ریشهٔ ص ف ص ف — صَفْصَف؛ زمین صاف، هموار و بی‌ناهمواری

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معنای ریشه و ساختمان واژه

«صَفْصَف» در زبان عربی به زمین صاف و همواری گفته می‌شود که سطح آن یکدست است و برجستگی‌ها و فرورفتگی‌های آشکاری در آن دیده نمی‌شود. این واژه برای دشت باز، زمین هموار و در بعضی کاربردها برای زمینی بدون پوشش گیاهی نیز به کار رفته است.

در «لسان العرب»، معنای آن چنین بیان شده است: «وَأَرْضٌ صَفْصَفٌ: مَلْسَاءُ مُسْتَوِيَةٌ»؛ یعنی زمین صفصف، زمینی صاف و هموار است.

ابوعمرو نیز «الصَّفْصَفُ» را «المُسْتَوِي مِنَ الأَرْضِ» تعریف کرده است؛ یعنی بخش هموار زمین.

در توضیح فرّاء، ویژگی دیگری برجسته شده است: «الصَّفْصَفُ الَّذِي لَا نَبَاتَ فِيهِ»؛ یعنی صفصف زمینی است که در آن گیاهی وجود ندارد.

ابن اعرابی نیز آن را «القَرْعَاء» دانسته است؛ زمینی برهنه که پوشش گیاهی ندارد.

لسان العرب؛ همواری، بی‌گیاهی و توضیح‌های لغوی

بنابراین، در منابع کهن دو ویژگی برای صفصف ثبت شده است: نخست صاف و هموار بودن سطح زمین، و دوم برهنه بودن یا نداشتن گیاه.

این دو ویژگی می‌توانند در یک زمین جمع شوند، اما یکسان نیستند.

زمینی ممکن است کاملاً هموار باشد و در عین حال، گیاهان کوتاه بر آن روییده باشند. از سوی دیگر، زمینی ممکن است هیچ گیاهی نداشته باشد، اما پر از سنگ، تپه یا ناهمواری باشد.

پس «هموار بودن» و «بی‌گیاه بودن» دو وصف متفاوت‌اند.

از مجموع شواهد لغوی، معنای صاف و هموار بودن پشتوانهٔ گسترده‌تری دارد. معنای زمین بی‌گیاه نیز در منابع معتبر ثبت شده، اما نباید آن را بدون قرینه جایگزین معنای همواری کرد.

در قرآن، «صَفْصَفًا» در وصف وضعیتی آمده است که پس از برچیده شدن کوه‌ها پدید می‌آید. در این سیاق، صاف و هموار بودن زمین اهمیت اصلی دارد.

ساختمان چهارحرفی

«ص ف ص ف» در طبقه‌بندی صرفی قرآن ماده‌ای چهارحرفی است که از تکرار دو حرف «ص ف» ساخته شده است.

این ساختمان از نظر صورت با فعل‌ها و واژه‌هایی مانند «زَلْزَلَ»، «وَسْوَسَ» و «دَمْدَمَ» قابل مقایسه است؛ زیرا در همهٔ آنها دو حرف به‌صورت تکراری آمده‌اند.

اما تکرار حروف در تمام این خانواده‌ها یک معنای ثابت ندارد.

برای نمونه، در «زلزل» حرکت و لرزش، و در «وسوس» نوعی القای پنهان و تکرارشونده مطرح است. در «صفصف»، کاربرد قرآنی به وصف زمین مربوط می‌شود.

بنابراین، نمی‌توان تنها از ساختمان چهارحرفی نتیجه گرفت که صفصف حتماً به معنای چندبار صاف کردن زمین یا تکرار عمل هموارسازی است.

خودِ «صَفْصَف» در آیه اسم یا وصف است، نه فعل.

ویژگی اصلی آن نیز وضعیت زمین است: زمینی صاف و هم‌سطح.

۲. پیوند ص ف ص ف با ص ف ف و صورت‌های دیگر

ارتباط با «صَفّ»

در «مقاییس اللغة»، ابن فارس واژهٔ «صفصف» را با خانوادهٔ «ص ف ف» مرتبط دانسته است.

او برای این خانواده، معنای استواء و برابری در قرار گرفتن را مطرح می‌کند؛ مانند افرادی که در یک صف، کنار یکدیگر می‌ایستند.

سپس می‌نویسد: «وَالأَصْلُ فِي ذَلِكَ الصَّفْصَفُ، وَهُوَ المُسْتَوِي مِنَ الأَرْضِ»؛ یعنی اصل در این معنا، صفصف است که به زمین هموار گفته می‌شود.

مقاییس اللغة؛ پیوند صفصف با استواء و صف

در این تحلیل، میان دو تصویر ارتباطی روشن وجود دارد.

در «صَفّ»، افراد یا اشیاء در امتدادی منظم و هم‌راستا قرار می‌گیرند. در «صَفْصَف»، سطح زمین صاف و هم‌سطح است.

وجه مشترکِ پیشنهادی، هم‌راستایی و نبود نابرابری در قرار گرفتن است.

اما باید میان توضیح معنایی و اشتقاق تاریخی تفاوت گذاشت.

اینکه ابن فارس دو واژه را در یک میدان معنایی بررسی کرده، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که «صَفْصَف» از نظر تاریخی حتماً از تکرار «صَفّ» ساخته شده است.

همچنین از این ارتباط نمی‌توان نتیجه گرفت که صفصف در قرآن به معنای صف کشیدن، نظم اجتماعی یا ایستادن انسان‌ها در یک صف است.

«صَفّ» در کاربردهای قرآنی به ردیف، هم‌راستایی و قرار گرفتن در صف مربوط است. «صَفْصَف» در طه ۲۰:۱۰۶ وصف زمین است.

این دو معنا می‌توانند از نظر تصویر هم‌سطحی و هم‌راستایی نزدیک باشند، اما مصداق و ساختمان زبانی آنها یکسان نیست.

صَفْصَف و صَفَاصِف

صورت اصلی «صَفْصَف» است و جمع شناخته‌شدهٔ آن «صَفَاصِف» است.

در «لسان العرب»، ابوعمرو این جمع را ثبت کرده و برای آن شاهد شعری نیز آورده است.

«صَفَاصِف» به پهنه‌ها یا زمین‌های هموار اشاره دارد.

این جمع در قرآن نیامده است.

صَفْصَفَة

در منابع لغوی، «صَفْصَفَة» نیز با معنایی نزدیک به «صَفْصَف» ثبت شده است.

ابن جنی این صورت را در همان میدان معنایی آورده است.

از نظر ساختمان، افزودن «ة» به پایان واژه می‌تواند در نام‌گذاری و ساخت صورت‌های اسمی عربی رخ دهد؛ اما نباید بدون شاهد برای آن معنایی تازه مانند شدت بیشتر هموار بودن تعیین کرد.

در این کاربرد، «صفصفة» همان زمین هموار یا پهنهٔ صاف را بیان می‌کند.

فعل صَفْصَفَ

در عربی، فعل «صَفْصَفَ» نیز ثبت شده است.

«صَفْصَفَ فِي المَكَانِ» دربارهٔ کسی گفته شده که در مکانی تنها حرکت می‌کند یا در دشتی پهناور به‌تنهایی می‌رود.

در «المعجم الوسیط»، برای مکانی که از مردم خالی شده یا شمار ساکنان آن کاهش یافته نیز کاربرد «صَفْصَفَ» ثبت شده است. این ثبتِ فرهنگ معاصر را نباید به‌تنهایی گواه قدمتِ همین کاربرد تا عصر نزول دانست.

المعجم الوسیط؛ تنها رفتن و خلوت شدن مکان

در اینجا معنای خلوت بودن و خالی شدن مکان برجسته است.

می‌توان میان زمین باز و خلوت با حرکت تنهای انسان در آن ارتباطی تصور کرد، اما این توضیح را نباید منشأ تاریخی قطعی فعل دانست.

این کاربردها نیز در قرآن نیامده‌اند.

صَفْصاف؛ نام درخت

«صَفْصاف» در عربی نام درختی است که در فارسی نیز به صفصاف یا بید شناخته می‌شود.

لغویان کهن آن را با «الخِلَاف» مرتبط دانسته‌اند و بعضی، این نام را برای گونه‌ای از درختان شام ثبت کرده‌اند.

این کاربرد با «صَفْصَف» به معنای زمین هموار تفاوت آشکاری دارد.

درخت صفصاف معمولاً در محیط‌های مرطوب و کنار آب رشد می‌کند، در حالی که «صفصف» در یکی از کاربردهای لغوی به زمین بی‌گیاه گفته شده است.

بنابراین، صرف نزدیکی حروف و ثبت واژه‌ها در یک مجموعهٔ لغوی، مجوز استخراج معنای درخت از زمین هموار یا برعکس نیست.

برای اثبات خویشاوندی تاریخیِ این دو نام به شواهد مستقل نیاز داریم.

صُفْصُف و دیگر نام‌ها

در بعضی گویش‌های عربی، «الصُّفْصُف» با ضم صاد برای گنجشک ثبت شده است.

در «لسان العرب»، «صَفْصَفَة» نام جانوری کوچک نیز هست. برای خوراکِ «سِکباج»، هر دو ضبط «صَفْصَفَة» و «صَفْصَافَة» نقل شده‌اند؛ ضبط دوم در حکایتِ طبّاخ حجاج آمده است. این نام‌های هم‌حرف نباید با معنای زمین هموار یکی گرفته شوند.

لغویان، به‌ویژه دربارهٔ نام جانور کوچک، به دخیل بودن آن در عربی اشاره کرده‌اند. این تصریح را نباید بی‌دلیل به همهٔ نام‌های هم‌حرف تعمیم داد.

لسان العرب و تاج العروس؛ صفصفة، صفصافة و تصریح به دخیل بودن نام جانور

این کاربردها نشان می‌دهند که اشتراک حروف لزوماً به معنای اشتراک هستهٔ معنایی نیست.

ازاین‌رو، نباید برای پیوند دادن زمین صاف، درخت بید، گنجشک و نوعی خوراک، داستانی فرضی دربارهٔ یک معنای نخستین ساخت.

در مطالعهٔ قرآنی «ص ف ص ف»، کاربرد اصلی و مستند همان وصف زمین صاف و هموار است.

۳. شواهد عربی کهن؛ صفصف در وصف دشت و بیابان

یکی از شواهد مهم کاربرد کهن «صفصف» در شعر عربی، بیتی از اَعشی است:

وَكَمْ دُونَ بَيْتِكَ مِنْ صَفْصَفٍ
وَدَكْدَاكِ رَمْلٍ وَأَعْقَادِهَا

یعنی: «و چه بسیار دشت‌های هموار، زمین‌های شنیِ فشرده و توده‌های برآمدهٔ ریگ که میان من و خانهٔ تو قرار دارند.»

در این بیت، «صفصف» در کنار «دکداک رمل» و «أعقادها» آمده است.

«دَكْدَاك» در کاربردهای جغرافیایی عربی به زمین یا توده‌های شنیِ هموار یا فشرده ارتباط دارد.

«أَعْقَاد» نیز در این سیاق، توده‌های انباشته و برآمدهٔ شن را توصیف می‌کند.

بنابراین، شاعر برای بیان دشواری و گستردگی مسیر، از چند نوع زمین سخن می‌گوید.

در این تصویر، «صفصف» به دشت صاف و هموار اشاره دارد و در کنار زمین‌های شنی و توده‌های برجسته قرار گرفته است.

این شاهد اهمیت دارد؛ زیرا واژه را در وصف شاعرانهٔ زمین نشان می‌دهد و معنای آن تنها از تفسیر آیهٔ قرآن استخراج نشده است. بااین‌حال، برای تعیین تاریخ دقیق همین بیت باید شواهد مستقل داشت.

اَعشی از شاعران برجستهٔ جاهلی است که ظهور اسلام را نیز درک کرد. این بیت در روایت دیوان او نقل شده است؛ اما تنها از نام شاعر، تاریخ دقیقِ پیش از نزول برای همین بیت به دست نمی‌آید.

دیوان اعشی؛ روایت شعر، با احتیاط دربارهٔ تاریخ دقیق بیت

اما خودِ بیت به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که صفصف همواره باید زمینی کاملاً بدون گیاه باشد.

آنچه از همراهی واژه‌ها و تصویر جغرافیایی روشن می‌شود، وجود پهنه‌ای باز و هموار در مسیر است.

شاهد دیگری از صفاصف

در «لسان العرب» این بیت نیز نقل شده است:

إِذَا رَكِبَتْ دَاوِيَةً مُدْلَهِمَّةً
وَغَرَّدَ حَادِيهَا لَهَا بِالصَّفَاصِفِ

برگردان توضیحی: «چون بیابانی دورافتاده و تیره را پیمود و ساربانش در دشت‌های هموار برایش آوازِ راه سر داد.» در این بیت، «داوية» به بیابان گسترده و دورافتاده مربوط است و «الصفاصف» به پهنه‌های همواری که از آنها می‌گذرند.

لسان العرب؛ شاهد جمع صفاصف

واژه در اینجا جمع است و برای بخش‌های متعدد زمین به کار رفته است.

این شاهد با معنای دشت باز و هموار سازگاری دارد.

بااین‌حال، در نقل لغویِ موجود، نام شاعر به‌روشنی مشخص نشده است. بنابراین، از آن می‌توان برای شناخت کاربرد ثبت‌شدهٔ «صفاصف» بهره گرفت، اما نباید بدون بررسی بیشتر، تاریخ و انتساب آن را قطعی معرفی کرد.

صفصف در تشبیه به هموار شدن بلندی‌ها

در مجموعهٔ مشهور «مسائل نافع بن الأزرق»، بیتی به‌عنوان شاهد معنای صفصف نقل شده است:

بِمَلْمُومَةٍ شَهْبَاءَ لَوْ قُذِفُوا بِهَا
شَمَارِيخَ مِنْ رَضْوَىٰ إِذَنْ عَادَ صَفْصَفًا

در نسخه‌های نقل‌شده، اختلاف‌هایی در بعضی واژه‌های بیت وجود دارد.

برگردان توضیحی: «با سپاهی انبوه و خاکستری‌فام که اگر آن را بر ستیغ‌های رضوی می‌افکندند، کوه به زمینی هموار بدل می‌شد.» «ملمومة شهباء» تصویر نیرویی گردآمده و سهمگین است؛ «شماريخ» بلندی‌ها و ستیغ‌های کوه را بیان می‌کند.

در این تصویر، «صفصف» نتیجهٔ از میان رفتن برجستگی‌های بزرگ است.

این کاربرد از جهت معنا به طه ۲۰:۱۰۶ نزدیک است؛ زیرا در آن آیه نیز صفصف پس از برچیده شدن کوه‌ها آمده است.

اما باید دربارهٔ انتساب تاریخی شاهد احتیاط کرد.

این بیت در مجموعه‌ای نقل شده که خودِ روایت‌ها و انتساب‌های آن به ابن عباس نیازمند بررسی سندی و تاریخی‌اند. همچنین تاریخ دقیق سرایش بیت روشن نیست.

ازاین‌رو، بیت را می‌توان شاهدی برای کاربرد لغویِ نقل‌شده دانست، اما نباید آن را بدون قید، شاهد قطعیِ جاهلی یا دلیلی مستقل برای تعیین معنای قرآن معرفی کرد.

مسائل نافع بن الأزرق؛ شاهدِ نقل‌شده و احتیاط در انتساب

برای اثبات کاربرد کهنِ «صفصف» در وصف زمین، شاهد اَعشی پشتوانهٔ روشن‌تری دارد.

۴. کاربرد قرآنی در طه ۲۰:۱۰۶

ریشهٔ «ص ف ص ف» تنها یک‌بار در قرآن، با صورت «صَفْصَفًا» آمده است.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ تنها کاربرد در طه ۲۰:۱۰۶

برای فهم این کاربرد باید سه آیهٔ پی‌درپی را کنار هم خواند.

طه ۲۰:۱۰۵؛ برچیده شدن کوه‌ها

سورهٔ طه، ۲۰:۱۰۵

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا

برگردان نقل‌شده در این پژوهش:

«و از تو دربارهٔ کوه‌ها می‌پرسند؛ بگو: پروردگارم آنها را پراکنده می‌کند.»

در این آیه، پرسش دربارهٔ سرنوشت کوه‌ها مطرح شده است.

فعل «يَنْسِفُهَا» از خانوادهٔ «ن س ف» است و در این سیاق، به برچیدن و پراکنده ساختن کوه‌ها اشاره دارد.

بنابراین، موضوع سخن، کوه‌هایی است که در وضعیت کنونی خود باقی نمی‌مانند.

این آیه زمینهٔ فهم «صفصف» را فراهم می‌کند، اما معنای خودِ صفصف از خانوادهٔ «نسف» گرفته نمی‌شود.

«نسف» به عمل برچیدن و پراکنده کردن مربوط است. «صفصف» وصف وضعیت هموارِ حاصل در ادامهٔ آیه است.

طه ۲۰:۱۰۶؛ زمین صاف و هموار

سورهٔ طه، ۲۰:۱۰۶

فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا

برگردان نقل‌شده در این پژوهش:

«پس آن را دشتی هموار رها می‌کند.»

در این آیه، «صَفْصَفًا» پس از «قَاعًا» آمده است.

«قَاع» در زبان عربی به زمین باز و گسترده گفته می‌شود که سطح آن هموار است. در بعضی کاربردها، این واژه می‌تواند به زمین پایین‌افتاده‌ای اشاره کند که آب در آن جمع می‌شود.

اما در طه ۲۰:۱۰۶، همراهی «قاع» با «صفصف» و ادامهٔ آیهٔ بعد، معنای دشت صاف و هموار را برجسته می‌سازد.

«صفصف» در این ترکیب، ویژگی هموار و یکدست بودن سطح را روشن‌تر می‌کند.

از نظر نحوی، «صَفْصَفًا» منصوب است. در یک تحلیل، صفت «قَاعًا» است؛ یعنی دشتی که صاف و هموار است.

در تحلیل دیگر، «قَاعًا» و «صَفْصَفًا» دو حال منصوب‌اند که وضعیت حاصل را بیان می‌کنند.

همچنین دربارهٔ نقش «قَاعًا»، تحلیل مفعول دوم برای «يَذَرُهَا» در معنای گردانیدن نیز مطرح شده است.

این تفاوت‌های نحوی بر توضیح دقیق ساختمان جمله اثر دارند، اما معنای اصلی «صفصف» را تغییر نمی‌دهند.

ابوسعود؛ حال و مفعول دوم در تحلیل قاعاً

در همهٔ این خوانش‌ها، سخن از وضعیتی است که سطح زمین پس از برچیده شدن کوه‌ها صاف و هموار شده است.

مرجع ضمیر «هَا»

در «فَيَذَرُهَا»، ضمیر مؤنث «هَا» آمده است.

ازآنجاکه آیهٔ پیش دربارهٔ «الْجِبَال» سخن می‌گوید، برخی تحلیل‌ها ضمیر را به کوه‌ها بازمی‌گردانند؛ یعنی پس از پراکنده شدن کوه‌ها، جایگاه آنها به صورت زمینی هموار باقی می‌ماند.

در تحلیل دیگر، ضمیر به زمین بازمی‌گردد؛ زمینی که از سیاق پرسش دربارهٔ کوه‌ها فهمیده می‌شود.

از نظر نتیجهٔ توصیف، هر دو خوانش با وضعیت هموار زمین ارتباط پیدا می‌کنند.

اما این اختلافِ مرجع ضمیر را نباید وارد معنای لغوی «صفصف» کرد.

واژهٔ صفصف خود به زمین صاف و هموار اشاره دارد؛ اینکه ضمیر به زمین یا جایگاه کوه‌ها بازگردد، به ساختمان جمله و سیاق مربوط است.

طه ۲۰:۱۰۷؛ نبود کژی و پستی‌وبلندی

سورهٔ طه، ۲۰:۱۰۷

لَا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا

برگردان نقل‌شده در این پژوهش:

«در آن نه کژی و پیچ‌وخمی می‌بینی و نه هیچ پستی‌وبلندی‌ای.»

این آیه وضعیت بیان‌شده در «قَاعًا صَفْصَفًا» را روشن‌تر می‌کند.

«عِوَج» به کژی و انحراف از حالت مستقیم مربوط است.

«أَمْت» در این سیاق، ناهمواری، برآمدگی و فرورفتگی زمین را بیان می‌کند.

در نتیجه، آیهٔ ۱۰۷ هموار بودنِ سطح را با نفی کژی و اختلاف ارتفاع توضیح می‌دهد.

اهمیت این پیوستگی آن است که معنای «صفصف» تنها بر یک تصور عمومی از دشت استوار نمی‌ماند؛ خودِ قرآن در آیهٔ بعد، نبود ناهمواری را بیان می‌کند.

پس معنای صاف و هموار بودن برای «صفصف» از دو جهت پشتوانه دارد: کاربردهای لغوی عربی و سیاق نزدیک قرآن.

طبری؛ زمین هموار و سیاق کوه‌ها

آیا صفصف به معنای زمین بدون گیاه است؟

همان‌گونه که در منابع لغوی دیده شد، بعضی لغویان صفصف را به زمینِ بدون گیاه توضیح داده‌اند.

این معنا از نظر زبانی قابل دفاع است.

اما در سیاق طه ۲۰:۱۰۵، طه ۲۰:۱۰۶ و طه ۲۰:۱۰۷، توجه اصلی بر برچیده شدن کوه‌ها و از میان رفتن ناهمواری سطح زمین قرار دارد.

در این سه آیه، از گیاه، درخت، جنگل یا پوشش نباتی سخنی گفته نشده است.

بنابراین، نمی‌توان تنها از «صَفْصَفًا» نتیجه گرفت که قرآن در این آیه به‌صورت مستقل نابودی تمام گیاهان زمین را بیان کرده است.

ممکن است برهنه بودن زمین نیز از ویژگی‌های تصویر مورد نظر باشد، اما معنای روشن‌تر و مستقیم‌تر در این سیاق، صاف و هموار بودن است.

همچنین نباید بی‌گیاه بودن را به معنای نبود خاک، سنگ یا هر مادهٔ دیگر در سطح زمین دانست. چنین جزئیاتی در آیه بیان نشده‌اند.

آیا صفصف نام فرایند صاف کردن است؟

«صَفْصَفًا» در این آیه نام خودِ عملیات هموارسازی نیست.

فرایند دگرگونی در آیهٔ پیش با «يَنْسِفُهَا نَسْفًا» بیان شده است.

در آیهٔ ۱۰۶، وضعیت حاصل توصیف می‌شود.

این تفاوت برای ترجمه مهم است.

اگر صفصف را تنها «صاف می‌کند» ترجمه کنیم، نقش وصفی واژه و تفاوت آن با فعل‌های آیه را از میان برده‌ایم.

بهتر است صورت قرآنی با عبارتی مانند «صاف و هموار» بیان شود؛ زیرا همین حالتِ زمین را توصیف می‌کند.

۶. جمع‌بندی و پیشنهاد ترجمه

«صَفْصَف» در زبان عربی به زمین صاف، هموار و یکدست گفته می‌شود.

در منابع لغوی، این واژه برای دشت‌های باز و در بعضی کاربردها برای زمین بی‌گیاه نیز ثبت شده است.

ویژگی اصلی و دارای پشتوانهٔ گسترده‌تر، صاف و هم‌سطح بودن زمین است.

از نظر ساختمان، «ص ف ص ف» ماده‌ای چهارحرفی با تکرار دو حرف «ص ف» است.

ابن فارس آن را با «صَفّ» و مفهوم هم‌راستایی و برابری در قرار گرفتن مرتبط دانسته است. این تحلیل از نظر معنایی قابل فهم است، اما نباید به‌تنهایی اشتقاق تاریخی قطعی واژه شمرده شود.

در زبان عربی، صورت‌های «صَفَاصِف»، «صَفْصَفَة» و فعل «صَفْصَفَ» نیز ثبت شده‌اند.

در کنار آنها، نام‌هایی مانند «صَفْصاف» برای درخت، و «صُفْصُف» برای گنجشک در بعضی گویش‌ها وجود دارند. اما اشتراک ساختمان حروف، ارتباط معنایی یا تاریخی همهٔ این واژه‌ها را ثابت نمی‌کند.

در قرآن، این خانواده تنها یک‌بار با صورت «صَفْصَفًا» در طه ۲۰:۱۰۶ آمده است.

در آیهٔ پیشین، از برچیده شدن کوه‌ها سخن رفته است. در آیهٔ ۱۰۶، وضعیت حاصل به صورت «قَاعًا صَفْصَفًا» توصیف می‌شود. در آیهٔ بعد نیز نبود کژی و پستی‌وبلندی بیان شده است.

این پیوستگی نشان می‌دهد که مقصود، زمینی صاف و یکدست است که برجستگی‌های پیشین آن از میان رفته‌اند.

معنای کوتاه ریشه: زمین صاف، هموار و یکدست؛ پهنه‌ای بدون ناهمواری محسوس. در بعضی کاربردهای لغوی، زمین بی‌گیاه نیز صفصف نامیده شده است.

معنای صورت قرآنی «صَفْصَفًا»: صاف و هموار؛ وصف زمینی که پس از برچیده شدن کوه‌ها، سطحی یکدست و بدون پستی‌وبلندی پیدا می‌کند.

پیشنهاد ترجمه:

فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا

«پس آن را دشتی هموار رها می‌کند.»

برای برجسته کردن هر دو واژه نیز می‌توان گفت:

«پس آن را پهنه‌ای باز، صاف و هموار بر جای می‌گذارد.»

در این ترجمه، «قاع» بر پهنهٔ باز زمین و «صفصف» بر صاف و یکدست بودن آن تأکید می‌کند، بی‌آنکه تفاوتی مصنوعی میان دو واژه ساخته شود.

نتیجهٔ اصلی این پژوهش آن است که صفصف وصف وضعیت زمین است، نه نام عمل نابود کردن کوه‌ها.

برچیده شدن و پراکنده شدن کوه‌ها در آیهٔ ۱۰۵ بیان شده و هموار بودن زمین در آیهٔ ۱۰۶ آمده است. آیهٔ ۱۰۷ نیز نبود کژی و پستی‌وبلندی را در همان وضعیت روشن می‌سازد.

بنابراین، از این واژه نباید معنای نابودی، تهی شدن از هر نوع ماده، یا یک مفهوم صرفاً اخلاقی و تمثیلی استخراج کرد.

همچنین کاربرد «صفصف» در این آیه دربارهٔ وضعیت زمین پس از دگرگونی کوه‌هاست؛ نه توصیف شکل کنونی زمین یا بیان جزئیات علمیِ چگونگی این دگرگونی.

معنای مستقیم واژه روشن است: زمینی صاف، باز و یکدست که ناهمواری‌های آن دیده نمی‌شوند.