ریشهٔ قرآنی ن ع ق

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

بانگ زدن و فراخواندن با صدای بلند؛ از هدایت دام‌ها با آوا تا تمثیل شنیدن سخن بدون دریافت معنای آن

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشهٔ «ن ع ق» در زبان عربی به بانگ زدن و صدا بلند کردن مربوط است؛ به‌ویژه هنگامی که چوپان برای فراخواندن، راندن یا بازداشتن گوسفندان خود صدا می‌زند. «نَعَقَ» فعل این عمل، «نَعِيق» و «نُعَاق» نام صدای آن، و «نَاعِق» وصف کسی است که چنین بانگی برمی‌آورد.

در قرآن، این ریشه تنها در بقره ۲:۱۷۱ آمده است. آیه از کسی سخن می‌گوید که بر موجودی بانگ می‌زند که جز صدای فراخوان و ندا چیزی نمی‌شنود. این تصویر برای توصیف کسانی به کار رفته که در برابر دعوت به حقیقت، راه تعقل را در پیش نمی‌گیرند.

معنای «نعق» در اینجا تنها بلند بودن صدا نیست. در کاربرد شناخته‌شدهٔ عربی، بانگ‌زننده مخاطبی دارد و می‌خواهد با صدای خود توجه او را جلب کند یا به حرکتی وادارد. اما خود فعل «نَعَقَ» دربارهٔ فهمیدن یا نفهمیدن مخاطب داوری نمی‌کند. این تفاوت در آیه با عبارت مستقل «لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً» بیان شده است.

از این رو، برای فهم ریشه باید میان عمل بانگ زدن، شنیدن صدای بانگ و دریافت معنای آن فاصله گذاشت. این سه مرحله با یکدیگر ارتباط دارند، اما از نظر زبان یک مفهوم نیستند.

۱. صورت‌های زبانی و کاربرد در عربی کهن

تنها صورت قرآنی این ریشه «يَنْعِقُ» است. این واژه فعل مضارع مفرد مذکر غایب از فعل مجرد «نَعَقَ» است.

در زبان عربی، «نَعَقَ الرَّاعِي بِالْغَنَمِ» یعنی چوپان به گوسفندان بانگ زد. مضارع آن به دو ضبط «يَنْعِقُ» و «يَنْعَقُ» ثبت شده است، اما صورت قرآنی با کسرهٔ عین فعل، یعنی «يَنْعِقُ»، آمده است.

برای این فعل مصدرهایی مانند «نَعْق»، «نَعِيق»، «نُعَاق» و «نَعَقَان» نیز در فرهنگ‌های لغوی ثبت شده‌اند. «نَاعِق» اسم فاعل و «نَعَّاق» وصف کسی است که بسیار بانگ می‌زند.

این صورت‌ها در زبان عربی شناخته شده‌اند، اما به همین شکل در قرآن نیامده‌اند. تنها صورت «يَنْعِقُ» در متن قرآن حضور دارد.

بانگ چوپان برای فراخواندن یا راندن دام‌ها

ابن فارس در مقاییس اللغة، هستهٔ این ریشه را «صوت» می‌داند؛ یعنی صدایی که برآورده می‌شود. سپس آن را با بانگ چوپان به گوسفندان توضیح می‌دهد.

در لسان العرب نیز «نَعِيق» به صدای چوپان هنگام فراخواندن گوسفندان گفته شده است. فعل «نَعَقَ» در این کاربرد می‌تواند هم برای دعوت کردن دام به حرکت و هم برای راندن یا بازداشتن آن باشد.

این تفاوت اهمیت دارد. چوپان ممکن است برای گرد آوردن گوسفندان صدا بزند، یا هنگامی که از مسیر مورد نظر دور می‌شوند، با بانگ آنها را بازگرداند. در هر دو وضعیت، صدا ابزاری برای ارتباط و هدایت رفتار دام است.

اما جهت آن رفتار از خود ریشه معلوم نمی‌شود. «نعق» به‌تنهایی به معنای «بیا»، «برو»، «بایست» یا «بازگرد» نیست. این دستورها یا مقصودها با توجه به شیوهٔ بانگ زدن و موقعیت شناخته می‌شوند.

در بعضی منابع، کاربرد اصلی این فعل به گوسفند و بز محدودتر دانسته شده است، هرچند در توضیح تمثیل قرآنی از حیوانات دیگری مانند شتر نیز نام برده‌اند. بنابراین، بهتر است در تعریف نخست از بانگ چوپان به گوسفندان سخن بگوییم و سپس کاربرد گسترده‌تر آن برای فراخواندن دام‌ها را توضیح دهیم.

شاهد شعر عربی کهن

در شعری از اخطل، شاعر دورهٔ اموی، خطاب به جریر آمده است:

انْعِقْ بِضَأْنِكَ يَا جَرِيرُ فَإِنَّمَا
مَنَّتْكَ نَفْسُكَ فِي الْخَلَاءِ ضَلَالَا

«ای جریر، به گوسفندانت بانگ بزن؛ زیرا آنچه نفست در خلوت به تو وعده داده، خیال و امیدی بیهوده بوده است.»

در این بیت، «انْعِقْ» فعل امر است و «بِضَأْنِكَ» گوسفندانی را مشخص می‌کند که مخاطب بانگ‌اند.

شاعر در زمینهٔ رقابت و هجو، مخاطب خود را به بانگ زدن به گوسفندان حواله می‌دهد. این کاربرد نشان می‌دهد که فعل در زبان عربی برای عمل شناخته‌شدهٔ چوپانی به کار می‌رفته است.

بااین‌حال، اخطل شاعر دورهٔ اموی است و این بیت شاهد مستقیم شعر جاهلی به شمار نمی‌رود. اهمیت آن در ثبت روشن و قابل پیگیری همین کاربرد زبانی است.

در لسان العرب، از طریق ابن بری، پاره‌بیتی منسوب به بشر بن ابی خازم با عبارت «ولم ينعق بناحية الرقاق» نقل شده است. این نقل کوتاه، بدون تطبیق با متن کامل شعر و اختلاف ضبط نسخه‌ها، برای تثبیت یک شاهد قطعی پیشاقرآنی کافی نیست؛ از این رو، باید آن را با احتیاط تاریخی نقل کرد.

این احتیاط دربارهٔ ضبط و انتساب شاهد، معنای شناخته‌شدهٔ «نعق» را تغییر نمی‌دهد؛ زیرا کاربرد بانگ چوپان در منابع متعدد لغوی ثبت شده است. اما انتساب تاریخی هر شاهد باید جداگانه سنجیده شود.

«نَعَقَ» و صدای کلاغ

در بعضی فرهنگ‌های عربی، «نَعَقَ الْغُرَابُ» نیز برای صدای کلاغ ثبت شده است.

بااین‌حال، دربارهٔ این استعمال اختلاف لغوی وجود دارد. ابن کیسان «نَعَقَ» با عین را نیز برای کلاغ پذیرفته است و از ازهری نیز هر دو صورت نقل شده؛ بااین‌همه، در توضیح منقول از ازهری، «نَغَقَ» با غین برای کلاغ و «نَعَقَ» با عین برای بانگ چوپان ترجیح داده شده است. ابن سیده نیز صورت دارای غین را برای کلاغ بهتر می‌داند.

این اختلاف نشان می‌دهد که دو صورت نزدیک «نعق» و «نغق» در بخشی از استعمال‌های صوتی با یکدیگر تداخل داشته‌اند.

در کاربرد قرآنی، زمینهٔ بانگ زدن به موجودی که مخاطب صداست، با معنای شناخته‌شدهٔ بانگ چوپان سازگارتر است.

از سوی دیگر، نمی‌توان به سبب وجود استعمال «نعق الغراب»، معنای آیه را به «قار قار کردن کلاغ» تغییر داد. چنین خوانشی به قرینه‌ای از خود آیه نیاز دارد که در ساخت آن دیده نمی‌شود.

از بانگ چوپان تا فریاد انسانی

در زبان عربی، صدای بلند و بانگ زدن می‌تواند در موقعیت‌های انسانی نیز به کار رود. در کاربردهای متأخر، «ناعق» گاهی دربارهٔ کسی گفته می‌شود که مردم را به آشوب یا فتنه فرا می‌خواند.

در چنین مواردی، زمینهٔ اجتماعی به واژه بار نکوهشی می‌دهد. اما این نکوهش جزء ثابت معنای خود «نعق» نیست.

چوپانی که دام‌های خود را با بانگ هدایت می‌کند، لزوما کار ناپسندی انجام نمی‌دهد. همچنین بلند کردن صدا به‌تنهایی دلیل نادرستی گفتار نیست.

بنابراین، نباید «نعق» را ذاتا به «فریاد جاهلانه»، «تبلیغ باطل» یا «دعوت گمراه‌کننده» ترجمه کرد. این معناها ممکن است در بعضی کاربردهای مجازی یا انتقادی پدید آیند، اما باید از سیاق آنها اثبات شوند.

۲. «يَنْعِقُ» در بقره ۲:۱۷۱

در سوره بقره آمده است:

وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ

«و مَثَل کسانی که کفر ورزیده‌اند، مانند مَثَل کسی است که بر موجودی بانگ می‌زند که جز صدای فراخوان و ندا چیزی نمی‌شنود؛ کران، گنگان و کوران‌اند، پس تعقل نمی‌کنند.» (بقره ۲:۱۷۱)

در این آیه، «يَنْعِقُ» بخشی از یک تمثیل است. برای فهم آن، باید ساختمان جمله و رابطهٔ بانگ‌زننده با مخاطب بانگ بررسی شود.

«الَّذِي يَنْعِقُ»؛ چه کسی بانگ می‌زند؟

«الَّذِي» اسم موصول مفرد مذکر است و در این جمله به کسی اشاره دارد که بانگ می‌زند.

«يَنْعِقُ» فعل مضارع اوست. مضارع در این ساخت، تصویر عملی را پیش چشم خواننده قرار می‌دهد که گویی اکنون در حال وقوع است: شخصی بانگ می‌زند و موجودی صدای او را می‌شنود.

در زبان عربی، اسم موصول مفرد می‌تواند برای معرفی یک نمونهٔ عمومی نیز به کار رود؛ یعنی شخص معینی نام برده نشده و سخن از هر کسی است که در چنین موقعیتی قرار گیرد.

بنابراین، «الَّذِي يَنْعِقُ» در خود آیه نام یک چوپان تاریخی یا فرد مشخصی نیست. این تعبیر نقش بانگ‌زننده را در تصویر تمثیلی معرفی می‌کند.

از نظر زبان، «نعق» نشان می‌دهد که او تنها سخن معمولی نمی‌گوید، بلکه با صدای بلند مخاطب خود را فرا می‌خواند.

بااین‌حال، آیه نمی‌گوید صدای او ضرورتا خشم‌آلود، آزاردهنده یا بی‌معناست. هدف و نتیجهٔ بانگ از ادامهٔ تصویر شناخته می‌شود.

«بِمَا لَا يَسْمَعُ»؛ مخاطب بانگ

در عبارت «بِمَا لَا يَسْمَعُ»، حرف «باء» فعل بانگ زدن را به چیزی پیوند می‌دهد که مخاطب آن است.

«ما» در این ساخت به موجودی اشاره دارد که بانگ بر او واقع می‌شود. استفاده از «ما» با اشاره به حیوان یا موجود غیرانسان سازگار است، هرچند این واژه در زبان عربی در همهٔ کاربردها منحصرا برای اشیای بی‌جان نیست.

در خوانش بانگ چوپان که در این بخش توضیح داده می‌شود، فعل «يَسْمَعُ» به همان مخاطب بانگ مربوط است؛ یعنی موجودی که صدای بانگ‌زننده را می‌شنود.

در اینجا تفاوت دو طرف تصویر روشن می‌شود: یک طرف صدا می‌زند و طرف دیگر آن صدا را دریافت می‌کند.

اما دریافت او با عبارت «إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً» محدود شده است. این محدودیت بخش اصلی تصویر را تشکیل می‌دهد.

«إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً»؛ تنها صدای فراخوان و ندا

«دُعَاء» از خانوادهٔ «د ع و» است و در این جمله به صدا زدن و فراخواندن مربوط می‌شود.

«نِدَاء» نیز با بانگ و فراخوانی ارتباط دارد و در بسیاری از کاربردها، بلند کردن صدا برای رساندن آن به مخاطب را برجسته می‌کند.

این دو واژه در آیه به یکدیگر نزدیک‌اند، اما ضرورتی ندارد آنها را دو اسم کاملا مترادف یا دو مرحلهٔ جداگانه از صدا زدن بدانیم.

مقصود جمله این است که مخاطب بانگ، آوای فراخوان را دریافت می‌کند، ولی سخن به سطح فهم مقصود گوینده نمی‌رسد.

برای مثال، چوپان ممکن است با جمله‌ای انسانی به گوسفندان بگوید به سوی چراگاه معینی بروند. دام ممکن است صدای او را بشنود و حتی به نشانه‌های آموخته‌شدهٔ صوتی واکنش نشان دهد، اما این به معنای فهمیدن تمام ساخت زبانی و استدلال انسانیِ جمله نیست.

تمثیل قرآن از همین تفاوت استفاده می‌کند.

نکته مهم آن است که این تمثیل را نباید نظریه‌ای علمی دربارهٔ نبود هرگونه شعور یا توان یادگیری در حیوانات دانست. جانورانی مانند گوسفند می‌توانند برخی صداها را بیاموزند، میان آنها تمایز بگذارند و به نشانه‌های صوتی واکنش نشان دهند.

اما واکنش به یک بانگ با فهمیدن مضمون استدلال و پیام انسانی یکسان نیست. تصویر آیه از همین فاصله برای توضیح وضعیت گروهی از انسان‌ها استفاده می‌کند.

۳. چه کسانی در تمثیل به چه چیزی تشبیه شده‌اند؟

آیه با عبارت «وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا» آغاز می‌شود، اما طرف دوم تشبیه با «كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ» معرفی شده است.

این تفاوت از نظر نحوی پرسش مهمی ایجاد می‌کند.

اگر مقصود تشبیه کسانی باشد که سخن حق را نمی‌فهمند، انتظار می‌رود آنان با مخاطب بانگ مقایسه شوند، نه با شخصی که بانگ می‌زند.

از همین رو، در تاریخ بررسی این آیه چند خوانش مطرح شده است.

خوانش نخست؛ شنیدن دعوت بدون فهم پیام

در خوانشی که با سیاق بقره ۲:۱۷۰ ارتباط نزدیک دارد، بانگ‌زننده مانند کسی است که انسان‌ها را به حقیقت فرا می‌خواند و مخاطبان بانگ مانند کسانی‌اند که صدای دعوت را می‌شنوند، اما معنای آن را نمی‌پذیرند یا در آن تعقل نمی‌کنند.

در این خوانش، تشبیه در اصل میان دو وضعیت برقرار است: وضعیت دعوت‌کننده و کسانی که سخن او را بی‌فهم یا بی‌اعتنایی دریافت می‌کنند، و وضعیت چوپانی که بر دام‌های خود بانگ می‌زند.

بنابراین، لازم نیست هر جزء جمله به‌طور مستقل و لفظ‌به‌لفظ با جزء دیگری برابر باشد. قرآن می‌تواند یک صحنهٔ کامل را با صحنه‌ای دیگر مقایسه کند.

این نوع تشبیه در زبان عربی شناخته شده است. در آن، تمام اجزای صحنه برای ساختن یک تصویر به کار می‌روند، اما مقصود اصلی ممکن است وضعیت یکی از طرف‌ها باشد.

در بقره ۲:۱۷۱، پایان آیه با «فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ» این خوانش را تقویت می‌کند؛ زیرا مسئلهٔ اصلی، نرسیدن شنیدن به تعقل است.

خوانش دوم؛ بانگ زدن به معبودهایی که پاسخ نمی‌دهند

خوانش دیگری نیز مطرح شده است. بر اساس آن، کسانی که کفر ورزیده‌اند به کسانی تشبیه شده‌اند که معبودهای بی‌جان یا موجوداتی ناتوان از پاسخ را صدا می‌زنند.

در این تصویر، بانگ‌زننده به مخاطبی روی آورده که نمی‌تواند خواستهٔ او را بفهمد یا پاسخ مؤثری بدهد.

این خوانش با بعضی آیات قرآن دربارهٔ بی‌ثمری فراخواندن معبودهای ساختگی ارتباط دارد؛ مانند رعد ۱۳:۱۴ که در آن از دعایی سخن می‌رود که پاسخ مطلوبی به دست نمی‌آورد.

بااین‌حال، این خوانش در برابر عبارت «إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً» نیازمند تحلیل نحوی متفاوتی است. در خوانش نخست، شنونده همان مخاطب بانگ است؛ اما اگر مخاطب را بت بی‌جان بدانیم، نمی‌توان بدون توضیح همان تحلیل را حفظ کرد و شنیدن واقعی را به بت نسبت داد.

در توضیحی که طبری از ابن زید نقل می‌کند، شخص در کوهستان بانگ می‌زند و پژواک صدای خود را می‌شنود؛ بنابراین، در این تحلیل، شنوندهٔ بازتاب صدا خود بانگ‌زننده است، نه معبود بی‌جان. این خوانش باید از تحلیل بانگ چوپان جدا بماند؛ خود فعل «نَعَقَ» در کاربرد شناخته‌شدهٔ عربی، بیشتر بانگ چوپان به دام‌ها را به ذهن می‌آورد.

کدام خوانش با سیاق نزدیک‌تر است؟

در بقره ۲:۱۷۰، از کسانی سخن گفته شده که به پیروی از آنچه آن معبود یگانه نازل کرده فراخوانده می‌شوند، اما در پاسخ می‌گویند راه پدران خود را دنبال می‌کنند.

پرسش پایانی همان آیه نیز دربارهٔ تعقل نکردن و هدایت نیافتن گذشتگان است.

بلافاصله پس از آن، بقره ۲:۱۷۱ تمثیل بانگ‌زننده و مخاطبی را می‌آورد که تنها صدا را می‌شنود و با عبارت «فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ» پایان می‌یابد.

این پیوستگی، خوانش نخست را نیرومندتر می‌کند: انسان‌هایی که در برابر دعوت به حقیقت، از شنیدن صدا به فهم و سنجش پیام نمی‌رسند.

بااین‌حال، معنای لغوی «نعق» به‌تنهایی میان این خوانش‌ها داوری نمی‌کند. این ترجیح از ساختمان تمثیل، پایان آیه و رابطهٔ آن با آیهٔ پیشین به دست می‌آید.

پس در مقالهٔ ریشه باید معنای «بانگ زدن و فراخواندن» روشن باشد و در توضیح آیه، خوانش‌های تفسیری از آن جدا شناخته شوند.

۴. شنیدن صدا و فهمیدن سخن

تصویر بقره ۲:۱۷۱ میان شنیدن و تعقل رابطه‌ای روشن برقرار می‌کند.

انسان ممکن است سخنی را با گوش خود بشنود، واژه‌های آن را تشخیص دهد و حتی بتواند همان سخن را تکرار کند، اما دربارهٔ معنای آن نیندیشد.

برای نمونه، کسی ممکن است عبارت دینی یا حکمی موروثی را بارها شنیده باشد، اما هرگز از خود نپرسیده باشد که دلیل آن چیست و آیا با سخن آن معبود یگانه سازگار است.

در چنین حالتی، شنیدن رخ داده است؛ اما بررسی و شناخت حقیقت هنوز انجام نشده است.

این کاربرد معاصر با سیاق آیه تناسب دارد، ولی معنای لغوی خود «نعق» نیست. فعل «نعق» تنها بانگ زدن را بیان می‌کند؛ مسئلهٔ تعقل در ادامهٔ تمثیل مطرح شده است.

«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ»؛ وصفی تمثیلی دربارهٔ انسان

در پایان آیه آمده است که آنان کر، گنگ و کورند و تعقل نمی‌کنند.

این اوصاف در سیاق آیه، از ناتوانی در بهره گرفتن از راه‌های شناخت حقیقت سخن می‌گویند. قرآن دربارهٔ کسانی بحث می‌کند که با دعوت و سخن روبه‌رو شده‌اند؛ بنابراین، مقصود صرفا ناتوانی جسمانی در شنیدن و دیدن نیست.

در انفال ۸:۲۱ نیز کسانی نکوهش می‌شوند که می‌گویند شنیده‌اند، در حالی که شنیدن آنان به دریافت مؤثر پیام منتهی نشده است.

در انفال ۸:۲۲، ناشنوایی و گنگی در کنار تعقل نکردن آمده‌اند. این نزدیکی برای فهم کاربرد تمثیلی بقره ۲:۱۷۱ اهمیت دارد.

از سوی دیگر، این آیات نباید به داوری تحقیرآمیز دربارهٔ انسان‌های دارای ناتوانی جسمانی تبدیل شوند. قرآن از واژه‌های مربوط به حواس برای تصویر کردن یک وضعیت معرفتی استفاده کرده است؛ همان‌گونه که در زبان عادی نیز «ندیدن حقیقت» می‌تواند دربارهٔ کسی گفته شود که چشم سالم دارد.

تعقل نکردن، نه نداشتن عقل

«فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ» از فعل مضارع سخن می‌گوید؛ یعنی آنان تعقل نمی‌کنند.

از این تعبیر نباید بی‌دلیل نتیجه گرفت که این انسان‌ها ذاتا فاقد توانایی ذهنی‌اند یا از نظر جسمانی قدرت اندیشیدن ندارند.

در بقره ۲:۱۷۰، مسئلهٔ پیروی از راه پدران بدون سنجش هدایت آنان مطرح شده است. در بقره ۲:۱۷۱، پیامد این وضع با تصویر شنیدن بی‌تعقل بیان می‌شود.

بنابراین، محور نقد، به کار نگرفتن توان شناخت و سنجش در برابر حقیقت است.

در زمر ۳۹:۱۸، قرآن از کسانی سخن می‌گوید که گفتار را می‌شنوند و از بهترین آن پیروی می‌کنند. این آیه در سوی مقابل، شنیدن آگاهانه و انتخاب بر پایهٔ سنجش را برجسته می‌کند.

از مجموعهٔ این کاربردها می‌توان دریافت که ارزش شنیدن، تنها به رسیدن صدا به گوش نیست. انسان باید بتواند آنچه را شنیده بفهمد، درباره‌اش بیندیشد و بر اساس شناخت خود تصمیم بگیرد.

اما خود واژه «نعق» به معنای تعقل نکردن نیست. این نتیجه متعلق به تمثیل کامل آیه است.

۶. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای فعل «نَعَقَ»، معادل‌های «بانگ زد»، «با صدای بلند فراخواند» و در سیاق دامداری «به گوسفندان بانگ زد» مناسب‌اند.

«فریاد زد» نیز می‌تواند بخشی از معنا را منتقل کند، اما در فارسی گاهی ترس، خشم یا آشفتگی را به ذهن می‌آورد؛ در حالی که بانگ چوپان لزوما چنین حالتی ندارد.

«صدا زد» طبیعی است، اما ممکن است بلندی و ویژگی خاص آوای «نعق» را به اندازهٔ کافی نشان ندهد.

برای «نَعِيق» و «نُعَاق»، بسته به سیاق، «بانگ»، «صدای فراخوان چوپان» یا «بانگ دام‌رانی» مناسب است.

«نَاعِق» به معنای «بانگ‌زننده» است و در کاربرد مشخص مربوط به دام‌ها می‌تواند «چوپانی که بانگ می‌زند» باشد.

برای «يَنْعِقُ» در بقره ۲:۱۷۱، «بانگ می‌زند» معادل دقیق و طبیعی است.

ترجمهٔ موجود فرقان چنین است:

«و مَثَل کسانی که کفر ورزیده‌اند، مانند مَثَل کسی است که بر موجودی بانگ می‌زند که جز صدای فراخوان و ندا چیزی نمی‌شنود؛ کران، گنگان و کوران‌اند، پس تعقل نمی‌کنند.»

این ترجمه معنای اصلی فعل را حفظ می‌کند و به‌جای افزودن «چوپان» یا «گوسفند» در متن پایه، تصویر طبیعی ریشه را برای توضیح جداگانه باقی می‌گذارد.

چنین انتخابی از نظر ترجمه قابل دفاع است، زیرا در متن عربی خود آیه، نام مستقیم چوپان یا گوسفند نیامده است؛ بلکه واژهٔ «ينعق» با کاربرد شناخته‌شدهٔ چوپانی، این تصویر را به ذهن می‌آورد.

در توضیح ریشه می‌توان روشن کرد که بانگ‌زننده مانند چوپانی است که گوسفندان خود را فرا می‌خواند، اما آنها جز صدای او، معنای گفتار انسانی را درنمی‌یابند.

ترجمه‌هایی مانند «سخن بی‌معنا می‌گوید»، «حیوانات را گمراه می‌کند» یا «مانند کلاغ قارقار می‌کند» برای این آیه مناسب نیستند؛ زیرا معناهایی را به خود فعل نسبت می‌دهند که از ساختمان و سیاق آن ثابت نشده‌اند.

همچنین نباید فعل «يَنْعِقُ» را مستقیما به «دعوت به دین می‌کند» ترجمه کرد. دعوت به حقیقت، متعلق تمثیل و نتیجهٔ تحلیل سیاقی آن است؛ اما معنای لغوی فعل، بانگ زدن است.

جمع‌بندی

ریشهٔ «ن ع ق» در زبان عربی با بانگ زدن و بلند کردن صدا شناخته می‌شود؛ به‌ویژه بانگی که چوپان برای فراخواندن، گرد آوردن یا راندن دام‌ها برمی‌آورد.

در فرهنگ‌های لغوی، صورت‌هایی مانند «نَعْق»، «نَعِيق»، «نُعَاق» و «نَاعِق» ثبت شده‌اند. بعضی منابع همین خانواده را برای صدای کلاغ نیز به کار برده‌اند، اما دربارهٔ این استعمال اختلاف وجود دارد.

در قرآن، تنها صورت «يَنْعِقُ» در بقره ۲:۱۷۱ آمده است. این فعل عمل بانگ زدن را بیان می‌کند، در حالی که ادامهٔ آیه از مخاطبی سخن می‌گوید که تنها صدای فراخوان و ندا را می‌شنود.

در سیاق بقره ۲:۱۷۰ و بقره ۲:۱۷۱، این تصویر برای نشان دادن وضعیت انسان‌هایی به کار رفته که در برابر دعوت به حقیقت، به جای تعقل، به راه و سخن موروثی تکیه می‌کنند.

خوانش‌های متفاوتی دربارهٔ طرف‌های این تشبیه مطرح شده است، اما پیوند با آیهٔ پیشین و پایان جمله با «فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ»، خوانش شنیدن دعوت بدون دریافت و سنجش معنای آن را تقویت می‌کند.

خود ریشه به معنای نفهمیدن نیست. «نعق» بانگ زدن را بیان می‌کند؛ نرسیدن صدا به فهم و تعقل، نتیجه‌ای است که در تصویر کامل آیه مطرح می‌شود.

هستهٔ معنایی «ن ع ق»، بانگ زدن برای فراخواندن یا راندن مخاطب است؛ به‌ویژه بانگ چوپان به دام‌ها. در بقره ۲:۱۷۱، این کاربرد مادی به تمثیلی تبدیل شده است که تفاوت میان شنیدن آوای دعوت و دریافت آگاهانهٔ معنای آن را آشکار می‌کند.