مفاهیم قرآنی · صلوات فرستادن
صلوات در قرآن؛ معنای فرمان، جایگاه دعا و حدود الزام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام آن معبود یگانه؛ فرارحمن، با رحمت فراگیر؛ فرارحیم، با رحمت ویژه.
مقدمه: چرا پس از نام محمد عبارت «صلی الله علیه وسلم» نمینویسیم؟
گاه کافی است نام «محمد» را در نوشتهای بیاوریم و پس از آن عبارت «صلی الله علیه وسلم» را نیفزاییم تا کسانی ما را به گستاخی، بیادبی یا بیاحترامی به پیامبر متهم کنند. شگفت آنکه بسیاری از همین منتقدان، وقتی نام ابراهیم، موسی، عیسی، نوح یا اسماعیل را بدون عبارتی مشابه میبینند، چنین اعتراضی ندارند. گویی احترام به یکی از فرستادگان خدا با شمار کلماتی سنجیده میشود که پس از نام او میآوریم، اما همین معیار درباره دیگر فرستادگان ضرورتی ندارد.
ما به دو دلیل از افزودن خودکار این عبارت پس از نام پیامبران پرهیز میکنیم. دلیل نخست آن است که با متن قرآن سروکار داریم و الگوی نگارش ما خود قرآن است. قرآن نام پیامبران را بارها آورده، با احترام از آنان سخن گفته و در مواردی بر آنان سلام فرستاده است؛ اما پس از هر بار ذکر نامشان عبارت ثابتی را تکرار نکرده است. اگر ذکر نام «محمد» بدون افزودن چند کلمه بیاحترامی باشد، باید توضیح داد که چرا در خود قرآن نیز نام او بدون این افزودهها آمده است. آیا ادب ما قرار است از الگوی کتاب خدا سختگیرانهتر باشد؟
دلیل دوم، پرهیز آگاهانه از تبعیض میان پیامبران است. قرآن مؤمنان را به ایمان آوردن به همه فرستادگان فرا میخواند و از زبان آنان میگوید که میان رسولان خدا فرق نمیگذارند. ما نیز نمیخواهیم رسم رایجی را تکرار کنیم که در آن نام یک پیامبر با حساسیتی ویژه پاس داشته میشود و یادکرد دیگر پیامبران از همان احترام برخوردار نیست. این انتخاب، انکار جایگاه محمد نیست؛ اعتراض به معیاری دوگانه است که جامعه ساخته و گاه با آن دیگران را محکوم میکند.
با این همه، مشکل اصلی حتی این تبعیض هم نیست. پرسش عمیقتر درباره معنای خود «صلاة» است. آیه مشهور احزاب میگوید خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلاة میکنند و از مؤمنان نیز میخواهد بر او صلاة کنند. آیا این آیه فرمان داده است هر بار نام محمد نوشته یا شنیده شد، عبارتی معین خوانده شود؟ آیا «صلاة کردن» در هر سه مورد ـ خداوند، فرشتگان و مؤمنان ـ یک عمل لفظی واحد است؟ اگر چنین باشد، باید بپرسیم: آیا پروردگار بر عرش نشسته و پیوسته عبارتی مانند «اللهم صل على محمد و آل محمد» را تکرار میکند؟ مگر خداوند از خودش درخواست میکند که بر بندهاش صلاة کند؟ سبحان الله و تعالی عما یصفون؛ سبحان الله عما یقولون!
این پرسش را برای نسبت دادن چنین تصور ناروایی به همه مسلمانان یا مفسران پیشین مطرح نمیکنیم. برعکس، خواهیم دید که شماری از مفسران قدیم، میان فعل خداوند و نیایش انسان تفاوت میگذاشتند. پرسش ما متوجه خوانشی است که تفاوت فاعلها و سیاق آیات را نادیده میگیرد، صلاة را تنها به خواندن یک جمله فرو میکاهد و سپس همان جمله را معیار ادب و دینداری دیگران قرار میدهد. برای داوری درباره این ادعا، باید از خود قرآن آغاز کنیم.
۱. قرآن پیامبران را چگونه یاد میکند؟
قرآن هنگامی که از محمد نام میبرد، معمولا او را با همان نام و وصف رسالت معرفی میکند. برای نمونه میفرماید:
«مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا»
(احزاب ۳۳:۴۰)
ترجمه: «محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست، بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خداوند به هر چیزی داناست.»
نام محمد در آلعمران ۳:۱۴۴، محمد ۴۷:۲ و فتح ۴۸:۲۹ نیز بدون عبارت دعایی ثابتی پس از آن آمده است. این واقعیت را نباید با بیاحترامی به پیامبر اشتباه گرفت. قرآن از منزلت رسالت و مسئولیت پیامبر سخن میگوید و برای نشان دادن این احترام، خود را موظف نمیبیند پس از هر بار نام بردن از او جملهای یکسان بیاورد.
درباره دیگر پیامبران نیز چنین است. با این حال، قرآن سلام بر پیامبران را از یاد نبرده است. در صافات، پس از یادکرد نوح، ابراهیم، موسی و هارون و الیاس، سلامهایی آمده است (صافات ۳۷:۷۹، صافات ۳۷:۱۰۹، صافات ۳۷:۱۲۰ و صافات ۳۷:۱۳۰) و در پایان میفرماید:
«وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ»
(صافات ۳۷:۱۸۱)
ترجمه: «و سلام بر فرستادگان.»
پس سخن ما آن نیست که قرآن هر گونه دعا، سلام و بزرگداشت پیامبران را کنار گذاشته است. برعکس، خودش چنین کرده؛ اما بزرگداشت را در یک عبارت ثابت که پس از هر نام تکرار شود محصور نکرده و سلام را به یک فرستاده اختصاص نداده است.
اصل روشنتر را در بقره میخوانیم:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ»
(بقره ۲:۲۸۵)
ترجمه: «رسول به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان نیز؛ همه به خداوند، فرشتگانش، کتابهایش و فرستادگانش ایمان آوردهاند. میان هیچیک از فرستادگان او فرق نمیگذاریم و گفتند: شنیدیم و فرمان بردیم؛ پروردگارا، آمرزش تو را میخواهیم و بازگشت به سوی توست.»
همین اصل در بقره ۲:۱۳۶ و آلعمران ۳:۸۴ نیز تکرار شده و نساء ۴:۱۵۲ از کسانی ستایش میکند که به خدا و فرستادگانش ایمان میآورند و میان آنان تبعیض روا نمیدارند. البته قرآن در بقره ۲:۲۵۳ از برتری یافتن برخی رسولان در بعضی مراتب و مأموریتها نیز سخن میگوید. پس «فرق نگذاشتن» به معنای انکار تفاوت مسئولیتها و جایگاههای آنان نیست؛ معنایش آن است که مؤمن نمیتواند به دلخواه بعضی را بپذیرد و بعضی را کنار بگذارد یا حرمت یکی را با کوچک شمردن دیگری پاس بدارد.
از همین رو، ما وقتی نام پیامبران را مینویسیم، به اصل قرآنی احترام به همه آنان وفادار میمانیم. کسی میتواند از سر محبت درباره محمد دعا کند و درباره ابراهیم و موسی نیز دعای خیر بگوید. آنچه حق ندارد، این است که افزودن یک عبارت اختیاری به نام یکی را محک ایمان و ادب قرار دهد و کسی را که مطابق همان رسم نمینویسد، متهم به اهانت کند.
این انتخاب نگارشی به معنای آن نیست که هر تفاوتی در شیوه بزرگداشت پیامبران، خودبهخود تبعیض نارواست. آنچه نقد میکنیم، کوچک شمردن دیگر فرستادگان یا تبدیل یک شیوه خاصِ احترام به معیار محکوم کردن دیگران است. همچنین نامبردن ساده در قرآن، به تنهایی همه وظایف مؤمنان را تعیین نمیکند؛ اما نشان میدهد که خودِ نام، بدون افزوده دعایی، حامل اهانت نیست. برای نسبت دادن اهانت به یک نوشته، باید به معنا، قصدِ آشکارشده و بافت آن توجه کرد.
۲. احزاب ۳۳:۵۶ دقیقا چه فرمان میدهد؟
آیهای که بیشتر برای الزام صلوات لفظی به آن استناد میشود، چنین است:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»
(احزاب ۳۳:۵۶)
ترجمه: «همانا خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلاة میکنند. ای کسانی که ایمان آوردهاید، شما نیز بر او صلاة کنید و بر او سلام گویید.»
نخست باید به خود عبارت توجه کنیم. خداوند نگفته است «هرگاه نام پیامبر را شنیدید، این جمله را بخوانید» و عبارتی مانند «اللهم صل على محمد» را نیز در آیه قرار نداده است. فعل «يُصَلُّونَ» برای خداوند و فرشتگان آمده و به دنبال آن فعل امر «صَلُّوا» خطاب به مؤمنان است. اینها فعلاند؛ از کاری سخن میگویند که فاعلی انجام میدهد. «صلاة» در زبان عربی مصدر «صَلَّى» است و «صلوات» جمع «صلاة». پس اینکه در فارسی میگوییم «صلوات فرستادن»، خود یک تعبیر رایج فارسی است؛ در متن عربی این آیه، فعلی به معنای فرستادن عبارت یا بستهای از کلمات نیامده است.
البته از فعل بودن «صَلُّوا» به تنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که هیچ سخن یا دعایی در کار نیست. دعا نیز یک فعل است و با زبان انجام میشود. نکته دقیقتر آن است که قرآن در این آیه، خود صلاة کردن را فرمان داده است، نه تکرار صورت لفظی معینی را پس از هر بار ذکر نام پیامبر. اگر کسی مدعی است آیه به همین رسم اجباری نوشتن یا گفتن اشاره دارد، باید فاصله میان الفاظ آیه و این حکم را با دلیل پر کند.
نکته دوم، تفاوت فاعلهاست. آیه یک فعل را به خداوند، فرشتگان و مؤمنان نسبت داده است. اما آیا یکسان بودن فعل در جمله، به معنای یکسان بودن چگونگی انجام آن است؟ وقتی خداوند بر پیامبر صلاة میکند، این فعل نمیتواند از جنس درخواست بنده از قدرتی برتر باشد. خداوند از موجودی دیگر نمیخواهد که رحمتش را بر پیامبر فرو فرستد. بنابراین، نمیتوان گفت معنای آیه برای هر سه فاعل تنها بر زبان آوردن یک دعای مشخص است.
اگر بنا باشد این واژه در هر سه جایگاه به یک جمله تبدیل شود، پرسش آغاز مقاله دوباره بازمیگردد: آیا باید تصور کنیم خداوند نیز همان جملهای را میخواند که ما میخوانیم و با گفتن «اللهم صل...» از خود چیزی میطلبد؟ چنین نتیجهای نشان میدهد که تعریف لفظمحور و یکسانساز ما دچار اشکال شده است، نه اینکه در فعل پروردگار تناقضی وجود داشته باشد. سخن خداوند را باید از زبان و سیاق خودش فهمید، نه از عادتی که بعدها در زبان ما رایج شده است.
از این تفاوت نباید نتیجهای بیش از اندازه گرفت. اینکه خداوند مانند بنده دعا نمیکند، به خودی خود ثابت نمیکند که صلاة مؤمنان نمیتواند دعا باشد. تفاوت فاعلها، یکسان گرفتن کیفیت فعل را رد میکند؛ اما برای شناخت وظیفه مؤمن باید جداگانه به خطاب آیه و شواهد مربوط به او توجه کرد. استدلال ما نیز برای نقد الزام نوشتاری، وابسته به نفی دعا نیست: حتی اگر صلاة مؤمنان را در این آیه دعا بدانیم، تعیین عبارت انحصاری، زمان تکرار و ضرورت ثبت آن پس از هر نام، همچنان دلیل جداگانه میخواهد.
۳. صلاة خداوند، فرشتگان و مؤمنان؛ یک واژه، جایگاههای متفاوت
خود سوره احزاب پیش از آیه ۵۶، نمونه مهم دیگری از صلاة الهی در اختیار ما میگذارد:
«هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا»
(احزاب ۳۳:۴۳)
ترجمه: «اوست که بر شما صلاة میکند و فرشتگانش نیز، تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد؛ و او نسبت به مؤمنان مهربان است.»
در این آیه، موضوع صلاة خداوند فقط شخص پیامبر نیست؛ مؤمنان نیز مخاطب آناند. افزون بر این، آیه اثر این فعل را بیان میکند: بیرون آوردن از تاریکیها به سوی نور. پس صلاة الهی را نمیتوان در صدایی که تنها تکرار میشود خلاصه کرد. از فعل و عنایتی سخن میرود که با هدایت و رحمت پیوند دارد. البته آیه همه چگونگی این فعل الهی را توضیح نداده است و ما نیز نباید آنچه را نمیدانیم با تصویرپردازیهای دلخواه پر کنیم.
در بقره نیز میخوانیم:
«أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»
(بقره ۲:۱۵۷)
ترجمه: «آناناند که از سوی پروردگارشان صلوات و رحمتی بر آنان است؛ و آنان همان هدایتیافتگاناند.»
این آیه در ادامه سخن از صبر و ایستادگی در برابر آزمونها آمده است. صلوات پروردگار بر چنین بندگانی قرار میگیرد و رحمت نیز در کنار آن ذکر میشود. کنار هم آمدن «صلوات» و «رحمت»، پیوند این دو را نشان میدهد، اما دلیل نمیشود آنها را بیهیچ تفاوتی مترادف بدانیم. آنچه برای بحث ما اهمیت دارد، گستردگی میدان این واژه است: خداوند نه فقط بر پیامبر، بلکه بر مؤمنانی که در راه حق پایدار میمانند نیز صلاة میکند.
در نور نیز افق واژه از عبادت متعارف انسان فراتر میرود:
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ»
(نور ۲۴:۴۱)
ترجمه: «آیا ندیدهای که هر کس در آسمانها و زمین است و پرندگان در حالی که بال گشودهاند، برای خدا تسبیح میکنند؟ هر یک صلاة و تسبیح خود را دانسته است و خداوند به آنچه انجام میدهند داناست.»
پرندگان نیز صلاة دارند، اما نه به این معنا که عبارتهای عربی ما را بر زبان میآورند. همین آیه هشدار میدهد که نباید همه کاربردهای صلاة را با قالب گفتار و بدن خود اندازه بگیریم. چگونگی صلاة آنان برای ما به تفصیل بیان نشده و نیازی نیست برای توضیح آن نظریهای بیدلیل بسازیم.
فرشتگان در احزاب ۳۳:۴۳ و ۳۳:۵۶ همراه فعل صلاة آمدهاند. درباره آنان میتوان از همراهی در خیرخواهی و دعای آنان سخن گفت؛ قرآن در غافر ۴۰:۷ نیز از استغفار فرشتگان برای مؤمنان خبر میدهد. اما همنشینی این آیات به ما اجازه نمیدهد کار فرشتگان را بیکموکاست همان کار خداوند بدانیم. در مورد خداوند سخن از عنایت و هدایت اوست؛ در مورد فرشتگان از کاری متناسب با مقام بندگی آنان؛ و در مورد مؤمنان، از وظیفهای که باید در اندیشه، گفتار و کردارشان آشکار شود.
در اینجا بهتر است به جای اصرار بر یافتن یک ترجمه فارسی که برای همه موارد یکسان باشد، نخست این نسبتهای متفاوت را بشناسیم. «رحمت»، «ستایش»، «برکت»، «دعا»، «توجه» و «پشتیبانی» ممکن است در توضیح بعضی کاربردها نقش داشته باشند؛ اما هیچکدام را نباید بدون بررسی، معنای قطعی تمام آیات شمرد. حتی تعبیر «پیوند» نیز اگر به کار رود، جمعبندی مفهومی ماست، نه اثبات یک ریشهشناسی تاریخی یا ترجمه مکانیکی هر مورد.
۴. وقتی پیامبر بر دیگران صلاة میکند، چه رخ میدهد؟
در سوره توبه فرمان دیگری آمده است که برای فهم «صلاة بر کسی» بسیار مهم است:
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
(توبه ۹:۱۰۳)
ترجمه: «از اموال آنان صدقهای بگیر تا با آن پاکشان سازی و رشدشان دهی، و بر آنان صلاة کن؛ همانا صلاة تو برای آنان مایه آرامش است، و خداوند شنوا و داناست.»
در این آیه، پیامبر مأمور است بر گروهی از مردم صلاة کند. آیه حتی اثر آن را نیز بیان میکند: «إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ»؛ صلاة تو برایشان مایه آرامش است. در اینجا سخن از رابطهای زنده میان پیامبر و مردمی است که در مسیر پاکی و رشد قرار میگیرند. دعا و طلب خیر برای آنان، معنایی روشن و متناسب با این فرمان دارد. اما آیه نمیگوید پیامبر باید هر بار که نام یکی از آنان برده شد، جملهای ثابت را پس از نامش تکرار کند. صلاة در این سیاق متوجه خود انسانها و مایه آرامش آنان است، نه نشانهای نوشتاری که بتوان با افزودنش به نام اشخاص، مسئولیت را پایانیافته شمرد.
در همان سوره میخوانیم:
«وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»
(توبه ۹:۹۹)
ترجمه: «و از بادیهنشینان کسانی هستند که به خداوند و روز واپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق میکنند وسیله نزدیکی به خداوند و صلوات رسول میدانند. آگاه باشید که آن برایشان مایه نزدیکی است؛ خداوند به زودی آنان را در رحمت خود درآورد؛ همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.»
«صلوات رسول» در این آیه در کنار تقرب به خدا آمده و پایان آیه از رحمت پروردگار سخن میگوید. این پیوند با فهم صلاة پیامبر به عنوان دعا و خیرخواهی برای دیگران سازگار است. در مقابل، توبه ۹:۸۴ از صلاة بر گروهی از درگذشتگان نهی میکند:
«وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ»
(توبه ۹:۸۴)
ترجمه: «و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است صلاة نکن و بر قبرش نایست؛ آنان به خداوند و رسولش کفر ورزیدند و در حالی مردند که از فرمان بیرون بودند.»
این آیه در سیاق خاص خود، صلاة بر درگذشته و ایستادن بر قبر او را مطرح میکند. بنابراین، حتی وقتی فاعل صلاة خود پیامبر است، کیفیت و موضوع عمل با سیاق شناخته میشود. از کنار هم گذاشتن این سه آیه نمیتوان یک تعریف لفظی یکسان ساخت که هر جا «صَلَّى عَلَى» آمد، فقط به معنای خواندن چند واژه پس از ذکر یک نام باشد. آنچه میتوان با اطمینان گفت، این است که صلاة بر دیگری در این موارد با نیایش، خیرخواهی و عنایت به او پیوند دارد؛ نه اینکه آیه یک رمز زبانی مستقل از معنای آن رابطه وضع کرده باشد.
نکته مهمتر آن است که در توبه ۹:۱۰۳، خود قرآن صلاة پیامبر را برای مردم مایه آرامش میداند؛ همان مردمی که گاهی در بحثهای مذهبی، نام و منزلتشان زیر سایه القاب و عبارات رسمی نادیده گرفته میشود. اگر قرار است از صلاة سخن بگوییم، نخست باید ببینیم این عمل برای کسی که بر او صلاة میشود چه معنا و اثری دارد.
از مجموع این کاربردها میتوان یک توضیح مفهومی، نه یک تعریف ریشهشناختیِ اثباتشده، پیشنهاد کرد: «صلاة بر کسی» رویآوردنی خیرخواهانه و حرمتگذارانه به سوی اوست که حقیقت و اثر آن با مقام فاعل و موقعیت سخن روشن میشود. درباره خداوند، سخن از عنایت و بخشایش و هدایت اوست؛ درباره فرشتگان، از کاری متناسب با مقام بندگی آنان که دعا و استغفار از نمونههای قرآنی آن است؛ درباره پیامبر، از نیایشی که برای مردم آرامش میآورد؛ و درباره مؤمنان، دستکم از دعای خیر و پاسداشت پیامبری که به او ایمان دارند. این توضیح، نه ادعای آن است که همه این افعال کیفیتی یکسان دارند و نه اینکه در فرهنگ عربی واژه «صلاة» در هر کاربرد تنها همین یک معنای انتزاعی را داشته است. معنای دقیق را باید از سیاق هر آیه به دست آورد.
در نتیجه، صلوات چیزی نیست که مانند نامه یا بستهای از الفاظ از نقطهای به نقطه دیگر فرستاده شود. «صلوات» در اصل جمع «صلاة» است و «صَلُّوا» فرمان به انجام فعل. دعای لفظی میتواند صورتی واقعی از این کنش باشد؛ اما هیچ دلیل زبانی نداریم که همه حقیقت آن را به همان صورت محدود کنیم. این همان تفاوتی است که در خواندن احزاب ۳۳:۵۶ نباید از نظر دور بماند.
۵. آیا «صَلُّوا عَلَيْهِ» تنها فرمان تکرار یک دعاست؟
دو ادعا را باید از هم جدا کرد. نخست اینکه مؤمن میتواند برای پیامبر از خداوند خیر، رحمت و برکت بخواهد. این کار نه مخالف قرآن است و نه بیمعنا. دعای «اللهم صل على محمد» نیز به روشنی خطاب به خداوند است؛ یعنی دعا کننده از خدا میخواهد بر محمد صلاة کند. این درخواست با ادعای اینکه خود خداوند همان جمله را بر زبان میآورد تفاوت دارد. کسی که چنین دعایی میکند، لزوما درباره فعل خداوند دچار آن تصور نادرست نشده است.
ادعای دوم اما چیز دیگری است: اینکه فرمان «صَلُّوا عَلَيْهِ» صرفا به خواندن یک عبارت فروکاسته شود و هر بار نوشتن نام محمد بدون افزودن همان عبارت، نشانه بیادبی یا نافرمانی خدا شمرده شود. این ادعا از الفاظ احزاب ۳۳:۵۶ به دست نمیآید. آیه نگفته است «هرگاه نام او را شنیدید» یا «پس از نوشتن نام او چنین بنویسید»؛ همچنین شمار تکرار، قالب ثابت عبارت و حکم کسی را که هنگام ذکر نام، آن را بر زبان نیاورد تعیین نکرده است. فرمانی که درباره صلاة بر پیامبر آمده را نمیتوان بدون دلیل به یک دستور ویرایشی برای همه کتابها، نامهها و گفتوگوها تبدیل کرد.
حتی درباره بخش دوم آیه، یعنی «وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»، باید دقت کرد. «سلام» و «تسلیم» در زبان عربی با یک خانواده واژگانی پیوند دارند، اما این پیوند به ما اجازه نمیدهد بدون توجه به ساختار و سیاق، یکی را تنها معنای ممکن بدانیم. میتوان از سلام و تحیت سخن گفت؛ میتوان نسبت تسلیم با پذیرش فرمان و جایگاه پیامبر را نیز بررسی کرد. آنچه روشن است، این است که قرآن در این آیه یک فرمان معنادار خطاب به مؤمنان صادر کرده، نه صرفا نشانهای برای گذاشتن پس از یک اسم.
بافت خود سوره احزاب را نیز نباید کنار گذاشت. در آیات پیرامون این فرمان، از حرمت خانه پیامبر، آزار نرساندن به او و مسئولیت مؤمنان در برخورد با وی سخن میرود. اندکی پس از فرمان صلاة، قرآن میفرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»
(احزاب ۳۳:۵۷)
ترجمه: «همانا کسانی که خداوند و رسول او را آزار میرسانند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت از رحمت دور کرده و برایشان عذابی خوارکننده آماده ساخته است.»
این همجواری به ما هشدار میدهد که احترام به پیامبر را نباید از رفتار مؤمنان جدا کنیم. در زمان حضور او، احترام تنها بر زبان آوردن عبارتهای ستایشآمیز نبود؛ آزار نرساندن، رعایت حرمت او و پذیرفتن مسئولیت در برابر پیام الهی نیز مطرح بود. امروز نیز پاسداشت رسالت او نمیتواند با تحریف پیامش، نسبت دادن حکم بیدلیل به او، یا استفاده از نامش برای تحقیر دیگران سازگار باشد. البته این نکات، ترجمه لغوی «صلاة» به «حمایت سیاسی» یا «اجرای حکومتی» نیستند؛ آثار و مسئولیتهاییاند که از خواندن آیات در کنار یکدیگر روشن میشوند.
اگر کسی بر یک دعای لفظی تکیه کند و این مسئولیتها را فراموش نماید، آیا حقیقت احترام را پاس داشته است؟ و اگر انسانی نام محمد را بدون عبارت قراردادی بنویسد، اما پیام قرآن را با دقت نقل کند و به دیگر پیامبران نیز احترام گذارد، با کدام آیه میتوان او را گستاخ نامید؟ سؤال ما همین است. احترام به رسول نباید از فرمان خداوند جدا و به اختیار نگهبانان آداب مذهبی سپرده شود.
۶. مفسران نخستین چگونه صلاة خداوند را فهمیدهاند؟
برای داوری درباره تاریخ تفسیر، باید منصف بود. نمیتوان گفت همه مفسران پیشین از این پرسش غافل بودند که وقتی خداوند بر پیامبر صلاة میکند، معنای آن چیست. در تفسیری که به مقاتل بن سلیمان، از مفسران سده دوم هجری، منسوب است، میان صلاة پروردگار و صلاة فرشتگان فرق گذاشته شده است: صلاة خداوند با مغفرت و صلاة فرشتگان با استغفار توضیح داده میشود. همین تفسیر فرمان مؤمنان را نیز به طلب آمرزش برای پیامبر نزدیک میکند. پس دستکم در این سنت تفسیری، کسی نمیگوید خداوند مانند یک بنده از قدرتی بالاتر درخواست میکند.
از ابوالعالیه نیز توضیحی نقل شده که صلاة خداوند را ستایش پیامبر نزد فرشتگان و صلاة فرشتگان را دعا میداند. در تفسیر طبری، فعل «يُصَلُّونَ» با برکترسانی توضیح داده شده و این احتمال نیز آمده است که صلاة خداوند رحمت او باشد، در حالی که فرشتگان برای پیامبر دعا و استغفار میکنند. طبری هنگام توضیح فرمان مؤمنان، آن را با دعا برای پیامبر و تحیت او پیوند میدهد.
این نمونهها نشان میدهند که تفاوت فعل خداوند با فعل بندگان برای برخی از مفسران قدیم مسئلهای شناختهشده بوده است. بنابراین، نقد ما نباید بر این ادعای نادرست بنا شود که آنان همگی خداوند را در حال تکرار عبارت «اللهم صل» تصور میکردند. چنین نسبتی نه منصفانه است و نه برای اثبات نظر ما ضرورتی دارد.
اما درست در همین جا، پرسش اصلی مقاله قوت میگیرد. اگر مفسران قدیم نیز فهمیده بودند که صلاة یکسان در همه فاعلها انجام نمیشود، چرا باید امروز از یک مؤمن انتظار داشت که معنای فرمان را تنها در افزودن عبارت ثابتی به نام محمد خلاصه کند؟ تفاوتی که در فهم خود واژه پذیرفته میشود، نباید هنگام صدور حکم درباره مردم ناپدید گردد. ممکن است کسی صلاة مؤمنان را دعا بداند؛ این برداشت با ساختار آیه قابل بحث است. ولی از «برای پیامبر دعا کنید» تا «هر بار که نامش را مینویسید، موظفید شکل خاصی از دعا را بلافاصله ثبت کنید وگرنه بیادبید» فاصله وجود دارد. کدام آیه این فاصله را پر میکند؟
نقلهای تاریخی درباره صورت دعا را هم نباید پنهان کرد. در مجموعههای حدیثی، روایتهایی آمده که در پاسخ به پرسش درباره چگونگی صلاة بر پیامبر، عبارتهایی با مضمون «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد ... كما صليت على آل إبراهيم» را نقل میکنند. این شواهد نشان میدهند که دعا با این صورت در سنت مسلمانان جایگاهی کهن دارد. جالب آنکه خود این عبارت نیز نام ابراهیم و خاندان او را در کنار محمد و خاندانش میآورد؛ پس حتی در این سنت لفظی، یادکرد پیامبران پیشین از میان نرفته است.
وجود چنین روایتهایی برای شناخت تاریخ دعا و شیوه مسلمانان اهمیت دارد. با این حال، مقاله حاضر احادیث را مرجع مستقل تشریع قرار نمیدهد. روایتِ یک شیوه دعا با اثبات اینکه هر نویسنده باید پس از هر بار ذکر نام پیامبر آن را بنویسد، یک چیز نیست. به همین دلیل، حتی میان فقیهانِ استنادکننده به حدیث نیز درباره درجه الزام اختلاف پدید آمده است: گروهی اصل صلاة بر پیامبر را واجب دانستهاند، گروهی درباره تکرار آن در یک مجلس سخن گفتهاند، گروهی آن را هنگام هر بار ذکر نام لازم شمردهاند و گروهی میان وجوب و استحباب در موقعیتهای مختلف فرق گذاشتهاند. این اختلاف بهتنهایی نادرستی هیچیک از دیدگاهها را ثابت نمیکند؛ اما نشان میدهد تعیین زمان و میزان تکرار، مرحلهای از استنباط است که باید دلیل آن جداگانه بررسی شود، نه اینکه عین عبارت آیه معرفی گردد.
پس مسئله تاریخی نه انکار قدمت دعاست و نه نادیده گرفتن کوشش مفسران. مسئله آن است که تفسیر یک واژه، نقل یک دعای رایج و وضع تکلیف الزامآور برای همه نویسندگان و گویندگان، سه کار متفاوتاند. هیچکدام را نباید بیدلیل به جای دیگری نشاند.
روایت ترمذی در برابر پرسش از تلاوت قرآن و معیار احترام
در اینجا باید یکی از دلیلهای اصلی طرف مقابل را نیز صریح بررسی کرد. در جامع ترمذی، روایتی به پیامبر نسبت داده شده است: «الْبَخِيلُ الَّذِي مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ»؛ یعنی «بخیل کسی است که نزد او یاد شوم و بر من صلاة نکند» (ترمذی، حدیث ۳۵۴۶). پس مدافعان الزام، تنها به رسم جامعه استناد نمیکنند؛ روایتی را نیز دلیل میآورند که میان یاد شدن نام پیامبر و نکوهش ترک صلاة پیوند میگذارد. نقد این دیدگاه باید با همین دلیل روبهرو شود، نه اینکه وجود آن را نادیده بگیرد.
اکنون پرسش روشن است: قرآن نام محمد را در آلعمران ۳:۱۴۴، احزاب ۳۳:۴۰، محمد ۴۷:۲ و فتح ۴۸:۲۹ آورده است. اگر کسی همین آیات را چنانکه نازل شدهاند بخواند و عبارت دعایی دیگری بر تلاوت خود نیفزاید، آیا صرف این کار برای آنکه او یا شنوندهاش را «بخیل» بنامیم کافی است؟ در خود این آیات، پس از نام محمد عبارت «صلی الله علیه وسلم» نیامده است. اگر از روایت چنین نتیجه بگیریم که تلاوت وفادارانه این آیات، بدون افزودن عبارتی بیرون از متن، به خودی خود نشانه بخل یا بیحرمتی است، این نتیجه با الگوی یادکرد قرآن ناسازگار میشود. نقد ما متوجه همین تبدیل یک برداشت از روایت به معیار محکوم کردن خواننده قرآن است.
با این حال، برای منصفانه بودن استدلال باید پاسخ احتمالی مخالف را هم دید. او میتواند بگوید دعا لازم نیست جزئی از متن تلاوت شود و میتوان آن را جداگانه به جا آورد؛ همچنین نبودن دعا در سخن خدا، به تنهایی وظیفهای را که خطاب به مؤمنان است نفی نمیکند. از این رو، صرفِ نبودن عبارت پس از نام محمد در قرآن، برای اثبات تعارض قطعی همه برداشتهای این روایت با قرآن کافی نیست. اما همین پاسخ، ادعای الزامِ درج عبارت در هر موضع را محدود میکند: از روی سطرهای یک نوشته یا متن یک تلاوت نمیتوان فهمید که شخص هیچ دعایی نکرده است. ننوشتن دعا، دعا نکردن و بیاحترامی کردن، سه داوری متفاوتاند و هیچیک بیدلیل از دیگری به دست نمیآید.
پرسش دوم به معیار احترام برمیگردد. قرآن ایمان به همه رسولان و پرهیز از پذیرفتن بعضی و کنار گذاشتن بعضی دیگر را مطرح میکند (بقره ۲:۲۸۵). اگر کسی از این روایت معیاری بسازد که نام بردن ساده از محمد را بیحرمتی بداند، اما همان شیوه را درباره ابراهیم و موسی و عیسی بیاشکال بشمارد، باید توضیح دهد که چرا یک رفتار نگارشی در یک مورد نشانه تحقیر است و در موارد دیگر نیست. به نظر ما، چنین کاربردی از روایت به معیاری دوگانه برای داوری درباره احترام میانجامد. با این همه، فرمان ویژه احزاب ۳۳:۵۶ را نیز نمیتوان نادیده گرفت: احترام ویژه به یک رسول، به خودی خود انکار یا تحقیر دیگر رسولان نیست. اشکال زمانی پدید میآید که از آن، مجوز کوچک شمردن دیگران یا اتهام بیدلیل به مؤمنان ساخته شود. روایت به تنهایی نمیگوید به دیگر پیامبران احترام نگذارید؛ پس نقد تبعیض باید متوجه نتیجهای باشد که عملاً از آن گرفته میشود، نه عبارتی که در آن وجود ندارد.
بنابراین، اعتراض ما تنها این نیست که یک عبارت در قرآن نیامده است. مسئله این است که برای محکوم کردن انسانها، باید دلیلِ حکم، حدودِ آن و تحققِ موضوعِ آن روشن باشد. حتی برای کسی که این روایت را حجت میداند، از نکوهش ترک صلاة نمیتوان بیواسطه وجوب چاپ یک عبارت ثابت را پس از هر نام و سپس بخل یا اهانت نویسنده را نتیجه گرفت. پژوهش حاضر نیز با مبنای قرآنی خود، چنین الزام و اتهامی را از صرف این روایت نمیپذیرد؛ بیآنکه دعا برای پیامبر را نفی کند یا از روی یک اختلاف نگارشی درباره نیت انسانها حکم دهد.
۷. تاریخ چه میگوید؟ عبارتی کهن، اما نه همراه همیشگی هر نام
بررسی نوشتههای نخستین اسلامی، این بحث را از حد حدس و گمان بیرون میآورد. یکی از روشنترین شاهدها، کتیبههای قبةالصخره در بیتالمقدس است که به سال ۷۲ هجری، برابر با حدود ۶۹۱ تا ۶۹۲ میلادی، بازمیگردند. در این کتیبهها نام محمد همراه دعا برای او آمده و خود آیه احزاب ۳۳:۵۶ نیز نقل شده است. پس نمیتوان ادعا کرد عبارتهای دعایی در ستایش پیامبر تنها در سدههای متأخر اختراع شدهاند. کاربرد آنها دستکم در یکی از مهمترین بناهای سده نخست هجری ثبت شده است.
اما همین کتیبهها نکتهای دیگر نیز دارند که برای بحث تبعیض میان پیامبران بسیار مهم است. در بخش دیگری از نوشتههای همان بنا، درباره عیسی بن مریم دعایی آمده با این مضمون: «اللهم صل على رسولك وعبدك عيسى ابن مريم»؛ یعنی «خداوندا، بر فرستاده و بندهات عیسی بن مریم صلاة کن». این شاهد تاریخی بهتنهایی معنای همه آیات صلاة را تعیین نمیکند و برای هیچکس تکلیف شرعی تازه نمیسازد؛ اما نشان میدهد که در یادمان اسلامیِ همان دوره، دعا و صلاة نه فقط درباره محمد، بلکه درباره عیسی نیز به کار میرفته است. این واقعیت با رسم دوگانهای که امروز تنها یک نام را سزاوار چنین حساسیتی میشمارد، قابل تأمل است.
از سوی دیگر، بر سکههای رسمی دوره اموی نیز نام محمد دیده میشود، اما نه همیشه همراه همان عبارت دعایی. برای نمونه، بر دینار طلای سال ۷۷ هجری عبارت «محمد رسول الله» و ادامهای از اعلام رسالت او آمده، بیآنکه پس از نامش «صلی الله علیه وسلم» درج شده باشد. این دو شاهد با فاصله زمانی اندک در یک دوره تاریخی قرار دارند: در یک نوشته عمومی، عبارت دعا آمده و در نوشته رسمی دیگر، نیامده است. از این تفاوت نباید بهشتاب نتیجه گرفت که سازندگان سکه دعا نمیکردند، یا صاحبان کتیبه عبادت بیشتری داشتند. فقط روشن میشود که وجود این عبارت، شرط همیشگیِ ثبت نام محمد در همه نوشتههای رسمی مسلمانان نبوده است.
درباره نسخههای خطی نیز شواهد قابل بررسی داریم. در نسخهای از «سنن دارمی» که در سال ۶۳۴ هجری کتابت شده، در بعضی جاها پس از ذکر پیامبر عبارت «صلی الله علیه وسلم» در متن اصلی نیامده و خواننده یا مقابلهکنندهای بعدا آن را در حاشیه افزوده است. بررسی برگهای معین این نسخه، از جمله برگهای ۱۸ و ۲۶ و ۲۷، این افزودهها را نشان میدهد. این نسخه البته متعلق به سده هفتم هجری است، نه صدر اسلام؛ پس نباید تاریخ آن را با کتیبههای سال ۷۲ یکی گرفت. اهمیتش در چیز دیگری است: حتی در سنت نسخهنویسی کتابهای حدیث، تکرار عبارت پس از هر بار نام بردن از پیامبر در همه مواضع یکسان اجرا نشده و گاه بعدا به متن افزوده شده است.
همین نمونه نسخهشناختی نشان میدهد که حضور عبارت دعایی در متن و حاشیه یک نسخه نیز میتواند یکدست نباشد؛ ادعایی گستردهتر درباره پایاننوشت نسخهها به شواهد جداگانه نیاز دارد. این تفاوتها را نباید دلیلی بر بیاحترامی کاتبان به پیامبر دانست. نسخهنویس ممکن است دعا را در آغاز کتاب آورده باشد، در پایان افزوده باشد، هنگام چند بار تکرار نام از تکرار آن صرف نظر کرده باشد، یا کاتب بعدی همان عبارت را در حاشیه تکمیل کرده باشد. تاریخ نوشتار همیشه از یک قرارداد تغییرناپذیر پیروی نکرده است.
در بررسی سنگقبرها و سنگنوشتههای نخستین نیز باید همین دقت را رعایت کرد. وجود گزارشهایی درباره کاربرد عبارت دعا در دهههای آغازین هجری، تا زمانی که تاریخ، متن و محل یک سنگنوشته مشخص روشن نباشد، مجوز نقل یک تاریخ قطعی نیست. خوشبختانه برای اثبات کهن بودن این دعا نیازی به چنین حدسی نداریم؛ کتیبههای تاریخدار سال ۷۲ هجری خود شاهدی روشناند. بنابراین، دو ادعا را همزمان میپذیریم: عبارت «صلی الله علیه وسلم» تازهساخته روزگار ما نیست؛ و قدمت آن ثابت نمیکند که نوشتنش پس از هر بار ذکر نام محمد، فرمانی الزامآور از جانب خداوند است.
این نتیجه، اصل اختلاف میان «رواج تاریخی» و «وجوب الهی» را نشان میدهد. یک عبارت میتواند بسیار کهن، محترم، زیبا و رایج باشد؛ اما برای محکوم کردن کسی که آن را در موقعیتی نمینویسد، دلیل دیگری لازم است. سنگنوشته، سکه یا نسخه خطی میتواند ثابت کند مردم چه کردهاند؛ نمیتواند به جای قرآن تعیین کند خداوند چه چیزی را بر همگان واجب ساخته است.
۸. آیا تکرار صلوات لفظی بیارزش است؟
خیر. ما درباره دعا و نیایش سخن میگوییم؛ درباره عملی که میتواند از سر محبت، قدرشناسی و یاد پیامبر انجام شود. کسی که میگوید «خداوندا، بر محمد رحمت و برکت ارزانی دار»، سخن ناروا نگفته است. کسی هم که درباره ابراهیم، موسی، عیسی یا دیگر فرستادگان خدا دعای خیر میکند، از مسیر احترام به رسالت بیرون نرفته است. اختلاف ما بر سر ممنوع کردن یک دعا نیست. اختلاف بر سر اجباری ساختن یک رسم و داوری کردن درباره دیگران با آن رسم است.
همانگونه که گفتن «خدا را شکر» میتواند بیان سپاس باشد، اما زبان بهتنهایی جای سپاسگزاری در عمل را نمیگیرد، صلوات لفظی نیز نباید جای شناخت و احترام واقعی به رسالت را بگیرد. میتوان بارها عبارت دعایی را بر زبان آورد و در همان حال، سخنی را بیدلیل به پیامبر نسبت داد، از نام او برای سرکوب پرسش استفاده کرد یا میان پیامبران خدا با معیارهای دوگانه داوری نمود. کدامیک از این رفتارها با پاسداشت رسول سازگارتر است: تکرار یک عبارت و بیاعتنایی به پیام او، یا نقل امینانه پیام و پرهیز از نسبت دادن آنچه از خدا نیست؟
البته از این سخن نباید نتیجه گرفت که هرکس تنها دعای لفظی میخواند، لزوما در عمل بیتوجه است. نیت و رفتار مردم را نمیتوان از یک جمله شناخت. سخن درباره خطر جایگزین شدن علامت با حقیقت است. اگر کسی با اخلاص دعا میکند و در کردار خود نیز به رسالت وفادار است، چه جای سرزنش؟ اما اگر همان شخص به سبب افزوده نشدن عبارت پس از نام محمد، دیگران را تحقیر کند، باید به او یادآوری کرد که خودِ قرآن، ادب را تنها به یک افزوده نوشتاری گره نزده است.
ارزش یک دعا به شمار دفعاتی که به صورت ماشینی چاپ میشود محدود نیست. انسان میتواند آگاهانه دعا کند، پیامبران خدا را به نیکی یاد نماید و مسئولیت خود را در برابر پیام آنان نیز جدی بگیرد. آنچه نمیتوان پذیرفت، این است که تعداد عبارتهای دعایی در نوشته دیگران، به جای دلیل، سنجه ایمان و حرمت گذاشتن به پیامبر شود.
۹. اگر کسی پس از نام محمد «صلی الله علیه وسلم» ننویسد، چه کرده است؟
او نام یک فرستاده خدا را نوشته است؛ همان کاری که قرآن نیز بارها انجام داده است. برای اینکه این رفتار «توهین» نامیده شود، باید نشانهای واقعی از تحقیر، تمسخر یا دشمنی وجود داشته باشد. نبودن یک جمله در جایی که خداوند به تکرار آن پس از هر نام فرمان نداده، بهتنهایی چنین نشانهای نیست. از نام بردن ساده نباید جرم دینی ساخت.
گاهی میگویند این عبارت نشان محبت است. بسیار خوب؛ هرکس از روی محبت آن را مینویسد، اختیار خود را دارد. اما محبت درونی را نمیتوان با شمردن یک عبارت در نوشته دیگران اندازه گرفت. اگر قرار باشد محبت، اجباری و قابل اندازهگیری با واژههای ثابت شود، دیگر بهسختی میتوان میان ایمان آگاهانه و تبعیت از فشار اجتماعی فرق گذاشت.
گاهی نیز گفته میشود که محمد در قرآن به صورت ویژه مخاطب فرمان صلاة قرار گرفته است. این درست است؛ احزاب ۳۳:۵۶ را نباید نادیده گرفت. اما ویژه بودن مخاطب یک فرمان، مساوی نیست با این حکم که همه رسولان دیگر در یادکرد روزمره از یک احترام فروتر برخوردار باشند. خود قرآن میان رسولان در مأموریتها و مراتب تفاوتهایی بیان کرده، ولی مؤمنان را نیز از گزینش تبعیضآمیز رسولان بازداشته است. ما نمیتوانیم با تکیه بر یک آیه، اصل روشن آیات دیگر را کنار بگذاریم.
و گاهی میپرسند: آیا شما از صلوات بر پیامبر پرهیز میکنید؟ نه. ما از نسبت دادن حکم بیدلیل به خداوند پرهیز میکنیم. دعا برای پیامبر و همه رسولان خدا را ناروا نمیدانیم؛ اما برای نگارش پژوهش قرآنی، روش یکسان و آگاهانهای برگزیدهایم: نام پیامبران را همانگونه که در قرآن آمده میآوریم و پس از هر بار ذکر نام، عبارت قراردادی نمیافزاییم. این روش نه پنهانکاری است و نه بیادبی. انتخابی روشن و مستدل است؛ و در برابر آن، اتهام تنها وقتی ارزش دارد که دلیل داشته باشد.
برای بازگشت به اصل موضوع، باید بار دیگر پرسید: آیا فرمان صلاة بر پیامبر برای آن بود که مردم تنها در هنگام شنیدن نامش جملهای تکرار کنند، یا ما را به نوعی رابطه آگاهانه با رسالت، همراه با دعا، حرمت و وفاداری، فرا میخواند؟ دعا میتواند بخشی از پاسخ مؤمن باشد، اما قرار دادن تمام فرمان در قالب یک جمله، بدون دلیلی از خود قرآن، محدود کردن معنایی است که هنوز درباره ابعاد آن باید پژوهش کرد. همان احتیاطی که در فهم صلاة خداوند و فرشتگان داشتیم، در تعیین تکلیف برای انسان نیز لازم است.
۱۰. آنچه قرآن فرمان داده و آنچه ما بر آن افزودهایم
در این پژوهش چند مرز را از هم جدا کردیم. خود قرآن در احزاب ۳۳:۵۶ به مؤمنان فرمان داده است بر پیامبر صلاة کنند و بر او سلام گویند. این فرمان واقعی است و نمیتوان به بهانه نقد رسمهای مذهبی، آن را نادیده گرفت. قرآن در آیات دیگر از صلاة خداوند بر پیامبر و مؤمنان، از صلاة پیامبر بر مردم و از صلوات پروردگار همراه با رحمت سخن گفته است. پس برای فهم فرمان، باید همه این کاربردها دیده شوند؛ نه فقط عبارتی که در زبان روزمره مشهور شده است.
در سوی دیگر، عبارتهایی مانند «صلی الله علیه وسلم» و «اللهم صل على محمد» در سنت مسلمانان پیشینهای کهن دارند و میتوانند دعای خیر باشند. اما خود آیه احزاب ۳۳:۵۶ نه این صورتهای لفظی را به عنوان تنها شکل اجرای فرمان تعیین کرده و نه دستور داده است پس از هر بار نوشتن نام محمد، یکی از آنها افزوده شود. آنچه درباره وجوب تکرار در هر مجلس یا هر بار ذکر نام گفته شده، حاصل استدلالهای بعدی است و حتی میان صاحبان همان استدلالها یک حکم یکسان وجود ندارد.
بنابراین، کسی که میخواهد از چنین عبارتی در نوشته خود استفاده کند، میتواند با اختیار و احترام این کار را انجام دهد. کسی نیز که از الگوی قرآن پیروی میکند و نام پیامبران را بدون افزودههای قراردادی مینویسد، به صرف همین انتخاب از دایره احترام بیرون نمیرود. فرمان الهی را باید جدی گرفت؛ رسم بشری را هم در جای خود شناخت. نه رسم، به سبب بشری بودن لزوما بیارزش است و نه به سبب رواج و قدمت، بیدلیل واجب الهی میشود.
برای بررسی گستردهتر ریشه، کاربردهای صلاة و تفاوت آن با نماز آیینی، پژوهش مستقل «صلاة در قرآن؛ مفهوم، اقامه و شیوه نماز» در فرقان زمینه مفصلتری فراهم میکند:
نتیجهگیری: ادب را با فرمان خدا بسنجیم، نه با عادت جامعه
ما پس از نام محمد عبارت «صلی الله علیه وسلم» را به صورت خودکار نمینویسیم؛ نه از سر بیاحترامی، بلکه چون در نگارش پژوهش قرآنی، خود قرآن را الگو قرار دادهایم و نمیخواهیم میان پیامبران با معیارهای دوگانه رفتار کنیم. کسی که این انتخاب را گستاخی مینامد، باید پاسخ دهد کدام آیه نام بردن از محمد را بدون آن افزوده، بیادبی معرفی کرده است. صرف اینکه جامعه به عادتی خو گرفته، آن عادت را فرمان خداوند نمیسازد.
آیه احزاب ۳۳:۵۶ فرمانی واقعی درباره صلاة بر پیامبر دارد؛ اما خداوند و فرشتگان و مؤمنان، در این آیه فاعلانی یکسان نیستند. خداوند دعا کننده به درگاه خود نیست. صلاة او را نمیتوان تکرار جملهای دانست که بنده خطاب به خدا میگوید. سبحان الله و تعالی عما یصفون! اگر کسی این تفاوت را میپذیرد، نباید دوباره تمام معنای آیه را به یک عبارت اجباری و یکسان برای همه موقعیتها فرو بکاهد.
تاریخ نیز به ما درس روشنی میدهد. دعای «صلی الله علیه وسلم» قرنها پیش از شکلگیری عادتهای کنونی رایج بوده و شواهد آن به سده نخست هجری میرسند. اما همان تاریخ، نوشتههایی را نیز به ما نشان میدهد که در آنها نام محمد بدون این عبارت آمده است؛ حتی در برخی نسخههای کتابهای دینی، کاتبان این عبارت را در همه مواضع ننوشته و دیگران بعدا آن را افزودهاند. بنابراین، از قدمت یک دعا نمیتوان وجوب نوشتن آن پس از هر نام را نتیجه گرفت.
احترام به محمد با احترام به ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر رسولان خدا در تعارض نیست. ایمان به یک رسول نباید بهانه کوچک شمردن دیگری شود. خود قرآن از زبان مؤمنان میگوید: «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» (بقره ۲:۲۸۵). هیچکس حق ندارد به نام ادب نسبت به یک پیامبر، روش قرآنی یادکرد پیامبران را بیادبانه بخواند و کسانی را که آن روش را اختیار کردهاند با اتهام خاموش سازد.
پس اگر کسی میخواهد پس از نام پیامبر دعا بنویسد، بنویسد؛ این حق و انتخاب اوست. ولی به همان اندازه باید حق داشته باشیم نام پیامبران را بدون افزودههای قراردادی ذکر کنیم و در عین حال، پیامشان را جدی بگیریم. ما نه دعا را تحریم میکنیم و نه حرمت پیامبر را پایین میآوریم. آنچه نمیپذیریم، تبدیل یک رسم به معیار ایمان و ساختن اتهام دینی از اختلاف در شیوه نگارش است.
صلاة را باید فهمید، نه فقط تکرار کرد. حرمت فرستادگان خدا را باید پاس داشت، نه اینکه به نام یکی از آنان بر دیگران سخت گرفت. و پیش از آنکه کسی را به سبب ننوشتن چند کلمه گستاخ بخوانیم، بهتر است از خود بپرسیم: آیا در داوری خویش به سخن خداوند وفادار بودهایم یا به عادتهایی که به جای سخن او نشاندهایم؟
والله اعلم.
پیوست: شواهد تاریخی، نسخهشناختی و حدود استدلال
۱) کتیبه قبةالصخره، سال ۷۲ هجری (۶۹۱–۶۹۲ میلادی): نام محمد با دعای صلاة آمده و آیه ۳۳:۵۶ نیز نوشته شده است. در کتیبه درون بنا، دعایی درباره عیسی بن مریم («اللهم صل على رسولك وعبدك عيسى ابن مريم») وجود دارد. در متن موجود، نام بانی بنا، عبدالملک، بعدها در بخشی از کتیبه با نام مأمون جایگزین شد؛ اما تاریخ ۷۲ هجری باقی ماند. برای تفسیر تاریخ باید به همین نکته و جایگاه تغییر توجه کرد.
منبع: www.islamic-awareness.org
۲) سکه رسمی سال ۷۷ هجری: دینار اموی از دوره عبدالملک با نوشته «محمد رسول الله» بدون عبارت دعایی ثابت در همان موضع. متن و تاریخ سکه در مجموعه خلیلی و سکهخانه آشمُولین ثبت شده است. وجود یا فقدان فرمول در رسانههای عمومی دلیل مستقیمی بر واجب نبودن فقهی آن نیست، ولی نشاندهنده عدم رواج یکسان و فراگیر در همه انواع نوشتار است.
۳) نسخه خطی سنن دارمی، کتابت ۶۳۴ هجری / ۱۲۳۷ میلادی: نسخه Or. 364، برگهای 18r، 26v و 27r، حاشیههایی که عبارت «صلى الله عليه وسلم» را به مواضعی افزودهاند که در متن اصلی نوشته نشده بود. درس نسخهشناسی منتشرشده با معرفی نسخه و نوشتهها این مطلب را بهطور مشخص گزارش میکند.
منبع: mouse.digitalscholarship.nl
۴) تفاوتهای نسخههای صحیح بخاری: مرور نسخهشناختی، افزوده یا حذف شدن عبارات تجلیل، دعا و صلوات را از تغییرات جزئی در نسخهها یاد میکند؛ برای نسبت دادن اختلاف مشخص به نسخهای معین باید مقابله مستقیم انجام داد. در مقاله از ادعای کلیِ تأییدنشده درباره همه نسخههای کهن خودداری شده است.
۵) دیدگاههای تفسیری اولیه: تفسیر منسوب به مقاتل بن سلیمان، صلاة خدا را با مغفرت، صلاة ملائکه را با استغفار و صلاة مؤمنان را نیز با دعا توضیح میدهد. طبری اختلاف نقش فاعلها را توضیح میدهد (برکت، رحمت، دعای فرشتگان). از ابوالعالیه به نقل از بخاری توضیح صلاة خداوند = ثنا نزد ملائکه و صلاة ملائکه = دعا روایت شده است. اینها شاهدند که نقد «همه مفسران نخستین تفاوت فاعلها را نفهمیدند» دقیق نیست.
۶) اختلاف فقهی درباره الزام صلوات هنگام ذکر نام: دیدگاههای واجب پس از هر ذکر، واجب یک بار در مجلس، کافی بودن اصل امتثال و استحباب تکرار، در ادبیات فقهی گزارش شدهاند. این اختلاف نشان میدهد نمیتوان آن را حکم لفظی بیاختلاف در خود ۳۳:۵۶ قلمداد کرد.
۷) متن قرآنی آیات توبه ۹:۹۹، ۹:۱۰۳، ۹:۸۴ و احزاب ۳۳:۵۷ و اختلاف قرائت صلواتک/صلاتک در ۹:۱۰۳:
۸) روایت مورد بحث درباره نکوهش ترک صلاة هنگام یاد شدن پیامبر: جامع ترمذی، حدیث ۳۵۴۶. نقل روایت در این پژوهش برای بررسی استدلال است؛ ارزیابی سندی مستقل یا پذیرش مرجعیت تشریعی آن از این نقل نتیجه نمیشود.
حدّ اثبات تاریخی: ادعای مشخص درباره سنگقبرهای «دهه هشتاد هجری» در این پژوهش با نشانی شیء و تصویر/انتشار باستانشناسی مستقل احراز نشده است. این ادعا در مقاله بهصورت گزارشِ قطعی نیامده است. کتیبههای سال ۷۲ هجری، قدمت عبارت دعا را بدون وابستگی به این ادعای اضافی ثابت میکنند.
حدّ اثبات معنایی: افعالِ مشترک برای خدا، فرشتگان و انسانها لزوما کیفیت یکسان ندارند؛ اما صرف فعل بودن «صَلُّوا» نیز بهتنهایی دعا و گفتار را نفی نمیکند. ادعای اصلی مقاله این است که قرآن در آیه ۳۳:۵۶ صورت نوشتاری ثابت و وجوب تکرار آن پس از هر ذکر نام را معین نکرده است.