ریشهٔ ج ف أ

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جُفاء؛ کف و مواد رانده‌شده، از حرکت سیلاب تا تمثیل حق و باطل در قرآن

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه

ریشهٔ سه‌حرفی «ج ف أ» در زبان عربی به راندن، بیرون افکندن، کنار زدن و دور ساختن چیزی از جایگاه پیشین آن مربوط است. یکی از کاربردهای شناخته‌شده این خانواده درباره سیلابی است که کف، خاشاک و مواد شناور را با خود می‌برد و به کناره‌ها می‌راند. کاربرد دیگری درباره دیگی است که هنگام جوشیدن، کف آن بالا می‌آید و بیرون می‌ریزد.

از همین میدان معنایی، واژهٔ «جُفَاء» برای کف و موادی به کار رفته است که آب یا دیگ آنها را بیرون می‌افکند. در کاربرد گسترده‌تر، این واژه می‌تواند به چیزی اشاره کند که کنار زده شده، از مجموعه اصلی جدا شده و دیگر ارزش یا سودی برای نگهداری ندارد.

در عربی کهن، فعل «جَفَأَ» تنها درباره کف و سیلاب به کار نرفته است. واژگان این خانواده در زمینه برگرداندن دیگ، به زمین افکندن انسان، کندن گیاه از زمین و بیرون راندن چیزی نیز ثبت شده‌اند.

این کاربردها در یک ویژگی مشترک‌اند: چیزی از وضعیت یا جایگاه خود بیرون می‌شود یا به بیرون رانده می‌شود. با این حال، نباید نتیجه گرفت که هر یک از این افعال دقیقا یک عمل را بیان می‌کنند. برگرداندن دیگ، کندن گیاه و رانده شدن کف سیلاب، رخدادهای متفاوتی هستند که در آنها نوعی جابه‌جایی و بیرون افکندن وجود دارد. معنای کوتاه ریشه: راندن و بیرون افکندن؛ جُفاء، کف و مواد کنارزده‌شده.

قرآن این ریشه را تنها یک بار، در رعد ۱۳:۱۷، به صورت «جُفَاءً» به کار برده است:

پیکرهٔ عربی قرآن؛ یک کاربرد در ۱۳:۱۷

«فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً».

در این عبارت، سخن از کفی است که کنار می‌رود و همچون چیزی رانده‌شده از میان می‌رود.

آیه این تصویر را در تمثیلی درباره حق و باطل به کار می‌برد. در برابر کفی که کنار می‌رود، آنچه برای مردم سودمند است در زمین باقی می‌ماند.

بنابراین، در فهم این ریشه باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: کف به‌عنوان یک ماده یا حالت محسوس، رانده شدن و کنار رفتن آن، و معنای تمثیلی این رخداد در نسبت با حق و باطل.

خود «جُفَاء» نام حق یا باطل نیست. این واژه از وضعیتی در جهان محسوس سخن می‌گوید که قرآن آن را برای روشن کردن تفاوت حق و باطل به کار گرفته است.

۲. صورت‌ها و مشتق‌های مهم ریشه

در منابع لغوی عربی، صورت‌های زیر برای این خانواده ثبت شده‌اند.

جَفَأَ: فعل ثلاثی مجرد، به معنای راندن، بیرون افکندن یا به کناری انداختن. در کاربرد مربوط به سیلاب، به بیرون راندن کف و خاشاک اشاره دارد.

جَفْء: مصدر فعل «جَفَأَ»، به معنای عمل راندن، بیرون افکندن یا کنار زدن.

جُفَاء: کف، خاشاک یا موادی که آب آنها را بیرون می‌راند. این واژه در بعضی کاربردها به چیزی کنارزده‌شده یا بی‌سود نیز اشاره می‌کند.

أَجْفَأَ: فعل باب إفعال، که در بعضی کاربردها به بیرون افکندن کف یا راندن چیزی مربوط است. درباره رواج و اعتبار برخی صورت‌های این فعل میان لغویان اختلاف وجود دارد.

إِجْفَاء: مصدر «أَجْفَأَ»، به معنای بیرون افکندن یا کنار زدن در کاربردهای مربوط.

اجْتَفَأَ: فعل باب افتعال، که درباره کندن گیاه یا چیز دیگری از جای خود و دور افکندن آن ثبت شده است.

تَجَفَّأَ: فعلی که در بعضی کاربردهای کهن درباره زمینی آمده است که گیاه یا خیر آن از میان رفته است.

همچنین صورت‌هایی مربوط به پرتاب کردن شخص بر زمین و برگرداندن ظرف در این خانواده وجود دارند.

از میان تمام این صورت‌ها، تنها «جُفَاءً» در قرآن آمده است.

در مرحله ریشه‌شناسی، توجه به ضبط واژه اهمیت دارد. «جُفَاء» با ضمه جیم و همزه پایانی، با «جَفَاء» در معنای درشتی رفتار و دوری از مهربانی شباهت ظاهری دارد، اما نباید این دو کاربرد را بدون بررسی یکسان گرفت.

۳. هسته معنایی؛ بیرون رانده شدن و جدا شدن

سیلاب و کف

در الصحاح، جوهری می‌نویسد:

الْجُفَاءُ: مَا نَفَاهُ السَّيْلُ.

ترجمه: «جُفاء، آن چیزی است که سیلاب آن را می‌راند و کنار می‌زند.»

صحاح؛ جُفاء و سیلاب

در این تعریف، «نَفَاهُ» اهمیت دارد. فعل «نَفَى» به راندن و دور ساختن مربوط است.

پس جفاء تنها نام ماده‌ای نیست که بر سطح آب قرار دارد؛ در این تعریف، نسبت آن ماده با حرکت سیلاب و بیرون رانده شدنش نیز مورد توجه است.

سیلاب هنگام حرکت ممکن است خاک، برگ، شاخه، خاشاک و مواد سبک دیگری را با خود حمل کند. بخشی از این مواد همراه با کف بر سطح آب جمع می‌شوند و در مسیر حرکت، به کناره‌ها رانده می‌شوند یا در جایی انباشته می‌گردند.

در چنین وضعیتی، آنچه از آب جدا شده یا به کناری رانده می‌شود، «جُفَاء» نامیده می‌شود.

این تصویر با کاربرد قرآنی ریشه ارتباط مستقیم دارد.

«جَفَأَ الْوَادِي غُثَاءَهُ»

در لسان العرب آمده است:

جَفَأَ الْوَادِي غُثَاءَهُ يَجْفَأُ جَفْأً: رَمَى بِالزَّبَدِ وَالْقَذَى.

ترجمه: «دره، خاشاک خود را جفأ کرد؛ یعنی کف و مواد ناخواسته را بیرون افکند.»

لسان؛ راندن کف و خاشاک

در این تعبیر، «الْوَادِي» دره‌ای است که آب در آن روان شده است.

«غُثَاء» به خاشاک و مواد سبک و پراکنده‌ای اشاره دارد که ممکن است آب آنها را حمل کند. «قَذَى» نیز درباره مواد ناخواسته و آلودگی‌هایی به کار می‌رود که در آب یا جای دیگر دیده می‌شوند.

این مواد ممکن است در جریان آب حرکت کنند، بر سطح آن جمع شوند یا به کناره‌های دره رانده شوند.

خود فعل «جَفَأَ» بر این حرکت و بیرون افکندن تاکید دارد.

بنابراین، معنای ریشه فقط «کف» نیست؛ بلکه با رانده شدن یا دور افکنده شدن کف و مواد همراه آن نیز ارتباط دارد.

بیرون افکندن کف از دیگ

در همان منابع آمده است:

جَفَأَتِ الْقِدْرُ: رَمَتْ بِزَبَدِهَا عِنْدَ الْغَلَيَانِ.

ترجمه: «دیگ جفأ کرد؛ یعنی هنگام جوشیدن، کف خود را بیرون افکند.»

لسان؛ کف دیگ هنگام جوشیدن

هنگامی که مایعی در دیگ می‌جوشد، ممکن است کف و مواد شناور بر سطح آن جمع شوند.

با افزایش جوشش، این مواد می‌توانند بالا بیایند و از لبه ظرف بیرون بریزند.

در این کاربرد نیز رابطه‌ای میان ماده اصلی، کف سطحی و بیرون رفتن آن وجود دارد.

تفاوت سیلاب و دیگ در اندازه و شرایط رخداد است، اما در هر دو مورد، کف یا مواد همراه آن از جایگاه پیشین خود کنار می‌روند.

این شباهت سبب شده است که لغویان هر دو را با یک خانواده واژگانی توضیح دهند.

آیا «جُفَاء» فقط کف است؟

در بعضی منابع، «جُفَاء» مستقیما به کف معنا شده است. در منابع دیگر، به مواد رانده‌شده همراه سیلاب نیز اشاره دارد.

بنابراین، دامنه واژه می‌تواند از خود کف فراتر رود و خاشاک یا مواد شناوری را که همراه آن کنار زده می‌شوند نیز دربر گیرد.

اما این گستردگی به معنای آن نیست که هر ماده دورریخته‌شده در زبان عربی ضرورتا «جُفَاء» نامیده می‌شود.

کاربرد اصلی و روشن این واژه با کف، خاشاک و آنچه سیلاب یا دیگ بیرون می‌افکند پیوند دارد.

در ترجمه قرآنی نیز باید همین تصویر حفظ شود.

۴. کاربردهای دیگر در عربی کهن

برگرداندن دیگ و ریختن محتویات آن

در الصحاح و لسان العرب، تعبیر «جَفَأَ الْقِدْرَ» ثبت شده است.

در این کاربرد، مقصود آن است که شخص دیگ را برگرداند یا کج کند تا محتویات آن بیرون ریخته شود.

این عمل با بالا آمدن کف هنگام جوشیدن تفاوت دارد.

در کاربرد نخست، خود دیگ کف را بر اثر جوشش بیرون می‌افکند. در کاربرد دوم، انسانی ظرف را برمی‌گرداند و آنچه در آن است بیرون می‌ریزد.

هر دو رخداد می‌توانند با فعل «جَفَأَ» بیان شوند، زیرا بیرون ریختن یا افکندن در آنها حضور دارد.

اما نباید این تفاوت واقعی را از میان برد.

برگرداندن ظرف به معنای همان جوشیدن نیست و بیرون ریختن محتویات ظرف نیز ضرورتا با وجود کف همراه نیست.

به زمین افکندن انسان

جوهری می‌نویسد:

وَجَفَأْتُ الرَّجُلَ أَيْضًا: صَرَعْتُهُ.

ترجمه: «و مرد را جفأ کردم؛ یعنی او را به زمین افکندم.»

صحاح؛ به زمین افکندن

در این کاربرد، شخص از وضعیت ایستاده یا موقعیت پیشین خود بیرون می‌شود و بر زمین می‌افتد.

در لسان العرب، تعبیری درباره کوبیدن یا افکندن شخص بر زمین نیز آمده است.

این کاربرد نشان می‌دهد که میدان فعل «جَفَأَ» به کف آب محدود نیست.

اما در آن، موضوع حرکت و افکندن یک انسان است، نه جدا شدن مواد شناور از سیلاب.

بنابراین، برای فهم معنای دقیق باید به مفعول فعل توجه کرد.

هنگامی که مفعول کف و خاشاک است، بیرون رانده شدن مطرح می‌شود. هنگامی که مفعول انسان است، به زمین افکندن یا پرت کردن او منظور است.

کندن گیاه از زمین

در منابع لغوی، «اجْتَفَأَ الْبَقْلَ» به معنای کندن گیاه از جای خود و دور افکندن آن آمده است.

در این کاربرد، گیاه از زمین جدا می‌شود.

در بعضی گزارش‌ها، همین فعل یا صورت‌های نزدیک به آن برای بریدن گیاه نیز ثبت شده‌اند.

میان کندن گیاه از ریشه و بریدن بخش بالایی آن تفاوت وجود دارد. بعضی گزارش‌ها بر کندن و بیرون آوردن تاکید دارند و برخی بر بریدن گیاه.

بنابراین، نباید یک شیوه مشخص را بدون توجه به شاهد به تمام کاربردها تحمیل کرد.

نکته مشترک آن است که گیاه از جایگاه یا پیوستگی پیشین خود جدا می‌شود.

از میان رفتن گیاه و خیر زمین

ابن فارس تعبیر «تَجَفَّأَتِ الْبِلَادُ» را نیز ثبت کرده است.

این تعبیر درباره سرزمینی به کار رفته که گیاه یا خیر آن از میان رفته است.

در توضیح لغوی، مقصود از رفتن خیر زمین، از میان رفتن یا خورده شدن گیاه آن دانسته شده است.

مقاییس؛ تهی شدن زمین از گیاه

این کاربرد با بیرون رفتن یا از میان رفتن چیزی از جایگاه پیشین ارتباط دارد، اما خود واژه نام خشکسالی به معنای علمی یا اقلیمی آن نیست.

ممکن است گیاه بر اثر چرای دام، کمبود آب یا عامل دیگری از میان برود. تعیین علت به شواهد همان وضعیت نیاز دارد.

بنابراین، برای این کاربرد، «از گیاه و حاصل تهی شدن» توضیح دقیق‌تری از ساختن یک علت ثابت مانند خشکسالی است.

دور کردن و کنار گذاشتن در روابط انسانی

در أساس البلاغة، زمخشری کاربردی مانند «نَبَذَهُ جُفَاءً» را نقل می‌کند.

این تعبیر درباره کنار گذاشتن شخص از همراهی یا رابطه با دیگران است.

در اینجا، تصویر بیرون افکندن از میدان مادی به رابطه انسانی گسترش یافته است.

همان‌گونه که سیلاب چیزی را به کناره می‌راند، شخص نیز ممکن است دیگری را از همراهی یا گروه خود دور کند.

با این حال، وجود این کاربرد مجازی به معنای آن نیست که هر دوری یا قطع رابطه، در عربی با «جُفَاء» بیان می‌شود.

همچنین نمی‌توان از این تعبیر نتیجه گرفت که معنای اصلی ریشه، دشمنی یا بدرفتاری است.

این کاربرد با شاخه مربوط به روابط انسانی پیوند دارد، اما هسته معنایی آن همچنان با کنار زدن و دور ساختن ارتباط پیدا می‌کند.

زمخشری، اساس البلاغه؛ کنار گذاشتن از همراهی

۵. شواهد شعری و کاربرد در زندگی عربی

برگرداندن دیگ برای مهمانان

در الصحاح، رجز زیر نقل شده است:

جَفْؤُكَ ذَا قِدْرِكَ لِلضِّيفَانِ
جَفْأً عَلَى الرُّغْفَانِ فِي الْجِفَانِ
خَيْرٌ مِنَ الْعَكِيسِ بِالْأَلْبَانِ

ترجمه: «اینکه دیگت را برای مهمانان برگردانی و خوراک آن را در کاسه‌ها بر نان‌ها بریزی، از عکیس، یعنی آمیزه‌ای از شیر و آبگوشت یا چربی، بهتر است.»

تهذیب؛ عکیس، شیرِ آمیخته با آبگوشت

در این رجز، «جَفْؤُكَ» و «جَفْأً» به عمل برگرداندن دیگ و بیرون ریختن محتویات آن اشاره دارند.

«رُغْفَان» جمعی مربوط به نان است و «جِفَان» به ظرف‌های بزرگ خوراک اشاره دارد.

شاعر تصویری از پذیرایی مهمانان ارائه می‌کند. دیگ پر از خوراک برگردانده می‌شود و محتویات آن بر نان‌ها در ظرف‌ها ریخته می‌شود. «عَكِيس» در منابع لغوی برای شیرِ آمیخته با آبگوشت یا چربی آمده است؛ پس «بالألبان» نباید صرفاً شیرِ جداگانه‌ای در کنار خوراکی ناشناخته تصور شود.

مقاییس، عکس؛ عکیس و افزودن چربی به شیر

در اینجا، «جَفْأ» معنایی روشن و عملی دارد.

سخن از کف سیلاب یا مواد بی‌ارزش نیست؛ موضوع، ریختن خوراک از ظرف است.

این شاهد نشان می‌دهد که فعل در زندگی روزمره و در زمینه پخت‌وپز نیز کاربرد داشته است.

نام شاعر و زمان سرایش این رجز در نقل بررسی‌شده مشخص نیست. بنابراین، نمی‌توان آن را بدون شاهد مستقل شعر قطعی جاهلی نامید.

ارزش آن در ثبت یک کاربرد عربی است که لغویان برای توضیح فعل آورده‌اند.

تهی شدن زمین از گیاه

ابن فارس این بیت را نقل می‌کند:

وَلَمَّا رَأَتْ أَنَّ الْبِلَادَ تَجَفَّأَتْ
تَشَكَّتْ إِلَيْنَا عَيْشَهَا أُمُّ حَنْبَلِ

ترجمه: «و چون ام حنبل دید که سرزمین‌ها از گیاه و حاصل خود تهی شده‌اند، از دشواری زندگی‌اش نزد ما شکایت کرد.»

در این بیت، «تَجَفَّأَتْ» درباره سرزمین به کار رفته است.

توضیح ابن فارس نشان می‌دهد که مقصود از آن، خورده شدن یا از میان رفتن گیاه زمین است.

این کاربرد با زندگی دامداری ارتباط دارد. در محیطی که دام از گیاهان طبیعی تغذیه می‌کند، کم شدن پوشش گیاهی می‌تواند معیشت انسان را دشوار سازد.

اما نباید نتیجه گرفت که خود فعل «تَجَفَّأَ» مستقیما به معنای فقر انسان است. موضوع فعل در این بیت سرزمین است و دشواری زندگی، پیامد وضعیت آن معرفی می‌شود.

نام شاعر و تاریخ سرایش این بیت در نقل مورد بررسی روشن نیست. بنابراین، شاهدی از کاربرد ثبت‌شده عربی است، نه دلیل قطعی درباره استعمال پیش از اسلام.

مقاییس؛ شاهدِ ام حنبل

کف سیلاب در یک شاهد شعری

این بیت در «الزاهر في معاني كلمات الناس» ابن انباری نقل شده است. در متن ارسالی به نابغه شیبانی نسبت داده شده بود، اما این انتساب در بررسی حاضر به‌طور مستقل تأیید نشد:

غُثَاءُ السَّيْلِ يَضْرَحُ حَجْرَتَيْهِ
تَجَلَّلَهُ مِنَ الزَّبَدِ الْجُفَاءُ

ترجمه: «خاشاک سیلاب به کناره‌های آن می‌خورد، در حالی که کفِ رانده‌شده آن را فرا گرفته است.»

ابن انباری، الزاهر؛ متن شاهد سیلاب

در این بیت، سه واژه نزدیک در کنار یکدیگر آمده‌اند: «غُثَاء»، «زَبَد» و «جُفَاء».

«غُثَاء» به خاشاک و مواد سبک همراه آب مربوط است.

«زَبَد» کف و مواد کف‌مانندی است که بر سطح آب دیده می‌شود.

«جُفَاء» در این ترکیب، وضعیت کفِ رانده‌شده یا کنارزده‌شده را برجسته می‌کند.

بنابراین، بیت برای شناخت تفاوت این واژه‌ها مفید است.

شاعر از صحنه‌ای محسوس در طبیعت استفاده کرده است؛ سیلابی که با خود خاشاک و کف می‌برد و آنها را در مسیر و کناره‌های خود حرکت می‌دهد.

نابغه شیبانی از شاعران دوره اموی است؛ اگر انتساب این بیت به او تأیید شود، شاهد مربوط به عربی پس از نزول قرآن خواهد بود. تا پیش از تأیید انتساب، نمی‌توان تاریخ سرایش خود این بیت را تنها بر پایه آن نسبت تعیین کرد یا آن را شعر قطعی جاهلی نامید.

ارزش آن در نشان دادن استمرار و کاربرد ادبی تصویر کف و خاشاک در زبان عربی است.

جایگاه تاریخی شواهد

سه شاهد یادشده از نظر زمان و اعتبار تاریخی یکسان نیستند.

رجز مربوط به دیگ و بیت «أم حنبل» در منابع لغوی نقل شده‌اند، اما انتساب و زمان دقیق آنها در شواهد بررسی‌شده معلوم نیست.

انتساب بیت سوم به نابغه شیبانی در بررسی حاضر قطعی نشد؛ ازاین‌رو، تاریخ سرایش آن نیز بر پایه این نسبت قطعی دانسته نمی‌شود.

بنابراین، از این شواهد نمی‌توان با قطعیت نتیجه گرفت که همه ترکیب‌های یادشده در شعر پیش از اسلام نیز به همین صورت وجود داشته‌اند.

با این حال، خود کاربرد قرآنی «جُفَاء» نشان می‌دهد که این واژه در زبان عصر نزول قابل فهم بوده است. گزارش‌های لغوی و شعری نیز میدان کاربرد آن را در زبان عربی روشن‌تر می‌کنند.

۶. کاربرد قرآنی ریشه؛ رعد ۱۳:۱۷

أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا ۚ وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ ۚ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً ۖ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «از آسمان آبی فرو فرستاد؛ پس دره‌ها به اندازه گنجایش خود آب جاری کردند و سیلاب کفی برآمده را با خود برداشت. و از آنچه برای به دست آوردن زیور یا وسیله در آتش می‌گدازند نیز کفی مانند آن پدید می‌آید. این‌گونه آن معبود یگانه حق و باطل را مثال می‌زند. اما کف، رانده‌شده کنار می‌رود؛ و آنچه به مردم سود می‌رساند، در زمین باقی می‌ماند. این‌گونه آن معبود یگانه مثال‌ها را بیان می‌کند.»

این آیه دو تصویر از جهان محسوس ارائه می‌کند: یکی سیلاب و کف روی آب، و دیگری ماده‌ای که در آتش گداخته می‌شود و کف یا مواد زائدی بر سطح آن پدید می‌آید.

سپس قرآن این دو تصویر را برای روشن کردن تفاوت حق و باطل به کار می‌برد.

تصویر نخست؛ آب و کف سیلاب

آیه با فرود آمدن آب از آسمان آغاز می‌شود.

دره‌ها به اندازه گنجایش خود آب جاری می‌کنند و سیلاب کف برآمده‌ای را با خود حمل می‌کند.

«زَبَدًا رَابِيًا» کفی است که بالا آمده یا بر سطح آب برجسته شده است.

در چنین وضعیتی، کف می‌تواند بر سطح آب آشکارتر از خود آب به نظر برسد. ممکن است در کنار مواد دیگر جمع شود و سطح جریان را بپوشاند.

اما این کف همان آب سودمند نیست.

آب می‌تواند در زمین نفوذ کند، در جایی باقی بماند یا به مصرف انسان، گیاه و دیگر موجودات برسد.

در مقابل، کف و مواد سطحی ممکن است با حرکت آب کنار بروند، به کناره‌های دره رانده شوند یا پس از مدتی از میان بروند.

در این تصویر، «جُفَاء» به وضعیت کنار رفتن و رانده شدن کف اشاره دارد.

تصویر دوم؛ کف بر ماده گداخته

در بخش دوم آیه، از موادی سخن می‌رود که برای ساخت زیور یا وسایل سودمند در آتش گداخته می‌شوند.

در فرایند گداختن بعضی مواد، ممکن است ناخالصی‌ها و مواد کف‌مانند بر سطح جمع شوند.

آیه می‌گوید این مواد نیز کفی مانند کف سیلاب دارند.

در اینجا، تشبیه میان دو فرایند متفاوت برقرار می‌شود.

در یک مورد، آب در طبیعت حرکت می‌کند و کف همراه آن پدید می‌آید.

در مورد دیگر، انسان ماده‌ای را در آتش گداخته و از آن زیور یا وسیله می‌سازد.

در هر دو، چیزی بر سطح ظاهر می‌شود که از بخش سودمندتر متمایز است.

این شباهت، محور مثال قرآن است.

با این حال، نباید از آیه نتیجه گرفت که همه فلزها یا تمام فرایندهای گداختن دقیقا کف یکسانی تولید می‌کنند. قرآن از تصویری شناخته‌شده و قابل مشاهده استفاده کرده است، نه از یک تعریف جامع برای همه فرایندهای شیمیایی.

«فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً»

این عبارت، محور کاربرد ریشه «ج ف أ» در قرآن است.

«الزَّبَدُ» همان کف است که در هر دو تصویر پیشین معرفی شده بود.

«فَيَذْهَبُ» از رفتن و کنار رفتن آن سخن می‌گوید.

«جُفَاءً» چگونگی این رفتن را بیان می‌کند: کف همچون چیزی رانده‌شده، دورافکنده و کنارزده‌شده می‌رود.

در اینجا، «جُفَاء» فقط به وجود کف اشاره ندارد؛ زیرا خود «الزَّبَد» پیش‌تر آمده است.

اگر هر دو واژه دقیقا یک معنا داشتند، تفاوت میان نام کف و وضعیت رفتن آن در ترجمه پنهان می‌ماند.

پس بهتر است «الزَّبَد» را «کف» و «جُفَاءً» را با تعبیرهایی مانند «رانده‌شده» یا «کنارزده‌شده» توضیح دهیم.

این تمایز، تصویر آیه را روشن‌تر می‌کند.

نقش نحوی «جُفَاءً»

«جُفَاءً» در آیه منصوب است.

زجاج آن را از نظر نحوی در جایگاه حال دانسته است.

بر این اساس، واژه وضعیت کف را هنگام رفتن بیان می‌کند؛ یعنی کف در حالی می‌رود که رانده‌شده و کنارزده‌شده است.

زجاج در لسان؛ نصب بر حال

در منابع لغوی، درباره ساختمان «جُفَاء» توضیح دیگری نیز آمده است. برخی آن را از مصدر فعلی مربوط به بیرون افکندن دانسته‌اند که در کاربرد زبانی، معنای اسمی یافته است.

این دو توضیح ضرورتا ناسازگار نیستند.

یک واژه می‌تواند از نظر تاریخ ساختمان، با مصدر ارتباط داشته باشد و در جمله‌ای مشخص نقش حال بگیرد.

در ترجمه، آنچه اهمیت دارد حفظ تصویر فعل و وضعیت کف است.

بنابراین، «کف رانده‌شده کنار می‌رود» یا «کف همچون چیزی دورافکنده از میان می‌رود» می‌تواند معنای عبارت را منتقل کند.

آیا «جُفَاءً» مستقیما به معنای باطل است؟

در بعضی فرهنگ‌ها و توضیح‌های تفسیری، «جُفَاء» به «باطل» معنا شده است.

این توضیح از سیاق آیه قابل فهم است، زیرا قرآن خود از حق و باطل سخن می‌گوید و کف را در برابر آنچه سودمند و ماندگار است قرار می‌دهد.

اما باید میان معنای مستقیم واژه و نتیجه تمثیل تفاوت گذاشت.

«جُفَاء» در معنای جسمانی به چیزی رانده‌شده و کنارافکنده مربوط است.

«باطل» مفهومی است که در تمثیل، با کفِ کناررفتنی مقایسه می‌شود.

بنابراین، اگر «جُفَاءً» در ترجمه مستقیم فقط «باطل» برگردانده شود، بخشی از تصویر محسوس آیه از دست می‌رود.

خواننده دیگر به‌روشنی نمی‌بیند که کف چگونه از جریان کنار می‌رود.

بهتر است معنای جسمانی در ترجمه حفظ شود و نسبت آن با باطل در تحلیل توضیح داده شود.

«وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ»

پس از تصویر کف، قرآن از چیزی سخن می‌گوید که به مردم سود می‌رساند و در زمین باقی می‌ماند.

این تعبیر، سوی دیگر تمثیل را معرفی می‌کند.

در تصویر سیلاب، آب می‌تواند برای زندگی و آبادانی سودمند باشد.

در تصویر گداختن، ماده‌ای که برای ساخت زیور یا وسیله آماده می‌شود، پس از جدا شدن مواد زائد می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.

بنابراین، قرآن میان آنچه کنار می‌رود و آنچه سودمند و ماندگار است تفاوت می‌گذارد.

«يَمْكُثُ» از ریشه دیگری است و به ماندن و درنگ کردن ارتباط دارد.

این فعل، در کنار «يَذْهَبُ»، تقابل رفتن و ماندن را می‌سازد.

«جُفَاء» به وضعیت چیز کنارزده‌شده مربوط است، در حالی که سودمندی از «يَنفَعُ النَّاسَ» و ماندگاری از «يَمْكُثُ» به دست می‌آید.

طبری؛ آب و فلز سودمند در برابر کف کناررفتنی

نباید همه این معانی را در تعریف خود «ج ف أ» ادغام کرد.

۷. حق و باطل در تصویر کف

ظاهر برجسته و ارزش واقعی

کف سیلاب ممکن است حجیم و برجسته به نظر برسد. گاهی سطح آب را می‌پوشاند و توجه بیننده را بیشتر از خود آب جلب می‌کند.

اما برجستگی ظاهری کف به معنای سودمندی یا ماندگاری بیشتر آن نیست.

در مقابل، آب ممکن است زیر همان کف جریان داشته باشد و سود اصلی در آن باشد.

این تصویر برای بیان یک تفاوت مهم میان حق و باطل مناسب است: چیزی ممکن است در ظاهر پرحجم و چشمگیر باشد، اما این ظاهر به‌تنهایی ارزش و پایداری آن را ثابت نمی‌کند.

با این حال، نباید از تمثیل نتیجه گرفت که هر چیز پرصدا، مشهور یا گسترده، ضرورتا باطل است.

قرآن کف را به دلیل مجموعه ویژگی‌هایش در تصویر انتخاب کرده است؛ نه اینکه تنها از بزرگی ظاهری آن حکم نهایی درباره همه پدیده‌های جهان صادر کند.

آیا هر چیز سودمند همیشه ماندگار است؟

آیه در تمثیل خود، سودمندی و ماندن را در برابر کف کناررفتنی قرار می‌دهد.

اما از این تصویر نباید قانون تجربی بی‌استثنایی ساخت که هر چیز سودمند در جهان مادی برای همیشه باقی می‌ماند.

آب ممکن است تبخیر شود، فلز ممکن است فرسوده شود و وسایل سودمند نیز ممکن است از میان بروند.

در این آیه، ماندگاری در نسبت با کف و مواد کناررفته مطرح است.

مقصود تمثیل، تفاوت میان چیزی است که سود واقعی دارد و چیزی که در فرایند کنار می‌رود.

بنابراین، «فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ» را باید در همان تصویر و نسبت با حق و باطل فهمید؛ نه اینکه از آن جاودانگی فیزیکی تمام اشیای سودمند نتیجه گرفت.

آیا باطل همیشه فورا از میان می‌رود؟

در جهان اجتماعی، ممکن است یک ادعای باطل برای مدتی طولانی پذیرفته شود، قدرت پیدا کند یا آثار زیان‌بار گسترده‌ای بر جای بگذارد.

ازاین‌رو، نباید تمثیل رعد ۱۳:۱۷ را به وعده‌ای درباره نابودی فوری هر امر باطل در یک زمان مشخص تبدیل کرد.

خود آیه زمان معینی برای کنار رفتن کف تعیین نمی‌کند.

همچنین، از ظاهر کف و حرکت آن نمی‌توان مدت بقای هر نظام اجتماعی یا عقیده نادرست را محاسبه کرد.

تمثیل، تفاوت حق و باطل را از جهت حقیقت، سودمندی و فرجام تصویر می‌کند؛ نه اینکه برای هر رخداد تاریخی یک جدول زمانی ارائه دهد.

این نکته مانع آن می‌شود که مفهوم جفاء به پیش‌بینی قطعی درباره زمان سقوط اشخاص، حکومت‌ها یا اندیشه‌ها تبدیل شود.

حق، سود و ماندگاری

در آیه، «الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ» صریحا نام برده شده‌اند.

سپس تصویری می‌آید که در آن کف کنار می‌رود و آنچه سودمند است باقی می‌ماند.

این پیوند نشان می‌دهد که قرآن برای توضیح حق و باطل، از رابطه میان ظاهر، ماندگاری و سودمندی استفاده می‌کند.

اما نباید خود «حق» را فقط به «چیزی که از نظر مادی برای انسان سود دارد» محدود کرد.

حق در قرآن میدان معنایی گسترده‌تری دارد و با حقیقت، درستی، ثبوت و عدالت نیز ارتباط پیدا می‌کند.

در این آیه، سودمندی یکی از جنبه‌های تصویر تمثیلی است، نه تعریف کامل تمام کاربردهای حق.

همچنین «باطل» از نظر لغوی مساوی با کف سیلاب نیست.

کف، مثال محسوس باطل است و از آن برای روشن کردن یکی از ویژگی‌های باطل استفاده شده است.

پس رابطه تمثیلی باید حفظ شود، بی‌آنکه واژه‌های دو سوی تشبیه با یکدیگر یکی گرفته شوند.

۹. چالش‌های فهم و ترجمه

آیا «جُفَاء» همیشه به معنای بی‌ارزش است؟

در بعضی منابع لغوی، این واژه به «باطل» یا چیزی بی‌سود نیز معنا شده است.

اما باید دید این کاربرد از چه تصویری پدید آمده است.

کف و خاشاکی که سیلاب کنار می‌راند، در تمثیل قرآن در برابر آب یا ماده سودمند قرار گرفته است.

از همین رو، معنای بی‌ارزشی و بی‌سودی در توضیح تمثیل حضور دارد.

اما این ارزش‌گذاری نباید جای معنای جسمانی و حرکت کنار رفتن را بگیرد.

در یک کاربرد لغوی، «جُفَاء» می‌تواند خود کف رانده‌شده باشد، بدون آنکه گوینده بخواهد درباره ارزش اخلاقی چیزی داوری کند.

آیا هر چیزی که کنار گذاشته می‌شود باطل است؟

خیر.

در زندگی روزمره، ممکن است چیزی به دلیل تغییر شرایط، پایان یافتن نیاز یا انتخاب انسان کنار گذاشته شود.

کنار گذاشته شدن یک چیز به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که آن چیز از نظر حقیقت یا اخلاق باطل است.

قرآن در رعد ۱۳:۱۷ از یک تصویر مشخص برای بیان حق و باطل استفاده کرده است.

بنابراین، نمی‌توان هر رخداد دور انداختن یا کنار رفتن را با همان داوری اخلاقی یکی دانست.

آیا جفاء به معنای نابودی مطلق است؟

خود واژه «جُفَاء» در کاربرد مربوط به سیلاب، رانده شدن یا کنار افتادن مواد را بیان می‌کند.

این مواد ممکن است پس از رانده شدن همچنان از نظر جسمانی وجود داشته باشند.

برای مثال، کف یا خاشاک ممکن است به کناره رود برسد، بر سطح زمین جمع شود یا بعدا خشک گردد.

بنابراین، «جُفَاء» ضرورتا به معنای تبدیل شدن ماده به عدم مطلق نیست.

در آیه، «فَيَذْهَبُ» رفتن و کنار رفتن را بیان می‌کند. رابطه این تصویر با نابودی یا بی‌اعتباری باطل، در سطح تمثیل بررسی می‌شود.

نباید از واژه نتیجه گرفت که هر آنچه باطل است، بی‌درنگ و بدون هیچ اثر باقی‌مانده‌ای از جهان حذف می‌شود.

آیا جفاء تنها به کف آب اشاره دارد؟

در زبان عربی، کاربرد آن درباره کف دیگ نیز ثبت شده است.

همچنین، فعل‌های خانواده می‌توانند در زمینه پرتاب کردن انسان، برگرداندن ظرف و کندن گیاه به کار روند.

بنابراین، خانواده ریشه از یک مصداق مشخص گسترده‌تر است.

اما در کاربرد قرآنی، خود «جُفَاء» در جمله‌ای درباره کف آمده و همان تصویر محسوس، نقطه آغاز فهم واژه است.

آیا «جَفاء» به معنای درشتی رفتار همان «جُفَاء» قرآنی است؟

این دو واژه از نظر صورت به یکدیگر نزدیک‌اند و در برخی گزارش‌های لغوی، رابطه‌ای میان خانواده‌های آنها مطرح شده است.

اما «جَفاء» در معنای بدرفتاری و دوری از مهربانی، با کاربرد اخلاقی و روابط انسانی ارتباط دارد.

«جُفَاء» در رعد ۱۳:۱۷ به کف رانده‌شده مربوط است.

بنابراین، نمی‌توان آیه را به «کف با خشونت می‌رود» یا «کف بی‌مهری می‌کند» ترجمه کرد.

چنین برداشتی از شباهت ظاهری واژه‌ها پدید می‌آید و با ساخت آیه سازگار نیست.

۱۰. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای تنها صورت قرآنی «جُفَاءً»، معادل اصلی باید هم رابطه آن با کف و هم وضعیت کنار رفتن را حفظ کند.

در رعد ۱۳:۱۷، عبارت:

«فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً»

را می‌توان چنین ترجمه کرد:

«اما کف، رانده‌شده کنار می‌رود.»

تعبیر «اما کف، همچون چیزی دورافکنده از میان می‌رود» نیز می‌تواند معنای جمله را روشن کند، هرچند از نظر نثر فارسی طولانی‌تر است.

در ترجمه مستقیم، بهتر است «جُفَاءً» به «باطل» تبدیل نشود؛ زیرا خود آیه پیش‌تر از حق و باطل سخن گفته و سپس برای توضیح آن از تصویر کف استفاده کرده است.

«بی‌سود» نیز اگرچه در تحلیل تمثیل قابل دفاع است، معادل اصلی و کامل معنای جسمانی واژه نیست.

در کاربردهای غیرقرآنی، معادل‌ها بر اساس ساخت و متعلق فعل متفاوت‌اند.

«جَفَأَ الْوَادِي غُثَاءَهُ» به معنای «سیلاب خاشاک خود را به کناره راند» است.

«جَفَأَتِ الْقِدْرُ بِزَبَدِهَا» را می‌توان «دیگ کف خود را بیرون ریخت» ترجمه کرد.

«جَفَأَ الْقِدْرَ» در کاربرد انسانی به معنای «دیگ را برگرداند و محتویاتش را بیرون ریخت» است.

«جَفَأَ الرَّجُلَ» به معنای «مرد را به زمین افکند» آمده است.

«اجْتَفَأَ الْبَقْلَ» به کندن و دور افکندن گیاه اشاره دارد.

«تَجَفَّأَتِ الْبِلَادُ» در کاربرد ثبت‌شده به تهی شدن سرزمین از گیاه یا حاصل مربوط است.

در ترجمه این صورت‌ها، معنای اصلی هر کاربرد باید حفظ شود. نباید همه آنها را فقط «کف شد»، «باطل شد» یا «دور شد» ترجمه کرد.

۱۱. جمع‌بندی

ریشهٔ «ج ف أ» در زبان عربی با راندن، بیرون افکندن، کنار زدن و جدا شدن چیزی از جایگاه پیشین آن ارتباط دارد.

در کاربرد شناخته‌شده سیلاب، «جَفَأَ» به بیرون راندن کف و خاشاک اشاره می‌کند و «جُفَاء» نام کف یا موادی است که کنار زده شده‌اند.

این خانواده در زندگی روزمره نیز کاربرد داشته است؛ از جمله درباره بیرون ریختن کف دیگ، برگرداندن ظرف، به زمین افکندن انسان و کندن گیاه.

شواهد لغوی و شعری نشان می‌دهند که تصویر بیرون افکندن و کنار رفتن در چند زمینه متفاوت حضور دارد. بااین‌حال، تاریخ دقیق همه کاربردها روشن نیست و نمی‌توان تمام شواهد ثبت‌شده در منابع متأخر را بدون بررسی به دوران جاهلیت نسبت داد.

قرآن این ریشه را تنها یک بار، در رعد ۱۳:۱۷، به صورت «جُفَاءً» به کار برده است.

در این آیه، دو تصویر محسوس مطرح می‌شوند: کف برآمده بر سطح سیلاب و کف یا مواد سطحی پدیدآمده هنگام گداختن مواد برای ساخت زیور و وسیله.

در هر دو تصویر، ماده‌ای بر سطح ظاهر می‌شود که از بخش سودمند متمایز است.

سپس قرآن بیان می‌کند که کف به صورت چیزی رانده‌شده کنار می‌رود، اما آنچه برای مردم سودمند است در زمین باقی می‌ماند.

این تمثیل برای روشن کردن تفاوت حق و باطل به کار رفته است.

با این حال، معنای لغوی «جُفَاء» نباید به «باطل» محدود شود. باطل موضوع تمثیل است و کف رانده‌شده، تصویر محسوس آن.

همچنین، شباهت «جُفَاء» با «جَفَاء» در معنای بدرفتاری و دوری از مهربانی، نباید موجب خلط ریشه‌های «ج ف أ» و «ج ف و» شود. هرچند لغویان درباره رابطه تاریخی آنها دیدگاه‌هایی مطرح کرده‌اند، صورت‌های قرآنی باید جداگانه بررسی شوند.

برای فرقان، در رعد ۱۳:۱۷، تعبیر «رانده‌شده کنار می‌رود» معنای اصلی و تصویر آیه را بهتر از جایگزین کردن مستقیم آن با «باطل» حفظ می‌کند.

هسته معنایی قابل دفاع این ریشه، بیرون رانده شدن و کنار افکنده شدن است؛ و در کاربرد قرآنی، این حرکت درباره کفی بیان می‌شود که در برابر چیز سودمند و ماندگار قرار گرفته است.

در نتیجه، پیام تمثیلی آیه از رابطه میان کف کناررفتنی و امر سودمند به دست می‌آید، نه از تبدیل خود واژه «جُفَاء» به یک اصطلاح اخلاقی یا فلسفی مستقل.