ریشه قرآنی أ ل ف

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

أَلَّفَ؛ پیوند دادن، خو گرفتن و برقرار شدن انس و همراهی

ریشه «أ ل ف» در قرآن دو میدان برجسته دارد که باید از آغاز از هم تشخیص داده شوند. یک شاخه با الفت، خو گرفتن، پیوند یافتن و کنار هم قرار گرفتن ارتباط دارد و صورت‌هایی مانند أَلَّفَ، مُؤَلَّفَة و إِيلَاف در آن قرار می‌گیرند. شاخه دیگر أَلْف به معنای عدد «هزار» و جمع‌های آن است.

فرهنگ‌های عربی این دو را معمولا زیر یک ماده ثبت کرده‌اند و بعضی لغویان کوشیده‌اند میان آنها پیوند معنایی برقرار کنند؛ مثلا «هزار» را مجموعه‌ای فراهم‌آمده از صدها دانسته‌اند. اما این توضیح به تنهایی تاریخ اشتقاق را ثابت نمی‌کند. «ألف» به معنای هزار در خانواده زبان‌های سامی بسیار کهن است. بنابراین نباید فقط به دلیل یکسان بودن حروف، با اطمینان گفت عدد «هزار» از مفهوم الفت و گرد آمدن ساخته شده است.

در شاخه نخست، معنای روشن‌تر چنین است:

چیزهایی که جدا یا پراکنده‌اند به یکدیگر نزدیک، پیوسته یا با هم سازگار می‌شوند؛ یا کسی با شخص، مکان، راه یا وضعیتی خو و انس می‌گیرد.

در قرآن خود فعل ساده أَلِفَ نیامده است، اما صورت سببی و پیونددهنده أَلَّفَ آمده است: چیزی یا کسانی را با یکدیگر پیوند دادن و میان آنها نوعی اتصال و سازگاری برقرار کردن.

این نکته مهم است، زیرا «تألیف» در قرآن فقط درباره دل‌های انسان نیست. همان فعل برای ابرها نیز به کار می‌رود. پس معنای پایه آن نمی‌تواند «محبت» باشد. محبت ممکن است نتیجه پیوند دل‌ها باشد، اما هسته فعل گسترده‌تر است: چیزهای جدا را در رابطه‌ای پیوسته و هماهنگ کنار هم آوردن.

صورت‌های بررسی‌شده

زبان کهن؛ خو گرفتن، همراه شدن و به هم پیوستن

در زبان عربی، أَلِفَ الشيءَ برای خو گرفتن به چیزی، با آن انس یافتن و ملازم آن شدن به کار می‌رفت. انسان می‌توانست با شخصی، مکانی یا شیوه‌ای الفت بگیرد. حیوان نیز می‌توانست به مکان یا همراهان خود خو کند.

از همین خانواده، إِلْف و أَلِيف برای کسی یا چیزی به کار می‌رفت که انسان با او انس دارد و به همراهی‌اش خو گرفته است. در توصیف حیوانات نیز از بازگشت به همراهان آشنا سخن گفته می‌شد.

شاخه دیگری از همین میدان در أَلَّفَ بين الشيئين دیده می‌شود: دو چیز را به هم پیوستن و میان آنها اتصال برقرار کردن. این اتصال می‌تواند جسمانی باشد، مانند گرد آوردن اجزای چیزی، یا اجتماعی و عاطفی، مانند نزدیک کردن افراد و دل‌ها.

در همین میدان «تألیف کتاب» نیز قابل فهم است: بخش‌ها و مواد پراکنده در ساختی واحد کنار هم قرار می‌گیرند. این معنای شناخته‌شده عربی کمک می‌کند هسته «تألیف» را ببینیم، اما کاربرد اصطلاحی کتاب‌نویسی موضوع آیات قرآن نیست و نباید به عنوان معنای پایه آنها وارد شود.

بنابراین سه جهت نزدیک در خانواده ریشه قابل مشاهده‌اند:

خو گرفتن و انس یافتن؛

در کنار یکدیگر قرار گرفتن و همراه شدن؛

و:

چند جزء یا چند طرف را به یکدیگر پیوند دادن.

این سه جهت از نظر معنا به هم نزدیک‌اند، اما نباید برای آنها داستانی تاریخی ساخته شود که مثلا حتما یکی نخستین معنا بوده و دو معنای دیگر بعدها از آن پدید آمده‌اند.

برای شاخه عددی، زهیر در معلّقه، به نقل شرح ابن انباری، می‌گوید:

وَقَالَ سَأَقْضِي حَاجَتِي ثُمَّ أَتَّقِي
عَدُوِّي بِأَلْفٍ مِنْ وَرَائِيَ مُلْجِمِ

گفت: خواسته‌ام را برمی‌آورم؛ سپس با هزار سوارِ مهارگیر در پشت سرم، خود را از دشمن حفظ می‌کنم.

«ألف» در این بیت عدد هزار است. در ضبط «مُلجِم / مُلجَم» اختلاف هست؛ شرح، اولی را سوارِ مهارکننده و دومی را اسبِ مهارشده توضیح می‌دهد. این شاهد، کاربرد عددی را مستقل نشان می‌دهد؛ اثبات نمی‌کند که عدد هزار از الفت یا جمع شدن ساخته شده است.

أَلَّفَ؛ پیوند دادن آنچه جدا بوده است

یکی از روشن‌ترین کاربردهای قرآن در آل عمران آمده است:

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا

«و همگی به ریسمان آن معبود یگانه چنگ بزنید و پراکنده نشوید؛ و نعمت آن معبود یگانه را بر خود به یاد آورید، آنگاه که دشمن یکدیگر بودید، پس میان دل‌های شما پیوند برقرار کرد و به نعمت او برادر شدید.»

آل عمران، ۳:۱۰۳

ساختمان آیه معنای «أَلَّفَ» را بسیار روشن می‌کند.

پیش از آن:

كُنْتُمْ أَعْدَاءً

«دشمن یکدیگر بودید.»

سپس:

فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ

«میان دل‌هایتان پیوند برقرار کرد.»

و نتیجه:

فَأَصْبَحْتُمْ ... إِخْوَانًا

«پس برادر شدید.»

بنابراین خود «ألف» مستقیما به معنای «برادر کرد» نیست؛ برادری نتیجه‌ای است که آیه پس از تألیف دل‌ها بیان می‌کند.

همچنین ترجمه «محبت را در دل‌هایتان قرار داد» بخشی از نتیجه عاطفی را منتقل می‌کند، اما از معنای خود فعل محدودتر است. «تألیف» می‌تواند هم نزدیکی، هم سازگاری و هم پیوندی را برساند که دشمنی و جدایی پیشین را از میان می‌برد.

همین ساخت در انفال تکرار می‌شود:

وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

«و میان دل‌های آنان پیوند برقرار کرد. اگر همه آنچه را در زمین است هزینه می‌کردی، نمی‌توانستی میان دل‌هایشان پیوند برقرار کنی؛ اما آن معبود یگانه میان آنان پیوند برقرار کرد. همانا او عزیز و حکیم است.»

انفال، ۸:۶۳

تکرار أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ و سپس أَلَّفَ بَيْنَهُمْ نشان می‌دهد که مسئله تنها ایجاد یک احساس گذرا نیست. رابطه میان کسانی که پیش‌تر جدا بوده‌اند به گونه‌ای تغییر می‌کند که آنان می‌توانند در کنار یکدیگر قرار گیرند.

با این حال، نباید از «بين قلوبهم» نتیجه گرفت که «تألیف» ذاتا واژه‌ای مخصوص دل و محبت است. قرآن خود در آیه دیگری همان فعل را درباره ابرها به کار می‌برد:

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا

«آیا ندیده‌ای که آن معبود یگانه ابرهایی را می‌راند، سپس میان آنها پیوند برقرار می‌کند، سپس آنها را انباشته می‌سازد؟»

نور، ۲۴:۴۳

اینجا يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ به محبت یا انس عاطفی مربوط نیست. ابرهای جدا به هم نزدیک و متصل می‌شوند و بعد:

يَجْعَلُهُ رُكَامًا

«آن را انباشته می‌سازد.»

این آیه برای تعیین هسته ریشه بسیار مهم است. «تألیف» یعنی قرار دادن اجزای جدا در رابطه‌ای پیوسته و سازگار. وقتی موضوع «قلوب» باشد، این پیوند صورت انسانی و عاطفی پیدا می‌کند؛ وقتی موضوع ابر باشد، پیوند میان اجزای فیزیکی است.

پس نباید نتیجه یکی از کاربردها را داخل تعریف کل ریشه گذاشت.

الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ؛ دل‌هایی که به پیوند آورده می‌شوند

در بخشی از آیه مصارف صدقات آمده است؛ آیه پس از این عبارت، گروه‌های دیگری را نیز نام می‌برد:

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ

«صدقات تنها برای فقیران، مسکینان، کارگزاران آن و کسانی است که دل‌هایشان به پیوند آورده می‌شود...»

توبه، ۹:۶۰

الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ از همان أَلَّفَ ساخته شده است. در اینجا دل‌های آنان موضوع تألیف‌اند. «مؤلّفة» اسم مفعول باب تفعیل است و «قلوبهم» از نظر نحوی نائب فاعل آن است؛ تعبیر به صاحبان این دل‌ها اشاره می‌کند.

ترجمه رایج «کسانی که دل‌هایشان به دست آورده می‌شود» نتیجه عملی تعبیر را می‌رساند، اما خود «تألیف» دقیقا «خریدن دل» یا «جلب کردن با پول» نیست. آیه این گروه را در سیاق صدقات قرار داده است، اما معنای ریشه همچنان به نزدیک و پیوسته کردن دل مربوط می‌شود.

از سوی دیگر، نباید یک تعریف تاریخی محدود مانند «نو مسلمانان»، «سران قبایل» یا گروهی با وضعیت سیاسی مشخص را داخل معنای خود عبارت کرد. اینها می‌توانند بحث‌های تاریخی یا فقهی جدا باشند. از نظر لغوی، تعبیر درباره کسانی است که قلوب آنان موضوع تألیف قرار گرفته است.

در فارسی طبیعی می‌توان گفت:

«کسانی که دل‌هایشان به پیوند و نزدیکی آورده می‌شود»

یا در ترجمه روان‌تر:

«کسانی که دل‌هایشان جلب و نزدیک می‌شود.»

«جلب» به تنهایی ممکن است جهت منفعت‌جویانه ایجاد کند، بنابراین در مطالعه ریشه بهتر است مفهوم پیوند و نزدیک شدن حفظ شود.

إِيلَاف قریش؛ خو گرفتن و پیوند با سفر زمستان و تابستان

یکی از حساس‌ترین کاربردهای این ریشه آغاز سوره قریش است:

لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ۝ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ ۝ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ ۝ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

«برای ایلاف قریش؛ ایلاف آنان با سفر زمستان و تابستان؛ پس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند، همان که آنان را از گرسنگی خوراک داد و از ترس ایمن ساخت.»

قریش، ۱۰۶:۱، ۱۰۶:۲، ۱۰۶:۳، ۱۰۶:۴

إِيلَاف مصدر آلَفَ در باب افعال است، اما نباید آن را صرفا به «خو گرفتن» فروکاست. برای «آلف» هم کاربرد نزدیک به «أَلِفَ» و هم کاربرد سببیِ «کسی را با چیزی مأنوس و همراه کردن» ثبت شده است. از همین رو، تفسیر ساخت جمله در ترجمه نقش دارد و یک معادل ساده همه احتمال‌ها را پوشش نمی‌دهد.

از یک سو، خانواده «ألف» با خو گرفتن و مانوس شدن ارتباط دارد. بر این اساس، «إيلافهم رحلة الشتاء والصيف» می‌تواند به عادت و انس آنان با سفرهای منظم زمستانی و تابستانی مربوط باشد: سفرهایی که در زندگی اقتصادی آنان تثبیت و آشنا شده بود.

از سوی دیگر، در گزارش‌های لغوی و تاریخی درباره این واژه، «ایلاف» با پیمان، حمایت، امنیت راه و ترتیباتی که رفت‌وآمد تجاری را ممکن می‌ساخت نیز پیوند یافته است. این جهت با پایان خود سوره نیز بی‌ارتباط نیست:

وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ

«و آنان را از ترس ایمن ساخت.»

اما نباید یکی از این دو جهت را به تنهایی معنای قطعی واژه اعلام کرد.

اگر «إيلاف» را فقط «عادت» ترجمه کنیم، جنبه فراهم شدن و برقرار ماندن رابطه‌ای که سفر را ممکن می‌کند کم‌رنگ می‌شود. اگر آن را فقط «پیمان تجاری» ترجمه کنیم، چیزی را وارد متن می‌کنیم که خود آیه صریحا نام نبرده است.

واژه از خانواده‌ای می‌آید که با انس، همراهی و پیوند ارتباط دارد. استمرار سفر و شرایط آن را باید از کاربرد واژه و سیاق فهمید، نه اینکه «استمرار» را معنای مستقل و قطعی ریشه بدانیم. خود عبارت نیز ایلاف را مستقیما با:

رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ

پیوند می‌دهد.

از این رو در توضیح می‌توان ایلاف قریش را با انس یافتن یا مأنوس ساخته شدن آنان با سفرهای زمستانی و تابستانی مرتبط دانست. فراهم بودن شرایط این رفت‌وآمد و دوام آن، توضیحی سیاقی است و نباید همه آن را در تعریف قاموسی واژه گنجاند.

در ترجمه پایه، حفظ خود «ایلاف» همراه با توضیح کوتاه می‌تواند از محدود کردن زودهنگام واژه دقیق‌تر باشد:

«برای ایلاف قریش؛ یعنی خو و پیوند آنان با سفر زمستان و تابستان...»

اما اگر ترجمه کاملا فارسی لازم باشد:

«به سبب خو و پیوند قریش با سفر زمستان و تابستان...»

به یکی از برداشت‌های لغوی نزدیک است، هرچند هیچ ترجمه کوتاهی تمام احتمال‌های واژه را به تنهایی منتقل نمی‌کند. در این پیشنهاد، لامِ «لإيلاف» سببی و وابسته به «فليعبدوا» فهمیده شده است: به سبب این ایلاف، پروردگار خانه را بندگی کنند. برای تعلق این لام تحلیل‌های دیگری نیز مطرح شده است؛ پس این برگردان یک انتخاب نحوی است، نه نتیجه ناگزیر خود ریشه.

نکته مهم این است که از سوره قریش نباید یک تاریخ اقتصادی کامل را داخل معنای لغوی «إيلاف» کرد. امنیت تجارت، قراردادها و مناسبات قبایل می‌توانند به فهم زمینه کمک کنند، اما خود ریشه از «پیمان تجاری بین‌المللی» یا ساختار سیاسی مشخصی سخن نمی‌گوید.

أَلْف؛ «هزار» و مسئله پیوند آن با الفت

بخش بزرگی از کاربردهای قرآنی این ماده به أَلْف، عدد «هزار»، مربوط است:

يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ

«یکی از آنان آرزو دارد هزار سال عمر داده شود.»

بقره، ۲:۹۶

و:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ

«آیا به کسانی ننگریستی که از بیم مرگ از دیارشان بیرون رفتند، در حالی که هزاران تن بودند؟»

بقره، ۲:۲۴۳

همچنین:

بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ

«با سه هزار از فرشتگان»

آل عمران، ۳:۱۲۴

و:

خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

«بهتر از هزار ماه»

قدر، ۹۷:۳

در این آیات، «ألف» عدد است و باید همان «هزار» ترجمه شود. نباید برای حفظ وحدت ظاهری ریشه، هر بار در ترجمه یا توضیح آن معنای «گرد آمدن» را وارد کنیم.

برخی تحلیل‌های لغوی قدیم کوشیده‌اند میان دو شاخه پیوند برقرار کنند و گفته‌اند «هزار» مجموعه‌ای است که صدها در آن به هم جمع شده‌اند. چنین توضیحی از نظر معنایی قابل تصور است، اما تاریخی بودن آن ثابت نیست.

عدد «هزار» در زبان‌های سامی پیشینه‌ای کهن دارد؛ برای نمونه، عبری אֶלֶף، با خوانش «اِلِف»، به معنای هزار است. این شاهد نشان می‌دهد که شاخه عددی را نباید صرفا تحولی درون زبان عربی دانست. اما برای تعیین رابطه تاریخی آن با الفت و جهت اشتقاق، شواهد تطبیقی مستقل لازم است؛ قدمت عدد به تنهایی این مسئله را حل نمی‌کند.

از سوی دیگر، قدمت عدد نیز ثابت نمی‌کند که هیچ خویشاوندی تاریخی میان این دو حوزه وجود ندارد.

بنابراین برای فرقان بهتر است گفته شود:

«ألف» به معنای هزار و شاخه الفت و تألیف از نظر صورت در یک خانواده لغوی ثبت شده‌اند، اما مسیر تاریخی رابطه آنها قطعی نیست.

این همان جایی است که طبقه‌بندی فرهنگ لغت، شباهت معنایی و اشتقاق تاریخی باید از یکدیگر جدا بمانند.

همچنین عددهای قرآن باید ابتدا همان معنای عددی خود را حفظ کنند. ألف سنة یعنی «هزار سال»، ألف شهر یعنی «هزار ماه» و خمسين ألف سنة یعنی «پنجاه هزار سال». تبدیل «هزار» به نماد کلی «کثرت» نیازمند دلیل مستقل از خود ریشه است.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

برای أَلَّفَ بَيْنَ، بسته به سیاق:

«میان آنها پیوند برقرار کرد»

«آنان را با هم پیوند داد»

یا:

«میان آنها سازگاری و نزدیکی پدید آورد»

از «محبت ایجاد کرد» به هسته ریشه نزدیک‌تر است.

در:

فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ

پیشنهاد:

«پس میان دل‌های شما پیوند برقرار کرد.»

در:

ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ

پیشنهاد:

«سپس آنها را به یکدیگر پیوند می‌دهد.»

برای:

الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ

می‌توان گفت:

«کسانی که دل‌هایشان به پیوند و نزدیکی آورده می‌شود.»

یا در ترجمه روان‌تر:

«کسانی که دل‌هایشان جلب و نزدیک می‌شود.»

برای إِيلَاف، بهتر است از یک معادل بیش از حد محدود پرهیز شود. در متن تخصصی می‌توان خود «ایلاف» را حفظ کرد و انس یافتن یا مأنوس ساخته شدن با سفر را توضیح داد؛ استمرار رفت‌وآمد و امنیت آن از سیاق و زمینه بحث به دست می‌آیند و نباید بی‌واسطه معنای ریشه شمرده شوند.

در سوره قریش:

لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ۝ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ

ترجمه‌ای مانند:

«برای ایلاف قریش؛ برای خو و پیوند آنان با سفر زمستان و تابستان»

بخشی از ظرفیت واژه را حفظ می‌کند، هرچند «ایلاف» از آن واژه‌هایی است که توضیح همراه ترجمه سودمندتر از تحمیل یک معادل ثابت است.

برای أَلْف عددی:

«هزار»

و برای آلاف / ألوف:

«هزاران»

در کاربرد مستقل مناسب است؛ اما همراه با عدد باید مقدار دقیق حفظ شود: ثلاثة آلاف «سه هزار» است، نه «سه هزاران». هیچ تصویر لغوی دیگری نباید داخل ترجمه عدد شود.

جمع‌بندی

ریشه «أ ل ف» در شاخه مربوط به الفت بر انس، همراهی و پیوند یافتن اجزای جدا دلالت می‌کند. فعل «أَلَّفَ» چیزی یا کسانی را در رابطه‌ای پیوسته قرار می‌دهد: در آل عمران و انفال دل‌های جدا را به هم نزدیک می‌کند و در نور ابرهای جدا را با هم پیوند می‌دهد. همین کاربرد ابرها نشان می‌دهد که «تألیف» ذاتا به معنای محبت نیست؛ محبت و برادری می‌توانند نتیجه تألیف انسان‌ها باشند.

«إيلاف» در سوره قریش به انس یافتن یا مأنوس ساخته شدن با سفرهای زمستان و تابستان مربوط می‌شود. استمرار سفر، امنیت راه و ترتیبات حمایتی می‌توانند از سیاق و زمینه تاریخی فهمیده شوند، اما نباید همه آنها را معنای مستقل واژه دانست یا «ایلاف» را بدون دلیل به اصطلاح فنی «پیمان تجاری» محدود کرد. در مقایسه با «جمع» و «ود»، تألیف بیشتر بر پیوند و سازگاری میان اجزا تاکید دارد؛ جمع بر گرد آمدن و ود بر محبت، هرچند این میدان‌ها می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند.

احتیاط اصلی درباره أَلْف به معنای «هزار» است. فرهنگ‌های عربی آن را زیر همین ماده قرار داده‌اند و بعضی میان هزار و «گرد آمدن» پیوند معنایی دیده‌اند، اما چنین توضیحی تاریخ اشتقاق را ثابت نمی‌کند. پیشینه کهن عدد در زبان‌های سامی لزوم بررسی تطبیقی را روشن می‌سازد، نه اینکه خود به تنهایی رابطه دو شاخه را اثبات یا رد کند. بنابراین در تحلیل قرآنی، شاخه عددی باید مستقل بررسی شود و «هزار» با معنای عددی خود ترجمه شود، مگر اینکه سیاق دلیل دیگری ارائه کند.

تعریف فشرده ریشه می‌تواند چنین باشد:

أ ل ف: در شاخه مربوط به الفت، خو گرفتن و برقرار شدن پیوند و سازگاری میان اشخاص یا اجزای جدا؛ و در صورت سببی، آنها را با یکدیگر پیوند دادن. «إيلاف» با انس یافتن یا مأنوس ساختن پیوند دارد و در سوره قریش با سفر زمستان و تابستان همراه شده است. «ألف» به معنای هزار نیز در همین ماده لغوی ثبت شده است، اما رابطه تاریخی دقیق آن با شاخه الفت و تألیف قطعی نیست.