ریشه قرآنی أ ف ل
غروب، پنهان شدن و از دید بیرون رفتن؛ از افول ستارگان تا استدلال ابراهیم درباره معبود حقیقی
صورتهای قرآنی و لغوی
أَفَلَ
فعل ماضی معلوم مفرد مذکر؛ دو کاربرد قرآنی درباره کوکب و ماه
أَفَلَتْ
فعل ماضی معلوم مفرد مؤنث؛ یک کاربرد قرآنی درباره خورشید
الْآفِلِينَ
اسم فاعل جمع مذکر سالم، منصوب و مفعول أحب؛ یک کاربرد قرآنی
يَأْفُلُ / يَأْفِلُ
صورتهای مضارع لغوی؛ در قرآن نیامدهاند
أَفْل / أُفُول
مصدرهای لغوی؛ در قرآن به این صورتها نیامدهاند
آفِل / آفِلَة
اسم فاعل مفرد لغوی؛ افولکننده و در شاخهای دیگر وصف حیوان آبستن؛ غیرقرآنی
آفِلُونَ / أُفَّل
صورتهای جمع لغوی؛ متمایز از صورت منصوب قرآنی الآفلين
أَفِيل / أَفِيلَة
نام لغوی شتر کمسال و صورت مؤنث آن؛ غیرقرآنی
إِفَال
جمع لغوی أفيل در شاهد زهیر؛ غیرقرآنی
أَفِلَ الرَّجُلُ
تعبیر لغوی نشاط و فعال بودن شخص؛ غیرقرآنی
أَفَلَ الْحَمْلُ
تعبیر لغوی استقرار جنین؛ غیرقرآنی
أَفَلَتِ الْمُرْضِعُ / أَفِلَتْ
کاربرد لغوی قطع شدن شیر؛ با اختلاف ضبط؛ غیرقرآنی
ریشه «أ ف ل» در زبان عربی به غایب شدن و از دید پنهان شدن مربوط است. شناختهشدهترین کاربرد آن درباره ستارگان، ماه و خورشید است؛ هنگامی که جرم آسمانی پس از نمایان بودن، از میدان دید ناظر بیرون میرود. «أَفَلَ النَّجْمُ» به معنای ناپدید شدن ستاره و «أَفَلَتِ الشَّمْسُ» به معنای غروب کردن خورشید است.
قرآن این ریشه را در داستان ابراهیم، در سه آیه پیاپی سوره انعام، به کار برده است. ابراهیم نخست کوکبی را در آسمان شب مشاهده میکند. هنگامی که آن کوکب ناپدید میشود، میگوید: «لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ»؛ من افولکنندگان را دوست ندارم. سپس ماه را هنگام برآمدن میبیند و با افول آن، از نیاز خود به هدایت پروردگار سخن میگوید. سرانجام خورشید را مشاهده میکند و پس از غروب آن، بیزاری خود را از شریک گرفتن برای آن معبود یگانه اعلام میدارد.
در این آیات، افول تنها یک پدیده طبیعی نیست؛ مشاهده آن در جریان استدلال ابراهیم نقش پیدا میکند. چیزی که مدتی آشکار است و سپس از دید پنهان میشود، هر اندازه درخشان و بزرگ باشد، همان آفریننده آسمانها و زمین نیست که ابراهیم در پایان سخنش به سوی او رو میکند.
با این حال، باید میان معنای لغوی «أُفُول» و نتیجهای که ابراهیم از مشاهده آن میگیرد تفاوت گذاشت. افول به معنای نابودی جسم آسمانی، پایان یافتن نور آن یا از بین رفتن موجودیتش نیست. همچنین خود این ریشه به تنهایی درباره آفریده بودن، نیازمندی یا شایستگی پرستش داوری نمیکند. این مسائل از استدلال و سیاق آیات شناخته میشوند.
۱. صورتهای قرآنی و هسته معنایی ریشه
ریشه «أ ف ل» در قرآن چهار بار، در سه آیه، آمده است. این چهار کاربرد از دو صورت صرفی اصلی تشکیل شدهاند.
در انعام ۶:۷۶، «أَفَلَ» فعل ماضی مفرد مذکر است و به ناپدید شدن کوکب اشاره دارد. در همان آیه، «الْآفِلِينَ» اسم فاعل جمع مذکر است که ابراهیم آن را در جمله «لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ» به کار میبرد. «الْآفِلِينَ» جمع مذکر سالم و منصوب است و مفعولِ «أُحِبُّ» قرار دارد.
در انعام ۶:۷۷، «أَفَلَ» بار دیگر به صورت فعل ماضی مفرد مذکر آمده است؛ این بار درباره ماه.
در انعام ۶:۷۸، «أَفَلَتْ» فعل ماضی مفرد مؤنث است و به غروب خورشید اشاره دارد.
بنابراین، سه کاربرد فعلی و یک کاربرد اسم فاعل وجود دارد. تفاوت «أَفَلَ» و «أَفَلَتْ» به جنس دستوری فاعل مربوط است؛ معنای اصلی فعل در هر دو یکسان باقی میماند.
فعل پایه در عربی «أَفَلَ يَأْفُلُ» است. صورت مضارع «يَأْفِلُ» نیز در منابع لغوی ثبت شده و مصدرهای «أَفْل» و «أُفُول» برای آن آمدهاند.
«آفِل» اسم فاعل مفرد مذکر، «آفِلَة» صورت مؤنث و «آفِلُونَ» یا «آفِلِينَ» صورت جمع مذکر آن است. جمعهای دیگری مانند «أُفَّل» نیز در عربی شناخته شدهاند.
از صورتهای اسم فاعل، در قرآن تنها جمع «الْآفِلِينَ» آمده است؛ صورتهای مفرد و جمعهای لغوی دیگر را نباید کاربردهای افزوده قرآنی شمرد.
هسته معنایی شاخه قرآنی این ریشه را میتوان چنین بیان کرد:
غایب شدن و از میدان دید بیرون رفتن چیزی که پیشتر آشکار بوده است؛ بهویژه ناپدید شدن اجرام آسمانی از افق دید ناظر.
در این تعریف، باید میان سه چیز تفاوت بماند: خود جسم، دیده شدن آن و از میان رفتن امکان مشاهده آن.
وقتی ستارهای افول میکند، آنچه مستقیما گزارش شده ناپدید شدن آن از دید است. این فعل به خودی خود نمیگوید که ستاره نابود شده یا دیگر وجود ندارد.
۲. کاربرد در عربی کهن؛ غیبت، غروب و شاخههای دیگر
أَفَلَ النَّجْمُ؛ غایب شدن ستاره
در عربی کهن، «أَفَلَ» برای ستاره، ماه و خورشید به کار میرفت.
«أَفَلَ النَّجْمُ» یعنی ستاره از دید پنهان شد.
«أَفَلَ الْقَمَرُ» یعنی ماه ناپدید شد یا غروب کرد.
«أَفَلَتِ الشَّمْسُ» یعنی خورشید غروب کرد.
در این کاربردها، افول با غایب شدن از میدان مشاهده ارتباط دارد. درباره اجرام آسمانی، این غیبت غالبا با پایین رفتن و پنهان شدن در کرانه دیداری آسمان و زمین شناخته میشود.
اما معنای واژه به یک توضیح نجومی خاص محدود نیست. عرب با این فعل وضعیت مشاهده را بیان میکرد: جرمی که پیشتر در آسمان دیده میشد، دیگر دیده نمیشود.
در کاربرد گستردهتر زبان، «أَفَلَ فُلَانٌ عَنِ الْبَلَدِ» نیز برای کسی ثبت شده است که از شهر یا سرزمینی دور و غایب میشود.
این کاربرد نشان میدهد که غیبت، معنایی گستردهتر از غروب ستاره دارد. با این حال، کاربرد شناختهشده «أُفُول» درباره اجرام آسمانی برجستهتر است.
نمونه شعری پس از عصر نزول؛ قران ثریا و افول آن
در شعری از کثیر عزه آمده است:
فَدَعْ عَنْكَ سُعْدَى إِنَّمَا تُسْعِفُ النَّوَىٰ
قِرَانَ الثُّرَيَّا مَرَّةً ثُمَّ تَأْفِلُ
«از سُعدی درگذر؛ دوری تنها به هنگام قران ثریا [با هلال ماه] یک بار مجال دیدار میدهد؛ سپس ثریا از دید پنهان میشود.»
در شرح قدیم این بیت، «قران ثریا» به نزدیکی دیداری ثریا و هلال ماه مربوط دانسته شده است. شاعر کمیابی و کوتاهی دیدار محبوب و جدایی پس از آن را با این همنشینی و غیبت مقایسه میکند؛ سخن فقط از طلوع و غروب معمول هر شب نیست.
«تَأْفِلُ» در اینجا به از دید پنهان شدن اشاره دارد، نه نابود شدن ثریا.
همین نکته برای فهم معنای ریشه اهمیت دارد. ثریا پس از افول از موجودیت ساقط نمیشود؛ بلکه دیگر در آن وضعیت مشاهدهپذیر نیست.
این بیت در گزارشهای قدیم مربوط به زمانهای ظهور و غیبت ستارگان نیز نقل شده است. ضبط نام «سُعدی» و صورت «تَأْفِلُ» در این نقل حفظ شده است؛ صورت لغوی «تَأْفُلُ» نیز در عربی ثبت شده، اما ضبط این شاهد با آن یکی نیست.
کثیر عزه از شاعران دوره اموی است؛ بنابراین، شعر او شاهدی از عربی کهن پس از نزول قرآن است، نه شاهد جاهلی. با وجود این، معنای فعل در آن با کاربرد شناختهشده لغوی سازگار است. این بیت به تنهایی قدمت پیشاقرآنی معنای افول را ثابت نمیکند؛ شاهد زهیر در ادامه نیز به شاخه نام شتر کمسال مربوط است، نه به غروب ستاره.
افول و ناپدید شدن شیر
در کاربرد دیگری، «أَفَلَتِ الْمُرْضِعُ» برای حیوان شیردهی ثبت شده است که شیرش از میان رفته یا قطع شده است. صورتِ با کسره فاء، «أَفِلَتِ الْمُرْضِعُ»، نیز در نقلهای لغوی آمده است.
در اینجا، آنچه ناپدید میشود خود حیوان نیست، بلکه شیر اوست.
این کاربرد میتواند با معنای عمومی از دست رفتن و ناپدید شدن ارتباط داشته باشد، اما درباره منشأ تاریخی آن نباید بیش از شواهد موجود ادعا کرد.
از این کاربرد نمیتوان نتیجه گرفت که «أَفَلَ» در قرآن به معنای خشکیدن، پایان یافتن توانایی یا از بین رفتن نیروی اجرام آسمانی است.
در سوره انعام، موضوع مشاهده و ناپدید شدن کوکب، ماه و خورشید است؛ نه از میان رفتن توان یا ماده آنها.
کاربردهای دیگری که به غروب مربوط نیستند
در بعضی منابع عربی، «أَفِلَ الرَّجُلُ» برای شخص پرنشاط و فعال ثبت شده است.
همچنین «أَفَلَ الْحَمْلُ فِي الرَّحِمِ» برای استقرار جنین در رحم آمده و در کاربرد دیگری، «آفِل» میتواند وصف حیوان آبستن باشد.
این معناها با کاربرد قرآنی ناپدید شدن جرم آسمانی تفاوت دارند.
ممکن است میان برخی از این شاخهها پیوندهای تاریخی وجود داشته باشد، اما تنها همسانی حروف، برای اثبات یک تصویر معنایی مشترک کافی نیست.
برای نمونه، نمیتوان بدون شاهد گفت که نشاط انسان از غروب ستاره، یا استقرار جنین از ناپدید شدن خورشید پدید آمده است.
در پژوهش ریشه، ثبت معنای لغوی باید از توضیح منشأ تاریخی آن جدا بماند.
أَفِيل و إِفَال؛ شتران کمسال
شاخه مستقل دیگری از این ماده در عربی کهن، «أَفِيل» و جمع آن «إِفَال» است.
«أَفِيل» برای شتر کمسال، بهویژه شتری در سالهای نخست رشد، به کار رفته است. «أَفِيلَة» صورت مؤنث آن است.
در تعیین سن دقیق این حیوان میان اهل لغت تفاوتهایی ثبت شده است. برخی آن را به سن معینی محدود کردهاند و برخی شتر کمسال را در بازه گستردهتری با این نام خواندهاند.
در معلقه زهیر بن ابی سلمی، شاعر پیش از عصر نزول، با این ضبط آمده است:
فَأَصْبَحَ يَجْرِي فِيهِمْ مِنْ تِلَادِكُمْ
مَغَانِمُ شَتَّى مِنْ إِفَالٍ مُزَنَّمِ
«پس از دارایی دیرینه و موروثی شما، بهرههای گوناگونی از شتران کمسال و نشاندار در میان آنان جریان یافت.»
این بیت در زمینه پرداخت اموال و شتران برای پایان دادن به خونریزی و درگیری آمده است. «مُزَنَّم» در این ضبط وصف نشانگذاری شتر است؛ در ضبطِ دارای «الْمُزَنَّم»، نامِ شتر نری نیز در توضیح لغوی نقل شده است.
«إِفَال» در این ضبط، به شتران کمسال اشاره دارد.
البته درباره ضبط این بیت اختلاف وجود دارد. در بعضی روایتها، عبارت نخست متفاوت است و در روایتی دیگر، به جای «إِفَال» تعبیر «نِتَاج» نقل شده است. بنابراین، باید میان کاربرد ثبتشده واژه و قطعیت ضبط همین شاهد تفاوت گذاشت. زمان دقیق سرایش بیت روشن نیست و نقل موجود باید با همین اختلاف روایت خوانده شود.
نکته مهمتر آن است که معنای «أَفِيل» بهعنوان شتر کمسال را نباید از افول ستاره استخراج کرد.
در سنت لغوی قدیم نیز غیبت و ناپدید شدن از یک سو و نام شتر کمسال از سوی دیگر، بهعنوان دو شاخه جداگانه این ماده شناخته شدهاند.
در قرآن هیچیک از صورتهای مربوط به شتر کمسال نیامده است. تمام کاربردهای قرآنی به شاخه افول و غیبت اجرام آسمانی تعلق دارند.
۳. «فَلَمَّا أَفَلَ»؛ نخستین مشاهده ابراهیم
در انعام ۶:۷۶ آمده است:
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا قَالَ هَٰذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
«پس هنگامی که شب بر او پرده افکند، کوکبی را دید و گفت: این پروردگار من است. پس هنگامی که آن کوکب از دید پنهان شد، گفت: من افولکنندگان را دوست ندارم.»
انعام ۶:۷۶
در این آیه، نخست تاریکی شب بیان میشود.
«جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ» از پوشیده شدن او با تاریکی شب سخن میگوید. سپس ابراهیم کوکبی را مشاهده میکند.
«كَوْكَبًا» در عربی به جرم آسمانی درخشانی گفته میشود که در آسمان دیده میشود. این واژه را نباید بدون شاهد مستقل به نام یک ستاره یا سیاره مشخص محدود کرد.
ابراهیم پس از مشاهده آن میگوید: «هَٰذَا رَبِّي».
اما هنگامی که آن کوکب افول میکند، داوری دیگری بیان میکند: «لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ».
افول در این آیه دقیقا چه رخدادی است؟
«أَفَلَ» فعل ماضی مفرد مذکر است و فاعل آن به همان کوکب بازمیگردد.
آیه از جرمی سخن میگوید که در میدان دید ابراهیم آشکار بوده و سپس از دید او ناپدید شده است.
این دگرگونی، از آشکار بودن به ناپدید شدن، معنای مستقیم افول در این سیاق است.
اما آیه نمیگوید کوکب نابود شد، نور آن برای همیشه پایان یافت یا دیگر در آسمان وجود نداشت.
همچنین افول آن را نباید ضرورتا به وقوع یک رویداد غیرعادی نجومی نسبت داد.
ناپدید شدن کوکب میتواند پدیدهای شناختهشده در گردش و مشاهده اجرام آسمانی باشد. برای معنای لغوی «أَفَلَ»، همین غیبت پس از ظهور کافی است.
«لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ»؛ چرا اسم فاعل جمع آمده است؟
ابراهیم نخست از یک «كَوْكَب» سخن میگوید، اما پس از افول آن، به جای اینکه فقط بگوید «این را دوست ندارم»، از «الْآفِلِينَ» استفاده میکند.
«آفِل» اسم فاعل از «أَفَلَ» است و به چیزی یا کسی اشاره دارد که افول میکند.
«الْآفِلِينَ» صورت جمع مذکر آن است.
این تغییر از یک کوکب مشخص به جمعی با وصف مشترک اهمیت دارد. سخن ابراهیم دیگر فقط درباره همان کوکب نیست؛ او ویژگی افول را معیار داوری درباره مجموعهای از چیزهایی قرار میدهد که چنین وضعیتی دارند.
با این حال، نباید از جمع مذکر «الآفلين» نتیجه گرفت که ستارگان در این آیه انسان یا موجوداتی دارای عقل و اراده معرفی شدهاند.
در زبان عربی، هنگامی که اشیا در جایگاه معبود یا موجوداتی با شأن شخصی قرار داده شوند، ممکن است با صورتهایی توصیف شوند که برای اشخاص نیز به کار میروند.
در اینجا، کوکب بهعنوان چیزی مطرح شده که درباره پروردگار بودن آن سخن گفته میشود. بنابراین، صورت «الآفلين» با همین زمینه قابل فهم است.
اما خود این صورت، ماهیت وجودی یا آگاهی اجرام آسمانی را تعیین نمیکند.
«لَا أُحِبُّ»؛ نپسندیدن یا نفی شایستگی پرستش؟
«أُحِبُّ» از ریشه «ح ب ب» است و به دوست داشتن مربوط میشود.
از نظر ترجمه مستقیم، ابراهیم میگوید: «من افولکنندگان را دوست ندارم.»
اما در این سیاق، موضوع فقط علاقه یا نارضایتی شخصی از یک پدیده طبیعی نیست.
ابراهیم پیش از این درباره پروردگار بودن کوکب سخن گفته است. بنابراین، نپسندیدن افولکنندگان در امتداد داوری درباره شایستگی آن کوکب برای قرار گرفتن در جایگاه پروردگار فهمیده میشود.
معنای سخن این نیست که انسان نباید ستارگان را زیبا بداند یا از تماشای آسمان لذت ببرد.
همچنین از این عبارت نمیتوان نتیجه گرفت که دوست داشتن هر چیز ناپایدار یا فانی، از نظر اخلاقی نادرست است. انسان میتواند پدر، مادر، فرزند و دیگر موجودات آفریدهشده را دوست داشته باشد، در حالی که هیچیک را معبود خود قرار نمیدهد.
در این آیه، مسئله علاقه معمولی به آفریدهها نیست؛ موضوع، قرار دادن یک پدیده در جایگاه پروردگار است.
پس معنای مستقیم «لا أحب» باید حفظ شود، اما مقصود آن در سیاق ربوبیت و پرستش توضیح داده شود.
۴. «فَلَمَّا أَفَلَ»؛ ماه و مسئله هدایت
در انعام ۶:۷۷ آمده است:
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
«پس هنگامی که ماه را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است. اما هنگامی که ماه از دید پنهان شد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند، بیگمان از مردم گمراه خواهم بود.»
انعام ۶:۷۷
در این آیه، دو واژه مربوط به مشاهده جرم آسمانی در یک جمله آمدهاند: «بَازِغًا» و «أَفَلَ».
«بَازِغًا» از ریشه «ب ز غ» است و به پدیدار شدن و برآمدن اشاره دارد. از نظر صرفی، اسم فاعلِ منصوب است و حالت ماه را هنگام مشاهده بیان میکند.
«أَفَلَ» از ریشه «أ ف ل» است و به پنهان شدن و بیرون رفتن از میدان دید مربوط میشود.
این دو صورت در یک جریان مشاهده، دو وضعیت متفاوت را نشان میدهند.
ماه نخست برمیآید و دیده میشود؛ سپس افول میکند و ناپدید میشود.
برآمدن و افول؛ دو جهت متفاوت در مشاهده
«بُزُوغ» در این سیاق، آغاز آشکار شدن جرم آسمانی را بیان میکند.
«أُفُول» پایان آن ظهور در میدان دید ناظر را نشان میدهد.
این دو مفهوم به یکدیگر مربوطاند، اما معنای یکسان ندارند.
اگر «بَازِغًا» و «أَفَلَ» هر دو به «حرکت کرد» ترجمه شوند، تفاوتی که آیه میان برآمدن و ناپدید شدن ماه برقرار کرده از میان میرود.
همچنین «بَازِغًا» به معنای آفریده شدن ماه نیست. ماه پیش از آنکه در میدان دید ابراهیم پدیدار شود نیز وجود داشته است.
به همین ترتیب، «أَفَلَ» به معنای نابود شدن ماه نیست.
آیه از دو وضعیت مشاهده سخن میگوید، نه از آغاز و پایان موجودیت خود ماه.
«لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي»؛ چه چیزی در سخن ابراهیم تغییر کرده است؟
در آیه نخست، پس از افول کوکب، ابراهیم میگوید: «لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ».
در آیه دوم، پس از افول ماه، از نیاز خود به هدایت پروردگار سخن میگوید.
این تغییر در گفتار اهمیت دارد.
در نخستین آیه، داوری او درباره افولکنندگان بیان شده است.
در دومین آیه، مسئله هدایت نیز آشکارا وارد سخن میشود.
«رَبِّي» در عبارت «لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي» به پروردگاری اشاره دارد که ابراهیم هدایت را از او میخواهد.
از همین جا پرسشی پدید میآید: آیا او در این مرحله هنوز در جستجوی شناخت پروردگار است یا در برابر قوم خود سخن را به گونهای پیش میبرد که نادرستی معبودهای آنان آشکار شود؟
این مسئله را نمیتوان از ریشه «أ ف ل» به تنهایی حل کرد.
سیاق پیشین و پسین باید در کنار هم بررسی شود. اما در هر دو خوانش، افول ماه یکی از عوامل اصلی تغییر جهت استدلال است.
ابراهیم در پایان مشاهده ماه نیز آن را بهعنوان پاسخ نهایی مسئله ربوبیت نمیپذیرد.
آیا افول ماه به معنای از دست رفتن هدایت است؟
خود آیه چنین چیزی نمیگوید.
ماه میتواند در تاریکی شب برای مشاهده، تعیین زمان و شناخت جهت سودمند باشد. ناپدید شدن آن نیز به معنای نابودی همه این منافع نیست.
اما ابراهیم در اینجا ماه را بهعنوان یک پدیده سودمند طبیعی بررسی نمیکند؛ موضوع سخن، پروردگار بودن آن است.
بنابراین، نباید منفعت طبیعی یک جرم آسمانی را با شایستگی آن برای پرستش یکی دانست.
چیزی ممکن است برای زندگی انسان بسیار سودمند باشد، اما همین سودمندی دلیل ربوبیت آن نیست.
۵. «فَلَمَّا أَفَلَتْ»؛ خورشید و پایان احتجاج
در انعام ۶:۷۸ آمده است:
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
«پس هنگامی که خورشید را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است؛ این بزرگتر است. اما هنگامی که خورشید غروب کرد، گفت: ای قوم من، من از آنچه شریک میگیرید بیزارم.»
انعام ۶:۷۸
در این آیه، بار دیگر «بُزُوغ» و «أُفُول» در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند.
اما این بار، جرم آسمانی خورشید است.
خورشید از نظر روشنایی و بزرگی ظاهری در میدان مشاهده زمینی، جایگاهی برجسته دارد. در سخن ابراهیم نیز تعبیر «هَٰذَا أَكْبَرُ» آمده است.
با این حال، خورشید نیز افول میکند.
بنابراین، بزرگی و درخشندگی آن، ویژگی افولپذیری را از میان نمیبرد.
چرا «أَفَلَتْ» مؤنث آمده است؟
در دو آیه پیشین، فعل به صورت «أَفَلَ» آمده بود.
اما درباره خورشید، «أَفَلَتْ» آمده است.
تفاوت از جنس دستوری فاعل ناشی میشود.
«كَوْكَب» و «قَمَر» در این ساخت مذکرند، در حالی که «شَمْس» در عربی مؤنث است.
بنابراین، «أَفَلَتْ» همان فعل ماضی است که با فاعل مؤنث هماهنگ شده است.
نباید از این تفاوت صرفی نتیجه گرفت که افول خورشید از نظر ماهیت، نوع دیگری از نابودی یا دگرگونی است.
در هر سه مورد، فعل به غایب شدن جرم آسمانی از میدان دید مربوط است.
«هَٰذَا أَكْبَرُ»؛ آیا بزرگی دلیل ربوبیت است؟
ابراهیم درباره خورشید میگوید: «هَٰذَا أَكْبَرُ».
در ترتیب داستان، این سخن پس از مشاهده کوکب و ماه آمده است.
بنابراین، بزرگی خورشید در مقایسه با آنچه پیشتر دیده شده، مورد توجه قرار گرفته است.
اما آیه نشان میدهد که بزرگی ظاهری برای تعیین پروردگار کافی نیست.
خورشید نیز مانند کوکب و ماه، در میدان دید ظاهر میشود و سپس از دید ناپدید میگردد.
با این حال، نباید از آیه نتیجه گرفت که ابراهیم اندازه علمی و واقعی همه اجرام آسمانی را با یکدیگر مقایسه کرده است.
قرآن نام کوکب نخست را مشخص نکرده و درباره فاصله یا اندازه واقعی آن اجرام نیز عددی نداده است.
«هَٰذَا أَكْبَرُ» در این صحنه به ویژگی آشکار خورشید در تجربه مشاهده مربوط است.
از همین رو، تبدیل این عبارت به یک نظریه نجومی درباره اندازه مطلق ستارگان، ماه و خورشید از دلالت آیه فراتر میرود.
«يَا قَوْمِ»؛ آشکار شدن مخاطب احتجاج
پس از افول خورشید، ابراهیم میگوید:
«يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ».
این بار خطاب او صریحا به قومش است.
این نکته در فهم سه آیه اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد مشاهده اجرام آسمانی در جریان سخنی قرار گرفته که با باورهای قوم ابراهیم ارتباط دارد.
ابراهیم اکنون بهصراحت از آنچه آنان شریک میگیرند بیزاری میجوید.
اما «بَرِيءٌ» از ریشه «ب ر أ» است و بیزاری و جدا ساختن خود از آن باور را بیان میکند.
این معنا را نباید در خود «أَفَلَتْ» وارد کرد.
«أَفَلَتْ» غروب خورشید را گزارش میکند؛ «بَرِيءٌ» موضع ابراهیم را در برابر شریک گرفتن برای آن معبود یگانه بیان میکند.
رابطه این دو بخش مهم است، ولی هر یک سهم معنایی مستقل خود را دارد.
۶. آیا ابراهیم در حال جستجوی شخصی بود یا با قوم خود احتجاج میکرد؟
سه آیه انعام ۶:۷۶، انعام ۶:۷۷ و انعام ۶:۷۸ را نمیتوان بدون توجه به آغاز و ادامه داستان بهدرستی فهمید.
در انعام ۶:۷۴، ابراهیم از پدر و قوم او به سبب معبود قرار دادن بتها انتقاد میکند و آنان را در گمراهی آشکار میبیند.
در انعام ۶:۷۵، قرآن از نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم و پیوند آن با یقین سخن میگوید.
سپس مشاهده کوکب، ماه و خورشید آغاز میشود.
در انعام ۶:۸۰ نیز آمده است که قوم ابراهیم با او به احتجاج پرداختند.
سرانجام، در انعام ۶:۸۳، مجموعه استدلال او با عنوان حجتی معرفی میشود که آن معبود یگانه در برابر قومش به او داده است.
این پیوستگی نشان میدهد که صحنه مشاهده اجرام آسمانی تنها یک گزارش جداافتاده از تماشای طبیعت نیست؛ با استدلال ابراهیم درباره ربوبیت و شرک ارتباط دارد.
دو خوانش قابل بررسی
در یک خوانش، ابراهیم در جریان مشاهده و سنجش پدیدههای آسمانی، گامبهگام نادرستی پروردگار دانستن آنها را درمییابد.
در خوانش دیگر، او از پیش باور قوم خود را نادرست میداند و سخن «هَٰذَا رَبِّي» را به شیوهای احتجاجی بیان میکند؛ یعنی برای نشان دادن ناتوانی معبودهای آنان، موقتا فرض آنان را در گفتار میپذیرد و سپس با مشاهده افول، همان فرض را به چالش میکشد.
خوانش دوم از سیاق پیشین، خطاب «يَا قَوْمِ» و توصیف پایانی این گفتوگو بهعنوان حجت، پشتوانه قابل توجهی دارد.
با این حال، نباید صرفا برای سازگار ساختن داستان با یک تصور کلامی پیشین، معنای مستقیم «هَٰذَا رَبِّي» را حذف کرد یا وانمود نمود که این عبارت اصلا در قرآن وجود ندارد.
از سوی دیگر، نباید تنها از نقل این جمله نتیجه گرفت که ابراهیم در تمام این مراحل حقیقتا به پروردگار بودن کوکب، ماه و خورشید ایمان داشته و سپس از یک پرستش به پرستش دیگری منتقل شده است.
آیهها سخن و استدلال او را گزارش میکنند؛ تعیین تمام مراحل درونی شناخت و باور او نیازمند شواهد بیشتری است.
در هر دو خوانش، یک واقعیت ثابت میماند: افول کوکب، ماه و خورشید در جریان رد شایستگی آنها برای قرار گرفتن در جایگاه پروردگار نقش اساسی دارد.
پژوهش ریشه باید همین معنای ثابت و قابل دفاع را روشن کند، بیآنکه برای حل تمام اختلافهای تفسیری، معنای لغوی واژه را تغییر دهد.
۷. از افول اجرام آسمانی تا روی آوردن به آفریننده آنها
در آیه بعد آمده است:
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
«من وجه خود را حنیفانه به سوی کسی گرداندهام که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من از مشرکان نیستم.»
انعام ۶:۷۹
این آیه، نتیجه روشن جریان استدلال را بیان میکند.
در سه آیه پیشین، ابراهیم اجرامی را مشاهده میکند که در آسمان آشکار میشوند و سپس افول میکنند.
اما اکنون از «الَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ» سخن میگوید؛ کسی که آسمانها و زمین را پدید آورده است.
در اینجا، تفاوت میان آفریده و آفریننده آشکار میشود.
کوکب، ماه و خورشید در مجموعه آسمانها و زمین قرار دارند. ابراهیم در پایان، جهت خود را به سوی پدیدآورنده همین مجموعه تعیین میکند.
بنابراین، استدلال تنها در این جمله خلاصه نمیشود که «چیزی ناپدید شد، پس معبود نیست».
پایان سخن، معیار گستردهتری را روشن میکند: معبود حقیقی همان آفریننده آسمانها و زمین است، نه یکی از پدیدههایی که در این جهان مشاهده میشوند.
آیا افول به معنای نابودی و نیازمندی است؟
از نظر فلسفی، میتوان درباره تغییرپذیری، وابستگی و محدودیت موجودات بحث کرد.
اما خود ریشه «أ ف ل» مستقیما به معنای وابستگی وجودی، نیاز به علت یا نابودی نیست.
در کاربرد قرآنی، افول پدیدهای مشاهدهپذیر است: جرم آسمانی از دید پنهان میشود.
ابراهیم این مشاهده را در استدلال خود به کار میگیرد و سرانجام به آفریننده آسمانها و زمین رو میکند.
از این مجموعه میتوان درباره تفاوت آفریده و آفریننده استدلال کرد، اما نباید تمام مراحل آن استدلال را بهعنوان معنای لغوی «أُفُول» معرفی نمود.
غایب شدن جرم آسمانی با غیب بودن آن معبود یگانه یکی نیست
این تفاوت بهویژه اهمیت دارد.
ابراهیم میگوید افولکنندگان را دوست ندارد، اما این سخن به معنای آن نیست که هر چیزی که در برابر چشم انسان دیده نمیشود، شایسته توجه یا ایمان نیست.
کوکب و ماه و خورشید، اجرامی هستند که در میدان مشاهده پدیدار و ناپدید میشوند.
اما آن معبود یگانه در پایان سخن ابراهیم، بهعنوان آفریننده آسمانها و زمین معرفی شده است.
پس نباید از «لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ» نتیجه گرفت که معبود حقیقی باید همواره به صورت جسمی در برابر چشم انسان قابل مشاهده باشد.
چنین نتیجهای، افول یک جرم مشاهدهشده را با غیب بودن آن معبود یگانه در یک سطح قرار میدهد؛ در حالی که سیاق آیات، موضوع این دو را متفاوت معرفی میکند.
افول، پایان ظهور یک جرم در میدان دید است. غیب بودن آن معبود یگانه را نمیتوان صرفا به همین پدیده دیداری فروکاست.
آیا ابراهیم خورشید و ماه را بیارزش میداند؟
خیر. نپذیرفتن ربوبیت یک پدیده، به معنای انکار وجود یا منفعت آن نیست.
ماه و خورشید در آیات دیگر قرآن از نشانههای آن معبود یگانه شمرده شدهاند. آنها در زندگی انسان، شناخت زمان و نظام آفرینش نقش دارند.
اما سودمند بودن یک چیز با شایستگی آن برای عبادت یکسان نیست.
در فصلت ۴۱:۳۷، قرآن صریحا از سجده نکردن برای خورشید و ماه و سجده کردن برای آن معبود یگانهای که آنها را آفریده سخن میگوید.
این آیه با نتیجه سخن ابراهیم هماهنگ است.
خورشید و ماه نشانهاند، اما مقصد نهایی عبادت نیستند.
در نتیجه، «أُفُول» در داستان ابراهیم، بخشی از استدلالی است که جایگاه آفریدهها و آفریننده را از یکدیگر جدا میکند.
۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای ریشه «أ ف ل»، در کاربردهای قرآنی دو معادل اصلی مناسباند: «غروب کردن» و «از دید پنهان شدن».
«غروب کردن» در فارسی طبیعی و شناختهشده است، بهویژه درباره خورشید و ماه.
«از دید پنهان شدن» معنای عمومیتر غیبت پس از ظهور را روشن میکند و میتواند درباره کوکب و دیگر اجرام آسمانی نیز به کار رود.
اما «نابود شدن»، «مردن» یا «از میان رفتن برای همیشه» معادلهای مناسبی برای خود فعل نیستند.
انعام ۶:۷۶
برای «فَلَمَّا أَفَلَ»، پیشنهاد اصلی چنین است:
«پس هنگامی که از دید پنهان شد.»
در جمله کامل:
«پس هنگامی که شب بر او پرده افکند، کوکبی را دید و گفت: این پروردگار من است. پس هنگامی که آن کوکب از دید پنهان شد، گفت: من افولکنندگان را دوست ندارم.»
برای «الْآفِلِينَ»، حفظ تعبیر «افولکنندگان» مناسب است؛ زیرا این واژه در فارسی نیز شناخته شده و بهعنوان صفت جمع، دامنه سخن ابراهیم را از یک کوکب مشخص فراتر میبرد.
«ناپدیدشوندگان» نیز از نظر معنایی قابل دفاع است، اما ممکن است گستردهتر از کاربرد خاص آسمانی آیه فهمیده شود.
در توضیح میتوان روشن کرد که منظور در این سیاق، اجرامی است که آشکار میشوند و سپس غروب میکنند.
انعام ۶:۷۷
برای «فَلَمَّا أَفَلَ» درباره ماه، ترجمه پیشنهادی چنین است:
«اما هنگامی که ماه از دید پنهان شد.»
«هنگامی که ماه غروب کرد» نیز کاملا طبیعی است.
در این آیه، چون «بَازِغًا» پیشتر آمده، بهتر است تفاوت برآمدن و ناپدید شدن ماه در ترجمه حفظ شود.
انعام ۶:۷۸
برای «فَلَمَّا أَفَلَتْ» درباره خورشید، ترجمه پیشنهادی چنین است:
«اما هنگامی که خورشید غروب کرد.»
این ترجمه با کاربرد شناختهشده فعل درباره خورشید و زبان طبیعی فارسی هماهنگ است.
در توضیح ریشه میتوان افزود که غروب در اینجا به از دید پنهان شدن خورشید مربوط است، نه به نابودی آن.
«آفِل» و «أُفُول» در کاربردهای غیرقرآنی
برای «آفِل» در زمینه اجرام آسمانی، «غروبکننده» یا «از دید پنهانشونده» مناسب است.
برای «أُفُول»، «غروب» و «ناپدید شدن از دید» معادلهای اصلیاند.
در کاربرد مجازی مربوط به شهرت یا قدرت، «افول» میتواند با «فروکش کردن»، «کمرنگ شدن» یا «از دست رفتن جایگاه پیشین» توضیح داده شود. اما این معانی نباید به صورت مستقیم وارد آیات کوکب، ماه و خورشید شوند.
«أَفِيل» نیز در زبان عربی نام شتر کمسال است و در بخش جداگانه لغوی بررسی میشود؛ نه در ترجمه آیات انعام.
۱۰. جمعبندی
ریشه «أ ف ل» در شاخه اصلی و قرآنی خود به غایب شدن و از دید پنهان شدن مربوط است.
این معنا در کاربردهای شناختهشده عربی بهویژه درباره ستارگان، ماه و خورشید آمده است. جرمی که در آسمان آشکار بوده، پس از افول دیگر در میدان دید ناظر قرار ندارد.
اما افول به معنای نابودی جرم آسمانی یا پایان یافتن موجودیت آن نیست.
در زبان عربی، شاخههای دیگری نیز زیر این ماده ثبت شدهاند؛ از جمله از میان رفتن شیر حیوان شیرده، استقرار جنین و نام شتر کمسال. این معناها نباید بدون شاهد تاریخی به یک منشأ مشترک تحمیل شوند.
در قرآن، ریشه چهار بار در سه آیه پیاپی سوره انعام آمده است.
در انعام ۶:۷۶، کوکبی افول میکند و ابراهیم میگوید افولکنندگان را دوست ندارد.
در انعام ۶:۷۷، ماه پس از برآمدن افول میکند و ابراهیم از نیاز خود به هدایت پروردگار سخن میگوید.
در انعام ۶:۷۸، خورشید نیز پس از برآمدن غروب میکند و ابراهیم بیزاری خود را از شریک گرفتن برای آن معبود یگانه اعلام میدارد.
در هر سه آیه، معنای فعل ثابت است. آنچه تغییر میکند، جرم مشاهدهشده و سخنی است که ابراهیم پس از افول آن بیان میکند.
«الْآفِلِينَ» در نخستین آیه، داوری او را از یک کوکب مشخص به وصفی عمومیتر گسترش میدهد. با این حال، این وصف به معنای بیارزشی همه موجودات ناپایدار نیست. موضوع آیات، شایستگی پدیدههای آسمانی برای قرار گرفتن در جایگاه پروردگار است.
در پایان این جریان، ابراهیم وجه خود را به سوی آفریننده آسمانها و زمین میگرداند. این نتیجه، تفاوت میان آفریدههای مشاهدهپذیر و آفریننده آنها را روشن میکند.
پس معنای لغوی «أُفُول» باید به غیبت و ناپدید شدن محدود بماند، در حالی که نتیجه توحیدی استدلال از مجموعه آیات فهمیده شود.
تعریف نهایی ریشه «أ ف ل» در فرقان:
«غایب شدن و از میدان دید بیرون رفتن چیزی که پیشتر آشکار بوده است؛ بهویژه ناپدید شدن یا غروب اجرام آسمانی. در قرآن، أَفَلَ و أَفَلَتْ به افول کوکب، ماه و خورشید اشاره دارند و الْآفِلِينَ وصف جمعیِ افولکنندگان است. این ریشه به خودی خود نابودی، فنا یا ناتوانی وجودی را بیان نمیکند؛ اما در استدلال ابراهیم، افول پدیدههای آسمانی یکی از مشاهداتی است که او در ردِ ربوبیت آنها و روی آوردن به آفریننده آسمانها و زمین به کار میگیرد.»