ۚ ۚ ۖ ۗ
سپس همین شما هستید که یکدیگر را میکشید و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون میکنید و در گناه و تجاوز علیه آنان به یکدیگر کمک میکنید. و اگر در حال اسارت نزد شما بیایند، برای رهایی آنان فدیه میدهید، در حالی که بیرون کردن آنان بر شما حرام است. پس آیا به بخشی از کتاب ایمان میآورید و به بخشی کفر میورزید؟ پس جزای هرکس از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا نیست؛ و در روز قیامت به سختترین عذاب بازگردانده میشوند. و آن معبود یگانه از آنچه انجام میدهید غافل نیست.
آیه پیشین میثاق را بیان کرد: خون یکدیگر را نریزید و یکدیگر را از دیارتان بیرون نکنید. مخاطبان نیز به آن اقرار کرده و بر آن گواه بودند. اکنون با تعبیر «ثُمَّ أَنتُمْ هَـٰٓؤُلَآءِ»؛ سپس همین شما هستید، رفتار آنان در برابر آن تعهد قرار میگیرد. همان جامعهای که حرمت جان و دیار اعضای خود را پذیرفته بود، یکدیگر را میکشت و گروهی از خود را از خانههایشان بیرون میکرد. مسئله، فاصله میان میثاق شناختهشده و رفتار برخلاف آن است.
«تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ» کشتن یکدیگر را به صورت کشتن «خودتان» بیان میکند. در ادامه نیز «فَرِيقًا مِنْكُمْ» آمده است؛ گروهی از خود شما. آنان که هدف اخراج قرار گرفتهاند، بیرون از جامعه و میثاق نیستند. اختلاف و دشمنی، پیوندی را که برای حفظ جان و خانه آنان تعهد شده بود از میان نمیبرد. دیگری را نمیتوان هنگام ادعای وحدت از خود دانست، اما هنگام تعرض به حقش از دایره مسئولیت بیرون گذاشت.
تعبیر «تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» نشان میدهد که این تجاوز با پشتیبانی متقابل همراه بوده است. «تظاهرون» از ریشه ظ ه ر، در این کاربرد به معنای یاری دادن و پشتیبان یکدیگر شدن است. «ظهر» در عربی به پشت نیز گفته میشود و تعبیر فارسی «پشت یکدیگر را گرفتن» این معنا را ملموس میکند. اما جهت این پشتیبانی را ادامه جمله روشن میسازد: علیه گروهی از خودشان، در گناه و تجاوز. توان جمعی به جای پاسداری از اعضای جامعه، بر ضد آنان به کار افتاده است.
«اثم» گناه و بدکرداری است و «عدوان» از تجاوز به حدود و حقوق دیگران سخن میگوید. در مائده ۵:۲ همین دو واژه در برابر همکاری بر نیکی و تقوا قرار گرفتهاند: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»؛ در نیکی و تقوا به یکدیگر کمک کنید و در گناه و تجاوز به یکدیگر کمک نکنید. پس همبستگی به خودی خود فضیلت نیست؛ باید دید برای چه کاری و علیه چه کسی شکل گرفته است. کسی که توان، مال، فرمان یا نفوذ خود را در خدمت تجاوز میگذارد، با این عذر که مباشر آن نبوده از مسئولیت همکاری بیرون نمیرود.
در برابر این رفتار، آیه عمل دیگری را میآورد: «وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَىٰ تُفَادُوهُمْ»؛ و اگر در حال اسارت نزد شما بیایند، برای رهایی آنان فدیه میدهید. «اسارى» جمع اسیر است. ریشه ا س ر با بستن و دربند گرفتن پیوند دارد؛ اسیر کسی است که آزادیاش در اختیار دیگری قرار گرفته است. فدیه نیز عوضی است که برای رهایی او داده میشود. آنان برای بازگرداندن آزادی اسیران خود هزینه میکردند، اما حرمت خانه و جان اعضای همان جامعه را در رفتار دیگری زیر پا میگذاشتند.
قرآن آزاد کردن اسیر را نکوهش نمیکند. درست در کنار آن یادآوری میکند: «وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ»؛ در حالی که بیرون کردن آنان بر شما حرام است. همان انسانی که برای رهاییاش مسئولیت دینی احساس میکردید، پیش از آن نیز حق داشت از دیارش بیرون رانده نشود. نمیتوان یک حکم را جدی گرفت و حکم دیگر را بیاعتبار کرد، سپس انجام همان بخش پسندیده را نشانه وفاداری به همه میثاق دانست. کار درست در رهایی اسیر، اخراج ناحق را درست نمیکند.
پرسش مرکزی آیه از همین تناقض برمیخیزد: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»؛ آیا به بخشی از کتاب ایمان میآورید و به بخشی کفر میورزید؟ کتاب برای آنان ناشناخته نبود و همه آن نیز کنار گذاشته نشده بود. بخشی را میپذیرفتند و به آن عمل میکردند، اما بخشی که رفتارشان را منع میکرد در عمل بیاعتبار میساختند. قرآن همین پذیرش گزینشی را در برابر ادعای ایمان به کتاب قرار میدهد.
ریشه ک ف ر با پوشاندن پیوند دارد؛ در این جمله، «کفر ورزیدن» در برابر ایمان آوردن به کتاب قرار گرفته و از نپذیرفتن بخشی از آن سخن میگوید. آنچه در رفتارشان دیده میشود، کنار زدن حکم منع قتل و اخراج، همراه با پذیرفتن مسئولیت رهایی اسیر است. سخن فقط از لغزشی نیست که انسان آن را خطا میداند و برای اصلاحش میکوشد؛ خطر آنجاست که برای خود حق انتخاب بسازد و بخشی از کتاب را معتبر و بخشی دیگر را بیاعتبار بگیرد. این هشدار پیش از آنکه وسیله داوری درباره دیگران شود، باید شیوه برخورد خود ما با کتاب را آشکار کند.
معیار قرآن در برابر منفعت و دشمنی تغییر نمیکند. در نساء ۴:۱۳۵، مؤمنان به ایستادگی برای عدالت فراخوانده میشوند، حتی اگر به زیان خودشان، والدین یا نزدیکانشان باشد. در مائده ۵:۸ نیز دشمنی با یک گروه نباید آنان را به بیعدالتی بکشاند. بنابراین نه نزدیکی به ما مجوز معافیت از عدالت است و نه دشمنی با ما مجوز تجاوز. کتابی که برای دیگری تکلیف میآورد، خود ما و صاحبان قدرت را نیز مکلف میکند.
از اینجا میتوان دینداری امروز را سنجید. ممکن است فرد یا حکومتی در پوشش، خوراک و مناسک سختگیر باشد، اما در وفای به عهد، حرمت جان و رعایت حق دیگری همان حساسیت را نشان ندهد. اجرای پرشمار مقررات دینی، جای پاسخ به این تناقض را نمیگیرد. پرسش این نیست که چه مقدار از دین به نمایش درآمده است؛ پرسش این است که آیا حکم خدا وقتی رفتار و منفعت خودمان را محدود میکند نیز معتبر میماند؟
حکومت طالبان در افغانستان نمونهای برای این سنجش است. برای پوشش و رفتار روزمره مردم، دستگاه امر به معروف و نهی از منکر به کار گرفته شده، اما در عملکرد نیروهای همین حکومت، موارد قتل ناحق، شکنجه و نقض عفو اعلامشده نیز ثبت شده است. این تناقض را با نام «امارت اسلامی» نمیتوان پوشاند. حکومتی که از مردم اطاعت دینی میخواهد، خودش نیز باید در برابر حرمت جان، وفای به عهد و عدالت پاسخگو باشد. سختگیری در آنچه شریعت مینامد، مجوز تخلف از این تعهدها نیست.
وقتی فرمانهای محدودکننده مردم با قدرت اجرا میشوند، اما فرمانهای محدودکننده حاکم کنار میروند، این گزینش به سود قدرت تمام میشود: مردم مکلف میمانند و صاحب قدرت از همان میزان دور نگه داشته میشود. در چنین وضعی، دین به ابزار مطالبه اطاعت از دیگران تبدیل میشود، بیآنکه حکومت همان اندازه خود را موظف به اطاعت بداند. عدالت، وفای به عهد و حرمت جان و خانه مردم، حاشیه دین نیستند که بتوان آنها را به مصلحت حکومت واگذاشت.
همین تناقض در رفتار جامعه نیز دیده میشود. جامعهای ممکن است برای آوارگان مسلمان در جایی دیگر کمک جمع کند، اما از بیرون راندن خانوادهای مسلمان از شهر خودش حمایت کند. ممکن است آزادی اسیر همکیش را بخواهد، اما درباره زندانی کردن ناحق مخالف خود سکوت کند یا برای آن توجیه بسازد. کمک و همدردی وقتی انسان را از دیدن ظلم خودش بازدارد، همان نقطه کور را پنهان میکند که این آیه آشکار ساخته است: رنج دیگری در یک موقعیت مهم میشود و حق همان انسان در موقعیتی دیگر کنار میرود.
این همان خطری است که در مقاله کور خود و بینای مردم؛ نقد معیار دوگانه اهل رای و حدیث در مسئله نجات در زمینه داوری دینی بررسی شده است. خطای گذشتگان را با آیه محکوم میکنیم، اما وقتی همان الگو در رفتار قوم، جماعت یا حکومت خودمان ظاهر میشود، نام دیگری بر آن میگذاریم. معیار زمانی یکسان است که همان پرسش را از خود نیز بپرسیم، نه اینکه کتاب فقط علیه دیگران خوانده شود.
پس از بیان این تناقض، آیه جزا را اعلام میکند: «فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»؛ پس جزای هرکس از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا نیست. «خزی» خواری و رسوایی است؛ نتیجهای که با ادعای عزت دینی و وفاداری به کتاب در تضاد قرار میگیرد. نام و ظاهر دینی نمیتواند ننگ رفتار برخلاف همان کتاب را از میان ببرد. تعبیر «هرکس از شما که چنین کند» نیز جزا را به انجام این رفتار پیوند میدهد، نه به نام یک قوم.
سخن به دنیا پایان نمییابد: «وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ»؛ و در روز قیامت به سختترین عذاب بازگردانده میشوند. این هشدار نشان میدهد که پذیرفتن بخشی از کتاب، برای کنار گذاشتن بخشی دیگر مصونیت نمیسازد. همان میثاقی که جان و دیار انسانها را محترم شمرده بود، با رفتار گزینشی بیاثر نمیشود و مسئولیت نقض آن باقی میماند.
پایان آیه بار دیگر عمل را در برابر علم خداوند قرار میدهد: «وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»؛ و آن معبود یگانه از آنچه انجام میدهید غافل نیست. آنچه انسان با نامهای دینی میآراید، از حقیقت عملش جدا نمیشود. ادعای پاسداری از کتاب، کشتن و آواره کردن را از نگاه خداوند پنهان نمیکند؛ همانگونه که کار خیر، اجازه ادامه ظلم نمیدهد.
ایمان به کتاب یعنی حکم آن، هنگامی که خود ما را محدود و پاسخگو میکند نیز پذیرفته شود. نمیتوان از دیگران اطاعت خواست و برای قدرت، تعصب و منفعت خود استثنا ساخت. کتاب باید معیار رفتار ما باشد، نه اینکه رفتار دلخواه ما تعیین کند کدام بخش کتاب معتبر بماند.