البقره ۲:۴۸

و از روزی پروا داشته باشید که هیچ نفسی از سوی نفس دیگر چیزی را ادا نمی‌کند، و از او هیچ شفاعتی پذیرفته نمی‌شود، و از او هیچ عوضی گرفته نمی‌شود، و آنان یاری نمی‌شوند.

تأمل ما

این آیه دقیقاً پس از یادآوری نعمت و فضیلت بنی اسرائیل می‌آید. در آیه ۴۷ خواندیم که خداوند بر بنی اسراییل نعمت ارزانی داشت و آنها را بر جهانیان فضیلت داد، اما آیه چهل و هشتم بلافاصله مرز این فضیلت را روشن می‌کند تا بدانیم فضل، نعمت، کتاب، نسبت تاریخی، پیامبران، پدران صالح و جایگاه دینی، هیچ‌کدام نفس انسان را از قانون حساب بیرون نمی‌برد. پس این آیه ادامه طبیعی آیه قبلی است؛ اگر آیه پیشین از افزونی نعمت و فضل سخن گفت، این آیه نشان می‌دهد که افزونی عطا به معنای افزونی مصونیت نیست. برعکس، کسی که کتاب، نشانه، تعلیم، تاریخ وحی و تجربه نجات بیشتری دریافت کرده، در برابر آن دریافت، پاسخ‌گویی روشن‌تری دارد و حاملان فضل هرگز نمی‌توانند فضل خود را به سنگری برای فرار از حساب تبدیل کنند.

آیه با فرمان تقوا و عبارت واتقوا یوما آغاز می‌شود. تقوا در اینجا به معنی ترسیدن نیست، بلکه ایجاد سپر و محافظت از خود، یا همان وقایه، از راه تنظیم رفتار است. انسان باید امروز خود را برای روزی تنظیم کند که سازوکارهای معمول دنیا در آن روز کار نمی‌کند؛ چرا که در دنیا، انسان گاهی با پیش کردن نسبت، واسطه، خانواده، قوم، مقام، ثروت، نفوذ، فدیه، جبران یا نیروی جمعی می‌تواند از پیامدهای عملش عبور کند، اما آیه روزی را معرفی می‌کند که تمام این راه‌های گریز بسته است. واژه یوما نیز فقط یک روز تقویمی نیست، بلکه نوبت میدان آشکار شدن حقیقت و نتیجه اعمال دنیاست. در آیه چهل و ششم گفته شد که خاشعان ملاقات با پروردگار و بازگشت به سوی او را در محاسبه زندگی خود حاضر می‌بینند و حالا آیه چهل و هشتم همان افق را از زاویه قانون حساب توضیح می‌دهد که در آن روز، نفس به جایگاه شخصی و غیر قابل انتقال خود بازمی‌گردد.

نخستین بند آیه به صورت لا تجزی نفس عن نفس شیئا آمده است. ریشه ج ز ی با کفایت کردن، ادا کردن، صاف کردن حساب و پرداخت نتیجه یا معادل پیوند دارد. در اینجا ساختار آیه بسیار دقیق است؛ تعبیر نفس عن نفس یعنی یک نفس نمی‌تواند از سوی نفس دیگر چیزی را ادا کند، جای او را پر کند، حسابش را صاف کند یا به جای او کفایت نماید. این اصل، مسئولیت را از سطح گروه و نسب به سطح خود نفس برمی‌گرداند. آیه نمی‌گوید فقط مشرکان چنین‌اند، یا فقط گناهکاران آشکار یا منافقان، بلکه‌ در این سیاق نزدیک، گرچه خطاب با بنی اسرائیل است، اما قانون بیان‌شده کاملاً عام است؛ هیچ نفسی از طرف نفس دیگر چیزی را ادا نمی‌کند و حتی نسبت با پیامبران، پدران صالح، کتاب مقدس، قوم برگزیده یا طبقه دینی نمی‌تواند جایگزین نفس انسان شود. آوردن واژه شیئا نیز راه هر استثنای کوچک را هم می‌بندد؛ یعنی هیچ چیزی از حساب نفس با نفس دیگری پر نمی‌شود، نه همه حساب، نه بخشی از آن و نه حتی اندکی از مسئولیت. هر نفس با آنچه خود کرده، خود دانسته، خود پوشانده، خود فروخته، خود پذیرفته یا خود از آن گریخته است حاضر می‌شود.

این اصل برای بنی اسرائیل بیگانه نیست، چرا که در تورات نیز آمده است که پدران به سبب فرزندان و فرزندان به سبب پدران کشته نمی‌شوند، بلکه هر کس برای گناه خود پاسخ‌گوست. در کتاب‌های پیامبران بنی اسرائیل نیز همین معنا با شدت بیشتر دیده می‌شود که نفس گناهکار خودش پاسخ‌گوست و حتی اگر نوح، دانیال و ایوب در میان قومی باشند، راستی آنان فقط خودشان را می‌رهاند. بنابراین این آیه یک اصل بیگانه را بر بنی اسرائیل تحمیل نمی‌کند، بلکه آنها را به همان قانون مسئولیت شخصی برمی‌گرداند که در سنت کتابی خود نیز نشانه‌های روشن آن را دارند.

سپس آیه می‌گوید ولا یقبل منها شفاعه. شفاعت از ریشه ش ف ع است که به معنای جفت شدن، پیوستن، ضمیمه شدن و افزودن یک پشتیبان به چیزی است که تنها یا ناقص مانده است. در دنیا، انسان گاهی گمان می‌کند می‌تواند ضعف عمل خود را با پیوند به یک نیروی قوی‌تر مثل نسب، پدران، رهبران، بزرگان، طبقه دینی، واسطه‌ها، سفارش‌ها یا تعلق جمعی جبران کند. در سیاق بنی اسرائیل، این معنا بسیار مهم است؛ آنان می‌توانستند به نسبت خود با ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی، پیامبران، کتاب، عهد و تاریخ نجات تکیه کنند و گمان کنند این پیوندها مانند یک شفاعت تضمینی عمل می‌کند، اما آیه این تصور را می‌شکند. در روز حساب، شفاعت به معنای پیوند جایگزین‌کننده مسئولیت پذیرفته نمی‌شود و هیچ بزرگی، هیچ پدر صالحی، هیچ تاریخ مقدسی و هیچ عنوان کتابی نمی‌تواند جای صدق و عمل نفس را پر کند.

پس نفی شفاعت در اینجا نباید فقط به مشرکانی محدود شود که بت‌ها یا فرشتگان را شفیعان خود نزد خدا می‌پنداشتند؛ آن بحث در آیات دیگر جای خود را دارد، اما اینجا خطاب هنوز در مسیر بنی اسرائیل است و آیه توهم کتاب‌داران را هدف می‌گیرد؛ یعنی این باور که تعلق به قوم حامل وحی، نسبت با پدران صالح، یا قرار گرفتن در امتداد تاریخ پیامبران بتواند نفس را از حساب خود عبور دهد. البته قرآن در آیات دیگر از شفاعت با قید اذن، رضایت و عهد سخن می‌گوید، اما این آیه درباره شفاعتی سخن می‌گوید که انسان آن را به صورت تکیه‌گاه تضمینی و جایگزین مسئولیت تصور می‌کند که چنین شفاعتی اصلاً پذیرفته نمی‌شود. شفاعت اگر معنای حقیقی داشته باشد، در نظام خدا و بر اساس رضایت اوست، نه در بازار دینی انسان‌ها و نه بر اساس نسب، طبقه، قوم یا واسطه‌سازی.

بعد می‌فرماید ولا یوخذ منها عدل. ریشه ع د ل با توازن، هم‌سنگی، برابری، معادل و لنگه بار هم‌وزن پیوند دارد. در تصویر مادی، عدل می‌تواند یادآور باری باشد که دو طرف آن باید هم‌وزن باشد تا تعادل برقرار بماند. در این آیه، عدل با فعل یوخذ آمده است، یعنی از آن نفس هیچ عدلی گرفته نمی‌شود و هیچ عوض هم‌سنگ، فدیه، بدل، جبران، پرداخت یا معادل صوری پذیرفته نمی‌شود. این بند راه معامله را می‌بندد؛ در دنیا، بسیاری از خسارت‌ها با عوض، پول، فدیه، مصالحه، قربانی، هدیه، جریمه یا پرداخت جایگزین می‌شود و انسان چیزی می‌دهد تا چیزی از او برداشته شود، اما آیه می‌گوید در آن روز، از نفس هیچ عدلی گرفته نمی‌شود. حساب آخرت با عوض‌دادن صوری تنظیم نمی‌شود و ترازوی آن روز با نسب، قربانی، هدیه، مناسک بی‌روح، پول، حیثیت اجتماعی یا جبران ظاهری کالیبره نمی‌گردد. تفاوت لا تجزی و لا یوخذ منها عدل در اینجا بسیار مهم است؛ نخست، جایگزینی شخص با شخص بسته می‌شود که هیچ نفسی از طرف نفس دیگر چیزی ادا نمی‌کند، و سپس، جایگزینی چیز با چیز بسته می‌شود که از خود نفس نیز هیچ عوض هم‌سنگی گرفته نمی‌شود؛ یعنی نه انسان دیگری به جای انسان می‌ایستد و نه چیز دیگری جای حقیقت عمل او را پر می‌کند.

سپس آخرین بند می‌آید که ولا هم ینصرون است. نصرت از ریشه ن ص ر با یاری، پشتیبانی، دفاع و تقویت در برابر فشار پیوند دارد. در دنیا، انسان ممکن است با قوم، حزب، قبیله، دولت، سپاه، طبقه دینی، شبکه نفوذ یا اتحاد اجتماعی خود یاری شود، اما در آن روز، چنین نصرتی کار نمی‌کند. آنان یاری نمی‌شوند، یعنی هیچ ائتلاف بیرونی نمی‌تواند آنان را از قانون حق بیرون بکشد.

ترتیب چهارگانه آیه بسیار دقیق است؛ نخست قانون مسئولیت شخصی تثبیت می‌شود که هیچ نفسی از طرف نفس دیگر چیزی ادا نمی‌کند، سپس سیستم واسطه و پیوند جایگزین بسته می‌شود که شفاعتی پذیرفته نمی‌شود، سپس معامله و عوض بسته می‌شود که هیچ عدلی گرفته نمی‌شود و در نهایت پناهگاه قدرت و جمع بسته می‌شود که آنان یاری نمی‌شوند. این چهار بند، چهار راه گریز دنیایی را می‌بندد که عبارتند از جایگزینی شخصی، واسطه‌گری دینی، پرداخت عوض و اتکای جمعی به قدرت. آیه با این ترتیب، بازار نجات را از اساس جمع می‌کند؛ نجات کالایی نیست که با نسب، سفارش، فدیه، هدیه، طبقه یا پناهگاه اجتماعی خریداری شود، بلکه نفس انسان باید با حقیقت خود در برابر خدا حاضر شود.

در سیاق بنی اسرائیل، این چهارگانه معنای بسیار ویژه‌ای دارد. آیات پیشین از نعمت، فضل، کتاب، تلاوت، حق، کتمان، صلات، زکات، بر، خشوع، لقاء و رجوع سخن گفتند و اکنون آیه چهل و هشتم اعلام می‌کند که هیچ‌یک از این عناوین، اگر به صدق و مسئولیت تبدیل نشود، جای نفس را نمی‌گیرد. کتاب اگر حمل نشود، شفیع تضمینی نیست؛ پدران صالح اگر پیروی نشوند، جای عمل فرزندان را پر نمی‌کنند و فضل اگر به شکر و وفای عهد تبدیل نشود، سپر مصونیت نیست. این آیه همچنین آیه چهل و ششم را تکمیل می‌کند؛ خاشع کسی است که ملاقات با پروردگار و بازگشت به سوی او را در محاسبه زندگی وارد کرده است و آیه چهل و هشتم توضیح می‌دهد که چرا چنین خشوعی ضروری است؛ چون در آن روز، حساب انسان قابل انتقال، قابل خرید، قابل سفارش و قابل دفاع بیرونی نیست. وقتی چنین است، انسان باید پیش از آن روز خود را اصلاح کند، نه اینکه اصلاح را به قوم، نسبت، پدران، واسطه‌ها، فدیه یا حمایت جمعی موکول سازد.

بنابراین این آیه فقط بحثی مجرد درباره آخرت نیست و فقط نقد مشرکان بت‌پرست هم نیست، بلکه در این سیاق، خطاب به حاملان کتاب و صاحبان فضل است. قرآن به آنها می‌گوید که نعمت و فضیلت شما واقعی بود، اما جایتان پاسخ نمی‌دهد؛ هیچ نفس دیگری جای شما را پر نمی‌کند، هیچ شفاعتی از شما پذیرفته نمی‌شود، هیچ عوضی از شما گرفته نمی‌شود و هیچ نیرویی شما را بیرون از حق یاری نمی‌کند. در نتیجه، این آیه مسئولیت فردی را در قلب توحید تثبیت می‌کند. انسان در دنیا در خانواده، قوم، امت، تاریخ و جامعه زندگی می‌کند، اما در برابر خدا نفس او قابل تعویض نیست. کتاب، پیامبر، پدران صالح، فضل، نعمت و تاریخ اگر درست حمل شوند، راه هدایت‌اند، اما اگر به ابزار مصونیت خیالی تبدیل شوند، به حجت سنگین‌تری علیه خود انسان بدل می‌شوند.

ارجاعات متقابل
  • البقره ۲:۴۶— تعریف خاشعان با آگاهی از ملاقات و رجوع؛ آیه ۴۸ قانون حساب در آن روز را توضیح می‌دهد.
  • البقره ۲:۴۷— یادآوری نعمت و فضیلت بنی اسرائیل؛ آیه ۴۸ نشان می‌دهد فضل و نعمت مصونیت از حساب نمی‌آورد.
  • البقره ۲:۱۲۳— تکرار بسیار نزدیک مضمون آیه ۴۸؛ هیچ نفسی از نفس دیگر چیزی ادا نمی‌کند، عدل پذیرفته نمی‌شود، شفاعت سود نمی‌دهد و یاری نمی‌شوند.
  • الأنعام ۶:۷۰— اگر نفس هر عدلی بدهد، از او گرفته نمی‌شود؛ پیوند با نفی عوض و بدل در روز حساب.
  • يونس ۱۰:۱۸— مشرکان درباره معبودهای خود می‌گفتند اینان شفیعان ما نزد خدا هستند؛ زمینه‌ای دیگر برای فهم سوءاستفاده از مفهوم شفاعت، نه سیاق اصلی آیه ۴۸.
  • مريم ۱۹:۸۷— مالک شفاعت نیستند مگر کسی که نزد رحمان عهد گرفته باشد؛ نشان‌دهنده پیوند شفاعت با عهد، نه واسطه‌گری دلخواه.
  • طه ۲۰:۱۰۹— شفاعت سود نمی‌دهد مگر برای کسی که رحمان اجازه دهد و سخن او را بپسندد؛ محدود شدن شفاعت به نظام رضایت الهی.
  • الأنبياء ۲۱:۲۸— شفاعت نمی‌کنند مگر برای کسی که خدا از او راضی باشد؛ نفی شفاعت مستقل و بی‌قید.
  • الشعراء ۲۶:۸۸-۸۹— روزی که مال و فرزندان سود نمی‌دهند، مگر کسی که با قلب سالم نزد خدا آید.
  • لقمان ۳۱:۳۳— هیچ پدری از فرزندش کفایت نمی‌کند و هیچ فرزندی از پدرش؛ هشدار درباره روزی که پیوندهای خانوادگی جای مسئولیت را نمی‌گیرد.
  • المدثر ۷۴:۴۸— شفاعت شفاعت‌کنندگان به آنان سود نمی‌دهد؛ نشان‌دهنده فروبستن تکیه‌گاه‌های خیالی در برابر حساب.
  • تثنیه ۲۴:۱۶ — پدران به سبب فرزندان و فرزندان به سبب پدران کشته نمی‌شوند؛ هرکس برای گناه خود پاسخ‌گوست.
  • حزقیال ۱۸:۲۰ — نفس گناهکار خودش پاسخ‌گوست؛ پسر بار پدر را برنمی‌دارد و پدر بار پسر را برنمی‌دارد.
  • حزقیال ۱۴:۱۴ — حتی اگر نوح، دانیال و ایوب در میان قومی باشند، راستی آنان فقط خودشان را می‌رهاند.