مفاهیم قرآنی · صلاة
صلاة در قرآن؛ مفهوم، اقامه و شیوه نماز
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام آن معبود یگانه؛ فرارحمن، با رحمت فراگیر؛ فرارحیم، با رحمت ویژه.
مقدمه: صلاة را چگونه فهمیدهایم و نماز را از کجا آموختهایم؟
روزانه میلیونها انسان در سراسر جهان سر بر آستان بندگی میسایند؛ وضو میگیرند، رو به قبله میکنند، آیاتی از قرآن میخوانند، رکوع و سجود به جا میآورند و چون عبادت به پایان میرسد، به کار و زندگی خود بازمیگردند. این آیین چنان با زندگی مسلمانان درآمیخته است که به محض شنیدن واژه «صلاة»، تصویر همین نماز آشنا در ذهن نقش میبندد. اما آیا آنچه امروز «نماز خواندن» مینامیم، تمام معنایی است که قرآن از «صلاة» اراده کرده است؟ هنگامی که پروردگار فرمان میدهد صلاة را اقامه کنید، آیا تنها مقصودش انجام عبادتی در وقت معین است، یا از ما میخواهد حقیقتی را در زندگی برپا داریم که اثر آن پس از سلام نماز نیز از میان نرود؟
این پرسش ما را به تفاوت میان دو تعبیر میرساند: «خواندن نماز» و «اقامه صلاة». در زبان فارسی، «نماز خواندن» نام شناختهشده عبادتی است که از گفتار و حرکات معین تشکیل شده و این تعبیر، در کاربرد روزمره، میتواند همه آن عمل را در بر گیرد. اما «اقامه» در زبان قرآن با برپا داشتن، استوار ساختن و برقرار نگه داشتن پیوند دارد. پس نمیتوان بدون بررسی پذیرفت که ادای چند رکعت و تلاوت عباراتی معین، تمام مقصود خداوند از «اقامه صلاة» باشد. قرآن در طه ۲۰:۱۴ برپایی صلاة را با یاد خدا پیوند میدهد و در عنکبوت ۲۹:۴۵ بازداشتن از فحشا و منکر را از آثار آن میشمارد. میان این عبادت زمانمند و یاد پروردگار، که باید در رفتار، منش و انتخابهای روزانه ما زنده بماند، چه رابطهای وجود دارد؟
دامنه بحث با نگاهی به کاربردهای دیگر این واژه گستردهتر میشود. در احزاب ۳۳:۵۶، خداوند و فرشتگان بر پیامبر صلاة میکنند و مؤمنان نیز به صلاة بر او فرمان مییابند. در نور ۲۴:۴۱، از صلاة موجودات، از جمله پرندگان، در کنار تسبیح آنان سخن میرود. روشن است که خداوند مناسک بندگان را انجام نمیدهد و پرندگان نیز به شیوه انسانها نماز همراه با رکعات و قرائت نمیخوانند. از سوی دیگر، قرآن درباره صلاة انسان از طهارت، قیام، رکوع، سجود، تلاوت و اوقات مشخص سخن گفته است. این کاربردهای گوناگون چه نسبتی با یکدیگر دارند؟ در صلاة انسان، فرشتگان و پروردگار چه معنایی نهفته است و تفاوت هر کدام در چیست؟ پاسخ را باید از خود آیات جست، نه اینکه پیشاپیش صلاة را تنها «نماز»، «دعا»، «درود» یا «حمایت» معنا کنیم و همه کاربردهای قرآن را به همان یک معنا محدود سازیم.
شناخت معنای گستردهتر صلاة، به معنای کنار گذاشتن نماز آیینی نیست. خود قرآن گواهی میدهد که این عبادت صورت عملی و شناختهشدهای داشته است. در مائده ۵:۶، درباره طهارت و وضو برای آمادگی صلاة دستور میدهد؛ در بقره ۲:۲۳۸، ۲:۲۳۹، از نگاهبانی صلوات، ایستادن در برابر خدا و انجام عبادت در شرایط خوف سخن میگوید؛ و در نساء ۴:۱۰۲، حتی شیوه برگزاری صلاة جماعت را در وضعیت خطر بیان میکند. اینها فرمانهایی واقعی درباره عبادتاند، نه تعبیرهایی نمادین که بتوان آنها را از نماز عملی جدا کرد. کسی که میگوید قرآن درباره چگونگی نماز هیچ توضیحی نداده است، باید نخست روشن کند که این آیات درباره چه سخن میگویند.
نکته مهم دیگر آن است که صلاة با رسالت محمد آغاز نشد. قرآن دعای ابراهیم را نقل میکند که از خداوند میخواهد او و نسلی از او را برپادارنده صلاة قرار دهد (ابراهیم ۱۴:۴۰). اسماعیل خانواده خود را به صلاة و زکات فرمان میداد (مریم ۱۹:۵۵) و عیسی میگوید پروردگار او را تا زمانی که زنده است به صلاة و زکات سفارش کرده است (مریم ۱۹:۳۱). در سرگذشت موسی و قوم او نیز فرمان اقامه صلاة آمده است (یونس ۱۰:۸۷). پس با عبادتی روبهرو هستیم که پیش از نزول قرآن در زندگی پیامبران جای داشته است. البته این آیات نمیگویند همه آنان دقیقا با همان شمار رکعات و جزئیات امروز نماز میخواندهاند؛ اما به روشنی نشان میدهند که اصل صلاة برای نخستین بار در جامعه محمد پدید نیامد.
درباره صیام نیز قرآن به همین پیشینه اشاره میکند. در بقره ۲:۱۸۳ میفرماید که روزه بر مؤمنان مقرر شده است، همانگونه که بر پیشینیان مقرر شده بود. با وجود این سابقه، در آیات بعد حدود روزهداری را توضیح میدهد: زمان آغاز و پایان آن، خوردن و نوشیدن، روابط زناشویی، و حکم بیماری و سفر. پس آشنا بودن یک عبادت، مانع از آن نشده است که خداوند هرجا لازم دانسته، درباره اجرای آن فرمان روشن بیاورد. درباره صلاة نیز باید آیات را یکجا خواند تا معلوم شود خداوند کدام امور را تعیین کرده و چه جزئیاتی را به صورت مشخص الزام نکرده است. اگر رسم یا حکمی در نماز موروثی ما وجود دارد، نمیتوان از پیش انتظار داشت که قرآن حتما همان را با همان صورت و درجه الزام تأیید کند؛ و اگر نکرد، کتاب خدا را ناقص بشماریم.
اینجا به پرسشی میرسیم که بارها از سوی کسانی مطرح میشود که حدیث را مرجع مستقل تشریع میدانند: «اگر قرآن برای هدایت کافی است، پس تعداد رکعات نمازهای پنجگانه را از کجا میدانید؟ فاتحه را چگونه میخوانید؟ ترتیب رکوع و سجود، اوقات نماز و دیگر جزئیات را از کجا آموختهاید؟» این پرسشها پاسخ میخواهند. اما در پس آنها گاه پیشفرضی پنهان است: گویی تمام جزئیات نماز یک مذهب، پیش از مراجعه به قرآن، احکام قطعی خداوند شمرده شدهاند و اکنون قرآن باید تکتک آنها را تأیید کند. اگر چنین تأییدی یافت نشود، به جای بازنگری در اعتبار همان جزئیات، از ناکافی بودن قرآن سخن میگویند.
چرا باید راه شناخت را از این سو آغاز کنیم؟ با چه منطقی میتوانیم نخست عقاید و مناسک خود را، با تمام جزئیاتی که از خانواده، جامعه و مذهب به ما رسیده، معیار قرار دهیم و سپس کتاب خداوند را با آنها بسنجیم؟ راه درست برعکس است. قرآن نازل نشده است تا بر باورهای از پیش پذیرفته ما مهر تأیید بزند؛ ما باید اندیشه و کردار خود را در برابر آن قرار دهیم. اگر خداوند حکمی را در قرآن بیان کرده است، آن را میپذیریم. اگر از آیات چیزی استنباط کردهایم، باید دلیلش را نشان دهیم. و اگر جزئیاتی از راه سنت و عادت به ما رسیدهاند، نمیتوانیم بیدلیل آنها را فرمان خدا بنامیم و رعایت نکردنشان را نافرمانی از او بشماریم.
نگاهی به اختلافهای دیرینه مذاهب درباره نماز، اهمیت این پرسش را آشکارتر میسازد. عبادتی که هر روز در برابر چشم میلیونها انسان تکرار شده، هنوز در برخی جزئیات محل اختلاف فقیهان است. درباره قرائت فاتحه پشت سر امام، یک مکتب آن را واجب میداند و مکتب دیگر مأموم را از قرائت بازمیدارد. درباره شستن یا مسح پا در وضو، بسمله، جهر و اخفات، برخی حرکات نماز و شرایط صحت یا بطلان آن نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. این اختلافها همه یکسان نیستند و نباید رأی هر گروه را نادرست به دیگری نسبت داد. اما پرسش همچنان پابرجاست: اگر همه این جزئیات از راه نقلهای معتبر به صورت قطعی روشن شدهاند، چرا پیروان همان منابع به یک حکم نرسیدهاند؟ مهمتر اینکه با چه دلیلی میتوان رأی اختلافپذیر یک مکتب را فرمان قطعی خداوند شمرد و نماز کسی را که شیوه دیگری دارد باطل اعلام کرد؟
البته خود اختلاف نظر گناه نیست. انسانها ممکن است یک آیه را متفاوت بفهمند و درباره اجرای یک فرمان به نتیجههای گوناگون برسند. دشواری از جایی آغاز میشود که برداشت انسان به جای سخن خدا مینشیند و هر گروه چنان از رأی خود دفاع میکند که گویی پروردگار همان را با تمام جزئیاتش مقرر کرده است. قرآن در داستان گاو بنیاسرائیل (بقره ۲:۶۷، ۲:۶۸، ۲:۶۹، ۲:۷۰، ۲:۷۱) نشان میدهد که چگونه فرمانی ساده، با پرسشهای پیاپی به قیود بیشتر و انجام دشوارتر انجامید. در آن داستان، پرسش برای فهم محکوم نشده است؛ مسئله بهانهجویی و گرفتار شدن در جزئیاتی است که راه عمل را تنگ میکند. آیا در تاریخ فقه نماز نیز گاهی همین اتفاق نیفتاده است؟ آیا عبادتی که باید وسیله یاد خدا، پاکی و نزدیکی مؤمنان باشد، در مواردی به میدان جدال بر سر جای دستها، حرکت انگشت، شیوه قرائت و شمار مبطلات تبدیل نشده است؟
پاسخ به پرسش تعداد رکعات را نیز باید در کنار مسئله انتقال عملی نماز جست. انسانها برای آموختن کاری عمومی و تکرارشونده، همیشه به گزارشهای تاریخی مراجعه نمیکنند. کودکی که در خانوادهای نمازگزار بزرگ میشود، نماز را با دیدن و همراهی دیگران میآموزد؛ میبیند چگونه میایستند، رکوع میکنند، سجده میبرند و عبادت را به پایان میرسانند. او پیش از آنکه نام یک محدث یا کتاب حدیث را بشناسد، شیوه نماز را آموخته است. نماز در میان مسلمانان نیز به صورت عبادتی زنده و جمعی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. از این رو، شناخت شیوه رایج نماز با پذیرفتن احادیث به عنوان مرجع مستقل قانونگذاری دینی یکسان نیست. با این همه، انتقال یک روش از راه عمل نیز بهتنهایی ثابت نمیکند که تمام جزئیات آن برای همه انسانها و در هر شرایطی، حکم تغییرناپذیر خداوند است.
پیروی از یک شیوه عبادی، با واجب ساختن همان شیوه بر دیگران تفاوت دارد. کسی میتواند نمازهای پنجگانه را با ترتیب و رکعاتی که آموخته است برپا دارد، بیآنکه هر تفاوت جزئی را سبب بطلان عبادت بداند. هرجا قرآن حکمی روشن داده است، رعایت آن وظیفه مؤمن است. اما اگر پس از بررسی آیات، برای واجب بودن جزئیاتی معین فرمانی نیافتیم، نمیتوانیم جای آن را با آرزوها، عادتهای قبیلهای و پیشفرضهای فرقهای پر کنیم و سپس حاصل را به خداوند نسبت دهیم. قرآن در بقره ۲:۱۱۱ از مدعیان برهان میخواهد و در بقره ۲:۷۸، میان علم به کتاب و پندارهایی که جای آن را گرفتهاند فرق میگذارد. این معیار باید درباره باورهای خود ما نیز به کار رود.
این پژوهش به همین پرسشها میپردازد. نخست معنای صلاة را در کاربردهای گوناگون قرآن بررسی میکنیم تا جایگاه نماز آیینی در میان آنها روشن شود. سپس فرمانهای قرآن درباره برپایی این عبادت را کنار هم میگذاریم و میبینیم کدام امور را خود خداوند تعیین کرده است. آنگاه اختلافات فقهی و ادعاهای مربوط به وجوب و بطلان را با این فرمانها میسنجیم و در پایان به پرسش عملی بازمیگردیم: اگر قرآن را مرجع هدایت و تشریع بدانیم، چگونه نماز بخوانیم و صلاة را در زندگی برپا داریم؟
مقصود آن است که صلاة را چنان که قرآن معرفی کرده بشناسیم؛ نه آن را به تکرار حرکات و الفاظ محدود سازیم و نه از صورت واقعی عبادت تهی کنیم. نماز باید انسان را به یاد خدا بازگرداند، در رفتارش اثر بگذارد و از فحشا و منکر بازدارد. چنین عبادتی سزاوار آن است که با شناخت، خشوع و آگاهی انجام شود، نه زیر بار انبوه احکامی که روشن نیست کدامیک فرمان خداست و کدامیک برداشت انسان. در این راه، نام یک مذهب یا قدمت یک سنت جای دلیل را نمیگیرد. معیار ما همان کتابی است که خداوند برای هدایت انسان نازل کرده است.
پرسشهای اساسی پژوهش
۱. صلاة در قرآن چه معنایی دارد و «اقامه صلاة» چه چیزی بیش از آنچه امروز «نماز خواندن» مینامیم، از انسان میخواهد؟
۲. نمازی که با قیام، رکوع، سجود و قرائت همراه است، چه نسبتی با معنای گستردهتر صلاة دارد؟
۳. اگر قرآن را برای هدایت کافی میدانیم، تعداد رکعات نمازهای روزانه و شیوه عملی آن را از کجا میشناسیم؟
۴. صلاة پیش از رسالت محمد چه جایگاهی در زندگی پیامبران داشت و این پیشینه درباره نماز چه چیزی را روشن میکند؟
۵. قرآن درباره اجزای نماز، اوقات، گفتار، طهارت و شرایط خاص آن چه گفته است و کدام جزئیات را به صورت مشخص الزام نکرده است؟
۶. نماز چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است و این انتقال عملی چه تفاوتی با پذیرفتن حدیث به عنوان مرجع مستقل تشریع دارد؟
۷. اختلاف مذاهب درباره قرائت فاتحه، جهر و اخفات، وضو و مبطلات نماز، چه پرسشهایی درباره ادعای قطعیت احکام فقهی پیش میآورد؟
۸. آیا سکوت قرآن درباره برخی جزئیات، نقصی است که باید با رسوم مذهبی پر شود، یا به انسان اجازه میدهد در محدوده فرمانهای روشن خداوند، شیوه اجرای عبادت خود را انتخاب کند؟
۹. سرانجام، چگونه نماز بخوانیم و صلاة را در زندگی برپا داریم، بیآنکه به نام اصلاح، مذهب تازهای با مجموعهای دیگر از واجبات و مبطلات بسازیم؟
روش پژوهش: قرآن معیار است، برداشت ما پاسخگوی آن
در این پژوهش، معنای صلاة را از کاربردهای خود قرآن جستوجو میکنیم. هر آیه را نخست در جمله و سیاقش میخوانیم و سپس با آیات دیگر میسنجیم. برای فهم یک واژه باید دید چه کسی آن را به کار برده، فعل به چه کسی نسبت داده شده، مخاطب کیست، چه حرف اضافهای همراه آن آمده و آیه درباره چه موضوعی سخن میگوید. صلاة بنده برای خدا، صلاة پیامبر بر دیگران و صلاة خداوند بر بندگان را نمیتوان با یک ترجمه یکسان توضیح داد. کاربرد یک واژه در این موقعیتهای متفاوت ما را به جستوجوی پیوند معنایی آنها فرا میخواند؛ اما معنای دقیق هر کاربرد را باید در همان سیاق شناخت، نه بر پایه تعریفی که از پیش انتخاب کردهایم.
قرآن در این نوشته مرجع هدایت و معیار الزام دینی است. فلسفه و منطق به ما کمک میکنند مفاهیم را بهتر بفهمیم و رابطه آیات را روشن سازیم، اما نمیتوانیم با تکیه بر آنها حکمی تازه به نام خداوند وضع کنیم. هر نتیجهای که از کنار هم گذاشتن آیات به دست میآوریم، برداشت ما از متن است و باید بتوانیم دلیل آن را در همان آیات نشان دهیم. دانش زبان عربی نیز ابزار شناخت سخن قرآن است؛ شهرت یک مفسر یا زبانشناس، جای خود دلیل را نمیگیرد. شیوه این پژوهش در صفحه «روش ترجمه و تأمل» فرقان با تفصیل بیشتری توضیح داده شده است:
در سراسر مقاله، میان سه چیز تفاوت میگذاریم: فرمانی که خود قرآن بیان کرده است؛ نتیجهای که انسان از بررسی و پیوند آیات به دست میآورد؛ و شیوهای که مردم از راه مشاهده، آموزش و تکرار در جامعه آموختهاند. این تفاوت به معنای بیارزش دانستن فهم و تجربه انسان نیست. مسئله این است که نظر و عادت انسان نباید به نام فرمان خداوند عرضه شود و از نقد و پرسش مصون بماند. ممکن است یک شیوه عملی مفید، منظم و شایسته پیروی باشد، بیآنکه تمام جزئیات آن بر همه مؤمنان واجب شده باشد.
در این پژوهش، احادیث و آرای فقهی را سند مستقل تشریع قرار نمیدهیم. هرجا به آنها میپردازیم، برای سنجیدن ادعایی است که بر اساس همان منابع مطرح شده است: آیا این گزارشها واقعا شیوهای واحد و قطعی برای نماز تعیین کردهاند؟ آیا میتوان از آنها حکم الزامآوری ساخت و سپس نماز کسی را که روش دیگری دارد باطل شمرد؟ در نقد نیز به بزرگنمایی نیاز نداریم. واجب دانستن یک عمل، مکروه شمردن آن و حکم کردن به بطلان نماز، سه داوری متفاوتاند؛ و همین تفاوتها باید دقیق گزارش شوند.
یافتههای اصلی پیش از ورود به تفصیل
صلاة در عبادت انسان، روی آوردن به خداوند با نیایش، یاد و بندگی است. اقامه آن یعنی این رویآوردن در عمل برپا شود، استمرار یابد و اثرش در زندگی انسان آشکار گردد. نماز آیینی، یکی از صورتهای منظم و زمانمند همین عبادت است. بنابراین، نماز از صلاة جدا نیست، اما همه کاربردهای قرآنی صلاة نیز در نماز انسان خلاصه نمیشود. این برداشت از کنار هم نهادن کاربردها و اهدافی به دست میآید که قرآن بیان کرده است؛ نه از این ادعا که «اتصال» در همه آیات، ترجمه لغوی و قطعی صلاة باشد.
قرآن برای نماز هم هدف بیان کرده و هم شیوه عملی آن را نادیده نگذاشته است. یاد خدا و بازداشتن از فحشا و منکر، از مهمترین مقاصدی هستند که خود قرآن برای صلاة بیان میکند. در کنار آن، از طهارت، قیام، رکوع، سجود، گفتار، اوقات و عبادت جمعی نیز سخن گفته است. پس توجه به هدف نماز، دلیلی برای کنار گذاشتن شکل آن نیست؛ همانگونه که درست انجام دادن حرکات و الفاظ، بهتنهایی نشان نمیدهد که انسان به مقصد عبادت نیز رسیده است.
صلاة پیش از رسالت محمد نیز در زندگی پیامبران جای داشته است. قرآن درباره عبادتی سخن میگوید که اصل آن از پیش شناخته شده بود؛ به برپاییاش فرمان میدهد، جهت آن را روشن میسازد و هرجا لازم است، درباره چگونگی انجام آن حکم میآورد. این پیشینه نشان میدهد که صلاة با محمد آغاز نشده است، اما ثابت نمیکند همه پیامبران در هر زمان و جامعهای، آن را با تعداد رکعات و تمام جزئیات یکسان برپا میکردند.
قرآن شمار رکعات هر یک از پنج نماز روزانه را به صورت جدول یا فرمانی صریح بیان نکرده است. شمار آشنای دو، چهار، چهار، سه و چهار رکعت، از راه سنت عملی و آموزش نسلبهنسل در میان مسلمانان شناخته شده است. میتوان این نظم را حفظ کرد و مطابق آن نماز خواند، بیآنکه هر حکم روایی یا هر جزئیات مذهبی را فرمان مستقیم خداوند دانست. شناخت یک شیوه و عمل کردن به آن، با ادعای اینکه تنها همان شیوه نزد خدا پذیرفته است، تفاوت دارد.
هرجا قرآن حکمی روشن داده است، همان حکم معیار ماست. اما در جزئیاتی که پس از بررسی آیات، الزام مشخصی برای آنها نمییابیم، نمیتوانیم به نام خداوند تکلیف تازه بسازیم. انسان میتواند در محدوده فرمانهای قرآنی برای اجرای عبادت خود نظم و شیوهای برگزیند؛ ولی انتخاب او، به صرف رواج یافتن یا قدمت داشتن، به قانون الهی تبدیل نمیشود. هر ادعای وجوب یا بطلان باید دلیل داشته باشد.
اختلافات فقهی نیز نشان میدهد که مراجعه به روایتها، بسیاری از جزئیات نماز را به حکمی واحد و مورد اتفاق تبدیل نکرده است. راه پاسخ به این اختلافها، کنار گذاشتن نماز نیست؛ بلکه بازگرداندن داوری به قرآن و پذیرفتن این حقیقت است که فهم و اجتهاد انسان، هرقدر محترم باشد، خود کلام خداوند نیست. در بخشهای بعد، این ادعاها را با آیات میسنجیم و در پایان به پرسشهای آغاز پژوهش، از جمله شیوه عملی نماز، پاسخ میدهیم.
بخش نخست: صلاة چیست و اقامه آن چه معنایی دارد؟
۱. از یک تعبیر آشنا به خود متن
قرآن میفرماید:
«وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرْكَعُوا۟ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ»
(بقره ۲:۴۳)
ترجمه: «و صلاة را برپا دارید و زکات را بدهید و همراه رکوعکنندگان رکوع کنید.»
در این آیه، «أَقِيمُوا» فعل امر است و «صلاة» چیزی است که خداوند به برپا داشتن آن فرمان میدهد. ریشه «ق و م» با برخاستن، برپا داشتن و استواری پیوند دارد. اما شناخت ریشه، بهتنهایی معنای فرمان را روشن نمیکند. باید دید چه چیزی قرار است برپا شود و قرآن در آیات دیگر درباره آن چه گفته است. اقامه صلاة، انجام واقعی عبادت را در بر میگیرد؛ نگاهبانی از آن و توجه به هدفهایی که قرآن برایش بیان کرده، نشان میدهد این عبادت چگونه باید در زندگی انسان برقرار بماند.
در زبان فارسی، «نماز خواندن» نام آشنای مجموعه حرکات و گفتار این عبادت است، نه فقط خواندن چند جمله. پس اختلاف ما بر سر کنار گذاشتن یک تعبیر فارسی نیست. مسئله آن است که گاهی با شنیدن «نماز خواندن»، تمام توجه به ادای الفاظ و تمام کردن رکعتها معطوف میشود و آنچه قرآن درباره اقامه، مراقبت، خشوع و اثر نماز گفته است، در حاشیه میماند. خود واژه فارسی مشکلی ایجاد نکرده است؛ مشکل آنجاست که فهم ما از فرمان قرآن در همان تصور موروثی محدود شود.
برای نزدیک شدن به معنای اقامه، خیمهای را در نظر بگیریم. پارچه و ستونهای خیمه ممکن است آماده باشند، اما تا آنها را بهدرستی برپا نکنیم، پناهگاهی پدید نمیآید. از طرف دیگر، خیمه بدون پارچه و ستون نیز تنها در خیال برپا میشود. نماز هم اجزای واقعی خود را دارد: قیام، قرائت، رکوع و سجود. این اجزا را نمیتوان به بهانه توجه به معنای عمیقتر صلاة کنار گذاشت؛ اما گرد آمدن آنها، اگر از یاد خدا و حقیقت بندگی جدا شود، تمام مقصود اقامه را برآورده نمیکند. این مثال برای روشن شدن تفاوت میان اجزای عبادت و تحقق هدف آن است، نه برای تعیین معنای لغوی آیه.
پس اقامه صلاة نه احساسی مبهم است و نه نمایشی از حرکات و الفاظ. انسان باید به عبادت بایستد، برای آن وقت بگذارد، در برپاییاش پایدار باشد و نگذارد از یاد و بندگی تهی شود. همانطور که عدالت تنها با سخن گفتن درباره آن برقرار نمیشود، صلاة نیز با نام بردن از آن یا انجام ظاهری اعمالش به کمال نمیرسد. برای بررسی گستردهتر ریشه «ق و م» و کاربردهای آن در قرآن، میتوان به پژوهش مستقل فرقان مراجعه کرد:
۲. معنای عبادی صلاة
برای توضیح صلاة در زندگی انسان میتوان از تعبیر «پیوند عبادی و آگاهانه با پروردگار» استفاده کرد. مقصود، ارتباطی جسمانی یا پدید آمدن تغییری در ذات خداوند نیست. انسان با نماز خواندن، خدا را متوجه خود نمیسازد، گویی پیش از آن از بندهاش بیخبر بوده است؛ بلکه خودش از غفلت و پراکندگی به یاد پروردگار بازمیگردد. دعا، ستایش، درخواست هدایت، فروتنی و بندگی، جلوههای همین روی آوردناند.
این برداشت بر هدفهایی تکیه دارد که قرآن برای صلاة بیان کرده و اعمالی که با آن همراه ساخته است. در طه ۲۰:۱۴، اقامه صلاة برای یاد خداست؛ در عنکبوت ۲۹:۴۵، بازداشتن از فحشا و منکر از آثار آن شمرده میشود؛ در نساء ۴:۴۳، بر دانستن آنچه در صلاة گفته میشود تاکید شده است؛ و در بقره ۲:۴۳، رکوع همراه با دیگر رکوعکنندگان در کنار فرمان اقامه میآید. وقتی این آیات را با یکدیگر میخوانیم، روشن میشود که سخن نه از ارتباطی نامعلوم و بیصورت است و نه از مراسمی که تمام معنای آن در شمارش حرکات پایان یابد.
واژه «پیوند» در این توضیح، حاصل فهم ما از مجموعه آیات است، نه ترجمه ریشهشناختی و قطعی «صلاة». ریشه «اتصال» نیز با ریشه «صلاة» یکی نیست. همچنین شباهت ظاهری بعضی واژهها با صورتهای مربوط به آتش و حرارت، بهخودیخود ثابت نمیکند که صلاة از عمل گرم کردن یا راست ساختن چوب و فلز گرفته شده باشد. میتوان درباره این تصویرهای زبانی جداگانه تحقیق کرد، اما نباید آنها را پیش از اثبات، مبنای تعریف عبادت قرار داد. برای شناخت خود صلاة، نخست باید دید قرآن این واژه را چگونه به کار برده است.
از سوی دیگر، هیچکس نمیتواند هر کار نیکی را جای نماز بنشاند. یاری رساندن به نیازمندان، راستگویی و دادگری با هدف صلاة هماهنگاند؛ اما قرآن بارها اقامه صلاة و دادن زکات را در کنار هم آورده است، نه به جای یکدیگر. نماز، انسان را از رعایت حقوق مردم بینیاز نمیکند؛ همانگونه که نیکوکاری نیز فرمان عبادت را از میان نمیبرد. این دو باید یکدیگر را تقویت کنند، نه اینکه یکی به بهانه دیگری کنار گذاشته شود.
۳. صلاة خداوند، فرشتگان و پیامبر بر دیگران
کاربرد واژه «صلاة» در قرآن به عبادت انسان محدود نیست:
«إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِىِّ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ صَلُّوا۟ عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا۟ تَسْلِيمًا»
(احزاب ۳۳:۵۶)
ترجمه: «همانا خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلاة میکنند. ای کسانی که ایمان آوردهاید، شما نیز بر او صلاة کنید و بهتمامی سلام بفرستید.»
در این ترجمه، واژه «صلاة» را همانگونه که در قرآن آمده نگه داشتهایم تا پیش از بررسی کامل، آن را به «نماز»، «دعا» یا «درود» محدود نکنیم. در پایان آیه، معنای سلام و تحیت را ترجیح دادهایم؛ اما نسبت «وَسَلِّمُوا۟ تَسْلِيمًا» با سلام و تسلیم، همچنان نیازمند بررسی مستقل است. این موضوع را همراه با معنای صلوات در پژوهشی جداگانه دنبال خواهیم کرد.
یک نکته روشن است: خداوند نمازگزار موجودی دیگر نیست و برای رساندن خیر به پیامبر از قدرتی بالاتر درخواست نمیکند. پس صلاة خداوند نمیتواند عین نماز و نیایش بنده باشد. با این حال، نسبت دادن یک فعل به خداوند، فرشتگان و مؤمنان، ما را به جستوجوی پیوند معنایی میان این کاربردها میرساند. توجه و خیررسانی میتوانند در توضیح این نسبت به ما کمک کنند؛ اما نباید پیش از بررسی همه آیات، آنها را معنای قطعی و یکسان فعل در هر سه مورد بشماریم. قرآن در آیه دیگری یکی از آثار صلاة الهی را روشنتر میسازد:
«هُوَ ٱلَّذِى يُصَلِّى عَلَيْكُمْ وَمَلَٰٓئِكَتُهُۥ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ وَكَانَ بِٱلْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا»
(احزاب ۳۳:۴۳)
ترجمه: «اوست که بر شما صلاة میکند و فرشتگانش نیز، تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد؛ و او نسبت به مؤمنان مهربان است.»
در این آیه، صلاة خداوند و فرشتگان با بیرون آوردن مؤمنان از تاریکیها به سوی نور پیوند یافته است. پس نمیتوان آن را به لفظی بیاثر فروکاست؛ از عنایتی سخن میرود که با هدایت و رحمت الهی ارتباط دارد. البته شناخت اثر یک فعل، به معنای شناخت کامل حقیقت و چگونگی آن نیست. برای بحث کنونی همین اندازه روشن است که «صلاة» در همه آیات نام نماز متعارف انسان نیست و نمیتوان همه کاربردهای آن را در یک صورت عبادی محدود کرد.
در سوره توبه، کاربرد دیگری از صلاة را میبینیم: این بار پیامبر مأمور است بر گروهی از مردم صلاة کند:
«خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
(توبه ۹:۱۰۳)
ترجمه: «از اموال آنان صدقهای بگیر تا با آن پاکشان سازی و رشدشان دهی، و بر آنان صلاة کن؛ همانا صلاة تو برای آنان مایه آرامش است، و خداوند شنوا و داناست.»
صلاة پیامبر در اینجا رویآوردنی خیرخواهانه به کسانی است که آیه از پاکی و رشد آنان سخن میگوید. دعا و طلب خیر از جلوههای چنین رابطهای است و خود قرآن اثر آن را آرامش میخواند. در توبه ۹:۹۹ نیز «صلوات رسول» در کنار تقرب به خداوند آمده و سیاق آیه با رحمت الهی پایان مییابد. در توبه ۹:۸۴، از صلاة بر برخی درگذشتگان و ایستادن بر قبر آنان نهی شده است. این آیات نشان میدهند که صلاة بر دیگری با دعا، خیرخواهی و توجه به او پیوند دارد. نمیتوان همه این کاربردها را بیدلیل به «پشتیبانی نظامی» یا «تشکیل حکومت» برگرداند.
در بقره ۲:۱۵۷ نیز از صلوات پروردگار بر صابران سخن رفته و «رحمت» در کنار آن آمده است. این همراهی برای شناخت نسبت صلوات با عنایت، رحمت و هدایت الهی اهمیت دارد. با این حال، صرف کنار هم آمدن دو واژه نه ثابت میکند که کاملا هممعنا هستند و نه اینکه هیچ پیوندی میان آنها وجود ندارد. در این مقاله، این آیات به ما کمک میکنند گستردگی کاربرد صلاة را بشناسیم؛ بررسی مفصل صلوات و نسبت آن با فعل خداوند، فرشتگان و انسانها موضوع پژوهش مستقلی خواهد بود.
۴. صلاة موجودات؛ عبادت را با معیار بدن انسان نسنجیم
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلطَّيْرُ صَٰٓفَّٰتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُۥ وَتَسْبِيحَهُۥ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِمَا يَفْعَلُونَ»
(نور ۲۴:۴۱)
ترجمه: «آیا ندیدهای که هرکس در آسمانها و زمین است، و پرندگان در حالی که بال گشودهاند، برای خدا تسبیح میکنند؟ هر یک صلاة و تسبیح خود را دانسته است، و خداوند به آنچه انجام میدهند داناست.»
پرندگان در صف نماز انسانها نمیایستند و اذکار و رکعات ما را تکرار نمیکنند؛ با این همه، قرآن از صلاة آنان سخن میگوید. همین آیه نشان میدهد که صلاة را نمیتوان تنها در قالب عبادت انسان تعریف کرد. در یک خوانش، هر موجودی صلاة و تسبیح خود را میداند؛ در خوانشی دیگر، این دانستن به خداوند نسبت داده میشود. اختلاف در مرجع علم، اصل نسبت دادن صلاة به موجودات را تغییر نمیدهد.
این آیه راه اندیشیدن به موضوعی گستردهتر را نیز باز میکند: نسبت آفریدگان با پروردگارشان به شکلهای آشنای عبادت انسان محدود نیست. ما با زبان، اندیشه و حرکتهای بدن خود نیایش میکنیم؛ اما چرا باید گمان کنیم همه موجودات نیز تنها با همین ابزارها میتوانند در نسبت با خداوند قرار گیرند؟ قرآن از صلاة آنان خبر میدهد، بیآنکه چگونگی آن را برای ما شرح دهد. پس میتوان از گستردگی این حقیقت سخن گفت، اما نمیتوان از همین آیه نظریهای قطعی درباره نوع آگاهی یا ساختمان ادراکی همه موجودات ساخت.
۵. نام صلاة، ضمانت درستی و کمال آن نیست
اگر صلاة در زندگی انسان با یاد خدا، بندگی و اصلاح رفتار پیوند دارد، باید میان نام یک عبادت و درست برپا داشتن آن تفاوت بگذاریم. قرآن حتی درباره عبادتی که از مسیر خود منحرف شده، واژه صلاة را به کار میبرد:
«وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ ٱلْبَيْتِ إِلَّا مُكَآءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا۟ ٱلْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ»
(انفال ۸:۳۵)
ترجمه: «و صلاة آنان نزد آن خانه جز سوت کشیدن و کف زدن نبود؛ پس به سبب کفری که میورزیدید، عذاب را بچشید.»
آیه پیشین از کسانی سخن میگوید که مردم را از مسجدالحرام بازمیداشتند. در ادامه، قرآن کاری را که آنان نزد خانه انجام میدادند «صلاة آنان» مینامد، اما همان عمل را نکوهش میکند. بنابراین، صرف نامیدن کاری به صلاة، آن را عبادتی درست و پسندیده نمیسازد. در سوره ماعون نیز کسانی «نمازگزار» خوانده میشوند، در حالی که رفتارشان مورد سرزنش قرار میگیرد. پس برای نقد نمازی که از حقیقت خود دور شده، لازم نیست انکار کنیم که صورتی از عبادت در ظاهر انجام گرفته است.
حاصل این بررسی آن است که در عبادت انسان، صلاة رویآوردنی نیایشی و بندگانه به سوی خداوند است و اقامه آن، برپا داشتن درست و پایدار این عبادت. در صلاة بر دیگری، دعا، خیرخواهی و عنایت، متناسب با فاعل و سیاق، مطرح میشود. در صلاة موجودات نیز با کاربردی روبهرو هستیم که از شکل آشنای عبادت انسان فراتر میرود. این کاربردها به یک خانواده واژگانی تعلق دارند، اما همه بیانگر عملی یکسان نیستند. نماز آیینی انسان یکی از صورتهای واقعی این میدان گسترده است.
بخش دوم: صلاة پیش از محمد؛ راه پیامبران، نه اختراع یک مذهب
قرآن درباره ابراهیم چنین نقل میکند:
«رَبِّ ٱجْعَلْنِى مُقِيمَ ٱلصَّلَوٰةِ وَمِن ذُرِّيَّتِى رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَآءِ»
(ابراهیم ۱۴:۴۰)
ترجمه: «پروردگارا، مرا برپادارنده صلاة قرار ده و از نسل من نیز؛ پروردگارا، دعای مرا بپذیر.»
ابراهیم تنها از انجام یک عمل سخن نمیگوید؛ از خداوند میخواهد او را برپادارنده صلاة قرار دهد و این عبادت در نسل او نیز ادامه یابد. در ابراهیم ۱۴:۳۷، سکونت دادن بخشی از فرزندانش کنار خانه محترم نیز با اقامه صلاة پیوند یافته است. پس سابقه این عبادت در خود قرآن به زمانی بسیار پیش از رسالت محمد و پیدایش مذاهب بعدی بازمیگردد.
درباره اسماعیل آمده است:
«وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُۥ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱلزَّكَوٰةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِۦ مَرْضِيًّا»
(مریم ۱۹:۵۵)
ترجمه: «و خانواده خود را به صلاة و زکات فرمان میداد و نزد پروردگارش پسندیده بود.»
و عیسی میگوید:
«وَجَعَلَنِى مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَٰنِى بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱلزَّكَوٰةِ مَا دُمْتُ حَيًّا»
(مریم ۱۹:۳۱)
ترجمه: «و مرا هرجا که باشم پربرکت قرار داد و تا زمانی که زندهام به صلاة و زکات سفارش کرد.»
در یونس ۱۰:۸۷، موسی و برادرش مأمور میشوند برای قوم خود خانههایی فراهم کنند، خانهها را قبله قرار دهند و صلاة را برپا دارند. در انبیاء ۲۱:۷۳ نیز وحی به پیشوایان گذشته، کارهای نیک، اقامه صلاة و دادن زکات را در کنار هم میآورد. آلعمران ۳:۳۹ زکریا را در حال ایستادن و صلاة در محراب نشان میدهد. اینها صرفا نام پیامبرانی در تاریخ نیستند؛ خود قرآن از فرمان و عبادت آنان سخن میگوید.
از این آیات روشن میشود که صلاة با بعثت محمد، بهعنوان عبادتی بیسابقه، پدید نیامد. بنابراین، نمیتوان شناخت اصل این عبادت را به گزارشهایی وابسته دانست که پس از او نوشته شدهاند. محمد نیز به اقامه صلاة مأمور شد و مؤمنان همراه او به نماز میایستادند؛ نساء ۴:۱۰۲ همین عمل جمعی را در وضعیتی دشوار نشان میدهد.
البته داشتن یک اصل مشترک به این معنا نیست که تمام پیامبران نماز را با شمار رکعات، عبارتها و ترتیب یکسان اجرا میکردند. قرآن چنین چیزی نگفته است. آنچه از این آیات به دست میآید، حضور و استمرار صلاة در سنت پیامبران است. برای شناخت جزئیات هر عبادت نیز باید به خطابها و احکام مربوط به آن مراجعه کرد. نه میتوان اصل مشترک را انکار کرد و نه میتوان صورت کنونی نماز را بدون دلیل به همه پیامبران گذشته نسبت داد.
همین سابقه نشان میدهد که صلاة در انحصار هیچ مکتب فقهی متأخری نیست. اما وجود یک سنت دیرینه نیز بهتنهایی درستی همه رفتارهای موروثی را ثابت نمیکند. قرآن هم از برپا داشتن عبادت سخن میگوید و هم از ضایع شدن آن. پس آنچه در طول تاریخ به نام صلاة انجام شده، باید با خود قرآن سنجیده شود؛ نه اینکه تنها به سبب قدمتش درست شمرده شود.
مقایسه با صیام؛ آشنا بودن عبادت، جای فرمان روشن را نمیگیرد
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»
(بقره ۲:۱۸۳)
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما مقرر شده است، همانگونه که بر کسانی پیش از شما مقرر شده بود، باشد که تقوا پیشه کنید.»
روزه نیز پیش از محمد شناخته شده بود، اما قرآن به یادآوری این سابقه بسنده نمیکند. در بقره ۲:۱۸۴، ۲:۱۸۵ درباره روزهای روزه، بیماری، سفر، جبران روزهای ازدسترفته و ماه رمضان سخن میگوید. آیه ۱۸۷ نیز حدود زمانی خوردن و نوشیدن، رابطه همسران در شب و حکم مربوط به اعتکاف را بیان میکند. پس پیشینه داشتن یک عبادت، مانع از آن نشده است که قرآن درباره چگونگی انجام آن توضیح دهد.
این مقایسه پرسش مهمی پیش میآورد: اگر خداوند درباره آغاز و پایان روزه و موارد آسانگیری آن سخن گفته است، چرا باید درباره نماز هر جزئیات ناگفته را فرمانی پنهان و الزامآور فرض کنیم؟ راه پاسخ، افزودن شمار رکعات یا احکام دلخواه به متن نیست. باید بررسی کنیم خود قرآن درباره نماز چه گفته و چه چیزی را بهصورت مشخص واجب نکرده است. لازم نیست میزان توضیح قرآن درباره دو عبادت یکسان باشد؛ ولی متفاوت بودن میزان تفصیل، به هیچکس حق نمیدهد جای سکوت قرآن به نام خداوند قانون تازه بنویسد.
شناخته بودن یک عبادت میتواند توضیح دهد چرا قرآن همه حرکات آن را از نو تعریف نکرده است. مخاطبی که معنای رکوع را میشناسد، برای فهم فرمان «ارکعوا» به توضیح زاویه هر مفصل نیاز ندارد. بااینحال، از آشنا بودن یک عمل نمیتوان نتیجه گرفت که تمام جزئیات رایج در یک مذهب، همان فرمان ناگفته خداوند بوده است. باید میان استفاده از زبان و تجربه برای فهم یک دستور و افزودن تکلیف تازه به آن تفاوت گذاشت.
صلاة در کنار حج و قبله، ما را بار دیگر به راه پیامبران و بهویژه ابراهیم بازمیگرداند. این مناسک واقعیت دارند و در زندگی مؤمنان انجام میشوند، اما حقیقت و مقصدشان ملک اختصاصی یک فرقه نیست. برای بررسی بیشتر این پیوند، میتوان به پژوهشهای «حج در قرآن» و «قبله، وجه و حنیف در قرآن» در فرقان مراجعه کرد:
بخش سوم: صلاة چه چیزی را در انسان زنده میکند؟
۱. ذکر؛ بازگشت آگاهانه به نسبت خود با خداوند
«إِنَّنِىٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدْنِى وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكْرِىٓ»
(طه ۲۰:۱۴)
ترجمه: «همانا منم آن معبود یگانه؛ معبودی جز من نیست. پس مرا بندگی کن و صلاة را برای یاد من برپا دار.»
مقصد صلاة در خود فرمان آمده است: یاد خداوند. انسان در زندگی روزمره گاهی چنان سرگرم خواستهها، رقابتها، سود و زیان، ترس و خشم میشود که نه تنها یاد پروردگار، بلکه نسبت خود را با او نیز از خاطر میبرد. گویی همه حقیقت زندگی در همین لحظه و آن چیزی خلاصه میشود که میخواهد به دست آورد یا از دست دادنش میترسد. نماز فرصتی است تا از این گرفتاری فاصله بگیرد و به خود یادآوری کند که مالک مطلق جهان و دیگر انسانها نیست؛ تواناییها، فرصتها و داشتههایش با مسئولیت همراهاند و خواستههای شخصی او معیار نهایی حق و باطل نیستند.
یاد خدا میتواند با گفتار آغاز شود. تکرار ذکر و آیات نیز بیهوده نیست؛ انسان بسیاری از چیزهایی را که امروز بهخوبی فهمیده است، فردا زیر فشار کار و عادت فراموش میکند و نیاز دارد آنها را به خود یادآوری کند. مشکل زمانی آغاز میشود که تکرار لفظ، جای فهم و حضور را بگیرد. زبان از هدایت بگوید، اما ذهن تنها منتظر پایان نماز باشد؛ از بندگی سخن بر زبان آید، اما رفتار انسان همچنان بر خودخواهی استوار بماند.
پس خواندن و فهمیدن در برابر یکدیگر قرار ندارند؛ قرائت باید معنا را به انسان بازگرداند. هر بار که به نماز میایستیم، فرصتی تازه داریم تا رفتار و جهت زندگی خود را بازبینی کنیم. این یادآوری، چیزی بر علم خداوند نمیافزاید؛ آنچه باید بیدار شود آگاهی خود ماست، آگاهیای که در میان گرفتاریهای زندگی پیوسته در معرض فراموشی قرار دارد.
این رابطه به وقت نماز محدود نمیماند. قرآن در نساء ۴:۱۰۳، پس از پایان صلاة نیز به یاد خدا فرمان میدهد. نماز آیینی زمانی آغاز میشود و زمانی پایان مییابد، اما یاد پروردگار نباید با پایان آن کنار گذاشته شود. وقتی میگوییم صلاة باید در زندگی انسان حضور داشته باشد، مقصود رکوع و سجود بیوقفه نیست؛ مقصود آن است که این عبادت زمانمند، بر رفتار و انتخابهای ما در باقی روز نیز اثر بگذارد.
۲. بازداشتن از فحشا و منکر؛ معیاری که از خود آیه میآید
«ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ»
(عنکبوت ۲۹:۴۵)
ترجمه: «آنچه از کتاب به تو وحی شده تلاوت کن و صلاة را برپا دار؛ همانا صلاة از فحشا و منکر بازمیدارد، و یاد خدا بزرگتر است، و خداوند آنچه میکنید میداند.»
در این آیه، تلاوت کتاب، برپا داشتن صلاة، بازداشتن از زشتی و یاد خدا در کنار یکدیگر آمدهاند. نماز تنها برای آن نیست که انسان احساس کند تکلیفی را به پایان رسانده است؛ باید هنگامی که وسوسه دروغ، ستم یا تحقیر دیگری به سراغش میآید، او را به یاد پروردگار و مسئولیتش بیندازد. کسی که این یاد در دلش زنده است، نمیتواند بهآسانی و با وجدانی آسوده حق دیگران را پایمال کند.
این سخن به معنای آن نیست که نمازگزار ناگهان از هر خطا و لغزشی پاک میشود. انسان ممکن است اشتباه کند، اما باید راه بازگشت و اصلاح را نیز بشناسد. آنچه با هدف صلاة سازگار نیست، پافشاری بر ظلم در کنار خشنودی از ظاهر نماز است. کسی که رکعتهایش را با دقت میشمارد، اما حقوقی را که از مردم ضایع کرده به حساب نمیآورد، باید در فهم خود از عبادت تجدید نظر کند.
دو نفر را تصور کنیم که در یک صف نماز ایستادهاند. یکی پس از نماز نزد کسی میرود که حقش را پایمال کرده، خطای خود را میپذیرد و برای جبران آن تلاش میکند. دیگری با آنکه در جای دستها و حرکات نماز وسواس بسیار دارد، همچنان به فریب و ستم ادامه میدهد. مسئله ما با نفر دوم این نیست که رکوع و سجود اهمیت ندارد؛ مسئله این است که چرا معیاری که قرآن برای اثر صلاة بیان کرده، در زندگی او از جزئیات ظاهری کماهمیتتر شده است. صورت عبادت باید انسان را به مقصد آن نزدیک کند، نه اینکه پوششی برای دور ماندن از آن باشد.
برای دیدن این فاصله لازم نیست درباره پذیرفته شدن یا نشدن نماز افراد از جانب خداوند حکم کنیم. خود آیه معیار روشنی بیان کرده است: صلاة از فحشا و منکر بازمیدارد. میتوان بر همین معیار ایستاد، بیآنکه ادعا کنیم از باطن انسانها یا داوری نهایی پروردگار آگاهیم.
۳. چرا قوم شعیب از صلاة او ناراضی بودند؟
«قَالُوا۟ يَٰشُعَيْبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُا۟ إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلْحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ»
(هود ۱۱:۸۷)
ترجمه: «گفتند: ای شعیب، آیا صلاة تو به تو فرمان میدهد که ما آنچه را پدرانمان میپرستیدند رها کنیم، یا در اموال خود آنگونه که میخواهیم عمل نکنیم؟ بهراستی که تو بردبار و راهیافتهای!»
این سخن پس از آیاتی آمده است که شعیب در آنها کمفروشی، کاستن از حق مردم و فساد اقتصادی را نکوهش میکند. قوم او میان صلاة شعیب و مخالفتش با پرستش نیاکان و رفتار نادرستشان در اموال، رابطهای میدیدند. سخنشان همراه با طعنه و اعتراض بود؛ با این حال، از همان اعتراض پیداست که عبادت شعیب در خلوت او محصور نبود و در برخوردش با حقوق مردم نیز اثر داشت.
البته این آیه نمیگوید معنای لغوی صلاة «نظام اقتصادی» است. نشان میدهد که عبادت با کردار انسان بیارتباط نیست. کسی که در برابر پروردگار سر فرود میآورد، نمیتواند نسبت به حق دیگران بیاعتنا بماند. در این سیاق، دفاع از اختیار بیحد در اموال در کنار وفاداری به معبودهای موروثی آمده است؛ شعیب همین رفتارها را به پرسش گرفته بود.
این مسئله هنوز هم در زندگی ما دیده میشود. گاهی کسی از نماز برای به دست آوردن اعتبار و اعتماد مردم استفاده میکند، اما همان اعتماد را در معامله یا هنگام رسیدن به قدرت وسیله زیان رساندن به آنان میسازد. اگر درباره صلاة پژوهش میکنیم، باید چنین انحرافی را نیز ببینیم؛ نه اینکه تمام توجه خود را به جای انگشتان یا نحوه ادای یک عبارت محدود کنیم.
۴. هشدار به نمازگزاران؛ سوره ماعون را کامل بخوانیم
«أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ»
«فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ»
«وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ»
«فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ»
«ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ»
«ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ»
«وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ»
(ماعون ۱۰۷:۱، ۱۰۷:۲، ۱۰۷:۳، ۱۰۷:۴، ۱۰۷:۵، ۱۰۷:۶، ۱۰۷:۷)
ترجمه: «آیا کسی را که دین را تکذیب میکند دیدهای؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت میراند و به خوراک دادن به بینوا ترغیب نمیکند. پس وای بر نمازگزاران؛ آنان که از صلاة خود غافلاند، آنان که ریا میکنند و از رساندن یاری و وسایل مورد نیاز دریغ میورزند.»
سوره ماعون از رفتار انسان با یتیم و نیازمند آغاز میشود و سپس به نمازگزارانی میرسد که ریا میکنند و از یاری دیگران دریغ میورزند. این پیوستگی اهمیت دارد. هشدار سوره را نمیتوان تنها به حواسپرتی گذرای ذهن هنگام نماز محدود کرد. قرآن از کسانی سخن میگوید که «از صلاة خود» غافلاند و در همان حال، عبادت را وسیله خودنمایی کرده و کمک به دیگران را دریغ میدارند.
میان کسی که هنگام نماز ذهنش برای لحظهای منحرف میشود، از این حالت ناراحت است و میکوشد توجه خود را بازگرداند، با کسی که نماز را برای دیده شدن میخواند و مسئولیتش را در برابر مردم فراموش میکند، تفاوت بسیار است. اگر هشدار این سوره را تنها به لغزشهای طبیعی ذهن مربوط بدانیم، مسئله اصلی را از نظر دور داشتهایم: حفظ ظاهر عبادت، همراه با فراموش کردن هدف آن.
در مریم ۱۹:۵۹، ضایع کردن صلاة در کنار پیروی از شهوات آمده است. در معارج ۷۰:۲۲، ۷۰:۲۳، ۷۰:۲۴، ۷۰:۲۵، ۷۰:۲۶، ۷۰:۲۷، ۷۰:۲۸، ۷۰:۲۹، ۷۰:۳۰، ۷۰:۳۱، ۷۰:۳۲، ۷۰:۳۳، ۷۰:۳۴، ۷۰:۳۵ نیز توصیف نمازگزاران با مداومت بر صلاة آغاز میشود، سپس از حق سائل و محروم، تصدیق روز جزا، امانتداری، وفای به عهد و شهادت سخن میرود و در پایان دوباره از نگاهبانی صلاة یاد میشود. این آیات نشان میدهند که نماز از زندگی روزانه و حقوق مردم جدا نیست. رسیدگی به آن حقوق، مسئلهای فرعی نیست که تنها پس از پایان بحثهای مربوط به جزئیات مناسک نوبتش برسد.
۵. خشوع، صبر و مداومت
«قَدْ أَفْلَحَ ٱلْمُؤْمِنُونَ»
«ٱلَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَٰشِعُونَ»
ترجمه: «بهراستی مؤمنان رستگار شدند؛ همان کسانی که در صلاة خود خاشعاند.»
قرآن پس از خبر رستگاری مؤمنان، نخست از خشوع آنان در صلاة یاد میکند. پس چگونگی حضور در عبادت، در کنار خود عمل، اهمیت دارد. نمازگزار با آنچه میگوید و انجام میدهد باید از تکبر فاصله بگیرد و در برابر خداوند فروتن باشد؛ صرف تکرار حرکتها جای این فروتنی را نمیگیرد.
«وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِينَ»
«ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ»
ترجمه: «و از صبر و صلاة یاری بجویید؛ و همانا آن، جز بر خاشعان، سنگین است؛ همان کسانی که میدانند با پروردگارشان دیدار خواهند کرد و به سوی او بازمیگردند.»
در این آیات، خشوع با توجه انسان به پروردگار و بازگشت نهایی به سوی او پیوند یافته است. خشوع تنها پایین انداختن سر، تغییر چهره یا آهسته کردن صدا نیست؛ انسان درمییابد که حقیقت، از خواستهها و داوریهای شخصی او بزرگتر است. کسی که نماز را فقط کاری برای رفع تکلیف میداند، با کسی که در آن به جایگاه و سرانجام خود میاندیشد، یکسان عبادت نمیکند.
در همین آیات، صبر نیز در کنار صلاة آمده است. شناخت راه درست کافی نیست؛ برای ماندن در آن باید در برابر فشارها و کششهای مخالف پایداری کرد. نماز یاد خدا را تازه میکند و صبر به انسان کمک میکند این یاد را در رفتار خود نگه دارد. قرآن در جای دیگری نیز این پیوند را نشان میدهد:
«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْـَٔلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ»
(طه ۲۰:۱۳۲)
ترجمه: «و خانواده خود را به صلاة فرمان ده و بر آن پایدار بمان. از تو روزی نمیخواهیم؛ ما تو را روزی میدهیم، و فرجام نیک از آن تقواست.»
اقامه صلاة با شوق یک روز و حال خوش یک لحظه به انجام نمیرسد؛ پایداری میخواهد، هم در روزهای آرام و هم در دشواری و تنگدستی. اما این پایداری نباید به فرسودن انسان یا افزودن تکلیفهای طاقتفرسا تبدیل شود. خود آیه یادآور میشود که خداوند از بندگان روزی نمیخواهد، بلکه او روزیرسان آنان است. پس عبادت برای برآوردن نیازی از خداوند نیست؛ انسان است که با آن تربیت میشود، رشد میکند و راه خود را روشنتر میبیند.
برای مطالعه بیشتر درباره صبر، پایداری بر حق و تفاوت آن با تسلیم شدن در برابر ستم، میتوان به پژوهش «صبر در قرآن؛ معنای پایداری و معیار ارزش آن» مراجعه کرد:
۶. صلاة و زکات؛ عبادت از بخشندگی جدا نیست
قرآن در آیات فراوان، صلاة و زکات را در کنار یکدیگر آورده است؛ همانگونه که در وصف پیامبران پیشین نیز دیدیم. روی آوردن به خداوند، انسان را از مسئولیت خود در برابر مردم و آنچه در اختیار دارد معاف نمیکند. نماز جای بخشندگی و رعایت حقوق دیگران را نمیگیرد؛ بخشندگی نیز فرمان برپا داشتن صلاة را از میان نمیبرد.
معنای زکات و رابطه آن با صدقه، انفاق و شکلهای تاریخی اجرای آن به پژوهشی جداگانه نیاز دارد. در اینجا همین نکته اهمیت دارد که نماز خواندن در کنار دریغ کردن حق مردم و خودداری از یاری به آنان، تصویر کاملی از بندگی در قرآن نیست. برای بحث مفصلتر میتوان به پژوهش «زکات و تحریف تاریخی آن» در فرقان مراجعه کرد:
بخش چهارم: قرآن درباره صورت عملی نماز چه گفته است؟
پس از شناخت معنای صلاة و هدف آن، باید ببینیم خود قرآن درباره انجام نماز چه میگوید. این ادعا که قرآن تنها به یک فرمان کلی بسنده کرده و از چگونگی عبادت سخنی نگفته، با آیات سازگار نیست. قرآن از آمادگی و طهارت گرفته تا گفتار، حالت بدن، جماعت، وقت نماز و حتی شیوه انجام آن در وضعیت خطر سخن میگوید. البته این احکام به معنای آن نیست که تمام جزئیات موجود در کتابهای فقهی نیز در قرآن آمدهاند. باید هر فرمان را در همان اندازهای که آیه بیان کرده بشناسیم؛ نه چیزی از آن کم کنیم و نه حکمی به آن بیفزاییم.
۱. طهارت؛ بدن در عبادت غایب نیست
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغْسِلُوا۟ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى ٱلْمَرَافِقِ وَٱمْسَحُوا۟ بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى ٱلْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَٱطَّهَّرُوا۟ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ ٱلْغَآئِطِ أَوْ لَٰمَسْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُوا۟ مَآءً فَتَيَمَّمُوا۟ صَعِيدًا طَيِّبًا فَٱمْسَحُوا۟ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»
(مائده ۵:۶)
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که برای صلاة برمیخیزید، صورتهای خود و دستهای خود را تا آرنجها بشویید، و بر سرهای خود و پاهای خود تا دو برآمدگی پا مسح کنید؛ و اگر در حالت جنابت هستید، خود را پاک سازید. و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از محل قضای حاجت آمد، یا با زنان تماس داشتید و آبی نیافتید، به سطح پاک زمین روی آورید و از آن بر صورتها و دستهای خود مسح کنید. خداوند نمیخواهد برای شما تنگنا قرار دهد، بلکه میخواهد شما را پاک سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند، باشد که سپاسگزار شوید.»
این آیه اعضای مشخصی از بدن را نام میبرد، از شستن و مسح کردن سخن میگوید و برای زمانی که آب در دسترس نیست راه دیگری پیش مینهد. پس کسی که مدعی است قرآن درباره آمادگی عملی برای نماز سکوت کرده، با همین آیه روبهروست. طهارت بخشی از فرمان قرآنی است. نمیتوان صلاة را تنها تجربهای درونی دانست و این دستورهای روشن درباره بدن و آمادگی برای عبادت را نادیده گرفت.
در ترجمه بالا، مسح پاها ترجیح داده شده است. اما درباره پیوند «أَرْجُلَكُمْ» با فعل شستن یا مسح، اختلاف قرائت و تحلیل دستوری وجود دارد. در بخش نقد فقهی، دلیل هر دو برداشت را بررسی خواهیم کرد. تعبیر «تماس با زنان» نیز در اختلاف مربوط به آنچه وضو را از میان میبرد نقش داشته است. وجود این اختلافها اصل حکم طهارت را تغییر نمیدهد؛ بحث بر سر فهم بخشی از فرمان است، نه اینکه قرآن اصلا درباره آن حکمی آورده یا نه.
پایان آیه نیز به اندازه فرمانهای آغاز آن اهمیت دارد. خداوند میفرماید که نمیخواهد انسانها را به سختی و تنگنا بیندازد، بلکه پاکی آنان را میخواهد. این جمله را نمیتوان خواند و سپس در اجرای وضو و طهارت چنان سختگیری کرد که راه عبادت بر انسان بسته شود. خود آیه در نبود آب، تیمم را پیشبینی کرده است. از سوی دیگر، چون تیمم جایگزین استفاده از آب میشود، روشن است که طهارت عبادی تنها به شستوشوی بهداشتی محدود نیست. قرآن هم به پاکی توجه دارد و هم به توان و شرایط واقعی انسان.
بنابراین، حضور قلب جای آمادگی جسمانی را نمیگیرد و پاکی بدن نیز جانشین آگاهی و خشوع نمیشود. قرآن انسانی را که با همین بدن زندگی میکند به نماز فرامیخواند، اما سختیها و محدودیتهای او را نیز از نظر دور نداشته است.
۲. قیام، رکوع و سجود؛ عبادتی با عمل واقعی
در بقره ۲:۴۳، فرمان اقامه صلاة همراه با رکوع با دیگر رکوعکنندگان آمده است. قرآن در آیهای دیگر میفرماید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱرْكَعُوا۟ وَٱسْجُدُوا۟ وَٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمْ وَٱفْعَلُوا۟ ٱلْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»
(حج ۲۲:۷۷)
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع کنید و سجده کنید و پروردگار خود را بندگی کنید و کار نیک انجام دهید، باشد که رستگار شوید.»
در اینجا رکوع، سجود، بندگی و کار نیک در کنار هم آمدهاند. حرکات بدن را نمیتوان به بهانه توجه به معنای درونی عبادت کنار گذاشت. انسان همانگونه که با زبان ستایش میکند، با ایستادن، خم شدن و سجده بردن نیز بندگی خود را نشان میدهد. رکوع و سجود را نمیتوان در همه این آیات صرفا نامهایی برای کارهای سیاسی یا اقتصادی دانست؛ بهویژه وقتی قرآن در آیات دیگر از نماز در محراب، اجتماع نمازگزاران و عبادت در شرایط خطر سخن میگوید.
«حَٰفِظُوا۟ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلْوُسْطَىٰ وَقُومُوا۟ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ»
(بقره ۲:۲۳۸)
ترجمه: «بر صلوات و صلاة میانه نگاهبانی کنید و برای خدا با فروتنی و فرمانبرداری بایستید.»
در این آیه، پاسداشت صلوات با ایستادن در برابر خداوند پیوند یافته است. قیام همه معنای اقامه نیست، اما از صورتهای واقعی عبادت به شمار میرود. «قانتین» نیز به ما یادآوری میکند که ایستادن در برابر خدا نباید تنها یک حالت بدنی باشد؛ فروتنی و فرمانبرداری باید همراه آن باشند. کسی ممکن است برای دیده شدن بایستد، ولی ظاهر ایستادن بهتنهایی نیت و جهت عبادت او را نشان نمیدهد.
با این همه، نام بردن از رکوع و سجود، تعداد رکعتهای هر نماز را تعیین نمیکند. همانگونه که نیامدن شمار رکعات در قرآن، وجود فرمان رکوع و سجود را از میان نمیبرد. قرآن درباره صورت عملی نماز سخن گفته است؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که همه جزئیات مقرر در رسالههای فقهی، همان فرمانهای صریح قرآناند.
۳. گفتار، قرائت و دانستن آنچه میگوییم
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقْرَبُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمْ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعْلَمُوا۟ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِى سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا۟ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ ٱلْغَآئِطِ أَوْ لَٰمَسْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُوا۟ مَآءً فَتَيَمَّمُوا۟ صَعِيدًا طَيِّبًا فَٱمْسَحُوا۟ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا»
(نساء ۴:۴۳)
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حالی که مست هستید به صلاة نزدیک نشوید تا بدانید چه میگویید؛ و نیز در حالت جنابت، مگر در حال عبور از راه، تا غسل کنید. و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از محل قضای حاجت آمد، یا با زنان تماس داشتید و آبی نیافتید، به سطح پاک زمین روی آورید و بر صورتها و دستهای خود مسح کنید. همانا خداوند درگذرنده و آمرزنده است.»
این آیه از گفتار در صلاة و ضرورت آگاهی از آن سخن میگوید. پس نماز در این سیاق عملی خاموش و صرفا ذهنی نیست. خداوند از نزدیک شدن به صلاة در حالت مستی نهی میکند تا انسان بداند چه میگوید. در همان آیه، جنابت، غسل و تیمم نیز مطرح شدهاند. به این ترتیب، آگاهی در گفتار و آمادگی بدن، هر دو در احکام مربوط به عبادت جای دارند.
از این فرمان، درس مهم دیگری نیز برای کیفیت نماز میگیریم: شایسته است انسان معنای سخنانی را که در برابر خداوند میگوید بداند. کسی که سالها عبارتهایی را تکرار کرده، بهتر است از خود بپرسد که معنای آنها چیست و چه چیزی از پروردگار میخواهد. اما نباید حواسپرتیهای عادی را با مستی یکی گرفت و از آن حکم تازهای درباره بطلان نماز ساخت. آیه موضوع مشخصی را بیان کرده است؛ از آن میتوان درباره ارزش آگاهی درس گرفت، بدون آنکه موضوع حکم را تغییر دهیم.
سوره مزمل، قرائت قرآن را در زمینه عبادت شبانه با تفصیل بیشتری مطرح میکند:
«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِ ٱلَّيْلِ وَنِصْفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٌ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ وَءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى ٱلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقْرِضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌۢ»
(مزمل ۷۳:۲۰)
ترجمه: «همانا پروردگارت میداند که تو نزدیک به دو سوم شب و نیم آن و یک سوم آن را برمیخیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز؛ و خداوند شب و روز را اندازه میگیرد. دانست که شما آن را به حساب نخواهید آورد، پس با رحمت به شما روی آورد؛ بنابراین، هرچه از قرآن میسر است بخوانید. دانست که از شما بیمارانی خواهند بود، و دیگرانی در زمین سفر میکنند و از فضل خدا میجویند، و دیگرانی در راه خدا پیکار میکنند؛ پس هرچه از آن میسر است بخوانید، و صلاة را برپا دارید و زکات را بدهید و به خدا قرضی نیکو دهید. و هر خیری برای خود از پیش بفرستید، آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بزرگتر خواهید یافت. و از خدا آمرزش بخواهید؛ همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.»
آیه با قیام شبانه آغاز میشود و دشواری اندازهگیری آن را یادآور میگردد. سپس از بیماری، سفر برای کسب روزی و حضور در میدان پیکار سخن میگوید و دو بار دستور میدهد هرچه از قرآن میسر است بخوانید. از این سیاق دو نکته روشن میشود: نخست اینکه خود قرآن در عبادت، محتوایی برای قرائت است؛ بنابراین ادعای سکوت کامل وحی درباره گفتار عبادی درست نیست. دوم اینکه خداوند توان و شرایط زندگی انسان را در فرمان عبادت در نظر گرفته است؛ بیماری، کار و سختیهای واقعی زندگی نادیده گرفته نشدهاند.
البته از این آیه نمیتوان حکم تمام جزئیات قرائت در نمازهای روزانه یا وظیفه مأموم پشت سر امام را بهتنهایی استخراج کرد؛ آغاز سخن درباره قیام شبانه است. اما پیوند قرائت قرآن با عبادت و آسانگیری در حد توان انسان در آن روشن است. در اسراء ۱۷:۷۸ نیز «قرآن الفجر» در کنار اقامه صلاة آمده است. پس این ادعا که قرآن درباره آنچه در عبادت خوانده میشود هیچ راهنمایی نکرده، با مجموعه این آیات سازگار نیست.
سوره فاتحه نیز بخشی از قرآن است که ستایش، بندگی، یاریخواهی و درخواست هدایت را در خود دارد. خواندن آن در نماز، انتخابی روشن و هماهنگ با هدف عبادت است. اما این با ادعای دیگری فرق دارد: اینکه خداوند در قرآن خواندن همین سوره را در تکتک رکعات، برای هر نمازگزار و در هر وضعیت جماعت، شرط صحت نماز قرار داده باشد. چنین حکمی با این تفصیل در قرآن نیامده است. اختلاف فقیهان درباره قرائت فاتحه را در بخش نقد بررسی خواهیم کرد.
۴. صدا؛ راه میانه به جای وسواس در اندازهگیری
«قُلِ ٱدْعُوا۟ ٱللَّهَ أَوِ ٱدْعُوا۟ ٱلرَّحْمَٰنَ أَيًّا مَّا تَدْعُوا۟ فَلَهُ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَٱبْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا»
(اسراء ۱۷:۱۱۰)
ترجمه: «بگو: الله را بخوانید یا رحمان را بخوانید؛ هرکدام را بخوانید، نامهای نیکو از آن اوست. و در صلاة خود نه بسیار بلند بخوان و نه آن را بسیار پنهان و آهسته ساز، و میان این دو راهی بجوی.»
آیه تنها درباره نامهایی که خداوند با آنها خوانده میشود سخن نمیگوید؛ شیوه صدا در صلاة را نیز مطرح میکند. فرمان میدهد نه آن را بسیار بلند ادا کن و نه چنان آهسته و پنهان که صدا فرو بنشیند، بلکه راهی میان این دو بجوی. در اینجا اندازه و تناسب اهمیت دارد؛ بلندی صدا به خودی خود نشانه حضور بیشتر در عبادت نیست، همانگونه که آهسته خواندن نیز همیشه نشانه خشوع نیست.
در نماز جماعت، شنیده شدن قرائت میتواند برای همراهی دیگران لازم باشد؛ در نماز فردی، شرایط متفاوت است. انسان با توجه به موقعیت خود میتواند راهی مناسب برگزیند. اما از این آیه نمیتوان فهرستی از مبطلات ساخت و گفت هر کس دقیقا مطابق رسم یک مذهب بلند یا آهسته نخواند، نمازش باطل است. قرآن اصل اعتدال را بیان کرده است؛ نسبت دادن چنین حکمهای افزودهای به خداوند دلیل میخواهد.
۵. خوف و حرکت؛ حفظ عبادت در متن خطر
پس از فرمان نگاهبانی از صلوات در بقره ۲:۲۳۸، آیه بعد میفرماید:
«فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُوا۟ تَعْلَمُونَ»
(بقره ۲:۲۳۹)
ترجمه: «پس اگر بیم داشتید، پیاده یا سواره؛ و هنگامی که ایمن شدید، خدا را یاد کنید، همانگونه که آنچه را نمیدانستید به شما آموخت.»
در وضعیت خطر، همیشه نمیتوان مانند هنگام آرامش ایستاد و نماز خواند. قرآن به انسان اجازه میدهد عبادتش را پیاده یا سواره انجام دهد. جان و امنیت انسان در این فرمان نادیده گرفته نشده است. اگر شرایط اجازه شکل معمول نماز را ندهد، قرار نیست به خاطر نگه داشتن همان ظاهر، اصل عبادت کنار گذاشته شود.
سوره نساء چگونگی نماز در چنین شرایطی را با جزئیات بیشتری بیان میکند:
«وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى ٱلْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا۟ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ إِنَّ ٱلْكَٰفِرِينَ كَانُوا۟ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا»
(نساء ۴:۱۰۱)
ترجمه: «و هنگامی که در زمین سفر میکنید، بر شما گناهی نیست که از صلاة بکاهید، اگر بیم دارید کسانی که کفر ورزیدهاند شما را گرفتار سازند؛ همانا کافران برای شما دشمنی آشکار بودهاند.»
«وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُوٓا۟ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا۟ فَلْيَكُونُوا۟ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَىٰ لَمْ يُصَلُّوا۟ فَلْيُصَلُّوا۟ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا۟ حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَّيْلَةً وَٰحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَن تَضَعُوٓا۟ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُوا۟ حِذْرَكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَٰفِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا»
(نساء ۴:۱۰۲)
ترجمه: «و هنگامی که در میان آنان هستی و برایشان صلاة را برپا میداری، گروهی از آنان با تو بایستند و سلاحهای خود را برگیرند. پس هنگامی که سجده کردند، پشت سر شما قرار گیرند، و گروه دیگری که هنوز نماز نخواندهاند بیایند و با تو نماز بخوانند و احتیاط و سلاحهای خود را برگیرند. کسانی که کفر ورزیدهاند دوست دارند از سلاحها و وسایلتان غافل شوید تا یکباره بر شما بتازند. و اگر از باران آزاری دارید یا بیمار هستید، بر شما گناهی نیست که سلاحهای خود را بر زمین بگذارید؛ ولی احتیاط خود را نگاه دارید. همانا خداوند برای کافران عذابی خوارکننده آماده کرده است.»
«فَإِذَا قَضَيْتُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ قِيَٰمًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِكُمْ فَإِذَا ٱطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتْ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ كِتَٰبًا مَّوْقُوتًا»
(نساء ۴:۱۰۳)
ترجمه: «پس هنگامی که صلاة را به پایان رساندید، خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایتان یاد کنید. و هنگامی که آرامش یافتید، صلاة را برپا دارید؛ همانا صلاة بر مؤمنان تکلیفی وقتدار بوده است.»
این سه آیه را باید با هم خواند. سفر، ترس از دشمن، تقسیم نمازگزاران به گروهها، برداشتن سلاح، ایستادن و سجده کردن، همه در یک جریان آمدهاند. در نساء ۴:۱۰۲ حتی میان کسانی که نماز خواندهاند و گروه دیگری که هنوز نماز نخواندهاند تفاوت گذاشته میشود. پس سخن از عبادتی مشخص است که میتوان آن را انجام داد یا هنوز انجام نداده بود. اگر صلاة را صرفا فعالیتی اجتماعی و بیصورت بدانیم، این جزئیات چه معنایی خواهند داشت؟
با این همه، قرآن شیوه اجرای جماعت را با شرایط جنگ هماهنگ میکند. گروهی نماز میخوانند و گروهی مراقب خطر میمانند؛ سپس جای آنان عوض میشود. حتی باران و بیماری، در فرمان مربوط به حمل سلاح در نظر گرفته شدهاند. خداوند به عبادت فرمان میدهد، اما خطر و توان واقعی انسان را نادیده نمیگیرد.
از نساء ۴:۱۰۲ نمیتوان جدول رکعات همه نمازهای روزانه را استخراج کرد. آیه نمیگوید هر گروه چند رکعت خوانده یا مجموع رکعات نمازهای عادی چقدر است. آنچه روشن میکند، اصل نماز جماعت و چگونگی تنظیم آن هنگام خطر است. آیه ۱۰۱ نیز از کاستن صلاة در سیاق سفر همراه با بیم از دشمن سخن میگوید. بنابراین، تمام احکام فقهی مربوط به انواع سفر و قصر نماز را نمیتوان تنها به این جمله نسبت داد.
پایان این مجموعه نیز مهم است. خداوند پس از اتمام صلاة فرمان میدهد که او را ایستاده، نشسته و بر پهلو یاد کنند. سپس میگوید وقتی آرامش بازگشت، صلاة را برپا دارند؛ زیرا بر مؤمنان تکلیفی وقتدار است. پس نماز زمانی مشخص دارد و پایان مییابد، اما یاد خدا نباید با پایان آن قطع شود. عبادت باید به زندگی پس از نماز نیز جهت بدهد.
آسانگیری در شرایط خطر، فرمانهای مربوط به حالت عادی را از میان نمیبرد. قرآن نگفته نماز شکل و نظم ندارد؛ بلکه نشان داده است که شیوه انجام آن با وضعیت انسان پیوند دارد. در امنیت میتوان نماز را به صورت معمول برپا کرد و در خطر از راهی بهره گرفت که خود قرآن گشوده است. سنگینتر کردن عبادت از آنچه خداوند خواسته، نشانه احترام بیشتر به فرمان او نیست.
اصل توانایی انسان در آیه دیگری نیز روشن آمده است:
«لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ»
(بقره ۲:۲۸۶)
ترجمه: «خداوند هیچ نفسی را جز به اندازه توانش تکلیف نمیکند. آنچه به دست آورده به سود اوست و آنچه کسب کرده به زیان اوست. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا، باری سنگین بر ما مگذار، چنانکه بر کسانی پیش از ما گذاشتی. پروردگارا، آنچه را توانش نداریم بر ما تحمیل مکن، و از ما درگذر و ما را بیامرز و بر ما رحمت آور. تو مولای مایی، پس ما را بر گروه کافران یاری کن.»
از این آیه مسئولیتی در اندازه توان انسان به دست میآید، نه مجوزی برای فرار از تکلیف. کسی که به راستی توان ایستادن یا انجام شکل معمول نماز را ندارد، نمیتواند مانند انسان سالم و توانا مکلف شمرده شود. البته آیه بقره همه حالتهای بیماری و شیوه انجام نماز در هر حالت را جداگانه توضیح نمیدهد؛ این نتیجه از اصل عمومی وسع به دست میآید. مهم آن است که عبادت به بنبست تبدیل نشود و انسان نیز درباره توان واقعی خود با صداقت داوری کند.
۶. اوقات؛ قرآن چه میگوید و ما چه چیزی از آیات برداشت میکنیم؟
در نساء ۴:۱۰۳ خواندیم که صلاة بر مؤمنان تکلیفی وقتدار است. پس نمیتوان آن را تنها به زمانی واگذاشت که حال و هوای عبادت پیدا میکنیم. اما برای شناخت وقتها باید آیات مربوط را در کنار هم دید، نه اینکه نام نمازهای رایج را از پیش به هر تعبیر زمانی نسبت دهیم.
«أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ ٱلَّيْلِ وَقُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ إِنَّ قُرْءَانَ ٱلْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا»
(اسراء ۱۷:۷۸)
ترجمه: «صلاة را از مایل شدن خورشید تا تاریکی شب برپا دار، و نیز قرائت فجر را؛ همانا قرائت فجر مشهود است.»
در این آیه، از «دلوک خورشید» تا «غسق شب» یک فاصله زمانی مطرح میشود و «قرآن فجر» نیز جداگانه آمده است. فهم «دلوک» در تعیین آغاز این فاصله نقش دارد. اگر آن را زوال خورشید بدانیم، این فاصله از میانه روز آغاز میشود؛ اگر غروب فهمیده شود، آغاز آن دیرتر خواهد بود. این تفاوت در تفسیر واژه، محدوده زمانی را تغییر میدهد. اما خود آیه برای هر بخش این فاصله نام نماز و تعداد رکعت تعیین نکرده است.
«وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَىِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ ٱلْلَّيْلِ إِنَّ ٱلْحَسَنَٰتِ يُذْهِبْنَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ»
(هود ۱۱:۱۱۴)
ترجمه: «و صلاة را در دو سوی روز و در بخشهایی نزدیک از شب برپا دار؛ همانا نیکیها بدیها را میزدایند. این یادآوری برای یادکنندگان است.»
این آیه از دو سوی روز و بخشهایی از شب سخن میگوید. «زلفا من الليل» را نباید بدون بررسی به یک نقطه خاص یا شمار معینی از نمازها تبدیل کرد. برای اینکه از این نشانههای زمانی به برنامهای دقیق برسیم، به استدلال نیاز داریم. پایان آیه نیز یادآوری میکند که نماز تنها مسئله ساعت نیست؛ از نیکیهایی سخن میگوید که بدیها را میزدایند و آن را تذکری برای یادکنندگان میخواند.
در آیهای دیگر، نام دو صلاة به صراحت آمده است:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِيَسْتَـْٔذِنكُمُ ٱلَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَٰنُكُمْ وَٱلَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا۟ ٱلْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَٰثَ مَرَّٰتٍ مِّن قَبْلِ صَلَوٰةِ ٱلْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ ٱلظَّهِيرَةِ وَمِنۢ بَعْدِ صَلَوٰةِ ٱلْعِشَآءِ ثَلَٰثُ عَوْرَٰتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌۢ بَعْدَهُنَّ طَوَّٰفُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلْـَٔايَٰتِ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»
(نور ۲۴:۵۸)
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، کسانی که در مالکیت شما هستند و کسانی از شما که هنوز به بلوغ نرسیدهاند، باید در سه هنگام از شما اجازه بگیرند: پیش از صلاة فجر، هنگامی که در نیمروز لباسهای خود را کنار میگذارید، و پس از صلاة عشاء. اینها سه هنگام خلوت شماست. پس از این هنگامها، نه بر شما گناهی است و نه بر آنان؛ پیوسته نزد شما رفتوآمد میکنند، برخی از شما نزد برخی دیگر. خداوند آیات را اینگونه برای شما روشن میسازد، و خداوند دانا و حکیم است.»
در این آیه «صلاة فجر» و «صلاة عشاء» برای مخاطبان نامهایی آشنا بودهاند؛ قرآن آنها را نشانه دو هنگام از خلوت خانواده قرار داده است. اما سه نوبت اجازه گرفتن به معنای وجود سه نماز نیست. هنگام نیمروز با کنار گذاشتن لباس معرفی میشود، نه با نام صریح یک صلاة. پس نباید سه زمان خلوت را بیدلیل برابر با تعداد نمازهای روزانه گرفت.
آیات دیگری نیز از تسبیح خداوند در وقتهای گوناگون روز و شب سخن میگویند:
«فَسُبْحَٰنَ ٱللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ»
«وَلَهُ ٱلْحَمْدُ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ»
ترجمه: «پس خدا را به پاکی یاد کنید هنگامی که به شام میرسید و هنگامی که به صبح میرسید. و ستایش در آسمانها و زمین از آن اوست، و در شامگاهان و هنگامی که به نیمروز میرسید.»
«فَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ ٱلشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ ءَانَآئِ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ ٱلنَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ»
(طه ۲۰:۱۳۰)
ترجمه: «پس بر آنچه میگویند پایدار باش و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن، پروردگارت را با ستایش تسبیح کن؛ و در بخشهایی از شب نیز تسبیح کن و در کنارههای روز، باشد که خشنود شوی.»
این دو دسته آیه نشان میدهند که یاد و تسبیح خداوند در ساعتهای گوناگون شبانهروز جای دارد. نماز میتواند یکی از روشنترین صورتهای این یاد باشد، اما نمیتوان هر فرمان به تسبیح را بیدلیل به یک نماز مستقل با شمار معینی از رکعات تبدیل کرد. میان «در این هنگام خدا را تسبیح کن» و «در این هنگام فلان تعداد رکعت واجب است» فاصلهای وجود دارد که باید با دلیل پر شود، نه با پیشفرض مذهبی.
پس برداشت سهبازهای از کجا آمده است؟ در یک خوانش، فجر بازه نخست است، میانه و پس از میانه روز بازه دوم، و غروب تا شب بازه سوم. گروهی نیز دو سوی روز و بخشهایی از شب را، بر پایه هود ۱۱:۱۱۴، اساس این تقسیم قرار میدهند. اینها کوششهایی برای کنار هم نهادن نشانههای قرآنیاند. خود قرآن در این آیات نگفته است که مجموع نمازهای واجب دقیقا سه نماز است.
برداشت پنجنوبتی نیز از کنار هم گذاشتن آیات و شناخت نماز رایج شکل میگیرد. در این خوانش، فجر یک نوبت است؛ فاصله پس از زوال تا غروب با ظهر و عصر تطبیق میشود و از غروب تا تاریکی شب، مغرب و عشاء قرار میگیرند. آیات مربوط به تسبیح پیش از غروب و در بخشهایی از شب نیز برای توضیح این برنامه به کار میروند. چنین خوانشی میتواند نمازهای پنجگانه را با نشانههای زمانی قرآن هماهنگ کند، اما تقسیم یک بازه به دو نماز مستقل را تنها با شمارش کلمات آیه نمیتوان ثابت کرد؛ سنت عملی نیز در شناخت این نظم نقش دارد.
اینجا سه پرسش را نباید یکی گرفت: در شبانهروز چند نماز خوانده میشود؟ این نمازها در چند بازه زمانی انجام میشوند؟ و هر نماز چند رکعت دارد؟ پنج نماز در سه بازه با سه نماز تفاوت دارد. جمع کردن ظهر و عصر یا مغرب و عشاء نیز به معنای حذف یکی از آن نمازها نیست. همچنین از مشخص شدن یک وقت، تعداد رکعتهای آن به دست نمیآید. بسیاری از اختلافها زمانی پیچیده میشوند که این سه موضوع با هم آمیخته شوند.
در بقره ۲:۲۳۸ از «صلاة الوسطى» نیز نام برده شده است. این تعبیر از یک صلاة میانه و لزوم نگاهبانی از آن سخن میگوید؛ اما خود واژه، بدون استدلال دیگر، نام «عصر» یا شمار همه نمازهای روزانه را به صورت قطعی تعیین نمیکند. تنها از وصف «میانه» نمیتوان هر جدول زمانی دلخواه را به قرآن نسبت داد.
پس اصل زمانبندی صلاة در قرآن روشن است. فجر و عشاء به نام آمدهاند و آیات دیگر از وقتها و فاصلههای زمانی سخن گفتهاند. نمازهای پنجگانه نیز در سنت عملی مسلمانان شناخته شدهاند و میتوان آنها را در کنار این آیات بررسی کرد. ادعای اینکه قرآن هیچ سخنی درباره اوقات نماز ندارد نادرست است؛ اما همه جزئیات جدولهای فقهی را نیز نمیتوان عین الفاظ قرآن معرفی کرد. راه شناخت این است که فرمان صریح، برداشت از آیه و نظم موروثی را از یکدیگر جدا نگه داریم.
۷. قبله؛ جهت فرمان است، نه نشانی خداوند
در بقره ۲:۱۴۴، ۲:۱۴۹ و ۲:۱۵۰، فرمان روی آوردن به شطر مسجدالحرام آمده است. نماز مسلمانان نیز با همین جهت شناخته میشود. نمیتوان قبله را چنان معنوی و انتزاعی تفسیر کرد که دیگر جایگاه مکانی آن نادیده گرفته شود؛ همانگونه که نباید خداوند را در آن مکان محصور دانست. رو کردن به قبله، پاسخ به یک فرمان است، نه به این معنا که ذات خداوند تنها در همان سو حضور دارد.
با این همه، آیات تغییر قبله فقط درباره چرخیدن بدن به یک جهت نیستند. موضوع پیروی، جهتگیری و پیوند با راه ابراهیم نیز در سیاق آنها مطرح است. در یونس ۱۰:۸۷، قرار دادن خانهها به عنوان قبله در کنار اقامه صلاة آمده است. پس جهت ظاهری با جهتگیری ایمانی پیوند دارد؛ بدن به سمت قبله میایستد و انسان نیز باید در راه بندگی خداوند استوار بماند. یکی را نباید به بهانه دیگری کنار گذاشت.
این موضوع در پژوهش «قبله، وجه و حنیف در قرآن» به تفصیل بررسی شده است. برای بحث کنونی همین اندازه کافی است که قبله در نماز واقعیتی عملی دارد، اما ارزش عبادت تنها با جهت قرار گرفتن بدن سنجیده نمیشود:
۸. جماعت؛ عبادت از زندگی جمعی جدا نیست
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوْمِ ٱلْجُمُعَةِ فَٱسْعَوْا۟ إِلَىٰ ذِكْرِ ٱللَّهِ وَذَرُوا۟ ٱلْبَيْعَ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ»
«فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَٱبْتَغُوا۟ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ وَٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که در روز جمعه برای صلاة ندا داده شد، به سوی یاد خدا بشتابید و دادوستد را رها کنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید. پس هنگامی که صلاة پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بجویید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.»
این دو آیه آغاز و پایان اجتماعی برای نماز را به روشنی نشان میدهند. مردم به صلاة فراخوانده میشوند، دادوستد را کنار میگذارند و برای یاد خدا گرد میآیند. پس از پایان عبادت نیز اجازه دارند در زمین پراکنده شوند و در پی روزی و فضل خداوند بروند. نماز در اینجا نه جای کار و زندگی را میگیرد و نه از آن جداست؛ توقفی است برای یاد پروردگار، تا انسان با همان یاد به زندگی بازگردد.
نماز جماعت به نظم و هماهنگی نیاز دارد. شنیدن، همراهی و رعایت حقوق دیگران به برگزاری آن کمک میکند. اما نظم داشتن به معنای انحصار مذهبی نیست. میتوان با شیوهای مشترک نماز خواند، بیآنکه هر تفاوت اجرایی با روش خود را دشمنی با خداوند شمرد. قرآن مؤمنان را برای یاد خدا به اجتماع فرا میخواند. پس تبدیل همین اجتماع به میدان باطل شمردن عبادت دیگران، خود نیازمند دلیلی است که بتوان آن را در برابر فرمان قرآن نشان داد.
از کنار هم گذاشتن آیات این بخش، تصویر روشنی از نماز به دست میآید: آمادگی و طهارت بدن، گفتار و قرائت، قیام، رکوع، سجود، زمان، قبله، جماعت و رعایت توان و شرایط انسان. اینها در قرآن حضور دارند. پس نمیتوان گفت چون برخی جزئیات رایج در مذاهب در متن نیامده، قرآن هیچ راهنمایی درباره چگونگی نماز نداده است.
بخش پنجم: سکوت قرآن، اختیار انسان و مرز تکلیفسازی
اکنون که آیات مربوط به صورت عملی نماز را بررسی کردیم، باید ببینیم قرآن چه چیزهایی را تعیین نکرده است. در هیچ آیهای تعداد رکعات هر یک از نمازهای پنجگانه به صورت جداگانه مقرر نشده است. قرآن همچنین دستورنامهای درباره همه تکبیرها، ذکرهای میان حرکات، جای دستها هنگام ایستادن، حرکت انگشت در تشهد، فاصله پاها یا فهرست بلند مبطلاتی که در رسالههای فقهی آمده ارائه نکرده است. این واقعیت را نباید پنهان کنیم یا با تفسیرهای دور از معنای آیات، اعداد و جزئیاتی را که از پیش پذیرفتهایم به متن قرآن بازگردانیم.
اما چرا باید نیامدن این جزئیات را نشانه نقص قرآن بدانیم؟ نخست باید ثابت شود که خداوند خواسته است همه آنها را با همین شکل بر بندگان واجب کند. اگر از پیش یقین داشته باشیم که هر جزئیات موروثی حکم الهی است، طبیعی است که نبودن آن در قرآن را کمبود کتاب بشماریم. ولی وقتی خود قرآن را معیار قرار دهیم، پرسش عوض میشود: خداوند کدام بخش عبادت را فرمان داده و در کدام بخش، شیوه انجام آن را به انسان واگذاشته است؟
قرآن میفرماید:
«أَفَغَيْرَ ٱللَّهِ أَبْتَغِى حَكَمًا وَهُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ إِلَيْكُمُ ٱلْكِتَٰبَ مُفَصَّلًا وَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُۥ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِٱلْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ ٱلْمُمْتَرِينَ»
(انعام ۶:۱۱۴)
ترجمه: «آیا جز خداوند داوری بجویم، در حالی که اوست که کتاب را به تفصیل بر شما نازل کرده است؟ و کسانی که به آنان کتاب دادهایم میدانند که آن از جانب پروردگارت به حق نازل شده است؛ پس از تردیدکنندگان مباش.»
در این آیه، کتاب خدا معیار داوری است، نه متنی که باید با آداب و مناسک یک جماعت تطبیق داده شود تا اعتبار پیدا کند. «مفصل» بودن کتاب نیز لزوما به این معنا نیست که برای هر حرکت و انتخاب روزمره دستور جداگانهای داشته باشد. قرآن میتواند حدود مسئولیت را روشن کند و در چگونگی اجرای بعضی امور، برای انسان حق انتخاب باقی بگذارد. کافی بودن هدایت به معنای از میان رفتن اختیار انسان نیست.
برای نمونه، نماز جماعت به هماهنگی نیاز دارد. نمازگزاران باید بدانند چه زمانی شروع کنند، چگونه همراه امام حرکت کنند و شیوه عبادت را به تازهواردان بیاموزند. داشتن یک روش مشترک در چنین جمعی کاملا معقول است. اما آیا از این ضرورت میتوان نتیجه گرفت که خداوند تمام جزئیات همان روش را بر همه انسانها، در همه سرزمینها و شرایط، واجب کرده است؟ نظم جماعت و آموزش عبادت با تشریع حکم الهی یکسان نیست.
پس در جزئیاتی که پس از بررسی آیات، حکم الزامآوری برای آنها نمییابیم، انسان در محدوده فرمانهای قرآن اختیار دارد. کسی که میخواهد حالت خاصی برای دستها یا ذکر معینی را شرط صحت نماز بداند، باید دلیل وجوب آن را نشان دهد. قرار نیست برای رد هر قید تازهای که انسان میسازد، آیهای جداگانه پیدا کنیم. بار اثبات بر دوش کسی است که چیزی را به نام خداوند واجب میکند؛ قدمت و رواج یک عمل، جای آن دلیل را نمیگیرد.
این اختیار به معنای بیاعتنایی به نماز نیست. قرآن از طهارت، قیام، رکوع، سجود، گفتار و وقت عبادت سخن گفته است. آزادی در جزئیاتی که حکم مشخصی برایشان نیامده، مجوز کنار گذاشتن فرمانهای روشن خداوند نیست. باید آنچه را قرآن مقرر کرده به جا آوریم و در باقی امور، شیوهای متناسب با هدف عبادت برگزینیم. وفاداری به فرمان و اختیار در اجرای جزئیات تعییننشده، با یکدیگر ناسازگار نیستند.
امانی؛ وقتی باور موروثی به جای علم مینشیند
«وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّآ أَمَانِىَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ»
(بقره ۲:۷۸)
ترجمه: «و از میان آنان کسانی هستند که دانش کتاب ندارند؛ کتاب را نمیدانند مگر امانی، و آنان جز گمان نمیبرند.»
در این آیه، تقابل «لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ» با «وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» اهمیت دارد: کتاب را نمیدانند و بر گمان تکیه میکنند. در تأویل اختصاصی فرقان، «امانی» هم از جهت پندارهای موروثی و هم با توجه به احتمال روخوانی کتاب بدون فهم آن بررسی شده است. برای بحث کنونی یک نکته کافی است: انسان ممکن است سالها سخنی را به نام دین تکرار کند، بیآنکه بداند آن را از خود کتاب آموخته است یا از چیزهایی که دیگران درباره کتاب گفتهاند.
این وضع در مسئله نماز نیز آشناست. کسی از کودکی شنیده است که فلان حرکت نماز را باطل میکند. سالها بعد، همان باور را چنان با اطمینان بازگو میکند که گویی حکم صریح قرآن است؛ حال آنکه شاید هرگز آیهای درباره آن ندیده باشد. تکرار، به جای دلیل نشسته است. داشتن شیوه خانوادگی یا مذهبی به خودی خود مشکل نیست؛ مشکل زمانی آغاز میشود که منشأ یک باور فراموش شود و برداشت انسان به نام فرمان خداوند عرضه گردد.
قرآن در برابر ادعای انحصار بهشت میفرماید:
«وَقَالُوا۟ لَن يَدْخُلَ ٱلْجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَٰرَىٰ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا۟ بُرْهَٰنَكُمْ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ»
(بقره ۲:۱۱۱)
ترجمه: «و گفتند: هرگز کسی وارد جنت نمیشود مگر آنکه یهودی یا نصرانی باشد. اینها آرزوها و پندارهای آنان است. بگو: اگر راست میگویید، برهان خود را بیاورید.»
موضوع مستقیم این آیه، ادعای انحصاری درباره ورود به بهشت است. اما پرسش «هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ» برای ادعاهای دیگر دینی نیز راهنماست: برهان خود را بیاورید. کسی که عبادت دیگری را باطل میداند، نمیتواند تنها به مشهورات مذهبش تکیه کند. البته این پرسش متوجه خود ما نیز هست. آیا آنچه از قرآن نتیجه گرفتهایم، از آیات و سیاق آنها برمیآید، یا باور پیشین خود را با واژههای قرآن بازگو میکنیم؟
برای بررسی گستردهتر معنای «امانی» و این شیوه داوری، میتوان تأویلهای بقره ۲:۷۸ و ۲:۱۱۱ را در فرقان خواند:
قرآن درباره نسبت دادن حکم ساخته انسان به خداوند هشدار میدهد:
«وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ ٱلْكَذِبَ هَٰذَا حَلَٰلٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ»
(نحل ۱۶:۱۱۶)
ترجمه: «و برای آنچه زبانهایتان به دروغ وصف میکند نگویید این حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ ببندید؛ همانا کسانی که بر خدا دروغ میبندند رستگار نمیشوند.»
انسان میتواند درباره دین بیندیشد، استدلال کند و شیوهای را از دیگران بیاموزد. آنچه حق ندارد، یکی دانستن نظر خود با فرمان خداوند است. در بقره ۲:۷۹ نیز کسانی نکوهش شدهاند که چیزی را با دست خود مینویسند و سپس میگویند از جانب خداست. البته هر خطای اجتهادی جعل عمدی نیست؛ اما هیچ اجتهادی هم با نام دینی گرفتن، به وحی تبدیل نمیشود.
بنابراین، مسئله فقط آسان یا دشوار بودن یک قید نیست. حتی سادهترین جزئیات را نیز نمیتوان بدون دلیل، واجب الهی نامید. کسی ممکن است برای احتیاط شخصی روشی را برگزیند و بر همان روش باقی بماند؛ این انتخاب اوست. اما اگر همان احتیاط بر دیگران تحمیل شود و معیار درست یا باطل بودن نماز آنان قرار گیرد، دیگر تنها یک انتخاب شخصی نیست. باید نشان داد خداوند چنین الزامی را از کجا مقرر کرده است.
بخش ششم: اگر قرآن کافی است، نماز را از کجا میآموزیم؟
۱. چهار پاسخ به یک پرسش
چهار پاسخ اصلی ما به پرسش «اگر قرآن کافی است، پس نماز را از کجا میآموزیم؟» اکنون روشنتر شدهاند:
نخست، صلاة در قرآن مفهومی گستردهتر از نماز آیینی دارد و نمیتوان همه کاربردهای آن را به شکل شناختهشده نماز محدود کرد.
دوم، خود قرآن درباره چگونگی نماز سکوت نکرده است؛ طهارت، وقت، قیام، رکوع، سجود، گفتار و شرایط خاص عبادت را در آیات آن دیدیم.
سوم، مناسک و احکام موروثی ما معیار کامل بودن قرآن نیستند. این ما هستیم که باید شیوه و ادعای خود را با کتاب خدا بسنجیم.
چهارم، نماز تنها از راه کتابهای حدیث به ما نرسیده است؛ مردم آن را در زندگی جمعی، با دیدن و آموختن و تکرار کردن، از نسلی به نسل دیگر منتقل کردهاند.
پاسخ چهارم به توضیح بیشتری نیاز دارد؛ زیرا گاهی آموختن یک عمل را با اثبات الهی بودن تمام جزئیات آن یکی میگیرند. ما شکل رکوع را از دیگران یاد میگیریم، اما از این واقعیت نتیجه نمیشود که هر حرکت آموزگار، فرمان خداست. همانطور که میتوان زبان عربی را از مردم آموخت، بیآنکه هر سخن عربی را کلام خدا دانست، میتوان نماز را از جامعه آموخت، بیآنکه هر رسم آن را واجب الهی شمرد.
۲. نماز یک رفتار زنده است، نه فقط خبری درباره گذشته
کودکی را در کنار نمازگزاران تصور کنید. هنوز خواندن کتاب را نیاموخته، اما میبیند دیگران چه وقت میایستند، رکوع میکنند و سجده میبرند. با آنان همراه میشود، اشتباه میکند، میپرسد و بهتدریج ذکرها و ترتیب نماز را یاد میگیرد. راه آموختن او، مشاهده و تمرین است. شاید بعدها کتاب حدیث یا رساله فقهی بخواند، اما شناخت اولیهاش از نماز به خواندن آن کتابها وابسته نبوده است.
همین شیوه در خانوادهها و جماعتها نسل به نسل ادامه یافته است. نماز کاری عمومی است که هر روز تکرار میشود. مقصود ما از «تواتر عملی»، انتقال گسترده یک رفتار از راه دیدن، مشارکت کردن و آموزش پیوسته است؛ نه گزارشی که تنها یک نفر از رخدادی گذشته نقل کند و دیگران به گفته او وابسته باشند. رد مرجعیت مستقل حدیث، به معنای انکار حافظه و تجربه مشترک مردم نیست. جامعهای که نماز میخواند، این عبادت را تنها در صفحههای کتاب حفظ نکرده است.
خود قرآن نیز از نماز بهعنوان عملی جاری در جامعه پیامبر سخن میگوید. در نساء ۴:۱۰۲، گروهی همراه او به نماز میایستند؛ در جمعه ۶۲:۹، مردم با ندا به اجتماع عبادی فراخوانده میشوند؛ و در مائده ۵:۶، فرمان طهارت هنگام برخاستن برای صلاة آمده است. این آیات وجود یک عبادت شناختهشده و جمعی را نشان میدهند. برای اثبات اصل این واقعیت، نیازی نیست به گزارشهای روایی مراجعه کنیم.
البته شیوه نماز در طول تاریخ از آموزش فقیهان و رواج روایتها بیتأثیر نمانده است. مردم از خانواده، امام جماعت، عالم دینی و سنت مذهبی خود آموختهاند. سخن ما این نیست که حدیث و فقه هیچ نقشی در شکلگیری جزئیات نماز نداشتهاند. سخن این است که شناخت اصل یک عمل عمومی را نمیتوان در انحصار کتابهای حدیث قرار داد؛ و از اثرگذاری تاریخی فقه نیز نمیتوان حق وضع حکم مستقل در کنار قرآن را نتیجه گرفت.
۳. شمار رکعات؛ دانستن روش با واجب ساختن آن فرق دارد
در شکل رایج نمازهای فرض روزانه، صبح دو رکعت، ظهر چهار، عصر چهار، مغرب سه و عشاء چهار رکعت دارد؛ در مجموع هفده رکعت. این شمار در مکاتب بزرگ اسلامی شناختهشده و مشترک است. اختلافها بیشتر درباره نمازهای افزوده، سفر، جمع نمازها و برخی شرایط خاص رخ میدهند. پس نباید برای نقد اختلافهای فقهی ادعا کنیم که این مکاتب حتی بر سر شمار رایج هفده رکعت نمازهای فرض نیز اتفاق نظر ندارند.
انسان میتواند همین ترتیب را از سنت عملی مسلمانان بیاموزد و مطابق آن نماز بخواند. نیازی نیست برای کنار گذاشتن مرجعیت تشریعی حدیث، شیوهای تازه از نماز اختراع کنیم. میتوان نماز شناختهشده را با توجه به فرمانهای قرآن برپا داشت، اجزای آن را آگاهانه انجام داد و درباره هر حکم افزوده پرسید دلیل الزام آن چیست. حفظ نظم رایج با قرآنمحور بودن عبادت ناسازگار نیست.
اما آیا رواج هفده رکعت بهتنهایی ثابت میکند که خداوند هر تفاوتی در شمار یا شکل نماز را موجب بطلان آن دانسته است؟ خیر. رواج یک روش نشان میدهد مردم چگونه عمل میکنند؛ اثبات اینکه خداوند شکل دیگری را نمیپذیرد، دلیل جداگانه میخواهد. انسان میتواند همین نظم را برای نماز خود اختیار کند، اما برای باطل شمردن نماز دیگری نمیتواند فقط بگوید آن شخص مانند جماعت من نماز نخوانده است. باید فرمان قرآنی و دلیل این داوری را نشان دهد.
حتی تواتر عملی نیز مجوز آن نیست که همه عادتها را مقدس و تغییرناپذیر بدانیم. میان اصل نماز، صورت عمومی آن و جزئیاتی که فقط در بعضی مذاهب دیده میشوند تفاوت وجود دارد. عملی که تنها در یک گروه رواج دارد، با عنوان «سنت همگانی» به تمام مسلمانان نسبت داده نمیشود. شناخت این تفاوتها، برای حفظ نماز لازم است؛ نه برای بیاعتبار کردن آن.
۴. آیا قرآن و نماز از یک راه به ما رسیدهاند؟
قرآن و نماز هر دو در زندگی جمعی مؤمنان حضور داشته و از نسلی به نسل دیگر رسیدهاند؛ اما آنچه منتقل شده از یک جنس نیست. قرآن متنی با الفاظ مشخص است که خوانده، حفظ و نوشته شده و نسخههای آن با هم سنجیده شدهاند. نماز عملی است که حرکات و ترتیبش را با مشاهده و تمرین میآموزند. بنابراین، سنجیدن تمام جزئیات یک عمل با دقت مقابله لفظ به لفظ یک متن، همیشه ممکن نیست.
پس شباهت این دو در انتقال گسترده و جمعی واقعی است، اما نباید آنها را از هر نظر یکسان دانست. برای شناخت نماز میتوان به عمل جاری مسلمانان توجه کرد، بیآنکه همه گزارشهای منسوب به پیامبر را در جایگاه قرآن بنشانیم. اینکه چیزی از راه انسانها منتقل شده، به معنای یکسان بودن اعتبار همه شیوههای انتقال نیست.
این تفاوت در پژوهش «رد شبهه همترازی ناقلان قرآن و ناقلان حدیث» به تفصیل بررسی شده است:
۵. چالش رکعات و جایگاه روایت «صحیح»
از کسی که میگوید تنها حدیث، شمار رکعات و چگونگی نماز را روشن کرده است میتوان پرسید: کدام گزارش صحیح و صریح، بهتنهایی جدول کامل نمازهای روزانه را بیان میکند؟ وقتی گزارش را آوردید، کدام جزئیات را از خود متن آن میفهمید و کدام بخش را با تکیه بر نماز شناختهشده مسلمانان توضیح میدهید؟ این پرسش درباره منبع شناخت نماز است، نه رقابتی بر سر پیدا کردن نام یک کتاب یا شمار بیشتری از روایات.
البته وجود روایتهایی درباره رکعات، نماز سفر و حضر، قرائت و شیوههای مختلف نماز را انکار نمیکنیم. همچنین لازم نیست همه اطلاعات مربوط به عبادت در یک گزارش آمده باشد؛ ممکن است کسی چند روایت را کنار هم قرار دهد. اما حتی گردآوری چند گزارش، بهتنهایی ثابت نمیکند که مردم نماز را فقط از همان گزارشها آموختهاند. روایتی ممکن است عملی جاری را توصیف کند، نه آنکه خود تنها راه شناخت آن عمل بوده باشد.
پرسش مهمتر این است: حتی اگر گزارشی شیوهای را درست توصیف کرده باشد، از کجا نتیجه میگیریم که همه جزئیات آن برای تمام انسانها و در همه شرایط واجب است؟ گفتن اینکه «پیامبر چنین کرده است» با حکم کردن به اینکه «فقط همین شکل پذیرفته است و هر شیوه دیگر باطل است» یکسان نیست. برای چنین الزام و انحصاری دلیل لازم است؛ صرف توصیف یک عمل آن را ثابت نمیکند.
عنوان «صحیح» نیز این فاصله را پر نمیکند. صحیح نام نتیجهای است که در چارچوب روشهای ارزیابی حدیث درباره اعتبار یک گزارش به دست میآید؛ این عنوان، آیهای از قرآن نیست که به آن گزارش حق وضع تکلیف مستقل بدهد. بحث ما درباره احترام به راویان یا بیاحترامی به آنان نیست. پرسش این است که چرا باید داوری انسان درباره اعتبار یک روایت را همرتبه فرمان خداوند قرار دهیم؟
نپذیرفتن این همرتبگی، نافرمانی از پیامبر نیست. میان خود رسول و آنچه چند نسل بعد به او نسبت داده میشود تفاوت وجود دارد. اطاعت از رسول را نباید بدون بررسی انتساب و معنای گزارشها، با پیروی بیچونوچرا از مجموعههای روایی یکسان شمرد. این موضوع در پژوهش «خلط مفهوم اطاعت از رسول با اطاعت از احادیث و روایات متفرقه» در فرقان به تفصیل آمده است:
بنابراین، پاسخ ما به پرسش آغازین روشن است: قرآن فرمانها و معیارهای عبادت را بیان میکند؛ سنت عملی مسلمانان، شیوهای شناختهشده برای نماز در اختیار ما گذاشته است؛ و عقل و تدبر به ما کمک میکنند این عمل را با احکام قرآن بسنجیم. هیچکدام اجازه نمیدهند جزئیاتی را بیدلیل به نام خداوند واجب کنیم. نماز همچنان برپا میماند، بیآنکه شناخت آن به پذیرش حدیث در جایگاه مرجع مستقل تشریع وابسته باشد.
بخش هفتم: نقد تشریعهای فقهی؛ وقتی رأی انسان حکم قطعی خدا شمرده میشود
پس از بررسی آنچه قرآن درباره نماز گفته است، نوبت به ادعایی میرسد که بارها در برابر کفایت قرآن مطرح شده است: میگویند حدیث و فقه، جزئیاتی را که در قرآن نیامده روشن ساختهاند و شیوه کامل و قطعی نماز را به ما آموختهاند. برای آزمودن این ادعا، لازم نیست وارد تمام تاریخ مذاهب شویم. کافی است چند مسئله آشنا را بررسی کنیم؛ مسائلی که مردم هر روز در نماز و وضوی خود با آنها سروکار دارند، اما درباره حکمشان میان فقیهان اختلاف وجود دارد.
اختلاف نظر به خودی خود نشان نمیدهد که همه دیدگاهها نادرستاند. انسانها حتی در فهم آیات قرآن نیز ممکن است به برداشتهای متفاوت برسند. پرسش ما این است که چگونه میتوان نتیجه یک اجتهاد اختلافی را حکم قطعی خداوند نامید و از دیگران خواست بیچونوچرا از آن پیروی کنند. فقیه میتواند استدلال کند، آموزش دهد و نظر خود را بیان نماید؛ اما دانش او، هر اندازه گسترده باشد، جای وحی را نمیگیرد. آنچه از انسان برمیآید، همواره باید در برابر دلیل و نقد پاسخگو بماند.
۱. فاتحه پشت سر امام؛ اختلاف درباره عملی هرروزه
خواندن سوره حمد در نماز، کاری پنهان یا کمتکرار نیست. مسلمانان هر روز در جماعت نماز میخوانند، اما درباره اینکه مأموم باید فاتحه را پشت سر امام بخواند یا نه، در مکاتب فقهی به یک حکم نرسیدهاند. در فقه شافعی، اصل بر واجب بودن قرائت فاتحه برای مأموم است، هرچند برای وضعیتهایی مانند دیر رسیدن به رکعت استثناهایی در نظر گرفته میشود. در فقه حنفی، بنابر حکم مشهور، قرائت مأموم پشت سر امام، چه در نماز جهری و چه در نماز سری، مکروه تحریمی است. مالکیان قرائت مأموم را در نمازهای سری پسندیده و در نمازهای جهری مکروه میدانند. در فقه حنبلی نیز قرائت در نماز سری و هنگام سکوت امام توصیه میشود، اما خواندن همزمان با قرائت بلند امام مکروه شمرده شده است.
منبع: ۱
پس با اختلافی واقعی روبهرو هستیم: عملی در یک مکتب واجب و در مکتب دیگر مکروه تحریمی شمرده میشود. البته باید حکمها را درست گزارش کنیم. نظر مشهور حنفی این نیست که صرف خواندن فاتحه توسط مأموم حتما نماز او را باطل میکند؛ سخن از کراهت تحریمی است. با این حال، اختلاف میان «باید بخوانی» و «نباید بخوانی» برای کسی که میخواهد بداند هنگام نماز چه کند، اختلاف کوچکی نیست.
نمازگزار میپرسد: پشت سر امام سوره حمد را بخوانم یا خاموش بمانم؟ یک مکتب میگوید خواندن آن واجب است؛ مکتبی دیگر از قرائت او نهی میکند. حال اگر هر دو گروه به منابع حدیثی و روشهای فقهی استناد دارند، چگونه میتوان ادعا کرد که همین منابع تمام جزئیات نماز را از اختلاف بیرون آورده و به حکمی روشن و قطعی رساندهاند؟ وقتی پاسخها در مسئلهای چنین روزمره متفاوت است، کسی که رأی خود را حکم بیچونوچرای خداوند مینامد، باید دلیل این قطعیت را نشان دهد.
در این بحث به فرمان قرآن درباره شنیدن قرائت نیز استناد میشود:
«وَإِذَا قُرِئَ ٱلْقُرْءَانُ فَٱسْتَمِعُوا۟ لَهُۥ وَأَنصِتُوا۟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»
(اعراف ۷:۲۰۴)
ترجمه: «و هنگامی که قرآن خوانده میشود، به آن گوش فرا دهید و خاموش باشید، باشد که مشمول رحمت شوید.»
آیه اعراف به شنیدن قرآن و خاموش ماندن هنگام قرائت فرمان میدهد. اما پرسشهای دیگری نیز وجود دارند: مأمومی که صدای امام را نمیشنود چه کند؟ اگر امام میان قرائت سکوت کند، حکم چیست؟ آیا فاتحه در همه رکعتها، برای هر مأموم، به صورت انحصاری واجب است؟ اینها را نمیتوان تنها با نقل یک عبارت پاسخ داد. مزمل ۷۳:۲۰ نیز از خواندن آنچه از قرآن میسر است سخن میگوید، اما سیاق آن عبادت شبانه است. اگر میخواهیم از این آیات حکم معینی درباره مأموم به دست آوریم، باید نشان دهیم خود آیات چگونه به آن حکم دلالت میکنند، نه اینکه نتیجه مذهبی خود را از پیش انتخاب کنیم و سپس برایش شاهد بجوییم.
در عمل، هم خواندن قرآن و هم شنیدن آگاهانه آن ارزش دارد و نظم جماعت میتواند با توجه به شرایط تنظیم شود. اما چیز دیگری هنوز اثبات نشده است: اینکه رعایت نکردن یک ترتیب خاص در قرائت، به فرمان خداوند نماز دیگران را باطل میسازد. نمازگزار باید بداند چه میخواند و چه میشنود؛ کسی هم که درباره این مسئله فتوا میدهد، باید میان حکم صریح قرآن و برداشت خود تفاوت بگذارد.
۲. جهر و اخفات؛ اختلاف در شیوه خواندن و درجه الزام
در شیوه رایج نماز، صبح و دو رکعت نخست مغرب و عشاء بلند خوانده میشوند و قرائت ظهر و عصر آهسته است. اختلاف مهم میان مذاهب عمدتا بر سر اصل این تقسیم نیست؛ بیشتر به برخی بخشهای قرائت و درجه الزام این شیوه مربوط میشود. یعنی ممکن است دو نمازگزار به یک شکل بخوانند، اما فقیهانشان درباره حکم کسی که آن شیوه را رعایت نکند، نظرهای متفاوت داشته باشند.
برای نمونه، رعایت جهر و اخفات در جای معمول خود، نزد مالکیان و حنبلیان از سنتهای نماز است. در فقه شافعی نیز جهر در جای خود برای امام و کسی که تنها نماز میخواند سنت شمرده میشود؛ اما در فقه حنفی، رعایت جهر و اخفات در مواضع مقرر برای امام واجب است. پس حتی آنجا که شکل اجرای نماز یکسان است، درباره میزان الزام و پیامد ترک آن اتفاق نظر وجود ندارد.
منبع: ۲
در موضوع «بسمالله» اختلاف آشکارتر میشود. شافعیان بلند خواندن آن را در نمازهای جهری سنت میدانند. حنفیان و حنبلیان قرائت آهسته بسمله را ترجیح میدهند و در قول مشهور مالکی، آغاز قرائت نماز فرض با بسمله مکروه شمرده میشود. سخن از عبارتی است که در عبادتی عمومی و تکرارشونده مطرح بوده است، نه مسئلهای نادر که کسی فرصت دیدن یا شنیدنش را نداشته باشد.
قرآن در اسراء ۱۷:۱۱۰ فرمان میدهد که در صلاة نه صدا بسیار بلند باشد و نه بسیار آهسته و پنهان، بلکه راهی میانه جسته شود. کسی که میخواهد فراتر از این راهنمایی، جزئیاتی را برای همه الزامآور کند یا مخالفت با آنها را موجب بطلان نماز بشمارد، باید دلیلش را ارائه دهد. بازگفتن اختلافات برای ترساندن نمازگزار نیست؛ برای آن است که روشن شود کدام حکم از قرآن آمده و کدام نتیجه اجتهاد انسان است.
در بحث بسمله نیز میتوان درباره دلیل بلند یا آهسته خواندن گفتوگو کرد. اما بلند خواندن در یک جماعت و آهسته خواندن در جماعتی دیگر، به خودی خود معیار ایمان و کفر نیست. آنچه باید روشن شود، تفاوت میان یک شیوه پسندیده، یک حکم واجب و داوری درباره بطلان عبادت است. هرکدام ادعای جداگانهای است و دلیل خود را میخواهد.
۳. شستن یا مسح پا؛ چگونه طهارت به مرز هویت مذهبی تبدیل میشود؟
در مائده ۵:۶، صورت و دستها پس از فرمان شستن آمدهاند، سپس فرمان مسح سر مطرح شده و پاها در ادامه همان جمله ذکر شدهاند. در قرائتهای شناختهشده، «أَرْجُلَكُمْ» با نصب و «أَرْجُلِكُمْ» با جر خوانده شده است. کسانی که مسح را برمیگزینند، پاها را با سر و فعل نزدیکتر، یعنی مسح، پیوند میدهند. کسانی که شستن را لازم میدانند، آن را به صورت و دستها و فعل شستن بازمیگردانند. حتی درباره صورت منصوب نیز بیش از یک تحلیل دستوری مطرح است. بنابراین، تنها اشاره به حرکت پایانی یک واژه، بحث را به پایان نمیرساند.
منبع: ۵
در ترجمه این پژوهش، مسح پاها را ترجیح دادهایم؛ زیرا جایگاه «أَرْجُلَكُمْ» پس از سر و فعل مسح، این خوانش را پشتیبانی میکند. اما وجود تحلیل زبانی برای شستن را نمیتوان نادیده گرفت و هر کس را که آن برداشت را پذیرفته، به جعل یا نادانی متهم کرد. اختلاف تفسیری را باید با بررسی متن و دستور زبان سنجید، نه با نام فرقه. از ترجیح یک برداشت نیز نمیتوان نتیجه گرفت که رضایت خداوند در انحصار پیروان همان برداشت است.
در عمل، گروهی پاهای خود را میشویند و گروهی دیگر مسح میکنند. هر دو باید بتوانند توضیح دهند چرا آیه را چنین فهمیدهاند. این به معنای آن نیست که دو برداشت متفاوت، هر دو عین یک فرمان بیاختلاف هستند. سخن ما این است که اختلاف در فهم یک عبارت نباید به مرزی قطعی برای داوری درباره ایمان مردم تبدیل شود. کسی با شستن متعصبانه یا مسح کردن از روی دشمنی مذهبی، به حقیقت بندگی نزدیکتر نمیشود.
پایان آیه بر پاکی و رفع سختی و تنگنا تاکید میکند. این سخن، نیاز به بررسی دقیق زبان را از میان نمیبرد؛ اما اجازه هم نمیدهد اختلافی درباره وضو به وسیله تحقیر و کنار زدن دیگران تبدیل شود. کسی که از شیوه شستن یا مسح پا نتیجه میگیرد پیروان مذهب دیگر اساسا نمیتوانند عبادت درستی داشته باشند، چیزی بیش از یک نظر درباره معنای آیه ادعا کرده است و باید برای آن نیز دلیل بیاورد.
۴. نواقض وضو و مبطلات؛ از اختلاف در معنای یک عبارت تا حکم به بطلان نماز
اختلاف درباره وضو به پاها محدود نیست. لمس زن و مرد نیز در مکاتب فقهی حکم یکسانی ندارد. در فقه شافعی، تماس مستقیم پوست زن و مرد نامحرم، با شرایط مقرر در آن مذهب، وضو را باطل میکند؛ تماس همسران نیز در همین حکم قرار میگیرد و وجود شهوت شرط نیست. در فقه حنفی، صرف لمس زن ناقض وضو شمرده نمیشود. در مذاهب دیگر، شهوت و چگونگی تماس در تعیین حکم نقش دارند.
منبع: ۶
ریشه این اختلاف به فهم تعبیر «لامستم النساء» در مائده ۵:۶ و نساء ۴:۴۳ برمیگردد: آیا مقصود تماس معمول پوست است یا تعبیری کنایی از رابطه جنسی؟ پاسخ باید از زبان و سیاق آیه به دست آید. اما نتیجه اختلاف برای نمازگزار واقعی است. ممکن است یک تماس عادی در نظر پیرو یک مذهب وضو را از میان ببرد و نماز پس از آن را بیاعتبار سازد، در حالی که نزد مذهب دیگر همان تماس اصلا ناقض وضو نباشد.
پس اختلاف تنها درباره شکل ایستادن یا حرکت دستها در نماز نیست؛ گاهی درباره شرایطی است که انسان با آن وارد عبادت میشود. هر حکم تازه درباره نواقض وضو میتواند زندگی روزانه و نماز مردم را تغییر دهد. از همین رو، کافی نیست گفته شود «فقها چنین حکم کردهاند». باید دید آیه چه گفته، فقیه چگونه آن را فهمیده و از کجای متن تا نتیجه او چه استدلالی وجود دارد.
درباره جزئیات دیگری نیز اختلاف هست: محل قرار گرفتن دستها، حرکت انگشت، بعضی اذکار و اندازه حرکت بدن هنگام نماز. البته این امور در همه مذاهب موجب بطلان نیستند و درست نیست همه را یکجا در شمار مبطلات قرار دهیم. ولی هرجا نمازی به سبب چنین جزئیاتی باطل اعلام میشود، پرسش پابرجاست: آیا این حکم از فرمان روشن قرآن به دست آمده یا از قواعد اجتهادی همان مکتب؟
از این نقد نباید نتیجه گرفت که اصل نماز را میتوان کنار گذاشت. ترک کامل و آگاهانه عبادت با تفاوت در محل دستها یا حرکت انگشت یکی نیست. یکسان گرفتن این دو، هم جایگاه نماز را پایین میآورد و هم به جزئیات مورد اختلاف ارزشی میدهد که خود قرآن برای آنها مقرر نکرده است.
۵. رکعات، نمازهای افزوده و سفر
شمار هفده رکعت نمازهای فرض روزانه، که در مکاتب بزرگ اسلامی شناخته شده است، در بخش انتقال عملی بررسی شد. اختلافهای مربوط به نوافل، وتر، قصر در سفر و جمع نمازها موضوعات جداگانهای هستند. اتفاق نظر درباره اصل نماز و شمار رایج رکعات فرض، این اختلافها را از میان نمیبرد؛ همچنان که اختلاف در احکام فرعی نیز به معنای ناشناخته بودن اصل نماز نیست.
قرآن در نساء ۴:۱۰۱ از کاستن نماز در سیاق سفر و بیم از دشمن سخن میگوید و در آیه پس از آن، شیوه برگزاری جماعت در وضعیت خطر را بیان میکند. اما درباره مسافت دقیق سفر، مدت اقامت، واجب یا اختیاری بودن قصر در وضعیتهای گوناگون و چگونگی اجرای آن، در مذاهب احکام مفصلی وجود دارد که هرکدام دلیل خود را میخواهند. نمیتوان تمام این جزئیات را بدون بررسی به همان آیه نسبت داد.
نمازهای افزوده و داوطلبانه نیز باید از تکلیف واجب جدا بمانند. کسی ممکن است با شوق خود برای یاد بیشتر خداوند نمازی اضافه بخواند. این کار با واجب کردن همان تعداد و همان شکل بر دیگران، بهگونهای که ترک آن گناه شمرده شود، تفاوت دارد. تکرار یک عمل یا علاقه مذهبی به آن، به خودی خود مرز میان مستحب و واجب را تغییر نمیدهد.
۶. صحت فقهی، ارزش اخلاقی و قبول نزد خداوند
در داوری درباره نماز باید سه پرسش را از هم جدا کرد. آیا فرد طبق قواعد مذهب معینی نماز خوانده است؟ آیا این عبادت بر نیت و رفتار او اثر خوبی گذاشته است؟ و آیا خداوند نماز او را پذیرفته است؟ پرسش نخست با قواعد همان مکتب پاسخ داده میشود. برای پرسش دوم میتوان به رفتار و آثار عبادت توجه کرد. اما پاسخ قطعی پرسش سوم در اختیار انسان نیست؛ داوری نهایی درباره قبول عبادت به علم خداوند تعلق دارد.
فقیه میتواند بگوید «طبق اصول مکتب من، این نماز صحیح نیست» و دلیلش را نیز بیان کند. اما از چنین داوریای نمیتوان بیدرنگ نتیجه گرفت که خداوند عبادت آن شخص را نپذیرفته است. از سوی دیگر، حتی کسی که بر اخلاق و حقیقت نماز تاکید میکند حق ندارد با دیدن یک اشتباه ظاهری، درباره همه عبادتهای فرد حکم قطعی بدهد. قرآن معیارهایی برای نقد رفتار به ما داده است؛ اما ما از تمام نیتها، شرایط و رابطه بنده با پروردگار آگاه نیستیم.
این تفاوت، نقد ما را ضعیف نمیکند. با صراحت میگوییم هیچ مذهب و فقیهی حق مستقل تشریع به نام خداوند ندارد. رأی او باید با دلیل سنجیده شود و هیچ جایگاهی آن را از پرسش مصون نمیکند. مردم میتوانند از دانش و تجربه فقیهان بهره بگیرند؛ همان مردم نیز حق دارند بپرسند منشأ حکم چیست، چگونه از آیه به دست آمده و تا چه اندازه قطعی است.
۷. گاو بنیاسرائیل؛ سختی همیشه از اصل فرمان نمیآید
داستان گاو در سوره بقره نشان میدهد چگونه برخورد انسان با یک فرمان روشن میتواند آن را برای خودش دشوار سازد:
«وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا۟ بَقَرَةً قَالُوٓا۟ أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِٱللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ»
(بقره ۲:۶۷)
ترجمه: «و هنگامی که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما فرمان میدهد گاوی را ذبح کنید. گفتند: آیا ما را به تمسخر میگیری؟ گفت: به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم.»
«قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌۢ بَيْنَ ذَٰلِكَ فَٱفْعَلُوا۟ مَا تُؤْمَرُونَ»
(بقره ۲:۶۸)
ترجمه: «گفتند: برای ما پروردگارت را بخوان تا برایمان روشن کند آن چگونه است. گفت: او میگوید آن گاوی است نه پیر و نه جوان، میانهای میان آن دو؛ پس آنچه را فرمان داده میشوید انجام دهید.»
«قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَآءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ ٱلنَّٰظِرِينَ»
(بقره ۲:۶۹)
ترجمه: «گفتند: برای ما پروردگارت را بخوان تا برایمان روشن کند رنگ آن چیست. گفت: او میگوید آن گاوی زرد است، رنگش درخشان است و بینندگان را شاد میکند.»
«قَالُوا۟ ٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِىَ إِنَّ ٱلْبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَآءَ ٱللَّهُ لَمُهْتَدُونَ»
(بقره ۲:۷۰)
ترجمه: «گفتند: برای ما پروردگارت را بخوان تا برایمان روشن کند آن چگونه است؛ گاوها بر ما مشتبه شدهاند، و اگر خدا بخواهد ما راه خواهیم یافت.»
«قَالَ إِنَّهُۥ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَّا ذَلُولٌ تُثِيرُ ٱلْأَرْضَ وَلَا تَسْقِى ٱلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَّا شِيَةَ فِيهَا قَالُوا۟ ٱلْـَٰٔنَ جِئْتَ بِٱلْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا۟ يَفْعَلُونَ»
(بقره ۲:۷۱)
ترجمه: «گفت: او میگوید آن گاوی است که رام کار نشده تا زمین را شخم زند و کشتزار را آب دهد؛ سالم است و هیچ لکهای در آن نیست. گفتند: اکنون حق را آوردی. پس آن را ذبح کردند، در حالی که نزدیک بود انجام ندهند.»
فرمان نخست، ذبح یک گاو بود. در آغاز سخنی از سن، رنگ و دیگر ویژگیهای آن نیامده بود. قوم به جای انجام فرمان، پرسشهای پیاپی مطرح کردند و هر پاسخ دایره انتخاب را تنگتر ساخت. موسی در میانه این گفتوگو آنان را به عمل فراخواند، اما پرسش و تعلل ادامه یافت. پایان داستان، «فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا۟ يَفْعَلُونَ»، نشان میدهد که حتی پس از همه آن توضیحات، بهسختی تن به انجام کار دادند. پس مشکل فقط نداشتن اطلاعات نبود؛ نوع برخورد آنان با فرمان نیز مانع عمل شده بود.
این داستان نمیگوید برای فهمیدن نباید پرسید. پرسش درست میتواند راه عمل را روشن کند. مشکل زمانی آغاز میشود که پرسش، بهانه عقب انداختن کار گردد؛ یا انسان تنها وقتی یک فرمان را جدی بداند که آنقدر قید و شرط بر آن افزوده شده باشد که انجامش دشوار شود. گویی فرمان ساده خداوند برای او کافی نیست و هرچه راه تنگتر شود، آن را دینیتر میپندارد.
در مسئله نماز نیز چنین خطری وجود دارد. ممکن است تمام نگرانی انسان به جای دستها، حرکت انگشتان و جزئیات کماهمیت معطوف شود، اما درباره ریا، یاد خدا و حق مردم چندان حساس نباشد. در آن حالت، امور فرعی به جای کمک کردن به عبادت، آرامآرام جای مقصد آن را میگیرند. نماز باید انسان را به حقیقت بندگی نزدیک کند، نه اینکه او را در پرسشهایی بیپایان گرفتار سازد.
البته تفاوت مهمی را نباید فراموش کنیم: در داستان گاو، قیدهای بعدی از جانب خداوند و به زبان موسی بیان شدند. چنین قیدهایی با نظر فقیهی که بر پایه فهم خود حکمی میدهد یکسان نیستند. بنابراین، مقایسه این داستان با اختلافات نماز به معنای یکی گرفتن فرمان الهی و فتوا نیست. درس آن درباره بهانهجویی، سخت کردن امر روشن و جابهجا شدن اصل و فرع است. فرمان خدا باید اطاعت شود؛ اما نظر انسان باید همچنان نظر انسان بماند و با دلیل سنجیده شود.
برای بررسی مفصلتر این داستان و پیوند آن با بهانهجویی و مسئولیت، میتوان تأویل آیات مربوط را در فرقان خواند:
۸. وحدت با پوشاندن اختلاف ساخته نمیشود
وقتی درباره یک عمل چند دیدگاه وجود دارد، راه رسیدن به وحدت این نیست که رأی یکی از آنها را بدون دلیل، خود دین بدانیم و دیگران را کنار بزنیم. از آن سو، نمیتوان همه اختلافها را هم بیاهمیت شمرد؛ بعضی از آنها به واجب بودن یا بطلان نماز مربوط میشوند و در عمل بر زندگی مردم اثر میگذارند. راه درست آن است که مرجع داوری روشن باشد و هیچ برداشت انسانی را همردیف فرمان خداوند قرار ندهیم.
در نمونههایی که بررسی کردیم، مراجعه به روایت و اجتهاد فقهی همیشه به حکمی واحد نرسیده است. گاهی خود گزارشها یا شیوه فهم آنها سبب شده که درباره یک عمل دو حکم متفاوت صادر شود. وقتی چنین اختلافهایی به مرز میان مذاهب تبدیل شوند، نمازگزاران را به جای نزدیک کردن، از یکدیگر دور میکنند. این جدایی را نمیتوان به حساب قرآن گذاشت و سپس برای اثبات ناکافی بودن قرآن، همان احکام اختلافبرانگیز را ضروری شمرد.
میتوان در یک صف نماز ایستاد و در بعضی جزئیات یکسان عمل نکرد. برای همراهی در جماعت، نظم و احترام متقابل لازم است؛ اما برای نسبت دادن یک حکم به خداوند، باید دلیل آورد. اینکه گروهی شیوه خود را برتر بدانند، به آنان حق نمیدهد درباره ایمان یا عبادت دیگران حکم قطعی صادر کنند. چنین داوریای نه برهان تازهای میآورد و نه چیزی بر حقیقت نماز میافزاید.
نقد ما از همینجا روشن میشود: قرآن معیار هدایت و عبادت است و هیچ دستگاه فقهی، با همه دانش و سابقهاش، نمیتواند جای آن بنشیند. هرجا در فهم آیهای اختلاف داریم، باید دلایل خود را نشان دهیم؛ و هرجا قیدی را از راه اجتهاد افزودهایم، باید صادقانه بگوییم که این برداشت ماست، نه فرمانی که خداوند به صراحت بیان کرده است.
بخش هشتم: چگونه نماز بخوانیم و صلاة را برپا نگه داریم؟
پس از این همه بحث، پرسش عملی همچنان پیش روی ماست: کسی که قرآن را معیار دین خود میداند، چگونه نماز بخواند؟ آیا باید نماز آشنای خود را کنار بگذارد تا اختلافهای فقیهان حل شود؟ یا برای آنکه به حدیث تکیه نکند، روش تازهای اختراع کند؟ هیچیک لازم نیست. میتوان همان عبادت شناختهشده را با طهارت، رعایت وقت، رو کردن به قبله، قیام، قرائت، رکوع، سجود و یاد خداوند انجام داد؛ در عین حال دانست کدام بخش فرمان قرآن است و کدام جزئیات از راه آموزش و سنت عملی به ما رسیده است. لازم نیست اختیار فهم و مسئولیت خود را به نام یک مذهب واگذار کنیم.
۱. از آگاهی و آمادگی آغاز کنیم
پیش از نماز، زمانی را از کارها و گرفتاریهای روزانه جدا کنیم و بدانیم برای چه به عبادت میایستیم. نماز نباید تنها کاری باشد که انجامش میدهیم تا از فهرست وظایف روزانه خط بخورد. فرصتی است تا با توجه و فروتنی رو به پروردگار آوریم. برای چنین تصمیمی به عبارتهای تشریفاتی و ساختهشده نیاز نداریم؛ مهم آن است که بدانیم در برابر چه کسی ایستادهایم و چه چیزی بر زبان میآوریم.
طهارت را مطابق فرمان مائده ۵:۶ رعایت کنیم. شستن صورت و دستها، مسح سر، حکم مربوط به پاها، پاکی از جنابت و تیمم در وضعیتهایی که آیه بیان کرده است، همگی بخشی از آمادگی واقعی برای عبادتاند. در ترجمه این پژوهش، مسح پاها را ترجیح دادهایم، اما اختلاف درباره شستن یا مسح آنها را نیز بررسی کردیم. این اختلاف نه بهانه کنار گذاشتن طهارت است و نه مجوزی برای داوری درباره ایمان دیگران. هرکس باید بر پایه فهمی که برای آن دلیل دارد عمل کند و فرمان روشن خداوند را سبک نشمارد.
هشدار نساء ۴:۴۳ را نیز جدی بگیریم: قرآن از نزدیک شدن به صلاة در حالت مستی نهی میکند تا انسان بداند چه میگوید. آگاهی را نمیتوان با تکرار بیفکر عبارتها جایگزین کرد. با این همه، قرار نیست پیش از هر نماز به تمرکز بینقصی برسیم که در زندگی معمول انسان دستیافتنی نیست. خود نماز میتواند فرصتی برای جمع کردن حواس باشد. میان حالتی که انسان نمیداند چه بر زبان میآورد و حواسپرتی گذرایی که میکوشد آن را برطرف کند، تفاوت وجود دارد. نباید از این لغزشهای معمول، ترس همیشگی از باطل شدن نماز بسازیم.
۲. زمان و جهت را جدی بگیریم
نماز را به وقتی واگذار نکنیم که تصادفا از همه کارهای دیگر فارغ شدهایم. قرآن صلاة را عبادتی وقتدار معرفی میکند؛ یعنی در برنامه زندگی ما باید جای خود را داشته باشد. همانگونه که برای کار، خانواده و معاش وقت میگذاریم، برای یاد خداوند نیز زمانی مشخص کنار بگذاریم. آیات مربوط به اوقات، این عبادت را با گردش روز و شب پیوند دادهاند، نه با بینظمی و به تعویق انداختن بیپایان آن.
کسی که نمازهای پنجگانه را آموخته است، میتواند همان نظم شناختهشده را ادامه دهد: صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء، با دو، چهار، چهار، سه و چهار رکعت در حالت معمول. ما این عددها را از آیهای بیرون نکشیدهایم که در آن وجود ندارند؛ از شیوه عملی رایجی بهره میبریم که نماز را منظم و پیوسته نگه داشته است. نسبت این شیوه با نشانههای زمانی قرآن را پیشتر بررسی کردیم.
در نماز، جهت بدن را نیز با فرمان رو کردن به شطر مسجدالحرام هماهنگ سازیم. رو به قبله ایستادن به معنای محدود کردن خداوند در یک مکان نیست. این جهت، نشانهای مشترک برای عبادت و پیروی از فرمان اوست. در وضعیت خطر یا شرایط خاص نیز باید همان احکامی را دید که قرآن برای چنین حالتهایی بیان کرده است؛ نمیتوان شرایط انسان سالم و آسوده را بر هر وضعیت دیگری تحمیل کرد.
۳. یک صورت آشنای نماز را چگونه انجام میدهیم؟
برای آنکه پاسخ ما فقط در حد سخن نماند، شیوه رایج یک رکعت را مرور کنیم. این توصیف، بیان یک روش آموختهشده است؛ نه ادعای اینکه شمار و ترتیب همه حرکتهای آن در یک آیه آمده است. نمازگزار اگر توان داشته باشد میایستد، با تکبیر نماز را آغاز میکند و به قرائت میپردازد. سپس رکوع میکند، دوباره راست میایستد، به سجده میرود، مینشیند و سجده دوم را انجام میدهد. برای رکعت بعد برمیخیزد و همین ترتیب را تکرار میکند. نشستنهای میانی و پایانی، ذکرها، دعاها و پایان دادن نماز با سلام نیز از اجزای این شیوه متداولاند.
قیام، رکوع، سجود و گفتار در قرآن آمدهاند؛ اما برای نمونه، دو سجده در هر رکعت و شمار رکعتهای هر نماز را در این توضیح از عمل رایج مسلمانان گرفتهایم. این تفاوت را باید آشکار نگه داشت. انسان میتواند نماز را به شیوهای که آموخته است بخواند و در عین حال درباره منشأ آنچه میداند صادق باشد. لازم نیست برای انجام دادن یک عبادت آشنا، همه جزئیاتش را به زور در الفاظ قرآن جستوجو کند.
در قرائت میتوان سوره فاتحه را خواند و در کنار آن از آیات دیگر قرآن بهره گرفت. فاتحه از ستایش، رحمت، بندگی، یاریخواهی و طلب هدایت سخن میگوید. شایسته نیست این معانی در شتاب خواندن گم شوند. کسی که هر روز از خداوند میخواهد او را هدایت کند، باید آماده باشد که باورها و کردار خود را نیز در برابر حقیقت بازبینی کند. درخواست هدایت، با این تصور که هیچگاه در اندیشه و رفتار خود خطا نمیکنیم، سازگار نیست.
در رکوع و سجود نیز میتوان خداوند را تسبیح گفت، ستود و از او یاری خواست. ذکرهای شناختهشدهای که با توحید و معنای قرآن هماهنگاند، در عبادت جای دارند. بحث ما کنار گذاشتن این ذکرها نیست؛ پرسش این است که آیا قرآن همین لفظها، همین شمار تکرار و همین ترتیب را برای همه نمازگزاران شرط قطعی صحت قرار داده است؟ در جایی که چنین فرمانی نیامده، باید میان ذکر آموختهشده و حکم واجب الهی تفاوت گذاشت.
از همینجا روشن میشود که رد مرجعیت مستقل تشریعی حدیث، به معنای ناممکن شدن نماز نیست. انسان میتواند شکل نماز را از مشاهده و آموزش عملی یاد بگیرد و معنای آن و حدود تکلیف را با قرآن بسنجد. آنچه کنار میگذاریم خود عبادت نیست؛ ادعای بیدلیل درباره انحصار یک شیوه و باطل بودن نماز دیگران است.
۴. قرائت و جماعت؛ معنا را همراه نظم حفظ کنیم
کسی که تنها نماز میخواند، میتواند آیات را با توجه و صدایی معتدل تلاوت کند. نه بلند خواندن به خودی خود نشانه حضور بیشتر در عبادت است و نه آهسته خواندن نشانه فروتنی. مهم آن است که انسان بداند چه میگوید و سخنش تنها از زبان نگذرد، بیآنکه معنایش را دریابد.
در جماعت، شنیدن قرائت و همراهی با دیگر نمازگزاران اهمیت بیشتری پیدا میکند. هنگامی که قرآن را از امام میشنویم، با توجه گوش بدهیم و نظم جماعت را حفظ کنیم. اگر بر پایه برداشت خود قرائتی نیز انجام میدهیم، آن را به رقابت در صدا یا برهم زدن آرامش دیگران تبدیل نکنیم. اختلاف درباره قرائت مأموم را پیشتر بررسی کردیم؛ این اختلاف نباید در صف نماز به نزاع و دشمنی بینجامد.
جماعت به هماهنگی نیاز دارد، اما هماهنگ بودن به معنای بیخطا دانستن یک مذهب نیست. میتوان در کنار دیگران نماز خواند، بیآنکه هر ترجیح آنان را تنها فرمان پذیرفتهشده خداوند دانست. دستبسته یا دستباز بودن، وقتی هرکس بر پایه فهمی که آموخته عمل میکند، نباید مقصد مشترک نمازگزاران را از یاد ببرد و صف عبادت را به میدان مخالفت تبدیل کند.
۵. توان انسان و شرایط واقعی را از عبادت حذف نکنیم
قرآن در هنگام خوف، از نماز پیاده یا سواره و از تنظیم متفاوت جماعت در وضعیت خطر سخن میگوید. پس حفظ عبادت همیشه به انجام دادن تمام حرکات به یک شکل ثابت وابسته نیست. اصل وسع نیز به ما یادآوری میکند که انسان بیش از توان واقعی خود مکلف نشده است. کسی که نمیتواند بایستد یا بعضی حرکات را به صورت معمول انجام دهد، موظف به کاری بیرون از توانش نیست. این نتیجه از اصل توانایی به دست میآید؛ نه از این ادعا که قرآن همه جزئیات نماز بیماران را جداگانه شرح داده است.
در چنین شرایطی، انسان آنچه را از عهدهاش برمیآید انجام میدهد و رویآوردن به خداوند را حفظ میکند. بیماری، ناتوانی یا خطر نباید سبب شود انسان از یاد پروردگار محروم بماند یا به سبب محدودیت خود سرزنش شود. فرمانهای قرآن برای انسان واقعی آمدهاند؛ انسانی که همیشه سالم، آسوده و در امنیت نیست. او نیز میتواند در اندازه توان خود عبادت کند و به فرمان خداوند وفادار بماند.
۶. نماز پایان مییابد؛ مسئولیت پایان نمییابد
پس از سلام نماز، به همان زندگی بازمیگردیم که در آن حق مردم، خانواده، امانتها، تعهدها، کار و تصمیمهای دشوار وجود دارند. پایان نماز به معنای پایان بندگی نیست. قرآن پس از نماز جمعه، از پراکنده شدن در زمین، جستن فضل خداوند و ادامه یاد او سخن میگوید. عبادت باید ما را برای زندگی درست در میان مردم آماده کند، نه اینکه وسیلهای برای نادیده گرفتن مسئولیتها شود.
اگر در نماز هدایت خواستهایم، در برابر دلیل تازه گوش شنوا داشته باشیم. اگر خداوند را پروردگار جهانیان خواندهایم، خود را صاحب اختیار آبرو و کرامت دیگران ندانیم. و اگر پیشانی بر زمین گذاشتهایم، آن فروتنی را هنگام برخورد با انسانی ضعیف یا نیازمند فراموش نکنیم. این رفتارها جای نماز را نمیگیرند؛ نشان میدهند که عبادت در زندگی ما چه اثری داشته است.
اینجا تفاوت میان «نماز خواندن» و «اقامه صلاة» روشنتر میشود. نماز آیینی آغاز و پایانی دارد؛ اما برپا داشتن آن با آگاهی، مراقبت و وفاداری باید اثری ماندگار بر زندگی بگذارد. این بازگشتهای پیدرپی به یاد خداوند قرار است رفتار و انتخابهای انسان را دگرگون کنند. همانگونه که یک کار نیک جای نماز را نمیگیرد، خواندن نماز نیز مسئولیت نیکی کردن و رعایت حق دیگران را از میان نمیبرد.
پاسخ به پرسشهای آغازین
۱. صلاة چیست و اقامه آن چه میخواهد؟
صلاة در کاربرد عبادی آن درباره انسان، روی آوردنی نیایشی، خاشعانه و بندگانه به سوی پروردگار است. اقامه آن یعنی این عبادت را آگاهانه و پایدار برپا داریم، یاد خدا را در آن زنده نگه داریم و نگذاریم اثرش از زندگی فردی و رفتار ما با دیگران جدا شود. کاربردهای صلاة درباره خداوند، فرشتگان، پیامبر و دیگر موجودات نیز نشان میدهند که معنای این واژه در نماز آیینی انسان خلاصه نمیشود. برای فهم صلاة انسانی، هم شکل واقعی عبادت اهمیت دارد و هم مقصدی که قرآن برای آن بیان کرده است.
۲. نماز آیینی چه نسبتی با این معنا دارد؟
نمازی که با قیام، قرائت، رکوع و سجود انجام میشود، صورتی واقعی، منظم و زمانمند از صلاة در زندگی انسان است. نمیتوان این اعمال را به بهانه تفسیری صرفا درونی یا اجتماعی از آیات کنار گذاشت. در مقابل، انجام دادن حرکات و تکرار الفاظ، بدون توجه به یاد خدا و اثر تربیتی عبادت، تمام مقصود اقامه صلاة را برآورده نمیکند. نماز آیینی یکی از مصادیق روشن صلاة است؛ اما همه کاربردهای این واژه در قرآن به همین صورت عبادی محدود نمیشوند.
۳. اگر قرآن کافی است، رکعات و شیوه نماز را از کجا میآموزیم؟
فرمانهای مربوط به طهارت، وقت، قبله، قیام، رکوع، سجود و دیگر جنبههای عبادت را در قرآن مییابیم؛ شیوه اجرایی شناختهشده نماز را نیز از آموزش جمعی و سنت عملی مسلمانان آموختهایم. پنج نماز رایج روزانه، با مجموع هفده رکعت در حالت معمول، از همین راه در میان مسلمانان شناخته شدهاند، نه از جدولی صریح در آیات. کافی بودن قرآن برای هدایت به معنای کنار گذاشتن عقل، زبان، تجربه و آموزش نیست. تفاوت در این است که هیچیک از این راههای شناخت، حق ندارد در کنار قرآن به مرجع مستقلی برای واجب ساختن احکام به نام خداوند تبدیل شود.
۴. سابقه صلاة پیش از محمد چه چیزی را روشن میکند؟
قرآن از صلاة ابراهیم، اسماعیل، عیسی، موسی و دیگر پیامبران سخن گفته است. پس با عبادتی روبهرو نیستیم که برای نخستین بار با رسالت محمد پدید آمده باشد و شناخت اصل آن تنها به نوشتههای پس از او وابسته بماند. این آیات استمرار صلاة را در راه پیامبران نشان میدهند؛ اما ثابت نمیکنند که همه آنان در تمام دورهها، با شمار رکعات، اذکار و جزئیات اجرایی یکسان نماز میخواندهاند. چنین ادعایی دلیل جداگانه میخواهد.
۵. قرآن چه گفته و چه جزئیاتی را به طور معین الزام نکرده است؟
قرآن از طهارت، وقتهای نماز، قبله، قیام، رکوع، سجود، گفتار، قرائت، ذکر، جماعت و شیوه عبادت در وضعیت خطر سخن گفته است. اما شمار رکعات هر یک از نمازهای پنجگانه، همه اذکار و شمار تکرار آنها، جای دستها هنگام قیام و فهرست مفصل مبطلات موجود در رسالههای فقهی را به صورت احکامی صریح و الزامآور تعیین نکرده است. بنابراین، نه میتوان گفت قرآن درباره نماز هیچ راهنمایی نداده، و نه میتوان همه جزئیات فقهی را عین فرمانهای آن دانست.
۶. تواتر عملی چه تفاوتی با مرجعیت حدیث دارد؟
تواتر عملی یعنی رفتاری از راه انجام مداوم، مشاهده، مشارکت و آموزش جمعی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. حدیث، گزارشی درباره گفتار یا کردار گذشته است که به صورت نقل در اختیار ما قرار میگیرد. این دو در تاریخ بر یکدیگر اثر گذاشتهاند، اما یک چیز نیستند. آموختن نماز از عمل زنده جامعه، مستلزم پذیرفتن حدیث به عنوان منبع مستقل تشریع نیست؛ همانطور که رواج گسترده یک شیوه نیز بهتنهایی ثابت نمیکند تمام جزئیات آن حکم تغییرناپذیر خداوند است.
۷. اختلافهای فقهی چه چیزی نشان میدهند؟
اختلاف مذاهب نشان میدهد که مراجعه به روایتها و روشهای فقهی، در بسیاری از جزئیات نماز به حکمی واحد و مورد اتفاق نینجامیده است. نمونه فاتحه پشت سر امام روشن بود: کاری که در یک مکتب واجب شمرده میشود، در مکتبی دیگر برای مأموم مکروه تحریمی است. از این اختلاف نمیتوان نتیجه گرفت که همه آرا نادرست یا همه کوششهای فقیهان بیارزشاند. آنچه زیر سؤال میرود، ادعای کسی است که رأی اختلافی مکتب خود را بینیاز از دلیل، فرمان قطعی خداوند مینامد و بر همان اساس عبادت دیگران را داوری میکند.
۸. در برابر سکوت قرآن چه باید کرد؟
هرجا پس از بررسی آیات و پیوند آنها، فرمان مشخصی برای الزام یک جزئیات نیافتیم، آن را به نام خداوند واجب نمیکنیم. انسان میتواند در چارچوب فرمانهای روشن قرآن، روشی منظم و شناختهشده را برای عبادت خود برگزیند. پیروی از یک شیوه، لزوما به معنای باطل شمردن همه شیوههای دیگر نیست. کسی که قیدی تازه را بر همگان واجب میداند یا ترک آن را گناه و موجب بطلان نماز میشمارد، باید دلیلش را نشان دهد. سکوت قرآن مجوز تکلیفسازی مذهبی نیست.
۹. سرانجام چه کنیم؟
نماز را با طهارت، رعایت وقت، توجه به قبله، قیام، قرائت، رکوع، سجود و یاد خدا برپا داریم. از قرآن بخوانیم، معنای آنچه میگوییم را جدی بگیریم و در جماعت، نظم و حق دیگر نمازگزاران را رعایت کنیم. میتوانیم شیوه شناختهشدهای را که آموختهایم حفظ کنیم، بیآنکه هر جزئیات آن را فرمان قطعی خداوند بنامیم یا برای دیگران مذهب تازهای از واجبات و مبطلات بسازیم. پس از نماز نیز مراقب باشیم یاد پروردگار زیر پای ریا، ستم و پایمال کردن حقوق مردم فراموش نشود.
نتیجهگیری: فرمان خدا را برپا داریم، نه انحصار خود را
این پژوهش با دو پرسش بنیادین آغاز شد: صلاة در قرآن چه معنایی دارد و آیا میتوان بدون قرار دادن حدیث در جایگاه منبع مستقل تشریع، نماز را شناخت و برپا داشت؟ آیات نشان دادند که صلاة در عبادت انسان، روی آوردنی نیایشی و خاشعانه به سوی پروردگار است و نماز، صورت عملی، منظم و زمانمند این روی آوردن. اقامه آن به انجام چند حرکت و تکرار چند عبارت محدود نمیشود. عبادت باید یاد خدا را در انسان زنده نگه دارد و او را از فحشا و منکر بازدارد. در عین حال، کاربردهای صلاة درباره خداوند، فرشتگان و دیگر آفریدگان، گستردگی معنای این واژه را فراتر از نماز انسان نشان میدهند.
قرآن نماز را بیصورت و بیراهنما رها نکرده است. از طهارت، آگاهی در گفتار، قیام، رکوع، سجود، وقت، قبله، جماعت و رعایت شرایط خطر سخن گفته است. اما بسیاری از جزئیاتی که بعدها در رسالههای فقهی به صورت شرط وجوب یا صحت مطرح شدهاند، به همین تفصیل در قرآن مقرر نشدهاند. مشکل زمانی پدید میآید که نخست همه آن جزئیات را فرمان قطعی خدا فرض میکنیم، سپس نبودنشان در قرآن را نشانه ناکافی بودن کتاب مینامیم و سرانجام برای پر کردن این کمبود فرضی، به تشریع مستقل انسانی روی میآوریم. راه درست آن است که خود ادعای وجوب را با قرآن بسنجیم.
برای آموختن شکل نماز نیز لازم نیست حافظه و تجربه جمعی مسلمانان را انکار کنیم. مردم این عبادت را در کنار یکدیگر، با دیدن، همراهی کردن و آموزش دادن، از نسلی به نسل دیگر منتقل کردهاند. میتوان از این میراث عملی برای برپایی نمازی منظم بهره گرفت؛ اما انتقال یک روش، بهتنهایی به همه جزئیات آن اعتبار حکم الهی نمیبخشد. همچنین عنوان «صحیح» بر یک روایت، خود مجوزی برای وضع تکلیف مستقل در کنار قرآن نیست. میان شناختن یک عمل، ترجیح دادن آن و واجب شمردنش بر همگان، تفاوت وجود دارد.
بررسی اختلافهای فقهی نیز برای آن نبود که نماز را از زندگی مؤمنان بیرون کنیم. میخواستیم ببینیم چگونه یک مسئله عبادی، گاه به میدان داوری درباره عبادت دیگران تبدیل شده است. فقیهی ممکن است درباره قرائت، شستن یا مسح پاها، حالت دستها و ذکرهای نماز نظری داشته باشد. میتوان نظر او را شنید و دلایلش را سنجید؛ اما قدمت یک رأی یا شهرت صاحب آن، جای برهان را نمیگیرد. دانش بشری تا زمانی به شناخت ما کمک میکند که بتوان درباره دلیل و حدود اعتبارش پرسید. هیچ برداشتی نباید تنها به سبب مذهبی بودن، از این پرسش معاف شود.
بازگشت به قرآن، نماز را کمارزش نمیکند؛ بلکه آن را از دو آسیب دور میسازد: از تبدیل شدن به عادتی که معنایش فراموش شده، و از گرفتار شدن زیر بار تکلیفهایی که انسانها بدون دلیل روشن به نام خداوند افزودهاند. در این نگاه، صورت و معنای عبادت در برابر یکدیگر نیستند. رکوع و سجود واقعیاند و یاد خدا نیز واقعی است؛ نظم جماعت اهمیت دارد و آگاهی نمازگزار نیز؛ همانگونه که بندگی در پیشگاه خداوند نباید با بیاعتنایی به حقوق بندگان او همراه شود.
پس مسئله کاستن از نماز یا برهم زدن شکل آن نیست. مسئله این است که آن را با شناخت و مسئولیت برپا داریم. وقتی میایستیم، بدانیم در برابر چه کسی ایستادهایم؛ وقتی میخوانیم، به آنچه میگوییم توجه کنیم؛ و وقتی از نماز بازمیگردیم، اثر آن یاد را در رفتار خود نشان دهیم. در برابر فرمان روشن خداوند وفادار باشیم، درباره انتخابهای خود صادقانه سخن بگوییم و هنگام داوری درباره دیگران، برداشت مذهبی خویش را به جای علم و حکم پروردگار ننشانیم.
نماز نباید دیواری میان بندگان خدا بسازد. باید انسان را از حصار خودخواهی بیرون آورد، نه اینکه به همان خودخواهی پوششی مقدس ببخشد. صلاة را برپا داریم؛ نه فقط برای آنکه کاری را از فهرست وظایف خود خط زده باشیم، بلکه برای آنکه یاد خدا، خشوع و بندگی در سراسر زندگی ما اثر بگذارد. نمازی که پایان مییابد، نباید پایان یاد پروردگار باشد.
والله اعلم.
منابع گزارش آرای فقهی و قرائتها
- دار الإفتاء مصر، «قراءة المأموم الفاتحة في الصلاة الجهرية»؛ گزارش آرای چهار مذهب درباره قرائت مأموم. ↩
- دار الإفتاء مصر، «بيان مذاهب الفقهاء في جهر وإسرار المصلي في الصلاة»؛ همراه با نقل منابع فقهی مذاهب. ↩
- نووی، المجموع شرح المهذب، کتاب الصلاة، بحث جهر به بسمله. ↩
- دار الإفتاء مصر، «حكم ترك البسملة في الفاتحة والسورة في الصلاة». ↩
- قرطبی، الجامع لأحكام القرآن، تفسیر مائده ۵:۶؛ بحث قرائتها و تحلیلهای نحوی «وأرجلكم». ↩
- دائرة الإفتاء اردن، «اختلاف الفقهاء في نقض الوضوء بلمس الزوجة»، فتوای ۱۸۹۵. ↩