ریشهٔ ب ز غ (بُزُوغ و بَازِغ) در قرآن
پدیدار شدن و آغاز طلوع؛ از بیرون آمدن دندان و شکافتن پوست تا برآمدن ماه و خورشید در گفتوگوی ابراهیم
صورتهای قرآنی و لغوی
بَازِغًا
اسم فاعل مذکر منصوب در جایگاه حال؛ انعام ۶:۷۷
بَازِغَةً
اسم فاعل مؤنث منصوب در جایگاه حال؛ انعام ۶:۷۸
بَزَغَ
فعل ثلاثی مجرد در لغت؛ این صورت در قرآن نیامده
بُزُوغ / بَزْغ
مصدرهای لغوی؛ در قرآن نیامدهاند
بَوَازِغ
صورت جمع در لغت؛ در قرآن نیامده
مِبْزَغ
نام ابزار در لغت؛ در قرآن نیامده
بَزَّغَ
باب تفعیل در کاربرد شکافتن؛ در قرآن نیامده
اِبْتَزَغَ الرَّبِيعُ
تعبیر لغویِ آغاز بهار؛ در قرآن نیامده
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «ب ز غ» در زبان عربی به بیرون آمدن و نمایان شدن چیزی مربوط است که پیشتر پنهان یا از دید دور بوده است. شناختهشدهترین کاربرد آن درباره خورشید، ماه و ستارگان است؛ هنگامی که از افق برمیآیند و در آسمان پدیدار میشوند.
در عربی کهن، این خانواده برای بیرون آمدن دندان از لثه و نیز شکافتن پوست با ابزار تیز به کار رفته است. میان این کاربردها میتوان ارتباطی معنایی دید: چیزی از پس مانع نمایان میشود، یا با گشودن راهی در یک سطح، آنچه در زیر آن قرار داشته بیرون میآید.
بااینحال، نباید همه کاربردهای ریشه را به شکافتن مادی محدود کرد. پدیدار شدن ماه و خورشید به معنای شکافته شدن واقعی جسم آسمانی یا ایجاد شکافی فیزیکی در افق نیست.
این ریشه در قرآن تنها دو بار، در دو آیه از سوره انعام آمده است:
هر دو صورت اسم فاعل از فعل ثلاثی مجرد «بَزَغَ» هستند. تفاوت آنها از مذکر بودن «القمر» و مؤنث بودن «الشمس» پدید آمده است؛ نه از دو معنای مستقل.
در قرآن صورتهای فعلی «بَزَغَ» و «يَبْزُغُ»، مصدرهای «بَزْغ» و «بُزُوغ» یا مشتقهای دیگری مانند «بَوَازِغ» و «مِبْزَغ» نیامدهاند. این صورتها در زبان عربی شناخته شدهاند، اما جزو دو کاربرد قرآنی نیستند.
در هر دو آیه، واژه درباره مشاهده یک جرم آسمانی است. در هر دو نیز پس از پدیدار شدن ماه یا خورشید، از «أُفُول»، یعنی ناپدید شدن آن از دید، سخن میرود.
همین تقابل، مهمترین زمینه قرآنی برای فهم ریشه است: برآمدن و نمایان شدن در یک سو، و فرو رفتن و از دیده پنهان شدن در سوی دیگر.
۲. هسته معنایی در زبان عربی کهن
برآمدن و آشکار شدن
ابن فارس در مقاییس اللغة، هسته معنایی این ریشه را چنین معرفی میکند:
«الْبَاءُ وَالزَّاءُ وَالْغَيْنُ أَصْلٌ وَاحِدٌ، وَهُوَ طُلُوعُ الشَّيْءِ وَظُهُورُهُ»
ترجمه: «باء، زاء و غین یک اصل معنایی دارند و آن برآمدن و آشکار شدن چیزی است.»
او سپس دو نمونه روشن میآورد: «بَزَغَتِ الشَّمْسُ» و «بَزَغَ نَابُ الْبَعِيرِ»؛ یعنی خورشید برآمد و دندان نیش شتر بیرون آمد.
این دو نمونه از نظر جنس موضوع متفاوتاند. خورشید یک جرم آسمانی است و دندان، عضوی از بدن جانور. اما هر دو از وضعیتی که دیده نمیشدند به وضعیتی میرسند که آشکار میشوند.
در کاربرد مربوط به دندان، بخشی از لثه شکافته میشود و دندان نمایان میگردد. در کاربرد خورشید، آنچه برای ناظر پدیدار میشود قرص روشن خورشید است که از افق برمیآید.
پس عنصر مشترک را میتوان «آغاز نمایان شدن و بیرون آمدن» دانست.
اما نباید از این شباهت نتیجه گرفت که فعل «بزغ» در تمام موارد حتما به معنای شکافتن یک جسم است. در تعریف ابن فارس، ظهور و طلوع اصل معنایی معرفی شدهاند و شکافتن پوست کاربرد دیگری از همین خانواده است.
آغاز طلوع یا تمام طلوع؟
در تهذیب اللغة، ابومنصور ازهری از لیث نقل میکند:
«بَزَغَتِ الشَّمْسُ بُزُوغًا: إِذَا بَدَا مِنْهَا طُلُوعٌ»
ترجمه: «خورشید بزوغ کرد؛ یعنی آغاز برآمدنش نمایان شد.»
ازهری سپس توضیح میدهد که بزوغ خورشید، ماه و ستاره در آغاز طلوع آنها به کار میرود.
در لسان العرب نیز همین معنا آمده و از زجاج نقل شده است که «بزغت» به آغاز طلوع اشاره میکند. بااینحال، در همان منبع، بزوغ با «طلعت» و «شرقت» نیز توضیح داده شده است؛ یعنی خورشید برآمد یا طلوع کرد.
از این شواهد میتوان دریافت که آغاز پدیدار شدن، یکی از ویژگیهای برجسته بزوغ است؛ اما نباید آن را به لحظهای بسیار کوتاه محدود کرد که فقط بخش کوچکی از قرص خورشید یا ماه دیده میشود.
وقتی خورشید را در حال برآمدن میبینیم، ممکن است بخشی از آن از افق گذشته باشد یا قرص آن تازه نمایان شده باشد. فعل بزوغ، بدون قید دیگر، مقدار دقیق نمایان شدن قرص را مشخص نمیکند.
به همین دلیل، «برآمدن»، «طلوع کردن» و «در حال طلوع بودن» همگی در سیاق مناسب میتوانند معنای این واژه را منتقل کنند.
شکافتن تاریکی؛ تصویر لغوی یا منشأ قطعی؟
ازهری در ادامه، میان بزوغ اجرام آسمانی و «بَزْغ» به معنای شکافتن ارتباط برقرار میکند. او توضیح میدهد که گویی جرم روشن آسمانی با نور خود تاریکی را میشکافد.
این تصویر در اساس البلاغة زمخشری نیز دیده میشود. زمخشری از دندانی سخن میگوید که لثه را میشکافد و بیرون میآید؛ سپس بزوغ ماه و خورشید را با این تصویر پیوند میدهد.
این توضیح از نظر تصویری روشن است. دندانی که از زیر لثه پدیدار میشود و خورشیدی که از پس افق نمایان میگردد، هر دو میتوانند به بیرون آمدن چیزی از پس مانع تشبیه شوند.
بااینحال، چنین شباهتی تاریخ اشتقاق را ثابت نمیکند.
نمیتوان با اطمینان گفت عربها نخست «بزغ» را برای شکافتن پوست ساختهاند و سپس آن را درباره طلوع خورشید به کار بردهاند؛ یا برعکس، معنای طلوع پیشتر وجود داشته و کاربرد شکافتن از آن گسترش یافته است.
شواهد لغوی پیوند این کاربردها را نشان میدهند، اما ترتیب تاریخی پیدایش آنها را بهطور قطعی معلوم نمیکنند.
ازاینرو، در پژوهش فرقان، آشکار شدن و آغاز برآمدن تعریف اصلی ریشه باقی میماند و تصویر شکافتن تاریکی بهعنوان توضیحی لغوی و قابل فهم مطرح میشود؛ نه معنایی که لازم باشد در همه ترجمهها وارد گردد.
۳. کاربردهای ریشه در زندگی عربی کهن
بیرون آمدن دندان از لثه
در لسان العرب، تعبیر «بَزَغَ نَابُ الْبَعِيرِ» برای بیرون آمدن دندان نیش شتر آمده است.
همچنین «سِنٌّ بَازِغَةٌ» برای دندانی ثبت شده که از لثه پدیدار شده است.
در این کاربرد، دو رخداد به یکدیگر پیوند دارند: لثه در محل رویش دندان گشوده میشود و دندان از زیر آن نمایان میگردد.
از نظر معنایی، این کاربرد به بزوغ خورشید و ماه نزدیک است؛ زیرا در هر دو، چیزی بهتدریج در معرض دید قرار میگیرد.
اما تفاوت آنها نیز روشن است. دندان واقعا از بافت بدن بیرون میآید، درحالیکه ماه و خورشید برای ناظر زمینی از پس افق پدیدار میشوند.
بنابراین، تصویر شکافتن لثه نمیتواند بدون احتیاط به توضیحی فیزیکی درباره طلوع اجرام آسمانی تبدیل شود.
«مِبْزَغ»؛ ابزار شکافتن پوست
در زبان عربی، «مِبْزَغ» نام ابزار تیزی است که دامپزشک یا حجام برای ایجاد شکاف یا بریدگی محدود از آن استفاده میکرد.
ابن درید در جمهرة اللغة میگوید دامپزشک هنگامی که با ابزار، بخشی از پای جانور را میشکافت، از فعل «بَزَّغَ» استفاده میکرد. آهنی که برای این کار به کار میرفت نیز «مِبْزَغ» نام داشت.
در تهذیب اللغة توضیح دقیقتری آمده است: دامپزشک ممکن بود با ابزار تیز، ناحیه آسیبدیده نزدیک سم حیوان را بشکافد تا مایع جمعشده بیرون آید.
این کاربرد با ظاهر شدن دندان تفاوتی دارد. در بیرون آمدن دندان، خود دندان راه خروج پیدا میکند؛ اما در عمل دامپزشک، شخصی با ابزار راه خروج را میگشاید.
از نظر صرفی نیز باید فرق گذاشت: «بَزَغَ» در کاربرد طلوع و رویش دندان، وقوع پدیدار شدن را بیان میکند؛ «بَزَّغَ» از باب تفعیل نیز برای شکافتن به دست عامل ثبت شده است. بااینحال، صورت سادهٔ «بَزَغَ» هم در کاربرد متعدیِ حجام و دامپزشک آمده است؛ پس تفاوت معنا تنها از باب صرفی تعیین نمیشود و مفعول و سیاق نیز اهمیت دارند.
پس نباید از اشتراک ریشه نتیجه گرفت که خورشید یا ماه نیز در آیات قرآن به دست عاملی با ابزاری مادی شکافته میشوند.
شاهدی از شعر عربی
در بیتی منسوب به طرماح بن حکیم آمده است:
يُسَاقِطُهَا تَتْرَى بِكُلِّ خَمِيلَةٍ
كَبَزْغِ الْبِيَطَرِ الثَّقْفِ رَهْصَ الْكَوَادِنِ
ترجمه: «آنها را یکی پس از دیگری در میان بوتهزارها بر زمین میافکند، همچون دامپزشک ماهری که کوفتگی سم اسبان را میشکافد.»
در متن شعر، گاوی وحشی توصیف میشود که با شاخهای خود به سگهای مهاجم ضربه میزند. شاعر ضربههای او را به شکافتن ناحیه آسیبدیده سم جانور به دست دامپزشک تشبیه کرده است.
این بیت در تهذیب اللغة و لسان العرب نقل شده است. اما اختلاف ضبط و انتساب آن اهمیت دارد. جوهری در الصحاح بیت را به اعشی نسبت داده، درحالیکه ابن بری آن را از طرماح دانسته است. در نسخهای از دیوان طرماح نیز به جای «كَبَزْغِ»، صورت «كَطَعْنِ» آمده است.
بنابراین، این بیت در صورت «کبزغ» شاهدی ثبتشده برای کاربرد شکافتن در سنت لغوی است؛ ولی به سبب اختلاف ضبط، نمیتوان آن را شاهدی بیمناقشه برای تاریخ خود واژه دانست.
طرماح نیز شاعر دوره اموی است، نه شاعر جاهلی. ازاینرو، حتی اگر ضبط «کبزغ» پذیرفته شود، بیت شاهد مستقیمی از زبان پیش از نزول قرآن نیست.
در منابع بررسیشده، بیت جاهلیِ دارای انتساب و ضبط معتبر که صورت «بزغ» را آشکارا در خود داشته باشد به دست نیامد. این محدودیت به معنای ناشناخته بودن واژه در عربی پیش از قرآن نیست؛ تنها مانع نسبت دادن شاهدی تاییدنشده به آن دوران میشود.
آغاز بهار و پدیدار شدن یک دوره تازه
در فرهنگهای لغوی، «اِبْتَزَغَ الرَّبِيعُ» نیز ثبت شده است؛ یعنی آغاز بهار فرا رسید.
این کاربرد از نظر موضوع با برآمدن ماه یا رویش دندان متفاوت است. در آن، ظهور یک دوره زمانی مطرح است، نه بیرون آمدن جسمی از زیر پوشش.
بااینحال، رابطه معنایی روشن است: آغاز چیزی که پیشتر در آن وضعیت حاضر نبوده، پدیدار شده است.
نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که «بزغ» در هر جمله به معنای نو شدن، تولد یا آغاز تاریخی یک موجود است. در آیات قرآنی، واژه درباره ماه و خورشید در حال طلوع آمده است؛ نه آغاز وجود آن دو.
۴. کاربرد نخست قرآنی؛ ماه در حال برآمدن
انعام ۶:۷۷
فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّي ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
ترجمه: «پس هنگامی که ماه را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است. اما هنگامی که از دیده پنهان شد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند، بیگمان از مردم گمراه خواهم بود.»
ساختمان «الْقَمَرَ بَازِغًا»
در این آیه، «الْقَمَرَ» مفعول فعل «رَأَىٰ» و «بَازِغًا» حال منصوب است.
بنابراین، قرآن تنها نمیگوید ابراهیم ماه را دید؛ بلکه وضعیت ماه را هنگام مشاهده نیز مشخص میکند: ماه در حال برآمدن بود.
این تفاوت مهم است.
ماه ممکن است در موقعیتهای گوناگون دیده شود. گاهی در حال برآمدن از افق است، گاهی در میانه آسمان قرار دارد و گاهی به سوی افق پایین میرود.
«بَازِغًا» در این آیه حالت نخست را توصیف میکند.
طبری نیز در تفسیر انعام ۶:۷۷، «بازغا» را به «طالعا» توضیح داده است؛ یعنی ماه در حال طلوع.
اما این واژه بهتنهایی مرحله ماه را از نظر شکل روشن و تاریک آن تعیین نمیکند.
نمیتوان از «بَازِغًا» نتیجه گرفت که ابراهیم حتما هلال شب نخست ماه را دیده، یا برعکس، ماه کاملی در آسمان بوده است.
برای چنین نتیجهای به قرینهای درباره مرحله ماه نیاز داریم و این آیه چنین قیدی ندارد.
پس «بازغا» نام ماه نو یا ماه کامل نیست؛ وصف ماه در حال برآمدن است.
«بَازِغًا» در برابر «أَفَلَ»
بلافاصله پس از سخن ابراهیم، قرآن میگوید:
«فَلَمَّا أَفَلَ»
«أَفَلَ» از ریشه «أ ف ل» است و در این سیاق به ناپدید شدن جرم آسمانی از دید اشاره دارد.
طبری آن را با «غاب»، یعنی پنهان یا ناپدید شدن، توضیح میدهد.
بنابراین، در آیه دو وضعیت متفاوت ماه بیان شدهاند: هنگامی که از افق برمیآید و هنگامی که از دیده پنهان میشود.
این دو واژه از دو خانواده مستقلاند.
«بزغ» به پدیدار شدن و آغاز طلوع مربوط است؛ «أفل» به ناپدید شدن.
خود ریشه «ب ز غ» نه به معنای غروب است و نه به معنای ناپایداری، تغییرپذیری یا ناتوانی یک معبود. این مفاهیم از مقایسه دو وضعیت و گفتار ابراهیم در مجموعه آیات فهمیده میشوند.
آیا ابراهیم در این لحظه برای نخستین بار ماه را دیده بود؟
خود آیه چنین چیزی نمیگوید.
«فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا» از مشاهده ماه در وضعیت طلوع سخن میگوید؛ نه از نخستین مشاهده ماه در تمام زندگی ابراهیم.
این تفاوت برای پرهیز از ساختن جزئیات تاریخی مهم است. آیه سن ابراهیم، محل مشاهده، تاریخ آن شب یا تجربههای نجومی پیشین او را بیان نکرده است.
همچنین صرف جمله «هَٰذَا رَبِّي» بهتنهایی تعیین نمیکند که او این عبارت را بهعنوان اعتقادی قطعی اظهار کرده یا در جریان گفتوگو و سنجش باورهای قوم خود بر زبان آورده است.
برای داوری درباره این مسئله باید مجموعه داستان، بهویژه انعام ۶:۷۴، انعام ۶:۷۵، انعام ۶:۷۶، انعام ۶:۷۷، انعام ۶:۷۸، انعام ۶:۷۹، انعام ۶:۸۰، انعام ۶:۸۱، انعام ۶:۸۲، انعام ۶:۸۳، بررسی شود.
در انعام ۶:۷۹، ابراهیم روی خود را به سوی آفریننده آسمانها و زمین میگرداند و از مشرکان بیزاری میجوید. این پایانبندی برای فهم مسیر استدلال او اهمیت دارد.
اما مقاله ریشه نباید بر اساس انتخاب یکی از تفسیرهای این گفتوگو نوشته شود. معنای «بازغا» در هر دو خوانش همان ماه در حال طلوع است.
۵. کاربرد دوم قرآنی؛ خورشید در حال برآمدن
انعام ۶:۷۸
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَا أَكْبَرُ ۖ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
ترجمه: «پس هنگامی که خورشید را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است؛ این بزرگتر است. اما هنگامی که از دیده پنهان شد، گفت: ای قوم من، من از آنچه شریک قرار میدهید بیزارم.»
«بَازِغَةً»؛ همان معنا با صورت مؤنث
«بَازِغَةً» از نظر ساختمان، اسم فاعل مؤنث و منصوب در جایگاه حال است.
تفاوت آن با «بَازِغًا» در آیه پیشین تنها به مطابقت دستوری مربوط است.
در آیه پیشین، «قمر» اسم مذکر بود و «بازغا» نیز به صورت مذکر آمد.
در این آیه، «شمس» در عربی مؤنث است؛ بنابراین، وصف آن نیز به صورت «بازغة» آمده است.
این تفاوت نه نشاندهنده شدت بیشتر طلوع خورشید است و نه دلالت دارد که طلوع ماه و خورشید از نظر معنای ریشه دو رخداد کاملا متفاوتاند.
در هر دو، فعل «رأى» به مشاهده دیداری مربوط است و اسم فاعل وضعیت جرم آسمانی را هنگام مشاهده بیان میکند.
قرطبی نیز «بازغة» را حال منصوب دانسته و آن را به طلوع خورشید توضیح داده است.
«هَٰذَا أَكْبَرُ»؛ بزرگی از کدام واژه میآید؟
در این آیه، ابراهیم پس از مشاهده خورشید میگوید:
«هَٰذَا أَكْبَرُ»
این جمله خورشید را بزرگتر معرفی میکند.
اما بزرگی، معنای خود «بازغة» نیست. این معنا از واژه مستقل «أكبر» میآید.
از همین رو، نباید «بازغة» را به «خورشید عظیم و درخشان» ترجمه کرد و گمان برد که هر سه وصف در خود این مشتق وجود دارند.
واژه «بازغة» طلوع و پدیدار شدن را بیان میکند؛ بزرگی از «أكبر» فهمیده میشود.
طبری نیز «هذا أكبر» را در مقایسه خورشید با ماه و ستاره پیشین توضیح میدهد.
از نظر زبانشناسی، این تفاوت بسیار روشن است. دو جرم آسمانی ممکن است هر دو طلوع کنند، ولی اندازه ظاهری یا روشنایی متفاوتی داشته باشند.
ریشه «ب ز غ» تنها رخداد پدیدار شدن را توصیف میکند و بهخودیخود درباره بزرگتر بودن یکی از آنها داوری نمیکند.
چرا «هَٰذَا» برای خورشید آمده است؟
در عربی، «الشمس» مؤنث است؛ چنانکه «بَازِغَةً» و «أَفَلَتْ» نیز در همین آیه مؤنث آمدهاند.
بااینحال، ابراهیم در گفتار خود از «هَٰذَا» استفاده میکند.
لغویان و نحویان قدیم چند توضیح برای این ساخت مطرح کردهاند. از جمله گفتهاند که اشاره میتواند به «هَٰذَا الطَّالِعُ»، یعنی «این برآینده»، یا به جرم و چیزی که دیده میشود بازگردد.
قرطبی این توضیحها را از کسائی، اخفش و دیگر نحویان نقل کرده است.
این مسئله نحوی برای فهم گفتار ابراهیم سودمند است، اما معنای «بازغة» را تغییر نمیدهد.
خود وصف، همچنان مؤنث و مربوط به خورشید است. صورت مذکر اسم اشاره در جمله بعد را نباید دلیل آن دانست که خورشید در این کاربرد مذکر شده است.
طلوع و ناپدید شدن خورشید
همانگونه که در آیه ماه دیدیم، اینجا نیز «بَازِغَةً» در برابر «أَفَلَتْ» قرار گرفته است.
این تقابل، ظهور و ناپدید شدن خورشید را در یک رشته استدلالی قرار میدهد.
خورشید با آنکه در نگاه انسان بزرگ و روشن است، از افق برمیآید و سرانجام از دیده پنهان میشود.
اما باید میان واقعیت مشاهده و نتیجه توحیدی ابراهیم تفاوت گذاشت.
بزوغ بهخودیخود نه نشانه الوهیت است و نه نفی الوهیت؛ این واژه فقط پدیده طلوع را بیان میکند.
در گفتار ابراهیم، مشاهده حرکت و ناپدید شدن اجرام آسمانی در استدلال درباره پروردگار و بیزاری از شریک قرار دادن دیگران نقش پیدا میکند.
آن استدلال از مجموع آیات به دست میآید، نه از معنای لغوی یک اسم فاعل.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای معنای عمومی ریشه «ب ز غ»، معادلهای «برآمدن»، «پدیدار شدن» و در سیاق مناسب «آغاز طلوع» قابل استفادهاند.
در کاربردهای مربوط به دندان، «بیرون آمدن» یا «از لثه نمایان شدن» طبیعیتر است.
در کاربرد دامپزشکی، «شکافتن» یا «با نیشتر شکاف دادن» مناسب است.
اما در دو آیه قرآن، نیازی به آوردن تصویر شکافتن نیست؛ زیرا واژه درباره ماه و خورشید به کار رفته است.
برای «بَازِغًا» در انعام ۶:۷۷، پیشنهاد اصلی:
«در حال برآمدن»
در جمله:
«پس هنگامی که ماه را در حال برآمدن دید...»
برای «بَازِغَةً» در انعام ۶:۷۸ نیز همان معادل مناسب است:
«پس هنگامی که خورشید را در حال برآمدن دید...»
«در حال طلوع» نیز معادلی روشن و قابل دفاع است. بااینحال، «در حال برآمدن» در فارسی تصویر پدیدار شدن جرم از افق را طبیعیتر منتقل میکند.
برگردانهایی مانند «تاریکی را شکافته»، «نورافشان»، «تازه آفریدهشده» یا «برای نخستین بار پدیدارشده» نباید جایگزین معنای مستقیم واژه شوند. هرکدام از این تعبیرها، توضیح یا قیدی افزوده دارد که خود «بازغ» در این دو آیه آن را ضرورتا بیان نمیکند.
همچنین نیازی نیست دو صورت مذکر و مؤنث عربی در فارسی با دو واژه متفاوت ترجمه شوند. فارسی در اینجا مانند عربی مطابقت جنسیتی صفت ندارد؛ ازاینرو، یک برگردان برای هر دو مناسب است.
۸. جمعبندی
ریشه «ب ز غ» در عربی کهن به برآمدن، بیرون آمدن و آشکار شدن چیزی مربوط است.
ابن فارس، طلوع و ظهور را هسته معنایی این خانواده معرفی کرده است. در کاربردهای دیگر، بیرون آمدن دندان از لثه و شکافتن پوست با ابزار نیز از همین خانوادهاند.
لغویان برای پیوند این کاربردها، تصویر شکافتن و بیرون آمدن را مطرح کردهاند. این تصویر قابل فهم است، اما از آن نمیتوان تاریخ قطعی پیدایش همه معانی ریشه را استخراج کرد.
در قرآن، «ب ز غ» تنها دو بار آمده است: «بَازِغًا» درباره ماه و «بَازِغَةً» درباره خورشید.
هر دو اسم فاعل در جایگاه حال قرار دارند و وضعیت جرم آسمانی را هنگام مشاهده ابراهیم بیان میکنند.
در هر دو آیه، پس از بزوغ، از افول سخن رفته است. این تقابل، برآمدن و ناپدید شدن اجرام آسمانی را در مسیر استدلال ابراهیم قرار میدهد.
بااینحال، بزوغ بهخودیخود معنای پرستش، الوهیت، هدایت یا نفی شرک ندارد. این مفاهیم از گفتار ابراهیم و مجموعه سیاق آیات شناخته میشوند.
همچنین بزوغ ماه به معنای هلال بودن آن نیست و از این اسم فاعل نمیتوان اندازه قرص، مرحله ماه قمری یا زمان دقیق مشاهده را تعیین کرد.
تعریف نهایی مناسب برای فرقان:
«ب ز غ» در عربی به بیرون آمدن و نمایان شدن چیزی اشاره دارد که پیشتر از دید پنهان بوده است. در کاربرد آسمانی، این ریشه بر آغاز طلوع و برآمدن خورشید، ماه یا ستاره دلالت میکند؛ و در کاربردهای دیگر، برای بیرون آمدن دندان یا شکافتن پوست نیز به کار رفته است. قرآن این ریشه را تنها با دو صورت «بَازِغًا» و «بَازِغَةً» در انعام ۶:۷۷ و انعام ۶:۷۸، درباره ماه و خورشید در حال برآمدن، به کار برده است. معنای اصلی آن پدیدار شدن و آغاز طلوع است؛ نه شکافتن واقعی آسمان، نه آغاز وجود جرم آسمانی و نه نتیجه توحیدیای که از مقایسه طلوع و افول در گفتار ابراهیم پدید میآید.»