بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

به نام آن معبود یگانه؛ فرارحمن، با رحمت فراگیر؛ فرارحیم، با رحمت ویژه.

نقد حدیث

آیا نگفتن صلوات نشانه بخل است؟ نقد روایت ترمذی ۳۵۴۶ در پرتو قرآن

در جامع ترمذی، حدیث شماره ۳۵۴۶، سخنی به محمد نسبت داده شده است:

«الْبَخِيلُ الَّذِي مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ»

ترجمه: «بخیل کسی است که نزد او یاد شوم و بر من صلاة نکند.»

جامع ترمذی، حدیث ۳۵۴۶

این روایت را گاهی دستاویز سرزنش کسانی قرار می‌دهند که پس از نوشتن یا گفتن نام «محمد»، عبارت «صلی الله علیه وسلم» را نمی‌افزایند. اما پیش از متهم کردن کسی به بخل و بی‌ادبی، باید پرسید: آیا چنین داوری‌ای با خود قرآن سازگار است؟ آیا می‌توان از نبودن یک عبارت در نوشته یا گفتار انسان، درباره احترام او به پیامبر حکم داد؟

قرآن می‌فرماید:

«مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا»

(احزاب ۳۳:۴۰)

ترجمه: «محمد پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خداوند به هر چیزی داناست.»

نام محمد در آل‌عمران ۳:۱۴۴، محمد ۴۷:۲ و فتح ۴۸:۲۹ نیز آمده است، بی‌آنکه پس از آن عبارت «صلی الله علیه وسلم» قرار گرفته باشد. اکنون پرسش ساده‌ای داریم: کسی که این آیات را همان‌گونه که نازل شده‌اند تلاوت می‌کند، یا کسی که تلاوت آنها را می‌شنود، اگر پس از نام محمد عبارت دعایی دیگری بر زبان نیاورد، آیا صرف همین امر برای بخیل شمردن او کافی است؟

این پرسش را نمی‌توان با متهم کردن پرسشگر کنار گذاشت. قرآن نام محمد را بدون آن افزوده آورده است و خواننده نیز همان متن را می‌خواند. اگر نبودن عبارت پس از نام، به خودی خود نشانه بی‌حرمتی باشد، چگونه همین شیوه یادکرد در قرآن به کار رفته است؟ و اگر نام‌بردن ساده در قرآن بی‌حرمتی نیست، پس برای بی‌ادب خواندن کسی که همان نام را در نوشته‌ای می‌آورد، باید دلیلی فراتر از نبودن چند کلمه ارائه کرد.

خود روایت نیز قیدی درباره استثنا بودن تلاوت قرآن ندارد. اگر کسی مدعی است حکم روایت شامل این موقعیت نمی‌شود، باید دلیل این استثنا را نشان دهد؛ نمی‌توان قیدی را که در متن نیست، بی‌دلیل به آن افزود. البته نبودن چنین قیدی نیز به تنهایی تعارض قطعی روایت با قرآن را ثابت نمی‌کند؛ پرسش اصلی همچنان این است که با چه دلیلی از این روایت، مجوز سرزنش خواننده قرآن یا الزام یک شیوه نگارشی به دست می‌آید. بار اثبات این الزام بر عهده کسی است که آن را به دین نسبت می‌دهد.

اصل دیگری نیز در قرآن وجود دارد:

«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ»

(بقره ۲:۲۸۵)

ترجمه: «رسول به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان نیز؛ همه به خداوند، فرشتگانش، کتاب‌هایش و فرستادگانش ایمان آورده‌اند. میان هیچ‌یک از فرستادگان او فرق نمی‌گذاریم و گفتند: شنیدیم و فرمان بردیم؛ پروردگارا، آمرزش تو را می‌خواهیم و بازگشت به سوی توست.»

این اصل در بقره ۲:۱۳۶ و آل‌عمران ۳:۸۴ نیز آمده است. سخن از ایمان به همه فرستادگان است؛ اما ایمان به رسالت آنان را چگونه می‌توان از حفظ حرمت و کرامتشان جدا کرد؟ پذیرفتن یک انسان به عنوان فرستاده خدا، با تحقیر او سازگار نیست. از این رو، در این پژوهش، پرهیز از تفریق میان رسولان را دارای پیامدی اخلاقی نیز می‌دانیم: حرمت هیچ فرستاده‌ای نباید برای بزرگداشت فرستاده‌ای دیگر کوچک شمرده شود.

این سخن به معنای یکسان بودن همه مأموریت‌ها و مراتب پیامبران نیست. قرآن خود از تفاوت مراتب رسولان سخن می‌گوید (بقره ۲:۲۵۳). اما تفاوت مقام و مأموریت، مجوز بی‌حرمتی به هیچ‌یک از آنان نیست؛ چنان‌که احترام ویژه به یکی نیز به خودی خود تحقیر دیگری محسوب نمی‌شود. مسئله ما معیار داوری درباره احترام است.

چرا در رفتار رایج، نیاوردن دعا پس از نام محمد نشانه بی‌ادبی شمرده می‌شود، در حالی که همین حساسیت درباره نام ابراهیم، موسی، عیسی یا نوح وجود ندارد؟ اگر نام‌بردن بدون عبارت دعایی ذاتاً بی‌ادبانه است، چرا همان رفتار درباره دیگر فرستادگان چنین معنایی ندارد؟ و اگر ذاتاً بی‌ادبانه نیست، چگونه می‌توان بدون بررسی معنا و بافت سخن، نویسنده را به بی‌حرمتی متهم کرد؟ این معیار دوگانه نیازمند توضیح است؛ رواج اجتماعی آن، جای دلیل را نمی‌گیرد.

ممکن است خواننده بگوید: «صلاة بر محمد موردی ویژه است، زیرا خود قرآن به آن فرمان داده است.» برای بررسی این ادعا، باید متن کامل احزاب ۳۳:۵۶ را بخوانیم:

«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»

(احزاب ۳۳:۵۶)

ترجمه: «همانا خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلاة می‌کنند. ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او صلاة کنید و بر او سلام گویید.»

در خواندن آیه باید تعبیرها را دقیق نگه داریم: متن «عَلَى النَّبِيِّ» است؛ یعنی «بر پیامبر»، نه «بر رسول». نام «محمد» در این آیه نیامده و از او با عنوان پیامبر یاد شده است؛ با این حال، مرجع این عنوان در سیاق سوره همان محمد است. بنابراین، صرفِ نیامدن نام او نه فرمان ویژه آیه را نفی می‌کند و نه به تنهایی آن را به فرمانی درباره همه پیامبران تبدیل می‌سازد. پرسش اصلی این است: آیا فرمان صلاة بر پیامبر، همان فرمان افزودن عبارتی معین پس از هر بار ذکر نام اوست؟ آیه این دو را برابر نکرده است. ویژه بودن مخاطب فرمان، به خودی خود صورت لفظی، دفعات تکرار و شیوه نگارش را تعیین نمی‌کند.

صلاة بر کسی، در توضیح مفهومی این پژوهش، روی‌آوردنی خیرخواهانه و حرمت‌گذارانه است که درباره خداوند با عنایت و برکت‌رسانی و درباره مؤمنان با دعای خیر و پاسداشت پیامبر توضیح داده می‌شود؛ برای بررسی تفصیلی، بنگرید به «صلوات در قرآن؛ معنای فرمان، جایگاه دعا و حدود الزام».

این فرمان را باید جدی گرفت. نقد یک روایت یا یک رسم مذهبی، مجوز نادیده گرفتن فرمان قرآن نیست. اما آیه نگفته است هر بار نام محمد نوشته یا شنیده شد، باید عبارتی معین تکرار شود. میان اصل فرمان صلاة و تعیین صورت لفظی، دفعات تکرار و الزام نوشتن آن، فاصله‌ای وجود دارد که باید با دلیل پر شود.

خود روایت ترمذی نیز درباره نوشتن عبارتی ثابت پس از نام سخنی ندارد. بنابراین، کسی که از آن دستور نگارشی استخراج می‌کند، چیزی فراتر از الفاظ روایت ادعا کرده است. او باید نشان دهد که چگونه «صلاة نکردن» با «ننوشتن یک جمله در یک موضع» برابر شده است. این دو، یک گزاره نیستند.

ننوشتن آن عبارت در یک سطر، ثابت نمی‌کند که نویسنده برای پیامبر دعا نکرده یا حرمت او را نگاه نداشته است. همان‌گونه که چاپ شدن عبارت نیز به تنهایی اخلاص، محبت یا وفاداری نویسنده به پیام رسول را ثابت نمی‌کند. ممکن است عبارتی از روی عادت تکرار شود؛ ممکن است دعایی آگاهانه و از سر محبت باشد. داوری درباره انسان‌ها به چیزی بیش از شمارش عبارت‌های نوشته‌شده نیاز دارد.

بنابراین، اگر این روایت به قانونی برای سرزنش هر کسی تبدیل شود که پس از ذکر نام محمد عبارت معینی نمی‌گوید یا نمی‌نویسد، باید مبنای این تعمیم بررسی شود. به‌ویژه، بخیل یا بی‌ادب شمردن کسی صرفاً به سبب نام‌بردن مطابق متن قرآن، با این واقعیت روبه‌روست که خود قرآن همان نام را بدون افزوده دعایی آورده است. نمی‌توان این پرسش را با قیدهای اثبات‌نشده یا اتهام به پرسشگر پاسخ داد.

دعای خیر برای پیامبر نه ناپسند است و نه ممنوع. اختلاف بر سر ارزش دعا نیست؛ بر سر تبدیل یک صورت لفظی به معیار قطعی ایمان و ادب است. حفظ حرمت محمد، ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر فرستادگان خدا وظیفه‌ای جدی است؛ اما این حرمت را نمی‌توان تنها در عبارتی پس از نام محصور کرد و سپس نبودن آن عبارت را سند محکومیت انسان‌ها ساخت.

معیار ما قرآن است؛ نه عادتی که از آن وسیله‌ای برای محکوم کردن بندگان خدا ساخته‌اند.