ریشه قرآنی أ ش ر
سرمستی، غرور و گستاخی؛ از شور و نشاط بیمهار تا اتهام خودبزرگبینی به صالح
صورتهای قرآنی و لغوی
أَشِرٌ
صفت قرآنی نکره؛ اتهام قوم ثمود، قمر ۵۴:۲۵
الْأَشِرُ
همان صفت قرآنی با ال؛ پاسخ الهی، قمر ۵۴:۲۶
أَشِرَ / يَأْشَرُ
فعل مجرد لغوی؛ این فعلها در قرآن نیامدهاند
أَشَر
مصدر لغوی سرمستی و غرور؛ غیرقرآنی
أَشُر
صورت وصفی لغوی؛ غیرقرآنی
أَشْرَان / أَشَارَى / أُشَارَى
صفت لغوی و جمعهای آن؛ غیرقرآنی
أَشْرَاء
وصف آرزوی سرمستانه در شعر حارث؛ غیرقرآنی
مِئْشِير
وصف لغوی انسان یا حیوان پرنشاط؛ غیرقرآنی
أُشُر
اسم لغوی ظرافت و شیارهای لبه دندان؛ غیرقرآنی
تَأْشِيرُ الْأَسْنَانِ
مصدر لغوی عمل شیار دادن دندانها؛ غیرقرآنی
أَشَرَ الْخَشَبَةَ
فعل لغوی بریدن چوب با اره؛ غیرقرآنی
مِئْشَار
اسم ابزار لغوی؛ اره؛ غیرقرآنی
ریشه «أ ش ر» در زبان عربی به شور و نشاط شدید، سرمستی، غرور و رفتاری مربوط است که از حد اعتدال بیرون میرود. «أَشِر» به کسی گفته میشود که نشاط و سرخوشی او با خودپسندی، سبکسری یا تکبر همراه شده است. این واژه در کاربرد نکوهشی خود، شخصی را توصیف میکند که چنان از خود و خواستههایش سرمست شده که در رفتار و داوری او گستاخی و بیپروایی پدید آمده است.
قرآن این ریشه را تنها دو بار، در دو آیه پیاپی سوره قمر، به کار برده است. هر دو کاربرد در داستان صالح و قوم ثمود آمدهاند. قوم ثمود، صالح را «كَذَّابٌ أَشِرٌ» میخوانند؛ یعنی دروغگویی که از سر غرور و خودبزرگبینی سخن میگوید. در آیه بعد، همان دو وصف در پاسخ به آنان تکرار میشود: «سَيَعْلَمُونَ غَدًا مَنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُ».
این تکرار اهمیت ویژهای دارد. نخست، قوم ثمود صالح را متهم میکنند؛ سپس در پاسخ الهی، همین اتهام به پرسش از حقیقت رفتار خود آنان تبدیل میشود. بنابراین، «أَشِر» در آیه نخست وصفی است که مخالفان به صالح نسبت میدهند، نه داوری قرآن درباره شخصیت او.
این ریشه در عربی شاخههای دیگری نیز دارد. «أُشُر» به ظرافت و دندانههای لبه دندانها و «أَشَرَ» به بریدن و شکافتن با ابزار دندانهدار مربوط است. در برخی کاربردهای کهن نیز از این خانواده برای نشاط حیوان یا رشد پرشور گیاه استفاده شده است. این شاخهها را باید شناخت، اما نباید همه آنها را بدون شاهد تاریخی از یک تصویر نخستین و قطعی استخراج کرد.
۱. صورتهای قرآنی و هسته معنایی
ریشه «أ ش ر» در قرآن دو بار و در دو صورت از یک صفت آمده است:
«أَشِرٌ» در قمر ۵۴:۲۵، صفت نکرهای است که در کنار «كَذَّابٌ» آمده است.
«الْأَشِرُ» در قمر ۵۴:۲۶، همان صفت به صورت معرفه است و بار دیگر در کنار «الْكَذَّابُ» قرار دارد.
هر دو واژه از نظر ساخت بر وزن «فَعِل» هستند. صورت دوم مشتق تازهای نیست؛ تفاوت آنها در معرفه و نکره بودن و جایگاهشان در جمله است.
در زبان عربی، فعل پایه «أَشِرَ يَأْشَرُ» است و مصدر آن «أَشَر» آمده است. صورتهای وصفی «أَشِر»، «أَشُر»، «أَشْرَان» و «مِئْشِير» نیز در منابع لغوی ثبت شدهاند.
«أَشِر» و «أَشْرَان» در کاربرد انسانی میتوانند به شخص سرمست، مغرور، سبکسر یا متکبر اشاره کنند. «أَشَر» به حالت سرمستی و غروری مربوط است که گاهی با شور و نشاط بیش از اندازه همراه میشود.
جمع «أَشْرَان» به صورتهای «أَشَارَى» و «أُشَارَى» نیز آمده است.
اما در قرآن، از این خانواده فقط صفت «أَشِر» دیده میشود. فعلهای آن و صورتهایی مانند «أَشْرَان»، «مِئْشِير» و «أُشُر» در متن قرآن نیامدهاند.
هسته معنایی صفت قرآنی را میتوان چنین بیان کرد:
سرمستی و هیجانِ خودپسندانه؛ حالتی که در کاربرد نکوهشی با غرور، تکبر، گستاخی، شتابزدگی و بیپروایی در رفتار همراه میشود.
این تعریف نباید به معنای آن گرفته شود که هر نشاط و سرخوشی، نکوهیده است. آنچه «أَشِر» را در کاربرد انسانی نکوهشی از شادی معمولی جدا میکند، غرور و بیرون رفتن از حد اعتدال است.
همچنین «أَشِر» به خودی خود به معنای دروغگو نیست. در قمر ۵۴:۲۵، دروغگویی از «كَذَّابٌ» و سرمستی و خودبزرگبینی از «أَشِرٌ» بیان شده است.
۲. ریشه در عربی کهن؛ سرمستی، غرور و شدت
أَشِرَ الرَّجُلُ؛ نشاطی که با غرور همراه میشود
در زبان عربی کهن، «أَشِرَ الرَّجُلُ» برای کسی به کار میرفت که دچار سرمستی، نشاط شدید یا خودپسندی میشد.
این فعل گاهی با «مَرِحَ» و گاهی با «بَطِرَ» توضیح داده شده است.
«مَرَح» به شور، سرخوشی و نشاطی مربوط است که میتواند به سبکسری و رفتار نمایشی بینجامد. «بَطَر» نیز در کاربرد نکوهشی خود به سرمستی از نعمت، غرور، خودبزرگبینی و نپذیرفتن حدود درست رفتار اشاره دارد.
در «أَشَر»، این دو میدان به یکدیگر نزدیک میشوند. شخص ممکن است از قدرت، موقعیت یا توانایی خود چنان سرمست شود که دیگران را کوچک بشمارد و در داوری یا رفتار خود بیپروا گردد.
در برخی توضیحهای قدیم، «أَشَر» شدیدترین گونه «بَطَر» معرفی شده است. این تعبیر شدت حالت را نشان میدهد، اما نباید آن را به قاعدهای مطلق تبدیل کرد که در هر کاربرد عربی، «أَشَر» ضرورتا یک درجه معین از «بَطَر» شدیدتر باشد.
همچنین در زبان عربی، تعبیر «أَشِرٌ أَفِرٌ» برای شخصی به کار رفته که سرمست و پرجنبوجوش است. همراهی این دو صفت، شور و بیقراری شخص را برجسته میکند.
این کاربردها نشان میدهند که «أَشِر» تنها به داشتن تصور بزرگ درباره خود محدود نیست. شور و تحرک بیمهار نیز در میدان معنایی آن وجود دارد.
با این حال، نباید آن را به نام یک حالت روانی یا بیماری مشخص تبدیل کرد. واژه در زبان کهن وصف رفتار و حالت شخص است، نه تشخیص پزشکی.
شاهد جاهلی؛ آرزوی سرمستانه و غرور در رویارویی
در معلقه منسوب به حارث بن حلزه، شاعر دوره جاهلی، آمده است؛ تاریخ دقیق سرایش این بیت روشن نیست:
إِذْ تَمَنَّوْنَهُمْ غُرُورًا فَسَاقَتْهُمْ
إِلَيْكُمْ أُمْنِيَةٌ أَشْرَاءُ
«آنگاه که از سر غرور، رویارویی با آنان را آرزو میکردید؛ پس آرزویی سرمستانه و آکنده از خودپسندی، آنان را به سوی شما کشاند.»
این بیت در زمینه رقابت و رویارویی میان گروههای عرب آمده است.
«أَشْرَاء» در اینجا وصف «أُمْنِيَة» است؛ یعنی آرزویی که با غرور و سرمستی همراه شده است.
شاعر از میل معمولی به رسیدن به یک خواسته سخن نمیگوید. آرزوی رویارویی با طرف مقابل چنان با خودباوری افراطی و غرور آمیخته شده که زمینه برخورد و درگیری را فراهم کرده است.
این شاهد برای شناخت معنای «أَشِر» اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد خانواده «أ ش ر» پیش از قرآن نیز در میدان غرور، سرمستی و بیپروایی به کار میرفته است.
همچنین روشن میکند که این واژه لزوما تنها درباره کسی که آشکارا ادعای برتری میکند به کار نمیرود. حتی یک آرزو یا خواسته نیز میتواند با وصفی از همین خانواده، سرمستانه و خودپسندانه توصیف شود.
اما نباید از کاربرد شاعر نتیجه گرفت که هر آرزو یا هر اقدام شجاعانه، «أَشَر» است. آنچه در این بیت نکوهیده شده، غرور و خودفریبی همراه خواسته است.
مِئْشِير؛ نشاط و سرزندگی حیوان
در عربی، «مِئْشِير» برای انسان و حیوان نیز ثبت شده است.
این وصف درباره شتر یا اسبی به کار رفته که پرنشاط، چابک یا سرمست و پرجنبوجوش است.
در شعر منقول از اوْس بن حجر، شاعر دوره جاهلی، این واژه در وصف شترمادهای پرتوان و پرجنبوجوش آمده است. زمان دقیق سرودن این بیت روشن نیست:
حَرْفٌ أَخُوهَا أَبُوهَا مِنْ مُهَجَّنَةٍ
وَعَمُّهَا خَالُهَا وَجْنَاءُ مِئْشِيرُ
«شترمادهای باریکاندام، از مادری زودجفتخورده؛ برادرش پدر اوست و عمویش داییاش؛ ستبرگونه و پرنشاط.»
«زودجفتخورده» یکی از توضیحهای لغوی «مُهَجَّنة» است؛ برای آن، نخستزا یا گزیدهنژاد نیز گفتهاند. واژه مورد بحث در پایان بیت، «مِئْشِير»، در وصف نشاط شتر است.
این کاربرد نشان میدهد که خانواده «أ ش ر» همیشه به یک داوری اخلاقی درباره انسان محدود نیست. هنگامی که از حیوان سخن میرود، نشاط، تندی و جنبوجوش میتواند بخش اصلی معنا باشد.
در بعضی کاربردهای مربوط به گیاه نیز «أَشِرَ النَّخْلُ» برای درخت خرمایی ثبت شده که آب فراوان میگیرد و رویشهای تازه بسیاری پدید میآورد.
در چنین مواردی، بار اخلاقی غرور یا تکبر را نمیتوان به حیوان یا درخت نسبت داد. معنای نشاط و رشد پرشور در آن زمینه برجسته میشود.
این تفاوت برای تعریف نهایی ریشه اهمیت دارد. اگر تمام خانواده را صرفا «تکبر اخلاقی» معنا کنیم، کاربردهای مربوط به حیوان و گیاه از تعریف بیرون میمانند.
در مقابل، اگر هسته را تنها «تحرک و نشاط» بدانیم، معنای نکوهشی روشن «أَشِر» در قرآن و شعر جاهلی کمرنگ میشود.
بنابراین، باید میان میدان گسترده زبانی و معنای خاص هر مشتق فرق گذاشت.
۳. شاخه دیگر ریشه؛ تیزی و دندانهدار بودن
در عربی، «أُشُر» به ظرافت، بریدگیها و دندانههای لبه دندانها گفته شده است.
«تَأْشِيرُ الْأَسْنَانِ» به عمل ایجاد شیار و باریک کردن لبه دندانها مربوط است. خودِ شیارها و ظرافت لبه دندان ممکن است طبیعی باشد یا با دستکاری پدید آید؛ بنابراین، حالت دندان و عمل ایجاد آن را باید از هم جدا کرد.
در شعر منقول از طرفه بن عبد، شاعر جاهلی، آمده است؛ تاریخ دقیق سرایش بیت روشن نیست:
بَدَّلَتْهُ الشَّمْسُ مِنْ مَنْبَتِهِ
بَرَدًا أَبْيَضَ مَصْقُولَ الْأُشُرْ
«خورشید از رُستنگاهش، به جای آن، دندانی چون تگرگِ سفید با لبههای صیقلی بخشید.»
شاعر در این بیت دندانهای محبوب را توصیف میکند. «بَرَد» تصویر تگرگ را برای سفیدی دندان میآورد و «أُشُر» به ظرافت و شیارهای لبه دندانها اشاره دارد.
این شاهد نشان میدهد که شاخه مربوط به تیزی و دندانهدار بودن نیز در شعر کهن عربی شناخته شده است.
از همین خانواده، «أَشَرَ الْخَشَبَةَ» به معنای بریدن چوب با ابزار دندانهدار ثبت شده است و «مِئْشَار» نام یکی از صورتهای قدیمی واژه اره است. در این کاربردها، تیزی لبه و توان بریدن برجسته است.
اما این شاخه با معنای غرور و سرمستی تفاوت دارد.
آیا غرور و تیزی از یک معنای نخستین پدید آمدهاند؟
در بعضی تحلیلهای لغوی قدیم، مفهوم «حِدَّة» برای توضیح خانواده «أ ش ر» پیشنهاد شده است.
«حدت» میتواند به تیزی جسمانی اشاره کند و در وصف رفتار انسان نیز معنای تندی، شتاب یا شدت داشته باشد.
از این جهت میتوان توضیح داد که تیزی لبه دندانها و تندی رفتار شخص مغرور، در یک میدان گستردهتر از شدت و حدت قابل مقایسهاند.
اما این مقایسه، منشأ تاریخی قطعی ریشه را ثابت نمیکند.
نمیتوان ادعا کرد که عرب جاهلی هنگام شنیدن «أَشِر» ضرورتا تصویر دندان تیز یا تیغه اره را در ذهن داشته است. همچنین نمیتوان گفت که معنای غرور حتما از دندانهدار بودن دندان پدید آمده است.
ممکن است این شاخهها در تاریخ زبان از یکدیگر تاثیر پذیرفته باشند، اما برای اثبات مسیر تحول آنها به شواهد مستقل نیاز است.
در قرآن، «أَشِر» وصف رفتار و حالت انسانی است. بنابراین، شاخه غرور و سرمستی برای فهم آن مستقیمتر است و نیازی به انتقال تصویر اره یا دندان به متن آیه وجود ندارد.
۴. «بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ»؛ اتهام قوم ثمود به صالح
در سوره قمر آمده است:
أَءُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ
«آیا از میان ما، ذکر بر او افکنده شده است؟ بلکه او دروغپیشهای خودبزرگبین و گستاخ است.»
قمر ۵۴:۲۵
این آیه بخشی از سخنان قوم ثمود درباره صالح است.
در قمر ۵۴:۲۳، تکذیب هشدارهای الهی از سوی ثمود بیان میشود. در قمر ۵۴:۲۴، آنان از اینکه باید از یک انسان، آن هم فردی از میان خودشان، پیروی کنند اظهار ناباوری میکنند.
سپس در قمر ۵۴:۲۵ میپرسند چرا ذکر از میان آنان بر صالح افکنده شده است.
این پرسشها زمینه اتهام بعدی را روشن میکنند.
قوم ثمود تنها درباره محتوای پیام صالح اعتراض نمیکنند؛ آنان انتخاب او را نیز زیر سوال میبرند.
در چنین زمینهای، «أَشِر» وصفی است که به گمان آنان، علت ادعای صالح را توضیح میدهد: او از سر خودبزرگبینی و سرمستی میخواهد جایگاهی ویژه برای خود به دست آورد.
اما این، ادعای مخالفان است؛ نه حقیقتی که قرآن درباره صالح تایید کرده باشد.
تفاوت «كَذَّاب» و «أَشِر»
«كَذَّاب» از ریشه «ك ذ ب» و بر وزن «فَعَّال» است. این ساخت میتواند بر دروغگویی فراوان یا شدت نسبت دروغ دلالت کند.
«أَشِر» از ریشه «أ ش ر» و بر وزن «فَعِل» است و در این سیاق به خودبزرگبینی، سرمستی و گستاخی مربوط میشود.
پس این دو صفت معنای یکسان ندارند.
«كَذَّاب» به نسبت ناراستی در سخن مربوط است. قوم ثمود با این وصف ادعا میکنند که صالح حقیقت را بیان نمیکند.
«أَشِر» به حالتی از غرور و خودپسندی اشاره دارد. با این وصف، آنان صالح را کسی معرفی میکنند که از سر خودبزرگبینی چنین ادعایی دارد.
در کنار هم، دو صفت اتهامی سنگین میسازند: آنان صالح را نه تنها دروغگو، بلکه شخصی گستاخ و سرمست از خودخواهی معرفی میکنند.
اما نباید این دو معنا را به یک واژه فروکاست.
اگر «أَشِر» را «دروغگو» ترجمه کنیم، چیزی جز تکرار «كَذَّاب» باقی نمیماند. اگر آن را «دروغباف» یا «افترازننده» بدانیم، باز هم معنای مستقل غرور و سرمستی از متن حذف میشود.
همچنین «أَشِر» به تنهایی به معنای کسی نیست که ادعای پیامبری میکند. این اتهام در آن موقعیت خاص به صالح نسبت داده شده است، اما معنای عمومی ریشه چنین محدودیتی ندارد.
آیا «أَشِر» به معنای دیوانه است؟
در بعضی زبانها، شور و سرمستی شدید ممکن است با رفتار نامتعادل یا بیخردانه توصیف شود. اما «أَشِر» در این آیه به معنای مستقیم «دیوانه» یا «فاقد عقل» نیست.
قوم ثمود در آیه پیشین نیز از گمراهی و وضعیت نامطلوبی سخن میگویند که به گمان خودشان در صورت پیروی از صالح دچار آن خواهند شد.
با این حال، نباید معنای آن تعبیرها را به «أَشِر» منتقل کرد.
«أَشِر» در اینجا بیشتر بر خودپسندی و گستاخی ناشی از سرمستی دلالت دارد.
بنابراین، ترجمههایی مانند «دیوانه»، «روانپریش» یا «بیعقل» برای این واژه دقیق نیستند؛ زیرا وصفی خاص را جای معنای شناختهشده غرور و سرمستی مینشانند.
تناقض در رفتار قوم
قوم ثمود از خود میپرسند چگونه ممکن است یک بشر از میان آنان برگزیده شده باشد و آنان از او پیروی کنند.
همین سخن نشان میدهد که جایگاه اجتماعی و نسبت فرد با جمع، در داوری آنان نقش دارد.
آنان صالح را به خودبزرگبینی متهم میکنند، در حالی که خودشان حاضر نیستند انتخاب یک فرد از میان قوم را بپذیرند.
از این تقابل میتوان فهمید که اعتراض آنان فقط به صحت یا نادرستی یک خبر محدود نیست؛ مسئله پذیرش هدایت از شخصی است که از نظر انسانی یکی از خودشان به شمار میآید.
با این حال، نباید از این سخن نتیجه گرفت که هر مخالفتی با یک مدعی رسالت، ضرورتا از تکبر سرچشمه میگیرد. قرآن درباره این گروه مشخص و سخنان و رفتار آنان گزارش میدهد.
سنجش هر ادعای دیگر نیازمند دلیل مستقل است. آنچه در این داستان نکوهیده شده، تکذیب و اتهامزنی قوم ثمود در برابر پیامبری است که قرآن او را فرستاده آن معبود یگانه معرفی میکند.
۵. «مَنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُ»؛ بازگشت اتهام به صاحبان آن
در آیه بعد آمده است:
سَيَعْلَمُونَ غَدًا مَنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُ
«فردا خواهند دانست که آن دروغپیشهٔ خودبزرگبین و گستاخ کیست.»
قمر ۵۴:۲۶
در این آیه، همان دو وصفی که قوم ثمود در آیه پیشین به صالح نسبت داده بودند، تکرار شدهاند.
اما ساختمان جمله تغییر کرده است.
در قمر ۵۴:۲۵، «كَذَّابٌ أَشِرٌ» نکره است و در قالب اتهام مستقیم به صالح آمده است.
در قمر ۵۴:۲۶، «الْكَذَّابُ الْأَشِرُ» معرفه است و در جملهای قرار گرفته که میپرسد چه کسی واقعا شایسته این اوصاف است.
«مَنِ» در اینجا اسم پرسشی است و با فعل «سَيَعْلَمُونَ» پیوند دارد.
بنابراین، آیه دوم صرفا خبر تازهای درباره معنای «أَشِر» نمیدهد؛ همان تعبیر قوم را به پرسشی درباره حقیقت تبدیل میکند.
بازگرداندن سخن مخالفان
قوم ثمود میگویند صالح دروغگو و خودبزرگبین است.
پاسخ الهی اعلام میکند که آنان بهزودی خواهند دانست چه کسی واقعا دروغگوی خودبزرگبین است.
این شیوه پاسخ، اتهام را به معیار داوری تبدیل میکند.
در ادامه داستان، نشانه ناقه و آزمون مربوط به آن بیان میشود. سپس از کشتن ناقه و فرجام قوم سخن میرود. بنابراین، پاسخ آیه ۲۶ در جریان رویدادهایی قرار دارد که سرانجام، نادرستی داوری آنان را آشکار میسازد.
با این حال، نباید گفت که قرآن در آیه ۲۵ خود صالح را «أَشِر» نامیده است. آن جمله نقل سخن قوم ثمود است و آیه بعد، زمینه وارونه شدن همان اتهام را فراهم میکند.
این تمایز برای پژوهش ریشه اهمیت دارد: نقل یک وصف در قرآن، به معنای تایید آن وصف درباره شخصی که در گفتار نقلشده نام برده شده نیست.
در مطالعه لغوی، میتوان از اتهام قوم معنای واژه را شناخت؛ اما نمیتوان از آن، ویژگی واقعی صالح را نتیجه گرفت.
اهمیت «غَدًا»
«غَدًا» در عربی به فردا و در بعضی کاربردها به آینده نزدیک اشاره دارد.
در این آیه، سخن از زمانی است که حقیقت داوری قوم آشکار میشود.
با این حال، خود واژه «أَشِر» هیچ ارتباط لغوی با آینده یا زمان وقوع کیفر ندارد. این معنا از «سَيَعْلَمُونَ غَدًا» میآید.
همچنین آیه، اندازه فاصله زمانی میان اتهام و آشکار شدن فرجام را از خود صفت «أَشِر» بیان نمیکند.
پس در پژوهش ریشه، لازم است نقش واژه و نقش اجزای دیگر جمله از یکدیگر جدا بمانند.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «أَشِر»، معادلهای اصلی در فارسی «خودبزرگبین»، «سرمست از غرور»، «گستاخ» و در بعضی سیاقها «مغرور و سبکسر» هستند.
هر یک از این معادلها بخشی از معنای واژه را روشن میکنند.
«خودبزرگبین» بر غرور تاکید دارد؛ «گستاخ» بر رفتار بیپروا؛ و «سرمست از غرور» بر حالتی که نشاط و خودپسندی از حد اعتدال گذشته است.
برای قمر ۵۴:۲۵، ترجمه پیشنهادی چنین است:
«آیا از میان ما، ذکر بر او افکنده شده است؟ بلکه او دروغپیشهای خودبزرگبین و گستاخ است.»
در این ترجمه، «دروغپیشه» معادل «كَذَّاب» و «خودبزرگبین و گستاخ» معادل «أَشِر» است؛ شدت و تکرارِ دروغگویی نباید صرفا به صفت دوم منتقل شود.
اگر قرار باشد فقط یک تعبیر برای «أَشِر» انتخاب شود، «سرمست از غرور» نیز معادل مناسبی است، اما در جمله کامل فارسی ممکن است از «خودبزرگبین و گستاخ» سنگینتر باشد.
برای قمر ۵۴:۲۶، بهتر است همان معادل حفظ شود:
«فردا خواهند دانست که آن دروغپیشهٔ خودبزرگبین و گستاخ کیست.»
حفظ ترجمه دو وصف در هر دو آیه اهمیت دارد؛ زیرا پاسخ الهی همان تعبیر اتهامی قوم ثمود را تکرار میکند.
اگر در آیه نخست «أَشِر» را «متکبر» و در آیه دوم «فریبکار» ترجمه کنیم، این پیوند لفظی و معنایی کمرنگ میشود.
ترجمه «دروغگوی بسیار مغرور» نیز میتواند روان باشد، اما بهتر است تفاوت «كَذَّاب» و «أَشِر» برای خواننده روشن بماند.
«دیوانه»، «مست شراب»، «بیمار روانی» یا «دروغباف» به تنهایی معادلهای مناسبی برای «أَشِر» نیستند. هیچیک تمام معنای لغوی مورد نظر را به درستی منتقل نمیکنند و بعضی از آنها معنایی بیرون از واژه وارد جمله میسازند.
در کاربردهای غیرقرآنی نیز معادلها از سیاق گرفته میشوند. «مِئْشِير» در وصف حیوان میتواند «پرنشاط» یا «چابک و سرمست» باشد. «أُشُر» در وصف دندانها به «شیارها و لبههای ظریف دندان» اشاره دارد. «أَشَرَ الْخَشَبَةَ» نیز به معنای «چوب را با اره برید» است.
این معانی در خانواده زبانی معتبرند، اما نباید آنها را جایگزین معنای «أَشِر» در داستان صالح کرد.
۸. جمعبندی
ریشه «أ ش ر» در زبان عربی چند شاخه شناختهشده دارد. شاخهای به شور و نشاط شدید، سرمستی و خودپسندی مربوط است و شاخهای دیگر به تیزی، شیار و دندانهدار بودن.
در بعضی کاربردهای کهن، از این خانواده برای نشاط حیوان و رشد پرشور گیاه نیز استفاده شده است. بنابراین، نباید تمام صورتهای ریشه را از آغاز به تکبر اخلاقی محدود کرد.
با این حال، در کاربرد انسانی و نکوهشی، «أَشِر» به کسی اشاره دارد که سرمستی و خودپسندی او با غرور، سبکسری و گستاخی همراه شده است.
قرآن این صفت را تنها دو بار، در قمر ۵۴:۲۵ و قمر ۵۴:۲۶، به کار برده است.
در آیه نخست، قوم ثمود صالح را «كَذَّابٌ أَشِرٌ» میخوانند. این تعبیر اتهام آنان است، نه تایید قرآن درباره صالح.
در آیه دوم، همان دو وصف در پاسخ الهی تکرار میشوند و قوم با این پرسش روبهرو میشود که چه کسی واقعا شایسته چنین توصیفی است.
این دو آیه نشان میدهند که برای فهم یک واژه، تنها معنای لغوی کافی نیست؛ باید هویت گوینده، مخاطب، نوع جمله و موقعیت آن نیز شناخته شود.
«كَذَّاب» و «أَشِر» نیز دو معنای مستقل دارند. اولی به دروغگویی مربوط است و دومی به غرور و سرمستی گستاخانه. قرار گرفتن آنها در کنار هم، دو اتهام را بیان میکند، نه یک معنای تکراری.
در مقایسه با «بطر»، «مرح»، «کبر» و «فرح» نیز باید همین مرز حفظ شود. «أَشِر» در کاربرد نکوهشی خود به شادی معمولی یا نشاط سالم اشاره ندارد، بلکه حالتی از خودپسندی و سرمستی بیمهار را توصیف میکند.
تعریف نهایی ریشه «أ ش ر» در فرقان:
«در شاخه رفتاری، شور و سرمستی شدیدی که در کاربرد نکوهشی با غرور، خودپسندی، سبکسری و گستاخی همراه میشود. در قرآن، أَشِر وصف شخصی است که به خودبزرگبینی و سرمستی گستاخانه متهم شده است. این وصف به خودی خود به معنای دروغگویی نیست و در قمر ۵۴:۲۵ نخست در گفتار مخالفان صالح آمده و در قمر ۵۴:۲۶ به پرسشی درباره حقیقت همان اتهام تبدیل میشود. شاخههای لغوی دیگر ریشه به نشاط و جنبوجوش و نیز تیزی و دندانهدار بودن مربوطاند، بیآنکه پیوند تاریخی قطعی همه آنها اثبات شده باشد.»