا هر شخص شوخی‌کننده ناتوان است.

در قرآن، تنها صورت «الْهَزْلِ» در طارق ۸۶:۱۴ آمده است. این واژه در برابر وصف «قَوْلٌ فَصْلٌ» در آیهٔ پیشین قرار گرفته و شوخی و غیرجدی بودن سخن را نفی می‌کند.

این نفی دربارهٔ خود سخن وحیانی است. از آن نمی‌توان ممنوعیت عمومی شوخی، خنده یا سرگرمی را نتیجه گرفت. همچنین جدی بودن سخن به معنای نفی استفاده از مثال، تشبیه یا تمثیل نیست.

تفاوت هزل با لعب، لهو، هزء و عبث نیز باید محفوظ بماند. این مفاهیم می‌توانند در برخی موقعیت‌ها به یکدیگر نزدیک شوند، اما هرکدام میدان معنایی خود را دارند.

معنای کوتاه ریشهٔ «ه ز ل» در کاربرد قرآنی، شوخی و جدی نبودن سخن است. آیهٔ طارق با نفی این ویژگی، تاکید می‌کند که سخن مورد نظر، گفتاری قاطع و جدی است که نباید همچون مزاحی بی‌اعتنا به حقیقت و پیامد آن تلقی شود.