و هنگامی که میثاق شما را گرفتیم، و طور را بالای شما برافراشتیم: آنچه را به شما دادهایم با قوت بگیرید، و آنچه را در آن است یاد کنید، باشد که تقوا پیشه کنید.
پس از آیه ۶۲ که معیار نجات را از نامها، قومها و هویتهای مذهبی بیرون آورد و به ایمان به آن معبود یگانه، روز آخر و عمل صالح بازگرداند، آیه ۶۳ دوباره بنی اسرائیل را به مسئله کتاب، میثاق و مسئولیت برمیگرداند. این ترتیب مهم است: نام نجاتبخش نیست، و حتی داشتن کتاب نیز کافی نیست؛ کتاب باید با میثاق، قوت، یادآوری و تقوا همراه شود.
آیه با یادآوری یک صحنه سنگین آغاز میشود: «وإذ أخذنا ميثاقكم»؛ و هنگامی که میثاق شما را گرفتیم. میثاق از ریشه «و ث ق» است؛ ریشهای که با استواری، اعتماد، محکمشدن و بستهشدن پیوند دارد. پس میثاق فقط یک وعده ساده یا قول زبانی نیست؛ پیمانی استوار و مسئولیتآور است که انسان را در برابر حق متعهد و قابل بازخواست میکند.
در تعبیر «ميثاقكم» نیز نکتهای دقیق نهفته است. این میثاق چیزی نیست که آنان خود ساخته یا به دلخواه خود تعریف کرده باشند؛ میثاقی است که از آنان گرفته شد. یعنی سویه الزام و مسئولیت از جانب خداوند بر آنان قرار گرفت. آنان در برابر عهدی الهی ایستادند؛ عهدی که با کتاب، فرمان، یادآوری و تقوا گره خورده بود.
سپس آیه میگوید: «ورفعنا فوقكم الطور»؛ طور را بالای شما برافراشتیم. این تصویر، وزن بیرونی همان میثاق را نشان میدهد. کتاب فقط در دست آنان نبود؛ میثاق همچون حقیقتی سنگین بالای سر آنان ایستاده بود. قرآن در سوره اعراف همین صحنه را با تصویری روشنتر بیان میکند: کوه بر فراز آنان چنان بود که گویی سایبانی بود، و آنان گمان کردند که بر آنان فرود خواهد آمد. این تصویر نشان میدهد که میثاق، چیزی سبک، تزئینی یا قابل بازی گرفتن نیست.
این صحنه را نباید با اجبار ابتدایی به ایمان یکی گرفت. قرآن اصل «لا إكراه في الدين» را روشن کرده است. اینجا سخن از قومی است که پیشتر نجات، نشانهها، رزق، آب، پیامبر، کتاب و عهد را تجربه کرده بود. مسئله، ورود ابتدایی به دین نیست؛ مسئله وفاداری به میثاقی است که پس از دیدن آیات و دریافت هدایت بر دوش آنان آمده بود.
پس رفع طور، فقط ترساندن نیست؛ اعلام وزن میثاق است. گاهی انسان کتاب را در دست دارد، اما خیال میکند با چیزی بیوزن روبهروست. آیه نشان میدهد که کتاب دادهشده از سوی خداوند، وزن دارد. اگر کتاب با قوت گرفته نشود، همان کتاب میتواند به حجتی سنگین بر ضد انسان تبدیل شود.
پس فرمان میآید: «خذوا ما آتيناكم»؛ آنچه را به شما دادهایم بگیرید. گرفتن در اینجا فقط داشتن نسخهای از کتاب نیست. گرفتن یعنی پذیرفتن مسئولانه، وارد کردن در جان، عمل، اخلاق، داوری، حافظه و زندگی. ممکن است قومی کتاب داشته باشد، اما کتاب را نگرفته باشد؛ آن را حمل کند، اما حقیقت آن را بر دوش نگیرد.
همین تقابل در سوره جمعه با تصویری تندتر آمده است: کسانی که تورات بر آنان حمل شد، سپس آن را حمل نکردند، مانند الاغیاند که کتابهایی را حمل میکند. این تصویر، فرق میان حمل بیرونی و گرفتن واقعی را آشکار میکند. حمل کتاب بدون فهم، یادآوری و عمل، انسان را اهل کتاب نمیسازد؛ فقط بار کتاب را بر پشت او میگذارد.
اما آیه ۶۳ نمیگوید فقط بگیرید؛ میگوید: «بقوة»؛ با قوت. قوت از ریشه «ق و ي» است و با توان، استواری و قدرت پیوند دارد. اما در اینجا قوت به معنای خشونت نیست. کتاب را با قوت گرفتن یعنی آن را با سستی، بازی، عادت، تعارف، گزینشگری، فراموشی و بیمسئولیتی نگرفتن. یعنی جدی، محکم، آگاهانه و با آمادگی برای عمل گرفتن.
این تعبیر درباره یحیی نیز آمده است: «يا يحيى خذ الكتاب بقوة»؛ ای یحیی، کتاب را با قوت بگیر. پس گرفتن کتاب با قوت، یک اصل قرآنی عمومی است. حتی پیامبری چون یحیی مأمور میشود کتاب را سبک نگیرد. کتاب، اگر فقط میراث، صوت، شعار، قانون خشک یا ابزار فخر مذهبی شود، اثر تربیتی خود را از دست میدهد.
بعد از گرفتن با قوت، آیه میگوید: «واذكروا ما فيه»؛ آنچه را در آن است یاد کنید. این تعبیر بسیار دقیق است. قرآن نمیگوید فقط کتاب را نگه دارید، فقط بخوانید، فقط حفظ کنید، یا فقط به داشتن آن افتخار کنید. میگوید آنچه در آن است را یاد کنید. یعنی محتوا باید زنده بماند.
ذکر در اینجا فقط گفتن با زبان نیست. ذکر یعنی حاضر نگه داشتن، فراموش نکردن، هنگام تصمیم به یاد آوردن، و بازگرداندن زندگی به محتوای کتاب. اگر کتاب خوانده شود اما «ما فيه» فراموش گردد، ظاهر کتاب باقی مانده و روح آن از زندگی بیرون رفته است.
این خطر فقط درباره بنی اسرائیل نیست. هر جامعهای ممکن است کتاب الهی را داشته باشد، نام آن را محترم بدارد، آیات آن را با صوت زیبا بخواند، نسخههای آن را تزئین کند، اما عدالت، وفای به عهد، توحید، رحمت، تقوا، انفاق، پرهیز از ظلم و مسئولیت انسانی را فراموش کند. چنین جامعهای کتاب را دارد، اما آنچه در کتاب است را یاد نکرده است.
پایان آیه کلید همه چیز است: «لعلكم تتقون»؛ باشد که تقوا پیشه کنید. هدف از میثاق، کتاب، گرفتن با قوت و یادآوری محتوا، تولید هویت مذهبی نیست. هدف این نیست که قومی بگوید ما کتاب داریم و دیگران ندارند. هدف این نیست که انسان به نام کتاب بر دیگران فخر بفروشد. هدف این است که انسان به تقوا برسد.
تقوا در قرآن فقط ترس ساده نیست. تقوا یعنی بیداری، مراقبت، خودنگهداری، قرار گرفتن در حفاظ حق، و زیستن با حساسیت اخلاقی در برابر خداوند. انسان متقی در برابر ظلم، طغیان، کفران، فراموشی، نفس، فساد و شکستن میثاق بیحس نمیماند. او خود را در برابر پروردگار، خلق او، و حقیقت مسئول میداند.
در آغاز سوره بقره، قرآن درباره کتاب گفت: «هدی للمتقين»؛ این کتاب هدایت برای متقیان است. اکنون در آیه ۶۳، همان مسیر از زاویهای دیگر دیده میشود: کتاب باید با قوت گرفته شود و آنچه در آن است یاد شود تا انسان به تقوا برسد. پس کتاب هم برای متقیان هدایت است و هم انسان را، اگر درست گرفته شود، به سوی تقوا میبرد.
اگر این آیه را در ادامه آیه ۶۲ بخوانیم، معنا روشنتر میشود. آیه ۶۲ گفت نجات به نام نیست؛ به ایمان و عمل صالح است. آیه ۶۳ نشان میدهد که ایمان و عمل صالح بدون میثاق، بدون گرفتن جدی کتاب، و بدون یادآوری محتوای کتاب شکل نمیگیرد. پس نه نام اهل کتاب بودن کافی است، نه نام مؤمن بودن، نه داشتن کتاب، نه ادعای عهد. همه چیز باید به تقوا برسد.
درس آیه چنین است: میثاق را سبک نگیرید. کتاب را سست نگیرید. آنچه به شما داده شده، با قوت بگیرید. آنچه در آن است، زنده نگه دارید. زیرا هدف از کتاب، ساختن هویت مذهبی نیست؛ هدف این است که انسان در برابر خداوند، حق، خلق، و مسئولیت خود بیدار شود و تقوا پیشه کند.